بایگانی مطالب نشریه

نعمتی پرچمدار ایران در المپیک برزیل: پیام من به معلولان جهان تسلیم نشدن است

نعمتی پرچمدار ایران در المپیک برزیل:
پیام من به معلولان جهان تسلیم نشدن است
زهرا نعمتی؛ تنها نماینده تیروکمان اعزامی به بازی‌های المپیک ریو یکی از مشکلات خود را برای حضور در بازی‌های المپیک 2016 را نداشتن روانشناس و ماساژور عنوان کرد و گفت: با وجود این که مربی کره ای تیروکمان از چند ماه قبل از فدراسیون درخواست روانشناس و ماساژور کرده بود، اما تا به امروز هیچ کاری در این زمینه صورت نگرفته است.
زهرا نعمتی در رابطه با آخرین وضعیت خود برای حضور در بازی‌های المپیک 2016 ریو افزود: با تمرینات خوبی که تا به امروز زیر نظر پاک میون، سرمربی کره‌ای تیم ملی تیروکمان داشتم، از شرایط آمادگی خوبی برخوردار هستم و کم کم به اوج آمادگی رسیده‌ام. به‌ هر حال من باید در میان کسانی به رقابت بپردازم که از بهترین ‌های دنیا هستند و باید بتوانم بهترین عملکرد و نتیجه‌ را در این رقابت‌ها کسب کنم. کار سختی است و پیش‌بینی این که چه نتیجه‌ای در المپیک ریو کسب کنم، بستگی به شرایط روحی – روانی من و مسابقه دارد. البته تلاش خواهم کرد که هر چه در توان دارم، به اجرا بگذارم تا نتیجه خوبی را در المپیک ریو کسب کنم. به هر صورت نیاز به دعای مردم دارم تا بهترین شرایط را در المپیک داشته باشم تا خبرهای خوبی را از ریو بشنوند.
وی پیرامون مشکلاتی که پس از اردوهایی که بعد از مسابقات جام جهانی آنتالیای ترکیه داشت، خاطر نشان کرد: در حال‌ حاضر مشکلات خاصی ندارم و تنها مشکل من نبود روانشناس و ماساژور در اردوهای تمرینی من است. هر چند که مربی کره‌ای تیم ‌ملی تیروکمان از مدت ها قبل از فدراسیون درخواست کرده بود که یک روانشناس و ماساژور برای آماده سازی من تا المپیک ریو در کنارم باشد که متاسفانه هیچ پاسخی از فدراسیون دریافت نکردیم.
نعمتی در پاسخ به این پرسش که حضور روانشناس و ماساژور در شرایط فعلی که مدت زمان کوتاهی تا اعزام شما به بازی‌های المپیک ریو باقی‌ مانده است، تصور می کنید مثمرثمر واقع شود یا خیر؟ افزود: دیگر الان این حضور فایده‌ای ندارد و این حضور زمانی تاثیرگذار بود که از چند ماه قبل که مربی کره ای‌ تیم ملی تیروکمان درخواست کرده بود، انجام می‌شد.
پرچمدار کاروان المپیک ریو در رابطه با اولین تجربه حضور خود در المپیک، خاطرنشان کرد: از این که برای اولین بار در بازی‌های المپیک ریو حضور پیدا خواهم کرد، خوشحال هستم و امیدوارم که از حضور در المپیک لذت ببرم و با این حضور به تمام معلولان جهان این پیام را برسانم که نباید تسلیم معلولیت خود شوند.
نعمتی اضافه‌ کرد: از این که توانسته ام اولین ورزشکار پارالمپیکی باشم که به المپیک راه پیدا می‌کنم، افتخار بزرگی برای من و تمام زنان معلول کشور است. امیدوارم با کسب نتایج خوب در ریو این افتخار را که نه تنها برای من ،‌ بلکه برای کشورم است، به معرض نمایش بگذارم.
پرچمدار کاروان المپیک ریو در ادامه در پاسخ به این پرسش که قرار بود شما یک هفته‌ زودتر از کاروان راهی بازی‌های المپیک ریو شوید، آیا این شرایط فراهم شد یا خیر؟ تصریح کرد: طی صحبتی که مربی کره ای تیم ملی تیروکمان با مسئولان فدراسیون انجام داده بود، از آنها درخواست کرده بود که من اول مرداد به خاطر شرایط جسمانی ام پیش از اعزام کاروان به بازی‌ها راهی برزیل شوم تا بتوانم در شرایط بهتری در رقابت‌های المپیک شرکت کنم. البته به دلایل شرایط امنیتی کشوربرزیل مورد موافقت قرار نگرفت و قرار است هفتم مرداد به همراه کاروان راهی المپیک ریو شوم. البته این مساله یک مقدار از نظر شرایط جسمانی من را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
وی در پایان در رابطه با حضور خود در دهکده بازی‌های المپیک بعد از پایان بازی‌ها، جهت حضور در بازی‌های پارالمپیک ریو خاطر نشان کرد: قبلا تصمیم بر این بود که در دهکده بازی‌ها پس از پایان بازیهای المپیک ریو بمانم تا خود را برای پارالمپیک ریو آماده کنم، ولی فکر می‌کنم به دلیل شرایط امنیتی این تصمیم منتفی شده و همراه کاروان دوباره به ایران باز می گردم تا ضمن دیدار با خانواده‌ام با آمادگی بیشتر و بهتری راهی پارالمپیک ریو شوم.

رئیس صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان: کارخانه فرآوری مس در جنوب کرمان راه‌اندازی می‌شود

رئیس صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان:
کارخانه فرآوری مس در جنوب کرمان راه‌اندازی می‌شود
رئیس صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان گفت: قصد داریم کارخانه پایین دستی فرآوری مس را احداث کنیم و نیازمند تسهیلات بانکی هستیم.
«محمود اسکندری‌نسب» اظهار داشت: 89 جلسه رفع موانع تولید در جنوب استان کرمان برگزار شده که 417 مصوبه داشته و 70 درصد مصوبات یعنی 299 مصوبه در حال اجرا است و امیدواریم که در یک ماه آینده به شکل کامل اجرا شوند. رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان با اشاره به اینکه یک هزار نفر در زمینه فرش در جنوب کرمان فعال هستند، گفت: 3500 نفر غیرفعال هستند که با کمک دولت و ارائه تسهیلات بانکی حدود 4000 نفر می‌توانند، فعال شوند. اسکندری‌نسب خاطرنشان کرد: اولین معادن مس شهرستان جنوب پنج معدن بودند که از این تعداد سه معدن پروانه بهره‌برداری گرفتند و دومعدن در حال اقدام هستند. وی با بیان اینکه در جنوب استان کرمان قصد داریم کارخانه پایین دستی فرآوری مس را احداث کنیم که نیازمند تسهیلات بانکی هستیم بیان کرد: بزرگترین کارخانه فرومنگنز کشور در جنوب استان کرمان قرار دارد که با مشکل تأمین برق روبرو است و در سال 86 با 20 میلیارد تومان سرمایه‌گذاری راه‌اندازی شده است.

یک ماه با خاطرات مادری برای شکار غذا در سرزمینی که به‌شدت گرسنه مانده است میراث رفیق احمدی‌نژاد در ونزوئلا

یک ماه با خاطرات مادری برای شکار غذا در سرزمینی که به‌شدت گرسنه مانده است
میراث رفیق احمدی‌نژاد
در ونزوئلا

ونزوئلا با اقتصاد تمام نفتی آن به دنبال کاهش شدید قیمت جهانی نفت در دو سال گذشته و تداوم بلندمدت این اتفاق، تبدیل به آسیب‌پذیرترین کشور جهان شده است.
اخباری که همه‌روزه از سوی خبرگزاری‌های مختلف جهان درباره وضعیت اقتصاد در آستانه ورشکستگی ونزوئلا و اوضاع اسفبار معیشت مردم به سراسر جهان مخابره می‌شود در پاره‌ای موارد به قدری تلخ و ناراحت‌کننده است که حتی گاهی این فکر در ذهن تداعی می‌شود که در نوشتن این گزارش‌ها تا حد زیادی غلو و سیاه‌نمایی شده است. اما متاسفانه شرایط زندگی بخش اعظم مردم ونزوئلا در دو سال اخیر به‌شدت دشوار و آزاردهنده شده و عموم شهروندان این شمالی‌ترین کشور امریکایی جنوبی حتی برای تهیه ابتدایی‌ترین نیازهای معیشت خود و خانواده‌هایشان درگیر مشکلات و کمبودهای اساسی هستند. مطلبی که می‌خوانید، به‌نوعی خاطرات روزانه فابیولا رزپا، مادری ونزوئلایی و از خود گذشته است که تقلایی هر روزه به منظور تهیه وعده‌ای غذا برای سفره‌خانه‌اش دارد:
پنجشنبه ۹ ژوئن ۲۰۱۶:
نوبت یک‌بار در هفته من برای خرید مایحتاج اساسی مانند روغن پخت و پز، برنج و پودر لباسشویی که با قیمت‌های دولتی در برخی مراکز فروش ویژه عرضه می‌شود، فرا رسیده است. برای تمام افراد بزرگسال ونزوئلایی روزهای مشخصی در طول هفته برای خرید کالاها و اقلام مصرفی معمول و مورد نیازشان براساس شماره‌های مندرج در کارت‌های شناسایی ملی هر فرد تعیین شده است. روزهای نوبت من در هفته، یکشنبه‌ها و پنجشنبه‌هاست. نوبت یکشنبه‌های من در عمل غیرقابل استفاده است چراکه از سال‌های بسیار دور، سوپرمارکت‌ها و مراکز فروش اقلام و کالاهای دولتی در روزهای تعطیل آخر هفته، فروش خود را متوقف کرده و کار نمی‌کنند. فقط پنجشنبه‌ها برای من روزی است که به کارم می‌آید. در چند ماه گذشته، صف‌هایی که در مقابل دو سوپرمارکت نزدیک محل زندگی‌ام واقع در بخش شرقی کاراکاس (پایتخت ونزوئلا) تشکیل می‌شود بسیار طولانی شده، به گونه‌ای که دو بلوک ساختمانی (بزرگ) را دور می‌زند و من باید ساعت‌های طولانی در این صف‌ها منتظر بمانم تا شاید بتوانم اقلام مورد نیازم را در فروشگاه انتخاب کنم؛ آن هم در شرایطی که هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانم حتی یک قلم از کالاهای درخواستی‌ام را در این مراکز فروش پیدا کنم. در حال رانندگی در اطراف سوپرمارکت هستم تا بتوانم جای پارکی برای اتومبیل پیدا کرده و نگاه سریعی به اجناس این مرکز فروش بیندازم اما گویا انتخابی وجود ندارد، از بیرون فقط شیشه‌های مربا دیده می‌شود. حتی یک جای پارک خودرو هم پیدا نمی‌شود. حواله نوبت امروزم، مرا به نقاط مختلف پایتخت می‌کشاند. به این ترتیب، ناچارم برای یافتن چیزهایی که نیاز دارم در خیابان‌های شهر پرسه بزنم، هر چیزی که بتوانم به عنوان یک وعده غذا برای خانواده خود تهیه کنم و به خانه ببرم، برای پسر ۸ساله و دختر ۱۰ سال‌هام و البته همسرم آیزاک. حدود ظهر است. آونگ‌وار نانوایی‌های منطقه را برای پیدا کردن نان جست‌وجو می‌کنم. وارد آخرین نانوایی که می‌شوم بی‌صبرانه منتظر پاسخ زن جوان فروشنده نان هستم: «سرکار خانم، ما فقط ساعت ۵ بعدازظهر، نان را عرضه کرده و می‌فروشیم. در هنگام خروج از نانوایی، متوجه برگه‌ای می‌شوم که روی شیشه در ورودی چسبانده شده بود و من شاید به علت عجله‌ای که داشتم متوجه عبارت روی آن کاغذ نشده بودم: «نان موجود نیست». هنگامی که به سمت اتومبیلم برمی‌گشتم، متوجه شدم پول نقد کافی هم به همراه ندارم. شتابان به سمت دستگاه خودپردازی که آن حوالی بود روانه شدم. خودپرداز هم پولی برای پرداخت به مشتریان خود ندارد. اما ساعاتی بعد، هنگامی که روز من ـ به عنوان تنها روزی که نوبت هفتگی من برای خرید کالاهای اساسی دولتی تعیین شده ـ در پیچاپیچ تمام شدن بود، به شکلی غیرمنتظره با یک گنج کوچک روبه‌رو شدم؛ در یک کیوسک محلی، محصولی ژنریک با پایه لاکتوز را پیدا کردم، آنها دو شیشه شیر کاملا واقعی بودند ـ پیدا کردن این کالا به طور تقریبی غیرممکن است ـ در نهایت، با پیدا کردن این دو بطری شیر واقعی، معتقدم همه تقلایی که امروز کردم ارزش داشت. شاید کودکانم دوست داشته باشند کمی شیر بخورند.
به سمت خانه‌ام روانه می‌شوم، در حالی که دو بطری شیر در دست و یک دنیا لبخند بر لبانم دارم.
۱۴ ژوئن:
دوباره در جست‌وجوی نان هستم. پیدا کردن و خریدن نان تازه هر روز سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود ـ خریدی که مردم ونزوئلا به طور سنتی و روزانه انجام می‌داده‌اند ـ من قصد دارم نان بسته‌بندی شده پیدا کنم. حوالی ظهر است به سمت خواربارفروشی که نزدیک محل زندگی‌مان است روانه می‌شوم. هیچ صفی در مقابل در ورودی آن تشکیل نشده؛ چرا؟ هنگامی که وارد فروشگاه می‌شوم، پاسخ سوالم را می‌گیرم. هیچ‌چیز به دردبخوری در قفسه‌های خواربارفروشی پیدا نمی‌شود و هیچ نشانه‌ای از وجود نان هم در هیچ‌جا به چشم نمی‌خورد. فروشنده میانسال مغازه می‌گوید: «سهمیه نان امروز ما صبح زود رسید و خیلی زود کل نان‌ها تمام شد. » بعد از آن به طرف مرکز فروش دولتی رفتم تا هزینه برق مصرفی خانواده‌ام را پرداخت کنم. (تا مدتی قبل پرداخت‌هایی مانند این را به طور آنلاین از خانه انجام می‌دادم اما سرویس اینترنت من درست مانند بیشتر اهالی کاراکاس، چندین ماه است که قطع شده است. ) کارکنان مسئول در بخش ارائه دولتی خدمات عمومی اعتصاب کرده‌اند. در این اطراف کسی نیست که صورتحساب پرداختی من را دریافت کند. زن جوانی که آنجاست می‌گوید: «اعتصاب آنها فقط یک‌روزه است. شما می‌توانید برای پرداخت صورتحساب‌تان فردا مراجعه کنید. » به سمت سوپرمارکتی که در نزدیکی این محل است حرکت می‌کنم. در راس فهرست اقلام موردنیازم گوشت و سبزیجات قرار دارد. سبزیجات را پیدا می‌کنم، سیب‌زمینی، پیاز و موز سبز، اما هیچ گوشتی پیدا نمی‌شود و برای سبزیجات هم حدود دو برابر مبلغی که کمتر از ۵ ماه پیش پرداخت می‌کردم، می‌پردازم.
۱۷ ژوئن:
عجب امتیاز بزرگی، آیزاک (همسرم) همراه با یکی از دوستان دوستش که در یک شرکت تبلیغات کار می‌کند با یک کیسه بزرگ که در آن ۵ کیلو آرد ذرت بود واردخانه شدند. این خیلی زیاد است. آرد عنصر اصلی برای درست کردن «آرپاس» است که نوعی نان ذرت گرد و تخت و از مهم‌ترین اجزای رژیم غذایی مردم ونزوئلا به شمار می‌رود. آیزاک با کمال میل قیمت آن را پرداخت کرد: ۱۵۰۰ بلیوار به ازای هر کیلوگرم آرد، هرچند این قیمت ۸ برابر نرخ معمول این کالاست اما با این همه ارزشش را دارد. با این ذخیره جدید حالا می‌توانم مقداری از آن را به صورت مبادله کالا به کالا در اختیار دوستان و اقوام خود قرار دهم. (برای مثال دو کیلوگرم برای خواهر ناتنی‌ام راکوئل که چند روز پیش مقداری از شیرخشک مازاد خود را به ما داد. )
۲۵ ژوئن:
امروز صبح زود پیش از آن‌که خورشید طلوع کند سری به بازار محصولات کشاورزی در نزدیکی خانه‌مان زدم. روز شنبه هر هفته پیش از طلوع آفتاب کشاورزان از کوه‌های اطراف محصولات تولیدی‌شان را به این بازار می‌آورند. در این بازار تمام کالاها و محصولات به قیمت بازار آزاد فروخته می‌شود. از بعد فنی و اصولی، این‌کار غیرقانونی است اما خرید هم از این بازار، غیراجباری است. خرید از این بازار و این قیمت‌ها، در حال حاضر کاری لوکس به‌شمار می‌رود و می‌دانم که میلیون‌ها ونزوئلایی توانایی خرید از این مکان را ندارند. شاید به همین دلیل، در آن لحظات احساس می‌کردم آدم خیلی خوش‌شانسی هستم. غیر از این یک شانس مساعد دیگر هم به یاری‌ام آمد و آن پذیرش کارت‌های پرداخت بانکی از سوی کشاورزان بود. با تورم فزاینده‌ای که در ونزوئلا از کنترل خارج شده- برآوردهای کارشناسان بخش خصوصی میزان رشد نرخ تورم را در سال ۲۰۱۶میلادی برای مناطق مختلف کشورمان از ۲۰۰ تا ۱۵۰۰درصد محاسبه کرده – انجام پرداخت‌های روزانه با پول نقد در عمل نیازمند به همراه داشتن حجم انبوهی از اسکناس‌های ریز و درشت خواهد بود و این‌کار – همراه داشتن پول نقد- نه‌تنها بسیار دست‌وپاگیر است بلکه در کشوری جرم و جنایت زده مانند ونزوئلا که رتبه سومین کشور دنیا از نظر بیشترین تعداد قاتل و آدمکش را یدک می‌کشد، بسیار خطرناک است. درنهایت بعد از صرف یک ساعت زمان برای انتخاب میوه، سبزیجات و گوشت مورد نیازم، وارد صف طولانی پرداخت پول شدم. در همین زمان باران هم شروع به باریدن کرد، ابتدا سبک و آرام اما در اندک مدتی بسیار تند و سنگین شد و این خود یک مشکل بزرگ بود زیرا در چنین مواقعی، سیستم اینترنتی که به شبکه کارت‌های پرداخت در سیستم بانکی متصل است به دلیل بارندگی دچار مشکل و قطعی می‌شود. حدود نیم‌ساعت به همین شکل سپری شد. حالا ما حدود ۳۰ نفر بودیم که در صف ایستاده و باید منتظر می‌ماندیم. برخی شروع به گله و شکایت کردند؛ از متصدی دستگاه کارتخوان گرفته که «خیلی تنبل است» تا عملکرد بانک‌ها که «افتضاح است» و کل کشور که «سرزمینی است شبیه مسیری یکطرفه بی‌پایان». سرانجام یک زن و شوهر مسن طاقت نیاورده و منصرف شدند و راه بازگشت را در پیش گرفتند.
چند دقیقه بعد من هم به آن دو پیوستم.
اول ژوئیه:
ساعت ۷ غروب است که بچه‌هایم را سوار ماشین کرده و به سوی نانوایی راه می‌افتم. صادقانه بگویم وحشت دارم که در این ساعت‌ها، کودکانم را در خانه تنها بگذارم. خیابان‌های شهر به‌ویژه پس از تاریک شدن هوا خیلی خطرناک می‌شود و این موضوعی است که همیشه در ذهن دارم زیرا همین دو روز پیش خودم شاهد بودم که آدم‌ربایان زن جوانی را درست در فاصله چندمتری نانوایی ربودند. دست بر قضا، چند افسر پلیس در همان نزدیکی بودند و بلافاصله تیراندازی میان دو طرف آغاز شد. در همان زمان همسایه من فرانکو و پسر ۱۳سال‌هاش در نانوایی بودند و به یکباره خود را در وسط معرکه تیراندازی یافتند و مجبور شدند به حالت سینه‌خیز به سمت آشپزخانه در پشت نانوایی بخزند. درنهایت هنگامی که آن وضعیت پایان یافت، گروگان آزاد شد، یکی از گروگانگیران کشته و ۳ نفر دیگر هم دستگیر شدند. به دلیل همین اتفاق هنگامی که وارد نانوایی شدم به نظر می‌رسید ضربان قلبم در یک مسابقه دو سرعت شرکت کرده اما در داخل نانوایی همه چیز عادی بود. همان صف طولانی مردم برای نان تشکیل شده بود. به شکلی غافلگیرکننده صف به سرعت حرکت کرد و من توانستم دو قرص نان نازک، مقداری ژامبون، کمی پنیر و دو عدد شیرینی کوچک ونزوئلایی برای دو فرزندم خریده و به سرعت به خانه برگردم، یک پیروزی کوچک.
۷ ژوئیه
پنجشنبه است و نوبت خرید هفتگی کالاهای اساسی دولتی من. ساعت ۱۰ صبح به سوپرمارکت رسیدم ۶۰ نفر یا بیشتر در صف بیرون منتظر بودند. آنها از هر گوشه شهر به اینجا آمده بودند به‌ویژه از محله‌های فقیرتر که غذا در آنجا کمیاب است. هیچ‌کس نمی‌داند مواد غذایی چه ساعتی فروخته خواهد شد یا به‌طور کلی چیزی برای عرضه به مردم وجود خواهد داشت یا خیر. آنها فقط در صف ایستاده بودند، سرسختانه و زیر آفتاب تاول‌زای کارائیب. یکی از زنان در صف می‌گوید: «این صف امید است» همه لبخند زدیم. گرچه چند ساعت بعد و دست خالی صف را رها کردم.
منتشر شده در روزنامه صمت به نقل از Bloomberg

چاله های کرمان در حال افزایش است

چاله های کرمان
در حال افزایش است

علیجان غضنفری

کمتر از 2 ماه است که تمام قطعات و لوازم ابوقراضه را عوض کرده ام. از بوش و کمک و پولوس و طبق گرفته تا اورنگ و گردگیر و هزار کوفت و زهرمار دیگر! باور کنید دو ماه کامل نشده، ابوقراضه دوباره دارد نافرمانی می کند. به شمال می پیچم، به سمت جنوب گیج می زند. به شرق می رانم به جانب غرب قیقاج می رود! شکایت نزد زیربندی کار و تعمیرکار بردم. بر سرم فریاد زد:«برو بابا، خدا پدرت را بیامرزد، آن روز که صنف و اتحادیه به این شکایت ها توجه می کرد خیابان های شهر، خیابان بود، نه سنگلاخ! تا یک سال پیش، تمام شهر را که گشت می زدی، یک چاله هم پیدا نمی کردی. اگر هم صبح چشمت به یک ترک آسفالت یا چاله و شکستگی می افتاد، به ظهر نکشیده، رفع و رجوعش می کردند. همین الآن، به همین خیابان جلوی مغازه ما یک نگاه بینداز. می توانی چاله ها را بشماری از ده تا بیشتر است! خب اگر جناب عالی که یک آقای محترم هستی، تشریف ببری منزل و با اشاره به ابوقراضه بنده گفت:«این ماشینتان را پارک کرده و بنز آلمانی تان را سوار شوید؟ تمام دندان های بنز آلمانی تان هم می ریزد توی دهنش، چه رسد به این ماشین، نرم و نازک وطنی ساز و وطنی مونتاژ که خیابانی به نرمی مخمل می خواهد و به صافی شیشه! (ضمن تمسخر هی با نوک کفش کارش، به سپر ابوقراضه حقیر می کوبید که تا آمدم مانعش شوم، لایه رویی سپر را از هم درید!)
جوابش را چه می توانستم بگویم، بنده خدا ضمن آن که مرا مسخره می کرد، راست هم می گفت.
– تا چشم کار می کرد، گودال و چاله بود که خیابان را از ریخت و شکل انداخته بود!
اما همه این ها یک طرف و ماجرای عروسی دیشب یک طرف! همراه با عیال که مدت ها بود، عطای ابوقراضه بنده را به لقایش بخشیده و از خجالت شکل و شمایلی زیبایی ماشین سوار آن نمی شد، از سر ناچاری رضایت داد که بغل دست بنده بنشیند و با هم به عروسی یکی از بچه های فامیل برویم.
توی اولین بلوار چاله ای به شعاع نیم متر جلویمان دهن باز کرد، آن را درست رد نکرده بودم که دومی و سومی هم جلویمان سبز شد! عیال که نقار و کدورت زودباش، زودباش های قبل از حرکت مرا هنوز از دل بیرون نکرده بود، شروع کرد به نق زدن:«هفته ها می شه که من پا توی این ابوقراضه لعنتی تو نگذاشته ام. حالا بعد از عمری، یه امشبه را می خوایم با دل خوش یه عروسی بریم، ببین چطور رانندگی می کنی، عمداً می خوای اعصاب مرا به هم بریزی و این یک شب را هم به جونمون زهرمار کنی!؟»
با ملایمت جواب دادم:«لعنتی زیربندیش دوباره به هم ریخته». با ناباوری فریاد زد:«دوماه نیس که چهارصدهزار تومن پول بی زبون خونه را خرجش کردی، گاری ام باشه، به این زودی خراب نمی شه؟!» راست می گفت دیگر هیچ توضیحی هم نمی توانست قانعش کند. ناچار سکوت کرده و شکایت از چاله، چوله های بولوار را گذاشتم برای یک وقت مناسب! اما نه ابوقراضه لعنتی دست از گیج زدن برمی داشت نه چاله های بولوار تمام شدنی بود. مشغول سروکله زدن بودیم که یک چاله دومتری زیرنور چراغ دهن بازکرد. باید کمی به چپ می گرفتم تا چرخ سمت شاگرد داخلش نیفتد، اما نتوانستم. یک کامیون با پرژوکتورهای روشن و پرنور و سرعتی سرسام آور، آن هم آژیرکشان از پشت و سمت چپم ظاهر شد، تنها راهی که به نظرم رسید این بود که بکوبم روی ترمز بلکه ضربه ورود به چاله را کمتر کنم. فاصله کم بود و این اقدام هم چندان نتیجه نداد. عیال رویش به طرف من بود که با ترمز من سرش به سمت جلو ضربه خورد و هنوز به خود نیامده، ضربه دوم شدیدتر وارد شد، یعنی چرخ جلوی سمت شاگرد افتاد توی چاله و صدای شکستن قطعه ای از زیرماشین بلند شد. عیال که هنوز خشمش از رانندگی من فروکش نکرده و همه این بلایا را از چشم من می دید، فقط دیدم دو دستش توی هوا چرخید و «گرامپ» توی سرمن بیچاره فرود آمد و شنیدم که گفت:«مردک دیوانه، پانزده سال پای تو صبر کردم، اما دیگه تمام شد. یک ثانیه هم با تو زندگی نمی کنم، طلاق، طلاق، طلاق!»
خدا را شکر کردم که این سه کلمه بر زبان من جاری نشد و گرنه سه طلاقه می شد و آن وقت واویلا!
پیاده که شدیم، دیدم مصیبت از کتک خوردن من فراتر است. پولوس بریده و چرخ به کلی از جای خود در رفته!
عیال بیچاره را بگو، انگار قدرت کف دست های او ماشین را بدین روز انداخته. از عذاب وجدان و غصه نرسیدن به عروسی زده بود زیرگریه و هی قدرت مشت و دست های خودش را نفرین می کرد! خلاصه با کمک عده ای ابوقراضه را به کنار بزرگراه منتقل کردیم و آژانسی گرفته خودمان را به عروسی رساندیم بلکه عیال از عذاب وجدان دست بردارد!
و خودمان برگشتیم سرصحنه ای که خدایی مقصر داشت اما قانون آن را به رسمیت نمی شناخت. اکنون یک سال است که به لطف برخی جابجایی ها و درگیری های لفظی و عملی در شهرداری و شورای شهر، روزبروز دارد به تعداد این چاله ها در کلیه خیابان های شهر افزوده می شود. به هر که تلفن می کنی و از هرجا استمداد می طلبی جوابگویی نیست. تا یک سال پیش در تمام شهر یک چاله پیدا نمی شد مگر آن که شهرداری مشغول ترمیم و پرکردن آن بود. اما جدیداً کسی درست جوابت را نمی دهد! واقعا مشکل کجاست؟ در شورای شهر است در شهرداری است؟ در شخص شهردار است یا شهرداران مناطق؟ هرچه هست، شهر دارد داغان می شود. لطفا مردم را به حساب بیاورید و جوابگو باشید و در اصلاح امور شهرتان بکوشید و گرنه پیش خدا و مردم مسئول هستید. بنده فردی را به عنوان مقصر معرفی نمی کنم، اما به یک سوال ساده جواب دهید، پول هایی که تا دو سال پیش خرج این امور می شد، الان چه می شود؟!
و از آن گذشته، بنده حقیر، خسارت کتک خوردن خود، عصبانیت و عذاب وجدان عیال مربوطه، و هفتصد هزار تومان تعمیر ابوقراضه را از کجا بگیرم؟!

مدیرکل شرکت توزیع نیروی برق جنوب: بم می‌تواند قطب تولید انرژی بادی در جنوب شرق کشور باشد

مدیرکل شرکت توزیع نیروی برق جنوب:
بم می‌تواند قطب تولید انرژی بادی در جنوب شرق کشور باشد

سکینه خدیش- پیام ما
اولین سمینار سرمایه گزاری نیروگاه بادی در بم و نرماشیر و معرفی طرح احداث نیروگاه بادی با حضور اشک فرماندار بم، ایران‌نژاد امام‌جمعه نرماشیر، مهدوی نیا مدیر توزیع نیروی برق جنوب و ساتکین مدیر دفتر باد و امواج سازمان انرژی‌های نو در ایران و سرمایه‌گذارانی از سراسر کشور در منطقه آزاد اقتصادی ارگ جدید برگزار شد.
حمایت از سرمایه‌گذاران
اشک گفت: «شهرستان‌های بم،ریگان، فهرج و نرماشیر شرق استان کرمان را تشکیل می‌دهند و با گسترش زیربناهای منطقه به چهار شهرستان تبدیل‌شده‌اند و اشتراک‌های زیادی دارند که به‌عنوان بم بزرگ شناخته می‌شوند.عمده‌ترین مزیت شرق استان این است که تولیدکننده است. با توجه به اینکه حدود 200 هزار تن خرما تولید می‌شود، باکیفیت‌ترین و بهترین نوع خرمای کشور محسوب می‌شود، رطب مضافتی به‌عنوان یک برند در سازمان جهانی به نام بم ثبت‌شده است و دارای ویژگی خاص خود است.»
فرماندار بم افزود: «بم بزرگ مرکز خرمای ایران است. خیلی از نقاط کشور به‌اجبار یا به اختیار خرمایشان را از گمرک بم صادر می‌کنند. ما نیز در بعضی مواقع خرمایمان را از گمرک‌های دیگر صادر می‌کنیم. صنعت دیگر ما که در شهرستان بم به‌عنوان یک صنعت کلیدی در کشور مطرح است، صنعت خودروسازی است که سومین بخش خودروسازی فعال ایران و اولین بخش خودروسازی خصوصی است. تکمیل صنعت خودرو در بخش قطعه‌سازی شهرستان باسیاست‌های کشور در حال رونق گرفتن این بخش است تا چرخه تولید خودرو کامل و دانش خودروسازی بومی ‌شود.» وی بابیان اینکه گردشگری بم آماده جذب سرمایه‌گذار است، عنوان کرد: «ارگ قدیم و منظر فرهنگی بم ثبت جهانی هستند و اخیراً دو قنات ثبت جهانی شده‌اند. پایلوت گردشگری و نگین گردشگری استان کرمان ارگ قدیم است که می‌تواند با موقعیت و ویژگی‌های خاص خود به گردشگری استان کرمان و خصوصاً شرق کرمان رونق دهد که سند چشم‌انداز توسعه گردشگری شرق استان تهیه و در حال بررسی است که با نهایی شدن آن اقداماتی صورت گیرد. همچنین در بم راه‌آهن و فرودگاهی فعال و محل تلاقی راه‌های تزانریتی کشور قرار دارد و پیش‌بینی بندر خشک برای این منطقه شده است.» اشک اضافه کرد: «سرمایه‌گذار در منطقه محفوظ است و از هر سرمایه‌گذار در جهت کمک به سرمایه‌گذاری در بخش انرژی بادی که پایلوت آن روداب و نرماشیر قرارگرفته است حمایت می‌کنیم.»
بم؛ قطب تولید انرژی بادی در جنوب شرق کشور
مهدوی نیا مدیرکل شرکت توزیع نیروی برق جنوب اظهار داشت: «شرکت برق جنوب از مجموع 23 شهرستان استان وظیفه دارد 15 شهرستان را برق‌رسانی کند که شامل شهرستان‌های شرقی،غربی و جنوبی با بیش از 500 هزار مشترک است. همچنین وظیفه برق‌رسانی به مشترکین با بیش از 31 هزار کیلومتر شبکه و 24 هزار ترانسفورماتور را بر عهده دارد. به لحاظ مساحت تحت پوششی شرکت ما در بین شرکت‌های توزیع مقام 7 و تعداد روستاهای برق‌دار شده مقام دوم و نیز به لحاظ مصرف انرژی کشاورزی مقام دوم را در بین 39 شرکت توزیع در کشور را به دست اورده است.» وی افزود: «نیروگاه فسیلی یکی از عوامل اصلی آلودگی هوا است که باعث تغییرات اقلیمی در جهان شده است. دمای کره زمین ازعصریخبندان 5 درجه گرمترشده است اما اگر این روند کارخانجات ادامه داشته باشد تا سال 2100 بین 4/1 تا 8/5 سانتی‌گراد دمای کره زمین افزایش پیدا می‌کند که باعث تغییرات فاجعه‌بار اقلیمی خواهد شد.» مدیر توزیع نیروی برق جنوب اضافه کرد: «امسال سال اقتصاد مقاومتی نامیده شده است و یکی از پارامترهای اصلی اقتصاد مقاومتی استفاده بهینه از منابع است که بایستی شناسایی شوند. از طرف دیگر از برنامه‌های استراتژیک شرکت، توسعه استفاده از انرژی‌های تجدید پذیر و پراکنده بوده است به‌نوعی که بتوان در سال 1404 ازنظر منظومه انرژی‌های تجدید پذیر در بین شرکت‌های توزیع بالاترین سهم را داشته باشیم.» مهدوی نیا بابیان اینکه در ادامه شناسایی ظرفیت‌های استان از سال 92 اقدام به نصب دکل بادسنجی در منطقه نظام شهر نرماشیر شد، عنوان کرد: «دیتاها در 2سال برداشته شد و مطالعات لازم انجام شدند.نتایج نشان می‌دهد بم یکی از نقاط مستعد برای احداث نیروگاه خورشیدی است و می‌تواند قطب تولید انرژی بادی در جنوب و جنوب شرق کشور شود.»
ساتکین مدیر دفتر باد و امواج سازمان انرژی‌های نو ضمن تقدیر و تشکر از مهندس مهدوی نیا در رابطه با سازمان انرژی نو ایران که چه امکاناتی برای سرمایه‌گذار در نظر گرفته، گفت: «مهم‌ترین کار این سازمان خریداری برق تولیدی از نیروگاه‌های تجدید پذیر به‌صورت سوبسیدی تا 20سال از سرمایه‌گذار است. سازمان انرژی‌های نوی ایران این برق را خریده و تسهیلاتی فراهم می‌کند، با مسئولین ذی‌ربط هماهنگی‌های لازم را انجام می‌دهد تا برای سرمایه‌گذار شرایط بهتری را به وجود آورند.» وی افزود: «در استان کرمان منابع طبیعی بسیار است، یکی از معضلات بزرگ سرمایه‌گذاران گرفتن زمین است که این موضوع خوشبختانه در استان کرمان وجود ندارد و مسئولین استان کرمان برای به وجود آمدن شرایط بهتر به سرمایه‌گذار کمک می‌کنند و نکته مهم این است که سرمایه‌گذار می‌تواند در زمینی که نیروگاه بادی می‌زند نیروگاه خورشیدی هم ایجاد کند و یکی از مهم‌ترین نقاط جهان برای سرمایه‌گذاری در کرمان خصوصاً جنوب کرمان است.» ساتکین اضافه کرد: «امروزه قوانینی تصویب‌شده است که سرمایه‌گذار مستقیم مجوزش را از شرکت برق استان بگیرد و این موضوع باعث تسهیل در روند کار می‌شود. بعد از اخذ مجوز باید 3 مجوز دیگر از منابع طبیعی و محیط‌زیست و مجوز اتصال به شبکه که در دست برق منطقه‌ای است را دریافت کند، توزیع با تبادلی که با توانیر دارد و باوجود مناطق بادخیز می‌تواند جهت تسهیل در کار سرمایه‌گذار بسته‌هایی را آماده کند و در اختیار سرمایه‌گذار قرار دهد تا سرمایه‌گذار با خیالی آسوده در این کار شرکت کند. اگر استان کرمان این عمل را انجام دهد می‌تواند به‌عنوان اولین استان کشور در این امر شناخته شود.»

ویژه

کرمان کنسرت
وب سایت کرمان کنسرت اولین و تنها مرجع فروش الکترونیکی بلیط با امکان انتخاب صندلی در استان کرمان است. کرمان کنسرت آمادگی خود را برای همکاری با برگزار کنند گان کنسرت و سایر رویدادهای فرهنگی و هنری اعلام می دارد.
کرمان کنسرت تنها یک مرجع فروش بلیط نیست بلکه می توانید فروش بلیط را در چند نقطه به صورت آنلاین مدیریت کنید.
www.kermanconcert.com
09352520005

کنسرت

کنسرت بزرگ امین افضلی
11 مرداد ماه 95 ساعت : 20:30 سالن سینما شهرتماشا

محمدرضاخانی معاون شهردار خبر داد مذاکره با فنی و حرفه‌ای برای اشتغال زنان بد سرپرست

محمدرضاخانی معاون شهردار خبر داد
مذاکره با فنی و حرفه‌ای برای اشتغال
زنان بد سرپرست
شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر با همراهی معاونت خدمات شهری شهرداری کرمان گرم‌خانه ای را برای زندگی زنان بی خانمان تدارک دیده‌اند. مجموعه‌ای که امید به زندگی را برای زن‌های بد سرپرست فراهم می‌کند.
به گزارش کرمان نو، سردار چناریان ضمن بیمار خواندن معتاد، ازهمه اقشار جامعه و مسئولین ذیربط خواست با تغییر نگرش به معضل اعتیاد، معتاد را بیمار و نه مجرم بدانند و کمک کنند این افراد به آغوش خانواده و جامعه برگردند. دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر در ادامه می گوید معضلی به نام زنان بی‌خانمان وجود داشت این افراد معتاد و مبتلا به بیماریهای خطرناک، آسیب دیده و آسیب زا بودند. در ابتدای سال ۹۵ سازمان هماهنگی مبارزه با مواد مخدر با همکاری شهرداری اقدام به احداث گرم‌خانه ای برای این زنان کرد که در آنجا غذای گرم و دارو دریافت می‌کنند. هدف ما این است که شعار مطرح شده توسط وزیر محترم کشور را که صیانت اجتماعی از معتاد هست را عملی کنیم . وی افزود: «از خیریه ها می خواهم به این افراد هم توجه داشته باشند، این قشر از جامعه کمتر دیده شده است در حالی که به شدت نیازمند کمکهای مردم و خیریه ها هستند.»
معاونت خدمات شهری شهرداری هم با اشاره به مسئله این زنان می گوید که شهرداری تجهیز مرکز گرم‌خانه را انجام داد، تمامی وسایل مورد نیاز را خریداری کرد و در اختیار مسئولان گذاشت. محمد رضاخانی افزود: «برای اشتغال این افراد هم مذاکراتی با سازمان فنی و حرفه ای انجام شده است تا این افراد با کسب مهارت بتوانند مخارج زندگی خود را تامین کنند.» هم اکنون در این راستا در یکی از میادین شهرداری واقع در خیابان ابوذر، شهرداری غرفه هایی را در اختیار این زنان قرار داده است. خانم رسا مدیر مرکز مشاوره زنان آسیب دیده کرمان هم که زیر مجموعه معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی هستند و با بخشی از این زنان در ارتباط هستند، گفت: تعداد زیادی از زنانی که به مرکز ما مراجعه دارند، پس از مدتی بهبود می یابند و به جامعه برمی گردند. وی همکاری سردار چناریان، شهرداری و دانشگاه علوم پزشکی را با مرکز تحت سرپرستیش عالی ارزیابی کرد. با حضور در این گرم‌خانه با خانم جنگجو مدیر مجموعه گفت‌و‌گو کردیم. خانم «جنگجو» ظرفیت این مکان را ۳۰ نفر اعلام کرد که هم اکنون ۲۵ نفر در این مرکز حضور دارند و ۱۹ نفرشان تمام وقت در مرکز حاضرند. این افراد غذا، دارو، خدمات مددکاری و مشاوره دریافت می کنند. گرم‌خانه ساختمانی واقع در قائم آباد، بسیار بزرگ و تمیز، دارای امکانات کامل از جمله تخت خواب، پتو و سرویسهای بهداشتی است. در مدتی که در این مکان حضور داشتم، رفتار زنان با مدیریت مرکز و همدیگر بسیار دوستانه بود و بنظر می رسید اغلب این افراد به لحاظ روانی و جسمی وضعیت قابل قبولی دارند. لازم به ذکر است که خدمات مددکاری و مشاوره این مرکز به عهده سازمان بهزیستی است.

مصاحبه‌ی اختصاصی پایگاه خبری «کرمان نو» با عرفان فکری جهان‌دیده بسیار گوید گزاف

مصاحبه‌ی اختصاصی پایگاه خبری «کرمان نو» با عرفان فکری
جهان‌دیده بسیار گوید گزاف

«هیچهایک» یا به قول برخی رایگان سواری و یا حتی کوله‌گردی (که ترجمه‌ی کوله گردی back packer) در ایران قدمتی تاریخی دارد و در واقع از زمان اختراع چرخ و با اولین گاری جهان که به راه افتاد مسلما فرد پیاده‌ای هم به چیزی که راحت حرکت می‌کرد برخورد و گفت : کجا می‌روید؟ من را هم با خودتان ببرید.
به همین سادگی اولین «هیچهایک» یا همان رایگان‌سواری و حتی به قول عده‌ای «سفرصلواتی» تاریخ شروع شد و تا امروز این کشور «هیچهایکرهای» زیادی را به خود دیده است.
حتما شما هم اگر پای صحبت پدربزرگ‌های خود بنشینید هر وقت که می‌خواستند از روستایی به روستای دیگر حرکت کنند از آنجا که به طور ثابت وسیله‌ی نقیله‌ی عمومی وجود نداشته طبیعتا کنار جاده‌ ایستاده‌اند و از ماشین‌ها و موتورهای گذری درخواست کرده‌اند که تا جائی که مسیرشان می‌خورد آنها را نیز به مقصد نزدیک کنند.
چندی پیش دورادور با یک روحانی اشنا شدم به نام “حجت‌الاسلام صدیقین” وی پس از تمام کردن تحصیلات حوزوی تصمیم می‌گیرد که راهی بسیار زیبا را برای خود انتخاب کند و با خود می‌گوید که فلانی اگر واقعا می‌خواهی مرد خدا باشی باید به میان جامعه بروی و با مردم زندگی کنی و از مشکلات‌شان سر در بیاوری و زندگی را از دید آنها ببینی و تجربه کنی و هرچه بیشتر از اجتماع دوری کنی و خودت را در اتاقی محبوس کنی قاعدتا دید دور از واقعی نسبت به مردم و جامعه و وضعیت امروز مسلمانان به دست می‌آوری.
در نتیجه با یک کیف دستی و اندک وسایل مورد نیاز می‌رود کنار جاده و با اولین ماشینی که جلوی او ترمز می‌کند سفر آغاز می‌شود و حالا بعد از نزدیک به ۴۰ سال سفر کردن و تمام ایران را وجب به وجب شناختن و در اقصی‌نقاط کشور دوستان بسیار خوب و صمیمی داشتن، بخاطر کهولت و مشکلات مخصوص این سن سالانه یکی دو ماه بیشتر به سفر نمی‌پردازد و به گونه‌ای دوران بازنشستگی را سپری می‌کند و اصلا با واژه‌ی «هیچهایک» و «بک‌پکری» هم آشنا نیست هرچند یکی از قدیمی‌ترین و بدون شک جالب‌ترین ایرانگردانی است که من تا به حال دیدم و یا حتی شنیده‌ام و خلاصه تمام این صغری و کبری را چیدم تا به اینجا برسم که نه «هیچهایک» چیز جدیدی است و نه «هیچهایکرها» انسان‌های خیلی عجیبی هستند و این روش سفر همه‌جای دنیا بسیار رواج داشته و ایران هم استثناء نبوده اما این نام انگلیسی «هیچهایک» برای ما کمی نا آشناست به همین دلیل گاهی این فکر به ذهن می‌زند که شاید کار جدیدی است.
خوشبختانه هم استانی‌های زیادی به سفر و گشت و گذار علاقمند شده‌اند و به قول معروف طبیعت گردی و سفر هم “مد” شده که اگر کتاب‌خواندن هم مد بشود دیگر ما هیچ مشکلی با مد نداریم و خیلی هم اهل مد می‌شویم.
یکی از چهره‌های سفر و طبیعت‌گردی ایران “عرفان فکری” است وی متولد سال ۵۸ است و بیش از ۱۵ سال است که به جهانگردی و ایرانگردی مشغول است وی کارشناس گردشگری در برنامه‌های مختلف تلویزیون و رادیو است و در مستند “کاوش در تاریکی” که مستندی درباره‌ی سفر ماجراجویانه به خارج از ایران بود مجری و کارشناس گردشگری بود و مشغول آموزش گردشگری و بقا در طبیعت است و در یک کلام (بیر گریلز Bear Grylls) ایران است . سرویس سفر پیام‌ما مصاحبه‌ای اختصاصی با وی داشت که پیش‌کش نظرتان می‌شود:
در حال حاضر سفر و طبیعت‌گردی بین جوانان ما گسترش پیدا کرده اما گاهی شاهد حاشیه‌هایی هم هستیم مثلا شخصی خودش را اولین هیچهایکر استانی معرفی می‌کند می‌گوید کلا ۵ نفر در کشور هیچهایک می‌کنند و یا شخص دیگری می‌گوید “عرفان فکری” صاحب سبک این رشته است و حرف‌هایی از این قبیل نظرشما در ارتباط با این‌گونه سخنان چیست؟
(با خنده می‌گوید) همین الآن دوستان مرا در گروهی تلگرامی عضو کردند که فقط ۸۰۰ نفر «هیچهایکر» آنجا هستند و من هم از یازده‌ سال پیش این سبک سفر را شروع کردم، اما هیچ‌وقت چنین ادعاهایی نکرده‌ام الآن هم بیشتر درگیر بقا در طبیعت و آموزش ارزان سفر کردن و چیزهایی در این زمینه‌ها هستم .
دیشب از جنگل رسیده‌ایم و یکشنبه‌ ه هام «صبح‌بخیر ایران» آموزش هایی مثل: غذا درست کردن در طبیعت بدون ظرف را پخش خواهد کرد. البته اگر همه‌چیز خوب پیش برود.
بیشتر تلاش کرده‌ام که از حاشیه دور باشم اما خوب چنین اتفاق‌هایی می‌افتد مثلا خانمی به خودش می‌گوید “مادر هیچهایک ایران” و چهار نفر هم که رضایت او را سر لوحه‌ی این کار قرار داده‌اند این القاب را به او می‌دهند و خلاصه داستان این‌چنین می‌شود. این مسائل خیلی پیش‌ پا افتاده است.
من ۹۳ سفر خارجی رفته‌ام و به ۳۶ کشور مختلف سفر کرده‌ام و همیشه‌ هم توی هاستل‌ها (چیزی شبیه به مسافرخانه) اسکان گرفته‌ام و یا توی جنگل‌ها و طبیعت چادر زده‌ام و به جرات می‌توانم بگویم به تعداد موهای سرم هیچهایکر دیده‌ام و اصلا چیز عجیبی نیست اما خوب از آنجا که در ایران با این شکل کار جدیدی به نظر می‌رسد و اندکی هم مد شده، گاهی برخی از مردم بزرگ‌نمایی می‌کنند اما مساله این‌جاست که مسیرهای زیادی در دنیا مثلا برخی مسیرها در پاکستان از آنجا که ماشین خطی یا اتوبوسی چیزی در آن منطقه در دسترس مردم نیست راه دیگری جز همین «هیچهایک» در مقابل مردم نیست و به‌گونه‌ای همه «هیچهایکر» هستند اما از آنجا که برای جوانان شهر نشین ما چیز تازه‌ای است، گاهی شاهد این صحنه‌ها هم هستیم.
هیچهایک به سفری گفته می شود که در آن یک یا چند نفر تنها با یک کوله پشتی و بدون وسیله نقلیه به سفر می روند.
هیچهایک به سفری گفته می شود که در آن یک یا چند نفر تنها با یک کوله پشتی و بدون وسیله نقلیه به سفر می روند.
آیا هیچهایک نیاز به آموزش دارد؟
من به عنوان کسی که اندکی از این سفرها انجام داده‌ام و مثلا «کنیا» رفته‌ام ، «اوگاندا»، «تانزانیا»، جزیره‌ی «زنگبار» و یا مسیر ارمنستان -گرجستان- ترکیه را حدود ۱۵ بار با همین روش رفته‌ام و تورلیدرهایی را که می‌خواستند این نوع سفر را تجربه کنند با خودم برده‌ام باید بگویم که کلا «هیچهایک» آموزش نمی‌خواهد بلکه باید مردم را بشناسی و راه زندگی کردن را خوب بلد باشی، از همه‌ی اینها گذشته از قدیم می‌گویند “جهان‌دیده بسیار گوید گزاف” و خوب گاهی هم چنین چیزهایی را می‌بینیم و اجتناب پذیر هم نیست، متاسفانه آنان که واقعا کارهای حرفه‌ای می‌کنند را کسی نمی‌شناسد اما آماتورها همیشه پدر و مادر چیزهای عجیب و غریبی می‌شوند.
به یاد می‌آورم اولین بار که به دماوند صعود کردم ،سعی کردم که با دوستان تماس بگیرم و بگویم که همین الآن قله‌ی دماوند را فتح کردم. اما تا امروز بیش از ۱۰۰ تیم ایرانی و ۲۵ تیم خارجی را به این قله برده‌ام و آنقدر انسان‌های عجیبی را دیده‌ام که اصلا خجالت می‌کشم در مقابل شخصی مثل آقای رئیسی که ۳۵۰ صعود دارند اصلا حرفی بزنم.
آیا تجربه ا‌ی داشته‌اید که تاثیر شگرفی در زندگی شما بگذارد؟
آبان ۹۳ برای کمک به آواره‌های کوبانی راهی شدم و به کمپی در کردستان‌ عراق برای کمک‌رسانی رفتم و حدود ۱۰ تا ۱۲ روز هم آنجا بودم ( در واقع قرار بود تیمی برای کمک جمع شود که کسی نیامد و من هم کمک‌های نقدی که دوستان داده بودند را جمع کردم و خودم راهی شدم و آب، خوراک و ملزومات دیگر را از سلیمانیه گرفتیم و با وانت رساندیم به این مردم) و در همین کمپ بود که فهمیدم زندگی و مشکل یعنی چه؟ زندگی من به دو دوره‌ی قبل از این سفر و بعد از این سفر تقسیم می‌شود.
آنجا بود که بچه‌ی ۱۲ ساله‌ای را دیدم که پدرش را در مقابل او سر بریده‌ بودند و این بچه آنچنان در شُک بود که فقط به زور به اوغذا می‌خوراندند تا از دست نرود.
هرشب از شدت سروصدای انفجار و درگیری نمی‌توانستیم بخوابیم چرا که در ۶۰ کیلومتری داعش بودیم و معلوم نبود که تا صبح زنده می‌مانیم یا نه و آن زمان بود که با این حقیقت مواجه شدم که فلانی تو هرچقدر هم بزرگ باشی معلوم نیست که تا فردا زنده باشی یا نه پس خیلی ادعا نکن.
من برای همه‌ی این پدر و مادرهای سبک‌های مختلف آرزو می‌کنم که هرچه سریع‌تر به دانش و آگاهی بیشتری برسند و از این مرحله عبور کنند.
حرفه‌ای‌های این رشته چه تفاوتی با آماتورهای صاحب نام دارند؟
متاسفانه آنانی که خیلی حرفه‌ای کار کرده‌اند اسمی ندارند. مثلا “مهدی رضانسب” شش ماه در جنگل‌های آمازون بود و هیچ کس او را نمی‌شناسد.
یا “ونوس رضایی” دختری که به تنهایی از پاکستان «هیچهایک» کرد تا هند و یکسال توی هند هر شب توی یک روستا بود و تنها ۳۶۵ شب در ۳۶۵ روستای مختلف هندوستان سفر کرد و شب‌ها در همین روستاها خوابید و بعد هم برگشت، حالا شما این‌ها را با کسانی که مثلا می‌روند ارمنستان و چهار تا “عکس همین‌الآن یهویی” می‌گیرند و بر می‌گردند و می‌شوند مادر سفر مقایسه کنید.

پرسش‌های رایج در مورد ارتفاع زدگی

پرسش‌های رایج در مورد ارتفاع زدگی

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که ارتفاع زدگی چیست؟ یا اینکه بین کم آب شدن بدن و ارتفاع زدگی چه رابطه ای وجود دارد؟ کمیته پزشکی فدراسیون جهانی کوهنوردی (UIAA) به این پرسش ها و ابهامات دیگری مانند مصرف قرص دیاموکس (استازولامید) و شناخت عوامل خطر ساز در ارتفاع زدگی پاسخ می دهد:
۱)ارتفاع زدگی چیست؟
ارتفاع زدگی به سه نوع تقسیم می شود، کوه گرفتگی حاد (AMS)، که در اصل بروز سردرد و تهوع در ارتفاعات بالای ۳۰۰۰ متر بوده و یک عارضه خوش خیم محسوب می شود. دو نوع دیگر یعنی اِدم ریوی ارتفاع زیاد (HAPE) و اِدم مغزی ارتفاع زیاد (HACE) تهدیدی برای حیات محسوب می شوند که در اثر آب آوردن ریه و آب آوردن مغز ایجاد می گردند. درمان اصلی ارتفاع زدگی کم کردن ارتفاع و فرود می باشد.
۲)آیا آبرسانی به بدن از ارتفاع زدگی پیشگیری می کند؟
در حال حاضر اطلاعات بسیار اندکی در رابطه با تاثیر خاص مصرف آب در بیماری ارتفاع زدگی وجود دارد. در هر حال کم آب شدن بدن در کوهستان جالب نیست چرا که علایمی مشابه با ارتفاع زدگی (سردرد و تهوع) برای کوهنورد ایجاد می کند. بنابراین فرد به هیچ وجه نباید با تصور جلوگیری از ارتفاع زدگی با نوشیدن مایعات بیش از اندازه، باعث کاهش سطح سدیم (Hypernatremia) در بدن خود شود. زیرا کاهش شدید سدیم ممکن است به تغییرات وضعیت ذهنی منجر شود.
۳)آیا آمادگی جسمانی بالا از ارتفاع زدگی جلوگیری می کند؟
اگرچه خوب است که با آمادگی جسمانی بالا به کوه بروید اما هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد آمادگی جسمانی بالا باعث کاهش ارتفاع زدگی می گردد. در واقع افرادی که بدنی آماده تر دارند ( به عنوان مثال دوندگان ماراتون) معمولا در ارتفاعات، بیش از سایرین خود را به چالش می اندازند و همین فعالیت بیش از حد، خود یک عامل خطر در بحث ارتفاع زدگی می باشد.
۴)آیا مصرف الکل در ارتفاعات دردسر ساز است؟
احتمالا چون الکل تنفس فرد را سطحی و کم اثر میکند و از آنجا که تنفس عمیق، اساس هم هوا شدن و تطابق بدن با ارتفاع می باشد، بایستی از الکل یا هر ماده دیگری ( مثلا قرص های خواب آور) که تنفس را محدود کند اجتناب کرد. به علاوه الکل باعث از دست رفتن آب بدن و بروز کم آبی می گردد که علایمی مشابه ارتفاع زدگی را ایجاد می نماید.
۵)آیا در ارتفاعات باید قرص دیاموکس (استازولامید) مصرف کنیم؟
کوهنورد می بایست با صعودهای مرحله ای، اجازه دهد فرآیند هم هوایی روی بدن وی صورت گیرد. مصرف دارو و قرص در کوهنوردی اکیدا ممنوع می باشد. هرچند برای افرادی که با هواپیما به مناطق مرتفع سفر می کنند و یا افرادی که در عملیات های نجات کوهستان شرکت می کنند ( که در هر دو حالت مجالی برای هم هوایی وجود ندارد) مصرف دیاموکس ( ۱۲۵میلی گرم) در صورت نداشتن سابقه حساسیت، جهت پیشگیری منطقی خواهد بود.
تهیه و ترجمه : بهاره مرزبان
منبع اصلی: فدراسیون جهانی

بازی‌های هیجان انگیز برای پیک نیک بازی برای بچه هاست ؟

بازی‌های هیجان انگیز برای پیک نیک
بازی برای بچه هاست ؟
اگر چنین فکری می کنید میزان هیجان زندگی شما بسیاااار کمتر از چیزی است که باید باشد. یک پیک نیک برای اینکه عالی باشد به چیزهایی بیشتر از غذا و نوشیدنی نیاز دارد. در ادامه چند بازی برای همه ی رده های سنی را آورده ایم که میتوانید در پیک نیک هایتان بازی کنید.
۱- فریزبی
(برای بازی کردن باید ۲ تیم حداقل ۲ نفره و حداکثر ۷ نفره تشکیل دهید. فریزبی در هر زمین بازی که حداقل ۶۴در۳۶ متر باشد میتواند بازی شود. از انتهای هر دوطرف زمین باید ۱۸متر جدا کنید که به این نواحی، ناحیه ی گل میگویند. اما بهتر است زیاد در بند اندازه ی زمین بازی نباشید! هر زمین بازی که بتوانید دو انتها برای آن مشخص کنید میتواند برایتان مناسب باشد. قوانین این بازی ساده است. کسی که فریزبی را در دست دارد نباید بیشتر از ۱۰ثانیه آنرا نگهدارد و نباید حرکت کند.
بعد از مشخص شدن تیم مدافع و مهاجم، مدافعان باید در ناحیه گل بایستند و یکی از آنها فریزبی را به سمت مهاجمان پرت کند. مهاجمان با پاس دادن های متوالی باید فریزبی را به ناحیه گل تیم مقابل برسانند. بعد از رساندن فریزبی به ناحیه گل، بازی تمام میشود و جای مدافع و مهاجم تغییر میکند.) این بازی پیک نیکتان را به اوقاتی خوش تبدیل میکند.
۲-کف بزن و بگیر!
افراد یک دایره می ایستند و یکی وسط می ایستد. توپ را در دست میگیرد و به سوی یکی از افراد دایره پرت میکند. شخص قبل از گرفتن توپ باید کف بزند. اگر یادش برود باید یکی از دستهایش را پشتش نگهدارد تا باز نوبتش برسد.
۳-جستجوی گنج
این بازی کمی برنامه ریزی میخواهد. عکس چند چیز از جایی که پیک نیکتان آنجاست بگیرید. مثلا اگر به جنگل میروید عکس چند نوع برگ مختلف، پر پرندگان، میوه ی بلوط،شاخه های مختلف و مانند اینها را بگیرید. به هر نفر ۳تا عکس بدهید و ازآنها بخواهید اجسام داخل عکس را پیدا کنند. هرکس که زودتر پیدا کند برنده است.
۴-والیبال پتویی!
از ساعتهای بعد از ناهار هم میتوانید استفاده کنید! دو تیم شوید و به هر تیم یک پتو بدهید، هر تیم باید گوشه های پتویش را بگیرد. تیم اول توپش را وسط پتو بگذارد و با پایین و سپس بالا آوردن آن، توپ را پرتاب کند. تیم بعدی باید بتواند تو را با پتویش بگیرد.
۵-بازی کلامی
دور هم بنشینید و نفر اول بگوید: من اومدم پیک نیک و … آوردم. نفر بعدی باید با انتهای اسمی که نفر قبلی در جمله اش آورد چیزی بسازدو به جمله اضافه کند. مثلا: من اومدم پیک نیک و فریزبی آوردم. نفر دوم: من اومدم پیک نیک و فریزبی و یخ آوردم.
۶-بازی های آبی
هیچ کس نمیتواند در مقابل بازی های آبی مقاومت کند. البته با توجه به بحران آب بهتر است آب کمتری مصرف کنید. مثلا به جای شلنگ گرفتن روی همدیگر میتوانید اگر نزدیک رودخانه هستید، بادکنک پر از آب کنید و به سمت هم پرتاب کنید.
۷-دو راست و یک دروغ
هرکس باید یک جمله ی دروغ و دو جمله ی راست راجع به خودش بگوید. بقیه باید حدس بزنند کدام جمله دروغ است. برنده کسی است که انقدر دروغ خوبی بگوید که بقیه نفهمند.
۸- قایم موشک
این بازی هم که طرفداران خاص خودش را دارد و هیچ وقت کهنه نمیشود. میتوانید با شگردهای مختلف بازی تان را هیجان انگیزتر کنید. شما چه بازی هایی در برنامه های طبیعتگردی انجام می دهید؟ نظراتتان را با ما در میان بگذارید.
منبع/گردالی

استقبال کم‌نظیر مردم کرمان از یک فیلم مستند؛ مراسم رونمایی از «مردی که فسیل شد» در کرمان برگزار شد

استقبال کم‌نظیر مردم کرمان از یک فیلم مستند؛
مراسم رونمایی از «مردی که فسیل شد» در کرمان برگزار شد

مراسم رونمایی فیلم مستند «مردی که فسیل شد» از جدیدترین تولیدات مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به کارگردانی حامد سعادت، عصر جمعه اول مرداد 1395 در شهر کرمان برگزار شد.
در این مراسم که با حضور سیّدمحمدمهدی طباطبایی‌نژاد (مدیرعامل مرکز)، فرهاد ورهرام (مستندساز پیشکسوت)، فلاح (معاون استاندار کرمان)، محمدی (معاون هنری ارشاد کرمان)، جوشایی (معاون سینمایی ارشاد کرمان)، نژاد‌حیدری (رئیس اداره مطبوعات استان کرمان)، رجب‌پور (رئیس روابط عمومی مس کرمان)، گنج کریمی (رئیس انجمن سینمای حرفه‌ای استان کرمان) و جمع زیادی از علاقمندان سینما، در سینما «شهر تماشا» کرمان برگزار شد، نمایش افتتاحیه‌ی مستند «مردی که فسیل شد» با استقبال کم‌نظیر عموم تماشاگران کرمانی همراه شد.
در این مراسم، طباطبایی‌نژاد طی سخنانی با اشاره به کارکردهای مختلف فیلم مستند اظهار داشت: یکی از مهمترین کارکردهای فیلم مستند ویژگی آگاهی‌بخشی آن است که در فیلم «مردی که فسیل شد» به درستی عیان شده است.
وی افزود: کارکرد دیگر فیلم مستند، وجه آئینه‌گی آن است که می‌تواند ما را به خودمان نشان دهد تا بتوانیم نقص‌ها و قدرت‌های خود را ببینیم که این ویژگی هم در این فیلم وجود دارد.
فرهاد ورهرام هم از استقبال کم‌نظیر مردم کرمان از نمایش این فیلم مستند تشکر کرد و در سخنانی گفت: برای من اتفاق خوشایندی است که این جمعیت قابل توجه را برای تماشای فیلم مستند می‌بینم.
وی ادامه داد: از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و مدیریت آن هم تشکر می کنم که در این سال‌ها توجه ویژه‌ای به تولیدات ارزشمند مستند داشته و باعث ارتقای فیلم مستند در کشور شده است تا اقبال عمومی را نسبت به آثار مستند بوجود آورند.
ورهرام از حامد سعادت که با تلاش پیگیر، مستندی با ارزش را تهیه و کارگردانی کرده است نیز قدردانی کرد.
در پایان این مراسم نیز از محسن تجربه‌کار (شخصیت محوری فیلم)، حامد سعادت (کارگردان) و دیگر عوامل فیلم مستند «مردی که فسیل شد» با اهدای هدایایی تجلیل و قدردانی شد.
گفتنی است: این فیلم داستان زندگی فردی به نام «محسن تجربه‌کار» است که حدود ۳۵ سال از عمر خود را صرف جمع‌آوری هفتاد هزار قطعه فسیل‌های مختلف در ایران کرده است. وی در حین جمع‌آوری فسیل‌ها، به نمونه‌های خاصی برخورد می‌کند و برای اثبات نظریه خود با مشکلاتی مواجه می‌شود. از آنجایی که علم فسیل‌شناسی هم در ایران قدمت زیادی ندارد، برخی اساتید دانشگاه با نظریه وی مخالفت کرده و این مخالفت‌ها منجر به تعطیلی موزه فسیل‌های ایشان می‌شود.
مستند «مردی که فسیل شد» علاوه بر بررسی انواع فسیل‌ها، روند آزمایشات محسن تجربه‌کار را به تصویر می‌کشد؛ آزمایشاتی که اساتید دانشگاه دیگر با نتایج آن مخالف نیستند، اما حمایتی هم از آن ندارند!
در این مستند، برای بهتر نشان دادن جزئیات فسیل‌ها و سکانس‌هایی مربوط به پیدا کردن ردپای دایناسورها، از جلوه‌های ویژه بصری استفاده شده است.
عوامل تولید مستند 61 دقیقه‌ای «مردی که فسیل شد» عبارتند از: پژوهش‌گر، تصویربردار، تهیه‌کننده و کارگردان: حامد سعادت/ صدابردار: معین ایران‌پور/ صداگذار: طاهر پیشوایی/ تدوینگران: حسن نقاشی، سیّدهادی مهدوی/ مدیر تولید: علی حسین‌پور/ دستیار کارگردان: حسین مهدی‌زاده/ دوربین دوم: حمید سعادت، غلام‌رضا سعادت/ جلوه‌های بصری: سجاد زارع/ گرافیک: حمید اسماعیل‌بیگی/ تهیه شده در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی.