بایگانی مطالب نشریه

گفت و گوی «پیام ما» با ناصر ابراهیمی پیشکسوت موتورسواری کرمان روی موتور همواره با مرگ جنگیدم

گفت و گوی «پیام ما» با ناصر ابراهیمی پیشکسوت موتورسواری کرمان
روی موتور همواره با مرگ جنگیدم

موتورسواری یکی از رشته های جذاب، پر طرفدارو پر انرژی است که طرفداران زیادی را در همه نقاط جهان به خود اختصاص داده است. اولین مسابقه ترتیب داده شده در حهان، بین 2 وسیله نقلیه موتوری که نیرو حرکتی‌شان از منبع خارجی تأمین نمی‌شد، در تاریخ 30 ماه آگوست سال 1867، در ساعت 4:30 دقیقه بامداد رخ داد. مسیر‌این مسابقه، به مسافت 13 کیلومتر بین 2 شهر ‌اشتون و ترافورد در بریتانیا، به وقوع پیوست. اما بنا بر اطلاعات به دست آمده، شروع فعالیت موتور سواری در ایران به اواخر دهه ۲۰ خورشیدی بر می گردد که با ورود موتورهای انگلیسی به کشور،عده ای از علاقه مندان شروع به برپایی نمایش های موتور سواری در میدان ارگ تهران و جلالیه(پارک لاله فعلی) در روز های تعطیل نمودند تا اینکه در سال ۱۳۴۰ با ورود اولین موتورهای ساخت ژاپن به ایران یکی از وارد کنندگان برای تبلیغ اقدام به برگزاری یکدوره مسابقات به صورت تور بین تهران و مشهد نمود. واردات موتور سیکلت در ایران بصورت انبوه به اواخر دهه ۲۰ شمسی برمیگردد که در آن سال ها انواع موتور سیکلت های انگلیسی از قبیل B.S.A ماچلس، تریومف آریل رویال ، سه تفنگه و … توسط تجار و بازرگانان ایرانی به کشور وارد می شد. این موتور سیکلت های انگلیسی نزدیک به ۲۰ سال یکه تاز بازار موتور سیکلت ایران بودند. کم کم در اواخر دهه ۳۰ شمسی بود که موتور سیکلت های ایتالیایی از قبیل تستی دوکاتی و سبا لامبرتا ومارک های آلمانی مثل زاکس، زونداب جاوا وموبیلت و پژوهای فرانسوی هم وارد ایران شد ند.
با توجه به کاربری های خاص موتورسیکلت ونیاز به این وسیله نقلیه وملاحظات شهری بود که کم کم در اواخر دهه ۴۰ شمسی سر وکله موتور سیکلت های ژاپنی که اولین آنها یاماها بود در بازار موتور سیکلت ایران پیداشد. با تاسیس شرکت ایران دوچرخ در ابتدای دهه ۵۰ شمسی که نمایندگی رسمی و انحصاری موتورسیکلتهای یاماها ژاپن را در ایران دست داشت در ابتدا اقدام به معرفی و واردات انواع مدل های شهری و افرود یاماها به ایران شد. در سال ۱۳۵۰ با وارد شدن موتورهای ژاپنی عده ای از جوانان در اطراف تپه های تهران پارس وگردنه قوچک (شمیرانات) و آب انبار شاد آباد در روزهای تعطیل برنامه نمایشی و پرش از روی اتومبیل را به اجرا در می آوردند که در همان اوایل اقدام به تاسیس موتور کلوپ ایران نمودند.
عبدالناصر ابراهیمی، یکی از قدیمی ترین و شاید به نوعی بنیانگذار ورزش موتورسواری در کرمان این هفته میهمان دفتر روزنامه پیام ما بود، وی که متولد 1339 کرمان و فارغ التحصیل هنرستان معدن می باشد، ورزش را از سال 52 با فوتبال و کشتی آغاز وبا رضا ستاری، نادر هروی، ایرج کهندل و …. با تیم های محلاتی چون گلبازخان وشاهزاده محمد، مسابقات فوتبال بین محلات را راه اندازی و با هزینه شخصی اش که در آن سال ها مبلغی حدود 3800 تومان می شده، سه زمین فوتبال نشاط، آسیاباد و خواجو را که خاکی بودند کامل و احداث می کند.
برای اولین بار در 14 سالگی سوار موتور شدم
خودش درباره ورودش به دنیای موتور سواری می گوید: 14 سالم بود که روزی مرحوم حمیدرضا وزین، که رفیق برادر بزرگترم بود، به خانه ما آمدند. من بخاطر حس علاقه و شیطنت های دوران نوجوانی، آن روز موتور مرحوم وزین را برداشتم و با هر سختی بود روشنش کردم و در اطراف پارک نشاط با تل خاکی تصادف کردم و چون وزن موتور سنگین بود، موفق نشدم از تل خاکی بیرونش بیاورم، از ترس برادرم، ناچارا به خود حمیدرضا پناه آوردم و عین اتفاق را برایش تعریف کردم، ابتدا تعجب کرد که چگونه من با این جثه موتور سنگین 750 سی سی را جابجا کردم اما وقتی شور و شوق مرا دید، ترغیبم کرد که به موتور سواری روی بیاورم.
اولین پیست موتورسواری کرمان را در سال 55
احداث کردیم
ابراهیمی که با همت و علاقه و عشق نخستین پیست های موتورسواری در کرمان را در محل فعلی آبشار مسجد صاحب الزمان و شهرک بانک صادرات را در سال های 55 و 56 احداث کرده می افزاید: در آن سال ها، مرحوم علی رضا پرنده غیبی، مرحوم عباس جلال کمالی، حمید هادی زاده، محسن حقیقی، حمید رضوانی و چند تن دیگر را به موتور سواری تشویق و ترغیب کردم و با آن ها مسابقاتی را در کنار موتورسوارانی از رفسنجان برگزار کردیم و حتی به تهران رفتیم و پنجم شدیم. یادم است چون باید موتورها را باید تا نزدیک پیست می بردیم نتوانستیم از قطار استفاده کنیم، کامیونی را اجاره و 5 موتورسیکلت را بار زدیم و تا تهران بردیم.
برای گرفتن تصدیق موتورسواری بهم گیر دادند
وی در سال 56 به علت تصادف شدیدی که در سه راهی 24 آذر روی می دهد، مجبور می شود مدتی را از مسابقات و موتورسواری به دور باشد، در تعریف ماجرای گرفتن تصدیق ( گواهینامه) اش می گوید: قبل از انقلاب، تردد هیچ موتوری اعم از کراس و اسپرت با سی سی های بالا محدودیت نداشت، هرچند آن دوران بالاتر از750 سی سی وجود نداشت، یک سال قبل از انقلاب، اعلام کردند که همه کسانی که از موتور سیکلت استفاده می کنند موظف به اخذ گواهینامه هستند، قبل از آن تصدیق ماشین و تراکتور و کمباین و حتی دوچرخه نیز وجود داشت اما برای موتور خیر. سروان «گوشه»، که مشهدی الاصل و رییس وقت راهنمایی و رانندگی کرمان بود، هم ازمتقاضیان امتحان می گرفت، او مرا به واسطه شیطنت ها و کارهایی که با موتور در سطح کرمان انجام می دادم، از قبل ها می شناخت و گفته بود که به هیچ عنوان تصدیق به ابراهیمی نمی دهم. آن روز هم در تمامی مراحل سخت ترین آزمون ها را از من گرفت، حتی در مرحله عملی. با این حال وقتی مهارت مرا دید که موانعی را که همه با دنده یک طی می کنند، من با دنده های بالاتر پشت سر می گذارم، اذعان کرد که نمی تواند بهانه ای برای مردود کردن من داشته باشد و من جز اولین کسانی بودم که تصدیقم را در اولین امتحان گرفتم.
در هیات موتورسواری کرمان، جای پیشکسوتان خالی است
ابراهیمی که تنها موتورسواری است که در آن دوران در سه رشته کراس، تریل و اسپرت فعالیت کرده در ادامه صحبت هایش می افزاید: مدتی را به دلیل مشغله کاری خارج از استان بودم و وقتی سال 63 یا 64 برگشتم دیدم دوستان هیاتی را با عنوان هیات موتورسواری و اتومبیل رانی راه‌اندازی کرده اند، ابتدا خوشحال شدم اما به مرور وقتی فهمیدم پیشکسوتان و قدیمی ترهای این ورزش جایی در این هیات ندارند، ناراحت شدم. همه افراد در هیات از دوستان من هستند اما چرا و به چه دلیل از من و امثال من کمتر استفاده میکنند، نمی دانم؟ من که عاشق موتورسواری ام، چرا باید مسابقات را از دور نظاره گر باشم؟ چرا باید از شهرها و استان های دیگر دعوت نامه داشته باشم، اما در کرمان که شهر خودم است و این رشته را با دست خودم فعال نمودم، خارج از پیست بمانم. کرمان با توجه به جغرافیا و استعداد های فراوان، می تواند جایگاه مناسبی را در کشور داشته باشد، به شرط آن که از همه ظرفیت های استانی استفاده شود.
عبدالناصر ابراهیمی که هم اکنون دبیر هیات دفاع شخصی استان نیز است، از دنیای پرهیجان موتورسواری چنین می گوید: موتورسواری ورزش مبارزه با مرگ است، من آنقدربه کارم مطمئن بودم و مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می کردم که هرگز از مرگ نهراسیدم و همواره می خواستم با آن بجنگم حتی اگر به قیمت از دست دادن جانم منجر شود. همیشه از خدای خودم که خالق من بوده خواستم که شخصی آس باشم نه تکراری. به همین دلیل تقریبا به اکثر ورزش ها روی آوردم و آن ها را تجربه کرده ام.

خبر

تیم فوتبال راور برای تمرین توپ هم ندارد
به گزارش کاروانسرا از سری مسابقات لیگ برتر استان این هفته تیم محبان موسی بن جعفر راور میهمان تیم شهید میرزایی رفسنجان بود.
این بازی در حالی با نتیجه ۳بر۱ به سود نماینده رفسنجان به پایان رسید که تا پایان نیمه اول تیم راور با گل علی علمداری از حریف خود پیش بود. تیم راور با حساب این باخت در مجموع 6 بازی خود تنها 3 امتیاز کسب کرده است و با توجه به اینکه این تیم فصل قبل در لیگ دست اول استان قهرمان شده است، از نظر اغلب ورزش دوستان این نتایج از تیم راور دور از انتظار است که برای روشن شدن این موضوع، دلایل کادر فنی تیم را جویا شدیم. اما کادر فنی تیم معتقد است سطح بالای مسابقات لیگ برتر استان با مسابقات لیگ یک قابل قیاس نیست و تیم های بزرگی که حتی سابقه حضور در لیگ دست سه کشور را دارا می باشند، عرصه را بر تیم های کم تجربه ای مثل راور تنگ کرده اند. البته از سویی جوان گرایی تیم و در نتیجه کم تجربگی بعضی بازیکنان، آنهم در پست های مهم از دلایل دیگر کادر فنی تیم راور در کسب این نتایج عنوان شده است. همچنین کادر فنی تیم راور به کاروانسرا خاطرنشان می کند وقتی تیم برای تمرین توپ نداشته باشد و برای شرکت در مسابقات لباس فصل گذشته خود را بپوشد و حتی برای بازی هایی که میهمان است با خودرو شخصی عازم مسابقات شود و از آن طرف تیم هایی با اسپانسرهای قوی و هزینه های میلیونی به این مسابقات گام بردارند، عادلانه نیست.

تساوی دختران فوتبالی بم، شهرداری سیرجان را صدرنشین کرد
هفته دهم لیگ برتر فوتبال بانوان در حالی برگزار شد که بازی حساس شهرداری بم و آینده‌سازان مساوی شد.
هفته دهم لیگ برتر فوتبال بانوان دیروز (یکشنبه) با برگزاری سه دیدار پیگیری شد و در مهمترین دیدار این هفته تیم شهرداری بم صدرنشین جدول لیگ به مصاف تیم آینده‌سازان نجف‌آباد رفت. این بازی حساس در حالی به پایان رسید که در نهایت این دو تیم به تساوی یک بر یک رضایت دادند. کوهستان خسروی بهترین بازیکن شهرداری بم و فروغ موری بهترین گلزن لیگ در این بازی گل های تیم خود را به ثمر رساندند. تساوی این دو تیم در حالی رقم خورد که شهرداری سیرجان با پیروزی 3 بر یک از سد ذوب‌آهن گذشت. تساوی بمی‌ها برابر آینده‌سازان تیم شهرداری سیرجان را به صدر جدول رساند. ضمن اینکه دیدار تیم های قشقایی شیراز و راهیاب ملل سنندج نیز با تساوی یک بر یک پایان یافت.

خواندنی هایی از سفر جهانگرد ۶۲ ساله ایرانی با دوچرخه آقا خنده زندگی را از نو شروع کرد

خواندنی هایی از سفر جهانگرد ۶۲ ساله ایرانی با دوچرخه
آقا خنده
زندگی را از نو شروع کرد

کم هستند آدم هایی که وارد دهه هفتم زندگی شان شوند و به فکر تغییر و تحول در خودشان بیافتد. نهایت حکایت ناصرخسرو را می توان به یاد آورد که او هم در سن چهل سالگی تصمیم گرفت تغییر کند. حالا در عصر تکنولوژی و قرن و بیست و یکم و حکومت فضای مجازی بر دنیا؛ مردی ۶۲ ساله تصمیم می گیرد تمام زندگی اش را تبدیل به یک کوله پشتی کند و همپای سفرش هم دوچرخه ای باشد که او را به مکان های دور دنیا ببرد. او از حدود ۱۰ سال پیش تصمیم می گیرد تمام موانع نرفتن به سفر دور دنیا با دوچرخه را از سر راهش بردارد. با همین هدف تمرینات ورزشی خود را افزایش داد، تغذیه خود را به سمت گیاه خواری پیش برد، زبان انگلیسی اش را تقویت کرد و آرام آرام بار سفری که یک دوچرخه سوار جهانگرد نیاز دارد را جمع آوری کرد تا بشود ناصرخسروی زمانه خودش. او با این کار نشان داد هیچ زمان برای تغییر و تحول دیر نیست و می شود بعد از بازنشستگی که همه الک خود را می آویزند باز هم دست به کار شد و زندگی را از نو شروع کرد. حمیدرضا میرسعید قاضی بعد از آنکه تصمیم می گیرد نخستین مسیر سفر جهانگردی اش را از ترکیه شروع کند سعی کرد با زبان ترکی استانبولی هم آشنا شود تا در آن کشور به عنوان یک جهانگرد دچار مشکل نشود. ۲ و ماه نیم پیش نیز عزم سفر می کند و در این مدت کل ترکیه و قبرس را رکاب می زند. چیزی حدود ۱۶۰۰ کیلومتر. حالا بعد از این مدت بازگشته تا هم تجربیات خود را در اختیار دیگران بگذارد و هم سفر بعدی خود به سمت قاره آفریقا و کشور سنگال را بعد از یک بازآفرینی مجدد آغاز کند. حتی تصمیم دارد کتابی در زمینه اینکه چگونه با هزینه کم سفر کنید را بنویسد تا از این طریق راهکارهای سفر ارزان را به دوست داران سفر کم هزینه نشان دهد.
حمیدرضا میرسعید قاضی‏، نظامی بازنشسته‌ای است که پس از ۲۷ سال خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران‏ و تجربه فعالیت در زمینه هنر و چاپ تصویر شهدا و چهره‌های مشهور روی کاشی و سرامیک‏، حالا هفتمین دهه زندگی‌اش را با دوچرخه سواری، گیاه‌خواری و حضور فعال در محیط زیست سپری می کند. از او درباره نحوه تصمیم گیری اش برای دوچرخه سواری آن هم به شکل جهانگردی سوال می کنیم می گوید: «من ذاتا فرد پرجنب و جوشی هستم. باید انرژی ام را تخلیه کنم و چه روشی بهتر از ورزش کردن. فکر می کردم با توجه به توانایی بدنی ام می توانم کاری را انجام دهم که کس دیگری نمی تواند از پس آن بربیاید. انتخابم سفر با دوچرخه بود. ۱۰ سال پیش مقدمات این سفر را فراهم کردم و کتاب کیمیاگر پائولوکوئیلو به من در این تصمیم گیری خیلی کمک کرد. ایشان در کتاب خود نوشته است خداوند شما را با تاس ریختن به دنیا نیاورده و حتما یک هدفی برای شما گذاشته است. من هم چون دیدم در این سن دارای بدن سالم هستم با خود گفتم حداقل می توانم از این توانایی برای پیام آوری به مردم روی زمین استفاده کنم.»

دوچرخه سوار به سن من در جهان از انگشت های دست هم کمتر است
او معتقد است دوچرخه سواری اش در این سن و سال برای مردم جهان می تواند انگیزه امید به زندگی باشد: «کسی که می تواند در سن ۶۰ سالگی کار یک جوان ۲۵ ساله را انجام دهد به دیگران انگیزه می دهد. افرادی مانند سن و سال من در جهان شاید به انگشتان دست هم نرسد. اگر هم این کار را کرده باشند با پشتیبانی های مالی فدراسیون ها، انجمن ها و دولت این کار را می کنند تا پیام آور باشند و پرچم کشورشان را به نقاط مختلف دنیا ببرند. در کشور ما اما چنین حمایت های صورت نمی گیرد و برای همین سفرم را با حداقل هزینه شروع کردم.» میرسعید قاضی درباره کول بار سفرش گفت: «وسایل سفر ما خیلی غیراستاندارد است. یادم می آید چند سال قبل میزبان دو جوان دوچرخه سوار، حدودا ۲۵ ساله بلژیکی بودم. من با آنها در جاده سمنان ملاقات و برای استراحت به خانه ام دعوت شان کردم. در آن زمان که مهمان من بودند متوجه شدم تمام وسایلی که با خود دارند از دوچرخه تا کفش، کوله پشتی و محتویات سفری شان تمامی برندهای مطرح دنیا هستند. دوچرخه شان بالای ۱۵ میلیون تومان قیمت داشت. از آنها سوال کردم چطور توانسته اند این وسایل را تهیه کنند؟ گفتند با دو ماه حقوق شان تمام این وسایل را خریده اند. وقتی وسایل من را دید تعجب کردند و گفتند: «شما می خواهید با این وسایل دور دنیا بگردید؟ من با اینها از در خانه هم بیرون نمی آیم!» آنوقت امثال من بخواهند برای حمایت مالی به فدراسیون دوچرخه سواری برود پاسخ شان این است ما بودجه ای برای این کار نداریم… جهانگردی با دوچرخه علی رغم ظاهر ارزانی که دارد فعالیت گرانی به حساب می آید. کسی که بخواهد وسایل مقدماتی ساده این سفر را تهیه کند به ۱۰ میلیون تومان می رسد. من به دلیل آنکه توان مالی آنچنانی نداشتم و با حقوق بازنشستگی ام امورات می گذرانم به مرور توانستم این وسایل را تهیه کنم. آنهم نه کامل و استاندارد. با این حال تلاش کردم وسایلم کامل باشد؛ چون کسی نیستم که در جاده برای کمک از مردم دست دراز کنم. من حامل پرچم کشورم هستم و این کار را دون از شان غرور کشورم می دانم.»
رسانه های ترکیه به من لقب «مرده خنده» دادند
قاضی از توجه رسانه های ترکیه ای به یک دوچرخه سوار ایرانی ۶۲ ساله می گوید که از او به عنوان مرد خنده یاد کرده و مصاحبه هایی نیز انجام داده اند: «در ترکیه چون سن من نسبت به جهانگردهای دوچرخه سوار بیشتر بود توجه مردم را جلب می کردم. اما رمز سلامت من در این است که ورزش یوگا در جوانی انجام دادم، نوع تغذیه ام را هم به سمت گیاه خواری بردم و دخانیات مصرف نمی کنم. دلیل دوم توجه مردم به من به دلیل حمل دو پلاکاردی بود که با خود داشتم. روی یکی از آنها نوشته بودم «ورزش را جایگزین سیگار و دخانیات کنید» در میادین می ایستادم و به شکل فیکس پانتومیم پلاکارد را در دست می گرفتم تا توجه مردم جلب شود و متن را بخوانند. همین کار من باعث شد مطبوعات ترکیه ای به سراغم بیایند و به من می گفتند شما یک کتاب مصور هستید و چون با این کوله بار این شعارها را حمل می کنید برای مردم ما جالب است و تاثیر مثبت خیلی خوبی دارد. همانجا با من مصاحبه مطبوعاتی انجام می دادند که در دو نشریه منتشر شد. چون در هر شرایط لبخند به لب داشتم به من لقب «آقای خنده» داده بودند.
مردم کشورهای دیگر حق دارند بگویند ایرانی ها مهربان هستند
میرسعید قاضی، سفر جهانگردی اش را از مرز بازرگان شروع می کند که البته لب مرز با تجربه بدی روبرو می شود و بخشی از وسایل سفری اش همان زمان به سرقت می رود:‌ «من ابتدا از تهران تا مرز بازرگان را با اتوبوس رفتم و در شهری که ۴۰ کیلومتر تا مرز فاصله داشت پیاده شدم. کارهای گمرکی را انجام دادم و شب برای خواب چادر زدم. صبح که خواستم وسایلم را جمع کنم متوجه شدم از چادر من سرقت شده است. نزدیک به ۱۰ قلم وسایل مانند شارژر موبایل، دوربین، کیف کمک های اولیه و… را برده بودند! اما این اتفاق تنها در مرز برای من رخ داد و بعد از آن هیچ وقت از من سرقتی نشد. بعد از مرز راهم را در جاده ای پیش رفتم که اولین شهرش به شهر دُغو بایَزید می رسید. در آنجا مردم برایشان جالب بود کسی مثل من با دوچرخه سفر می کند و با من خیلی مهربانی کردند.» او از مهربانی ایرانی ها حتی در خارج از کشور می گوید و اینکه باید قدر مهربانی ایرانی ها دانست چون تجربه هم به او ثابت کرده است مهربان تر از ایرانی وجود ندارد: «در این شهر یک خانم و آقای ایرانی به استقبالم آمدند و از آنها پرسیدم شما از ایران خاطره خوبی دارید؟ خانم در جوابم گفت: «مردم ایران آنقدر مهربان هستند که در هیچ کجا اینقدر مهربانی ندیده ام. اگر بتوانم باز هم به ایران می روم.» این حرف واقعا درست است. به من هم مهربانی مردم ایران ثابت شده است. به عنوان مثال تجربه ای که در ترکیه داشته ام این بود که هیچ ترکیه ای مسافر جهانگرد را به خانه اش راه نمی دهد. همچنین در اولین مسیری که می رفتم چون راه را بلد نبودم و ۵۰ کیلومتر باید طی می کردم دچار بی آب شدم. قوطی ام را در جاده برعکس گرفتم که نشان دهم آب ندارم. اما در جاده هیچ کس نایستاد. بالاخره یک کامیون در مقابل من توقف کرد و متوجه شدم آن فرد ایرانی است و بدون آنکه بداند من ایرانی هستم ایستاد تا به یک انسان بی آب کمک کند. یک ماه بعد بار دیگر هم این اتفاق برای من در جاده ای افتاد و باز هم بی آب شدم. ۴ ساعت برای آب ایستادم باز هزار کیلومتر دورتر از ایران برای من یک تریلی که صاحب آن ایرانی بود ایستاد. خیلی برایم این اتفاقات جالب بود. واقعا وقتی خارجی ها از مهربانی ما ایرانی ها صحبت می کنند حق دارند. در کنار انتقادهایی که از هم می کنیم نباید به این نقاط مثبت هم بی توجه بود و ساده از روی آن عبور کرد.»
کمک مالی یکی از شهرهای ترکیه را قبول نکردم
تسلط به زبان انگلیسی و ترکی استانبولی در سفر این جهانگرد ۶۲ ساله بسیار امتیاز مثبتی بود؛ به طوری که می گوید: «چون به زبان های ترکی استابولی، آذری و انگلیسی تسلط دارم و ترک ها به زبان انگلیسی تسلط ندارد برایشان جالب بود که من به عنوان یک غیر ترکی می توانم به زبان خودشان صحبت کنم. همین موضوع باعث شده بود اعتماد به نفس من بالا برود و به مقامات دولتی مخصوصا شهردارها مراجعه می کردم. رزومه ای برای خودم درست کرده بودم و ابتدا به منشی شهردار می دادم و برخی از شهردارها می پذیرفتند با آنها ملاقات داشته باشم. یکی از شهردارها به من گفت شما که تسلط به زبان های مختلف دارید چطور وقت کردید این کار را انجام دهید؟ گفتم من مردم ترکیه را خیلی دوست دارم و وقتی تصمیم گرفتم سفر جهانگردی ام را شروع کنم و شروع سفرم هم از ترکیه باشد دو سال روی این زبان کار کردم. بعد از صحبت های من بار دیگر از جایش بلند شد و دوباره با من دست داد. از کار من خیلی خوشش آمد. برای همین به من پیشنهاد داد بخشی از هزینه های سفرم را تقبل کند؛ اما چون غرورم را ترجیح می دهم و به عنوان الگویی از کشورم هستم و پرچم ایران را در دست دارم قبول نکردم در صورتی که به من حداقل هزار دلار می داد.
او درباره کمک نگرفتن از مردم در سفرش خاطره دیگری را تعریف می کند: «شهر دیگری که رسیدم آن زمان عید قربان بود و برای نماز به روستایی رفتم. مسجد آنجا خیلی باشکوه و زیبا بود. هر کس هم وارد می شد حداقل برای کمک به مسجد ۲۰ لیر پرداخت می کرد. وقتی من را دیدند که توریست دوچرخه سوار مسلمان هستم به مناسبت آنکه مسلمانم از من خواستند اجازه دهم برایم عیدی جمع کنند. اما من باز هم قبول نکردم. با اینکه می گفتند عیدی است اما برایم سفر با صرفه جویی لذتبخش تر است تا اینکه کمک به هر شکل را قبول کنم.»
در کل سفر ۵ وعده غذای گرم نخوردم
قاضی درباره چگونگی و نحوه کمک های مردم اینطور توضیح می دهد: «تا جایی که می توانستم غذای کسی را نمی خوردم. چون وقتی در یک وعده غذایی با آنها می نشستم می دیدم معذب می شوند و فکر می کنند می خواهم وعده بعدی را هم بمانم. نخوردن غذا در بین راه از طرف کسانی که به من تعارف می کرند موجب می شد امکاناتی در اختیارم بگذارند که به هر حال برای من بهتر از غذایی بود که تصورشان را نسبت به من تغییر می داد. در این دو ماه نیم خیلی خیلی کم چایی خوردم. چطور می شد که با اصرار زیاد کسانی که در بین راه می دیدم می ایستادم و دعوت چای شان را قبول می کردم. جالب است برایتان بگویم در این دو ماه و نیم شاید ۵ بار غذای گرم خورده باشم. دوچرخه سوار غذایی که آشپزی بخواهد را نمی تواند با خودش حمل کند چون نیاز به پیک نیک، وسایل شستشو، ظروف و… دارد که با دوچرخه امکان حمل این وسایل نیست. مجبور بودم غذای عمده ام نان، خرما، زیتون و ارده باشد. یادم می آید یک زمانی هم که غذای گرم خوردم نتوانستم با دوچرخه راهم را ادامه دهم و سنگین شده بودم. با خودم می گفتم واقعا اگر توان خرید هر روز غذای گرم را هم داشتم نمی توانستم این کار را بکنم. چون دیگر توان رکاب زدن به من نمی داد. علی رغم تمام اتفاقاتی که به نوعی جبر بود و برایم رخ می داد؛ اما همه چیز به نفع من تمام می شد. زبانم را کامل کردم، بدنم را با ورزش آماده نگه داشتم و خودم را در مسیر زیبایی ها قرار دادم. من با دوچرخه می توانستم بهترین مناظر را تماشا کنم کاری که شاید با اتومبیل امکان آن برایتان نیست. وقتی با دوچرخه سفر می کنید مانند آن است که یک ال سی دی ۵۰ اینچ در مقابل تان گذاشته باشد. شما تمام اعمال گذشته جلوی چشمتان ظاهر می شود. اگر اعمال تان خوب باشد تصویر زیباست اما اگر اعمال خوبی نداشته باشید ممکن است پای رکاب زدن را هم از شما بگیرد.»
تریلی ها به شوخی از کنارم رد می شدند که خطر مرگ برایم داشت
سفر در عین لذتبخش بودن آن هم با دوچرخه به هر حال خطراتی را هم به همراه دارد. او درباره این خطرات گفت: «دوچرخه سواری بی خطر نیست. مخصوصا که شما در یک جاده پرتردد باید حرکت کنید و حداقل با خودتان ۴۰ کیلو بار حمل می کنید. دفعتا پیش می آمد که تریلی ها برای شیرین کاری مویی از کنار من رد می شدند که باد این ماشین ها گردباد ایجاد می کرد و خطراتی که حتی مرگ آفرین بودند را به وجود می آوردند. چندبار این اتفاق برای من افتاد که خطر از بیخ گوشم رد شد. علاوه بر آن شب هایی که طبعیت من را میهمان باران های مدیترانه ای می کرد کم نبود. شب هایی که من در چادر بودم و بارش باران امانم را می برید. کاری هم از دستم برنمی آمد و منتظر صبح می شدم. همچنین زمانی که دوچرخه در سرپاینی حرکت می کند دور می گیرد و باید خیلی مراقب باشید. چون کافی است یک سنگ مانند گردو زیر چرخ دوچرخه بیافتد شما را پرت می کند. یک بار در سفر دیگری این اتفاق برایم افتاد و ۳۰۰ دلار برای ۳ بخیه پول دادم. با وجود تمام این سختی هایی که وجود دارد من همیشه با حمایت فرشته های خودم مسیر را طی کرده ام و آنها مراقب من هستند.»
در تدارک سفر به آفریقا
این مرد بازنشسته در نهایت تصمیم دارد سفر خود را ادامه دهد و اینبار کشور انتخابی اش در قاره آفریقا و اول از همه کشور سنگال است. همچنین تصمیم دارد تجربیات سفرش را در یک کتاب با عنوان «چطور یک سفر ایمن با حداقل هزینه داشته باشیم» منتشر کند: «از قبل برای این سفر خودم را خیلی آماده کرده بودم. در حال حاضر هم برای آنکه خودم را برای سفر بعدی آماده کنم به روستایی در دامغان آمدم تا در هوای تازه و تمیز به تمرین های خودم ادامه دهم. به هر حال این سفرها نیاز به هزینه دارد و من حامی ندارم برای همین باید آهسته و پیوسته پیش بروم و به آینده امیدوار باشم.» سفر به سلامت آقای جهانگرد…
باشگاه خبرنگاران جوان

توصیه هایی برای رانندگی در سفرهای زمستانی

توصیه هایی
برای رانندگی در سفرهای زمستانی
در هنگام مه گرفتگی
آیا سفر و رانندگی شما ضروری است؟ اگر ضروری است اطمینان حاصل نمایید که شیشه های اتومبیل و چراغ های جلو و عقب (از جمله چراغ های ترمز) تمیز و تمام آنها سالم باشند. از نور پایین استفاده کنید و در صورتی که نمی توانید بیشتر از صد متر مقابل خود را ببینید، چراغ های مه شکن خود را روشن نمایید.چنانچه قصد دارید سرعت خود را کاهش دهید و به آرامی از ترمزها استفاده کنید تا با روشن شدن چراغ های ترمز، رانندگانی که پشت سر شما حرکت می کنند از کم شدن سرعت شما آگاه شوند. وسایل هشدار دهنده از قبیل،‌ بوق، فلاشر، چراغ های راهنما و غیره را بازدید و از سالم بودن آنها مطمئن شوید. اگر مه غلیظ و شدید شد، به آهستگی به منتهی الیه سمت راست سواره رو رفته و توقف نمایید و فلاشر ماشین را به کار بیندازید.
رانندگی در هنگام بارندگی
به یاد داشته باشید در روزهای بارانی و برفی باید با دقت بیشتری رانندگی کرد. زیرا سطح اصطکاک چرخ های اتومبیل با آسفالت سطح سواره رو در چنین مواقعی کاهش می یابد.
توصیه می کنیم با رعایت همه اصول ایمنی و سرعت مطمئن رانندگی کنید تا حادثه ای برای شما و دیگران پیش نیاید.
مسئله دیگری را یادآور می شویم و آن کاهش سرعت در زمانی است که عابرانی در کنار خیابان منتظر وسایل نقلیه هستند و ممکن است حرکت سریع شما باعث پاشیدن آب و گل به آنان شود.
رانندگی در شرایط یخبندان
در شرایط یخبندان ضمن خودداری از گردش و انحراف ناگهانی، با سرعت مطمئنه حرکت کنید. توجه داشته باشید حتی در صورت پاشیده شدن نمک و شن بر روی جاده، سطح راه ممکن است لغزنده باشد.
حرکت وسایل نقلیه با لاستیک های یخ شکن باعث صدمه زدن به خط کشی و آسفالت خیابان ها می شود. لذا ضروری است که به محض تغییر در وضعیت فیزیکی خیابان ها نسبت به تعویض لاستیک های یخ شکن اقدام نمایید.به همراه داشتن زنجیر چرخ و توجه به هشدارهای هواشناسی و پلیس را هیچ گاه فراموش نکنید.
رانندگی در فصل سرما
۱- قبل از مسافرت در فصل زمستان حتما یک بار به طور آزمایشی زنجیر چرخ خودرو را بسته و آچارهای مورد نیاز را همراه داشته باشید.
۲- از سالم بودن سیستم های فنی خودرو به ویژه سیستم گرمایی و برف پاک کن ها اطمینان حاصل نمایید.
۳- به همراه داشتن وسایل ایمنی و نقشه محل همین طور شماره تلفن های مراکز ضروری می تواند رهگشا باشد.
۴- به همراه داشتن وسایل گرمایی اعم از پتو و … مقداری آب و آذوقه ضروری است .
۵- داشتن لاستیک زاپاس سالم و جک آماده .
۶- هنگام مسافرت به مناطق سردسیر و کوهستانی در خصوص غافلگیر نشدن در برف و سرما و نیاز به تولید گرما می توان از قبل چند آجر بهمنی را در نفت مدتی قرار داده و آنها را در فویل نگه دارید چنان چه در مکانی نیاز به حرارت داشته باشید هر کدام حداقل دو ساعت خواهند سوخت.
۷- در صورت نداشتن چراغ روشنایی می توان از مخلوط تعدادی قند و خاکستر به عنوان شمع روشنایی استفاده نمود.
۸- برای یخ نزدن شیشه اتومبیل از چسباندن یک تکه مقوا یا روزنامه استفاده شود در صورت یخ زدگی شیشه نباید از برف پاک کن که احتمالاً لاستیک شیشه شور نیز یخ زده استفاده کرد.
۹ – در صورتی که قفل اتومبیل یخ زده باشد می توانید از حرارت یک کبریت و یا فندک آب جوش و یا حرارت دهان استفاده کرد.
۱۰- نحوه ترمز در زمین های خیس و یخ زده یادگیری و تمرین گردد.
۱۱- توجه به نقاطی که احتمالا در اثر بارش سنگین برف علائم راهنمایی و رانندگی را مستور نموده و محل هایی که احتمال ریزش کوه و سقوط بهمن می رود را مد نظر قرار داد.

نقدی بر کتاب روزگاری که گذشت غایب بزرگ تاریخ ادبیات معاصر ایران

نقدی بر کتاب روزگاری که گذشت
غایب بزرگ
تاریخ ادبیات معاصر ایران

مهدی یعقوبی
کتاب «روزگاری که گذشت» به نسبت کتاب‌هایی که در سنتشان نوشته شده است، یعنی سنت زندگی نامه‌نویسی عصر مشروطه، کمی دیرتر (سال ۱۳۴۶) نوشته و منتشر شده است. در واقع انتشار این کتاب درعصری رخ می‌دهد که مدرنیزم ادبی بر مشروطه‌نویسی ادبی تسلط یافته است. اما اگر مدرنیزم ادبی با نویسندگانی چون صادق هدایت و محمد علی جمال‌زاده خود را ،عمدتاً، وام‌دار نویسندگان اروپایی می‌دید، فهم جدید نویسنده این کتاب ماحصل نوعی از عقلانیتِ مردم‌گرا بود که ریشه‌های ادبی‌اش را به نوجویی‌های کسانی چون میرزا آقاخان کرمانی مربوط می‌دانست:
«پرسید از اشعار شعرا کدام را بیشتر در حفظ داری گفتم:هیچکدام را. زیرا با شعر سر و کار ندارم. پرسید: مگر نمی‌دانی پایه ادبیات فارسی روی شعر و شاعری گذارده شده؟ گفتم: این عقیدۀ شماست، ولی بنده معتقدم مقصود و مطالب اصلی هنگام نوشتن فدای قافیه و ترکیبات شعری می‌شود.
گفت: پس سعدی که در هر بیت او به بهترین وجهی مقصود نهفته است، مطالب را فدای قافیه و ترکیبات کرده؟ گفتم: او و امثال او عده قلیلی هستند. اما اگر بنا باشد همه مردم مقصود و مطالب را در شعر بگنجانند، گذشته از آن که مدت‌ها اوقاتشان تلف و صرف قافیه پیدا کردن می‌شود، همه هم خوب نمی‌توانند شعر بگویند. مگر هر کس هر چه می‌داند مثل آن که سخن می‌گوید بنویسد چه ضرر دارد؟ قدری سکوت کرد. گفت: این سلیقه کجی است که تو داری. گفتم معلوم می‌شود پیغمبران و کسانی‌که کتب آسمانی را آورده‌اند سلیقه کج داشته‌اند. پس چرا آنان آیات آسمانی و مطالب خود را به شعر نسروده‌اند. (ص 113)
فرم چند ژانری که این اثر «خود زندگی نامه‌ای» اتخاذ کرده را می‌توان محصول تعلق نویسنده به سنت پاورقی‌نویسی نیز دید. نویسنده در طول این رمان بزرگ می‌شود. خاطرات خود و ازدواج‌هایش را می‌گوید. از حضورش در برخی حوادث سیاسی یاد می‌کند. چند ادای احترام می‌کند. دربارۀ خودِ نوشتن و تاریخچۀ کتاب‌های دیگرش می‌نویسد. از چند شایعه درباره خودش صحبت کرده، تلاش می‌کند جواب محکمه‌پسند بدهد و در نهایت کتاب را می‌دهد کسی رویش نقد بنویسد. و آن نقد را نیز چاپ می‌کند!
برخی غیاب‌ها از بسیاری حضورها پر معنی‌ترند. فیگور ادبی‌ای مثل عبدالحسین صنعتی‌زاده (۱۲۷۴-۱۳۵۲) باید از تاریخ ادبیات ایران غایب می‌شد. او مناسب حضور در این تاریخ نبود. چرا که گفتمان‌هایی که قدرت دارند تا حضور در تاریخ ادبی را مهر بزنند، یعنی دو گفتمان چپ‌گرایانه و گفتمان اسلام‌گرایانه، هر دو او را مهره نامناسب ارزیابی می‌کردند.
در کنار این موارد بگذارید نویسنده‌ای را که حداقل در سه ژانر در تاریخ ادبیات ایران سهیم است:از پیشگامان رمان تاریخی است. به زعم بسیاری اولین رمان علمی تخیلی تاریخ ایران (رستم در قرن بیست و دوم) را نوشته است. و پیشگام رمان آرمان شهری(مجمع دیوانگان) است. علاوه بر این‌ها صنعتی‌زاده به عنوان یکی از آخرین حلقه‌های واسط ادبیات مشروطه و مدرنیزم ادبی در ایران است که توانست با بازخوانی خلاق میراث ادبیات مشروطه به آفرینش متن «چند ژانری» چون «روزگاری که گذشت» برسد. او به ژانر اهمیت می‌داد که خود دلیل دیگری ست برای حذف او از تاریخ ادبی عمدتاً ضد ژانر ما. این است که نویسنده‌ای که در طول حیاتش حداقل مورد بررسی پنج شرق پژوه غیر ایرانی (برتلس، نیکیتین، چاییکین، ماخالسکی و یان ریبکا) قرار گرفت حالا جز یکی دو فقره کتاب‌های کم اهمیت ترش بقیه آثارش نایاب‌اند.
او مهره آن چنان غایبی بود که حتی استراتژی‌های بازیابی فیگورهای ادبی در دهه هفتاد و هشتاد(که به بازیابی و بازخوانی هوشنگ ایرانی، عباس نعلبندیان، ابراهیم گلستان، بیژن الهی و مانند آن منجر شد.) به سودش رقم نخوردند. فیگوری مثل صنعتی‌زاده غایبی است که با اهمیت یافتن ژانر در ادبیات داستانی ناگهان بر کشیده می‌شود.
صنعتی‌زاده «خودزندگی نامه»‌اش را از سال‌ها قبل از تولد خود شروع می‌کند. او به حق و به درستی این کار را صورت می‌دهد. در هر اتوبیوگرافی، خواننده انتظار دارد که قهرمان اصلی کتاب خود نویسنده باشد؛ اما در اینجا کل کتاب در دستان یک نفر می‌چرخد. کسی که تا انتها همراه خواننده است و نویسنده در پایان همه ماجراجویی‌ها و اتفاقاتش، به او باز می‌گردد. پدر نویسنده! مرد پیر و ناشنوایی که در گوشه‌ای دورافتاده از شهر کرمان با دست خالی یتیم خانه‌ای بزرگ را می‌چرخاند. او کسی است که از میان رگ و پی‌اش، آزادی‌خواهی، انقلابی بودن و سرسختی در مقابل ظلم به پسر می‌رسد. صنعتی‌زاده خود بهتر از هر کسی این را می‌داند. برای همین شیفته مرد است. مردی که دور دنیا را چرخیده و همه جور ظلم و مبارزه‌ای را به خود دیده است.
داستان از کودکی پدر آغاز می‌شود. این که در یتیمی چه کشیده و چه طور توانسته از زیر بار فقر و فاقه، جان به در برده و در ده سالگی، سی سال بزرگ شود. شرح تلاش‌های او و سفرهایش برای یافتن حقیقت، بخش اعظمی از جذابیت متن است. در این راه او شنوایی‌اش را از دست می‌دهد، مالش را می‌بازد و با یک لا پیراهن به کرمان باز می‌گردد. اما تنها چیزی که یافته همانا حقیقت است. حقیقتی که تمام زندگی‌اش را منوّر می‌کند و از طرفی به لجن می‌کشد. حاج اکبر صنعتی‌ با دست خالی بر ضد ظلم حاکمه و بلاهت مخصوص زمان قاجار می‌جنگد و می‌ایستد. این را عبدالحسین خوب می‌آموزد و در تمام طول عمرش روبروی خود می‌گذارد. مرد با چشمان نافذ میشی و ریش صافش، دستی به پیشانی، گوشه نشین است اما همه کرمان و یتیمانش چشمشان به اوست. وقتی برای انجام کاری مهم به سفر می‌رود، عبدالحسین طاقت نیاورده و در پی یافتنش به اولین سفر عمر خود دست می‌زند. سفری که بر روی کیسه‌هایی پر از استخوان مرده صورت می‌گیرد. این سفر شخصیت او را شکل می‌دهد. انگار پدر به سفر رفته که عبدالحسین را در پی خود بکشاند.
به واسطه این مرد است که نویسنده با بسیاری از انسان‌های بزرگ و به قول خودش آزادی‌خواه و متعالی آشنا می‌شود. از جمله نصرت السلطان، دکتر دادسن، سید جمال‌الدین اسدآبادی و میرزا آقا خان. از میان همه این ها خود دکتر دادسن باز حکایت غریبی است. مردی که یک باره به این کتاب جنبه‌ای حماسی می‌دهد. دکتری انگلیسی که برای رفاه حال مردمی فراموش شده در میان کویرهای سوزان ایران، همه چیز خود، رفاه، جایگاه اجتماعی، خانواده، دارایی، سلامتی و در آخر جان خود را فدا می‌کند. نویسنده به درستی یک فصل از کتابش را به او اختصاص داده است.
این کتاب شرح حال همه ما ایرانی‌ها، از ابتدای تاریخ تا کنون است. گذر از دورانی سیاه به دوران سیاهی دیگر. احوالات و زمان، همه برای اواخر دوران قاجار است. دوران گذر و تحول، که همه چیز بی‌ثبات است. با گذشت زمان ما انتظار داریم که اوضاع خوب شود. عبدالحسین بزرگ شده و برای خود تجارت‌خانه‌ای در تهران دارد. سپه سالار با ابهت وارد ساختمان مجلس می‌شود و پدر، یتیم خانه‌اش را ساخته و راه انداخته است. اما صنعتی‌زاده می‌فهمد نامه‌های پدر همه بوی غم می‌دهند. در انتهای کتاب که او پس از سال‌ها به کرمان باز می‌گردد، صحنه‌ای است که به این سادگی از ذهن خوانندگان بیرون نمی‌رود. پیرمرد، خمیده و ضعیف به عصایش تکیه داده و به جوی آب روبرو خیره است. بغض گلویش را فشرده و عنقریب است که او هم جوی شود. عبدالحسین از او حال می‌پرسد. آن گاه می‌بینیم که همه چیز همان است. همان کودک یتیمی که در به در، در کوچه‌های کرمان می‌چرخید و با شکم گرسنه پادویی می‌کرد. پیرمرد می‌گرید. عبدالحسین می‌گرید و ما می‌گرییم. چون هیچ چیز تغییر نکرده. همه چیز همان هست و همان خواهد بود.
سیاهی و بعد مبارزه، سیاهی و بعد مبارزه اما چه باید کرد؟ یک نفر از پشتم می‌گوید:«باید خانه بزرگمان در وسط شهر کرمان را بفروشیم تا بتوانیم خندق متروکه بیرون شهر را صاف کنیم. آن‌گاه چندین سال کار کنیم و با مأمورین دولتی بجنگیم و تهمت و بی‌مهری را به جان بخریم تا ساختمان تمام شود.»
این مرد وقتی خسته و نیمه جان وارد یکی از اتاق‌ها می‌شود، چند یتیم لاغر را می‌بیند که پشت میزهای درس نشسته‌اند. آن ها بر می‌گردند و برای او می‌خندند. همین برای حاصل کل عمر او کافی است.

شاملو؛ فعال ترین شاعر در عرصه مطبوعات

شاملو؛ فعال ترین شاعر در عرصه مطبوعات

احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه‌ مدایح بی‌صله، به کابل برمی‌گشت. مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند.
دوران دبستان را در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد. دوره دبیرستان را در بیرجند و مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت‌نام کرد. در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندرمری به گرگان و ترکمن‌صحرا فرستاده شد. او همراه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در آن هنگام در فعالیت‌های سیاسی شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر شد و به زندان شوروی در رشت منتقل گردید. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه(ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه‌وری و جبهه دموکرات آذربایجان به همراه پدرش دستگیر می‌شود و دو ساعت جلوی جوخه آتش قرار می‌گیرد تا از مقامات بالا کسب تکلیف کنند. سرانجام آزاد می‌شود و به تهران باز می‌گردد و برای همیشه ترک تحصیل می‌کند.
در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار کودک او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام «آهنگ‌های فراموش شده» به چاپ می‌رسد و هم‌زمان کار در نشریاتی مثل «هفته نو» را آغاز می‌کند.
در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار «قطع نامه» را به چاپ می‌رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده دارد.
در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه اشعار آهن‌ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود و با یورش ماموران به خانه او ترجمه طلا در لجن اثر ژیگموند موریس و بخش عمده کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریوکایی با تعدادی داستان کوتاه نوشته خودش و تمام یادداشت‌های کتاب کوچه از میان می‌رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه‌های یگانه ای از نوشته‌هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی‌آفتاب توسط پلیس ضبط می‌شود که دیگر هرگز به دست نمی‌آید. او موفق به فرار می‌شود اما پس از چند روز فرار از دست ماموران در چاپخانه روزنامه اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می‌شود. در زندان علاوه بر شعر به نوشتن دستور زبان فارسی می‌پردازد و قصه بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می‌نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود. در ۱۳۳۴ پس از یک سال و چند ماه از زندان آزاد می‌شود.
سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوا گذشت. تمایلی به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گوید:«راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.»
سرانجام در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ چند ساعت بعد از آن که دکتر معالجش او و آیدا را در خانه شان در شهرک دهکده فردیس کرج تنها گذاشت، درگذشت.

کرمان بر پشت اسب

کرمان بر پشت اسب
بخش 12
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
تاقچه هایی برای نگهداری ظروف و کاسه و کوزه و یک سوراخ عمیق در کف گلی که فاضلاب، پوست سبزیجات و… می ریختند. قفسه، سفالینه، میز و صندلی در کار نبود. فقدان کارد و چنگال و چنین اقلام کوچکی قابل توجه بود. دیگ ها به جز آن هایی که همراه خود از انگلستان آورده بودیم، از مس بود که درون آن ها را با قلع سفید کرده بودند و موجب نگرانی دائمی من بودند. چون اگر چه هر دو هفته یک باری می دادم سفید کنند، مع ذلک بعضی از دیگ برهای طرف توجه همیشه مورد استفاده بود و بعد از یک هفته غذا پختن در آن ها بهداشتی نبود.
اولین کارم در صبح بازبینی هر ظرف پخت و پز بود و انرژی قابل ملاحظه ای می گرفت که ته مانده غذا را قبل از پخت غذای تازه از دیگ خالی کرد و به زودی مجبور شدم زوایای جعبه های بزرگ وسایل آشپزی را برای پیدا کردن ظروف بکاوم. چون آشپز من این عادت بد را داشت که سبزیجات سرخ شده یکی دو روز پیش را پهنان کند تا زحمت تهیه کردن سبزی سرخ شده تازه برای غذا را از دوش خود بردارد. جریمه کردن ابوطالب به مبلغ ده شاهی (5/2پنی) برای هر ظرف کثیف تنها راه تمسک به احساساتش بود. گرچه روش مطلوبی نبود، چون او را اخمو و به علاوه پنهانی، جسور می کرد. پشت سر هم دروغ می گفت. با چنان خونسردی قابل تحسینی، راست به چشم من نگاه می کرد. با چنان چشمان صادقانه ای که اغلب نسبتاً مرا مردد می کرد. اما انحراف او از حقیقت پایدار نبود و این کار او را لو می داد. بی درنگ می گفتم:«حقیقت ندارد» و وقتی می دید لو رفته با خوش رویی و بدون ذره ای شرم می گفت:«بله خانم، دروغ بود!»
از آشپزخانه به انبار می رفتم. آشپز و کمک آشپز یک عالم ظرف و ظروف پشت سر من می آوردند و در اینجا، تحمل و حوصله زیادی از طرف خاندار می طلبید.
همه خدمه ایرانی وارد خدمت می شوند تا آنجا که بتوانند از ارباب خود، چه به طور مشروع و یا غیرمشروع، درآورند و آن را نوعی تفریح می دانند و نادرست نمی دانند. بیش تر به عواید متفرقه اهمیت می دهند تا میزان مواجب.
در خانه های ایرانی، خدمه غذا می خورند و وقتی ارباب ها سیر غذا خوردند ظروف پلو را خالی می کنند و اگر دستمزدی دریافت کنند به صورت پول نیست؛ اما فرنگی ها مواجب خوبی می دهند.
ابوطالب، دزد تمام عیار بود. تا حدی حریص و اعتراف می کنم در اول به هیچ وجه حریف او نبودم. آموختم که حاشیه لفت و لیستی باید برای خانداری در شرق منظور کرد. چون در غیر این صورت اصطحکاک مداوم می شود. گرچه باید اعتراف کنم که این قضیه وقتی احتمال مهمانی های شلوغ می رفت، قابل ملاحظه بود. چون هر خدمه در چنین مواقعی انتظار داشت که در غذایی که برای مهمانان تهیه کرده بودم، شریک شود.

رهبر انقلاب: نباید فریب لبخندهای آمریکا را خورد

رهبر انقلاب:
نباید فریب لبخندهای آمریکا را خورد

رهبر معظم انقلاب صبح دیروز در دیدار حجت‌الاسلام عمار حکیم رئیس تحالف ملی شیعیان عراق و اعضای اصلی این ائتلاف، ضمن ابراز خرسندی از شکل‌گیری ائتلاف در میان گروه‌های شیعه عراق ، آن را حادثه‌ای مهم خواندند و بر لزوم حفظ و تقویت پایه‌های این وحدت و نگاه پدرانه و آغوش باز به همه جریان‌ها و اقوام و مذاهب مختلف عراق تأکید کردند.
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، رهبر انقلاب اسلامی با تبریک ایام ولادت پیامبر اسلام (ص) و حضرت امام صادق (ع) و همچنین پیروزی‌های موصل، وظیفه رئیس و اعضای اصلی و همه جریان‌های داخل تحالف ملی شیعیان عراق را بسیار سنگین و هرگونه تصمیم و عملکرد آن‌ها را تأثیرگذار بر «عراق، منطقه و اسلام» دانستند و افزودند: «رسیدن به اهداف ارزشمند تحالف ملی، فقط با حفظ انسجام و وحدت امکان‌پذیر است و باید برای استمرار این موضوع، مراقبت شود.» آیت‌الله خامنه‌ای یکی از وظایف مهم تحالف ملی را حمایت از دولت‌های مستقر در عراق برشمردند و ضمن ابراز خرسندی از اقدامات دولت آقای عبادی به‌ویژه همراهی با حشدالشعبی، تأکید کردند: «حشدالشعبی یا همان نیروهای مردمی یک ثروت عظیم و ذخیره بزرگ برای امروز و فردای عراق است که باید حمایت و تقویت شود.»
ایشان موضوع علم و تحقیق را برای پیشرفت و اقتدار عراق بسیار مهم ارزیابی کردند و گفتند: «تقویت دانشگاه‌ها و استحکام بخشیدن به پایه‌های علم و تحقیق در عراق حتماً باید موردتوجه جدی قرار گیرد، بخصوص آنکه آمریکایی‌ها و دیگر دشمنان ملت عراق، بسیاری از دانشمندان این کشور را به قتل رسانده‌اند.» رهبر انقلاب اسلامی یک توصیه مهم دیگر هم به ائتلاف شیعیان عراق داشتند، «به آمریکایی‌ها اصلاً اعتماد نکنید». آیت‌الله خامنه‌ای در همین خصوص افزودند: «آمریکایی‌ها همواره بااقتدار کشورهای اسلامی ازجمله عراق مخالفند و هیچ‌گاه نباید فریب ظاهرسازی‌ها و لبخندهای آن‌ها را خورد.» ایشان با تأکید بر اینکه توصیه همیشگی انقلاب اسلامی به ما، اعتماد نکردن به امریکا بوده است، خاطرنشان کردند: «ما در جمهوری اسلامی ایران، هرگاه این توصیه را رعایت کردیم سود بردیم و هرگاه به فراموشی سپردیم، ضرر کردیم.» رهبر انقلاب اسلامی در خصوص موضوع عدم اعتماد به امریکا، به این نکته هم اشاره کردند که آن‌ها برخلاف ادعاهای ظاهری به‌هیچ‌وجه به دنبال ریشه‌کن شدن تروریست‌های تکفیری نیستند و تلاش دارند تا بخشی از این تروریست‌ها را برای مقاصد آینده خود، حفظ کنند. آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: «اکنون در موصل و همچنین در سوریه، آمریکایی‌ها، تمایلی به شکست کامل تروریست‌های تکفیری ندارند.»
ایشان با اشاره به فروش نفت عراق به‌وسیله داعش گفتند: «در آن مقطع آمریکایی‌ها صرفاً نظاره‌گر حرکت ستونی نفت‌کش‌ها بودند و آن‌ها را هدف قرار نمی‌دادند، بنابراین نباید به آمریکایی‌ها اعتماد کرد.» رهبر انقلاب اسلامی آینده عراق را بسیار روشن‌تر و بهتر از شرایط امروز دانستند و تأکید کردند: «پیشرفت عراق به نفع جمهوری اسلامی ایران است و هماهنگی بیش‌ازپیش دو کشور نیز به نفع دو طرف است.» آیت‌الله خامنه‌ای در بخش پایانی سخنان خود، ضمن تشکر از آحاد مردم و مسئولان عراقی به دلیل پذیرایی و میهمان‌نوازی از زائران اربعین، پیاده‌روی اربعین را پدیده‌ای عظیم و بی‌نظیر خواندند.

رییس جمهور: در اقوام، مذاهب و جنسیت مشکلاتی داریم که باید رفع شود

رییس جمهور:
در اقوام، مذاهب و جنسیت مشکلاتی داریم که باید رفع شود

رییس جمهور گفت: «مسیری که ما انتخاب کردیم، مسیر وحدت است، ما در اقوام، مذاهب و همچنین مسئله جنسیت در ایران مشکلاتی داریم که باید رفع شود.» گزیده صحبت‌های حسن روحانی در جمع علمای اهل سنت که به مناسبت آغاز هفته وحدت در سالن شهید بهشتی ریاست‌جمهوری برگزار شد را به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دولت در ادامه بخوانید:
همواره به وزرا و اعضای کابینه تأکید داشتم که باید شایسته‌سالاری برای ما اصل باشد. یکی از وزرا به من پیشنهاد داد که می‌خواهم یکی از معاونینم را از اهل سنت انتخاب کنم که وقتی وزیر نفت یکی از معاونین خود را از اهل سنت گذاشت، من او را تشویق کردم. زمانی که وزیر خارجه یکی از اهل سنت را به‌عنوان سفیر قرار داد، او را تشویق کردم و حتی در سفرم به شرق آسیا به آقای ظریف تأکید کردم که این کار را تکرار کنید. به وزیر کشور نیز مدام تکرار کردم که از مقامات استان چه مرد چه زن از اهل سنت انتخاب کنید همچنان که دو فرماندار زن اهل سنت نیز داشتیم که یکی از آنان در فاجعه منا مرحوم شد.
بحث شیعه و سنی نیست، بحث مبارزه با دیکتاتوری و فساد است؛ تاریخ را ببینید، امام حسین(ع) از آزادی و آزادگی صحبت می‌کردند، علت این‌همه علاقه به امام حسن(ع) این بوده که ما فرهنگ حسین(ع) را جهان‌شمول دیدیم و نگاه مذهبی نداشتیم.
تکفیری‌ها به‌جز خسارت برای منطقه و مسلمانان چه داشته‌اند؟ جز شمشیر کشیدن به رخ اسلام و قرآن، جز منفور کردن چهره اسلام، این‌ها جز خونریزی، برادرکشی و ویرانی رهاوردی برای اسلام نداشته‌اند. آیا فضای توسعه آوردند؟ هر چه آثار فرهنگی و تاریخی بود همه را ویران کردند و به‌دروغ به نام اسلام و جهاد انسان می‌کشند. اسلامی که ما می‌شناسیم اسلام رحمت است. اگر همه مسلمان‌ها دورهم جمع‌شویم و در برابر ظلم و استبداد و کفر بایستیم، باز هم کم است و هر چه متحد شویم باز باید متحدتر شویم.
اگر جایی حقوقی تضعیف‌شده وظیفه دولت است که دنبال احقاق آن حقوق باشد،اگر جایی اعتدال رعایت نشده وظیفه ما است. تلاش ما این است که در بودجه‌ریزی عمرانی این مسئله را دنبال کنیم. البته ممکن است اشکال و ایراد داشته باشد. تلاش ما این است در بودجه‌ریزی بر مبنای تعادل حرکت کنیم و به همه مناطق مرزی و مرکزی رسیدگی کنیم.
نوع اقوام و مذاهب نه تهدید امنیت؛ بلکه فرصتی بزرگ برای وحدت و توسعه ملی است. برنامه دولت حداکثر استفاده از قومیت‌ها و مذاهب برای همگرایی و تقویت وحدت فرهنگی و ملی است. به‌زودی منشور حقوق شهروندی رونمایی و گزارش اجرای آن سالانه به مردم ارائه می‌شود.

توضیح اژه‌ای درباره حساب‌هایی به نام قوه قضاییه: بخشی از این پول سپرده‌شده تا از سود آن در تنگناهای شدید صرف شود

توضیح اژه‌ای درباره حساب‌هایی به نام قوه قضاییه:
بخشی از این پول سپرده‌شده تا از سود آن در تنگناهای شدید صرف شود

ایسنا نوشت: سخنگوی قوه قضاییه درباره حساب‌های این دستگاه توضیح داد. حجت‌الاسلام‌والمسلمین محسنی اژه‌ای در نشست خبری خود در خصوص نشر خبر علیه قوه قضاییه از سوی رسانه‌های معاند و برخی تریبون‌های داخل کشور مبنی بر واریز پول به‌حساب رییس قوه قضاییه، گفت: «طی 21 سال پول‌هایی که واریزشده کاملاً مطابق قانون و رعایت موازین شرعی بوده و اینکه گفتند این پول‌ها به‌حساب رییس قوه قضاییه واریزشده کذب محض است و اسناد و مدارک آن موجود است و صداوسیما می‌تواند آن‌ها را منعکس کند. در تمام فیش‌ها در طول سالیان مختلف نام قوه قضاییه قیدشده است.» سخنگوی قوه قضاییه افزود: «شورای پول و اعتبار در سال‌های گذشته مجوز داده، از زمان نمازی که وزیر اقتصاد بود و مرحوم نوربخش که رییس بانک مرکزی بود تا امروز همه مدارک موجود است و در نامه‌نگاری‌ها هیچ کجا نوشته‌نشده به نام رییس قوه قضاییه است.» محسنی اژه‌ای با طرح این سؤال که منبع این پول‌ها کجاست؟ گفت: «پول‌هایی که توقیف می‌شود و هنوز تعیین تکلیف نشده از ناحیه دادگاه در یک حساب متمرکز نزد بانک مرکزی نگهداری می‌شود و در هیچ مقطعی به آن سود تعلق نمی‌گیرد.» سخنگوی قوه قضاییه افزود: «بخشی از این پول سپرده‌شده تا از سود آن در تنگناهای شدید قوه که به دلیل مشکلات بودجه‌ای قوه ایجاد می‌شد صرف شود و یک ریال خارج از قوه قضاییه نه صرف شده و نه مجاز بوده که خرج شود. مثلاً در سازمان پزشکی قانونی یا در برخی دادگستری‌ها که ازلحاظ ساختمان با مشکل مواجه بوده‌اند یا در برخی ساختمان‌های نیمه‌کاره یا ساختمان‌های استیجاری که در اختیار سازمان ثبت بوده، صرف شده است.» وی تأکید کرد: «حساب کاملاً شفاف و دقیق و روشن است که هرکسی مراجعه کند می‌بیند سود چقدر بوده و کجا و با چه مکانیزمی هزینه شده است. یک مورد از این وجوه به نام شخص نیست و تمام آن به نام قوه قضاییه است.» محسنی اژه‌ای افزود: «حق برداشت با رییس قوه است، اما به نام رییس قوه نیست، اصل پول هم مطلقاً قابل‌تصرف نیست. ناگفته نماند این وجوه که سپرده‌شده وجوه مجهول و بدون صاحبی است که هنوز از سوی دادگاه تعیین تکلیف نشده است مثل پول حاصل از اختلاس، برخی می‌گویند وثیقه است و باید سود به صاحب وثیقه بدهید درحالی‌که اکثر وثایق ملکی است نه نقدی، اگر هم وثیقه نقدی به‌ضرورت بسپارند بعد از مدتی تبدیل به وثیقه ملکی می‌کنند.» وی همچنین به ارائه گزارشی اجمالی از عملکرد قوه قضائیه در رابطه با پرونده‌های موجود پرداخت و در رابطه با پرونده شهرداری، گفت: «در رابطه با پرونده شهرداری آنچه از دادسرا به من گفته شد 30 نفر احضار شده‌اند و پرونده در حال پیگیری است. این به این معنا نیست همه متهم یا مجرم هستند. بر اساس گزارش‌هایی که داده‌شده دادستان در حال بررسی است و از آن‌ها تحقیق می‌شود یا تحقیق خواهد شد.»

بخشدار شهداد: توافق شده بود 10 روز بعد از ابر ماراتن لوت همه نشانه‌ها جمع شود

بخشدار شهداد:
توافق شده بود 10 روز بعد از ابر ماراتن لوت همه نشانه‌ها جمع شود

پیام ما- بخشدار شهداد از پیگیری جمع‌آوری علائم و نشانه‌های برگزاری ابر ماراتن لوت خبر داد.
محمدحسین یزدان پناه دراین‌ارتباط به «پیام ما» گفت: «یکی از شروط استانداری برای موافقت با برگزاری این رویداد، جمع‌آوری علائم و نشانه‌ها 10 روز پس از برگزاری بود اما این اتفاق تاکنون رخ نداده.» ابر ماراتن بیابان لوت از ۱۳ تا ۱۹ اردیبهشت‌ماه 95 در منطقه شهداد از توابع کرمان برگزار شد و ۳۵ دونده از ۱۰ کشور ایتالیا، انگلیس، آمریکا، مراکش، چین، فیلیپین، لبنان، کانادا، استرالیا و آلمان مسیر ۲۵۰ کیلومتری مسابقه را دویدند. مسابقه فوق ماراتن به رقابت‌هایی گفته می‌شود که مسیر دوی آن‌ها بیش از ۴۲ کیلومتر باشد. یکشنبه هفته گذشته بود که به قلم عباس تقی زاده، فعال رسانه‌ای گزارش دادیم که «اگر برای هر پرچم راهنمای مسیر که در طول مسابقه بامیله به زمین کوبیده شده 43 (چهل‌وسه) سانتی‌متر میلگرد نازک به‌کاررفته باشد درمجموع 2 هزار و 150 متر میلگرد در کویر رها شده است. این در حالی است که ایرنا 15 بهمن 94 به نقل از مدیر برگزارکننده ابر ماراتن نوشته است اگر دونده‌ای به‌اشتباه زباله‌ای را روی زمین بیندازد از مسابقه اخراج خواهد شد. حالا بااین‌وجود ظاهراً باید کل مسابقه ابر ماراتن را اخراج کرد و دیگر بار به کویر راه نداد. (مدیر برگزاری مسابقه ابر ماراتن بین‌المللی لوت پائولو بارگینی به ایرنا گفته است: مسیر مسابقه با نصب پرچم‌های مخصوص نشانه‌گذاری شده به شکلی که به هیچ وسیله ارتباطی و GPS نیاز نیست اما مانعی برای به همراه داشتن وسایل ارتباطی وجود ندارد.
وی با تأکید بر جداسازی زباله‌ها در این مسابقات تصریح کرد: اگر دونده‌ای به‌اشتباه زباله‌ای را روی زمین بیندازد از مسابقه اخراج خواهد شد.) نمی‌دانم آقای پائولو بارگینی چه پاسخی و چه توجیهی برای جمع‌آوری نکردن 5هزار میله فلزی پرچم و پرچم‌ها دارد و آیا می‌داند که کویر از اردیبهشت 95 همچنان آلوده به میله‌های فلزی است که می‌توان از آن به‌عنوان «ابرآلودگی» (فوق آلودگی) یاد کرد. هر چند که همکاران و همراهان وی در ایران و کرمان نیز باید پاسخگو باشند و شاید جمع‌آوری پرچم‌ها به آن‌ها واگذارشده باشد.» یک هفته پس‌ازاین گزارش، بخشدار شهداد از «پیگیری جمع‌آوری نشانه‌ها» خبر داد. یزدان پناه گفت: «آژانسی که این رویداد را برگزار کرد مدعی شده که همه علائم را جمع کرده اما گزارش‌هایی به دست ما رسیده که چیز دیگری را می‌گوید. ما حتماً این قضیه را پیگیری می‌کنیم.»

۵۰ فروند هواپیماها مدل ۷۳۷ و ۳۰ فروند دیگر مدل ۷۷۷ پهن‌پیکر هستند ۸۰ فروند بوئینگ در ۱۰ سال وارد ایران می‌شود

۵۰ فروند هواپیماها مدل ۷۳۷ و ۳۰ فروند دیگر مدل ۷۷۷ پهن‌پیکر هستند
۸۰ فروند بوئینگ در
۱۰ سال وارد ایران می‌شود
براساس سند همکاری که ایران و بوئینگ به امضا می‌رسانند، ۸۰ فروند هواپیمای بوئینگ در بازه‌ زمانی ۱۰ ساله به ایران تحویل داده می‌شود. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مذاکرات طولانی ایران با غول آمریکایی صنعت هواپیماسازی جهان بالاخره به نتیجه رسید تا ۸۰ فروند بوئینگ ظرف ۱۰ سال ناوگان هواپیمایی ایران را دگرگون کند. فرهاد پرورش، مدیرعامل ایران ایر در حاشیه امضای قرارداد شرکت هواپیمایی ایران ایر(هما) با مدیران شرکت هواپیماسازی بوئینگ با حضور عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی اعلام کرده است: «50 فروند این هوپیما مدل 737 و 30 فروند دیگر مدل 777 پهن پیکر هستند که در یک دوره 10 ساله به «ایران ایر» تحویل می شود.» وی توضیح داد: «ما در طول ماه‌های گذشته مذاکرات طولانی با نمایندگان شرکت بوئینگ داشته‌ایم. در طول این مدت ۱۰ جلسه مذاکره فشرده میان نمایندگان ایران‌ایر و نمایندگان بوئینگ در ایران برگزار شد که آخرین مرحله آن از حدود یک هفته قبل بود.» به گفته وی، «پس از انجام این مذاکرات که مرحله نخست آنها در خردادماه امسال به یک تفاهم ابتدایی منجر شده بود، میان دو طرف یک سند همکاری رسمی به امضاء رسید تا قرارداد فروش ۸۰ هواپیما به ایران نهایی شود.» مدیر عامل شرکت هواپیمایی ایران‌ایر درباره جزییات هواپیماهای خریداری شده از سوی ایران‌ نیز تصریح کرد: «طبق این سند ایران خرید ۵۰ فروند هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ را در دستور کار خود قرار دادند. این هواپیماها که از جدیدترین مدل‌های تولید شده بوئینگ به حساب می‌آید که تحویل آنها از سال ۲۰۲۱ به بعد به ایران آغاز می‌شود.» معاون مدیرعامل شرکت هواپیماسازی بوئینگ نیز ارزش این قرارداد را 16 میلیارد و 600 میلیون دلار اعلام کرده و گفته است: «بوئینگ قرارداد فروش 80 فروند هواپیما را با تایید دولت آمریکا، با ایران نهایی کرد.» «فلتر باراک دال» با یادآوری اینکه «به دنبال قرارداد خردادماه امسال، سند نهایی به امضا رسید»، عنوان کرده است: «خوشحالیم که بوئینگ بار دیگر همکاری خود را با ایران آغاز کرده است.» این در شرایطی است که طی روزهای اخیر، جوسازی هایی مبنی بر این که توافق برجام هیچ گونه دستاوردی نداشته است، صورت می گرفت؛ به خصوص این که بعد از توافق برجام، صحبت از خرید هواپیما از ایرباس و بوئینگ بود.
یکی از این هواپیماها بوئینگ ۷۳۷ معروف به بچه بوئینگ، یک هواپیمای مسافربری باریک پیکر و تک راهرو است که در میان شرکت‌های هوایی جهان هواپیمایی کارا و محبوب در رده خود به حساب می‌آید. خانواده 737 بوئینگ جزء پر فروش ترین هواپیماها به خطوط هوائی به شمار می روند که همیشه برای مقاصد تجاری و مسافربری مورد استفاده قرار گرفته اند.این هواپیما با ظرفیت مسافر محدود 130 تا 189 مسافر(در مدل 900-737) هواپیمایی مناسب به ویژه برای پروازهای داخلی و منطقه‌ای به حساب می‌آید. تا کنون بیش از هفت هزار مورد سفارش ساخت آن به بوئینگ داده شده است و بیش از پنج هزار فروند از آن ساخته و تحویل شده است. بوئینگ ۷۳۷ دارای دو موتور توربوفن در زیر بالهاست. این دو موتور توسط کنسرسیوم مشترکی متشکل از جنرال الکتریک از ایالات متحده و سنکما از فرانسه طراحی و ساخته شده است. جدیدترین مدل این هواپیما مشهور به MAX سال گذشته آزمایش شد و مسیر از کارخانه اش که در رنتون واشنگتن واقع شده به مقصد فرودگاه صحرائی بوئینگ در سیاتل را طی کرد. مشخصات فنی: فاصله نوک دو بال: ۲۸،۴ متر /طول: ۳۰،۵ متر/ ارتفاع: ۱۱،۳ متر/ظرفیت مسافر: ۱۳۰ نفر/بیشینه سرعت: 0/84 ماخ (۸۹۰ کیلومتر بر ساعت) محدوده پرواز: ۴۶۸۸ کیلومتر