بایگانی مطالب نشریه
در حاشیه مراسم ترحیم آیتالله هاشمی؛ یک «رفیق دیرین»
در حاشیه مراسم ترحیم آیتالله هاشمی؛ یک «رفیق دیرین»
ایسنا نوشت: مراسم ترحیم آیتالله هاشمی رفسنجانی صبح روز چهارشنبه از سوی مقام معظم رهبری در حسینیه امام خمینی(ره)، برگزار شد. در این مراسم علاوه بر شخصیتهای سیاسی، نظامی و مهمانان بینالمللی جمعیت زیادی از مردم نیز حاضر شده بودند تا درگذشت این عالم مجاهد را به رهبر معظم انقلاب و خانوادهی داغ دیده آن «مرد» تسلیت بگویند.
روضهخوانی و قرائت قرآن از ساعت 10 صبح آغاز شد و تا ساعت 12 ظهر ادامه داشت. جمعیت زیادی حضور داشتند. ظرفیت داخل حسینیه پر شده بود. جمعی میآمدند، دعا میخواندند، فاتحه قرائت میکردند، میرفتند تا گروه دیگری از عزاداران که پشت درهای حسینیه امام خمینی(ره) منتظر بودند، بتوانند وارد شوند و این آمد و شد تا آخرین دقایق برگزاری مراسم برقرار بود. جمعی از تسلیدهندگان رهبری و خانواده هاشمی نیز خارج از حسینیه در محل سرپوشیدهای که از طریق نمایشگری داخل حسینه را نشان میداد، جمع شده بودند و با ذکرها و روضهها همنوایی میکردند.
سه برادر داغدیده؛ مهدی، محسن و یاسر هاشمی در جلوی درب ورودی حسینیه خوشآمدگوی مهمانان بودند. محمد هاشمی برادر «آیت الله» و حسین مرعشی نیز کمی جلوتر به احترام همه آنها که آمدند، ایستاده بودند. حجتالاسلام و المسلمین حسن روحانی، دکتر علی لاریجانی، آیتالله صادق لاریجانی؛ روسای قوا، اسحاق جهانگیری معاون اول رییسجمهور، سردار محمدعلی جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سردار دهقان وزیر دفاع، سردار باقری رییس ستاد کل نیروهای مسلح، سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس و جمعی دیگر از فرماندهان نظامی و انتظامی، آیتالله جنتی، علی جنتی ، علی اکبر صالحی رییس سازمان انرژی اتمی ، علی اکبر ولایتی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، حسین هاشمی استاندار تهران، حجج الاسلام حسن و علی خمینی ، ابوترابی فرد غلامحسین، محسنیاژهای سخنگوی قوه قضاییه، برخی از وزرای دولت یازدهم، عدهای از نمایندگان مجلس دهم و شوراهای شهر و روستا و … از جملهی حاضرین در این مجلس ترحیم بودند. محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان نیز به احترام، در ردیف مهمانان خارجی از جمله عمار حکیم، ابراهیم جعفری، عبدالله عبدالله، و … برخی سفرای کشورهای خارجی در کشورمان و دیگرانی که از کشورهای منطقه و کشورها آسیایی و اروپایی برای ادای احترام به فرمانده دوران جنگ تحمیلی به مجلس ترحیمش آمده بودند ، نشسته بود .شاید بتوان گفت تمام شخصیتهایی که آیتالله هاشمی رفسنجانی را میشناختند در این مراسم حضور داشتند. محمود احمدینژاد از منتقدان آیتالله نیز به این مراسم آمده بود.
دختر گلفروش به چه کسی اعتماد کرد؟
دختر گلفروش به چه کسی اعتماد کرد؟
احمد مسجدجامعی
عضو شورای شهر تهران
در تهرانگردیها، زمانی هم به محله باغفردوس رسیدیم که از حسن اتفاق، در آنجا همان روز مدرسهای با سابقه حدود یک قرن نیز گردهمایی سالانهاش را برگزار میکرد. در آن گردهمایی، آقایی به نام وحیدی را به من معرفی کردند که معلم ادبیات بود و میگفتند نامش به عنوان پرتدریسترین معلم جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است. با آقای وحیدی صحبتی دلنشین کردیم و فهمیدم او از مسجدیهای مسجد مرحوم پدرم نیز بوده است. از او در مورد دیگر مشاهیر احتمالی مدرسه پرسیدم. گفت جلال آل احمد نیز در این مدرسه درس میداده است. پرسیدم کسی خاطرهای از جلال به یاد دارد؟ کسی از دانشآموزان قدیم مدرسه خاطرهای تعریف کرد که مرحوم آلاحمد با یکی دیگر از معلمان میانه خوشی نداشت. روزی دانشآموزی را صدا زد تا انشا بخواند و دانشآموز در انشایش به آن معلم تاخته بود. همه گمان میکردیم آلاحمد او را تشویق کند. آلاحمد دستی به شانه او زد و گفت: «رئیس! نامردی، نامردی، نامردی، اگر به قلعه بیقلعهبان شلیک کنی.»
هاشمیرفسنجانی از قلعههای متین انقلاب و ایران بود که پس از کناره گرفتنش از بعضی سمتهای رسمی بسیار به او تاختند. در زمانی این حملهها شدت یافت که هیچ رسانه رسمیای اعم از تلویزیون و رادیو و خطبههای نماز جمعه و روزنامههای دولتی و نشریات و منابر در اختیار او نبود که بتواند از خود دفاع کند. حتی عموم آنها ابزار دست همان مهاجمان نیز شده بود. کسانی که گاه حتی عنوان رسمی معلم اخلاق دارند اما رفتارشان انسانی نبود، تیرها به سمت این قلعه بیقلعهبان انداختند. ولی جالب بود که هربار که آنها چنین میکردند، مردم که تا پیش از آن به دلایل متعدد فاصله خود با هاشمی را حفظ کرده بودند، اکنون برعکس به او نزدیک و نزدیکتر شدند، با او همدلتر و مهربانتر از پیش شدند و حتی اگر ناشادیای از او به دل داشتند، گذشتند و او را عزیز خود کردند. مردم خیلی ساده میفهمیدند آنچه آنها درباره هاشمی میگویند، درباره بسیاری دیگر از جمله خود آن گویندگان نیز، گفتنی است.؛ سخنانی که البته در صورت طرحشان (برخلاف حرف زدن در مورد هاشمی) با شدت با آن برخورد میشد. این نکتهای بود که آن حملهکنندهها درنیافته بودند.
هاشمی نیز که پیش از آن متهم بود که به مردم چندان اهمیتی نمیدهد، در عمل نشان داد که چنین نیست و هر اندازه که توانست این نزدیکی را قدر دانست و کوشید سخنگوی گوشههای فروخفته و حاشیههای بیبلندگوی جامعه باشد. البته دغدغه همیشگی او مانند شخصیت محبوبش امیرکبیر، رشد و پیشرفت ایران زمین، عدالت اجتماعی و رفاه عمومی بود. خلاصه نامردمان، مدام حمله میکردند و مردم هم مردانه میایستادند و الفت میان سیاستمدار سالخورده و مردم بیشتر و بیشتر شد.
از سوی دیگر، هاشمی نیز بر خلاف اغلب سیاستمداران، دانشآموز خوبی بود و هر روز درسی از روزها و سالهای گذشته خود میگرفت و درست همین بود که هاشمی را از معدود سیاستمداران همیشه در حال رشد نگاه داشته بود.
چند روز پیش جلد نشریهای را نشانم دادند که با تیتر «شاه و گدا» و با تمهیدات تصویری، کوشیده بود به شایعه همیشگی رفتار شاهوار و بیاعتنایی هاشمی به حال و روز مردم بینوا، دامن بزند؛ نشریهای که با بودجه عمومی نهچندان با حساب و کتاب منتشر میشود. آن زمان به خودم گفتم، برایشان چه اهمیتی دارد لابد مهم نیست، پول بیتالمال را حیف و میل میکنند! حالا فکر میکنم بازیگران این نمایش در پاسخ به مردم چه دارند که بگویند. پیام مردم به اینقلعهکوبان نامردم در آخرین انتخاباتی که هاشمی در آن شرکت داشت روشن است و جای شک و انکار ندارد: به او رأی دادند و مخالفان او را حذف کردند. دیروز در مراسم بدرقه پیکر هاشمی، در فردای سالروز رگ زدن امیرکبیر، مدام نشان دادند که اگر کسی گامی به سوی آنها بردارد، آنان گامهای بلند تری به سویش بر میدارند. دیروز آن چراغ قرمز تصویر روی جلد آن نشریه سبز شد و مردم نشان دادند که به گمانشان شاه و گدا کیست و دختر گلفروش به چهکسی اعتماد کرده است./ روزنامه ایران
پیام ما بررسی می کند از متن تا حاشیه شلاق خوردن
پیام ما بررسی می کند
از متن تا حاشیه شلاق خوردن
یک خبرنگار
همه لرزش دست و دلم از آن بود که…. مبادا در ازدحام این همه اخبار کرامت انسانی خبرنگار گم بشود.
اعتراض جامعهی پزشکان به سریال “درحاشیه” را به یاد دارید؟
“۷ هزار پزشک آمادهی تجمع اعتراضی علیه سریال جدید مدیری” تیتر بسیار جالبی بود و ناخواسته انسان را به یاد جامعهای میانداخت که دچار بیحسی و بیعملی نشده و نسبت به حوادثی که در آن اتفاق میافتد به هیچوجه بیتفاوت نیست و از همهی اینها مهمتر سازماندهیهای سندیکایی و صنفی هم آنچنان قدرمند است که صرفا برای عکسالعمل نشان دادن به یک سریال( نه کم بودن درآمد و پایین بودن استاندارد زندگی و حتی شلاق خوردن یک همکار) ۷ هزار نفر از فعالین در این حوزه آمادهی تجمع اعتراضی میشوند.
ماجرای پزشکی در بیمارستان ممسنی را به خاطر دارید؟
در این خصوص محسنی اژهای به تسنیم میگفت: توسط دادستان به مأموران حاضر در صحنه اعلام میشود که این خانم دکتر را با مأموران زنی که همراه دارید، هدایت کنید به کلانتری و توضیح بخواهید که موضوع چه بوده است؟ البته در خیلی از رسانهها دیدم مطرح شده است که این خانم بازداشت شده؛ این خبر صحت ندارد و از منظر حقوقی بازداشت زمانی است که کسی متهم شود، تفهیم اتهامی صورت گیرد و قرار بازداشت برای او صادر شود در حالیکه در این جریان وی بازداشت نشده، بلکه توسط مأموران زن به کلانتری برده میشود که البته ما هم تصدیق میکنیم که کار صحیحی نبوده است و باید مشخص شود که چه مسائلی بین آن مأموران و آن خانم رد و بدل شده و آیا استنکافی صورت گرفته یا خیر؟ البته اجمالاً گفته شده که وقتی استنکاف از سوی آن خانم صورت گرفته به وی دستبند میزنند، گر چه شاید میشده به طریق دیگری عمل کنند و حتی دستبند هم نزنند. با این اوصاف وی به کلانتری منتقل میشوند و موضوع توسط رئیس کل دادگستری استان پیگیری میشود و سپس آن خانم پزشک به دادسرا میآیند و پس از ادای توضیحاتی با یک وجه التزامی مرخص میشود.
نگارنده هیچ قضاوتی دربارهی آنچه در ممسنی رخ داده ندارد، بلکه نکتهی قابل توجه اینجاست که چه تفاوتی بین خبرنگار شلاق خورده و پزشک شلاق نخورده است که برای پزشک محسنیاژهای وادار به ارائه توضیحاتی میگردد و متذکر میشود که وی بازداشت نشده و … اما برای خبرنگاری که شلاق خورده آب از آب تکان نمیخورد و حتی ابوالفضل ابوترابی، نماینده مردم نجفآباد در مجلس شورای اسلامی با تأسف از این اتفاق میگوید: «دستگیری این خبرنگار که با صدور حکم ورود به منزل شخصیاش همراه بود، در اولین ساعات صبح صورت گرفت ولی تا انتقال این شخص به کلانتری خودروی حامل او نزدیک به یک ساعت در خیابانهای اطراف محل دستگیری مشغول بازداشت مجرمان دیگری بود. حتی در ساعات اولیه صبح مأموران جلوی در خانه وی ریختند تا او را دستگیر کنند».در نتیجه بر اساس گفتههای ابوترابی وی را نه تنها شلاق زدند که در شهر هم گرداندهاند که خوشا به سعادت قلمبه دستان هم وطن.
به روایت ابوترابی نمایندهی مجلس، ماجرا از این قرار است که: در ۲۵ خرداد سال جاری خبرنگار نجفآبادی، خبری را با مضمون توقیف ۳۵ دستگاه موتورسیکلت دانشآموزان یکی از هنرستانهای این شهر منتشر کرد که در ادامه نیز با توجه به قوانین خاص حوزه مطبوعات، جوابیه دستگاه مربوطه را هم در پایگاه خبری خود درج کرد که طبق آن تعداد این وسایل نقلیه، هشت دستگاه عنوان شده بود. در پی صدور حکم شلاق برای خبرنگار، رایزنیهای گستردهای با رئیس پلیس نجفآباد و مدیران در سطح استان و شهرستان داشتم و طبق صحبتهایی که شد، قرار بود از او تعهد کتبی گرفته شود تا از اجرای حکم جلوگیری شود، اما متأسفانه به دلیل اینکه مسئولان دقت نظر نداشتند، خبرنگار حکمش اجرا شد و پیگیریهای بنده و شخص رئیس پلیس استان برای لغو حکم بینتیجه ماند و بنده اینگونه اقدامات را تأیید نمیکنم».
و از روزنامههای کشور هم تا آنجا که ما جستوجو کردیم سکوت کردند و تنها روزنامهی شرق در مطلبی کوتاه پیگیر این ماجرا میشود که ذکر بخشهایی از این مطلب خالی از لطف نیست:
«واکنشهای مسئولان نجفآبادی در پی تماس خبرنگار «شرق» با آنها نیز در نوع خود بینظیر بود. سرهنگ کریمی، معاون اجتماعی نیروی انتظامی نجفآباد، پس از برقراری تماس خبرنگار و معرفی خود تأیید کرد تماس صحیح برقرار شده و اعلام کرد اصلاً چنین اتفاقی در نجفآباد روی نداده و شایعه است و تکذیبیه نیز بهزودی منتشر میشود و پس از اصرار خبرنگار مبنی بر وقوع این اتفاق، او گفت سرهنگ کریمی نیست و نمیتواند اطلاعات بیشتری به خبرنگار بدهد. دیگران نیز جوابهای در خور توجهی دادند. ول کنید، تمام شد، دنبال ماجرا را نگیرید، آشتی کردند، روبوسی کردند و خودمان با خرد جمعی حلش کردیم، بخش دیگری از واکنشها به این ماجرا بود. تمام کسانی که خبرنگار با آنها تماس گرفت، توجیه میکردند که حالا خبرنگار و مسئولان روبوسی کردهاند و بهتر است این ماجرا را کش ندهیم.
سهراب مظفرنجفی، فرماندار نجفآباد، در گفتوگو با «شرق»، هرگونه اطلاع خود از شلاقخوردن خبرنگار نجفآبادی را تکذیب کرد و با اشاره به اینکه پس از اجرای حکم او در جریان قرار گرفته، گفت: «من کلاً دو هفته است که به این شهرستان آمدهام، هیچ اطلاعی هم به من ندادهاند درحالیکه حکم برای پنج ماه پیش بوده است. شلاق خوردن و نخوردن ایشان هنوز برای ما محرز نشده اما خود ایشان اذعان دارد که شلاق خورده، وقتی این اتفاق افتاد، ایشان به من اطلاع داد. اگر من در جریان بودم با آقایان صحبت میکردم و شاید این ماجرا حل میشد».
وی در پاسخ به این سؤال که در کجای جهان شلاق زدن خبرنگاران امری بدیهی است؟ افزود: «تفسیر نکنید. من اطلاع ندارم ایشان شلاق خورده، ایشان خودش اذعان کرده که شلاق خورده و در صورتی که این مسأله صحت داشته باشد ناراحت میشوم».
مجید نعمتاللهی مدیر مسول نشریهی اقتصاد کرمان در پاسخ به این پرسش پیامما که اگر این حادثه برای یک خبرنگار کرمانی رخ داده بود چه میکردید؟
گفت: قبل از اینکه ما کاری بکنیم نیروی انتظامی و قوهی قضاییه باید تفاوتی قایل بشود بین کسی که به صورت شخصی پیگیر مسالهای هست با آن کسی که نمایندهی افکار عمومی و پیگیر مطالبات مردم است. و این انتظار وجود دارد که همراهی و سعهصدر بیشتری نشان داده بشود. متاسفانه ما نهادهای واسطه و نهادهای صنفی حوزهی مطبوعات و رسانهی ضعیفی داریم چرا که در این موارد این نهادها میتوانند وارد عمل بشوند و وظایف صنفی خود را (در دفاع از اهالی آن صنف) انجام بدهند
درتمام مدتی که شما مشغول کار رسانه بودهاید آیا شاهد چنین موردی بودهاید؟اصلا چنین چیزی سابقه دارد؟
بنده چند دوره در خانهی مطبوعات کرمان عضو هیئت مدیره و یک دوره هم مسئول کمیتهی حقوقی بودهام و خوشبختانه در کرمان من چنین چیزی را ندیدهام و ارتباط فرهنگ و ارشاد و خانه مطبوعات با قوهقضائیه بهتر است و حتی یک مورد که پیشآمد و خبرنگاری هم شاکی خصوصی داشت و هم شاکی دولتی از طریق همین نهادها مشکل حل شد و همانطور که گفتم باید وضعیت صنفی خبرنگاران تقویت شود.
دکتر عباس تقیزاده مولف کتاب سواد رسانه و از اهالی مطبوعات استان دربارهی این ماجرا گفت: شلاق زدن یک خبرنگار بسیاری از اظهار نظرهای سیاسیون و حتی دولتمردان را نسبت به آزادی اطلاعات و حمایت از خبرنگاران زیر سوال می برد. در مقام عمل باید حامی و پشتیبان بود و گرنه در مقام شعار هرچه می توان گفت.
وی افزود به نظر من این حرکتی رو به عقب است چرا که نه تنها در اذهان عمومی وجهی خوبی ندارد بلکه وقتی با خبرنگار که نمایندهی افکار عمومی است چنین برخورد سختی میشود دیدگاه مردم نسبت به برخورد کنندگان هم آسیب میبیند و در واقع محصول این کنش این است که اعتماد اجتماعی آسیب میبیند و در مجموع جایگاه خبرنگاری و رسانه در کشور ضعیف میشود و ترس و واهمه و خود سانسوری را تقویت میکند و در واقع بدنهی اطلاعرسانی مسولانه را ضعیف میکند.
چه چیزی در جامعهی پزشکی ما هست که در جامعهی ژورنالیستهای ما نیست که چنین رویکردهای متفاوتی را شاهد هستیم؟
بهتر این است که به درون خود نگاهی بیاندازیم اول اینکه به دلیل ضعیف بودن نهادهای صنفی، خبرنگاران، در جایی که باید خودشان به کمک یکدیگر بشتابند موفق عمل نمیکنند اگر این نهادهای مدنی وجود داشت نقش بازدارند و مذاکره کنندهای را بازی میکردند و به نتایج بهتری میرسیدیم که هم سیستم قضایی به خواست خود برسد و هم شان خبرنگار حفظ بشود. از طرفی در مقایسه با جامعهی پزشکان، وقتی که امنیت شغلی در کار باشد راحتتر و بی دغدغهتر میتوان دیدگاهها را بیان کرد و استقلال مالی و پایگاه شغلی ایمن شما را به سمت کنشگری میبرد ولی این بی ثباتی شغلی و اقتصادی که گریبانگیر خبرنگاران است بیشتر ایشان را به سمت محافظهکاری و حفظ وضع موجود میبرد در حالی که انتظار میرود فعالیت اجتماعی موثری را از آنها شاهد باشیم به هر حال هیئت منصفه و دادگاه مطبوعات وجود دارد تا شان خبرنگار حفظ شود.
شلاق خوردن خبرنگار، اشک محمد بلوری را هم درآورد
شلاق خوردن خبرنگار، اشک محمد بلوری را هم درآورد
پیر حادثهنویسی مطبوعات ایران از شلاقخوردن خبرنگاری در نجفآباد، اظهار تاسف کرد و گفت: این باعث شرمساری است؛ با شنیدن این خبر اشک از چشمانم جاری و دلم کباب شد.
محمد بلوری در گفتوگو با ایسنا با اشاره به شلاق خوردن یک خبرنگار در نجفآباد به خاطر اشتباهی ساده، اظهار کرد: باعث شرمساری است؛ با این اتفاق، تمام روزنامهنگاران زیر سوال برده شدند؛ اما با این وجود هیچکسی اعتراض نکرد و در عین حال هیچ انجمن یا سندیکایی هم برای حمایت از آن خبرنگار وجود ندارد.
او ادامه داد: پیش از انقلاب ما سندیکایی داشتیم که از ما حمایت میکرد و از طرفی آنقدر همه روزنامهنگاران پّشت یکدیگر میایستادند که دیگر هیچگاه کسی به خودش اجازه نمیداد که به روزنامهنگاران توهین کند. یادم است یک بار بهروز وثوقی با یکی از خبرنگاران برخورد نامناسبی داشت؛ همه روزنامهها و خبرنگاران چنان بلایی سر او آوردند که مجبور شد در مصاحبهای رسمی از همه روزنامهنگاران عذرخواهی کند. در موردی دیگر هم امامعلی حبیبی، نماینده مجلس شواری ملی گفته بود که خبرنگاران را میتوان با یک پّرس چلوکباب خرید؛ به دنبال این حرف چنان موج اعتراضی میان روزنامهنگاران و خبرنگارن به راه افتاد که در تریبون رسمی از همه ما روزنامهنگاران عذرخواهی کرد.
این روزنامهنگار باسابقه با بیان اینکه حیثیت فردی و جمعی خبرنگارن بسیار مهم است، یادآور شد: ما روزنامهنگاران باید باید بیشتر حواسمان را جمع کنیم و به حیثیت جمعی خودمان اهمیت بیشتری بدهیم. به خاطر همین بیتوجهیها است که دیگر خبرنگاران در جامعه از احترامی برخوردار نیستند.
بلوری در ادامه با بیان اینکه امروز خود خبرنگاران هم در این بیاحترامی که به آنها میشود، سهیم هستند، افزود: برخی از بچههای خبرنگار حرمتها را از بین میبرند؛ بارها شده که دیدهام در مراسمهای مختلف میایستند تا در پایان کارت هدیه دریافت کنند. این باعث شرمساری است. وقتی خودمان به خودمان احترام نمیگذاریم، مسئولین هم نمیگذارند.
او در پایان سخنانش با اظهار تاسف نسبت به شلاق زدن خبرنگاری، گفت: با شنیدن این خبر اشک از چمشمانم جاری و دلم کباب شد. چرا باید خبرنگاری شلاق بخورد؟
ما روزنامهنگارها هنوز زندهایم؟
ما روزنامهنگارها هنوز زندهایم؟
اشکهای قاضیزاده بهخاطر شلاق خوردن یک خبرنگار
«در جامعهای که از کله همه ما بهخاطر شنیدن اخبار فساد مالی اسکناس سبز میشود، جوان خبرنگاری را بهخاطر یک اشتباه شلاق میزنند؛ که به چه برسیم؟ که من روزنامهنگار دلم بلرزد که قلم را بگذارم زمین و بروم دنبال کار دیگر؟!»
اینها سخنان علیاکبر قاضیزاده، روزنامهنگاری قدیمی است که از سال ۴۸ پا به عرصه روزنامهنگاری گذاشته است.
میگوید، «با شنیدن این خبر گریه کردم و یاد دو اظهار نظر افتادم؛ یکی سخنان دیوید رندل (David Randell) که میگفت با ما روزنامهنگاران فقط تعارف میکنند که شما سررشتهدار افکار عمومی هستید؛ دوم هم اظهار نظر خبرنگاری به نام فیلیپ نایتلی (Phillip Knightley)؛ این آقا فردی بود که ماجرای قرص تالیدومید (Thalidomide) را افشا کرد. او بههمراه همکاران خود بیش از ۱۰ سال زحمت کشید تا قانون را متقاعد کند که یک قرص معیوب در جامعه تولید میشود. این قرص به زنان باردار که عوارض حاملگی پیدا میکردند، توصیه میشد و روی آن هم نوشته شده بود «بیخطر برای خانمهای باردار». درحالی که حدود ۸ هزار نوزاد بدون دست و پا، پاهایی که از وسط لگن و شکم درآمده و دستی که از گردن درآمده و دیگر نقصهای وحشتناک متولد میشدند.»
«او گفته بود که من باید افتخار کنم که این گزارش پیگیرانه را انجام دادم، ولی نمیکنم؛ چون حالا احساس میکنم که قدرت یک روزنامهنگار گاهی از یک دربان که جلو ماشینها را میگیرد، هم کمتر است.»
قاضیزاده سپس ادامه میدهد، «ما روزنامهنگاران اصلاً قدرتی نداریم و فقط روی تیغ و طناب حرکت میکنیم. فرض کنیم که اصلاً آن خبرنگار بهعمد این خبر را منتشر کرده باشد، چرا یک قاضی چنین حکمی به خبرنگاری می دهد؟ و چرا در آن منطقه کسی بلند نمیشود بگوید که این کار را نکنید، زشت است!»
او افزود، «در جامعهای که از کله همه ما به خاطر شنیدن اخبار فساد مالی اسکناس سبز میشود، جوان خبرنگاری به خاطر یک اشتباه شلاق زده میشود؛ که به چی برسیم؟ که من روزنامهنگار دلم بلرزد که قلم را بگذارم زمین و بروم دنبال کار دیگر؟ که دیگر این فکر را میکنم. این کار به این معناست که شما محیط شفاف یک جامعه را میگیرید تا آسایش یک عده آدم سوءاستفادهچی را فراهم کنید. از آن طرف هم نه یک جامعه مطبوعاتی داریم، نه اتحادیهای داریم، نه انجمنی و نه حداقل خودمان به داد خودمان میرسیم. سوال من اینجاست که ما روزنامهنگارها هنوز زندهایم؟»/ایسنا
پیام ما بررسی می کند از متن تا حاشیه شلاق خوردن یک خبرنگار
پیام ما بررسی می کند
از متن تا حاشیه شلاق خوردن
یک خبرنگار
همه لرزش دست و دلم از آن بود که…. مبادا در ازدحام این همه اخبار کرامت انسانی خبرنگار گم بشود.
اعتراض جامعهی پزشکان به سریال “درحاشیه” را به یاد دارید؟
“۷ هزار پزشک آمادهی تجمع اعتراضی علیه سریال جدید مدیری” تیتر بسیار جالبی بود و ناخواسته انسان را به یاد جامعهای میانداخت که دچار بیحسی و بیعملی نشده و نسبت به حوادثی که در آن اتفاق میافتد به هیچوجه بیتفاوت نیست و از همهی اینها مهمتر سازماندهیهای سندیکایی و صنفی هم آنچنان قدرمند است که صرفا برای عکسالعمل نشان دادن به یک سریال( نه کم بودن درآمد و پایین بودن استاندارد زندگی و حتی شلاق خوردن یک همکار) ۷ هزار نفر از فعالین در این حوزه آمادهی تجمع اعتراضی میشوند.
ماجرای پزشکی در بیمارستان ممسنی را به خاطر دارید؟
در این خصوص محسنی اژهای به تسنیم میگفت: توسط دادستان به مأموران حاضر در صحنه اعلام میشود که این خانم دکتر را با مأموران زنی که همراه دارید، هدایت کنید به کلانتری و توضیح بخواهید که موضوع چه بوده است؟ البته در خیلی از رسانهها دیدم مطرح شده است که این خانم بازداشت شده؛ این خبر صحت ندارد و از منظر حقوقی بازداشت زمانی است که کسی متهم شود، تفهیم اتهامی صورت گیرد و قرار بازداشت برای او صادر شود در حالیکه در این جریان وی بازداشت نشده، بلکه توسط مأموران زن به کلانتری برده میشود که البته ما هم تصدیق میکنیم که کار صحیحی نبوده است و باید مشخص شود که چه مسائلی بین آن مأموران و آن خانم رد و بدل شده و آیا استنکافی صورت گرفته یا خیر؟ البته اجمالاً گفته شده که وقتی استنکاف از سوی آن خانم صورت گرفته به وی دستبند میزنند، گر چه شاید میشده به طریق دیگری عمل کنند و حتی دستبند هم نزنند. با این اوصاف وی به کلانتری منتقل میشوند و موضوع توسط رئیس کل دادگستری استان پیگیری میشود و سپس آن خانم پزشک به دادسرا میآیند و پس از ادای توضیحاتی با یک وجه التزامی مرخص میشود.
نگارنده هیچ قضاوتی دربارهی آنچه در ممسنی رخ داده ندارد، بلکه نکتهی قابل توجه اینجاست که چه تفاوتی بین خبرنگار شلاق خورده و پزشک شلاق نخورده است که برای پزشک محسنیاژهای وادار به ارائه توضیحاتی میگردد و متذکر میشود که وی بازداشت نشده و … اما برای خبرنگاری که شلاق خورده آب از آب تکان نمیخورد و حتی ابوالفضل ابوترابی، نماینده مردم نجفآباد در مجلس شورای اسلامی با تأسف از این اتفاق میگوید: «دستگیری این خبرنگار که با صدور حکم ورود به منزل شخصیاش همراه بود، در اولین ساعات صبح صورت گرفت ولی تا انتقال این شخص به کلانتری خودروی حامل او نزدیک به یک ساعت در خیابانهای اطراف محل دستگیری مشغول بازداشت مجرمان دیگری بود. حتی در ساعات اولیه صبح مأموران جلوی در خانه وی ریختند تا او را دستگیر کنند».در نتیجه بر اساس گفتههای ابوترابی وی را نه تنها شلاق زدند که در شهر هم گرداندهاند که خوشا به سعادت قلمبه دستان هم وطن.
به روایت ابوترابی نمایندهی مجلس، ماجرا از این قرار است که: در ۲۵ خرداد سال جاری خبرنگار نجفآبادی، خبری را با مضمون توقیف ۳۵ دستگاه موتورسیکلت دانشآموزان یکی از هنرستانهای این شهر منتشر کرد که در ادامه نیز با توجه به قوانین خاص حوزه مطبوعات، جوابیه دستگاه مربوطه را هم در پایگاه خبری خود درج کرد که طبق آن تعداد این وسایل نقلیه، هشت دستگاه عنوان شده بود. در پی صدور حکم شلاق برای خبرنگار، رایزنیهای گستردهای با رئیس پلیس نجفآباد و مدیران در سطح استان و شهرستان داشتم و طبق صحبتهایی که شد، قرار بود از او تعهد کتبی گرفته شود تا از اجرای حکم جلوگیری شود، اما متأسفانه به دلیل اینکه مسئولان دقت نظر نداشتند، خبرنگار حکمش اجرا شد و پیگیریهای بنده و شخص رئیس پلیس استان برای لغو حکم بینتیجه ماند و بنده اینگونه اقدامات را تأیید نمیکنم».
و از روزنامههای کشور هم تا آنجا که ما جستوجو کردیم سکوت کردند و تنها روزنامهی شرق در مطلبی کوتاه پیگیر این ماجرا میشود که ذکر بخشهایی از این مطلب خالی از لطف نیست:
«واکنشهای مسئولان نجفآبادی در پی تماس خبرنگار «شرق» با آنها نیز در نوع خود بینظیر بود. سرهنگ کریمی، معاون اجتماعی نیروی انتظامی نجفآباد، پس از برقراری تماس خبرنگار و معرفی خود تأیید کرد تماس صحیح برقرار شده و اعلام کرد اصلاً چنین اتفاقی در نجفآباد روی نداده و شایعه است و تکذیبیه نیز بهزودی منتشر میشود و پس از اصرار خبرنگار مبنی بر وقوع این اتفاق، او گفت سرهنگ کریمی نیست و نمیتواند اطلاعات بیشتری به خبرنگار بدهد. دیگران نیز جوابهای در خور توجهی دادند. ول کنید، تمام شد، دنبال ماجرا را نگیرید، آشتی کردند، روبوسی کردند و خودمان با خرد جمعی حلش کردیم، بخش دیگری از واکنشها به این ماجرا بود. تمام کسانی که خبرنگار با آنها تماس گرفت، توجیه میکردند که حالا خبرنگار و مسئولان روبوسی کردهاند و بهتر است این ماجرا را کش ندهیم.
سهراب مظفرنجفی، فرماندار نجفآباد، در گفتوگو با «شرق»، هرگونه اطلاع خود از شلاقخوردن خبرنگار نجفآبادی را تکذیب کرد و با اشاره به اینکه پس از اجرای حکم او در جریان قرار گرفته، گفت: «من کلاً دو هفته است که به این شهرستان آمدهام، هیچ اطلاعی هم به من ندادهاند درحالیکه حکم برای پنج ماه پیش بوده است. شلاق خوردن و نخوردن ایشان هنوز برای ما محرز نشده اما خود ایشان اذعان دارد که شلاق خورده، وقتی این اتفاق افتاد، ایشان به من اطلاع داد. اگر من در جریان بودم با آقایان صحبت میکردم و شاید این ماجرا حل میشد».
وی در پاسخ به این سؤال که در کجای جهان شلاق زدن خبرنگاران امری بدیهی است؟ افزود: «تفسیر نکنید. من اطلاع ندارم ایشان شلاق خورده، ایشان خودش اذعان کرده که شلاق خورده و در صورتی که این مسأله صحت داشته باشد ناراحت میشوم».
مجید نعمتاللهی مدیر مسول نشریهی اقتصاد کرمان در پاسخ به این پرسش پیامما که اگر این حادثه برای یک خبرنگار کرمانی رخ داده بود چه میکردید؟
گفت: قبل از اینکه ما کاری بکنیم نیروی انتظامی و قوهی قضاییه باید تفاوتی قایل بشود بین کسی که به صورت شخصی پیگیر مسالهای هست با آن کسی که نمایندهی افکار عمومی و پیگیر مطالبات مردم است. و این انتظار وجود دارد که همراهی و سعهصدر بیشتری نشان داده بشود. متاسفانه ما نهادهای واسطه و نهادهای صنفی حوزهی مطبوعات و رسانهی ضعیفی داریم چرا که در این موارد این نهادها میتوانند وارد عمل بشوند و وظایف صنفی خود را (در دفاع از اهالی آن صنف) انجام بدهند
درتمام مدتی که شما مشغول کار رسانه بودهاید آیا شاهد چنین موردی بودهاید؟اصلا چنین چیزی سابقه دارد؟
بنده چند دوره در خانهی مطبوعات کرمان عضو هیئت مدیره و یک دوره هم مسئول کمیتهی حقوقی بودهام و خوشبختانه در کرمان من چنین چیزی را ندیدهام و ارتباط فرهنگ و ارشاد و خانه مطبوعات با قوهقضائیه بهتر است و حتی یک مورد که پیشآمد و خبرنگاری هم شاکی خصوصی داشت و هم شاکی دولتی از طریق همین نهادها مشکل حل شد و همانطور که گفتم باید وضعیت صنفی خبرنگاران تقویت شود.
دکتر عباس تقیزاده مولف کتاب سواد رسانه و از اهالی مطبوعات استان دربارهی این ماجرا گفت: شلاق زدن یک خبرنگار بسیاری از اظهار نظرهای سیاسیون و حتی دولتمردان را نسبت به آزادی اطلاعات و حمایت از خبرنگاران زیر سوال می برد. در مقام عمل باید حامی و پشتیبان بود و گرنه در مقام شعار هرچه می توان گفت.
وی افزود به نظر من این حرکتی رو به عقب است چرا که نه تنها در اذهان عمومی وجهی خوبی ندارد بلکه وقتی با خبرنگار که نمایندهی افکار عمومی است چنین برخورد سختی میشود دیدگاه مردم نسبت به برخورد کنندگان هم آسیب میبیند و در واقع محصول این کنش این است که اعتماد اجتماعی آسیب میبیند و در مجموع جایگاه خبرنگاری و رسانه در کشور ضعیف میشود و ترس و واهمه و خود سانسوری را تقویت میکند و در واقع بدنهی اطلاعرسانی مسولانه را ضعیف میکند.
چه چیزی در جامعهی پزشکی ما هست که در جامعهی ژورنالیستهای ما نیست که چنین رویکردهای متفاوتی را شاهد هستیم؟
بهتر این است که به درون خود نگاهی بیاندازیم اول اینکه به دلیل ضعیف بودن نهادهای صنفی، خبرنگاران، در جایی که باید خودشان به کمک یکدیگر بشتابند موفق عمل نمیکنند اگر این نهادهای مدنی وجود داشت نقش بازدارند و مذاکره کنندهای را بازی میکردند و به نتایج بهتری میرسیدیم که هم سیستم قضایی به خواست خود برسد و هم شان خبرنگار حفظ بشود. از طرفی در مقایسه با جامعهی پزشکان، وقتی که امنیت شغلی در کار باشد راحتتر و بی دغدغهتر میتوان دیدگاهها را بیان کرد و استقلال مالی و پایگاه شغلی ایمن شما را به سمت کنشگری میبرد ولی این بی ثباتی شغلی و اقتصادی که گریبانگیر خبرنگاران است بیشتر ایشان را به سمت محافظهکاری و حفظ وضع موجود میبرد در حالی که انتظار میرود فعالیت اجتماعی موثری را از آنها شاهد باشیم به هر حال هیئت منصفه و دادگاه مطبوعات وجود دارد تا شان خبرنگار حفظ شود.
آیت الله جعفری در دیدار مسئولان موسسه اعتباری نور:
اگر همه به اندازه شماخدمت می کردند در استان مشکلی نداشتیم
نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه کرمان گفت: فعالیت گسترده موسسه نور در سطح کشور با رهنمودهای مقام معظم رهبدی سازگاری دارد.
به گزارش خبرگزاری ایسنا منطقه کویر، آیت الله سید یحیی جعفری، نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه کرمان در دیدار با محمد حسین اسکندری زاده رییس هیات مدیره موسسه اعتباری نور و جمعی از مدیران این موسسه ضمن تقدیر از ابتکاری که موسسه اعتباری نور برای رفع مشکلات جامعه انجام داده است، گفت: با توجه به اینکه مشکلات در جامعه زیاد می باشد، بنابراین ارزشمندترین عمل، برطرف کردین یک مشکل از مشکلات جامعه است.
وی با تاکید بر اینکه برای آغاز هر کار فرهنگی و اجتماعی با مشکلات عدیده ای روبرو خواهید شد که باید از اهلش برای رفع مشکل مشورت گرفته شود، اظهار کرد: پیامبراعظم (ص) فرمودند «بهترین افراد نزد خداوند، افرادی می باشند که نفع آنها به جامعه و مردم بیشتر برسد، آنها بهترین مردم می باشند».
نماینده ولی فقیه در استان کرمان خطاب به مسئولان با بیان اینکه باید اول نیازهای هر منطقه و شهر را شناسایی، سپس اقدام به رفع آنها نمایید، تصریح کرد: با توجه به فعالیت های گسترده ای که موسسه مشیز در سطح کشور و به ویژه استان کرمان انجام داده است، می توان گفت فعالیت های این موسسه همراستا با توصیه های مقام معظم رهبری بوده است.
آیت الله جعفری از اقدامات شایسته این موسسه در کشور و استان کرمان سخن به میان آورد و ابراز کرد: اگر همه افرادی که دارای قدرت سیاسی، مالی و … هستند، دست در دست یکدیگر داده تا به رفع مشکلات می پرداختند، دیگر در استان کرمان مشکلی وجود نداشت.
وی با اشاره به آیاتی از قرآن مجید، اذعان کرد: خداوند در قرآن می فرمایند« کسی که کار شایسته کند حال زن یا مردم باشد، در حالی که ایمان دارد ما به این افراد حیات طیبه عطا می کنیم و در این دنیا به دلیل اعمالشان در امان خواهند بود».
رییس هیئت مدیره موسسه اعتباری نور خبر داد:
پرداخت 40 هزار میلیارد ریال تسهیلات به بنگاه های کوچک و خرد در کرمان
محمدحسین اسکندری زاده، رییس هیئت مدیره موسسه اعتباری نور در دیدار با امام جمعه کرمان با ارایه گزارشی از اقدامات انجام شده با اشاره به قدمت آشنایی خود با امام جمعه و استفاده از رهنمودهای ایشان، گفت: محور فعالیت موسسه اعتباری نور در بعد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اهدافی را برای توسعه استان کرمان تعریف نموده است.
وی ساختار این موسسه را بانکداری اسلامی دانست و اذعان کرد: این موسسه در کنار بانکداری، اقدامات اجتماعی و فرهنگی نیز انجام داده است، بطوریکه مرکز درمانی سیدالشهدا، مرکز درمانی حضرت ابوالفضل، مرکز معلولین ابوالفضل و مرکز معلولین ذهنی فیاض بخش که در سال گذشته مدیریت آن را برعهده گرفته و حدود 1 میلیارد و 200 میلیون تومان صرف آن نموده ایم، از جمله اقدامات اجتماعی این موسسه بوده است.
رییس هیات مدیره موسسه خیریه کوثر مشیز همچنین با اشاره به این مطلب که موسسه نور به سمت ایجاد یک بانک اجتماعی می رود به اقدامات خیرخواهانه دیگر این موسسه اشاره و اضافه کرد: 14 مرکز شبانه روزی که بیش از یک هزار و 500 کودک بدسرپرست و بی سرپرست را نگهداری و تا مرحله دانشگاه و اشتغال از آنها حمایت می کنند از دیگر ماقدامات این موسسه می باشد.
وی از ادغام موسسه ریحانه گستر مشیز، کارسازان آینده و پیشگامان یزد سخن به میان آورد و اعلام کرد: این سه موسسه با یکدیگر تجمیع شده و در قالب یک سیستم مجوزدار به فعالیت خود با نام موسسه اعتباری «نور» ادامه می دهند، که قابل ذکر است که در کشور فقط 4 موسسه مجوز دار از سوی بانک مرکزی وجود دارد.
رییس هیئت مدیره موسسه اعتباری نور با بیان این مطلب که در استان کرمان موسسه اعتباری نور 72 شعبه دارد، اظهار کرد: 337 شعبه در کل کشور این موسسه دارد که با 1.5 میلیون سپرده گذار جزو موسسات بزرگ مالی و اعتباری کشور می باشد و شایان ذکر است که دو برابر سرمایه خود، برای رفع مشکلات و ایجاد و یا حفظ اشتغال، وام در اختیار مردم قرار داده است.
وی به اسلامی بودن بانکداری موسسه اعتباری نور اشاره و ابراز کرد: هیچ سیستم بانکی در استان کرمان که مانند موسسه اعتباری نور بتواند مستمر فعالیت کند وجود ندارد، ضمن آنکه این موسسه با پرداخت بیش از 40 هزار میلیارد ریال تسهیلات به بنگاه های کوچک و خرد به عنوان یک بنگاه اقتصادی کار آفرین، موجب اشتغال بیش از 20 هزار شغل در استان شده است .
اسکندری زاده از رتبه یازدهم موسسه اعتباری نور در بین سی و پنج بانک و موسسه کشور سخن به میان آورد و تصریح کرد: بیش از 800 هزار سپرده گذار در استان کرمان داریم.
فرماندار جیرفت: تاریخ از آیت الله هاشمی رفسنجانی به نیکی یاد خواهد کرد
فرماندار جیرفت:
تاریخ از آیت الله هاشمی رفسنجانی به نیکی یاد خواهد کرد
فرماندار جیرفت گفت: آیت الله هاشمی رفسنجانی تمام عمر پربرکت خود را در راستای حمایت از رهبر معظم انقلاب اسلامی و کیان نظام صرف کرد لذا تاریخ از آیت الله هاشمی رفسنجانی به نیکی یاد خواهد کرد.
احمد امینی روش روز گذشته در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: شخصیت برجسته آیت الله هاشمی رفسنجانی در تاریخ کمتر تکرار می شود زیرا وی مرد روزهای سخت در دوران قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بود و عملکرد وی بیانگر از جان گذشتن در راه اسلام و ارزش های انقلاب است. وی خاطرنشان کرد: آیت الله هاشمی رفسنجانی گنجینه اسرار نظام و همواره پشتیبان انقلاب و ولایت بود و در هیچ برهه ای از زمان مصلحت خویش را بر مصلحت مردم ترجیح نداد. وی ادامه داد: آیت الله هاشمی شخصیت ناشناخته ای برای مردم و مسئولان ایران اسلامی و سایر کشورها نبود اما همان ویژگی های شخصیتی، وی را از بسیاری شخصیت ها متمایز می کرد.
فرماندار جیرفت با اشاره به حافظه قوی و پشتکار آیت الله هاشمی رفسنجانی در شناخت و تحلیل مسائل گفت: وی در زندان و در نهایت سختی، کار تفسیر قرآن را آغاز کرد که این تفسیر بعدها منتشر شد. وی ادامه داد: سینه وسیع آیت الله هاشمی رفسنجانی دربرگیرنده اسرار زیادی از دوران انقلاب، جنگ و مسائل نظام بود و وی همواره با سعه صدر با مشکلات و مسائل برخود می کرد.
وی گفت: اینکه این مرد بزرگ به گردن صنعت معدن و تجارت کشور مثل سایر بخش های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حقی بزرگ دارد و بدون شک لقب سردار سازندگی برازنده این مرد بزرگ است. امینی روش با اشاره به حدیث ‹اگر عالمی از دنیا رود ثلمه ای در جامعه ایجاد می شود که هیچ چیز آن را پر نمی کند› گفت: به طور قطع فقدان و ضایعه درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی را چیزی نمی تواند، پر کند. وی با بیان اینکه جامعه باید راه آیت الله هاشمی رفسنجانی را ادامه دهد اظهار کرد: مردم و جامعه انقلابی ما در سال های متمادی آموخته اند که مشکلات را با تلاش و کوشش جبران کنند.
بحرآسمان گوهری بر نگین طبیعت کرمان
بحرآسمان
گوهری بر نگین طبیعت کرمان
منطقه بحر آسمان در دهه ۱۳۵۰ به واسطه ارزش های منحصر به فرد بخش های جنوبی منطقه در حوزه کوه قرقطوئیه با احداث پاسگاه در منطقه اسفندقه اقدامات لازم جهت حفاظت منطقه به عمل می آمده است ولی به واسطه نبود امنیت در محل بطور کل حفاظت آن تا چند سال قبل متوقف شده بود. سپس طی مصوبه شماره ۳۲۹ شورای عالی محیط زیست (کمیسیون زیر بنائی دولت) مورخ 22/۹/۱۳۸۹ با وسعت ۱۱۹ هزار و ۵۷۳ هکتار بعنوان منطقه حفاظت شده بحر آسمان به مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست پیوسته است.
این منطقه در ۲۱۵ کیلومتری جنوب مرکز استان کرمان، ۲۵ کیلومتری شرق شهرستان رابر و همچنین ۴۰ کیلومتری شمال غرب شهرستان جیرفت واقع شده است.
حدود منطقه
شمالا: در امتداد جاده آسفالته جیرفت – رابر در حوالی روستای گراه به کوه شنگرا آغاز و از آبادی کلم دخترکش، دروا، بستان، گدار سرخ، آب برده، باب گرگ، اورچ مراد، کاکان، جنگا، دره میشان، شهید نظری، باب سیبا، قلندری، تیرگری خامکوئیه، گودگردو، ده شیخونی عبور نموده و پس از دره جوش آب از مزرعه دال خونی، مزرعه گودگرد به رودخانه دره کیل ختم میگردد و مرکز آن زمین حسین می باشد.
شرقا: از زیارتگاه شاه چهل مرد به طرف ارتفاعات کوه سیر و مزرعه صنیقو و در امتداد رودخانه های زمان و رمون، دولت آباد و کمون و اتصال به رودخانه هلیل رود که در این قسمت رودخانه وارد منطقه می شود و سپس از ارتفاعات لویا و بنه ده شاخ میگذرد.
جنوبا: از محدوده کوه بنه ده شاخ و آبادی های کل صفایی و چناران سفلی عبور مینماید.
غربا: طی عبور از آبادی پیلوئیه، سرلرد، گزنگ، امامزاده سلطان حسین، مزرعه نراب در امتداد جاده خاکی به رودخانه فصلی گردان و آبادی هوشوئیه، سقین و مجددا اتصال به رودخانه دره کیل.
حداکثر ارتفاع منطقه ۳۶۸۰ متر مربوط به کوه بحرآسمان و حداقل ارتفاع ۱۹۲۰ متر در حوالی علی آباد می باشد.
اقلیم: منطقه حفاظت شده بحر آسمان دارای اقلیم سرد و خشک بوده و در زمستان ها بخش های زیادی از آن پوشیده از برف می گردد. شرایط آب و هوایی خاص منطقه در فصول گرم سال از مهمترین ویژگی های جلب توریسم به آن می باشد.
منطقه بحرآسمان مجموعه ای کوهستانی است که به همراه جبال بارز طولانیترین و مرتفع ترین رشته کوه جنوب شرقی کشور را ایجاد کرده است. در واقع این کوهستان به مانند بسیاری از کوهستانهای واقع شده در مجموعه فلات مرکزی تنها یکسری کوه پراکنده نبوده بلکه کاملا رشته کوهی مرتفع است که از نظر توپوگرافی و اقلیمی هیچ سنخیتی با مناطق دشتی اطراف خود ندارد. ارتفاعات این کوهستان که در جنوب شرقی شهر کرمان واقع شده و در نزدیکی کوهستانهای هزار و جوپار قرار دارد زمستان های بسیار سردی دارد که با بارش برف همراه است و این برف در ارتفاعات تا مدتها باقی می ماند.
ارتفاعات بحرآسمان در بخش جنوبی با قرار گرفتن در حوزه آبریز هلیل رود و جازموریان نهایتا به مناطق دشتی با ارتفاع ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ متر ختم میشود که از آب و هوای بسیار گرم و تا حدودی مرطوب برخوردار است. برعکس، جبهه شمالی این رشته کوه به دشتهای مرتفعتری وصل میشود که دارای اقلیمی سرد و خشک هستند. این محدوده کوهستانی مرتفع هم به دلیل بارش سالانه نسبتا زیاد که شامل باران و به ویژه برف است و هم وجود چشمههای فراوان، از منابع آبی زیادی برخوردار است که به صورت جوی ها و رودخانههای کوچک و بزرگی دیده میشود که تمامی آنها از سرچشمههای رودخانه هلیل رود بوده و نهایتا به هامون جازموریان میریزند.
زمین شناسی
از نظر زمین شناسی ۶۰ درصد رسوبات در ارتباط با دوره ترشیری تا پالئوژن بوده که رسوبات آبرفتی، مخروط افکنه های بادبزنی و رسوبات نمکی را در بر می گیرد. ۱۵ درصد در ارتباط با دوره ترشیری تا نئوژن می باشد که شامل رسوبات پیروکلاستیک، اندزیت، رسوبات آبرفتی، رسوبات نمکی و آهکهای نمولیتی می باشد. ۱۰ درصد رسوبات مربوط به دونین – پالئوزوئیک تحتانی می باشد که عمدتا رسوبات آهکی، پیلولاوا و دایکهای سیلیسی می باشند. ۸ درصد در ارتباط با دوران ژوراسیک بوده که شامل آهک توربیدایتی، ماسه سنگ، سیلتستون و آندزیت های بالشتی می باشند. ۷ درصد باقیمانده مربوط به دوران کواترنری و شامل رسوبات عهد حاضر است.
در منطقه بحر آسمان شیب عمده منطقه بین ۱ تا ۱۴ درصد می باشد و باقیمانده بین ۲۴ تا ۳۸ درصد است. همچنین در بخش های اندکی از شمال شرق، شمال، مرکز و جنوب شیب بین ۳۸ تا ۷۱ درصد می باشد. جهت اصلی شیب های دیده شده در منطقه جنوب شرق تا جنوب غرب بوده و در بعضی از محدوده ها جهت شیب شمال شرق تا شمال غرب نیز مشاهده شده است.
منابع آبی منطقه
در منطقه بحر آسمان به واسطه وجود رودخانه های هلیل، گردین، دولت آباد، هنزا، رمان و چشمه های فراوان و همچنین آبگرم گیشکی بر روی مرز جنوبی منطقه در محدوده کوه قرقطوئیه در ارتفاع ۱۷۹۶ متر نیز حائز اهمیت میباشد.
چشمه های منطقه حفاظت شده بحر آسمان عبارتند از: گود خشک، گرود، بگم، نارون، دره کوک، خدنگان، کردان، دولت آباد، ده شیخ، بندر، آسمان، مزرعه، پشت گل، سیبستان، ده شیخ، خامکوئیه، بحر آسمان، سرسوز، قاضی آباد، کهنوج، قلندری، دره یاب،رآب، مزرعه سرآب، تل بن، شهیدنظری، دره میشان، تنگ بیدی، میان گداری، هنزا کوه، خوش مور، پاوندر، باب میل، فیچ، جنگا، سرجوزان، خرمران، سروبیژن، شن گواراچ، زرآب، رض داب، کوور، دولت آباد، کروئیه، هوشک
چشم اندازها و جاذبه های اکوتوریسمی: آبشار گلم دخترکش، غار نیشر (زیستگاه خرس سیاه)، رودخانه های دائمی همچون هلیل، توپوگرافی منحصر به فرد که منجر به پیدایش انواع چشم اندازها گردیده است.
وضعیت اجتماعی: از جمله آبادی های داخل و حاشیه منطقه حفاظت شده بحرآسمان میتوان به سقین، ضراب، ماردوجان، ده ملک و چناران اشاره نمود. روش عمده امرار معاش جوامع محلی باغداری (شامل گردو، سیب، زردآلو، مرکبات)، دامداری و کشاورزی و کشاورزی می باشد. با توجه به قرار گیری منطقه در محدوده مراتع ییلاقی همه ساله از اواسط اردیبهشت تا اواسط مهرماه شاهده حضور حداقل ۱۵۰۰۰ دام در منطقه می باشیم. در برخی از دره های شمال و شرق منطقه شاهد توسعه باغات گردو، سیب، زردآلو و مرکبات می باشیم.
پوشش گیاهی
۵۰ درصد منطقه پوشش مرتعی یک ساله و چند ساله با تراکم تاج پوشش بین ۲۵ تا ۵۰ درصد
۲۵ درصد اراضی جنگلی با تراکم تاج پوشش بین ۵ تا ۲۵ درصد
۲۰ درصد اراضی مرتعی و بیرون زدگی›های سنگی
۵ درصد زراعت دیم در شمال و شمال غرب منطقه وجود دارد
انار شیطان، خرزهره، انجیر وحشی و زیتون وحشی از گونه های شاخص گیاهی این منطقه بشمار می روند.
سایر گونه های گیاهی منطقه حفاظت شده بحر آسمان عبارتند از:
کیکم، تنگرس، ارژن، بابونه، نیام نقره ای، سیف، سه سیخکی، درمنه، زرشک، استبرق، داغداغان، چمن تشی، محلب، هزار خار خوابیده، هزار خار، بلوچی، زالزالک، شیشم، توربیت، ناترک، مشگک، گون گاوی، شکر تیغال، انجیر کوهی، زیبای شوره زار، گردو، ارس،کاکل پری، سریم، پنیرک میوه ریز، پونه، توت سفید، گلک بشاگردی، داز، گیش، خرزهره، زیتون وحشی، دانه قناری غیر عادی، جعفری کوهی ریش دار، بنه، کسور، چنار، کهور، شن جار، ریش سنبل، کک کش گرمسیری، سگ دندان گل کره ای، گیش برگ، تمشک، زرد بید، شور شندوست، شور خاردار، مریم گلی خلیجی، طوسک زاگرسی، جارو، شنگ اسبی نخجوانی، شیر تیغک، استپی، انواع گز، اسپرس درختی، انار شیطان، کلپوره، آویشن، گیس بافته، لاله، خرگوشک، انگور وحشی، انگور، کاکوتی، کنار، قیچ
گونه های شاخص جانوری
خرس سیاه با حضور خود در بخش های مرکزی و شمالی شاخص ترین و با ارزش ترین گونه جانوری منطقه محسوب می گردد. بررسی ها بیانگر قرارگیری منطقه پیشنهادی بحرآسمان در کریدور مهاجرتی خرس سیاه از زریاب به ارتفاعات خبر از طریق مسیر شنگرا و قرقطوئیه می باشد.
به نظر می رسد که لک لک سیاه نیز در منطقه جوجه آوری نموده که بررسی های تکمیلی در این خصوص ضروری است.
سایر گونه های جانوری منطقه عبارتند از
پستانداران: پلنگ، گرگ، کل و بز، گربه جنگلی، گربه وحشی، خارپشت ایرانی، تشی، جرد ایرانی، موش خانگی، پایکا، گراز و روباه معمولی
پرندگان: کبک، تیهو، سرسبز، عقاب طلایی، شاه بوف، شبگرد، سهره طلایی، سهره زرد، سلیم طوقی کوچک، لک لک سیاه، عقاب مارخور، کبوتر چاهی، فاخته، کلاغ معمولی، کوکوی معمولی، چلچله دمگاه سفید، دارکوب سوری، دلیجه، چلچله دمگاه حنایی، سنگ چشم دم سرخ، سنگ چشم خاکستری کوچک، سنگ چشم کله سرخ، سنگ چشم پشت بلوطی، زنبورخوار، طرقه کوهی، دم جنبانک ابلق، دم جنبانک خاکستری، مگس گیر راه راه، پری شاهرخ، چرخ ریسک سر سیاه، گنجشک خانگی، فالاروپ گردن سرخ، زاغی، بلبل خرما، زاغ نوک سرخ، سهره صورتی، سهره خاکی، سسک جنبان، سهره پیشانی سرخ، کمرکلی بزرگ، قمری معمولی، سار، آبچیلیک تکزی، لیکو، توکای سیاه و هدهد
خزندگان: لاکپشت مهمیزدار شرقی،آگامای پولک درشت، گرزه مار، مار قیطانی، تیر مار، مار شاخدار و شتر مارشیرازی
آبزیان: بر اساس بررسی های انجام شده در سال ۱۳۸۷ در دو رودخانه واقع در بخش های جنوب شرق منطقه اعم از رودخانه شور که از سرشاخه های شمالی هلیل رود می باشد (محل تقاطع این رودخانه با جاده آسفالت جبال بارز – جیرفت) گونه های Paracobitis sp و Cyprinion watsoni و در رودخانه گلویی که از سرشاخه های شرقی هلیل می باشد گونه های Garra persica Cyprinion watsoni Capoeta damascina و Paracobitis sp صید گردید.
تعارضات و تهدیدهای منطقه
به واسطه توسعه باغات در منطقه بحرآسمان (عمدتا در حاشیه) در چند سال اخیر برخورد منافع مردم و حیات وحش رو به افزایش است بطوریکه تخریب کندوهای عسل، تخریب محصولات باغی، حمله به دام ها و حتی حمله به انسان ها توسط خرس رو به افزایش گذاشته است.
خشکسالی های چند سال اخیر، وجود تفنگ های غیر مجاز، چرای بیش از ظرفیت مراتع، تغییر کاربری عرصه های طبیعی از دیگر موارد تهدید کننده منطقه محسوب میگردند.
در سینما شهر تماشای کرمان اکران شد مستند «دختران در قاب»
در سینما شهر تماشای کرمان اکران شد
مستند «دختران در قاب»
پیام ما- فیلم مستند دختران در آینه به کارگردانی حدیث کریمی فر در سینما «شهر تماشا» اکران شد. موضوع این فیلم محدودیت دختران و چالش های حضور آنان در اجتماع می باشد.
فیلمساز کوشیده است آن چه که دغدغه خود و دختران همفکرش می باشد را در قالب دیالوگ هایی به مخاطبان خود انتقال دهد. برای همین از میان دختران علاقه مند به فعالیت اجتماعی افرادی برای حضور در فیلم انتخاب کرده است. فاطمه آرا(روزنامه نگار)، زهرا آقاعباسی(هنرپیشه تئاتر)، هدی کریمی فر(گرافیست)، مهسیما غفاربیگی(مدرس آواز)، ساره ملکی(نویسنده)، مژده مؤذن زاده(عکاس) و حدیث کریمی فر(فیلمساز) دخترانی هستند که در این فیلم به بیان عقاید خود در زمینه کار و فعالیت اجتماعی و ازدواج و… می پردازند. کارگردان مستند دختران در قاب می گوید:«دختران در قاب؛ دغدغه دختران سرزمین من است که به دنبال پیشرفت هستند. دغدغه هایی که من در طول روز یا خودم با آن ها دست و پنجه نرم می کنم و یا دیگر دختران در گفت و گوهای روزمره بیان کرده اند.» کریمی فر در خصوص نام گذاری فیلم مستند ساخته خود اظهار می دارد:«قاب به معنای محدودیت و محصوریت در چهارچوب هایی است که جامعه و خانواده برای زنان ترسیم کرده اند. این قاب مانع بروز استعدادها و توانایی های زنان می شود. خروج از این قاب برای دختران و زنان نیز بسیار سخت می باشد.»
کریمی فر از همه دخترانی که در«دختران در قاب» با او همکاری کرده اند تشکر می کند و می گوید:«بسیاری از دختران جرأت و جسارت این را نداشتند که مقابل دوربین قرار بگیرند. اما جسارت این دوستان، ستودنی است. چون آمدند و با شجاعت مثال زدنی آن چه را که حرف دل دیگر دختران است را بیان کردند. نکته قابل توجه دیگر این بود که در بین همه فیلم هایی که تا کنون ساخته ام، برای اولین بار یک تیم بسیار همدل را تجربه کردم. فضای همدلی در این کار موج می زد.»
این فیلمساز جوان از افسانه سیفی(رییس انجمن سینما جوان کرمان)، مسعود اشجعی(فیلمساز) و ذوالعلی (هنرپیشه تئاتر و رییس سینما شهرتماشا) به دلیل حمایت ها و همراهی ها و راهنمایی هایی که در جریان ساخت «دختران در قاب» داشته اند، قدردانی کرد.
سلام فرمانده!
احمد یوسف زاده
می خواهم از تو بنویسم. با دلی غمگین و پر غصه، اما نمی دانم از کجا باید شروع کنم.
بر می گردم به سال های دور. به روزهایی که طلبه جوان رفسنجانی آشنای زندان های طاغوت بود و گرفتار «قپانی» های منوچهری و تهرانی- شکنجه گران ساواک- که من فقط اسمی از آنها شنیده ام و گمان می کنم موجوداتی بوده اند شبیه نقیب محمد بعثی در «اردوگاه رمادی » که پاهای همشهری ات، نوجوان اسیر کرمانی، امیر شاهپسندی را با اتوی داغ سوزاند.
می گویند آواره زندان ها بوده ای با ساکی پر از کتاب و عبایی و عمامه ای، از این زندان به آن زندان، از این بازداشتگاه به آن تبعیدگاه.می گویند وقتی آزاد می شدی هم فرصت نمی کردی کودکانت را روی زانو بنشانی و نوازششان کنی، می رفتی از مال شخصی ات، قطعه ای زمین می فروختی که خرج خانواده زندانی های سیاسی بکنی تا رنج معیشت، چراغ مبارزه را خاموش نکند. یک روز در عنفوان جوانی و سرشار از شور مبارزه، با سیدی جوانتر از خودت آشنا شدی که او هم انقلابی بود و انقلابی است هنوز. در کنار ضریح ابا عبدالله الحسین عقد اخوت بستید و شرط کردید با روح الله بمانید تا آخرین روز مبارزه و ماندید.
سید جوانِ آن روزها، همین دیروز که برای شما پیام تسلیت می نوشتند گفتند خناسان نمی خواستند، اما 59 سال است که حقه مِهر بدان مُهر و نشان است که بود.
طوفان حوادث بالا گرفت، رسیدیم به بهمن 57 و کار تمام شد و آبها فرو نشست و کشتی انقلاب بر جودی نجات پهلو گرفت، اما طوفان درون شیخ شجاع آرام بشو نبود که نبود.
یک روز چند مرد مسلح که زودتر از ما تو را شناخته بودند با مسلسل به مهمانی ات آمدند، اما خدا خواست گلوله ها از حوالی قلب تو بگذرند و بگذارند بمانی و امام بگویند« هاشمی زنده است چون نهضت زنده است.»
یک روز هم اژدهای صدام تنوره زد و طوفانی دیگر در گرفت. ناخدای پیر، فرمان را در دستان پر قدرت تو نهاد و کشتیبانی در موج های سرکش جنگ را به تو سپرد. نبَردی نابرابر. تمام کفرِ جهان در مقابل تمام اسلام امام صف کشید. مبارزه از خیابان های تهران به دشت های گرم و تفته جنوب و ستیغ کوه های پر برف کردستان کشید. فرمانده جنگ بودی و خطیب خطبه تهران. همان روزها بود که شهریار، پیر خوشدل و شاعر نازک خیال تبریزی برایت نوشت:
ای غریو تو ارغنون دلم
سطوت خطبه ات ستون دلم…
اگر سفر خارجی می رفتی، امام برای بازگشت تو نذر می کرد و قربانی می کشت و تو دلداده او بودی، با همان دل مهربان و نرم .
دفاع مقدس رسید به نقطه ای که دیگر اثری از پوتین متجاوزان بر خاک گوهر خیز وطن نماند از برکت غیرت فرماندهان جوانی که در رکابت بودند. یکی همین حاج قاسم عزیز که دیروز به جماران آمد و در کنارت نشست و برایت فاتحه خواند و اشک ریخت.
بعد از آن روزهای شلوغ مذاکره بود که ناگهان روزگار، غبار غم پاشید روی صورت وطن و کشتیبان پیر از دریای امت به آسمان سفر کرد.
بزرگان قوم اجتماع کردند که بیرق را به دست چه کسی بدهند. یکی گفت فلان، دیگری گفت فلان، جمعی گفتند شورای رهبری و تو سر در گریبان غم نشسته بودی، تسبیح شاه مقصود آشنا در میان انگشتهایت می چرخید. لابد داشتی به سیدی فکر می کردی که سال ها پیش دستش را کنار ضریح امام حسین علیه السلام فشرده بودی و برادر شده بودید و هم رکاب. سکوت را شکستی وگفتی کشتیبان گفته «همین آقای خامنه ای» .
باری سنگین از دوش پیران قبیله برداشتی با همین چند کلمه. این طوفان هم به تدبیر تو ازتلاطم افتاد و انقلاب به راهش ادامه داد.یکی از آن دو طلبه جوان شدند رهبر انقلاب و آن دیگری که شما باشید، رییس جمهور. رییس جمهورِ کشوری که صاعقه جنگ باغستان هایش را سوزانده بود و دست متجاوز ساقه ای نشکسته به جا نگذاشته بود.
یک روز گرم تابستان که ما داشتیم کنار سیمهای خاردار اردوگاه موصل قدم می زدیم بلند گو متن نامه صدام را خواند. به شما نوشته بود:«الیوم حقق کل ما اردتموه!» امروز هر چه که شما خواسته بودید همان شد.
جمع شده بودیم زیر بلند گوها و ناباورانه داشتیم عجز صدام را در مقابل شخص شما با گوش های خودمان می شنیدیم! به سه روز نکشید که همه قفل های زندان شکسته شد و آنهمه ناز و تنعم که خزان می فرمود، عاقبت در قدم باد بهار آخر شد.
جنگ که سنگینی خود را فرو گذاشت، تو ماندی و نعش پاره پاره شهرهایی که ویران شده بودند و زندگی باید از میان آوارهایشان جوانه می زد.
سپس دوره سازندگی آمد، بعد از 8 سال ویرانی. شهرها از میان ویرانه ها قد کشیدند. آوارگان جنگ به خانه بر گشتند و عشق آغاز شد.
تا چشم به هم زدیم فرصت خدمت در قامت ریاست جمهوری تمام شد و روز وداع، رهبر معظم انقلاب گفتند:«هیچکس برای من هاشمی نمی شود.»
روزگار گذشت و اگرچه یار دیرین، با نصب شما در جایگاهی رفیع و حساس، اعتمادشان را به شما نشان داده بودند، اما دریغ که کم کم سال های بی مهری و خزان دمسردی از راه رسید. ما صحبت های امام و رهبری را در مورد شما نشنیده گرفتیم. در کمینگاه قدرت، کمان دشمنی بر تو کشیدیم و تیرهای تیزِ تهمت و تخریب را کوبیدیم به تن ستبرت، اما تو آخ نگفتی و فقط لبخند زدی و ما خنجر زدیم و تو باز هم لبخند زدی و هر که سنگت زد ثمرش بخشیدی.
هر کسی از ظن خود شد یار تو. یکی عالیجناب سرخ پوشت خواند، یکی آمریکایی، یکی ضد ولایت ، یکی سرلیست انگلیس و دیگری فتنه اکبر! و اینچنین بود که تخریب بزرگان در کشوری که برای اخلاق انقلاب کرده بود نهادینه شد. غریب شدی فرمانده، غریب! در وطنی که ساخته بودی و برایش زندان رفته بودی و شکنجه و ترور شده بودی، در همین کشور ناگهان غریب شدی.
حالا برای شما همه دریاها از تلاطم افتاده اند و همه طوفان ها خوابیده اند. مفسر قرآن، سیاست مدار برجسته جهان، مدافع بزرگ تشیع و اسلام مُرده است، اما صدایی آشنا در گوش ما تکرار می شود می گوید: هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است.
کرمان کنسرت
وب سایت کرمان کنسرت اولین و تنها مرجع فروش الکترونیکی بلیط با امکان انتخاب صندلی در استان کرمان است. کرمان کنسرت آمادگی خود را برای همکاری با برگزار کنند گان کنسرت و سایر رویدادهای فرهنگی و هنری اعلام می دارد. کرمان کنسرت تنها یک مرجع فروش بلیط نیست بلکه می توانید فروش بلیط را در چند نقطه به صورت آنلاین مدیریت کنید.
www.kermanconcert.com
09355250005
