فصلی‌بودن و پراکندگی کار کشاورزی، ثبت حوادث و دسترسی به آموزش و تجهیزات ایمنی را دشوار کرده است؛ تجربه گردوتکانی در همدان، نمونه‌ای از خطرهایی است که در محاسبه هزینه تولید کمتر دیده می‌شوند

بهای انسانی گردوتکانی





بهای انسانی گردوتکانی

24 مهر 1405، 21:01

در بسیاری از باغ‌ها، برداشت گردو هنوز با بالارفتن کارگر از درخت و تکاندن شاخه‌ها انجام می‌شود؛ روشی که خطر سقوط را به بخشی از کار در فصل برداشت تبدیل کرده است. در همدان، تا هشتم مهر ۱۴۰۵، ۱۴۴ نفر بر اثر سقوط از درخت گردو مصدوم شدند و سه نفر جان باختند. اما خطرهای کار کشاورزی به سقوط از درخت محدود نیست و آسیب‌های جسمی ناشی از این کار می‌تواند سال‌ها سلامت و توان کاری کشاورزان را تحت‌تأثیر قرار دهد. 

گردو روی سفره، تصویر ساده‌ای دارد؛ چند دانه گردو کنار نان و پنیر، یا مغز گردویی که با آن فسنجان یا زیتون‌پرورده درست می‌کنیم. اما آنچه معمولاً دیده نمی‌شود، مسیر دیگری است که این محصول پیش از رسیدن به سفره طی می‌کند؛ مسیری که گاهی از ارتفاع چند ده‌متری یک درخت می‌گذرد و به دست‌های کسی وابسته است که باید میان شاخه‌ها بالا برود، تعادلش را حفظ کند و گردوها را با چوب بلندی بتکاند.

درخت گردو، برخلاف بسیاری از درختان میوه، ارتفاع و ساختاری دارد که برداشت محصول را به کاری پرخطر تبدیل می‌کند. در باغ‌های قدیمی، درختان بلند و چندده‌ساله و گاهی چندصدساله هنوز بخش مهمی از تولید را بر عهده دارند و شکل باغ، شیب زمین، فاصله درختان و سن آن‌ها همیشه اجازه نمی‌دهد ماشین‌آلات جای نیروی انسانی را بگیرند. در چنین باغی، گردوتکانی هنوز می‌تواند به معنای ایستادن یک انسان در ارتفاع، روی شاخه‌ای باشد که برای تحمل وزن و حرکت انسان طراحی نشده است.

آمار امسال همدان هم تصویر روشنی از بهای این شیوه برداشت نشان می‌دهد. بر اساس اعلام اورژانس استان، تا هشتم مهرماه ۱۴۰۵، ۱۴۴ نفر در اثر سقوط از درخت گردو مصدوم شده‌اند و سه نفر جان خود را از دست داده‌اند. سهم تویسرکان، که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین قطب‌های تولید گردوی کشور شناخته می‌شود، ۶۰ مصدوم و هر سه مورد فوتی بوده است. در ملایر ۴۴ نفر، نهاوند ۲۱ نفر، همدان ۱۶ نفر و بهار سه نفر مصدوم شده‌اند.

۱۴۴ مصدوم در یک استان طی یک فصل برداشت، عدد کوچکی نیست؛ به‌خصوص وقتی بدانیم این آمار فقط سقوط از درخت گردو را ثبت می‌کند و قرار نیست تصویر تمام حوادثی باشد که در جریان تولید محصولات کشاورزی رخ می‌دهد. اما شاید مهم‌تر از خود عدد، چیزی باشد که این حادثه درباره کشاورزی ایران به ما می‌گوید: بخشی از کاری که برای تولید غذا انجام می‌شود، هنوز در تعریف رسمی ما از «محیط کار» جای درستی ندارد.

وقتی از ایمنی شغلی حرف می‌زنیم، معمولاً ذهنمان به سمت کارخانه، معدن یا ساختمان می‌رود؛ محیط‌هایی که محدوده مشخص دارند، کارفرما و کارگر در آن‌ها قابل‌شناسایی‌اند و برای بسیاری از فعالیت‌ها دستورالعمل و تجهیزات ایمنی تعریف شده است. اما کشاورزی در فضای دیگری اتفاق می‌افتد. محیط کار می‌تواند یک باغ در دامنه کوه باشد، یک مزرعه دورافتاده، یک دامداری خانوادگی یا قطعه‌زمینی که کیلومترها با نزدیک‌ترین مرکز درمانی فاصله دارد. کارگر ممکن است فقط برای چند روز یا چند هفته، در فصل برداشت به کار گرفته شده باشد و رابطه او با کارفرما نیز الزاماً شبیه رابطه‌ای نباشد که در یک کارخانه می‌بینیم.

همین پراکندگی، فصلی‌بودن و سنتی‌بودن بخشی از فعالیت‌های کشاورزی، مسئله ایمنی را پیچیده‌تر می‌کند.

سازمان بین‌المللی کار، کشاورزی را یکی از پرخطرترین بخش‌های اقتصادی می‌داند. سقوط از ارتفاع، کار با ماشین‌آلات و وسایل نقلیه، تماس با مواد شیمیایی و حیوانات، شرایط جوی، حمل بار و وضعیت‌های نامناسب بدنی، بخشی از خطراتی هستند که در این بخش وجود دارند. این سازمان همچنین تأکید می‌کند که حوادث و بیماری‌های شغلی در کشاورزی در بسیاری از کشورها کمتر از واقعیت ثبت می‌شوند؛ به‌خصوص در میان کارگران فصلی، روزمزد و کسانی که در ساختارهای رسمی اشتغال قرار ندارند.

در ایران هم مسئله فقط یک برداشت فصلی گردو نیست. یک مرور علمی که ۳۹ مطالعه درباره سلامت شغلی کارگران کشاورزی ایران را بررسی کرده، از مجموعه‌ای از خطرات شیمیایی، فیزیکی و زیستی و همچنین آسیب‌های ناشی از کار خبر می‌دهد. در این مطالعات، استفاده ناایمن از سموم، آسیب‌های جسمی و بیماری‌های مرتبط با شرایط کار، بخشی از مشکلات ثبت‌شده بوده‌اند. نویسندگان این مرور از همان ابتدا بر یک خلأ مهم تأکید می‌کنند: تصویر جامع و کاملی از وضعیت سلامت و خطرات شغلی کشاورزان ایران وجود ندارد.

این خلأ فقط یک مشکل آماری نیست. چیزی که اندازه‌گیری نمی‌شود، در سیاست‌گذاری هم به‌سختی جایی برای خود دست‌وپا می‌کند.

ما برای تولید کشاورزی عددهای زیادی داریم. می‌دانیم کشور چه مقدار گندم و جو تولید کرده، چند میلیون تن شیر و گوشت و مرغ به دست آورده و چه میزان محصول صادر کرده است. برای هر تن محصول، ارزش اقتصادی، سطح زیرکشت، بهره‌وری و هزینه تولید محاسبه می‌شود. اما وقتی صحبت از انسانی می‌شود که این محصول را تولید کرده، داده‌ها پراکنده‌تر و تصویر بسیار کم‌رنگ‌تر است.

چند نفر در جریان برداشت گردو سقوط کرده‌اند؟ چند نفر در حادثه تراکتور آسیب دیده‌اند؟ چند نفر به‌دلیل تماس با سموم دچار بیماری شده‌اند؟ چند نفر پس از یک حادثه شغلی دیگر نتوانسته‌اند به کار برگردند؟ چند نفر به‌دلیل یک آسیب جدی، بخشی از درآمد یا توان کاری خود را از دست داده‌اند؟

حتی یک مطالعه روی ۷۳۶ کشاورز ایرانی نشان داده است که ۴۲٫۷ درصد افراد مورد مطالعه در ۱۲ ماه پیش از بررسی، دست‌کم یک حادثه یا آسیب شغلی را تجربه کرده بودند؛ بریدگی و شکستگی از شایع‌ترین آسیب‌ها بودند. این مطالعه البته یک نمونه پژوهشی است و نمی‌توان رقم آن را به کل کشاورزان کشور تعمیم داد، اما برای نشان‌دادن ابعاد مسئله مهم است: حادثه در کشاورزی لزوماً یک اتفاق استثنایی نیست.

از طرف دیگر، مسئله فقط حوادث ناگهانی نیست. بدن کشاورز نیز در طول سال هزینه کار را می‌پردازد. در یک مطالعه روی بیش از ۱۵۰۰ کارگر کشاورزی در استان فارس، ۵۹٫۳ درصد افراد علائم اسکلتی‌عضلانی در ناحیه کمر و ۳۶٫۹ درصد در زانوها گزارش کردند و ۸۳٫۱ درصد در ارزیابی مواجهه ارگونومیک، در سطوح نیازمند اقدام قرار گرفتند. این‌ها حوادثی نیستند که آمبولانس را به مزرعه بکشانند، اما می‌توانند سال‌ها توان کارکردن یک انسان را فرسوده کنند.

بنابراین اگر قرار است گردوتکانی را فقط یک حادثه فصلی ببینیم، بخش مهمی از ماجرا را از دست داده‌ایم.

سؤال اصلی این نیست که چرا یک گردوتکان هنگام بالارفتن از درخت سقوط کرده است. سؤال بزرگ‌تر این است که چرا کاری که از ابتدا با خطر سقوط همراه است، تا این اندازه به مهارت فرد، تجربه باغدار و احتیاط کارگر وابسته مانده است.

در توصیه‌های امسال همدان، استفاده از کمربند ایمنی، به‌کارگیری افراد جوان و توانمند، پرهیز از بالارفتن از درخت در باد شدید، اصلاح و سرشاخه‌کاری درختان، استفاده از تجهیزات برداشت مانند شیکر و بیمه‌کردن گردوتکان‌ها مطرح شده است.

این توصیه‌ها لازم‌اند، اما کافی نیستند. وقتی هر سال با آغاز فصل برداشت، دوباره آمار سقوط و مصدومیت منتشر می‌شود، باید از مرحله توصیه به مرحله طراحی ایمنی رسید.

برای گردوتکانی، مثلاً می‌توان آموزش کوتاه و اجباری کار در ارتفاع را پیش از شروع فصل برداشت تعریف کرد؛ تجهیزات مهار سقوط را به‌عنوان ابزار کار، نه وسیله‌ای اختیاری، وارد باغ کرد؛ برای کارگران فصلی مسیر بیمه و ثبت حوادث را روشن کرد و در مناطقی که گردوتکانی بخش مهمی از اقتصاد محلی است، خدمات ایمنی و امدادی را در فصل برداشت تقویت کرد. هم‌زمان باید مکانیزاسیون را نیز از زاویه ایمنی دید؛ نه صرفاً به‌عنوان راهی برای افزایش سرعت برداشت، بلکه به‌عنوان ابزاری برای بیرون‌آوردن انسان از موقعیت‌های خطرناک.

حتی اینجا هم نباید تصور کرد که خرید یک دستگاه، مسئله را حل می‌کند. سازمان بین‌المللی کار برای کشاورزی مجموعه‌ای از راهکارها را، از ایمنی ماشین‌آلات و مواد شیمیایی تا تجهیزات حفاظت فردی، آموزش، کمک‌های اولیه و ثبت حوادث، مطرح کرده است. یعنی ایمنی یک وسیله منفرد نیست؛ بخشی از طراحی کار است.

همین نگاه باید به کل کشاورزی تعمیم پیدا کند. تراکتوری که واژگون می‌شود، سم‌پاشی که بدون تجهیزات حفاظتی انجام می‌شود، چاهی که برق آن ناایمن است، دامداری‌ای که بیماری مشترک در آن جدی گرفته نمی‌شود و کارگری که برای برداشت محصول روی درخت می‌رود، اگرچه در ظاهر حوادث متفاوتی هستند، یک وجه مشترک دارند: در همه آن‌ها، انسان در انتهای زنجیره تولید قرار گرفته و ایمنی او به اندازه خود تولید جدی گرفته نشده است.

این مسئله البته فقط مسئولیت کشاورز یا باغدار نیست. وقتی کشاورزی بخشی از امنیت غذایی کشور است، دولت نمی‌تواند فقط میزان تولید را مطالبه کند و بخش انسانی تولید را به توصیه‌های ایمنی واگذار کند. وزارت جهاد کشاورزی، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت بهداشت، سازمان‌های بیمه‌گر، تشکل‌های کشاورزی و حتی نظام ترویج، هرکدام بخشی از این زنجیره را در اختیار دارند. نخستین قدم هم شاید ساده‌تر از چیزی باشد که به نظر می‌رسد: باید بدانیم دقیقاً چه اتفاقی برای تولیدکنندگان غذا می‌افتد.

ثبت منظم حوادث کشاورزی، تفکیک حادثه‌های شغلی از سایر حوادث، ثبت آسیب‌های شدید و ازکارافتادگی، مشخص‌کردن گروه‌های پرخطر و انتشار دوره‌ای این داده‌ها، حداقل چیزی است که بدون آن نمی‌توان درباره سیاست ایمنی کشاورزی حرف زد.

کشاورزی ایران برای افزایش تولید، مکانیزاسیون، بهره‌وری آب، اصلاح بذر، توسعه بازار و ده‌ها موضوع دیگر برنامه و هدف دارد. اما تولید بیشتر، اگر با افزایش ریسک برای نیروی انسانی همراه باشد، بخشی از هزینه واقعی خود را پنهان می‌کند.

گردو این هزینه پنهان را فقط برای چند هفته، واضح‌تر از همیشه به ما نشان می‌دهد. درخت می‌ایستد، فصل برداشت تمام می‌شود، گردوها به بازار می‌روند و در نهایت بخشی از آن‌ها روی سفره‌های ما قرار می‌گیرند. اما برای خانواده آن سه نفری که امسال در همدان جان باختند، فصل برداشت دیگر فقط یک فصل کشاورزی نیست؛ تاریخی است که یک نفر از زندگی‌شان حذف شده است.

شاید لازم باشد امنیت غذایی را کمی متفاوت ببینیم. امنیت غذایی فقط این نیست که محصول کافی تولید کنیم و غذا به بازار برسد. غذایی که با آن از امنیت سفره حرف می‌زنیم، از دست و بدن و زندگی انسان‌هایی عبور کرده که تولیدکننده آن بوده‌اند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران