حفاظت از میراث تاریخی ایران مسئولیتی که نمی‌توان به «نداشتن بودجه» خلاصه کرد





حفاظت از میراث تاریخی ایران مسئولیتی که نمی‌توان  به «نداشتن بودجه» خلاصه کرد

23 شهریور 1405، 21:15

بحث حفاظت از بافت‌ها و بناهای تاریخی ایران، مسئله‌ای تازه نیست و دهه‌هاست که محل بحث، اختلاف و مطالبه‌گری متخصصان و فعالان میراث فرهنگی است. در بسیاری از بافت‌ها و مجموعه‌های تاریخی، کمبود بودجه، نیروی انسانی متخصص، تجهیزات و امکانات لازم برای حفاظت مؤثر، یکی از مشکلات جدی این حوزه است. از سوی دیگر، محدودیت‌های قانونی، اداری و نهادی نیز گاه دست دستگاه‌های متولی را برای مداخله مؤثر می‌بندد.
مسئولان میراث فرهنگی نیز سال‌هاست از کمبود اعتبارات و امکانات گلایه دارند. در این میان، یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: چرا با وجود تغییر دولت‌ها و مدیران مختلف در طول این سال‌ها، هنوز راهکاری پایدار و مؤثر برای حل این مسئله شکل نگرفته است؟ چرا مسئله حفاظت از میراث تاریخی، با وجود تکرار مداوم هشدارها و مشاهده خسارت‌های پی‌درپی، همچنان در سطح یک مطالبه باقی مانده و به یک سیاست پایدار و دارای پشتوانه اجرایی تبدیل نشده است؟

در کنار مسئله بودجه، موضوع دیگری نیز قابل تأمل است: کیفیت و تخصص مدیریت در حوزه میراث فرهنگی. در سال‌های اخیر، انتصاب برخی مدیران در حوزه‌های مرتبط با میراث فرهنگی، در مواردی با انتقادهایی درباره میزان تناسب تحصیلات، تجربه و تخصص آنان با مسئولیت‌های محوله همراه بوده است. تداوم تغییرات مدیریتی نیز این تصور را ایجاد کرده که برخی مدیران فرصت کافی برای طراحی و اجرای برنامه‌های بلندمدت ندارند و عملاً برای مدتی کوتاه در جایگاه مدیریت قرار می‌گیرند و سپس جای خود را به فرد دیگری می‌دهند.

طبیعی است که چنین وضعیتی می‌تواند اعتماد و امید متخصصان و فعالان میراث فرهنگی را نسبت به امکان اصلاح ساختار مدیریتی کاهش دهد.
از سوی دیگر، کمبود بودجه و امکانات، هرچند واقعیتی انکارناپذیر است، نباید به توضیحی دائمی برای نبود اقدام مؤثر تبدیل شود. بافت‌ها و بناهای تاریخی گاه در معرض تخریب ناشی از حفاری‌های غیرمجاز، سوداگری و ساخت‌وسازهای ناسازگار با ارزش‌های تاریخی و فرهنگی قرار می‌گیرند؛ اما واکنش نهادهای مسئول در بسیاری از موارد، پس از وقوع خسارت، به اعلام خبر، شرح ابعاد فاجعه و اشاره به کمبود بودجه، نیروی انسانی یا تجهیزات محدود می‌شود.

بی‌تردید کمبود منابع، ضعف‌های قانونی و موانع اداری، بخشی از واقعیت موجودند و نمی‌توان نقش آن‌ها را در ناکامی‌های حوزه حفاظت نادیده گرفت. اما مسئله اینجاست که این مشکلات، خود نیز باید بخشی از موضوع مسئولیت مدیریتی باشند، نه اینکه همواره به‌عنوان پایان بحث مطرح شوند.

مدیری که مسئولیت یک حوزه را می‌پذیرد، باید از وضعیت موجود، محدودیت‌های ساختاری و کمبود منابع آگاه باشد و برای مواجهه با آن‌ها برنامه داشته باشد. اگر یک مدیر پس از پذیرش مسئولیت متوجه شود که منابع موجود برای حفاظت مؤثر کافی نیست، مطالبه‌گری برای افزایش اعتبار، اصلاح مقررات، جذب نیروی متخصص، ایجاد همکاری میان دستگاه‌ها و استفاده از ظرفیت‌های بخش خصوصی و جامعه مدنی نیز بخشی از مسئولیت اوست.

اگر این موانع آن‌قدر جدی هستند که امکان حفاظت مؤثر از یک محوطه یا بنای تاریخی را سلب می‌کنند، پرسش دیگری نیز مطرح می‌شود: چه زمانی مدیر باید مسئولیت محدودیت‌های موجود را بپذیرد و چه زمانی ادامه حضور در آن جایگاه دیگر توجیه مدیریتی ندارد؟

مسئولیت را نمی‌توان تنها در زمان انتصاب پذیرفت و هنگام پاسخ‌گویی، تمام ناکامی‌ها را به گردن کمبود اعتبار، کمبود نیرو، نبود تجهیزات یا موانع اداری انداخت. البته مدیر نمی‌تواند به‌تنهایی همه مشکلات ساختاری یک نظام را حل کند، اما نمی‌توان از او نیز انتظار داشت که صرفاً گزارشگر مشکلات باشد.
شرح فاجعه، حفاظت نیست؛ توجیه شکست، مسئولیت‌پذیری نیست.

و «نتوانستیم» پاسخ قابل قبولی برای نابودی میراث تاریخی یک ملت نیست.

از سوی دیگر، این پرسش برای متخصصان و دغدغه‌مندان میراث فرهنگی نیز مطرح است که چرا با وجود آشکار شدن ضعف‌های موجود و انتشار مداوم اخبار مربوط به تخریب و آسیب به بناها و بافت‌های تاریخی، تغییر بنیادینی در سیاست‌های حفاظت ایجاد نمی‌شود؟

چرا اعتبارات این حوزه متناسب با گستره و اهمیت میراث تاریخی کشور افزایش نمی‌یابد؟ چرا از تجربه‌های موفق سایر کشورها در زمینه حفاظت، احیا، تأمین مالی و مشارکت جامعه محلی استفاده بیشتری نمی‌شود؟ چرا با وجود پیشرفت فناوری، ابزارهایی مانند پایش ماهواره‌ای، سامانه‌های اطلاعات جغرافیایی، سنجش از دور، مستندسازی دیجیتال و ظرفیت‌های جدید هوش مصنوعی، برای تقویت نظام حفاظت و پیشگیری از تخریب استفاده بیشتری نمی‌شود؟

البته فناوری به‌خودی‌خود مسئله را حل نمی‌کند، اما می‌تواند امکان پایش مستمر، شناسایی تغییرات، مستندسازی، اولویت‌بندی مداخلات و واکنش سریع‌تر به تهدیدها را فراهم کند. مسئله این نیست که هوش مصنوعی قرار است جای نیروی متخصص میراث فرهنگی را بگیرد؛ مسئله این است که چرا از ابزارهای جدید برای افزایش توان محدود موجود استفاده نمی‌کنیم؟

اما حفاظت تنها با افزایش بودجه و تجهیزات محقق نمی‌شود. بخشی از مسئله به جامعه و نظام آموزشی بازمی‌گردد.

در شرایط اقتصادی دشوار، نمی‌توان از نقش فقر، نابرابری، ضعف آگاهی عمومی و جذابیت اقتصادی بازار غیرقانونی آثار تاریخی در شکل‌گیری برخی تخلفات چشم‌پوشی کرد. پرسش مهم این است که آیا فردی که به حفاری غیرمجاز دست می‌زند یا به یک بنای تاریخی آسیب می‌زند، اساساً ارزش واقعی آن چیزی را که از بین می‌برد می‌شناسد؟

آیا می‌داند یک بنا یا محوطه تاریخی صرفاً یک ساختمان قدیمی یا یک قطعه زمین نیست، بلکه بخشی از تاریخ، حافظه جمعی و هویت سرزمینی اوست؟

آیا در مدرسه و خانواده به او آموزش داده شده که ارزش یک اثر تاریخی را نمی‌توان صرفاً با قیمت یک شیء در بازار سنجید؟ آیا می‌داند که با خارج کردن یک شیء از بستر تاریخی آن، ممکن است بخش مهمی از اطلاعات علمی و تاریخی مربوط به آن برای همیشه از بین برود؟

این مسئله نیازمند تأمل جدی است. حفاظت از میراث فرهنگی تنها وظیفه یک وزارتخانه یا چند اداره استانی نیست؛ بدون شکل‌گیری فرهنگ عمومی حفاظت، حتی قدرتمندترین ساختارهای قانونی و اجرایی نیز با محدودیت مواجه خواهند شد.

در همین زمینه، شرایط اقتصادی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. در سال‌هایی که فشار اقتصادی و نابرابری اجتماعی افزایش یافته، بازار غیرقانونی آثار تاریخی می‌تواند برای برخی افراد انگیزه اقتصادی ایجاد کند. بنابراین، مقابله با این مسئله صرفاً با برخورد انتظامی و قضایی امکان‌پذیر نیست و به مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی، آموزشی، فرهنگی، حقوقی و نظارتی نیاز دارد.

در نهایت، مسئله حفاظت از میراث تاریخی ایران را نمی‌توان به یک عامل تقلیل داد. نه تمام مشکل کمبود بودجه است، نه تمام مشکل مدیران، نه تمام مشکل قوانین و نه تمام مشکل مردم. مسئله، حاصل مجموعه‌ای از ضعف‌های به‌هم‌پیوسته در سیاست‌گذاری، مدیریت، تأمین مالی، آموزش، نظارت، مشارکت اجتماعی و سازوکارهای اجرایی است.

اگر قرار است حفاظت از میراث تاریخی ایران از وضعیت واکنشی و خبرمحور خارج شود، باید از مرحله «شرح دادن فاجعه» عبور کنیم و به سمت پیشگیری، برنامه‌ریزی بلندمدت، تأمین مالی پایدار، مدیریت تخصص‌محور، استفاده از فناوری‌های نوین، آموزش عمومی و مشارکت واقعی جامعه محلی حرکت کنیم.
میراث تاریخی، منبعی تجدیدناپذیر است. بودجه‌ای که امروز اختصاص داده نمی‌شود، شاید سال آینده قابل جبران باشد؛ مدیری که امروز تغییر می‌کند، فردا جایگزین می‌شود؛ اما بنایی که تخریب شد یا اطلاعات باستان‌شناختی‌ای که در اثر حفاری غیرمجاز برای همیشه از بین رفت، دیگر قابل بازگرداندن نیست.

در نهایت، قانون‌گذاران و سیاست‌گذاران ما باید به موضوعاتی مانند میراث فرهنگی، فراتر از محاسبات ابتدایی اقتصادیِ سود و هزینه نگاه کنند. همه ارزش‌ها را نمی‌توان با معیار درآمدزایی، بازده اقتصادی یا صرفه‌جویی در هزینه سنجید. برخی دارایی‌ها، مانند بافت‌ها و بناهای تاریخی، ارزش‌هایی تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و هویتی دارند که اساساً قابل قیمت‌گذاری به معنای متعارف اقتصادی نیستند.

بنابراین نمی‌توان درباره حفظ یا از دست دادن یک بافت تاریخی صرفاً بر اساس این پرسش تصمیم گرفت که «صرفه اقتصادی دارد یا ندارد». سیاست‌گذاری در حوزه میراث فرهنگی باید بر مبنای ارزش واقعی و چندبعدی این میراث و با در نظر گرفتن منافع بلندمدت جامعه و نسل‌های آینده انجام شود.
میراث تاریخی ایران فقط یک دارایی اقتصادی نیست که بتوان سود و زیان آن را در یک جدول محاسبه کرد. برخی چیزها ارزشمندند، نه به این دلیل که چقدر درآمد ایجاد می‌کنند، بلکه به این دلیل که بخشی از چیزی هستند که ما را به گذشته، به سرزمین و به یکدیگر پیوند می‌دهد. آنچه امروز از دست می‌رود، ممکن است با هیچ میزان سرمایه‌گذاری در آینده قابل بازگرداندن نباشد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *