نسخه سبزوار برای بازآفرینی شهری





نسخه سبزوار برای بازآفرینی شهری

15 شهریور 1405، 20:33

دومین شهر بزرگ و دومین شهر دارای بیشترین جمعیت حاشیه‌نشین در «خراسان رضوی»، دو ترکیب وصفی برای معرفی شهر «سبزوار» در بیشتر پژوهش‌ها و سخنرانی‌هاست. همین دو ویژگی کافی است که این شهر یکی از اهداف برنامه‌های بازآفرینی شهری در ایران باشد. سبزوار ۲۵۰ هزار نفر جمعیت دارد و از این تعداد، حدود ۷۰ هزار نفر در حاشیه شهر ساکن‌اند؛ سکونتی که به گفته یک کنشگر بازآفرینی، آسیب‌هایی اجتماعی برای شهر ایجاد کرده بود. از سال ۱۳۸۸ مطالعات توانمندسازی سکونتگاه‌های غیررسمی در سبزوار آغاز شد و در سال ۱۳۹۳ مورد بازنگری قرار گرفت. نتیجه این مطالعات، تنظیم دو برنامه اقدام مشترک بازآفرینی شهری بود که در دوره‌های ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۰ و ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ تعریف و بخشی از آن اجرا شد. «مهدی برزویی»، فعال و کنشگر بازآفرینی است. او در شرایطی که به گفته خودش، شهر با مسائل اجتماعی دست‌به‌گریبان بود، مسئول دبیرخانه حاشیه‌نشینی در سبزوار شد و باید برنامه‌های توانمندسازی و بازآفرینی را اجرایی می‌کرد. او شنبه ۱۴ شهریور، در «خانه وارطان» از تجربه بازآفرینی در سبزوار گفت و مسیرش را با جزئیات تشریح کرد. برزویی توضیح داد که چگونه با خوش‌بینی و گاهی هم فرصت‌طلبی توانست در طول ۱۰ سال، برنامه‌های بازآفرینی در این شهر را با نیت توانمندکردن جامعه پیش ببرد: «اکنون در این محلات، وضعیت فرهنگی ارتقا پیدا کرده است؛ تا جایی که مردم مطالبات خود را براساس تبصره و ماده پیگیری می‌کنند و از دستگاه‌ها مطالبه دارند.»

بازآفرینی شهری، به گفته متخصصان شهرسازی، تنها با یک هدف انجام می‌شود: «بهبود کیفیت زندگی.» اما برخی متخصصان حوزه شهرسازی، مانند «محمدسعید ایزدی»، معاون اسبق وزارت راه و شهرسازی، معتقدند که گاهی کج‌فهمی‌هایی درباره موضوع بازآفرینی در میان مدیران و متخصصان وجود دارد که بازآفرینی را صرفاً برابر با تخریب محلات قدیمی با لودر می‌دانند؛ اتفاقی که گاهی در حاشیه شهرها، بافت‌های فرسوده یا حتی سکونتگاه‌های غیررسمی رخ می‌دهد. خانه‌ها تخریب می‌شوند، به این امید که آسیب‌های اجتماعی تمام شود و کیفیت زندگی ارتقا پیدا کند؛ رؤیایی که محال است. زیرا به گفته ایزدی: «بازآفرینی یعنی ارتقای هویت در تک‌تک نقاطی که در این پروژه‌ها وجود دارد. پروژه‌های بازآفرینی امروز با اصلی‌ترین مخاطب، یعنی مردم، سروکار دارند و از مردم می‌پرسند که آیا پروژه‌های بازآفرینی توانسته‌اند برای زندگی‌شان ارتقا ایجاد کنند.»

آیا در سبزوار، براساس آنچه «محمدسعید ایزدی» می‌گوید، بازآفرینی توانست به ارتقای کیفیت زندگی منجر شود؟ برزویی در سخنرانی‌ای که در «خانه وارطان» داشت، تلاش کرد به این پرسش پاسخ دهد: «در ۳۲۰ هکتار محلات حاشیه شهر سبزوار که از سال ۹۴ مداخله بازآفرینی را آغاز کردیم، از نظر معابر، فاضلاب، تأسیسات برق، گاز، مدرسه، کلانتری، ورزشگاه و هر آنچه در برنامه اقدام ما آمده بود، با جرئت می‌توانیم بگوییم تا ۸۰ درصد اقدامات را انجام داده‌ایم و مردم نیز در حال بهره‌برداری از آن‌ها هستند.»

او می‌گوید: «مردم این جمعیت ۷۰ هزار نفری افرادی بودند که از روستاها آمده بودند، نه کاری داشتند، نه کسبی داشتند و نه مهارتی داشتند و در نتیجه، مشکلاتی برایشان به وجود آمده بود. نزدیک به چهار هزار نفر فقط مهارت خیاطی دیده‌اند که اکنون در حال تولید هستند، محصولات خود را می‌فروشند و به‌نوعی از این طریق ارتزاق می‌کنند.»

اما این نتایج، همه قصه بازآفرینی در سبزوار و از آن مهم‌تر، روایت «مهدی برزویی» نیست. برزویی همه آنچه را تجربه کرده است، با جزئیات روایت می‌کند. حتی اعتراف می‌کند که در ابتدای مسیر با فقر دانشی مواجه بوده و همین باعث شده است به نهادهایی برای کمک مراجعه کند؛ نهادهایی که هیچ کمکی به او نکردند: «در جست‌وجویی که ابتدا داشتیم، به دنبال این بودیم که ببینیم مسائل متعددی که در حاشیه شهر وجود دارد، با چه ابزاری قابل‌حل است. به سراغ طرح‌های تفصیلی رفتیم تا ببینیم آیا می‌توانیم از طریق طرح تفصیلی مدد بگیریم. دیدیم که خیر؛ طرح‌های تفصیلی ناکارآمدتر از آن هستند که بتوانند به مسائل ما در این محلات پاسخ دهند. ضمن اینکه برای طرح تفصیلی نیز دو نهاد قدرتمند به نام کمیسیون ماده ۱۰۰ و کمیسیون ماده ۵ به‌شدت در حال فعالیت هستند که همان طرح‌های تفصیلی نیم‌بند را نیز زیر پایشان خالی می‌کنند.»

او که خودش در مدیریت شهری مشغول بود، در ادامه به سراغ شهرداری رفت تا از این نهاد برای پروژه بازآفرینی کمک بگیرد: «نتوانستیم کمک بگیریم، زیرا خود مدیریت شهری ساختاری سنتی و بسته دارد. اساساً نگاه آن، نگاه اجتماعی و حل مسئله نیست، بلکه نگاه پروژه‌ای است. از طرف دیگر، اینکه ۷۰ هزار نفر جمعیت آمده‌اند و در بستری در حاشیه شهر قرار گرفته‌اند نیز به‌نوعی حاصل ناکارآمدی نظام مدیریت شهری بوده است. بنابراین با مدیریت شهری نیز نمی‌شد این مسئله را حل کرد.»

جست‌وجوهای یک‌ماهه برزویی و تیمش در ادامه به ابلاغ سند بازآفرینی رسید؛ اتفاقی که به گفته او، یک روزنه امید بود. او به «تهران» آمد تا وضعیت اجرای این سند تازه‌ابلاغ‌شده را جویا شود. در مسیری که او توصیف می‌کند، به دو عامل انسانی، یکی در شهرداری و دیگری در «شرکت عمران شهری»، اشاره می‌کند که هر دو در پیاده‌سازی سند در سبزوار نقش داشتند: «هنوز سند به زمین ننشسته بود که ما آن را در قالب یک برنامه اقدام مشترک بازآفرینی پیاده‌سازی کردیم. سه ماه بعد از ابلاغ سند، نخستین برنامه اقدام مشترک بازآفرینی را تهیه کردیم.»

برنامه‌ای که «انجمن مددکاران اجتماعی ایران» هم در بازبینی آن نقش داشت: «سال هنوز به انتها نرسیده بود که نخستین همایش ملی مبانی بازآفرینی را برای شناخت خودمان از بازآفرینی و همچنین شناخت عوامل‌مان از بازآفرینی در شهر سبزوار برگزار کردیم. تا انتهای سال ۹۳ برنامه اقدام مشترک خودمان را مصوب کردیم و قرار شد سبزوار به‌عنوان پایلوت ملی میان شهرهای کشور انتخاب شود.»

نگاه‌های متفاوت در مقوله بازآفرینی

در سبزوار دو نگاه متمایز برای بازآفرینی وجود داشت؛ اول اینکه قرار نبود اجرای برنامه بازآفرینی به مسائل سیاسی، باندی، محله‌ای و حتی گروهی ارتباط داشته باشد و دوم اینکه نگاه به خدمت‌رسانی به محلات، با هدف خدمت به محرومان نبود. این کنشگر شهری و بازآفرینی گفت: «نگاه دوم این بود که نگاه ما به مقوله خدمت‌رسانی به محلات هدف و بازآفرینی، از این جنس نبود که بگوییم ما در حال خدمت‌کردن به محرومان هستیم. نگاه ما این بود که با کمک خود ساکنان، محلاتشان را آباد می‌کنیم.» همان رویکردی که ایزدی هم به‌عنوان مدیرعامل سابق «شرکت عمران و بهسازی شهری» بر آن تأکید داشت.

اما رفتار تیم بازآفرینی در سبزوار چگونه بود؟ «نخست اینکه با مردم محلی و نهادهای موجود رفتار تسهیلگرانه داشتیم. اساساً نگاه ما از جنس مدیریت شهری نبود، بلکه از جنس گوش‌کردن بود. قضاوت هم نمی‌کردیم. آن‌قدر به صداهای بلند مردم گوش می‌کردیم که خود مردم از اینکه این‌همه دادوقال روی سر ما می‌ریختند، خسته می‌شدند. هر آنچه در طول تاریخ بر سرشان آمده بود، فکر می‌کردند ما نماینده همه همان‌ها هستیم و روی سر ما می‌ریختند، اما ما گوش می‌کردیم تا اینکه مردم در کنار ما قرار گرفتند. دوم اینکه در برخورد با موضوعات، نگاه ما جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه بود. با هرکدام از افراد که گفت‌وگو می‌کردیم یا در هر محله‌ای که حضور داشتیم، توجه می‌کردیم که حتی در داخل همان محله نیز گروه‌های مختلفی وجود دارند. ما به جامعه‌شناسی و روان‌شناسی آن‌ها قائل بودیم.»

شاهد حرف او، تأسیس نهاد توسعه محله در یکی از محلات سبزوار بود؛ اتفاقی که به‌دلیل وجود هفت گروه در یک محله و منازعه میان آن‌ها، ناممکن بود. در نهایت، با توجه به همین روان‌شناسی و ابتکارهای جامعه‌شناختی، این نهاد با کمک هفت گروه ایجاد شد. برزویی تأکید می‌کند که این رویکردهای اجتماعی در برخورد با مدیران و کارشناسان نیز وجود داشت: «در ارتباط با مدیران و کارشناسان نیز یکی از مشکلاتی که در شهرها وجود دارد، این است که می‌گویند چگونه دستگاه‌های دولتی را در برنامه بازآفرینی به کار بگیریم. می‌گویند آن‌ها نمی‌آیند، باور ندارند، قبول ندارند و حتی ممکن است کارشکنی هم بکنند. ما با مدیران و کارشناسان دستگاه‌های دولتی نگاه همدلانه و همکارانه داشتیم. موضوع بعدی، ارتباطات عمودی و افقی بود. ما سعی کردیم از سطح محله و خانواده تا ادارات شهرستان و در نهایت، تا ستاد ملی بازآفرینی ارتباط برقرار کنیم.»

نهادسازی، شبکه‌سازی و ظرفیت‌سازی

بازآفرینی با چه روشی جلو رفت؟ برزویی در این نشست از نهادسازی، ظرفیت‌سازی، شبکه‌سازی و… می‌گوید: «ما برای اجرای برنامه اقدام مشترک که از سال ۹۴ شروع کردیم، در ابتدا نهادسازی کردیم. دبیرخانه ستاد بازآفرینی هر شهر، نهادی است که اگر به‌خوبی شکل نگیرد و معیوب شکل بگیرد، بازآفرینی آن شهر موفق نخواهد شد. ما دبیرخانه را با قدرت ایجاد کردیم، ارکان ستاد بازآفرینی شهر را شکل دادیم، کارگروه‌ها را تشکیل دادیم، کارگاه‌های تخصصی را شکل دادیم و جلسات را برگزار می‌کردیم. جالب است بدانید که جلسات را در محلات نیز برگزار می‌کردیم و این جلسات فقط در دفتر فرماندار و شهردار نبود. در جلسات، افراد محله نیز مانند سایر دستگاه‌ها حضور داشتند و حرف خود را می‌زدند. از همان ابتدا این بازشدگی را ایجاد کردیم.

پس از نهادسازی، مطالعه و شناخت را با نگاه اجتماع‌محور انجام دادیم. یعنی برنامه اقدام مشترک تنظیم شد و خواسته‌های مردم مبنا بود که ما آن‌ها را استانداردسازی کردیم. به این شکل نبود که برنامه اقدام مشترک را در اتاق‌های خودمان تنظیم کرده باشیم.

پس از آن، ظرفیت‌سازی انجام دادیم. نشست‌های آموزشی با مردم و کارشناسان داشتیم و همایش ملی را نیز برگزار کردیم. کار بعدی ما شبکه‌سازی بود. تمام افرادی را که به هر دلیلی در محلات فعال بودند، شناسایی کردیم. نهادها را شناسایی کردیم. افرادی را که در ادارات فعال، علاقه‌مند و عاشق کار بودند، شناسایی کردیم و این افراد را به یکدیگر شبکه کردیم.

در این شبکه‌ها هم‌افزایی‌هایی شکل می‌گرفت. این شبکه را از شهر به استان و از استان به تهران بردیم. خود ما نیز از این شبکه بهره می‌بردیم و دانش و نگاه‌مان نسبت به بازآفرینی ارتقا پیدا می‌کرد. کار بعدی ما ابزارسازی بود. با توجه به اینکه نخستین شهری بودیم که این کار را انجام می‌دادیم و به تجربه‌ای که بتوانیم پیدا کنیم و از آن استفاده کنیم دسترسی نداشتیم، مجبور بودیم برای هر یک از این مشکلات ابزاری طراحی کنیم. بنابراین ابزارسازی نیز بخش بسیار زمان‌بری از کار ما بود. با کمک دوستان‌مان در شرکت بازآفرینی، سازمان شهرداری‌ها و هر دستگاهی که می‌دانستیم می‌توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم، ابزارهای مختلف را از نظر فنی، ملکی، اجرایی، حقوقی و مالی طراحی می‌کردیم، نمی‌ایستادیم و به مسیر ادامه می‌دادیم.»

نتیجه مطلوب بود؟

اهداف، روش‌ها، شبکه‌ها و نهادهایی که برزویی و تیمش ساختند، در نهایت به چه چیزی ختم شد؟ به‌عبارت دیگر، آن‌ها وقتی وارد مرحله اجرا شدند، چه کردند؟ «ما وقتی وارد مرحله اجرا شدیم، سه یا چهار کار اساسی انجام دادیم. نخست، نیازهای زیربنایی و روبنایی هشت محله را مورد توجه قرار دادیم؛ هشت محله با مساحتی حدود ۳۲۰ هکتار و با جمعیتی حدود ۷۰ هزار نفر.»

او تأکید می‌کند: «نه امروز، بلکه ما این درخواست را برای سال ۱۴۰۰ داشتیم که فکر می‌کنیم در پروژه‌های زیرساختی و پروژه‌های خدمات شهری به استاندارد لازم رسیده‌ایم و دیگر ضرورت زیادی ندارد که وقت خود را در اینجا معطل کنیم. ما باید از این محلات به‌عنوان محلات ارتقایافته خارج شویم و به محلات دیگر شهر برویم و در آنجا فعالیت کنیم. البته این روند تا امروز ادامه پیدا کرده است. الان هم اعلام می‌کنم که در ۳۲۰ هکتار محلات حاشیه شهر سبزوار که از سال ۹۴ مداخله بازآفرینی را آغاز کردیم، از نظر معابر، فاضلاب، تأسیسات برق، گاز، مدرسه، کلانتری، ورزشگاه و هر آنچه در برنامه اقدام ما آمده بود، با جرئت می‌توانیم بگوییم تا ۸۰ درصد اقدامات را انجام داده‌ایم و مردم نیز در حال بهره‌برداری از آن‌ها هستند.»

برزویی با اشاره به اقدامات اجتماعی و توانمندسازی هم می‌گوید: «کار بعدی که انجام دادیم، توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی بود. مردم این جمعیت ۷۰ هزار نفری افرادی بودند که از روستاها آمده بودند، نه کاری داشتند، نه کسبی داشتند و نه مهارتی داشتند و در نتیجه، مشکلاتی برایشان به وجود آمده بود. جالب است بگویم که نزدیک به چهار هزار نفر فقط مهارت خیاطی دیده‌اند که اکنون در حال تولید هستند، محصولات خود را می‌فروشند و به‌نوعی از این طریق ارتزاق می‌کنند. در مباحث اجتماعی نیز من هنوز به یاد می‌آورم اتفاقاتی را که رخ می‌داد و حتی نوع رفتاری را که مردم برای پیگیری مطالباتشان داشتند. اکنون در این محلات، این وضعیت ارتقا پیدا کرده است؛ تا جایی که مردم مطالبات خود را براساس تبصره و ماده پیگیری می‌کنند و از دستگاه‌ها مطالبه دارند.»

نبود نگاه اجتماعی، تغییرات مدیریتی و محدودیت‌هایی که کم نبود

آیا این مسیر محدودیت و ناکامی هم داشت؟ پاسخ برزویی در انتهای نشست به این پرسش مثبت است: «بله، فراوان. اذیت شدیم. چوب هم خوردیم. اما من اگر بخواهم دوباره شروع کنم، با قدرت شروع می‌کنم و این مسیر را سریع‌تر پیش می‌برم. باور و اعتقاد من به این کار، بعد از همه فرسودگی‌هایی که عرض کردم، از جمله کار اجتماعی و کار با دستگاه‌ها، بسیار بیشتر شده است.»

اما ناکامی‌ها و محدودیت‌ها چه بود؟ «نخست اینکه در شروع کار با فقر دانش مواجه بودیم. اکنون خواهش من این است که با داده‌های فراوانی که در این ۱۰ سال در کشور به وجود آمده است، دانش‌سازی انجام شود. دوم، تغییرات مدیریتی در سطح کلان، از وزیر و معاون وزیر گرفته تا شهردار و فرماندار، آسیب‌های فراوانی به ما می‌زد. هنوز کار ما گرم نشده بود که یکی از این تکانه‌ها ما را دوباره به عقب می‌برد و ما باز با زحمت خودمان را جلو می‌کشیدیم. در شهرداری اصلاً نگاه اجتماعی وجود ندارد و نگاه، پروژه‌ای است. اگر من به‌عنوان شهرداری بخواهم بازآفرینی انجام دهم، کارم با مدیران و کارشناسان شهرداری بسیار سخت است. فرایند زمین و بودجه، زمین‌گرفتن از راه و شهرسازی و بودجه‌گرفتن از راه و شهرسازی، فرایندی نفس‌گیر است. امروز اگر بخواهم کار را شروع کنم، اصلاً دنبال پول از دولت نمی‌روم، چون به زحمت و زمانی که صرف آن می‌شود، نمی‌ارزد و پروژه‌ها بسیار طولانی می‌شوند. پروژه‌هایی که ما با خیرین و بخش خصوصی شروع می‌کردیم، بعد از دو سال به بهره‌برداری می‌رسیدند. من هنوز پروژه‌ای در سبزوار دارم که سال ۹۴ کلنگ آن زده شده و به نتیجه نرسیده است. دیگر اصلاً چنین پروژه‌هایی را آغاز نمی‌کنم. موضوع بعدی، پیشی‌گرفتن فقر و تغییرات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از برنامه‌های ماست که همه از آن اطلاع داریم. هر اندازه بدویم، نمی‌توانیم به سرعت آن‌ها برسیم، اما تلاش خود را خواهیم کرد.»

فاصله معنادار با توسعه پایدار

با وجود اینکه تجربه بازآفرینی شهری در سبزوار در ادبیات شهرسازی با صفاتی چون قابل‌تأمل و قابل‌توجه وصف می‌شود، برخی پژوهش‌ها از فاصله معنادار طرح‌های بازآفرینی در این شهر با توسعه پایدار می‌گویند. مثلاً نتایج پژوهشی با عنوان «مروری بر سیر تکوین طرح‌های بازآفرینی شهری» که در سال ۱۴۰۰ منتشر شده است، نشان می‌دهد: «با وجود هماهنگی و همدلی دست‌اندرکاران شهری در اجرای طرح‌های بازآفرینی در شهر سبزوار، با وجود محدودیت‌ها و تنگناها، در جهت توسعه حرکت کرده و از لحاظ توسعه اجتماعی و کالبدی در محلات هدف با رشد قابل‌توجهی همراه بوده، ولی هنوز با توسعه پایدار فاصله زیادی دارد.»

پژوهش دیگری که در سال ۱۴۰۴ با عنوان «بررسی و تحلیل اثرات اجتماعی رویکرد بازآفرینی شهری در سکونتگاه‌های غیررسمی در محله نیروگاه سبزوار» انجام شده، براساس نظرات شهروندان نتیجه گرفته است: «بعد از پیاده‌شدن راهبرد بازآفرینی، بسیاری از مسائل به قوت خود وجود دارد. براساس نتایج سایر بخش‌های تحقیق، بین همه متغیرها همبستگی قوی و بالایی وجود دارد که نشان از تأثیر و اهمیت هر یک از ابعاد در بعد اجتماعی بازآفرینی است.»

این نتایج یعنی احتمالاً قرار نیست همه مسائل محلات در یک برنامه و حتی بعد از گذشت ۱۰ سال، به‌سرعت برطرف شود.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *