آنچه در جلسه با رئیسجمهور درباره محیطزیست دیدم
14 شهریور 1405، 22:30
جلسهای که با حضور دوازده نفر از فعالان محیطزیست با رئیسجمهور برگزار شد، برای من بیشتر از آنکه فرصتی برای بیان همه چیزهایی باشد که میخواستم بگویم، فرصتی بود برای فهم آنچه در دولت نسبت به فضای غیردولتی محیطزیست میگذرد. زمان کوتاه بود و من صحبت خودم را عملاً به دو بخش تقسیم کردم: نیمی درباره فشار و ابهام امنیتیای که سالهاست بر سر نهادها و کارشناسان غیردولتی محیطزیست وجود دارد و نیمی درباره اینکه اگر نهادهای غیردولتی و ارتباطات بینالمللی محیطزیستی بتوانند واقعاً زنده و فعال باشند، چه میزان از بار مالی و اجرایی دولت کم میشود و تا چه حد کیفیت حفاظت بالا میرود.
این یادداشت گزارش کامل آن جلسه نیست. دوازده نفر با تجربهها و تخصصهای متفاوت در آن اتاق بودند و طبیعی است هرکدام تصویر متفاوتی از جلسه داشته باشند. آنچه مینویسم، چیزهایی است که از زاویه دید من به چشم آمد؛ بعضی امیدوارکننده، بعضی واقعاً ناراحتکننده و بعضی حتی عامل تغییر نگاه من به نحوه مطالبهگری از دولت.
پیش از ورود به محتوای جلسه، خود برگزار شدن آن برایم معنادار بود. جلسه در شرایطی برگزار شد که کشور در اوج فضای جنگی قرار داشت و کمتر از بیستوچهار ساعت از تبادل آتش دو طرف گذشته بود. اینکه جلسه لغو نشد، به نظرم حامل یک پیام بود؛ محیطزیست و گفتوگو با بدنه غیردولتی قرار نبود در اولین لحظه بحران از دستور کار حذف شود. من این پیام را مثبت دیدم.
پیش از هر چیز، یک مسئله جدی به چشم من آمد. رئیسجمهور در حوزه محیطزیست انسانی، انرژی و مسائل مرتبط با آلودگی و مصرف، اطلاعات و حساسیت قابلتوجهی دارد. در مقابل، در حوزه محیطزیست طبیعی و حفاظت از تنوع زیستی، چنین عمقی از شناخت به چشم نمیآمد. برای کسی مثل من که بخش عمده زندگی حرفهایاش در حفاظت از طبیعت گذشته، این خوشحالکننده نیست. جایی که حفاظت از گونهها، زیستگاهها و مناطق نیازمند حمایت سیاسی دولت است، این ناآشنایی میتواند مسیر را بسیار دشوارتر کند.
همین نبود توازن را در تأکید بسیار زیاد رئیسجمهور بر توسعه سریع انرژیهای تجدیدپذیر هم میشد دید. توسعه انرژی تجدیدپذیر برای ایران ضروری و مثبت است، بهخصوص در شرایط ناترازی انرژی در سالهای اخیر. مسئله من خود انرژی تجدیدپذیر نیست؛ مسئله این است که اگر موفقیت محیطزیستی دولت عمدتاً با شاخصهای حوزه انرژی و تا حدودی آموزش تعریف شود، بخش بزرگی از آنچه ما «حفاظت از طبیعت» مینامیم، باز هم در حاشیه میماند. در شرایط سیاسی و اجتماعی امروز ایران، دیدن این واقعیت در دولت قابلدرک است، اما برای یک حفاظتگر از ناراحتکننده بودنش کم نمیکند.
در جلسه، یکی از چیزهایی که برایم واقعاً عجیب بود، تأکید شخص رئیسجمهور بر استفاده از فناوری، بهویژه پهپاد و هوش مصنوعی، در حفاظت از محیطزیست بود. پیش از آنکه حاضران چنین موضوعی را مطرح کنند، خود او گفت در بسیاری از مناطق تحت حفاظت، بهجای آنکه صرفاً نیروی بیشتری جذب شود، میتوان از ترکیب پهپاد و هوش مصنوعی استفاده کرد؛ هم برای کاهش خطر برای محیطبانان و هم برای افزایش کارایی. برای من این نگاه، دستکم از نظر جهتگیری، مثبت بود.
یکی دیگر از چیزهایی که هم در فضای جلسه و هم در صحبتها بسیار روشن بود، آمادگی دولت برای مشارکت بود؛ دستکم در سطح گفتار و هدفگذاری. شخص «پزشکیان» بهصورت جدی و بدون تعارف، از مشارکتی که بار مالی برای دولت نداشته باشد و از طرفی منافع عمومی و ملی ایجاد کند، بسیار استقبال میکرد. تصویب چند حفاظتگاه خصوصی در ماههای اخیر هم قدمی مهم برای استفاده از این فرصت بوده است؛ هم از طرف کسانی که این مسیر را در بدنه غیردولتی پیگیری کردهاند و هم از طرف دولتی که آن را پذیرفته است. اما اگر قرار باشد از این پنجره استفاده کنیم که از نظر بنده باید بکنیم، نباید مشارکت را فقط به گسترش حفاظتگاههای خصوصی محدود کنیم. البته نمیدانم رئیسجمهور تا چه میزان در همراه کردن بدنه کارشناسی دولت با سیاستهایش موفق میشود. واقعیت آن است که بسیاری از غیردولتیسازیها در انتظار تأیید مدیران نیستند، بلکه در انتظار گذشتن از سدهایی هستند که بدنه دولت ایجاد میکند.
و اینجا به بزرگترین نکته منفی جلسه برای خودم میرسم. به نظر میرسید تصور رئیسجمهور از «سازمان غیردولتی» بسیار محدودتر از چیزی است که یک سازمان غیردولتی حرفهای در حوزه محیطزیست میتواند باشد. به نظرم رسید که تصویر سازمان مردمنهاد در ذهن رئیسجمهور بیشتر شبیه گروههای کوچک محلی بود؛ چند نفر در یک محدوده مشخص، با بدنهای محدود و فعالیتی عمدتاً محلی. این یکی از اشکال مهم جامعه مدنی است، اما تمام آن نیست.
یک سازمان غیردولتی میتواند صدها عضو و بدنه تخصصی داشته باشد، پروژههای چندساله در چند استان اجرا کند، داده تولید کند، پژوهش منتشر کند، نیروی متخصص تربیت کند، شبکه بینالمللی بسازد و منابع مالی جذب کند. اینکه حتی در دولتی که واقعاً از مشارکت حرف میزند، چنین تصویری از ظرفیت نهادی جامعه مدنی هنوز روشن نباشد، برای من بزرگترین ضربه جلسه بود.
موضوع مسئولیت اجتماعی شرکتها یا CSR نیز برای من از همین جنس بود. زمانی که مصوبه جدید مربوط به نحوه هزینهکرد مسئولیت اجتماعی شرکتهای دولتی تصویب شد و محیطزیست در آن جایگاه ویژهای پیدا کرد، برای ما بارقهای از امید ایجاد شد. بعدتر که دیدیم این منابع عملاً به تقویت فعالیتهای غیردولتی منجر نشدند، آن امید کمرنگ شد. اما جلسه برای من روشن کرد که احتمالاً فاصله ذهنی جدیتری وجود دارد. برداشت من این بود که دولت این منابع را عمدتاً بهعنوان پولی میبیند که قرار است با آن، خود بدنه دولت ـ مستقیم یا غیرمستقیم ـ فعالیت اجتماعی انجام دهد. برای من این تا حد زیادی شبیه جابهجا کردن پول از یک جیب دولت به جیب دیگر دولت است. اگر این برداشت غالب باشد، فعلاً نباید امید زیادی داشت که CSR به یکی از مسیرهای تقویت نهادهای مستقل و حرفهای غیردولتی تبدیل شود.
نیمی از زمان محدود خودم را به بخش دیگری اختصاص دادم که برای من مهم و بیانش سختتر بود؛ فشار امنیتی و، مهمتر از آن، ابهام امنیتی. تصمیم گرفتم این بخش را بدون لکنت و با بیان تجربه شخصی خودم بگویم.
گفتم مسئله فقط این نیست که چه کاری ممنوع است. مسئله این است که فعال و کارشناس غیردولتی اساساً نمیداند مرز کجاست؛ چه کاری امروز عادی است و فردا ممکن است مسئله تلقی شود، چه زمانی یک فرد یا نهاد در «فهرست سفید» است و چه زمانی بیآنکه توضیح روشنی داده شود، عملاً در «فهرست سیاه» قرار میگیرد. موارد زیادی هم وجود دارد که متخصصترین افراد بهصورت غیررسمی ممنوعالورود یا از فعالیت در یک حوزه کنار گذاشته میشوند، بدون آنکه توضیح مشخص و مسیر قابلپیشبینیای برای فهم یا حل مسئله وجود داشته باشد.
این وضعیت فقط پروژهها را متوقف نمیکند و فقط جلوی توسعه فعالیت بخش غیردولتی را نمیگیرد، بلکه فرسودگی شغلی بسیار جدی ایجاد میکند و عمرهای باارزش بسیاری را تلف میکند. من این را در جلسه به تجربه شخصی خودم پیوند زدم، چون اگر درباره این بخش صریح نباشیم، بخشی از واقعیت کار محیطزیستی در ایران را حذف کردهایم.
ادامه مطلب را در سایت پیام ما بخوانید.
در پاسخ رئیسجمهور، متأسفانه این موضوع به اندازهای که انتظار داشتم باز نشد. برداشت من این نبود که او مسئله را میفهمد و نمیخواهد حلش کند. برداشت من حتی نگرانکنندهتر بود؛ به نظر میرسید هنوز خود مسئله را بهاندازه کافی نمیشناسد که بخواهد بداند چگونه باید حلش کند. بهخصوص وقتی تصور روشنی از نحوه کار یک سازمان غیردولتی حرفهای در سطح ملی یا بینالمللی وجود نداشته باشد، طبیعتاً فهم اینکه فشار امنیتی کجا و چگونه چنین سازمانی را فلج یا فرسوده میکند نیز دشوار میشود. این البته پایان مسئله نیست. ممکن است رئیسجمهور روزی ابعاد آن را کاملاً بفهمد و حتی اراده جدی برای حلش داشته باشد و باز هم بخشی از مسئله اساساً خارج از توان مستقیم او باشد. اما پیش از رسیدن به آن نقطه، باید اول خود مسئله درست فهمیده شود.
همین تجربه یک نتیجه عملی مهم برای من داشت. شاید بخش بزرگی از مطالبهگری ما نباید همیشه مستقیماً خطاب به شخص رئیسجمهور باشد. رئیسجمهور در این جلسه با سه وزیر و سه معاون خود حضور داشت و نزدیکی ارتباط او با معاونان و مشاورانش به چشم میآمد. برای مثال، رئیس سازمان برنامه و بودجه در بخشهایی از بحث، به نظر میرسید تجربه و شناخت قابلتوجهتری از حوزه حفاظت از محیطزیست طبیعی دارد و رئیسجمهور نیز در مواردی با او مشورت میکرد. به نظرم رسید ما در بدنه غیردولتی و حتی خود سازمان حفاظت محیطزیست باید بابرنامهتر بفهمیم هر مطالبه را با چه کسی مطرح میکنیم. در مسائل کلانی که رئیسجمهور شخصاً شناخت و حساسیت بیشتری نسبت به آنها دارد، خطاب مستقیم به او منطقی است. اما در حوزههای تخصصیتر، شاید گاهی مسیر مؤثرتر این باشد که سراغ مشاوران، معاونان و مدیرانی برویم که هم مسئله را واقعاً میفهمند و هم فرصت و دسترسی بیشتری برای توضیح آن به رئیسجمهور دارند.
بههرحال، یک واقعیت برای من از جلسه باقی ماند؛ یک پنجره برای مشارکت از طرف تصمیمگیران دولت باز است. معلوم نیست این پنجره در آینده نزدیک یا میانمدت دوباره با همین اندازه باز باشد. بنابراین شاید با برنامهریزی بهتر و مطالبه اجتماعی مشخصتر بتوانیم برای استفاده از این پنجره موفقتر پیش برویم. امیدوارم دولت هم متوجه شود که تصورش از سازمان غیردولتی دقیق نیست و نیاز به اصلاح دارد. درصورتیکه این تصور و تعریف درست شود، هم با بهبود حفاظت محیطزیست همراه میشود و هم، در حالت امیدوارانه، با کاهش فشار امنیتی. از طرف دیگر، دولت باید متوجه باشد که مسیر کاهش فشار بر دولت در حوزه محیطزیست صرفاً با توسعه فناوری اتفاق نمیافتد و زمانی در عمل میسر میشود که سازمانهای غیردولتی را به معنای واقعی، سازمانهایی ساختارمند بداند که با وجود اهداف مشترک، خارج از زیرمجموعه خود و مستقل هستند.
برچسب ها:
جامعه مدنی، حفاظت از طبیعت، رئیسجمهور، سازمانهای غیردولتی، سیاستهای محیطزیستی، فشار امنیتی، محیطزیست، مدیریت بحران، مسئولیت اجتماعی شرکتها، مشارکت عمومی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
شهروند پیشفرض مدیران شهری: مرد میانسال، سالم و توانمند
واکاوی سدسازی و انتقال آب بینحوضهای در هشتادودومین «شب ایران»
پروژههای سدسازی
نگاهی به نقش خیریهها، خیرین و سمنها در عبور از بحران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
دستگیری دو شکارچی در راین؛ کشف سلاح شکاری، فشنگ چهارپاره و لاشه خرگوش
شرایط مطلوب چمن متحرک چملی تکاب پس از بارشهای اخیر
مهار سریع آتشسوزی در منطقه حفاظتشده دیزمار با مشارکت نیروهای محلی
«شینا انصاری» و آزمون شفافیت
رژیم رابطه بهعنوان یک ساختار اکولوژیک ـ فرهنگی فرگشتی
دو روی دامداری عشایری در مراتع
«افین»، از میــــــراث تا آینده
وب گردی
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران بیشتر
بیشترین نظر کاربران
از شکست ملتها چــــــه میآموزیم؟
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید