دراما در زمینِ سوخته
سینمای ایران و لکنت در روایت بحرانهای اقلیمی
۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰:۰۴
| پیام ما | سینما بهعنوان فراگیرترین رسانه قرن بیست و یکم، همواره توانسته است مفاهیم پیچیده علمی و آمارهای خشک را به «تجربه زیسته» تبدیل کند. وقتی از تغییرات اقلیمی در قالب یک گزارش علمی سخن میگوییم، ذهن مخاطب درگیر اعداد و احتمالات میشود، اما وقتی همین مفهوم در کالبد یک روایت سینمایی رسوخ میکند، «ترس» و «همدلی» جایگزین دادهها میشوند. بااینحال، با نگاهی به کارنامه سینمای داستانی ایران در دهه اخیر، با نوعی غیبتِ استراتژیک در مواجهه با موضوع زمین روبرو هستیم. سینمای ایران که در دهههای گذشته با نگاهی شاعرانه و ستایشگرانه به طبیعت (در آثار کسانی چون کیارستمی یا مجیدی) شناخته میشد، اکنون در برابر «زوال طبیعت» دچار نوعی بهت و سکوت شده است.
بسیاری از منتقدان بر این باورند که سینمای ما هنوز نتوانسته است از لایه ظاهری بحران عبور کند. اگر هم تصویری از خشکسالی یا بیآبی بر پرده نقش بسته، عمدتاً بهعنوان یک «اکسسوار» یا فضاسازی بصری برای پیشبرد نمایشهای اجتماعی بوده است، نه بهعنوان یک هسته مرکزی که بر سرنوشت شخصیتها سایه میاندازد. در واقع، سینماگر ایرانی هنوز نتوانسته است «فرونشست زمین» را بهعنوان یک «فرونشست تمدنی» و انسانی بازنمایی کند؛ پدیدهای که در آن نه فقط خاک، بلکه خاطرات، تاریخ و پیوندهای اجتماعی یک ملت زیر پا خالی میشود.
گذار از مستندنگاری به درامهای هشداردهنده
در این میان، بار اصلی روایت بر دوش سینمای مستند بوده است. مستندسازان ایران، بیواسطهترین و شجاعانهترین برخورد را با زخمهای زمین داشتهاند. از روایت احتضار دریاچهها تا جستوجو در پی آخرین بازماندگان گونههای در حال انقراض، مستند بهعنوان «وجدان بیدار هنر» عمل کرده است. اما مسئله اینجاست که مستند به دلیل ساختار پخش و مخاطب خاص، پتانسیل لازم برای تبدیلکردن یک بحران به «جنبش اجتماعی» را بهتنهایی ندارد. این سینمای داستانی است که باتکیهبر ستارگان و قدرت جادویی روایت، میتواند قبحِ تخریب محیطزیست یا هراس از آینده بینشانی را در دل جامعه نهادینه کند.
نیاز امروز ما، گذار از مستندنگاری صرف به سمت درامهایی است که محیطزیست را «شخصیتپردازی» کنند. در سینمای جهان، آب، باد یا زمین بهمثابه بازیگرانی عمل میکنند که با کنشهای خود، قهرمان را به چالش میکشند. در ایران اما محیطزیست همواره «مفعول» واقع شده است؛ پدیدهای که فقط تخریب میشود و سینماگر تنها به سوگواری برای آن مینشیند. نقد جدی به جریان فعلی تولیدات این است که چرا قهرمانِ سینمای ما نباید یک کنشگر محیطزیست، یک محیطبان یا روستاییِ خلاقی باشد که در برابر هجوم بیابان ایستادگی میکند؟ تبدیل این سوژهها به فرم دراماتیک، تخصص و هوشمندی هنری میطلبد تا اثر از یک «بیانیه آموزشی» به یک «شاهکار هنری» ارتقا یابد.
ضرورت بازنگری در سیاستهای کلان
یکی از عوامل بازدارنده در رشد سینمای محیط زیستی، ساختار سیاستگذاری در جشنوارههای هنری است. جشنوارهها به عنوان ویترین سالانه سینمای ایران، جهتدهنده افکار فیلمسازان و سرمایهگذاران هستند. نگاهی به جوایز اصلی در سالیان اخیر نشان میدهد که موضوعات مرتبط با «زمین» همواره در بخشهای جنبی و دسته چندم قرار گرفتهاند. این نوع برخورد تشریفاتی، این پیام غیرمستقیم را به فیلمساز مخابره میکند که دغدغههای اقلیمی، موضوعاتی «لوکس» یا «فرعی» هستند که جایی در رقابتهای بزرگ ندارند.
برای شکستن این بنبست، نیاز به تغییر پارادایم در مدیریت فرهنگی داریم. هنر هفتم نباید تنها زمانی به یاد محیطزیست بیفتد که بودجهای دولتی برای تولید یک اثر سفارشی تخصیص داده شود. حمایتها باید به سمتی بروند که فیلمسازان مستقل تشویق شوند بحرانهای پیرامونی خود را دراماتیزه کنند. اگر سینما نتواند پیوندی ارگانیک میان «معیشت مردم» و «سلامت زمین» برقرار کند، در انجام رسالت تاریخی خود بازمانده است. جشنوارهها باید به جای اهدای تندیسهای نمادین، بستری برای گفتگو میان دانشمندان اقلیمی و هنرمندان فراهم کنند تا غنای پژوهشی آثار داستانی افزایش یابد و از سطحینگریهای مرسوم فاصله بگیرد.
در نهایت، باید پذیرفت که فرصت برای «توصیفِ صرف» به پایان رسیده است. سینمای ایران اگر میخواهد در حافظه تاریخی این سرزمین باقی بماند، باید صدایِ زمین باشد. ما به سینمایی نیاز داریم که لرزه فرونشست را به جان مخاطب بیندازد و عطشِ برخاسته از کمآبی را در گلوی تماشاگر بنشاند. هنر، تنها ابزاری است که میتواند پیش از آنکه فاجعه به نقطه بیبازگشت برسد، جامعه را به حرکت وادارد.
اگر پرده سینما نتواند آینه تمامنمای بحرانهای اقلیمی باشد، در آیندهای نزدیک، نه خاکی برای ساختن لوکیشن باقی خواهد ماند و نه تماشاگری که برای دیدن درامهای آپارتمانی، بهای بلیت را بپردازد. سینمای ایران باید از پیله خود خارج شود و پیش از آنکه خاک، هویت ملی را ببلعد، روایتی نو از پیوند انسان و طبیعت خلق کند. روایتی که در آن، زمین نه یک سوژه جانبی، بلکه قلب تپنده داستان باشد. این مسیری است که از خبر میگذرد، اما در فرهنگ ریشه میدواند.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
شناسایی کانونهای آلاینده در اولویت قرار گرفت
تشدید پایش و مقابله با آلودگی خاک در استان تهران
کشف ۱۹ قطعه ماهی قزلآلای خالقرمز
دستگیری صیاد غیرمجاز در پارک ملی لار
شینا انصاری در جمع فعالان خوزستان
توسعه پایدار نیازمند تخصصگرایی و مشارکت تشکلهای مردمی است
صدور حکم محکومیت برای شکارچیان قوچ وحشی در کاشان
برخورد قاطع با شکار غیرقانونی
رسیدن توان تولید به ۴۰۰ مگاوات
رشد ۲۰ برابری ظرفیت نیروگاههای خورشیدی تهران
هدفگذاری برای جهش ظرفیت تولید برق سبز
افتتاح ۶۰۰ مگاوات نیروگاه تجدیدپذیر در کشور
خسارت به ۳ هکتار از اراضی
آتشسوزی در عرصههای طبیعی سروآباد مهار شد
خراسان جنوبی از کمآبی عبور کرده و وارد بحران شده است
دستدرازی به آبهای چندهزارساله
روایت یک فرصت فراموششده در پسماند نساجی
چرخهای که بدون زنان نمی چرخد
گفتوگو با «صالح تسبیحی» درباره پروژه «افراسیاب»؛ روایتی از بحران آب در ایران
دوازده پرده از خشکسالی
وب گردی
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در حسرت یک استـعداد
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید