شهرداری و حافظهزدایی از شهر
۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۹:۱۲
شهرها چهره دارند؛ چهرهای که خطوط ریز و درشت تاریخ و تمدن شهری، طبیعت و تجربه زیسته مردم در آن حک شده است. همانگونهکه یک صورت انسانی را نهفقط بهخاطر نام، بلکه بهواسطه خال و چین و خط و حالت نگاهش بازمیشناسیم، چهره یک شهر نیز با نشانههای منحصربهفردش در ذهن ما جای میگیرد: با سایه یک درخت کهنسال بر ظهر تابستان، با صدای آرام جوی آبی که از کودکیمان عبور میکرد، با میدان کوچکی که جای قرار و دیدار و یا وداع بود، با بناها و نماهای معماری خاص هر شهر که مثل نشانههای خانوادگی نسل به نسل منتقل میشدند.
اما در دهههای اخیر روندی در مدیریت شهری ایران شکل گرفته که کمتر دربارهاش سخن گفتهایم و کمتر اسم و ماهیتش را بهرسمیت شناختهایم؛ روندی که میتوان آن را «حافظهزدایی سازمانیافته» نامید. شهرداریها، خاصه در تهران، بهجای آنکه حافظ چهره و حافظه شهر باشند، بهتدریج بدل به نیروهایی شدهاند که چهره را پاک میکنند، خطوط را میزدایند و نشانهها را خاموش میسازند.
بافتهای تاریخی یکییکی محو شدند؛ خانهها و محلههایی که هرکدام روایتی از گذشته شهر بودند، یا با خاک یکسان شدند یا با سازههایی جایگزین شدند که نه زیبایی دارند، نه شخصیت، نه ریشه. دخالتهای بیوقفه در عرصههای طبیعی و عمومی، خشکاندن و بریدن درختان کهنسالی که عمرشان از عمر بسیاری از ما بلندتر بوده، دفنکردن جویها زیر لایههای سنگ و سیمان و تخریب آرام اما مداوم مکانهایی که حافظه فرهنگی شهر را در خود دارد، همه بخشی از همین پروژهاند؛ پروژهای که هدفش ساختن شهری یکدست، بیچهره و آسانبلعیدنی برای سازوکارهای اقتصادی و پیمانکاری است.
تهران نمونه کامل این روند است. شهری که زمانی چهره مشخص و هویت متمایزش از دل باغها، قناتها، روددرهها و خیابانهای سایهدار شکل گرفته بود، امروز بیشتر شبیه مجموعهای از سکونتگاههای یکشکل و بیهویت است که میتواند هر جای جهان باشد و درعینحال، متعلق به هیچجا نیست. میدانهایی که زمانی نقطه دیدار و محل مکث بودند، اکنون با بازطراحیهای بیدلیل، روح خود را از دست دادهاند. میدان ولیعصر تنها یک مثال است؛ میدان تجریش نیز همین سرنوشت را تجربه کرده است. مکانهایی که باید حامل حافظه جمعی باشند، امروز به سکوهای سنگی بیروح بدل شدهاند که هیچ ردی از انسانیت و همزیستی در آنها باقی نمانده است.
خیابان ولیعصر، این ستون فقرات سبز تهران، سالهاست که زیر فشار خطمشیهای غلط مدیریت شهری رنج میبرد. چنارهای کهنسال این خیابان، که هر کدام سندی زنده از یک قرن تاریخاند، در روندهای بهظاهر عمرانی اما در عمل تخریبی، دسترسیشان به آب مسدود یا محدود شده و خشکیدگی تدریجیشان به چشم میآید. در شریعتی، جویهایی که بخشی از هویت خیابان بودند، لایهلایه زیر سیمان و سنگ دفن شدهاند؛ هر دوره مدیریتی لایهای تازه بر لایه قبل افزوده، گویی که هدف نه ساماندهی که پنهان کردن اشتباهات پیشین زیر لایههای بیشتر است.
پارکها و فضاهای عمومی نیز از این تعرض مصون نماندهاند. پارک قیطریه، پارک ملت و دهها فضای سبز دیگر در تهران همواره در معرض تصرف، ساختوساز، تغییر کاربری و کاستن از عرصه سبز بودهاند. اینها مکانهایی بودند که باید فرصت تنفس باشند؛ اما امروز اغلب به عرصه رقابت پروژهها و منافع پیمانکاری بدل شدهاند. در بناهای فرهنگی نیز همین روند ادامه دارد. تئاتر شهر، این نماد فرهنگی تهران، بارها در معرض دستکاریهایی قرار گرفته که بیش از آنکه احیا باشد، نوعی تخریب تدریجی حافظه جمعی است.
اینها مجموعهای از رخدادهای پراکنده نیستند؛ قطعات پازلیاند که کنار هم یک تصویر هولناک میسازند: شهری که حافظهاش را از دست میدهد؛ شهری که دیگر نه نشانی از گذشته دارد و نه تصویری روشن از آینده؛ شهری که میان لایههای سنگ و سیمان، میان پروژههای بیهویت و سازههای بیمعنا، گویی بهگونهای از آلزایمر شهری مبتلا شده است.
شهر بیحافظه، شهر بیمعناست. جایی که مردم فقط در آن میزیَند، نه آنکه به آن تعلق داشته باشند. شهری که خطوط چهرهاش زدوده شده، دیگر مکانی برای زندگی نیست؛ مکانی برای گذر، برای مصرف، برای سکونتی بیریشه و بیاحساس است.
در برابر این روند، نخستین قدم آن است که آن را ببینیم و نامش را بر زبان بیاوریم. حافظهزدایی صرفاً یک خطای مدیریتی نیست؛ پروژهای است که کالبد شهر را از روح تهی میکند. قدم بعدی، ثبت و مستندسازی همین نشانههای باقیمانده و مقاومت مدنی در برابر روندهایی است که شهر را از چهره و حافظه تهی میکنند. درنهایت، بازگرداندن احترام به شهر، به تاریخش و به طبیعتش، تنها یک اقدام زیباسازی نیست—ضرورتی برای ادامه زیست شهری خواهد بود، که زیر لایههای بیپایان مصالح، نفسش کم آمده است.
اما در کنار همه اینها، یکی از خطرناکترین روندهایی که کمتر دربارهاش حرف زدهایم، عمومیزدایی از شهر است؛ حذف تدریجی همان «فضای مشترک» یا «اگورا»یی که هر شهری برای زنده ماندن به آن نیاز دارد. شهر بدون میدان، بدون پارکهای سبز انبوه با درختان قدیمی، بدون پاتوقهای جمعی، تبدیل میشود به مجموعهای از راهروها و گذرگاهها؛ شهری که در آن «بودن» جای خودش را به «عبور کردن» میدهد.
اگورا فقط یک فضای معماری نیست، حافظه زنده شهر است؛ جایی که مردم یکدیگر را میبینند، با هم بحث میکنند، آشتی میکنند، اعتراض میکنند، جشن میگیرند و اصلاً شهروند بودن را تجربه میکنند. وقتی این فضاها کوچک میشوند، بسته میشوند، محصور میشوند یا زیر عنوانهای فریبنده ساماندهی و بازطراحی خاموش میشوند، شهر بهتدریج قابلیت اجتماعاتش را از دست میدهد.
عمومیزدایی از شهر، خصوصیسازی تجربه زیستن است؛ فرایندی که مردم را در سلولهای جداگانه مسکونی محبوس میکند و امکان «با هم بودن» را از میان میبرد. شهری که اگورایش را از دست بدهد، درواقع، روح جمعیاش را از دست میدهد؛ چون دیگر جایی برای شکلگیری گفتوگو، مشارکت و حافظه مشترک باقی نمیماند.
دست از خراشیدن چهره شهر و ربودن فضاهای عمومی و حافظه جمعی بردارید؛ تهران و سایر شهرهای ایران فرسودهتر از آناند که تحمل ضربات بیشتر بر ذهن و پیکره خود را داشته باشند.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
روایت یک فرصت فراموششده در پسماند نساجی
چرخهای که بدون زنان نمی چرخد
چیزی که زیر خشم خانهها له میشود
دستمزد معیشتی؛ حلقه گمشده مسئولیت اجتماعی شرکتی
سازمان حفاظت محیطزیست مجوز فعالیت پنجمین میدان نفتی در «هورالعظیم» را صادر کرد
«سهـــــراب» به میـدان آمد
در نشست «آب و اقلیم در مطالعات زنان» انجمن جامعهشناسی ایران مطرح شد
زن، بیرون از معادلــــــه آب
میراثی که هنوز ادامه دارد
تأکید بر تقویت زیرساختهای زیستمحیطی خوزستان
ضرورت مدیریت فاضلاب و حفظ رودخانه کارون
آموزش نوین بحران آب در البرز: از هوش مصنوعی تا بازیافت خلاقانه
رونمایی از «سفر کارت» با اعتبار ۵۰۰ میلیون تومانی؛ جزئیات تسهیلات جدید گردشگری داخلی
مدت ماندگاری پلاک فکشده خودرو
پلاک فکشده خودرو تا چه زمانی به نام مالک قبلی میماند؟
وب گردی
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید