خشم بهجای نقد در ماجرای شاهنامه!
۷ شهریور ۱۴۰۴، ۱۸:۳۶
تصور کنید فردوسی، بعد از هزار سال، برمیگردد و گوشی هوشمند دست میگیرد، ویدئوی شوخی زینب موسوی را تماشا میکند. آیا برآشفته میشود و فریاد میزند «به حرمت شاهنامه تعرض شد»، یا با همان آرامش اسطورهای، لبخند میزند و میگوید: «شوخی است، جانم! این کتاب را نوشتم تا زبان پارسی زنده بماند، نه برای اینکه در قاب تقدیس، گرد بگیرد».
طنز ذاتاً مرزها را جابهجا میکند، گاهی هم پا را از دایره عرف فراتر میگذارد. اما آیا هر شوخیای با شاهنامه بهمعنای فروپاشی فرهنگ است؟ اگر قرار باشد طنزپرداز برای یک اجرا یا نوشته مورد فحاشی قرار بگیرد یا دادگاهی شود، چه چیزی از آزادی بیان باقی میماند؟
اما سؤال مهمتر این است: چند نفر از مدافعان «ناموس فرهنگی» که امروز در فضای مجازی گردوخاک بهپا کردهاند، اصلاً شاهنامه را خواندهاند؟ چند نفرشان میدانند رستم چند پسر داشت یا چرا موی زال سفید بود؟ دفاع از فرهنگ، با فحاشی و تهدید و توهین نمیخواند. طنز اگر زشت باشد، باید با نقد پاسخ داده شود، نه با خشونت. این رفتارها بیشتر از آنکه بوی غیرت فرهنگی بدهد، بوی خشم کور میدهد؛ خشمی که گاهی شبیه هیجانهای کنترلشده برای یک هدف خاص بهنظر میرسد.
در این ماجرا، بهجای نقد عمیق، بیشتر شاهد نمایش هستیم. نمایش غیرت فرهنگی در قابهایی که بوی مسابقه میدهد: «چه کسی بیشتر خشمگین است؟ چه کسی بلندتر فریاد میزند؟» اینطور مواقع، آدم فکر میکند آیا همه این هیاهو فقط از سر عشق به فردوسی است یا پای چیز دیگری هم وسط است؟ بههرحال عجیب است برای یک شوخی، اینهمه انرژی بسیج شود، هشتگها صف ببندند، نطقهای آتشین یکی پس از دیگری منتشر شود. گاهی این حجم از التهاب، خودش سوژه میشود، نه موضوع اصلی.
وقتی فضا تا این حد پرهیاهو میشود، نمیتوان نپرسید: اینهمه آتش برای یک جرقه، طبیعی است؟ یا کسی هیزم روی این آتش میریزد؟ شاید هدف، فقط تنبیه یک طنزپرداز نباشد؛ شاید این غوغا، برای ساختن «پروژههای بزرگتر» بهکار بیاید. تاریخ نشان داده بعضی بحرانها ناگهان ساخته میشوند، تا راهی برای نمایش وفاداری، یا توجیه اقداماتی دیگر باز شود. چه کسی میداند؟ شاید همین ماجرا فردا بهانه شود برای همایشهای پرزرقوبرق، طرحهای فرهنگی پرخرج، یا حتی تولید آثار نمایشی که قرار است «زخم غیرت ملی» را درمان کند.
البته در این میان، آزادی بیان قربانی اول است؛ قربانی خاموشی که کمکم حضورش در زندگی ما رنگ میبازد. اینبار شدت حملات و فحاشیها علیه موسوی چنان بود که گویی گرا داده میشد برای برخورد قضائی با او؛ همانطور =که درنهایت هم شد و پرونده قضائی تشکیل شد. اینجا مسئله فقط آزادی شوخی نیست، مسئله این است که از یک موج احساسی، پلهای برای یک اقدام رسمی ساخته میشود. طنز، حتی اگر تند و تلخ باشد، باید بتواند بدون ترس از زندان و اتهام، بیان شود. اگر شوخی نباشد، گفتوگو هم نیست. جامعهای که با طنز نمیتواند کنار بیاید، درنهایت با نقد هم نمیتواند کنار بیاید؛ و این همان طنز تلخی است که هیچکس به آن نمیخندد.
شاید فردوسی اگر امروز زنده بود، بهجای دادگاه و تهدید، به گفتوگو دعوت میکرد. شاید حتی در دل میگفت: «خوب است که بعد از هزار سال، هنوز درباره شاهنامه حرف میزنند؛ حتی اگر با شوخی». اما ما همچنان روی طنز، مثل راه رفتن روی یک بند باریک قدم میزنیم؛ بندی که پایینش، نهفقط پرتگاه خشم، که شاید میدان دیگری برای اهدافی است که هنوز کسی بلند نگفته است.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
کرمان؛ پایلوتی که پایانش را نمیداند
یادی از «فرخ سعیدی» و نقشش در پزشکی معاصر ایران
از تیغ جراحی تا قلم فرهنگ
حکمرانی اقلیمی در ایران
نقد نگاه اقتصادی و تزیینی به صنایعدستی
این اشیا، حافظه دارند
مرگ مرجانها بر اثر آلودگی نفتی
سیاهی نفت بر قشم
آلودگیای که تمام نمیشود
جنگ و دگرگونی زبان محاوره
«گلپایگان» چگونه شهر مانده است؟
«مارگون» بر بستر ناپایـــــدار
«سیراف»؛ میراث جهانی خلیج فارس
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید