بایگانی مطالب برچسب: حفاظتگر
راه بقا، شبکه حفاظتگران است
«در کنار هم بمانیم». این خلاصه کلام دو حفاظتگر برای گذر از این روزهای سخت است؛ «غلامرضا قادری» و «مهسا هاشمی». هر دو در حال انجام مجموعهای از فعالیتهای حفاظتی بودند؛ غلامرضا در استان فارس و مهسا در استان اصفهان و گلستان. موج حوادث آمد، اینترنت برای روزها قطع شد و پس از وصل شدنش همهچیز از اولویت افتاد؛ از جمله محیطزیست. در کلاس مهسا، دانشجویان حال و حوصله پرداختن به پرندگان را ندارند. از سوی دیگر، سایه فضای امنیتی از قبل سنگینتر شده و نگرانیها افزایش پیدا کرده است.
شاید برنگردم
«چه امیدی و به کدام تغییر وقتی حتی برای ارسال یک ایمیل هم به مشکل برمیخوری؟ امیدوار بودن نه کمکی به من میکند، نه به دیگران و نه باعث میشود حس کنم تأثیرگذار خواهم بود.» اینها گفتههای «الوند محمدعلیزادگان»، حفاظتگر دهه هشتادی، است. او این هفتهها مصممتر از سابق، به رفتن از ایران فکر میکند. در مقابل «شایان رومی» دیگر حفاظتگر دیگر دهه هشتادی ترجیح میدهد اندکی منتظر بماند و بعد تصمیم بگیرد. «سیدابراهیم طباطبایی»، دانشجوی کارشناسی محیطزیست، تصمیمش را برای ماندن در ایران گرفته، اما بدون امید یا دلخوشی به آینده.
حفاظت میکنیم، با اندوه
«ما بهعنوان حفاظتگر تلاش میکنیم فلان گونه و منطقه و تالاب بماند تا آدمها آسایش بیشتری داشته باشند. ولی وقتی جانها به این راحتی از دست میروند، چه میماند جز غم!» اینها گفته «پوریا سپهوند»، حفاظتگر است. این روزها او و دیگر حفاظتگران تلاش میکنند؛ تلاشی بیامان، برای اینکه از جا بلند شوند و کار کنند برای طبیعت. «محمود قاسمپوری»، استاد دانشگاه تربیت مدرس، یکی از آنهاست. او میگوید این روزها باید بیشتر بکوشیم،؛ زیرا آنچه از گونه یا تالاب و... از بین برود، امکان بازگشت ندارد.
روزهای سخت حفاظتگران
«حتی حالوحوصله ندارم به موضوع محیطزیست فکر کنم.» این گفته علی رنجبران حفاظتگر درباره اوضاعش در این روزهاست. به خلاف مواقع دیگر که با شور درباره کارکردن، حفاظتکردن از یوز و پلنگ و... حرف میزد، حالا کلافه است و خسته! کلافگی او از آنسوی شهر میآید و طنینش به گوش من میرسد، در اینسوی خط، در تحریریه روزنامه. روی کاغذ مینویسم «علی رنجبران: حتی حالوحوصله فکرکردن به این موضوع را هم ندارم.»
زنان پیشقدماند، سیاستها اما عقبمانده
«جامعه و ساختارهای حاکم باید بهسمتی حرکت کنند که معیار انتخاب و حضور افراد تخصص، مسئولیتپذیری و توانمندی باشد، نه جنسیت!» اینها گفته «فرنوش فرهادی»، حفاظتگر و عضو انجمن آوای بوم، است. او بهمن ۱۳۶۹ در تهران به دنیا آمد و در رشته مدیریت جهانگردی تحصیل کرد. تجربه کودکی او را بهسمت طبیعت کشاند و کرونا فرصتی شد تا بهشکل جدی به این مقوله بپردازد. او اکنون ساکن قشم است و در حال حفاظت از تنوعزیستی آن.
محیطزیست زن و مرد ندارد
ساعت ۴:۳۰ صبح مثل همیشه وارد کومه شد، لحظهای بعد در کومه تکان خورد. «مهناز محسنزاده»، تصویربردار حیاتوحش، تعجب کرد؛ طوفان نبود و بادی نمیوزید. صدای کشیده شدن پنجه پلنگ روی کومه را شنید و خاک از سقف روی سرش ریخت! مهناز دستش را روی دهانش گرفت، کاور را آرام روی لپتاپ و دوربین کشید، تلفن همراهش را درآورد، دکمه رکورد را زد و شروع به ضبط کردن صدا کرد. حسرتش تاریکی هوا بود و عدم امکان گرفتن فیلم، دقیقهای بعد پلنگ جستی زد و رفت. طرحی از آن برای همیشه در ذهن مهناز ماند!
اگر مرد بودم، قطعاً محیطبان بودم
«کار دنیا زن و مرد نداره!» این جمله را بارها «مهدیه کرمی»، حفاظتگر و کارشناس محیطزیست دهه هفتادی، از پدرش شنیده است. او مفتخر بود که دختر نوجوانش موتورسواری میکند و کلیشهها را میشکند. این پیشینه خانوادگی را اگر کنار تجربه کودکی در طبیعت، نزدیکی خانهشان به اداره محیطزیست بافق و حضور پررنگ در پروژه بینالمللی حفاظت از یوز آسیایی بگذاریم، نتیجه میشود «تنها زن فعال در حوزه قرقهای اختصاصی در میان پنج قرق فعال کشور».
ولگردی در طبیعت، اولین درسِ حفاظتگری
«فرق نمیکند ایران باشد یا ایتالیا، والدین میخواهند بهجای ولگردی فرزندانشان در طبیعت، از سنین ابتدایی آنها را درگیر فرایند آموزش کنند.» این گفته «بهنوش حمیدی»، فعال حوزه کودک و طبیعت، است. او سال ۱۳۶۷ در بیرجند به دنیا آمد. تجربه طبیعت در کودکی او را به محیطزیست کشاند و «عبدالحسین وهابزاده» ترغیبش کرد وارد مقوله کودک و محیطزیست شود. پس از چند سال کار در این حوزه تصمیم گرفت برای کسب تجربه به ایتالیا برود. حمیدی هماکنون دانشجوی رشته محیطزیست و تغییراقلیم دانشگاه میلان است. او در مصاحبه با «پیام ما» درباره اهمیت تجربه کودکی در حفاظت از طبیعت ایران میگوید.
