بایگانی مطالب : میراث
میراث نفت زیر تیغ واگذاری
نشست اخیر کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران با حضور نمایندگان وزارت میراثفرهنگی و وزارت نفت، در ظاهر چیزی جز یک خبر «خوب» برای میراثفرهنگی نبود: «وزارت نفت آماده است بناهای تاریخی را برای مرمت و بهرهبرداری به اتاق بازرگانی و بخش خصوصی واگذار کنند». نامها اما کوچک نیستند: کنسولگری انگلیس، آثار دوره صفوی تا پهلوی اول و نخستین چاه نفت ایران در مسجدسلیمان. این گزاره، وقتی در کنار فهرست بناها قرار میگیرد، ماهیت مسئله را عوض میکند. این نامها ابنیه و املاک نیستند، تکههایی ارزشمند از تاریخ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و هویت ملیاند و یادآور هزینههای اجتماعی و محیطزیستی. هر یک از این صدها در لایههای مختلف تاریخ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران نقش داشتهاند.
یلدا پس از ثبت؛ میراثی که با هیجان حفظ نمیشود
یلدا؛ شبِ مشترکِ نور، افقِ مشترکِ گفتوگو
امید به پیروزی نور بر تاریکی
|پیام ما| شب زایش نور از دل تاریکی «یلدا» تنها یک مناسبت در تقویم نیست؛ روایتی کهن از امید است. نماد بازگشت عدالت، تجدید حیات و پیروزی روشنایی و مهر بر ظلم و تاریکی. یلدا که این روزها برای ایرانیان مانده در غم نان، تبدیل به چالشی میان فرهنگ و زندگی و تنگناهای اقتصادی شده، جشنی است حامل پیام امید و پیروزی در دل تاریکترین شبها. شاید همین امید است که این آیین را بیش از دیگر آیینهای باستانی ایران در جامعه زنده نگه داشته. امید به پیروزی نور بر تاریکی، در شرایطی که شب، کش آمده و قیرگون و سمج ادامه دارد.
شبی که جامعه را بازتعریف میکند
شب یلدا، برای جامعه ایرانی فقط یک سنت قدیمی نیست، بلکه همزمان آیینی است که در آن همبستگی جمعی بازتولید میشود، مقاومت فرهنگی در برابر معناهای مسلط بروز پیدا میکند و تمایزهای طبقاتی به نمایش درمیآیند. این آیین کهن، از منظر جامعهشناختی امروز فراتر از یک سنت، بهعنوان آینهای از تحولات هویتی، فرهنگی و اجتماعی ایران عمل میکند.
قصهگویی تا روشنایی
راه نجات گذران شبهای تیره و تار، آنجا که امیدی نیست، چه میتواند باشد؟ نیاکانمان گویی رهایی را در قصهگویی یافته بودند؛ در داستانهای رستم و سهراب، شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون. قدیمیهای دوران پیشادیجیتال و هوش مصنوعی یادشان میآید اوج این قصهگویی برای طولانیترین شب سال بود؛ یلدا. شب چلهای سحر نمیشد مگر اینکه داستانی در دورهمی گفته شود. تاریخ ما پر از فرازونشیب است. آنچه ما را از تالارهای سرد و تاریک زمان عبور داده و تمدنمان را ساخته، هیچ نبود جز قصهگویی تا طلوع خورشید و روشنایی.
«حلوا کنجدی» جاجرم؛ از آیین شب چله تا میراث ناملموس
موزه یا قتلگاه سازهای «صبا»؟
در خانه پلاک ۹۴ خیابان ظهیرالاسلام همیشه بسته است. خانهای که برای «ابوالحسن صبا»، هنرمند برجسته تاریخ موسیقی ایران، بود و همسرش آن را در دهه ۵۰ تبدیل به موزه کرد و جزو اولین خانههای تهران شد که کارکرد موزه به خود میگیرد. اما در بر همین پاشنه نچرخید و این موزه با فرازونشیبهای زیادی همراه شد. اوایل دهه ۸۰ زمانی که «علی مرادخانی» عهدهدار مدیریت مرکز موسیقی وزارت فرهنگ بود، مرمت و بازسازی خانه صبا با مسئولیت «رضا موسوی» انجام شد، اما بعد از رفتن مرادخانی از وزارت ارشاد، این خانه شد روحی سرگردان میان ساختمانهای دیگر؛ با دری بسته که کسی نمیداند داخلش چه میگذرد و چه بر سر وسایل آمده و نیامده؛ هرچند که مدیر روابطعمومی دفتر امور موسیقی وزارت فرهنگ به «پیام ما» میگوید بهدنبال تخصیص اعتبار برای بازسازی و بازگشایی موزه هستند. به مناسبت ۲۹ آذرماه و سالروز درگذشت ابوالحسن صبا مروری داشتیم بر سرنوشت این موزه و چرایی تعطیلی آن.
ابتذال شر و زوال میراث
میراث فرهنگی و طبیعی ایران بازتابی گرانمایه و ماندگار از خلاقیت و همزیستی مسالمتآمیز انسان ایرانی با جهان پیرامون خویش است که در طول اعصار مختلف جلوههای تحسینبرانگیز آن در هنر، معماری و صنعت و بسیاری از آیینها و مناسک بومی تجسم پیدا کرده. در سالهای اخیر این عرصه راهبردی و بسیار ارزشمند با چالشها و تخریبهای مختلفی مواجه شده و در سطوح مختلف خرد و کلان آسیبهای بعضاً غیر قابل بازگشتی متحمل شده است. از تخریب بافتهای تاریخی گرفته تا پاکتراشی تپهها و محوطههای تاریخی، آتشسوزی و جنگلخواری، مرمت غیراصولی شاهکارهای معماری و تعرض به عرصه و حرایم آثار ملی و جهانی فرهنگی و طبیعی از جمله مصداقهای این وضعیت خطرناک و مهلک به شمار میروند. اما پرسشی که در این میان پیش میآید، این است که چرا چنین وضعیتی بهشکل فراگیر پدید آمده و اینگونه افسارگسیخته سرمایههای تاریخی، طبیعی و فرهنگی ایران را در معرض نیستی قرار داده است؟
حفاظت یا حذف یکپارچگی؟
در سالهای اخیر بارها با این استدلال مواجه شدهایم که اگر در بخشی از یک محوطه یا شهر تاریخی، آثار معماری شاخص بهوضوح دیده نمیشود، میتوان آن بخش را از شمول عرصه خارج کرد و به فعالیتهای توسعهای سپرد. تازهترین نمونه این رویکرد، پیشنهاد آزادسازی حدود ۵۹ هکتار از عرصه مصوب شهر تاریخی ارگان است؛ آنهم با این وعده که پس از برداشت شن و ماسه، این پهنه به «سایتموزه» تبدیل شود. پرسش ساده اما بنیادین این است: وقتی بستر تاریخی یک شهر باستانی از میان میرود، قرار است چه موزهای شکل بگیرد؟
