بایگانی مطالب: فرهنگ

سینمای بی‌خط جامعه بی‌صدا

مرگ در حضور دیگران

یک ماه پیش که وزیر فرهنگ و ارشاد از هنرمندان خارج از کشور دعوت کرد تا به ایران بازگردند، بیش از بیست سال از ساخت آخرین فیلم «ناصر تقوایی» که حتی از ایران هم نرفته بود، می‌گذشت. او که در ایران مانده بود و «هنرمند خارج‌نشین» نام نمی‌گرفت، بعد از «کاغذ بی‌خط» نتوانست فیلم بسازد و تا پایان عمرش هم دلیل توقف «چای تلخ» و «زنگی و رومی» که آخرین فیلم‌هایش بودند را نفهمید و می‌گفت «من مطمئنم کم‌کاری نکردم». ترجیح داد در سکوت و انزوا بماند و فیلمسازی را که شیفته‌اش بود، به خاطراتش بسپارد. با رقم‌خوردن مرگش در روز بیست‌ودوم مهرماه در یکی از بیمارستان‌های تهران، بعد از مرگ «داریوش مهرجویی»، «ابراهیم گلستان»، «فرخ غفاری» و…، یکی دیگر از آخرین بازماندگان نسل سینمای موج نو ایران هم از دست رفت. اگرچه که او همان بیست سال پیش و پس از سال‌ها دور ماندن از سینما از دست رفته بود.

وفای «مرضیه وفامهر»

وقتی هنرمند در هم می‌شکند

«ناصر تقوایی» سال‌های زیادی بیکاری کشید و طبعا نسبت به هم‌نسلانش کمتر فیلم ساخت اما خودش می‌گفت من فیلم کم ساختم اما فیلم بد نساختم و درست هم می‌گفت.

بازگشت جامعه به مأموریت موزه هنرهای معاصر

زمین با دستان زنان نفس می‌کشد

در جهانی که هر روز، بحران‌های زیست‌محیطی عمیق‌تر می‌شوند، بسیاری از کنشگران محیط‌زیست می‌کوشند با ابزارهای علمی، آموزشی و قانونی جلوی تخریب منابع‌طبیعی را بگیرند. در این میان، اکوتوریسم به‌عنوان یکی از راهکارهای حفاظت از طبیعت، نقشی دوگانه دارد: از یک‌سو می‌تواند به پاسداری از محیط‌زیست کمک کند و از سوی دیگر -درصورت مدیریت نادرست- به تخریب آن بینجامد. کمبود نیروی حفاظتی، زیرساخت‌های ناکافی، نبود منابع مالی پایدار و همچنین، بی‌بهره ماندن جوامع بومی از منافع گردشگری، نیاز به مشارکت مردمی را در حفاظت از محیط‌زیست پررنگ‌تر کرده‌ است؛ مشارکتی که تنها با ارتقای آگاهی عمومی و جلب توجه به بهره‌برداری پایدار از منابع‌طبیعی امکان‌پذیر است. کمک به حفاظت از ارزش‌های بومی و توجه به میراث ناملموس، اهمیت ویژه‌ای در اکوتوریسم دارد. به همین دلیل، در گفت‌وگو با «افسانه احسانی»، مدرس اکوتوریسم و مدیر مؤسسه «آوای طبیعت پایدار» که راهی متفاوت را آزموده و از «هنر برای حفاظت» بهره برده، از تجربه‌اش در این زمینه پرسیدیم. از مفهومی که می‌خواهد میان زیبایی، خلاقیت و حس زندگی با حفاظت از طبیعت پیوند برقرار کند.

«مرگ من»: داستانی درباره هویت، فقدان و خلاقیت

سرامیک آن‌سوی ویترین

در میانه‌ بافت پرتراکم و پررفت‌وآمدِ شمال تهران، جایی هست که با گشودن یک درِ سبز، ناگهان وارد فضایی آرام و اصیل می‌شوی. نیاوران با کوچه‌باغ‌های قدیمی، دیوارهای پوشیده از پیچک و نسیمی که از کوه می‌وزد، بستر تولد فضایی شده که پل می‌زند میان سنت و نوآوری. موزه سرامیک «فرزانه»، نه‌فقط یک موزه، بلکه ترکیبی‌ست از کافه، فروشگاه آثار دست‌ساز و فضایی برای تجربه‌ زیستن با هنر؛ جایی برای لمس، تماشا، توقف و ارتباط دوباره با زیبایی‌هایی که گاه در زندگی شهری فراموش می‌شوند. دیوارهای موزه مزین به کاشی‌هایی با نقش‌ونگارهای ایرانی و طیفی از رنگ‌های زنده و طبیعی‌اند؛ از آبی لاجوردی گرفته تا فیروزه‎ای، سبز زیتونی و خاکی. رنگ‌هایی که فضا را به بومی زنده تبدیل کرده‌اند و پنجره‌ها، راهروها و حیاط را به روایتگر هنر ایرانی در زندگی امروز بدل می‌کنند. جایی که هر قطعه سرامیک، نه‌فقط تزئینی، بلکه بخشی از یک زیست معنادار است. اینجا نگاهی نو به سرامیک و سفال ارائه می‌شود و تأملی دوباره در رابطه‌ دیرینه‌ انسان با خاک، رنگ، فرم و عملکرد. «خاک، دست و اندیشه» در این فضا به‌هم پیوند می‌خورند تا دوباره به زندگی روزمره بازگردند و جای خود را در معماری، اشیای کاربردی و حس‌وحال خانه‌های امروزی پیدا کنند. موزه‌ای که به همت «لیلا فرزانه» و «حسین معمارپوری» و با مجوز وزارت میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری در سال ۱۳۹۸ تأسیس شد، امروز به یکی از مقصدهای قابل‌توجه فرهنگی‌-هنری تهران تبدیل شده است؛ فضایی که به‌جای نمایش صرف آثار در پشت ویترین‌ها، آنها را در جریان زندگی به نمایش می‌گذارد، در فضا، در کاربرد و در ارتباط.

معشوق جاودان افشار

ایران، معشوق جاودانش بود. کیلومترها از خاک ایران را زیر پا گذاشت تا آن را هرچه بهتر بشناسد و بشناساند. سفر کرد، نوشت، جست‌وجو کرد؛ به امید اینکه توشه‌ای برای آیندگان باقی بماند و آنچه از خود به‌جای گذاشت میراثی ماندگار بود که در کتاب‌هایی که نوشت و تلاش‌هایی که کرد مشهود است. عصرگاه شانزدهم مهرماه، سالروز صدسالگی‌ «ایرج افشار»، پژوهشگر فرهنگ و تاریخ و پدر کتاب‌شناسی ایران، در کانون زبان پارسی پاس داشته شد تا به این پرسش پاسخ داده شود «ایران را چرا باید دوست داشت؟». پرسشی که «محمدعلی فروغی»، سیاستمدار تجددخواه ایران، نزدیک به صدسال پیش مطرح کرده بود و شاید اگر افشار در این نشست حضور داشت، پاسخ این پرسش را در جانِ فرهنگ و تاریخ این سرزمین می‌جست و به ما یادآوری می‌کرد که عشق به ایران، پیوندی ناگسستنی با گذشته، حال و آینده‌اش دارد.

این فیلم بخشی از تراژدی تاریخ معاصر ایران است

نمایش و نقد و بررسی فیلم «کودکی ناتمام» با حضور ناصر صفاریان (کارگردان و تهیه‌کننده)، حسین شیخ‌الاسلامی (نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی)، علی‌اکبر زین‌العابدین (پژوهشگر) و سید احمد محیط‌طباطبایی (رئیس ایکوم و پژوهشگر میراث فرهنگی)، روز گذشته، چهارشنبه ۱۶ مهرماه، در سالن فردوس موزه سینما برگزار شد.