بایگانی مطالب: فرهنگ
بشقاب غذا با طعم توسعه پایدار
از بامداد خمار تا شب سراب
پخش سریال «بامداد خمار» از پلتفرم شیدا، فقط یک نوستالژیسازی شبکه نمایش خانگی نیست؛ بلکه بازگشت دوباره یکی از مهمترین رمانهای عامهپسند سه دهه اخیر است. رمانی که با فروشی بیسابقه، مباحثات طبقاتی و ادبی عمیق برانگیخت و به یکی از متون فرهنگی شاخص دهه ۷۰ تبدیل شد. این بازگشت فرصتی ایجاد کرده تا تحول الگوهای فرهنگی و مصرف ادبی در ایران بررسی شود و دوباره به این پرسش برگردیم که چرا جامعهای که روزی شعر و رمانخوانی بخشی از هویت فرهنگیاش بود، امروز درگیر مصرف سریع و سطحی شبکههای اجتماعی شده است.
«ایران» در آتش
یکی از کارگرانی که با خودش چرخدستی حمل میکند، با دهانش بوق میزند؛ صدایش در هیاهوی ماشینها و موتورها گم میشود. کوتاه نمیآید، باز هم بوق میزند و دور میشود. ماشینهای آتشنشانی جلوی سینما «ایران» ترافیک را بیشتر کردهاند. یکی میگوید: «انبار علیرضا و عموحسن سوخت.» تاریخ اما شاهد است دومین سینمای دائمی تاریخ ایران آتش گرفته بیاینکه قدر ببیند و با خودش هزاران خاطره را سوزانده. خاطره صفهای طولانی برای دیدن فیلم «طوفان در شهر ما» و حضور «راج کاپو» در افتتاحیه اکران فیلم «آقای ۴۲۰». خاطره یک چای مجانی در ازای یک بلیت.
استمرار مقاومت زنان در ایران
در کتابخانه و موزه ملک، در سایه نورهایی که ما را به تاریخ هدایت میکنند، میتوان امتداد روایت مقاومت زنان ایران را دید؛ از نقش «بیبیخانم استرآبادی» در آگاهیبخشی به زنان تا پایداری دختران «حاجحسین ملک» برای بهدستآوردن مدیریت میراث او. «نوشاد رکنی»، رئیس اداره کتابخانه و موزه ملی ملک، در چهارمین دوره نکوداشت زنان تأثیرگذار در حفظ و معرفی میراث تمدن ایرانی، از شجاعت بیبیخانم گفت که در ۲۲سالگی عاشق شد و ازدواج کرد، مدرسه دخترانه ساخت، تکفیر شد و مدرسهاش را آتش زدند، اما دست نکشید. «این زنها آغازگران مسیر بودند؛ مسیری که زنان امروز ادامه میدهند.»
مستندی از عشق، مهاجرت و وفاداری
مستند «تا خداینامه» روایت زندگی و کارنامه علمی «جلال خالقی مطلق» است؛ پژوهشگری که بیش از سه دهه از عمر خود را صرف تصحیح شاهنامه فردوسی کرد. این فیلم پرتره، با نگاهی نزدیک و پژوهشمحور، مسیر زندگی او از ایران تا آلمان، سالهای دوری از وطن و عشقی را بازمیگوید که بیوقفه او را به شاهنامه و فرهنگ ایران پیوند زد.
روایت یک جنگل زخمی
حالا آتشی که به جان «الیت» افتاد، آرام و خاموششده بهنظر میرسد؛ آتشی که شنبه، دهم آبان، در یکی از یالهای جنگل «وشتاز» زبانه کشید و بخش زیادی از پیکره هیرکانی را سوزاند. منابعطبیعی همان روزها خبر اطفای حریق را اعلام کرد، اما زیر خاکستر هنوز جان داغی پنهان بود؛ جانی که دو هفته بعد، در شامگاه ۲۴ آبان، با وزیدن بادی ناگهانی دوباره بیدار شد و در یک شب یالها و درههای تازهای را در بر گرفت. منطقه حفاظتشده چهارباغ شعلهور شد و کسی نمیدانست گونههای جانوری این منطقه چه سرنوشتی دارند. در چنین روزهایی، روایت مستندسازانی چون «علی احمدیزرینکلایی» معنای دیگری پیدا میکند؛ کسی که ۱۰ سال میان مه و باران و برگهای بلند هیرکانی ایستاد تا «گنجینههای هیرکانی» را بسازد و پرندگان نایابی چون هما و گونههای دیگر مانند پلنگ و تولههایش را به تصویر بکشد. جنگلی که او روایت کرده بود، امروز زخمی است؛ زخمی از ترکیب بحران اقلیمی و کمبود تجهیزات و نیروی انسانی برای حفاظت.
موسیقی، نجاتبخش در دل تاریکی
نگاهی به کتاب «آواز خوش بلبل»
آوازی که خاموش نشد
برگهای پاییزی پارک هنرمندان را مفروش کردهاند. گویی ابرها با وساطت «فهیمه اکبر» بالاخره به آسمان تهران آمدند تا هوای مطبوعی را برای میهمانان فراهم کنند. پوستری به رنگ بنفش، رنگ مورد علاقه فهیمه، روی در سالن جلیل شهناز نصب شده بود که خبر از گرامیداشت یاد نغمهخوان گیلان میداد. تعداد زیادی از جوانان در کنار سالن ایستاده بودند تا پیشکسوتانی که با عصا و موی سپید آمده بودند، بنشینند. مجری برنامه با شعری از فهیمه اکبر مراسم را شروع کرد: «یک سرنوشت، میکند آهنگ سرگذشت.»
ناامید نشد، دوباره ساخت
|پیام ما| امروز هشتاد و یکمین سالروز درگذشت «میرزا حسن رشدیه» است. کسی که نامش در تاریخ رسمی آموزش ایران با لقب «پدر آموزش نوین» ثبت است. اما بیانصافی است، اگر او را تنها بهعنوان مؤسس مدارس نوین بشناسیم. رشدیه میخواست جامعه را از نو بسازد، آنهم نه با خطابه، که با روشی که در عصر او بهایی سنگین داشت.
پدر، دختر و یک رویا
|پیام ما| «زنان، نخستین معلمان مردان هستند.» این جمله بالای لوگوی روزنامه «نامه بانوان» درج شده بود. چهارمین روزنامه ویژه زنان در ایران که «شهناز رشدیه» در سال ۱۲۹۹ خورشیدی منتشر کرد. زنی که از ۱۹سالگی برای آگاهیبخشی زنان و مطالبه حقوقشان در انجمنهای زنان و مطبوعات تلاش کرد و علاوهبر پیگیری دغدغههایش در حوزه زنان، پیرو راهی بود که پدرش، «میرزا حسن رشدیه»، با تمام مشقات آغاز کرد: تحصیل زنان.
