نصرت ا… گلزاری؛ آهنگر میدان قلعه کرمان: بیست سال پیش آخرین گاوآهن را ساختم
۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱:۱۱
نصرت ا… گلزاری؛ آهنگر میدان قلعه کرمان:
بیست سال پیش آخرین گاوآهن
را ساختم
آهنگری ریشه در اساطیر ایرانی دارد. از آن گاه که کاوه آهنگر پیش بند چرمی خود را بر نیزه می کند و علیه حکومت خودکامه ضحاک شورش می کند. درفش کاویانی نخستین نماد«قیام کارگری» جهان است که سر از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی درآورده است. این که چرا آهنگری در جهان باستان به عنوان مبارز و سرنگون کننده حکومت ضحاک ماردوش معرفی می شود، شاید ریشه در شکست ناپذیری و سخت کوشی دارندگان این حرفه داشته باشد. آهنگر مردی که با دست های پینه بسته با پتک به جان آهن تفته می افتد تا آن را خمیر کند و به قول سعدی «دست بر سینه» نزد کسی خدمت نکند. آهنگری در روزگار قدیم جایگاه ویژه ای در جامعه داشته و بسیاری از ابزار و آلات کشاورزی با دستان این صنعت گران ساخته می شده است. از بیل و کلنگ گرفته تا دشنه و زنجیر و گاوآهن و…
اما امروز دیگر دکّان آهنگران رونق قدیم را ندارد. دیگر کشاورزی رونق قدیم را ندارد و اگر هم داشته باشد به صورت مکانیزه کار خود را پیش می برد و مدت هاست که از پتک و سندان آهنگران عبور کرده است. در بازار میدان قلعه کرمان، آخرین بازمانده آهنگران سنتی به کار مشغول است. دکانی که به موزه بیش تر شبیه است تا مکانی برای کسب و کار!
به بازار میدان قلعه که می روی مغازه ها تک و توکی باز هستند. از مغازه ریس فروشی گرفته تا لحاف دوزی و… اما تنها یک دکان آهنگری وجود دارد که زنجیرها از دیوار آن آویزان هستند. قطعات آهن در گوشه و کنار آن دیده می شوند و مردی با لباس کار آبی که روی یک صندلی تاشوی قدیمی نشسته است. با کلاه پیش داری بر سر!
وقتی که من نزدش رفتم مشتری نداشت و خودش می گوید که کار و کاسبی ام رونقی ندارد. می گوید:«از کودکی آهنگرم. اما اگر به زمان به عقب برگردد، شغل دیگری انتخاب می کنم.»
نصر ا… گلزاری از بازماندگان نسل گذشته آهنگرانی است که«به دست آهن تفته را خمیر» می کردند، تا بهر «دو نان» منت «دونان» نکشند. من نمی گویم. پینه های زبر و کلفت دست هایش این را گفت.
گلزاری مرد آرامی است. کم سخن می گوید. سرش را زیاد بالا نمی گیرد و بنا به ضرورت سخن می گوید و همین کار من را به عنوان مصاحبه گر مقداری سخت کرده بود. اما اطلاعات مختصر و مفید او درباره آهنگری کرمان قدیم، خواندنی است؛
آهنگری کار خیلی
سختی است
کار ما خیلی سخت است. یک کار معمولی نیست. آن قدر پتک می زنیم که گُرده های مان(پهلوهای مان) کنده می شود. از 9 سالگی به کار آهنگری می پردازم. پدرم من را نزد یک استاد آهنگر گذاشت تا کار یاد بگیرم. من هم کم کم علاقه مند شدم و در همین کار تا همین امروز ماندم. استادانم هم یکی«حاج اکبر» بود و دیگری«حاجی قهاری» قبلاً مغازه ام در بازار قلعه محمود بود. بعداً آن بازار از رونق افتاد و به این مغازه(بازار میدان قلعه) آمدم. ماهانه 170 هزار تومان کرایه مغازه را می دهم؛ اما کار چندانی نیست.
بیش تر ابزارهای که میسازم برای روستایی هاست. ابزاری مثل بیل، کلنگ، تله (برای مناطقی که روباه دارد و به مرغ و خروس های آسیب میرسانند)، تبر.
بیش تر مشتریانم از جیرفت و شهربابک می آیند و ابزار کشاورزی سفارش می دهند. کرمانی ها به ما کاری ندارند. افغان های ساکن کرمان هم که به کار کهکینی(چاه کنی) مشغول هستند، برای تیز کردن کلنگ و بیل و… پیش من میآیند.
از مسگری خوشم نیامد
یک بار به دلیل این که از کار آهنگری خسته شده بودم به مسگری روی آوردم. اما نتوانستم ادامه بدهم و دوباره به آهنگری چسبیدم. به نظرم مسگری سخت تر از آهنگری بود. چون تفت مس زیاد است و ریه مسگر را نابود می کند.
شمش برای تأمین آهن بدن
بعضی پزشکان برای تأمین آهن بدن، شمش آهن تجویز می کنند. به این شکل که شمش آهن آب دیده و آتش خورده را در قابلمه غذا قرار می دهند. غذا در حالی که شمش آهن هم در کنارش قرار دارد، پخته می شود. این کار باعث غنی شدن غذا می شود. خیلی از خانم ها برای تهیه این شمش نزد من می آیند. برای تهیه شمش هم از هر آهنی نمی توان استفاده کرد. آهن زنگ خورده و خراب برای این کار مناسب نیست. حتما باید از آهن سالم و آب دیده و آتش خورده استفاده کرد.
بچه هایم از شغل من
بیزار هستند
در قدیم کارهای زیادی انجام می دادم و ابزارهای زیادی می ساختم. از سه پایه تنور گرفته تا تابه نان پزی و بیل کشاورزی و… بیش تر مشتریان قدیم من اهل کوهپایه و بردسیر بودند. گاو آهن هم می ساختم. اما کم کم با آمدن تراکتور بساط گاو آهن جمع شد. آخرین گاو آهنی که من ساختم بیست سال پیش بود. تبر سخت ترین ابزاری است که یک آهنگر می سازد. الآن دیگر تابه و سه پایه را هم از تهران و اصفهان می آورند. سفارش چندانی ندارم.
فرزندانم به شغل من علاقه ای ندارند. حق هم دارند. یک کار سخت و بی رونق! آهنگری زحمت زیادی دارد. درآمدی هم ندارد. از بس پتک میزنیم، مغز سرمان پایین می آید. بچه هایم نه تنها از کار من بیزار هستند، بلکه به خودم هم اعتراض می کنند که این چه شغلی است که تو انتخاب کرده ای؟
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




محمدرضا اهنگران
عالی بود .درسته فرزندان به علت درامد کم ادامه ندهند ولی شغل اهنگری در رگ و خون است و عاشق میخواهد