درس‌هایی از WUF باکو برای مدیریت شهـــــری تهران





درس‌هایی از WUF باکو برای مدیریت شهـــــری تهران

۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۲۸

مجمع جهانی شهری ۲۰۲۶ در باکو، یا همان WUF13، از ۱۷ تا ۲۲ مه ۲۰۲۶ برگزار شد و شعارش به‌خودی‌خود نشان می‌داد مسئله اصلی شهرهای امروز کجاست: «مسکن برای جهان: شهرها و جوامع ایمن و تاب‌آور». همین انتخاب موضوع مهم است؛ چون در این دوره، برخلاف بسیاری از گفت‌وگوهای شهری که در سطح طراحی، زیباسازی یا پروژه‌های نمادین متوقف می‌مانند، بحث اصلی بر سر این بود که آیا شهر معاصر هنوز می‌تواند جای زیستن باشد یا نه. آمارهایی که در اسناد رسمی این اجلاس تکرار شد، تکان‌دهنده بود: نزدیک به ۳ میلیارد نفر در جهان با نوعی از ناکفایتی مسکن مواجه‌اند، بیش از ۱.۱ میلیارد نفر در سکونتگاه‌های غیررسمی یا زاغه‌ها زندگی می‌کنند و بیش از ۳۰۰ میلیون نفر تجربه بی‌خانمانی دارند. به همین دلیل، اگر بخواهیم از ووف باکو برای تهران درسی بگیریم، باید از مسکن، تاب‌آوری و عدالت سکونتی آغاز کنیم.

نخستین درس ووف باکو برای مدیریت شهری تهران، بی‌تردید، در باب مسکن است. بحران مسکن دیگر فقط یک مسئله رفاهی یا یک مشکل عادی شهری نیست، بلکه به بنیادی‌ترین و پیچیده‌ترین مسئله شهر معاصر تبدیل شده است. در برنامه رسمی اجلاس، نخستین گفت‌وگوی اصلی با عنوان «بحران جهانی مسکن: برنامه چیست؟» برگزار شد؛ عنوانی که خود نشان می‌داد جهان دیگر از مرحله توصیف بحران عبور کرده و دنبال پاسخ نهادی و سیاستی است. در همین چارچوب، «آناکلاودیا روسباخ»، مدیر اجرایی UN-Habitat و از چهره‌های اصلی این دوره، در مواضع رسمی مرتبط با اجلاس بر این نکته تأکید داشت که مسکن باید به‌عنوان پیشران توسعه فراگیر، تاب‌آور و پایدار فهم شود، نه صرفاً به‌عنوان کالای ساختمانی. این حرف برای تهران بسیار آشناست. در تهران امروز، مسئله فقط کمبود واحد نیست؛ مسئله این است که بخش مهمی از طبقه متوسط حقوق‌بگیر و حتی گروه‌های شاغل ضروری شهر، دیگر توان سکونت پایدار در محدوده‌های مرکزی و میانی شهر را از دست داده‌اند. نتیجه، آن چیزی است که می‌توان «راندگی سکونتی» نامید: رانده‌شدن خانواده‌ها به پیرامون، افزایش زمان رفت‌وآمد، فرسایش زندگی روزمره و کاهش کیفیت مشارکت شهری.

دومین درس مهم، به‌رسمیت‌شناختن واقعیت سکونتگاه‌های غیررسمی و محلات کم‌برخوردار است. یکی از شش گفت‌وگوی اصلی ووف۱۳، به‌طور مشخص، این بود: «دگرگونی سکونتگاه‌های غیررسمی و زاغه‌ها». همین انتخاب واژه «دگرگونی» به‌جای «حذف» یا «پاکسازی» مهم است. پیام ضمنی این محور آن است که مدیریت شهری در جهان امروز دیگر نمی‌تواند با منطق طرد، انکار یا صرفاً تخریب با این فضاها برخورد کند. در تهران و پیرامون آن نیز، از بافت‌های فرسوده درون‌شهری تا سکونتگاه‌های کم‌برخوردار حاشیه‌ای، مسئله فقط کیفیت پایین مسکن نیست؛ مسئله، وضعیت پیچیده مالکیت، دسترسی نابرابر به خدمات، شکنندگی معیشت و هم‌زمان، وجود شبکه‌های اجتماعی زنده است. اگر مدیریت شهری تهران همچنان این فضاها را صرفاً از دریچه «ناهنجاری کالبدی» ببیند، از واقعیت اجتماعی شهر عقب می‌ماند. درس باکو این است که ارتقای تدریجی، امنیت سکونت، خدمات‌رسانی و مداخله محله‌محور، اغلب مؤثرتر از سیاست‌های حذف‌گرایانه است.

سومین نکته کلیدی که در باکو برجسته شد، پیوند تنگاتنگ مسکن و اقلیم بود. یکی از پنل‌های اصلی اجلاس عنوان روشنی داشت: «پیوند اقلیم و مسکن». این یعنی خانه نه‌تنها یکی از بسترهای مهم مصرف انرژی، بلکه گره‌گاه انرژی، آب، گرمایش، سرمایش و تاب‌آوری اقلیمی است. برای تهران، این پیوند ابعاد حیاتی و نگران‌کننده‌ای دارد. ما با پدیده «جزایر گرمایی» روبه‌رو هستیم که در محلات متراکم و کم‌برخوردار تهران، به‌دلیل نبود پوشش سبز و استفاده از مصالح جاذب حرارت، شدت بیشتری دارد؛ خانه‌ها در تابستان به تله حرارتی تبدیل می‌شوند و برای خنک‌شدن، انرژی نجومی مصرف می‌کنند. افزون بر این، مسئله فرونشست زمین در پیرامون تهران با سیاست‌های بی‌محابای ساخت‌وساز و بارگذاری جمعیت گره خورده است؛ هر واحد مسکونی که بدون مدیریت پایدار منابع آب ساخته می‌شود، در واقع سهمی در خشکاندن سفره‌های زیرزمینی و شکننده‌کردن زیربنای شهر دارد.

در تهران امروز، «مسکن» و «محیط‌زیست» دو مقوله جدا نیستند؛ نابرابری در دسترسی به آسایش حرارتی (که خود نوعی فقر انرژی است)، دقیقاً امتداد نابرابری مسکن است.

ووف باکو به ما یادآوری می‌کند که سیاست مسکن بدون ملاحظات اقلیمی (از جمله مدیریت آب، کنترل جزایر گرمایی و بازآفرینی سبز)، فقط هزینه‌های پنهان زیست‌ناپذیری را به شهر و شهروندان تحمیل می‌کند.

چهارمین درس، فهم مسکن به‌عنوان زیرساخت اجتماعی و نه فقط دارایی اقتصادی است. در ووف۱۳، یک گفت‌وگوی مستقل با عنوان «قدرت اجتماعی و اقتصادی مسکن» برگزار شد. این تعبیر نشان می‌دهد مسکن فراتر از بازار زمین و ساخت‌وساز، بر آموزش، سلامت، اشتغال، روابط خانوادگی و حتی احساس تعلق شهری هم مؤثر است. در تهران، جابه‌جایی اجباری خانوارها از محله‌های مرکزی به حاشیه‌های دورتر، به‌معنای از دست رفتن شبکه‌های همیاری، افزایش هزینه زمانی، دشواری دسترسی به مدرسه و خدمات و در بسیاری مواقع، تضعیف سرمایه اجتماعی است. از این زاویه، سیاست مسکن در تهران باید بیش از گذشته با سیاست حمل‌ونقل، خدمات عمومی و عدالت فضایی پیوند بخورد. شهر فقط با ساختن واحد مسکونی اداره نمی‌شود؛ با حفظ امکان زیستن روزمره اداره می‌شود.

پنجمین و شاید عملی‌ترین درس، لزوم بازنگری در تأمین مالی و حکمرانی مسکن است. در باکو، یکی از گفت‌وگوهای اصلی صراحتاً به «یک قرارداد یا الگوی تازه برای تأمین مالی مسکن» اختصاص داشت. این یعنی جهان پذیرفته که بدون اصلاح مناسبات مالی، مالیاتی و زمین، بحران مسکن حل نمی‌شود. این موضوع برای تهران بسیار تعیین‌کننده است. اگر مسکن همچنان عمدتاً به‌عنوان محل حفظ سرمایه، احتکار دارایی و سوداگرانه‌ترین بخش اقتصاد شهری باقی بماند، هر میزان ساخت‌وساز جدید هم الزاماً به بهبود دسترسی گروه‌های متوسط و پایین به مسکن منجر نخواهد شد. مدیریت شهری تهران، حتی اگر همه ابزارها را در اختیار نداشته باشد، دست‌کم می‌تواند این مطالبه را به سطح سیاست عمومی بیاورد که تنظیم بازار اجاره، مقابله با احتکار، شفافیت داده‌های ملکی و پیوند میان توسعه مسکن و خدمات شهری، بخشی از حکمرانی شهری است، نه امری بیرون از آن.

ووف باکو در مجموع یک پیام روشن برای تهران داشت: شهر تاب‌آور از دل پروژه‌های بزرگ‌مقیاس و تبلیغاتی به وجود نمی‌آید؛ از دل امنیت سکونت، عدالت فضایی، بازشناسی محلات آسیب‌پذیر و پیوند دادن مسکن با زندگی واقعی شهروندان ساخته می‌شود. اگر تهران بخواهد از این اجلاس درسی بگیرد، آن درس شاید این باشد که آینده شهر در امکان ماندن محترمانه‌تر مردم در شهر رقم می‌خورد. این شاید ساده به نظر برسد، اما امروز دقیقاً همان نقطه‌ای است که مدیریت شهری باید از نو آغاز کند.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *