نگاهی به کتاب‌ها و اندیشه‌های «اسماعیل یغمایی»، باستان‌شناس

از خاک به کاغــــــذ





از خاک به کاغــــــذ

۳۱ تیر ۱۴۰۵، ۲۱:۴۳

| پیام ما | «اسماعیل یغمایی» سال‌های آخر عمرش را آن‌گونه که می‌خواست، نگذراند. مردی که بیش از شش دهه از عمرش را صرف کاوش و حفاظت از میراث فرهنگی ایران کرده بود، خانه‌نشین شد و با وجود آنکه دل در گرو ایران داشت، سال‌ها از میدانی که زندگی‌اش را وقف آن کرده بود، دور ماند. با این همه، تجربه ده‌ها کاوش، روایت محوطه‌های تاریخی، خاطرات، هشدارها و دغدغه‌هایش در کتاب‌هایش ماندگار شد. ایران این روزها یکی دیگر از دلسوزان خود را از دست داده است؛ مردی که در زمان حیاتش آن‌گونه که باید قدر ندید، اما فهرست بلند کتاب‌هایش همچنان از او و تاریخ این سرزمین روایت می‌کند.

فرضیه‌ای درباره خاستگاه هخامنشیان

یغمایی حاصل بیش از شش دهه تجربه در کاوش، پژوهش و حفاظت از میراث فرهنگی را در قالب کتاب‌ها، پژوهش‌های تخصصی و خاطراتش به یادگار گذاشته است. از مهم‌ترین کتاب‌های او می‌توان به «کاخ بردک سیاه» اشاره کرد که بر پایه کاوش‌ها و پژوهش‌های او به رشته تحریر درآمده است. او در جریان کاوش‌های خود به اطلاعات متفاوتی درباره دوره هخامنشیان دست یافت. یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در این کتاب به آن پاسخ می‌دهد، این است که خاستگاه هخامنشیان کجاست؟

یغمایی در این کتاب، با اتکا به یافته‌های باستان‌شناسی، فرضیه‌ای تازه درباره خاستگاه هخامنشیان مطرح می‌کند. او برای نخستین‌بار در سال ۱۳۵۵ محوطه‌ای تاریخی را در دل نخلستان‌های دشتستان کشف کرد؛ محوطه‌ای که به گفته او، رازهای ناگفته‌ای از دوران هخامنشیان را آشکار می‌کرد. بر پایه این یافته‌ها، هخامنشیان بومی ایران بودند، نه اینکه از ناحیه دریای اورال به ایران مهاجرت کرده باشند.

در شهرستان برازجان، آثار و بقایای سه کاخ هخامنشی با نام‌های کاخ چرخاب، کاخ سنگ سیاه (که در میان اهالی به کاخ نظرآقا شهرت دارد) و کاخ بردک سیاه وجود دارد. کاخ بردک سیاه پس از کاخ چرخاب ساخته شده و فاقد ظرافت‌ها و ترکیب ویژه رنگ‌های سیاه و سفید کاخ‌های برازجان و پاسارگاد است. در ساخت این کاخ از دو نوع سنگ سیاه و روشن استفاده شده و جنس و رنگ سنگ‌های به‌کاررفته در آن، در نوع خود منحصربه‌فرد است.

این کاخ که تالار مرکزی آن مشابه کاخ آپادانا و دارای ۳۶ ستون بوده، یکی از بناهای مهم تاریخی استان بوشهر و شهرستان برازجان است و در میان نخلستان‌های روستای درودگاه، در محل تلاقی دو رودخانه شاپور و دالکی قرار دارد.

کاخ بردک سیاه که به گفته کارشناسان، کاخ زمستانی داریوش اول هخامنشی بوده و به عقیده برخی نیز موقعیتی راهبردی داشته است، در نزدیکی خلیج فارس قرار دارد و سال ۱۳۵۴ در کاوش‌های باستان‌شناسی گروهی از باستان‌شناسان کشور به سرپرستی یغمایی از زیر خاک بیرون آورده شد.
بقایای به‌جامانده از کاخ بردک سیاه که شامل پایه‌ستون‌ها و دیوارنگاره‌ای سیاه‌رنگ است، به دلیل حفاظت‌نشدن و سهل‌انگاری، به‌تدریج در حال نابودی است. بخش عمده این کاخ همچنان زیر نخلستان‌ها مدفون مانده است.

اکتشافات باستان‌شناسی کاخ بردک سیاه نیز سیر تاریخی ویژه‌ای دارد. گروهی از کاوشگران در اوایل دهه ۸۰، در یکی از آخرین مراحل کاوش این کاخ هخامنشی، چهار قطعه سنگین طلا با وزن مجموع سه کیلوگرم و ۲۰۰ گرم کشف کردند. کاربرد دقیق سه قطعه از این طلاها مشخص نیست، اما برخی بر این باورند که ممکن است روکش زرین درهای چوبی تالار یا سنگ بنای کاخ بوده باشند.این کتاب سال ۱۳۹۷ از سوی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری منتشر شده است.

واکاوی کاوش‌های باستان‌شناسی در شهر پانزدهم

یکی دیگر از پژوهش‌های مهم یغمایی، کتاب «شوش؛ کاوش‌های باستان‌شناسی در شهر پانزدهم» است که به کاوش‌های باستان‌شناسی شهر پانزدهم در دوره عیلام میانی می‌پردازد. شهر پانزدهم پس از کاوشی بلندمدت اما بی‌نتیجه، با گزارش‌هایی پراکنده و ناهمخوان، یک‌باره رها شد. چند سال بعد، میرعابدین کابلی سرپرستی پروژه ملی پژوهش شوش را بر عهده گرفت. سرانجام، پس از ۳۶ سال، نخستین گروه ایرانی برای تجربه کاوش دوباره به شوش و شهر پانزدهم بازگشت.

این یکی از نخستین تجربه‌های باستان‌شناسان ایرانی در کاوش دوباره یک محوطه باستانی بود که اسماعیل یغمایی آن را روایت کرده است. این کاوش از ۲۵ دی ۱۳۷۹ آغاز شد و پنج هفته ادامه داشت.

این کتاب پیش‌تر از سوی نشر کارنامک و شرکت سهامی انتشار منتشر شده بود و آخرین‌بار انتشارات دنیای اقتصاد آن را منتشر کرد.
هرگز در زندگی‌ام گیسوانی این‌قدر زنده ندیده بودم

«گیسوان هزارساله» (گوشه‌هایی از خاطرات یک باستان‌شناس)، روایت اسماعیل یغمایی در قالب داستان‌هایی مستند از کاوش‌های دهه ۴۰ در محوطه‌های تاریخی است که نشر نو آن را منتشر کرده است.

یغمایی در این کتاب می‌نویسد که هنوز همان دانشجوی ۶۰ یا ۷۰ سال پیش است و همچنان دلبسته خاک. عنوان کتاب نیز از یکی از خاطرات آن گرفته شده؛ خاطره‌ای درباره رشته‌موهایی متعلق به قرن‌ها پیش.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«… دست بردم و از جیب کاپشنم موها را بیرون آوردم و گذاشتم روی میز. همه بهت‌زده شدند. هیچ‌کس هیچ چیز نمی‌گفت. تردید ندارم در این لحظه‌های کشدار، با آن هوای سنگین و سکوت سنگین‌تر، روح زن، این گیسوان آنجا حضور داشت. بچه‌ها، مات و مبهوت، مثل برق‌گرفته‌ها به موهای روی میز خیره شده بودند… به چه فکر می‌کردند؟ نمی‌دانم. در آن لحظات خودم در این فکر بودم که چقدر این گیسوان زیر نور چراغ زیباترند؛ شفاف، سیاه و صاف. به‌راستی زیبا بودند. من هرگز در زندگی‌ام گیسوانی به این زیبایی و این‌قدر زنده ندیده بودم. بالاخره محبوبه سکوت را شکست. انگشت‌های بلند و سپیدش را دراز کرد، با آرامی و شاید کمی ترس، دستی روی آن‌ها کشید و آهسته گفت: «چقدر قشنگه! واقعاً قشنگه… این موها تو قبر بود؟ جدی؟…»
وقتی که بچه بودم…

کتاب «وقتی که بچه بودم…»، خاطرات کودکی یغمایی است. او در این اثر، نقبی به رویدادهای تاریخی دهه ۳۰ ایران می‌زند؛ حوادثی که با زندگی‌اش گره خورده‌اند. او با نگارش این خاطرات، خواننده را به روزهای سخت دکتر مصدق، اعتراض‌های مردم در بلوای نان دوران حکیم‌الملک، زندگی در عزلت ملک‌الشعرا بهار و روزهای پرشکوه انتشارات امیرکبیر می‌برد. یغمایی در این کتاب، نگاهی صادقانه و صمیمی به مردانی چون «صادق هدایت» دارد و از نخستین و آخرین دیدار کوتاهش با این نویسنده و تأثیر آن بر زندگی‌اش می‌نویسد.

او در این کتاب آورده است:

«همان روزها، بی‌آن‌که بخواهم، توانستم ببینم استاد بهار را که برای کبوترهایش دانه می‌ریخت، دکتر مصدق را که سرم داد می‌زد؛ “بچه برو کنار، برو گمشو!” و کف دست‌های زرد و بی‌روح صادق هدایت را با آن خط‌های صاف؛ و از ترس این‌که باغبان حکیم‌الملک مرا به کلانتری نبرد، ساعت‌ها یک گوشه قایم شدم. شاید…»

کتاب «وقتی که بچه بودم…» از سوی نشر دادکین منتشر شده است.

کاوش‌های باستان‌شناسی قلعه پرتغالی‌ها در جزیره قشم

کتاب «دژ استعمار» بر پایه دو فصل کاوش باستان‌شناسی در دژ پرتغالی‌های جزیره قشم گردآوری شده است. یغمایی در این اثر، لایه‌به‌لایه قلعه پرتغالی‌ها را بررسی کرده و از رازهای این بنای تاریخی می‌گوید؛ یافته‌هایی که امروز بخش زیادی از آن‌ها به دلیل نبود حفاظت کافی از میان رفته‌اند.
یغمایی زمانی سرپرستی کاوش دژ پرتغالی‌های قشم را بر عهده گرفت که تقریباً تنها بود. او در گرمای طاقت‌فرسا، شرجی و نفس‌گیر قشم توانست از دل این دژ ویران، داده‌هایی به دست آورد که بخشی از دوره غبارآلود آغاز استعمار جهانی را روشن می‌کند.

یغمایی در معرفی این کتاب نوشته است:

«از هزاره‌های دور، جایگاه راهبردی تنگه هرمز مورد توجه بسیاری از شاهان، حکمرانان و امرای محلی بوده است. دریانوردان کارآزموده و توانای اسپانیایی و پرتغالی نیز از دیرباز به آن چشم طمع داشتند و گاه‌وبیگاه به آن دست‌اندازی می‌کردند.

سرانجام، در نخستین سال‌های سده شانزدهم میلادی، پرتغالی‌ها بر این تنگه چیره شدند و چند دژ در کناره‌های دریای پارس بنا کردند که یکی از آن‌ها دژ یکپارچه سنگ و ساروج قشم است.

آنان با زیرکی دریافته بودند که کلید دستیابی به هندوستانِ ثروتمند و تاراج این نیم‌قاره زرخیز، تنگه هرمز است و اگر دهانه دریای پارس را در اختیار داشته باشند، از آنجا بر سراسر آب‌های مدیترانه تا اقیانوس هند چیره خواهند شد. ماندگاری پرتغالی‌ها بیش از یک سده به درازا انجامید و این جز به دلیل درگیری شاهان صفوی با ترکان عثمانی نبود.

سرانجام، در دهه‌های آغازین سده هفدهم، ایرانیان با یاری انگلیسی‌ها به دست‌اندازی پرتغالی‌ها بر تنگه هرمز و سراسر کناره‌های دریای پارس پایان دادند.»

«دژ استعمار» که یغمایی حدود ۲۰ سال برای گردآوری و نگارش آن زمان صرف کرد، از سوی انتشارات دادکین منتشر شده است.

کتاب‌های یغمایی به این چند اثر محدود نمی‌شود. در این فهرست، آثاری چون «قصص‌الانبیاء؛ داستان‌های پیامبران»، «بررسی‌های باستان‌شناسی در منطقه ایوه؛ با پروفسور هنری رایت»، «اشاراتی به امامزاده‌های تهران، ری و شمیران» و «آرایه‌های زینتی در ایران باستان» نیز دیده می‌شود؛ آثاری که هر یک بخشی از نگاه و اندیشه مردی را بازتاب می‌دهند که عمر خود را صرف کاوش‌های ماندگار کرد و حاصل آن را در نوشته‌هایش به یادگار گذاشت.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *