بایگانی مطالب: فرهنگ

موزه یا قتلگاه سازهای «صبا»؟

در خانه پلاک ۹۴ خیابان ظهیرالاسلام همیشه بسته است. خانه‌ای که برای «ابوالحسن صبا»، هنرمند برجسته تاریخ موسیقی ایران، بود و همسرش آن را در دهه ۵۰ تبدیل به موزه کرد و جزو اولین خانه‌های تهران شد که کارکرد موزه به خود می‌گیرد. اما در بر همین پاشنه نچرخید و این موزه با فرازونشیب‌های زیادی همراه شد. اوایل دهه ۸۰ زمانی که «علی مرادخانی» عهده‌دار مدیریت مرکز موسیقی وزارت فرهنگ بود، مرمت و بازسازی خانه صبا با مسئولیت «رضا موسوی» انجام شد، اما بعد از رفتن مرادخانی از وزارت ارشاد، این خانه شد روحی سرگردان میان ساختمان‌های دیگر؛ با دری بسته که کسی نمی‌داند داخلش چه می‌گذرد و چه بر سر وسایل آمده و نیامده؛ هرچند که مدیر روابط‌عمومی دفتر امور موسیقی وزارت فرهنگ به «پیام ما» می‌گوید به‌دنبال تخصیص اعتبار برای بازسازی و بازگشایی موزه هستند. به مناسبت ۲۹ آذرماه و سالروز درگذشت ابوالحسن صبا مروری داشتیم بر سرنوشت این موزه و چرایی تعطیلی آن.

مهاجرت و زبان چندپاره

شکاف زبانی چگونه به روایت‌های تازه ادبی می‌انجامد

اعجوبه در باشگاه مشت‌زنی

«علیرضا رئیس‌دانایی» در مستند «مشت‌زنی در رینگ ترجمه» می‌گوید حتی بازنویسی از روی کتاب‌هایی که «ذبیح‌الله منصوری» ترجمه و اقتباس کرده، کار دشواری است. منصوری بیش از هزار عنوان داستان و مقاله و کتاب نوشته است، اما شمار آثار او با تجمیع نوشته‌هایی که با نام مستعار منتشر کرده، بسیار بیشتر به‌نظر می‌رسد. مترجم و روزنامه‌نگار مرموزی که بی‌وقفه در طول شش دهه می‌نوشت و همواره ترجمه‌هایش به‌‌دلیل تغییراتی که خودش در متون می‌داد، محل مناقشه بود. از طرف دیگر، نسل‌های زیادی با آثار او کتابخوان شده‌اند و منصوری را اسطوره فرهنگی می‌نامند. طیف گوناگون آثارش هم محل بحث است؛ چراکه از حوزه پزشکی و پیشگویی تا نوشته‌های مذهبی و داستانی را در برمی‌گرفت. «اسماعیل جمشیدی»، روزنامه‌نگار، در دهه‌های مختلف با منصوری مصاحبه کرده که در کتابی با عنوان «دیدار با ذبیح‌الله منصوری» منتشر شده است. این کتاب و مصاحبه‌های جمشیدی هسته اصلی مستند «مشت‌زنی در رینگ ترجمه» را شکل می‌دهد. با «حنیف شهپرراد» کارگردان این مستند که در نوزدهمین دوره جشنواره سینماحقیقت به نمایش درآمد، گفت‌وگو کردیم. او از دوگانه شخصیت منصوری و اهمیت آثارش به «پیام ما» می‌گوید. مردی که در مصاحبه‌هایش خودش را قهرمان بوکس معرفی می‌کرد، بی‌آنکه سندی از این قهرمانی وجود داشته باشد.

بشقاب غذا با طعم توسعه پایدار

از بامداد خمار تا شب سراب

پخش سریال «بامداد خمار» از پلتفرم شیدا، فقط یک نوستالژی‌سازی شبکه نمایش خانگی نیست؛ بلکه بازگشت دوباره یکی از مهم‌ترین رمان‌های عامه‌پسند سه دهه اخیر است. رمانی که با فروشی بی‌سابقه، مباحثات طبقاتی و ادبی عمیق برانگیخت و به یکی از متون فرهنگی شاخص دهه ۷۰ تبدیل شد. این بازگشت فرصتی ایجاد کرده تا تحول الگوهای فرهنگی و مصرف ادبی در ایران بررسی شود و دوباره به این پرسش برگردیم که چرا جامعه‌ای که روزی شعر و رمان‌خوانی بخشی از هویت فرهنگی‌اش بود، امروز درگیر مصرف سریع و سطحی شبکه‌های اجتماعی شده است.

«ایران» در آتش

یکی از کارگرانی که با خودش چرخ‌دستی حمل می‌کند، با دهانش بوق می‌زند؛ صدایش در هیاهوی ماشین‌ها و موتورها گم می‌شود. کوتاه نمی‌آید، باز هم بوق‌ می‌زند و دور می‌شود. ماشین‌های آتش‌نشانی جلوی سینما «ایران» ترافیک را بیشتر کرده‌اند. یکی می‌گوید: «انبار علیرضا و عموحسن سوخت.» تاریخ اما شاهد است دومین سینمای دائمی تاریخ ایران آتش گرفته بی‌اینکه قدر ببیند و با خودش هزاران خاطره را سوزانده. خاطره صف‌های طولانی برای دیدن فیلم «طوفان در شهر ما» و حضور «راج کاپو» در افتتاحیه اکران فیلم «آقای ۴۲۰». خاطره یک چای مجانی در ازای یک بلیت.

استمرار مقاومت زنان در ایران

در کتابخانه و موزه ملک، در سایه نورهایی که ما را به تاریخ هدایت می‌کنند، می‌توان امتداد روایت مقاومت زنان ایران را دید؛ از نقش «بی‌بی‌خانم استرآبادی» در آگاهی‌بخشی به زنان تا پایداری دختران «حاج‌حسین ملک» برای به‌دست‌آوردن مدیریت میراث او. «نوشاد رکنی»، رئیس اداره کتابخانه و موزه ملی ملک، در چهارمین دوره نکوداشت زنان تأثیرگذار در حفظ و معرفی میراث تمدن ایرانی، از شجاعت بی‌بی‌خانم گفت که در ۲۲سالگی عاشق شد و ازدواج کرد، مدرسه دخترانه ساخت، تکفیر شد و مدرسه‌اش را آتش زدند، اما دست نکشید. «این زن‌ها آغازگران مسیر بودند؛ مسیری که زنان امروز ادامه می‌دهند.»

مستندی از عشق، مهاجرت و وفاداری

مستند «تا خداینامه» روایت زندگی و کارنامه علمی «جلال خالقی‌ مطلق» است؛ پژوهشگری که بیش از سه دهه از عمر خود را صرف تصحیح شاهنامه فردوسی کرد. این فیلم پرتره، با نگاهی نزدیک و پژوهش‌محور، مسیر زندگی او از ایران تا آلمان، سال‌های دوری از وطن و عشقی را بازمی‌گوید که بی‌وقفه او را به شاهنامه و فرهنگ ایران پیوند زد.

روایت یک جنگل زخمی

حالا آتشی که به جان «الیت» افتاد، آرام و خاموش‌شده به‌نظر می‌رسد؛ آتشی که شنبه، دهم آبان، در یکی از یال‌های جنگل «وشتاز» زبانه کشید و بخش زیادی از پیکره هیرکانی را سوزاند. منابع‌طبیعی همان روزها خبر اطفای حریق را اعلام کرد، اما زیر خاکستر هنوز جان داغی پنهان بود؛ جانی که دو هفته بعد، در شامگاه ۲۴ آبان، با وزیدن بادی ناگهانی دوباره بیدار شد و در یک شب یال‌ها و دره‌های تازه‌ای را در بر گرفت. منطقه حفاظت‌شده چهارباغ شعله‌ور شد و کسی نمی‌دانست گونه‌های جانوری این منطقه چه سرنوشتی دارند. در چنین روزهایی، روایت مستندسازانی چون «علی احمدی‌زرین‌کلایی» معنای دیگری پیدا می‌کند؛ کسی که ۱۰ سال میان مه و باران و برگ‌های بلند هیرکانی ایستاد تا «گنجینه‌های هیرکانی» را بسازد و پرندگان نایابی چون هما و گونه‌های دیگر مانند پلنگ و توله‌هایش را به تصویر بکشد. جنگلی که او روایت کرده بود، امروز زخمی است؛ زخمی از ترکیب بحران اقلیمی و کمبود تجهیزات و نیروی انسانی برای حفاظت.

موسیقی، نجات‌بخش در دل تاریکی

نگاهی به کتاب «آواز خوش بلبل»