بایگانی مطالب نشریه

به مناسبت هفته حمل ونقل و راهداری؛ مانور راهداری زمستانی برگزارشد

به مناسبت هفته حمل ونقل و راهداری؛
مانور
راهداری زمستانی برگزارشد

مهندس مقبلی مدیرکل راه و شهرسازی کرمان: فعالیت 32 اکیپ راهداری در محورهای کرمان.
مدیرکل راه و شهرسازی استان کرمان گفت: با آغاز طرح زمستانی، 32 اکیپ راهداری در 22 گردنه و راهدارخانه استان کرمان خدمت‌رسانی می‌کنند.
به گزارش روابط عمومی اداره کل راه و شهرسازی استان کرمان، مهندس خداداد مقبلی پیش از ظهر امروز در حاشیه مانور راهداری زمستانی در ماهان کرمان اظهارداشت: روز اول دی ماه و آغاز فصل سرما به نام روز راهدار نامگذاری شده و نمادی از روزهای سراسر خدمت و تلاش جامعه راهداران است.
مدیرکل راه و شهرسازی استان کرمان بیان کرد: راهداران در گرمای سوزان تابستان و سرمای سخت زمستان در راستای ایمنی سفرها، امید و نشاط هموطنان و حفظ و مراقبت از راه‌ها می‌کوشند و به‌طور شبانه‌روزی فعالیت می‌کنند.
مهندس مقبلی اضافه کرد: راهداران به همراه نیروهای پلیس راه و هلال‌احمر در جاده‌ها و گردنه‌های برف‌گیر مستقر هستند و هر کدام به‌نحوی به مسافران گرفتار در جاده‌ها خدمت‌رسانی می‌کنند. وی اظهار کرد: تعداد 450 راهدار با 400 دستگاه وسایل سنگین و نیمه‌سنگین در قالب 32 اکیپ راهداری در 22 گردنه و راهدارخانه استان در کنار پلیس راه و هلال‌احمر خدمت‌رسانی می‌کنند.

به تحلیل های داخل تاکسی اعتماد نکنید

فیزیک‌دان‌ها دروغ ترکیه را فاش کردند
به تحلیل های داخل تاکسی اعتماد نکنید
خیلی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم که اگر در حد همان آموخته‌های دبیرستانی، منطق و استدلال اموخته شده در ریاضیات و فیزیک را وارد زندگی روزانه و قضاوت‌های خود می‌کردیم، چه دنیای متفاوتی می‌داشتیم. دریغ که حتی خود آموزگاران و دبیرانی که به ما آن دانش‌ها را منتقل می‌کردند، جسارت تعمیم دادن آن مهارت‌ها را در زندگی روزانه و تحلیل‌ها و دریافت‌های شخصی خود از قضایای اجتماعی و سیاسی، ندارند.
با این مقدمه می‌رسیم به کار جالبی که دو اخترفیزیکدان بلژیکی به نام‌های تام ون دورسلاره و جیووانی لپنتا، انجام داده‌اند.
آنها می‌خواستند بررسی کنند که در قضیه سقوط جت روسی، ترکیه راست می‌گفته یا روسیه. آیا هواپیمای روسی، واقعا حریم هوایی ترکیه را نقض کرده بود و به اخطارهای مکرر پاسخ نداده بود؟ آیا هواپیمای روسی اصلا وارد حریم هوایی ترکیه شده بود یا نه؟
روسیه و ترکیه فعلا ادعاهای هم رد می‌کنند. هر دو نقشه‌هایی منتشر کرده‌اند. ترکیه نوار صوتی اخطار را منتشر کرده است و روسیه گفته است که این نوار صوتی،‌ جعلی است.
بیایید فکت‌ها را با هم بررسی کنیم:
هواپیمای جت بمب‌افکن روسی، روز سه‌شنبه توسط ارتش ترکیه سرنگون شد. مقامات ترک می‌گویند که در یک بازه زمانی پنج دقیقه‌ای، ۱۰ بار به این هواپیما اخطار داده بودند و بعد از بی‌توجهی خلبان‌های روسی، با دستور مستقیم نخست‌وزیر ترکیه، هواپیمای روسی با موشک جنگنده ترکیه، ساقط شد. باز هم مقامات ترک می‌گویند که هواپیمای روس، فقط ۱۷ ثانیه در حریم هوایی ترکیه بوده است.
حالا بیایید دانش را وارد تحلیل قضیه کنیم:
در ویدئویی که از حادثه منتشر شده است، صحنه سقوط جت روسیه دیده می‌شود. ۳۰ ثانیه طول کشید تا هواپیما سقوط کند. بعد از کار افتادن موتور یک جت، سقوط آن تابع همان قوانین فیزیکی است که یک پرتابه دارد و ما در فیزیک دبیرستان آموخته بودیم. بر این اساس سقوط عمودی، تنها تابع شتاب گرانش زمین است. شتاب گرانش ۹،۸۱ متر بر مجذور ثانیه است. پس می‌توان به سادگی حساب کرد که هواپیما در هنگامی که شروع به سقوط کرده است، ۴۵۰۰ متر ارتفاع داشته است. این عدد با ادعای مقامات ترکیه که می‌گویند، هواپیمای روس در ارتفاع ۵۸۰۰ مورد اصابت قرار گرفت، تقریبا همخوانی دارد.
در نقشه‌ای که مسئولان ترکیه ارائه داده‌اند، مشخص شده است که هواپیما بعد از برخورد موشک به آن، هشت کیلومتر دیگر طی کرد و بعد به زمین خورد. برای طی چنین مسافتی، سرعت هواپیما باید حدود ۹۸۰ کیلومتر در ساعت بوده باشد.
پس ما اینجا توانستیم، سرعت هواپیمای روسیه را حساب کنیم.
توجه کنید: نقشه مقامات ترکیه نشان می‌دهد که هواپیمای روسیه، ۲کیلومتر را در حریم هوایی ترکیه طی کرده بود. برای طی این مسافت با سرعت ۹۸۰ کیلومتر در ساعت، فقط ۷ ثانیه لازم است. توجه کنید فقط ۷ ثانیه. در صورتی که مقامات ترکیه می‌گویند که هواپیمای روسیه، ۱۷ ثانیه در حریم هوایی روسیه بوده است!
و این یعنی تناقض:
پس فیزیک ۱- ترکیه صفر!
از سوی دیگر مقامات ترک می‌گویند که در عرض ۵ دقیقه، ۱۰ بار به هواپیمای روس اخطار داده بودند. حالا شما هواپیمایی را در نظر بگیرید که ۹۸۰ کیلومتر در ساعت، سرعت دارد، در این ۵ دقیقه، این هواپیما می‌تواند ۸۰ کیلومتر را طی کند.
حالا این سؤال پیش می‌آید که، نظامی‌های ترکیه، چطور می‌توانستند پیشبینی کنند که هواپیمای روس، وارد حریم هوایی ترکیه «خواهد» شد؟ جت‌های نظامی می‌توانند، هر آن جهت خود را تغییر بدهند و در آخرین ثانیه از ورود با منطقه‌ای پرهیز کنند.
پس، عملا اگر ۱۰ اخطار در پنج دقیقه داده شده باشد، اخطار قبل از وقوع جرم، صورت گرفته است!
این فرض هم که ۱۰ اخطار در هنگام ورود عملی جت روسی به حریم هوایی ترکیه داده شده، مردود است. چون چه کسی می‌تواند در ۷ ثانیه، ۱۰ بار اخطار بدهد؟!
فیزیک ۲- ترکیه صفر
نتیجه‌گیری:
در برخورد با اخبار، اطلاعات خام منابع مختلف را کنار هم بگذارید، به حرف‌های متخصصان امر گوش کنید، اعتماد به نفس داشته باشید و واقعیات را کنار هم بچینید و از نیروی عقلی خودتان هم استفاده کنید. شک کنید و کلاه خودتان را قاضی کنید. اما در هر حال توجه داشته باشید که این اعتماد به نفس، منجر به ساده‌انگاری زیاد نشود و حرف‌های شما را شبیه تحلیل‌های سیاسی و پیشبینی‌ها داخل تاکسی‌های ایران نکند!

مجید عسکری رئیس سازمان تاکسی‌رانی کرمان در گفت‌و گوی اختصاصی با پیام ما: با متخلفین برخورد می‌کنیم

به واسطه‌ی درخواست‌های مکرر مردمی و شکایت‌هایی که از وضعیت‌ تاکسی‌ها و دخالت ماشین‌های شخصی در مساله‌ی حمل و نقل مسافران درون شهری شده بود با مجید عسکری مدیر عامل سازمان تاکسیرانی هم کلام شدیم که شرح این پرسش و پاسخ را پس از معرفی تاکسی و تاریخچه‌ی آن در ایران پیش کش نظرتان می‌کنیم.
تاکسی کلمه ای فرانسوی است که در زبان فرانسوی متداول گشته و به اتومبیل کرایه ای گفته می شود که در داخل شهرها مسافران را با نرخ معین از نقطه ای به نقطه دیگر می برد.با توجه به تحول حمل و نقل مسافران و وارداتی بودن مکانیسم تاکسی و تاکسیرانی شاید بتوان تاریخ دقیقی در زمان پیدایش تاکسی و آغاز فعالیت تاکسیرانی در ایران دانست گفته می شود که در سال ۱۳۲۴ اولین تاکسی در ایران توسط خانم فخرالدوله وارد تهران قدیم شد.ولی انچه مسلم است اینکه تاکسیرانی دورانی متشتت و غیر متمرکز را پشت سر گذاشت ولی آنچه مسلم است اینکه تاکسیرانی دورانی پر مشقت و غیر متمرکز را پشت سرگذاشت و بلاخره در تاریخ ۲۸/۳/۱۳۵۹ لایحه قانونی در طی یک ماده واحده راجع به تمرکز امور مربوط به تاکسیرانی شهر تهران زیرنظر شهرداری تهران به تصویب شورای انقلاب جمهوری اسلامی ایران رسید. و سپس در تاریخ بیستم مرداد ماه سال ۱۳۷۲ قانونی مشتمل بر یک ماده و بعنوان یک تبصره الحاقی در مجلس شورای اسلامی تصویب و در تاریخ ۷ شهریور ماه ۱۳۷۲ به تایید شورای نگهبان رسید و برابر ان قانون امور تاکسیرانی سایر شهرهای کشور توسط شهرداری‌های مربوط،اداره خواهد شد و کلیه قوانین و مقررات مغایر لغو می گردد.
اداره امور تاکسیرانی در شهرهای بالای ۲۰۰ هزار نفر جمعیت « مستند به سرشماری رسمی کشور « را به سازمانهای مستقلی به نام « سازمان تاکسیرانی « پس از تصویب اساسنامه محول کند و در شهرهای دارای جمعیت کمتر از ۲۰۰ هزار نفر در سازمان اداری شهرداری پستهای لازم را پس از کسب موافقت سازمان امور اداری و استخدامی کشور ایجاد کند تا به رتق و فتق امور تاکسیرانی بپردازد.در همین راستا،اداره کل امور شهر و شهرداریها وحوزه معاونت هماهنگی امور عمرانی وزارت کشور،دستورالعمل ویژه تاکسیرانی رابرای سراسر کشور تهیه کرد که در حال حاضر به اجرا گذاشته می شود.
در ایران تاکسی‌ها به گروههای مختلفی تقسیم می‌شوند. سهمیه بنزین تاکسی‌های با مجوز، متفاوت و بیشتر از اتومبیل‌های شخصی است:
تاکسی‌های عمومی: در بیشتر شهرهای ایران، تاکسی‌ها با رنگ زرد یا نارنجی مشخص شده‌اند. این تاکسی‌ها گاه دارای مسیر خاصی هستند و تنها مجاز به فعالیت در آن خط هستند. همچنین ممکن است مجبور باشند در روزهای خاصی از هفته فعالیت کنند. تاکسی‌های عمومی در ایران گرچه قابل کرایه کردن توسط یک فرد هستند اما بیشتر اوقات بصورت مشترک توسط مسافران یک مسیر خاص مورد استفاده قرار می‌گیرند. ظرفیت آنان چهار مسافر است. این نوع تاکسی‌ها ارزانترین تاکسی‌های مورد استفاده در شهرهای گوناگون ایران به حساب می‌آیند.
تاکسی‌های خصوصی: این تاکسی‌ها که بیشتر با نام آژانس یا تاکسی تلفنی شناخته می‌شوند در شهرهای بزرگ بیشتر در سطح یک منطقه خاص فعالیت می‌کنند و اداره‌شان با شرکت‌های خصوصی (آژانسهای تلفنی) است. این تاکسی‌ها بصورت کرایه‌ای و با درخواست تلفنی فعالیت می‌کنند و گاه برای مشتریان دائمی خود شماره عضویت تهیه می‌کنند. این تاکسی‌ها در تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۴۸ در تهران راه اندازی شدند.
تاکسی بی سیم: این نوع تاکسی که ابتدا در تهران توسط شرکت تعاونی تاکسیرانی تهران راه اندازی گردید در حدود نیم قرن است که به خدمات رسانی درون وبرون شهری در ۳ شیفت شبانه روزی مشغول به کار است و سپس در اکثر کلانشهرها به این صورت فعالیت می‌کند که پس از تماس با شماره خاصی که در اکثر شهرها ۱۳۳ می‌باشد، و اعلام موقعیت خود پس از چند دقیقه تاکسی در محل اعلامی از سوی شما حاضر و به صورت کامل در اختیار شما قرار می‌گیرد.
تاکسی ویژه: تاکسی‌هایی هستند که بصورت خاص برای مسیرهای خاصی تهیه شده‌اند. بیشتر این تاکسی‌ها در مسیر فرودگاهها یا ترمینالهای مسافربری کار می‌کنند.
تاکسی زنان: در تهران در سالهای اخیر نوعی تاکسی ویژه زنان در تهران راه اندازی شده که تاکسی بیسیم بانوان نام دارد. تاکسی بیسیم تهران ویژه بانوان با خودروهای پراید ۱۴۱ و رانندگان آنان زن هستند. این نوع تاکسی هم اکنون در کلانشهرهایی که در قسمت تاکسی بیسیم توضیح داده شد فعالیت می‌کنند.و البته تاکسی‌های دیگری هم داریم که شرح آنها در حوصله‌ی این بحث نیست و آخرین گروه هم مسافربرهای شخصی: خودروهای شخصی مسافرکش در ایران شامل طیف وسیعی از خودروهای سواری بویژه پیکان، پژو و پراید می‌شوند که بیشتر متعلق به افرادی است که بصورت آزادانه، تمام وقت یا پاره وقت به حمل مسافران می‌پردازند. این تاکسی‌ها عمدتاً در مسیر یا زمان خاصی کار نمی‌کنند و کرایه بیشتری در مقایسه با تاکسی‌های عمومی دریافت می‌کنند.
*مهندس مجید عسکری در پاسخ به چگونگی نرخ کرایه‌ی تاکسی در کرمان گفت: تمام مسیرها و خیابان‌های اصلی که منتهی به میدان آزادی می‌شوند نرخ رسمی دارند و همه‌ی تاکسی‌ها هم موظفند که نرخنامه‌ی رسمی را سمت راست شیشه‌ی جلوی تاکسی خود بچسبانند.
*تکلیف ماشین‌های شخصی که مشغول به جابجایی مسافر در سطح شهر هستند چیست؟زیرا اکثر جرائم را هم ایشان مرتکب می‌شوند.
متاسفانه شخصی‌ها به هیچ شخص و ارگانی پاسخگو نیستند و باید نیروی انتظامی جلوی ماشین‌های شخصی را بگیرد و به هیچ وجه نتوانند اقدام به جابجایی مسافر بنمایند. متاسفانه این اختیار را چنیدن سال است که از تاکسیرانی گرفته‌اند وگرنه خود سازمان از اشتغال ایشان جلوگیری می‌کرد و با آنها برخورد می‌کرد. در ضمن تلفن شکایات زیر آفتابگیر تاکسی‌ها نصب است که مردم می‌توانند تماس بگیرند و اگر از شخصی شکایتی دارند مطرح کنند. و همینطور به شکل حضوری هم اگر تشریف بیارند ما پیگیر هستیم و مخصوصا بحث اضافه‌ی نرخ که اگر گزارش بشود در همان روز رسیدگی می‌شود و هم راننده متخلف ماشین‌اش توقیف می‌شود و به سازمان منتقل خواهد شد و هم در حضور شاکی راننده موظف می‌شود به برگردان هزینه‌ی اضافی که اخذ نموده و اگر شاکی رضایت داد راننده متخلف می‌تواند به کار ادامه بدهد و در غیر اینصورت تا جلب رضایت شاکی پرونده باز می‌ماند.
*چند برابر شدن نرخ بر اساس ساعت سوار شدن به تاکسی آیا قانونی است یا صرفا یک امر عرفی است؟
هیچ کرایه‌ای چند برابر نمی‌شود صرفا از ده شب تا پنج صبح ۵۰ درصد کرایه تاکسی افزایش دارد نه دوبرابر که فقط ۵۰ درصد بیشتر می‌شود و این قضیه سالهاست که در کرمان جریان دارد. و در تابستانها هم از ۱۱شب به بعد افزایش کرایه‌داریم.
در راستای فرهنگ سازی برای رانندگان و آموزش برخورد صحیح با مردم سازمان تاکسیرانی کاری انجام داده است؟
قبل از هرچیز شما کد راننده و پلاک تاکسی متخلف را از طریق پیامک و یا با تماس تلفنی منتقل کنید مطمئنا برخورد بسیار قاطعی با متخلفین خواهد شد و سازمان تاکسیرانی کوچکترین توهینی به مردم فهیم کرمان را تحمل نخواهد کرد.
اما خوشبختانه امسال هیچ شکایتی از افزایش نرخ نداشتیم و اگر داشتم به هیچ وجه در برخورد با متخلفین کوچکترین نرمشی نشان نمی‌دادیم.
*آیا سنی برای بازنشستگی رانندهای تاکسی مشخص شده است؟
نه متاسفانه ،البته بالای ۶۰ سال ما دیگر پروانه نمی‌دهیم اما خوب بازنشستگی بر اساس بیمه‌ی خودشان اتفاق می‌افتد و متاسفانه ما شاهد این موضوع هستیم که بازنشسته‌ی بالای ۶۰ سال هم مشغول به کار هست هرچند که ما پروانه نداده‌ایم. و البته باید این مورد را هم در نظر گرفت که قانون الزام نکرده که با بازنشستگان برخورد کنیم و در عین حال مطمئنا بخاطر مشکلات مالی که مردم دارند با این سن بالا بالجبار مشغول به این کار می‌شوند و هیچ کس از سر تفریح چنین شغل سختی را آن هم پس از ۶۰ سالگی در پیش نمی‌گیرد.
در مورد کارهای فرهنگی هم باید بگویم که از تابلوهای سطح شهر گرفته تا کلاسهایی که برگزار کردیم و می‌کنیم و چاپ دفترچه‌ها و کتب کوچکی در رابطه با فرهنگ و بهبود عملکرد رانندگان بوده همیشه بخش مهمی از کارما را به خود اختصاص داده و همیشه تلاش داشتیم بهترین برخورد از طرف رانندگان و خصوصا راننده‌های تاکسی‌های ترمینال و راه آهن که اولین برخورد مهمانان با مردم کرمان با ایشان است را داشته باشند

بررسی تایپوگرافی از زبان محمدعلیزاده طراحی نوشتار

بررسی تایپوگرافی از زبان محمدعلیزاده
طراحی نوشتار

محمد علیزاده متولد 1355 در زرند کرمان؛ کارشناس ارشد ارتباطات تصویری ، مدرس دانشگاه باهنر ، آزاد و سوره در کرمان است که سابقه طولانی از کودکی در خوشنویسی دارد. تیاتر ، سینما، موسیقی و عکاسی حوزه های مطالعاتی وی هستند. علیزاده فعال در هنر تایپوگرافی است. تایپوگرافی هنری کمتر شناخته شده در جامعه است که ویکی پدیا آن را هنر و فن حروف چینی برای نمایش زبان و چینش حروف شامل حالت قلم، فونت، مقدمه (فاصله- خط) تعریف کرده . برای آشنایی مخاطبانمان با این هنر با وی گفت و گویی را ترتیب داده ایم:
یک تعریف ساده از تایپوگرافی.
اگر بخواهیم یک نگاه صحیحی به این مقوله داشته باشیم تایپوگرافی به کاری گفته می شود که روی تایپ صورت می پذیرد. تایپ به معنای نوشتار و نوشتن ؛ گرافی به معنای کشیدن و ترسیم کردن و طراحی. مفهومی که در واقع با زندگی همه ما درگیر است. یعنی همه ما انگار یک تایپوگرافر هستیم. زمانی که انسان در زندگی با مقوله خط روبرو می شود و خط می نویسد سعی می کند به خط ماهیتی بدهد و وجه نوشتاری آن را صحیح نشان بدهد. که این یکی از مقولات مهم تایپوگرافی است. یعنی در چینش خط؛ از نظر فاصله بین سطرها و فاصله از اطراف صفحه، ترکیب بندی آنها همه این ها به مسئله تایپوگرافی بر می گردد. من معتقدم که هر شخصی، تایپ فیس مختص خودش را دارد. منظور از تاپ فیس این است که یک چهره ای از تایپ و صورتی از نوشتار را تجربه کردند که هر چه افراد سن و سال بیشتر داشته باشند تجربه شان در این زمینه بیشتر است. تایپوگرافی در حقیقت برگرفته است از حوزه ارتباط تصویری ولی حوزه بسیار وسیعی است . یکی بحث فرم تایپ است که در فرهنگ های مختلف و در کشور های مختلف با فرم های مختلف تایپ روبرو هستید با انواع و اقسام تایپ ها رو برو هستید که هر چه تنوعشان بیشتر باشد نشان می دهد که روی این مسئله و حوزه بیشتر کار شده. و در حقیت روی حوزه ارتباط تصویری بیشتر کار شده چون در واقع بحث مهمی که تایپوگرافی با آن روبرو است بحث ارتباط است. ممکن است حتی در نامه و یا متنی که نوشته می شود شروع آن یا بخشی از آن با نوعی دیگر از تایپ صورت بگیرد یا حتی امضا را با نوع خاصی طراحی کنیم. کج فهمی های زیادی در این حوزه است که من احساس می کنم در حقیقت در جامعه گرافیکی هم تصور بر این است که تایپوگرافی شکستن فونت و تغییر فرم دادن است . در صورتی که تایپو گرافی فاصله فونتها و ستونها و سطرها رعایت بشود و بهم ریختن فونت و نگاه فورمالیستی به آن است که در حقیقت یک نگاه است اما همه نگاه ها و از همه زوایا نیست. همه تایپوگرافی این نیست.
وضعیت این هنر در کشور ما چگونه است؟
من احساس می کنم یک رویکردی که در کشور ما به این مقوله است، یک رویکرد سنتی است. یعنی در حوزه تایپ و تایپوگرافی شخصی را داریم به نام خوشنویس و شخصی را داریم با عنوان طراح فونت و گرافیک تایپ. این دو نفر معمولا خیلی آبشان در یک جوی نرفته . هر دو بسیار مهم هستند هم پیشینه خوشنویسی در کشور ما و هم نگاه جدید . من بیشتر نیاز امروزه را میبینم. احساس می کنم که خیلی خوب است که ما مشق کنیم از پیشینیانمان ؛ خیلی هم سازنده و مفید است اما نیاز ما به فونت یک نیاز مهم و اساسی است که متاسفانه در کشور ما استفاده از آن کم است .در حقیت ما تنوع فونتمان خیلی کم است .در کشور های دیگر وقتی رجوع می کنیم می بینیم برای هر صنفی یک فونت خاص وجود دارد و طراح گرافیک با علم و تشخیص خودش بهترین حالت ممکن را برای آن انتخاب می کند. بهترین فونت را شخص متخصص انتخاب می کند. اما در کشور ما فونتها مشتق شده از چند تا قلم هستند. مثل نسخ، ریحان، نستعلیق، ثلث… که این ها هم در اکثر اوقات شکل تکراری دارند. در حقیقت ری دیزاین است ؛ چیز جدیدی خلق نمی شود. علاقه به این حوزه و بکر بودن فضا و تجربه خوشنویسی که از سالها قبل داشتم من را به این سمت کشاند. که فکر میکنم کار بسیار زیادی در این حوزه وجود دارد و ما هنوز به یک خط درستی در تایپ و تایپوگرافی نرسیدیم.
تایپوگرافی به عنوان یک رشته دانشگاهی است؟
هنوز به عنوان یک رشته مستقل برنامه ریزی نشده. درس هایی را داریم در این باره مثل طراحی حروف و خوشنویسی اما هنوز نگرش های سنتی در سرفصل های دروس وجود دارد و به یه رویکرد جدید در این جریان پرداخته نمی شود. خیلی به صورت فردی بوده . اکثر انتخاب فونتها هم متاسفانه اشتباه است. این انتخابات اکثریت انتخابات روتین و تکراری است و خیلی مواقع هم غلط. و همه اینها برگرفته از شناخت نادرست و اشتباه ما از تایپ است. در خیلی از مواقع انتخاب سلیقه مشتری را در آن دخیل کرده . طراحان گرافیک ما بیشتر اعتقاد دارند که باید به بخش تایپ بپردازند و توجه خاصی به طراحی آن ندارند. یا حتی جلد کتاب در کشور های دیگر بیشتر با متن و تایپ سروکار دارد، در واقع شخصیت درونی یک کتاب را می تواند به مخاطبینش نشان بدهد و آن در مرحله اول تایپ است. اما در کشورما به سر هم کردن یک سری تصاویر اکتفا میکنیم که عموما هم ماهیت های فانتزی دارد. از ترکیب تصاویر می توانیم یکسری معانی را برداشت کرد. تایپوگرافی سوای فرم و تصویر؛ ارتباط است. که این روان و سیال و تغییر پذیر می تواند باشد. آماده چالش است و مخاطبین را به یک چالش بزرگ دعوت میکند .
به نظر شما مشکل اصلی در نا شناسی این هنر چیست؟
طراحان گرافیک ما مهمترین جنبه ای هستند که می توانند در این جریان ما را بسیار یاری برسانند. و در ذهن مخاطب به خوبی جا بیاندازند. همه جای دنیا مخاطبین را آگاه می کنند. و یکی از مهمترین ترفندها برای جذب و در گیر کردن ذهن ببیننده؛ بر می گردد به طراحان گرافیک. کار های سطحی انجام ندهیم کارهای بدون مطالعه در این مورد انجام ندهیم. سعی کنیم سواد بصری جامعه مان را بالا ببریم . از آن طرف هم یکی از مسایل مهم آن ؛مسایل آموزشی است. ما شناخت درست و کافی از تایپ از همان کودکی نداریم. قبلا یک سری آموزش ها در زمینه خوشنویسی سنتی صورت می گرفت که الان همان هم متاسفانه کمرنگ شده است. زنگ هایی بود به نام زنگ هنر و خوشنویسی که تنها آموزش نستعلیق بود و متاسفانه تکرار مکررات بود با یک نگاه خسته کننده که موجب کسالت می شد.
چه راه کارهایی را برای بهبود شرایط تایپوگرافی پیشنهاد می کنید؟
روش های آموزشی در این زمینه باید تغییر کند. و ما دیگر نباید در بحث آموزش جا پای هزاران سال پیش بگزاریم. این بستر عوض شده و حتی امکانات به کلی تغییر کرده به نظر من همه ما نمی توانیم خوشنویس شویم اما همه ما می توانیم شناخت به نسبه خوب و کافی در حوزه تایپ داشته باشیم که در آینده به دردمان بخورد. حتی اگر یک طراح گرافیست مسیرش را دارد اشتباه می رود ما بتوانیم به آن گوشزد کنیم. از همان کودکی دانش آموزان را با نگاه های متفاوت آشنا کنیم . بستر رشد تایپ را برایش مشخص کنیم ارتباطاتی که تایپ با مخاطبین برقرار می کند برایش تشریح داده و توضیح دهیم. که تایپ در کجا به دردش می خورد و استفاده اش کجاست. یا حداقل در چه حوزه ای استفاده می شود. ما درک درستی از همه اینها نداریم. متاسفانه کلا در زمینه آموزش هنر در کشورمان نگاه اوقات فراغتی است. و زمانی که چنین نگاهی به عرصه هنر باشد یعنی خط بطلانی کشیده ایم روی آن. کارکرد اجتماعی آن را در حقیقت از بین بردیم. نگاه بازی گونه به هنر داریم که بسیار بد است.
چرا به سمت تایپوگرافی گرایش پیدا کردید و در این زمینه فعالیت می کنید؟
من یکی از دغدغه های اصلیم در حوزه گرافیک؛ مسئله تایپ است. عموما هم در دانشگاه تقریبا در هر درسی باشد سعی می کنم دانشجویان را با مقوله تایپ آشنا کنم مثلا در دروسی مثل مبانی چه مرتبط و چه بی ارتباط، تمام تلاشم در آشنا کردن علاقمندان به این رشته است. کارگاه های آموزشی و وورک شاپ هایی که برگزار کردم و قصد برگزاریشان را دارم تلاش کردم علاقمند کنم مخاطبین را با تایپ و اکثرا هم بسیار بااستعداد هستند. اهمیت این موضوع آن جور که باید و شاید نشان داده نمی شود و بهش توجه نمی کنیم. در این آموزش ها تلاشم بر این است که سوای بر اینکه بیس و پایه را آموزش بدهیم ، یک نگاه و رویکرد امروزی و جدید به آن داشته باشیم . من معتقدم باید هنر را نسبت به فضای امروزیمان پیش برد.
به نظرتان همین روش های سنتی باعث بوجود آمدن سبک های جدید و پیشرفت هنر نشده؟
نمی گوییم که ساختارها از بیخ و بن تغییر کند اما جا پای یک تکرار نباید گذاشت. این ساختارها باید بشکند تا چیز جدیدی از دل آن بیرون بیاید. برای من به شخصه سنت خیلی مهم است اما دوست ندارم جا پای تکرار بگذارم. در زمان حال که سرعت و به روز شدن خیلی اهمیت دارد در کنار آن فضای سنتی هم لازم است. یک کسانی را هم احتیاج داریم که از هنر رویکرد جدیدی داشته باشند.
از مخالفین و موافقینتان در زمینه تایپوگرافی بگویید.
عموما اشخاصی با من مخالف اند که دید سنتی به تایپ دارند. نگاهشان هم در نوع خودش بد نیست اما تنها یک نگاه است. باید از تمام جوانب به این موضوع نگاه کرد. انرژی های مثبتی هم از طرف خیلی از دوستان و مشوقانم وجود داشته و دارد که بسیار دلگرم کننده و امیدبخش است. تایپوگرافی روان است و جای خودش را باز می کند. و من بسیار به این موضوع امیدوار هستم.

گفت و گو با شهرام جزایری: در کرمان زمین‌خواری نکردم در مقطعی حدود 4 ، 5 هزار نفر پرسنل مستقیم و غیر مستقیم برایم کار می کردند. 400، 500 مدیر لیسانس، فوق لیسانس به بالا و دکتری را من مدیریت وکنترل می کردم. من از سالها پیش که در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، مشاور فنی بودم تا همین الان دورادور وغیررسمی به رفقای مجلس و همه کارشنان و دیگران مشورت می دهم شما یک بنگاه ویران را به من بدهید و بعد ببینید چطور آبادش می کنم

گفت و گو با شهرام جزایری:
در کرمان زمین‌خواری نکردم

در مقطعی حدود 4 ، 5 هزار نفر پرسنل مستقیم و غیر مستقیم برایم کار می کردند. 400، 500 مدیر لیسانس، فوق لیسانس به بالا و دکتری را من مدیریت وکنترل می کردم.

من از سالها پیش که در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، مشاور فنی بودم تا همین الان دورادور وغیررسمی به رفقای مجلس و همه کارشنان و دیگران مشورت می دهم

شما یک بنگاه ویران را به من بدهید و بعد ببینید چطور آبادش می کنم

شهرام جزایری در چهارمین دهه زندگی​‌اش، برای بهبود اقتصاد ایران نسخه‌ای می‌پیچد که می‌گوید خودش هم می‌تواند آن را اجرا کند.
نسرین وزیری: او که می​ پذیرفت ورودش به عرصه سیاست در 24-25 سالگی، در پی سودای قدرت بوده، هنوز هم از «شهرت» بدش نمی آید. این را از تعریف‌های پیاپی‌ای که از خودش و استعداد «پول سازی»اش می‌کند، می‌توان فهمید. از اینکه در هر موضوعی که صحبت می‌کند، از ارتباطات متعددش یاد می‌کند، از شرح مفصلی که درباره ارتباطش با مسئولان قضایی می‌دهد تا آنجا که مشاوره دادن​‌هایش به نمایندگان مجلس ششم را تا مرز استعفای یکی از وزرای وقت، بزرگ جلوه می‌دهد. می‌گوید خودش مانع انتشار مصاحبه‌اش با صداوسیما شده ولی فردای مصاحبه با خبرآنلاین، خودش به تبلیغ این گفت و گو در اینستاگرامش می‌پردازد و می‌نویسد : «جو گیر شده بودم و کلی جیغ و داد کردم، بعیده مصاحبه منتشر بشه…»!
جزایری 43 ساله، نسخه مبسوطی برای بهبود اقتصاد کشور دارد و برخی چهره‌های اقتصادی تصمیم گیر را به دیده تحقیر می نگرد و درباره آنها می‌گوید که «فرق اتوبوس و دوچرخه را نمی‌دانند». او که مدعی است دولت «دانش اقتصادی» ندارد اما او به خاطر تجربه، محاکمات و آزمون و خطاهایش چنین دانشی را دارد{!}، وزرای اقتصادی دولت را به مناظره می‌طلبد.
او که انتقادش به دولت گذشته به دلیل کارشناسانه نبودن تصمیم هایش است، از «جسارت» آن دولت به نیکی یاد می‌کند و می‌گوید: تجربه افراد با گذر زمان زیاد می‌شود. احمدی‌نژاد هم باز به عرصه برگردد، دیگر نمی‌گوید که قطعنامه‌ها کاغذ پاره‌اند. اما می‌گوید که عصر احمدی‌نژاد برای آنها که فعالیت اقتصادی ناسالمی داشتند، «طلایی» بوده. جزایری بدون روتوش درباره متهم مهمترین دادگاه اقتصادی این روزها می‌گوید «بابک بز گر شد که از گله به در شد!» اما در صحبت‌های رسمی‌اش به او توصیه‌می کند که «راست بگوید چرا که النجاه فی صدق».
او که بزرگترین افتخارش را تایید خوش حسابی​‌اش از سوی بالاترین مرجع قضایی می​‌داند، در پایان 13 سال دوره حبسش، هنوز هم می‌گوید که «بی گناه» بوده و از اینکه در مراسم بدرقه‎اش در زندان از سوی رئیس وقت، به او «شال کسوت» هدیه شده، بغض می‌کند. جزایری که می‌گوید در تمام این سالها ظهرهای عاشورا و تاسوعا به همه زندانیان اوین نذری داده، از نماز غفیله خواندن و استخاره کردن‌​های پیاپی اش می گوید و در پاسخ به اینکه «واقعا تا این حد مذهبی هستید؟» می گوید: «مگر بدون توسل هم می‌توان 300 میلیارد تومان را در سال 74 مدیریت کرد؟ زیمنس هم معتقدترین کاتولیک بود. بیل گیتس هم فرد مذهبی ای است».
می گوید از کسی دلخور نیست اما از اینکه از جمع دوستانش تنها تعداد انگشت شماری به خانواده او در دوره زندانش رسیدگی کرده اند، دلگیر است. به «شاد بودنش» افتخار می کند اما برخی حرکاتش تصنعی بودن خنده‌هایش را نشان می دهد.
مشروح گفت و گو با او را که قریب به 5 ساعت به طول انجامید، در ادامه بخوانید:

لابد مطلع هستید که برخی شما را به عنوان نابغه اقتصادی معرفی می کنند و تصور دارند شما بدون تحصیلات دانشگاهی دررشته اقتصاد ، بادارابودن فهم ودانش لازم ، یک تئوریسین اقتصادی موفق هستید.
معتقدم اعمال و اقوال آدمها بر ماهیتشان صحه میگذراد. اینکه خودم بگویم نابغه ام یاخیر شاید درست نباشد به قول معروف مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. خوب، اگر ما بخواهیم کلمه نابغه یا نبوغ را به معنای اعم و یا اخص کلمه تعریف کنیم باید درباره توانایی های خاص در یک حوزه یا یک نوع رفتار حرف بزنیم.
چند وقت پیش از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم که در یک گروه تلگرامی درباره من بحث می کنند. با یک شماره ناشناس عضو گروهی شدم که 40، 50 نفر از اعضای آن چهره های رسانه ای تند از راست و چپ بودند. نزدیک 45 دقیقه درمورد شهرام جزایری بحث و دعوا داشتند. بعضیها میگفتند، آقا! این شهرام نابغه است و باید وزیریا رئیس جمهور میشد. برخی هم میگفتند غلط کرده مرتیکه دزده وفلان و فلان. من هم وارد بحثشان شدم و کمی درباره خودم ، اطلاعات دادم و وسط دعواآتیش بیاری شد
برایم جالب بود که موافقین و مخالفین در این دیالوگ، در نهایت مشترکابه یک چیز اقرار میکردند و آن اینکه «شهرام جزایری» آدم نابغه و توانایی است. موافقان میگفتند که شهرام دانشمند بود و باید سکان اداره اقتصاد کشور را به او بدهند . مخالفین هم اگرچه می گفتند که من مفسد و رانت خوار بودم ودرست بود که پدرش را در آوردند؛ اما آنها هم قبول داشتند و اقرارمی کردند که من فردی به اصطلاح نابغه وتوانمند بوده وهست وتوانایی انجام هرکاری که اراده کنم را دارم!
خودتان چه فکر می کنید؟
در مقطعی حدود 4 ، 5 هزار نفر پرسنل مستقیم و غیر مستقیم برایم کار میکردند. 400، 500 مدیر لیسانس، فوق لیسانس به بالا و دکتری را من مدیریت وکنترل میکردم. اگرچه برخی معتقدند که هرچه افراد IQ بالاتری داشته باشند، مؤثر تر هستند اما من در گزینش کسانی که قرار بود برایم کار کنند فقط به این موضوع بسنده نمیکردم و خیلی مهمتر به توانایی آدم ها اعتقاد داشتم. بخشی از این توانایی در هوش و IQ افراد نهفته است و بخشی هم در دانش آنها. تلقی من از نبوغ، یعنی هر دو اینها.
من و شما هر دو دانشگاه رفته ایم، من دندانپزشکی و شما ارتباطات خوانده اید، آنجا به ما یاد دادند که به قول فرانسویها بدون رفرنس حرف نزنیم. یعنی به دور از واقعیت و از روی نسنجیدگی و ناپختگی نگوییم . لذا علم می تواند در توانایی افراد خیلی تأثیر داشته باشد. علاوه بر این، «اعتماد به نفس» هم میتواند یکی از ویژگیهای مؤثریک آدم نابغه باشد.
از مشهورترین ویژگی های مدیران عالی و افراد برتر میتوان به صداقت و ایمان و باور آن ها اشاره کرد. البته شکل ظاهری هم خیلی مهم است. من در گزینش پرسنلم به همه این موارد دقت می کردم. {با خنده} نه اینکه فکر کنید فقط سوفیالورنها و جرج کلونیها را استخداو کج و کوله ها را رد میکردم! اما در واقع شکل ظاهری افراد آن attraction خاص خودش را دارد و می تواند خدمات اطرافشان را به سمت خودشان جذب کند.
می خواهم در جواب سوال شما شرح دهم چه اتفاقی افتاد که شهرام جزایری، «شهرام جزایری» شد. ابرو باد و مه و خورشید و فلک در کار شدند که آدمی با این ویژگیها -که حالا نمی گوییم خیلی خاص است-و با این تواناییها درفضای اقتصادی کشور ساخته شد. به جرات میگویم تا کنون به جلسه ای نرفته ام که از آن ناموفق بیرون آمده باشم. مکرر اتفاق افتاده که موضوعی را به اشتباه مطرح کردم اما همانجای کهمتوجه اشتباهم شده ام بلافاصله کنترل و اصلاحش کرده ام. به گونه ای کهخودم وطرف مقابل قانع شده ایم . لذا اگر منظور از نبوغ، به معنای IQ باشد، بله شاید IQ من تا حدی بیشتر از افراد عادی است اما آن چیزی که مرا «شهرام جزایری» کرد؛ آن توانایی های خاص من است که اصل آن را ذات اقدس اله به من بخشیده وخودم هم آن را پرورش دادم . البته من همیشه در زندگی ام بی وقفه تلاش کرده ام و در طول عمرم یا درس خوانده ام یا کار کرده ام، یا ورزش ، به لطف خدا وتربیت خانوادگی ام هیچگاه دود و دم و موادمخدر و سیگار و مشروبات الکلی و کثافت کاریهایی که انسان را از مسیر اصلی زندگی اش دور میکند؛ نداشته ام. وبقول معروف بچه مثبت بودم ودر طول دوران بازداشتم (که شاید سالها بعد خاطراتش بازگو شو)شرایط بسیارسختی را پشت سر گذاشتم اما کارهای خیلی مفید وبزرگی هم در همان دورانسختکردم. من تحت نظات هاومراقبت های شدید قضایی، و با وجود محدودیت های زیادی که داشتم از همان زندان؛ کلیه دیون شرکتهایم را پرداخت کرده و ماجرای رد مال در پرونده ام را خودم شخصاانجام دادم. آنقدر خدا کمک میکرد و این توانایی در من بود که وقتی کارهایم در زندان پیش می رفت، برخی در بیرون تصور میکردند که من در یک بخش VIP یا یک سوئیت مجزا در زندان زندگی میکنم و امکانات خاصی در اختیارم است. در حالیکه آنچه که دیگران داشتند، من هم داشتم. خوشحالی و شادابی من بود که باعث میشد برخی فکر کنند به جای زندان اوین، در هتل اوین به سر میبرم! در حالیکه من همیشه هرجا که بودم خوشحال و خندان بوده و هستم و تحت سخت ترین شرایط هم میخندم.
فیلم «اگه می تونی من رو بگیر» را دیده اید؟
سال 83 – 84 یکی از متصدیان قضایی پرونده من فیلم catch me if you can را آورد به من داد. در زندان DVD و تلویزیون بود. وقتی فیلم را دیدم، به من گفت این سرنوشت تو است! البته مثل همان فیلم وقتی بازجوییهای من تمام شد، کارشناسان وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات و حتی مأمور قضایی پرونده از من درباره پرونده های اقتصادی دیگر مشورت می گرفتند. من هم تا پرونده ها را می دیدم، می فهمیدم ایراد کار کجاست و همیشه کمک می کردم. میدانید که شخصیت آن فیلم واقعی است.
بله می دانم بر اساس زندگی فرانک آبیگنل جونیور این فیلم ساخته شده است.
بله. او در آخر فیلم و زندگی اش مدیر کل بانک و بیمه FBI شد. در طول تعقیب و گریزهای فیلم، آن پلیس و افرادی که او را تعقیب میکردند به دیکاپریو که نقش اصلی فیلم را بازی میکرد، وابستگی عاطفی پیدا کرده بودند. به نظرم همین حس را تمام 54 قاضی ای که پرونده من را بررسی میکردند نیز نسبت به من پیدا کرده بودند. خیلی از این زندانبانها هم رابطه عاطفی خاصی بامن، داشتند. می توانید بروید تحقیق کنید. آنها ضمن اینکه رسیدگیهای قضایی شان را بسیار سختگیرانه دنبال می کردند، اما به شخصیت واقعی من هم علاقه مند بودند.
البته این را هم بگویم که آن فیلم درباره یک جاعل چک ساخته شده بود ولی من جاعل نبودم و به شدت نسبت به این مساله، موضع دارم و هیچ وقت از این کثافت کاریها در زندگیم نکرده ام.
با این همه تعریفی که از خودتان کردید، آیا بعد زندان به شما پیشنهاد کار شده یا نه؟
بله. هر کس که بخواهد به او مشاوره می دهم. البته به کسانی که بدانم کارشان درست است و به قول معروف دو دفتره نیستند! من به کسی که خلاف کند و حساب کتابش درست نباشد، مشاوره نمی دهم.
یک بار آقای علیزداه وکیل شما در مصاحبه ای گفته بودند که آقای مظاهری و آقای نوربخش اصلاً از شما خوششان نمی آمد.
بله درست گفته است.
پس با این حساب از بانک مرکزی به شما پیشنهاد کار نمی شود؟! حتی به عنوان مشاور، همینطور است؟
من از سالها پیش که در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، مشاور فنی بودم تا همین الان دورادور وغیررسمی به رفقای مجلس و همه کارشنان و دیگران مشورت می دهم. اگر به شما به عنوان یک روزنامه نگار هم در حوزه تخصصتان، رجوع شود، حتما همین کار را می کنید. بعضی از دوستان چه در جبهه اصلاحات و چه در جبهه اصولگراها که به توانایی های من ایمان داشته و دارند، به صورت غیر رسمی به من پیشنهاد همکاری داده اند.
مثلا چه کسانی؟
به لحاظ حساسیتهایی که در ارتباط با ذکر نام من احیاناً ممکن است پیش بیاید، آنها تمایلی ندارند که رسما این موضوع رااعلام کنند که از من مشاوره میگیرند. من هم به هیچ وجه علاقه ندارم وارد فضاهای سیاسی شوم. دوره بازنشستگی زودتر از موعد مقرر من فرارسیده است. حداقل تا سال 96 باید به مسائل خانوادگی و فرزندانم رسیدگی کنم. دوست دارم در کنار پسر 11 ساله ام «ایلیا»باشم و او را در مسابقات قهرمانی کاراته همراهی کنم. او اخیراً چندین مقام قهرمانی کشوری آورده و انشاءالله در مسابقات بین المللی که یکی دو ماه آینده برگزار می شود، قهرمان خواهد شد.
هم شما و هم آقای علیزاده تأکید دارید که یکی از بزرگترین اشتباهات شما، نزدیک شدن به جریانات سیاسی بوده. ولی «سودای قدرت» بخشی از وجود هر آدمی است. نزدیکی شما به جریانات سیاسی هم به همین خاطر بود؟
در یک مقطع زمانی که من فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داشتم، منصفانه این سودایی که میفرمایید در من هم وجود داشت و از این بابت پاسخ شما مثبت است. اما حالا دیگر خدا را صد هزار مرتبه شکر به هیچ وجه، تمایلی به حضور در فعالیتهای سیاسی ندارم. برخی تصورشان این بود که «شهرام» با نزدیک شدن به جریانات سیاسی؛ به توانمندی اقتصادی رسید. در حالیکه ماجرا برعکس بود. خوشبختانه در حال حاضر هم از نزدیکی به این اربابان قدرت و حاکمان عزیز و مفید کشور اجتناب می کنم و دور هستم و ضمن احترام وافر، هیچ علاقه ای هم به نزدیکی به آن بزرگواران ندارم.
شما معتقدید که یک سقف خاصی برای رشد فعالین اقتصادی وجود دارد؟
خیلی ها به من گفته اند که آقای جزایری ، کشور ما اجازه بزرگ شدن به آدم هایی که وابستگی به جریانات ندارند را نمی دهد. من پاسخم این است که وقتی در یک وانت یک تنی، 6 تن بار بگذاریم طبیعی است که برایش دردسر ایجاد شود! «شهرام جزایری» 24-25 سالش بود و فعالیت های کلان اقتصادی می کرد. در آن سن و سال، رقم بسیار زیادی از پول بنگاه ها، بخش خصوصی و بازار دراختیاروتحت نظرم بود.
کار بزرگ، موضوعاتش هم بزرگ است. اما گاهی افراد برای کار بزرگ، تجریه رفتار بزرگ را ندارند. کشوری که شرایط عموم مردمش مناسب نیست و عامه مردم دسترسی به منابع ندارند، کسی که چندین خانه و ویلا عوض می کند، سفرهای خارجی متعدد میرود در خانواده ستاره دار می شود. به تدریج اسمش به مطبوعات و رسانه ها میرسد و بعد هم برخی میروند عملکردش را چک میکنند که مثلاً فلان مقدار بدهی معوقه بانکی دارد! خب، حالا بگوییم که نظام اشکال داشته، حاکمیت ضعیف بوده که برخورد نکرده یا …، من درباره عملکرد خودم میگویم که فعالیت های اقتصادی ام به تأیید بالاترین مرجع قضایی یعنی دیوان عالی کشور رسیده و ازآنها حکم خوش حسابی گرفته ام .
من یک تزی دارم و آن اینکه پول و ثروت در همه جای دنیا مثل بمب هسته ای می ماند و وقتی به آن دسترسی می یابی این تصور ایجاد میشود که قطعا حرکات غیر طبیعی ای کرده ای! بنابراین حتی اگر جرمی نکرده باشی ، هم تحت نظارت قرار میگیری و دستگاه های اطلاعاتی، با کنترلهای قوی، از او مثل کریستال محافظت می کنند. آنها حتی اگر تخلفی هم مرتکب شوند، بازداشت نمی شوند چون دستگیری آنها ضرر غیر قابل جبرانی ایجاد کرده و بنگاهها را ویران و مبالغی از دیون را معوق می کند و حتی افراد زیادی هم بیکار می شوند. اما می توانند با کنترل های شدید، این افراد را تحت نظر بگیرند و مدیریت کنند. چون اقدامات کیفری برای افرادی که مقادیر متنابهی پول و ثروت را به صورت نیمه کلان و کلان به دست می آورند، قطعاً نتایج معکوسی خواهد داشت.
اما اینکه بگوییم در جامعه ما برای رشد اقتصادی افراد، سقف می گذارند را من قبول ندارم. کما اینکه همین الان مالک فلان بانک که شما بهتر از من می شناسیدش، بالای 100 هزار میلیارد تومان پول و قدرت نفوذ آن را مدیریت می نماید .
حالا که به یکی از تزهایتان اشاره کردید، اجازه بدهید که بیشتر از تزهای اقتصادی شما بشنویم. مثلا بگویید که بزرگترین مشکل اقتصادی کشور را چه می دانید و برای آن چه راه حلی می توانید پیشنهاد دهید؟ برای خروج از رکود چه نسخه ای دارید؟
قطعا اعلام نسخه های من باعث ایجاد سر و صدا خواهدشد! واقعاً شاید به صلاح من و شما نباشد که درباره اش حرف بزنیم!
چه ربطی به صلاح من دارد! شاید به صلاح شما نباشد!؟
به صلاح من نیست که بگویم و به صلاح شما نیست که آن را منتشر کنید! حرف کلیشه ای که نمی خواهم بزنم. مطمئن باشید که بنده و امثال بنده برای اقتصاد کشور برنامه های عملیاتی خوبی داریم، کما اینکه بنگاه های اقتصادی خودمان را هم خوب مدیریت کرده ایم.
اگر اینقدر مطمئنید، خب بگویید که این برنامه عملیاتی چیست؟ صلاحدید در باره انتشارش هم با ما!
اقتصاد کشور باید دست افرادی باشد که لااقل بتوانند یک تراز مالی تلفیقی بنویسند. متاسفانه بعضی ازکسانی که تصدی حاکمیت اقتصادی کشور را برعهده داشته اند، اصول اولیه حسابداری و حسابرسی عملیاتی را هم بلد نبودند. بعضی حتی توان مدیریت یک بنگاه اقتصادی خرد را هم ندارندادبیات اصول وفنون مذاکره را بلد نیستند. مهمترین اصل یک مدیریت اقتصادی که مشتری مداری و معاذالله مشتری خدایی است را اصلاً نمی فهمند! رفتارها و اعمالشان حاکمیتی است و دخالت های کاملاً بیجا در اقتصاد می کنند.
مثلا همین اخیراً یک کمپینی تشکیل شد درباره خودرو، چقدر آن مقام مسئول عزیز که اتفاقاً فرد نابغه ای است، کم حوصلگی کرد و جریان طبیعی جامعه را که همه جای دنیا وجود دارد ، تخطئه نمود . همه جای دنیا از این انجمن ها و ساختارها هست که فریاد میزنند ما ازتولید ملی خسته ایم، چون پاسخ نیازهای ما را نمی دهد و با اعتراضهایشان تا یک مقطعی هم خرید این نوع تولیدات را تحریم کردند. چه طور یک مقام دولتی به خودش اجازه میدهد که این حرکت اجتماعی را تحمل نکند؟ باید صبوری می کرد. این نوع رفتارها به دلیل همان حاکمیت دولت در حوزه اقتصاد است. اقتصاد باید دست بخش خصوصی باشد .
یکی از مشکلات، همین واگذاری هاست. چون بنا بر گزارش های دیوان محاسبات، به جای واگذاری به بخش خصوصی، برخی امور خصولتی شده است!
من هم به همین موضوع انتقاد دارم. بگذارید یک خاطره بگویم. عزیز بزرگواری بود که سال ها به همراه هم به دیگران مشورت می دادیم مبنی بر این که اقتصاد باید خصوصی شود و باید خصوصی سازی را حمایت کرد. این عزیز بعدها مسئول یک وزارت خانه شد و من بعد از شش ماه او را در یک محفلی دیدم و احوال پرسی کردم و گفتم فلانی چه خبر؟ فلان جا را خصوصی سازی کردی؟، فلان شرکت و فلان مجموعه را که خصوصی کردی حتماً. او پاسخ جالبی داد و گفت: آن حرف ها برای زمانی بود که من هنوز وزیر نشده بودم! حالا اگر در وزارت خانه این چند تا صندوق را خصوصی سازی کنم، دیگر چیزی تحت تصدی من نمی ماند! جسارتاً دعوا سر همین جورموضوعات است!
متأسفانه صرف نظر از افکار و درگیری های سیاسی، کمتر پیش می آید کسانی که حکم تصدی دولتی می گیرند واقعاً به فکر خصوصی سازی باشند. در بهترین شرایط مکانیسم های خصولتی ایجاد می کنند که نظارت های دولتی را برداشته و کنترل ودخالتهای خودشان را بیشتر کنند. برای همین است که الان 377 شرکت فعال بازار سرمایه کشور، با حدود 350 میلیارد تومان ثروت و دارایی، کاملا در ید خصولتی هاست و به تبع آن دولتی ها با کمترین نظارت ،به سرمایه های عامه مردم، بیشترین آسیبها را می زنند. آیا شما تا حالا شنیده اید که فلان شخص یا اشخاص به خاطر ضرر به اموال عمومی حاصل از امتناع ازخصوصی سازی ، محاکمه شده باشند؟ اما تا یک نفر 4 میلیارد تومان وام می گیرد، با اینکه اشتغالزایی هم میکند اما به اتهام عدم بازپرداخت سود بانکی می گیرند و می برندش! در حالی که مقادیر معتنابهی از اموال و دارایی های بیت المال در شرکت های خصولتی به هدر می رود و سرمایه مردم در بازار سرمایه، نابود می شود. حرف هم که می زنیم، می گویند، تحریم هستیم! حال آنکه به نظر من تحریم اتفاقاً برای ایجاد اقتصاد مقاومتی، می تواند فرصت بزرگی باشد.
تا اینجا که فقط انتقاد کردید و نگفتید نسخه شفابخش شما برای این اقتصاد بیمار چیست؟
ما حدود 240 تا۳۰۰ هزار میلیارد تومان پول و سرمایه دست عامه مردم داریم که نه در بانک هاست و نه جایی سرمایه گذاری شده است. این ضعف دولتی بودن و ضعف مدیریت ها و مقامات بازار سرمایه، بورس و اوراق بهادار و وزارت خانه های مربوطه است که بلد نیستند ونمی توانند این پولها را جذب کنند. کسانی که در این سازمان ها کنترل امور را در دست دارند، با سلایق شخصی شان بنگاه های خصوصی و بنگاه های بدون حمایت دولتی را نابود می کنند.من کاملا محکم وقاطانه تعهد می دم اگر اجازه بدهند ،حاضرم تحت کنترل ومراقبتهای شدید دستگاههای نظارتی نظام، حدود سیصدهزارتومن پول وسرمایه راکد بازارطلاوارز را متقاعدکنم که به سمت بنگاههای اقتصادی بخش خصوصی هدایت بشوند ومشکل اقتصادکشور را حل کنم تاجوانهای عزیزمان ازاین بیکاری وفلاکت تجات پیداکنند زیرا این مهم دقیقا حکم حکومتی رهبری ست ولی دولتمردان عزیز ثابت کرده اند ، برغم حسن نیتشان علم دانش وتجربه کافی برای تحقق اینکارراندارند! جالب اینجاست که غیرموثق شنیده ام برخی مسئولین این سازمان ها در محافل خصوصی اقرار و اعتراف می کنند که حالا ما می دانیم تخلفاتی می شود اما اجازه بدهید در فرصت مقتضی رسیدگی می کنیم! این یعنی چه؟ معنی اش چیست؟
حالا من این حرف ها را نمی زنم که سر و صدا راه بیندازد و مصادیق چی و چی و چی و …. چرا فردی که فرق بین اوتوبوس و دوچرخه را هم نمی داند باید در مسند یکی از نهادهای تصمیم گیر اقتصادی کشور قرار بگیرد تا از هر کسی که خوشش نیامد نماد معاملاتی اش را ببندد، یا اگر از شما خوشش آمد، مجوز افزایش سرمایه موردنظرتان را بدهد! در همه جای دنیا، بورس و اوراق بهادار مکلف به کنترل سرمایه گذاری هاست، یعنی به سازمان شما یا هر کسی که می خواهد در بازار سرمایه ورود کند، بر اساس مقررات اجازه ورود می دهد و کنترلت می کند تا استانداردها را رعایت کنی و مورد حسابرسی قرار بگیری و باید اطلاعاتت شفاف باشد. اما واقعا مدیران بورس و اوراق بهادار ما چنین نگرشی دارند؟ متاسفانه به طورغیرموثق شنیده ام مدیران مافوق آنها هم جسارت جا به جایی و پوست اندازی ندارند که افراد متخلف وسلیقه کار را برکنار کنند!
پس به زعم شما برای جذب پول های سرگردان در دست مردم، باید مدیران کاربلدی در راس کار قرار بگیرند. این تز شما برای بهبود اقتصاد کشور است؟
بله. من می دانم که مثلا در فلان استان 5 هزار میلیارد تومان پول راکد در دست مردم است که در بانک نمی گذارند. همین میزان هم طرح و پروژه با موافقت اصولی وجود دارد که بودجه لازم برای اجرایشان در دست بانکها نیست. 5 میلیارد دلار فاینانس چینی هم داریم که بلد نیستند، جذبش کنند. در حالیکه ابزارحقوقی وقانونی استفاده از پول های سرگردان هم تشکیل شرکت های سهامی عام و افزایش سرمایه آن ها ست. متاسفانه متصدیان امر علم و توانایی این کار را ندارند ومن انتقاد شدیدی که به دولت محترم جدید دارم این است که برخی مدیران جسارت کافی و شجاعت لازم برای تصمیم گیری ندارد، به رغم این که اشراف دارند. اتفاقاً دولت قبلی صرف نظر از این که ممکن است اقداماتش کارشناسانه نبوده، اما جسارت و قاطعیت داشت.
احتمالا پاسخ دولتمردان فعلی این است که تا کنون درگیر توافق هسته ای بوده اند. که خوب ، دلیل موجه و قابل استماعی است. اخیرا چهار تن از وزراء نامه ای به رییس جمهور محترم در خصوی بازار سرمایه نوشتند. برای من خیلی جالب بود، تمام مطالبی که درآن نامه انتقاد کرده بودند در حدود اختیارات خود آنها بود! من اگر جای رئیس جمهور محترم بودم، فورا هر چهارتای آن وزرا را توبیخ می کردم و میگفتم حالا که فهمیدید مشکل کجاست، چرا خودتان راهکار برای آن پیدا نمی کنید؟ مگرنه آن است که وزیر محترم اقتصاد ناظر بر امور بازار سرمایه است و طبق قانون هم دستش خیلی باز است و می تواند عندالزوم لوایح خوبی را به مجلس ببرد تا مسائل را حل کند. برای من سوال است که چطور وزیر محترم اقتصاد و رئیس سازمان بورس نتوانستند پیش بینی کنند جریاناتی که نمی خواهند شیرینی توافق به دل مردم بنشیند، فردای توافق، شاخص بورس را منفی کرد؟ آنها باید ترتیبی می دادند تا حقوقی های بازارسرمایه فردای توافق، خریدار سهام می شدند نه فروشنده سهم
مقامات دولت قبلی اتفاقا اهمیت بازار سرمایه را می فهمیدند ، هرچند که درعمده موارد ازآن به نادرست استفاده می نموند که تا قبل از معرفی وزرا ، ابتدا مدیریت شرکت های اقتصادی کلان راتصرف کردند. هنوز هم اکثراهمان منصوبان قبلی سوار این شرکت ها هستند که بازار مالی ما این طوری است.
در صحبت هایتان گفتید که تحریم برای ما می تواند یک فرصت خوب جهت اجرای اقتصاد مقاومتی باشد. چه پیشنهادی در این زمینه دارید؟
بند اول همین سیاست های اقتصاد مقاومتی موضوع حکم حکومتی مقام رهبری را بروند عملی کنند و مشارکت آحاد مردم در امر اقتصاد را به حداکثر برسانند. اما آیا بنگاه های اقتصادی فعلی را می توان خصوصی کرد؟ دست به هر کدامشان بزنی، زد و بندها شروع می شود.
شما از یک طرف می گویید در راستای اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی باید خصوصی سازی کرد، از یک طرف هم می گویید نمی شود! این دیگر چه نسخه ای است؟
به جای دست اندازی به بنگاه های اقتصادی موجود که دولتی هستند، ۴۰۰ ساختار اقتصادی جدید در کشور تشکیل دهیم. اما مساله این است که حتی اجازه تشکیل ساختار جدید هم نمی دهند و تادلتان بخواهدسنگ اندازی می کنند. به نظر من برای پیاده سازی بند یک سیاست های اقتصاد مقاومتی باید دو کار کمی و کیفی کرد. یکی همین ایجاد ۴۰۰ساختار جدید ،(معادل ساختارهایی که هم اکنون در بورس وجود دارد) کار دیگر هم باید این باشد که به بنگاه های اقتصادی موفق موجود در کشور کمک کنیم، آنها را ساپورت مالی کنیم و یادشان بدهیم که چطور بروند مجوز بگیرند و وارد بازار سرمایه شوند. برای این کار همه دستگاه ها باید وارد عمل شوند. این کار را دولت باید انجام دهد. اما آیا اصلا بلد است که این کار را بکند؟ دولتمردان ما در حوزه ستادی این کارها را بلدند؟ آنها هم که در حوزه اجرایی، امور را در دست دارند، هر کدام یک طرفی هستند و کسی نیست که به همه انها اشراف داشته باشد.
یکی از دولتمردانی که ادعا می کند اطلاعات کافی از بدنه و ساختار اقتصادی کشور دارد، بیاید تا من از او سوال کنم و معلوم شود که درست می گوید یا نه! من حاضرم با پنج تن از دولتمردان فعال اقتصادی کشور مناظره کنم.
مثلا چه کسانی؟
وزیر محترم اقتصاد، رئیس محترم سازمان برنامه و بودجه، رئیس کل بانک مرکزی، مدیران عامل بانک ها . رییس سازمان بورس من در این مناظره ضمن احترام وافر به آنها، خواهم گفت که هر کدامشان چه قدرت و اختیاراتی دارند، اما از آن استفاده نمی کنند. چون درگیر کارهای ستادی وعمدتا سیاسی هستند به جای کار اجرایی. چطور چهار وزیر که اختیارات کافی برای اصلاح امور دارند، برای رئیس جمهور نامه می نویسند که چنین است و چنان است؟ در این مناظره آنها بگویند که چه برنامه ای از نظر کمی و کیفی برای اجرایی کردن بند اول سیاست های اقتصاد مقاومتی دارند اصلا می داند که تحت چه پروسه ای می توان مردم را در بنگاه های اقتصادی، مشارکت واقعی داد؟
نسخه شما برای اقتصاد کشور، تا اینجای گفت و گو شامل چند مورد شد. یکی جمع آوری پول مردم و در اختیار گذاشتن آن نزد بنگاه های اقتصادی. یکی اجرای بند یک سیاست های اقتصاد مقاومتی با ایجاد بنگاه های اقتصادی جدید به جای خصوصی کردن فرسایشی بنگاه های موجود، یکی جذب فاینانس های خارجی. دیگر چه مواردی در ذهنتان است؟
پول و سرمایه، مثل گنجشک می ماند. فشارش بدهی، له می شود و بترسانیش، فرار می کند. وظیفه دولت، حاکمیتی است و نه تصدی گری. دولت باید امنیت و آرامش را برای جذب وتوسعه پول و ثروت ایجاد کنند و اقتصاد را خود مردم باید مدیریت کنند. دولت و حاکمیت باید از مدیریت اقتصاد فاصله بگیرد وگرنه فساد دولتی بودن، صدها هزار میلیارد تومان به بیت المال آسیب زده و می زند. من می توانم در همان مناظره آن را ثابت کنم. به مراتب این مفسده، بزرگ تر از اختلاس های متداولی است که رسانه ای می شود، حال آنکه این مفسده بزرگ پنهان مانده و کسی از آن یاد نمی کند.
خودتان می توانید نسخه ای که پیچیدید را اجرایی کنید؟
بله قبلا گفتم من حاضرم تحت کنترلهای شدید امنیتی و نظارتی، به سادگی این موضوع را برایتان عملیاتی کنم. به سادگی یک لیوان آب خوردن! کاری میکنم که خیل عظیمی از عموم مردم متقاعد به سرمایه گذاری در بنگاه های اقتصادی بخش خصوصی شوند که صرفا توسط بخش خصوصی موفق و مستعد اداره می شود. همانطورکه اشاره کردم این خیل عظیم مردم، حدود 300 هزار میلیارد تومان منابع مالی در اختیار دارند که متاسفانه الان در سفته بازی ارز و طلا و پول های راکد، تضییع و تلف می شود. آن هم به دلیل ناتوانی مدیران و مطالبه نکردن مردم و عدم اشراف و دانش کافی بنگاه های اقتصادی خصوصی. علی القاعده دولت باید این دانش را در اختیار آنها قرار بدهد که اتفاقا خودش هم این دانش را ندارد.
آنوقت شهرام جزایری، این دانش را از کجا کسب کرده؟ آن هم در 40 سالگی؟
با کار کردن، گذراندن این همه محاکمات، تشکیل 50 شرکت، جلسات پیاپی و آزمون و خطاهای متعدد. من گاهی به اندازه کار مفید 100 نفر کار می کردم . شما یک بنگاه ویران را به من بدهید و بعد ببینید چطور آبادش می کنم.
به نظر شما سکان اقتصاد کشور در دست کیست و چه کسی باید این پیشنهادات را اجرایی کند؟
دست آنها که باید باشد! اقتصاد ما دولتی است و آنطور که از رسانه ها شنیدم عنوان شده که اخیرا نهادهای امنیتی هم به فضای اقتصادی کشور ورود پیدا کرده اند.
منظورتان چیست؟
من این را از زبان رئیس جمهور محترم شنیدم که به ورود نهادهای امنیتی به اقتصاد، انتقاد می کردند. اما من چون سالهاست از این فضا، دورم نمی توانم قضاوت سنجیده ای بکنم. انتظار هم از من این است که سنجیده و مستند حرف بزنم لذا خیلی محکم نمی توانم به این سوال پاسخ دهم که اقتصاد کشور دست چه کسی است.
اخیرا گفت و گویی داشتیم با آقای آل اسحاق. از ایشان هم همین سوال را پرسیدیم که در جواب به برخی افراد زیرزمینی اشاره کردند. نظرشان این بود که اگر کسی از هاروارد هم به ایران بیاید، نمی تواند مشکلات اقتصادی ما را حل کند. باید کسی بیاید که تیمچه و بازار و … ما را بشناسد.
به نظر من اقتصاد کشور در مقطعی دست خود آقای آل اسحاق و همکاران ایشان بوده و هنوز هم هست. من به او و نظرش احترام می گذارم اما به هر حال کشور ما هم اینقدر ویرانه نیست که بتوان سیاه نمایی کرد. افراد زیرزمینی استثناهایی هستند. کشور ما دچار تحریم و بحران است و در این سختی بین المللی تا حالا خوب مقاومت کرده ایم. برنده این کارزار هم مردم عزیز ما با صبر و استقامتشان بوده اند اما آنها مستحق و شایسته بهتر از این ها هستند. به نظر می رسد امثال جناب آل اسحاق ها که سالهاست بخشی از حاکمیت اقتصادی کشور را در دست داشتند باید با هوش و نبوغشان موجبات خدمت بیشتر به مردم را فراهم کنند.
عاقبت 50 شرکتی که داشتید چه شد؟ همه اشان در ماجرای رد اموالتان واگذار شد؟
ساختارهای این شرکتها هست ولی کلیه اموال و دارایی شرکتهای من توقیف ویا تضییع شد. مقادیر معتنابهی را طبق گزارشات مقام قضایی موجود، تضییع، نابود و از کار انداختند.
اگر فعالیتشان ادامه می یافت، می توانستند همچنان یک بنگاه اقتصادی موفق باشند؟
بله. قطعا.
دلتان نمی خواست آنها را به شما برگردانند؟
چرا اگر امکانش بود، خوشحال می شدم که در قالب آن شرکتها فعالیت کنم، اما واقعیت این است که نه توان مالی اش را دارم و نه حوصله اش را.
وقتی زندان بودید، حسرت نمی خوردید که ای کاش در این دوره طلایی که خیلی ها را پولدار کرد، بیرون بودید؟
دوره دولت قبل طلایی بود؟! البته برای کسانی که روش های غیرشفاف اقتصادی را دوست دارند، قبول دارم که آن دوره طلایی بود. اما روش من همیشه شفاف و کاملا باز است . بدون زد و بندهای اقتصادی غیرشفاف.
در مجموع احکامی که در سال های 85 و 89 برای شما صادر شد، شما به پرداخت۹۸ میلیون دلار جریمه نقدی و ۵۰ میلیون دلار رد مال محکوم شدید که به نرخ امروزه دلار معادل پنج هزارمیلیارد تومان می شود. مگر شما چقدر پول داشتید؟
به نظرم اعدادتان اشتباه است. شهرام جزایری طبق بند 11 حکم بالاترین مرجع قضایی کشور یعنی شعبه 20 دیوان عالی؛ خوش حسابیش نزد بانک ها احراز شد. کسی که از نظر اعتباری ، خوش حساب بوده یعنی معوقه قابل تعقیب نداشته است. صلاح می دانم که پاسخ این سوال را عینا از گزارشات قضایی پروندهایم بدهم که نشان می دهد هیچ یک از اموال دولتی وغیره را تضییع نکرده ام و تمام اصل اموال دولتی و سود آن را برگردانده ام.
پس چرا محکوم به پرداخت جزای نقدی شدید؟
بعدها دادگاه تالی تجدید نظر به لحاظ شرایط خاص پرونده، بدون حبس، اتهام تحصیل مال نامشروع به مبلغ 48 میلیون دلار در حق بانک ملی و صندوق ضمانت صادرات ایران به من زدند. در حالی که من حتی یک سنت از این مبلغ را تحصیل نکرده بودم که بخواهد مشروع باشد یا نامشروع. شرکت های وابسته به من، این مبالغ و تسهیلات اعتباری برای فاینانس را از منابع ارزی خارج از کشور به داخل کشورآورده و در اقتصاد کشور گردش داده بودند. در مقابل اموال و دارایی هایی هم داشتند. به رغم اینکه طی دوران توقیف، توقف، تعطیلی و بیکار شدن شرکت ها، مستندا به گفته مقام قضایی موجود، هیات امنای منتخب دادگاه، مقادیر زیادی از این اموال را تضییع و نابود کردند، لیکن باقی مانده اموال به حدود یک سوم کارشناسی، ارزیابی و بابت همین رد مال ها تسویه حساب شد.
فکر نمی کنید با این حرفتان، سیستم قضایی کشور را زیر سوال بردید.
اتفاقا برعکس ، شرح مذاکرات دادگاه و دفاعیات من موجود است.
برخی لبخندهای شما در جلسات دادگاه را نوعی تمسخر میدانستند. نظر خودتان چیست؟
{خنده} کارکتر من یک آدم پر انرژی و با نشاط است که در شرایط سخت و عادی، همیشه لبخند روی لبانم هست. معتقدم که اگر به عالم هستی، یک گل ببخشیم، جهان به ما هزارن گل خواهد بخشید. من هرگز قصد تمسخر دیگران را نداشته و ندارم و مخلص همه هم هستم.
پس با این حساب، شما هم همیشه لبخند به لب دارید!
من همیشه از لبخند دیگران لذت می برم، بویژه از لبخند آقای کفاشیان.
حال که صحبت به برخی چهره های سیاسی رسید، اجازه بدهید نظرتان را درباره چند چهره سیاسی بپرسم. شایع شده بود که مهدی هاشمی را به همان سوئیتی برده اند که شما در آن به سر می بردید. اگر دوره حبستان مشترک بود، به نظرتان چه مواجه های با هم داشتید؟
بله مهدی هاشمی، همان جایی به سر می برد که من بودم. اما سوئیتی در کار نیست. محوطه ای است که حدود 20 زندانی در آن هستند که جدا از بندهای 400 است. بالاخره تامین امنیت برخی زندانیان حساس مهم است تا برای دستگاه قضایی دردسر نشود.
اما در مورد نوع مواجهه احتمالی باید به آیه ای از قرآن اشاره کنم که خداوند میفرماید «نیکوکاران کسانی هستند که در برابر بدی دیگران، خوبی کنند». دوست و دشمن، همفکر و مخالف در ماجرای من، به من تاختند. مشخصا از کسی نام نمی برم. خیلی ها همفکر سیاسی و نزدیک من بودند، اما برای برائت به من تاختند. ولی من بعدها به آنها خوبی کردم. البته این در مورد شخصی که شما نام بردید، صدق نمی کند. چون اصلا او را ندیده و نمی شناختم. لازمه حبس کشیدن ، صرف نظر از سلایق سیاسی و اقتصادی و اختلافات طبقاتی، تحمل کردن است. کما اینکه در بدو ورودم به زندان یک کارگر افغانی به من فحش داد و سیلی زد، اما من تحملش کردم و بعدها همین آدم مرید من شد. خیلی ها به من در زندان توهین و بدی کردند و وقتی من متقابلا به آنها خوبی کردم، از مدافعان من شدند.
اگر من درزندان کنار مهدی هاشمی، یا آقای رحیمی و یا حتی احمدی نژاد ، حتما با کمال عزت و احترام با آنها رفتار می کردم. چون صرف نظر از وضعیت فعلیشان، انها در گذشته در «عرشی» از جایگاه سیاسی بودند و انصاف این است که وقتی به «فرش» می نشینند، عزت و احترامشان با رعایت موازین تحمل جزای کیفری حفظ شود.
در دوره ای که در زندان بودید با مه آفرید خسروی هم دیداری داشتید؟
آن مرحوم در طی دوره حبسش در سلول انفردای بود. ولی دو سه بار وی را در بهداری ملاقات کردم. مطالبی هم بینمان رد و بدل شد که چون او مرحوم شده، صلاح نیست آن را مطرح کنم.
نظرتان درباره پرونده بابک زنجانی چیست؟
قبلا هم گفته ام که پرونده او یک پرونده ساده کیفری است. البته با حجم بالایی از اتهامات مالی. بنده به کیفر خواست دادستان محترم احترام می گذارم. اما به گمانه زنی های رسانه ای انتقاد شدید دارم زیرا طبق قانون حفظ حقوق شهروندی او تا این لحظه «متهم» است و بر اساس قانون، اصل بر برائت متهم بوده و متهم حق دارد در پناه قانون از امنیت لازم برخوردار باشد. به عنوان یک شهروند عادی به رسیدگی های دستگاه قضایی اعتماد کامل دارم. بهتر است اجازه دهیم حکم قطعی دستگاه قضایی صادر شود و پس از آن اظهارنظر کنیم .
اگر قرار باشد به بابک زنجانی مشاوره بدهید، چه می گویید؟
میگویم صادق باشد که النجات فی صدق.
بهترین هم بندی تان در 13 سال دوره حبس چه کسی بود؟
کارگران افغانی ها!
ماجرای آن 300 میلیونی که آقای احمدی نژاد به آقای کروبی در مناظره های سال 88 گفت، چه بود؟
آقای کروبی مرد خوش طینتی بود و هر کسی را که برای دریافت وام به من معرفی می کرد، پس ازتحقیق به فردمستحق پول می دادم. جمع مبالغی که در سرفصل اینگونه موارد خیریه مرتبط با نامه های به نام آقای کروبی که به افراد داده ام، خیلی بیش از این مبالغ ست. الحمداللهآقای کروبی که خودش وضعش خوب بود و نیازی به این پولها نداشت..
در زندان به نقل از برخی ازنزدیکان آقای احمدی نژاد به من خبر رسید که ایشان قصد دارد در مناظره با کروبی، سؤال کند ماجرای سیصدمیلیون شهرام جزایری چیست ؟ من هم گفتم که اگر چنین بحثی مطرح شد، حتما در پاسخ بگویند که بنا به حکم بالاترین مرجع قضایی یعنی دیوان عالی کشور، اولا شهرام جزایری هیچ یک ازاموال دولتی وغیره را تضییع نکرده لذا پول این آدم سالم بوده و گرفتن و دادنش به نیازمندان هیچ مشکلی نداشته است، آقای کروبی هم واسطه بوده برای کار خیر. ثانیا لیست افرادی که این پولها را دریافت کرده بودند را به ایشان دادم، امابه نظرمن آقای کروبی در آن مناظره ازاین موضوع درست و مناسب دفاع نکرد .
از چه کسی بدتان می آید؟
ازهیچ کس!
حتی کسانی که در جریان پرونده تان نقش آفرین بودند؟
به هیچ وجه. من یاد گرفته ام که همه را دوست داشته باشم و حتی عاشق دشمنانم باشم. دشمنانم برای من ارزش قائل بودهوهستند که برای دشمنی، مرا قابل می دانند، پس بهمین دلیلمن آنها را دوست دارم و به آنها احترام میگذارم.
گفته بودید که خوشبختانه در دوره حبس دچار هیچ گرفتاری ای اعم از دود و دم و … نشدید. اما اینها فقط در حوزه سلامت جسم است. معمولا زندانیان برای تامین سلامت روان و تمدید روحیه، بعد از پایان حبس، یک دوره ریکاوری مشاوره و روانکاوی می گذرانند. شما چطور؟
من همین الان هم در دوره ریکاوری هستم. در طول دوران محاکماتم و 13 سالی که زندان بودم، مدام برای من پرونده های جدیدی باز می شد و من درگیر مدافعات حقوقی درباره اتهامات جدیدی بودم که وارد می شد. در آن مقطع از مشاوره های روانشناسی کمک می گرفتم که به من می گفتند بعد از آزادی دوره ای پیش می آید که شاید سختی اش بیش از حالا باشد. الان در همان زمانی به سر می برم که آنها می گفتند. از وقتی آزاد شده ام تا حالا، بیشتر موهایم سفید شده است. زمانی که زندان بودم، تا این حد موهایم سفید نشده بود.
یکی از این پرونده هایی که در طول زندان برای شما باز شد، راجع به زمین خواری در کرمان بود. عاقبتش چه شد؟
من در آن پرونده، حکم برائت گرفتم که اگرخواستید به شمانشان می دم ، باحساسیت تمام 8 قاضی آن موضوع پرونده را در طول مدت بیش ازیکسال بررسی کردند. ودرنهایت مراازهمه اتهامات تبرئه نمودند.
یک بار آقای علیزاده به عنوان وکیلتان گفته بود که «ایران برای شهرام کوچک است». تا کنون به رفتن از ایران فکر کرده اید؟
من یک ایرانی هستم وکشورم را دوست دارم و به هیچ وجه به قصد اقامت دائم، ایران را ترک نمی کنم. اما اگر قرار باشد فعالیت اقتصادیم را از سال 96 به بعد آغاز کنم، تصمیم دارم از فضای بین المللی شروع کنم که آن مهم حتماسفرهای موقت خارجی را می طلبد اما هیچ گاه خواسته من،رفتن از کشور عزیزم ایران نبوده، نیست ، انشالله وحتما نخواهد بود.

دکتر مظفر اسکندری زاده: یاسر سلیمانى نماینده نسل جوان مدیران کرمان و استعدادهاى درخشان آنان است

یاسر سلیمانى نماینده نسل جوان مدیران کرمان و استعدادهاى درخشان آنان است
وقتى براى اولین بار با جوانى خوش تیپ و خوش پوش ملاقات کردم که با شور و هیجان وصف ناپذیرى از استان کرمان و بر پایى جشنواره فرهنگى ، اقتصادى ان در برج میلاد تهران سخن مى گفت واز من مى خواست که بعنوان مشاور یارى اش کنم بى درنگ پذیرفتم وبا همه وجود در کنارش قرار گرفتم تا نام بلند و پر اوازه کرمان اینبار بر فراز برج رفیع میلادتهران پایتخت عشق و انقلاب و ایثار و ولایت هر چه پر طنین تر و رساتر به گوش ایرانیان و جهانیان برسد.
یاسر، براى من یاداور همه خاطرت جوانى و همه شور و شعور، هیجان و ایثار و شجاعتى است که نسل مابراى رسیدن به ارمانهاى بلند انقلاب وامام شهیدان به نمایش گذاشتند.
یاسر، در کسوت دبیر جشنواره فرهنگى, اقتصادى کرمان و با هدایت و بکارگیرى تیمى کاربلد، حرفه اى و توانمند کارى کرد کارستان که در طول تاریخ بعد از انقلاب کرمان بى نظیر است
یاسر سلیمانى نماینده نسل جوان مدیران کرمان و استعدادهاى درخشانى است که در دوران طلایى استان کرمان که با سکاندارى علیرضا رزم حسینى استاندار دلسوز ولایق کرمان اغاز وتداوم یافته است امکان رشد ، شکوفایى و نشان دادن توان و لیاقت خدادادشان راپیدا کرده اند.
به جوانان اعتماد کنیم….
یا على مدد
۳۰ اذرماه سال یاس ۱۳۹۴

دکتر مظفر اسکندری زاده عضو شورای مرکزی حزب حماسه سازان دوم خرداد: اصلاح طلبان واقعى پیروز انتخابات خواهند بود

دکتر مظفر اسکندری زاده عضو شورای مرکزی
حزب حماسه سازان دوم خرداد:
اصلاح طلبان واقعى پیروز انتخابات خواهند بود
مظفر اسکندرى زاده رئیس ستاد تبلیغات رئیس دولت اصلاحات در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهورى در استان کرمان و عضو شوراى مرکزى حماسه سازان دوم خرداد در گفت و گو با سایت ذوالفقارنیوز با اعلام این مطلب گفت: حضور حداکثرى مردم در انتخابات و راهیابى اصلاح طلبان واقعى و جوان را هدف گرفته ایم و مطمئنیم مردم استان کرمان رکورد حضور و مشارکت در انتخابات مجلس و خبرگان را خواهند شکست.
وى در پاسخ به این سوال که چرا بعنوان کاندیدا در انتخابات شرکت نمى کنید گفت: وقت آن رسیده است که به جوانان و نیروهاى تازه نفس، مبتکر و خلاق وفعال اعتماد کنیم و میدان را به آنها بسپاریم همچنان که انقلاب ، امام و نظام مقدس جمهورى اسلامى آن هم در حالى که متوسط سنى ۲۳ تا ۲۵ سال بود براى کارهاى بزرگ و خطیر به ما اعتماد کردند.
اسکندرى زاده در پاسخ به این سوال که نحوه حرکت و چگونکى مشارکت اصلاح طلبان و حماسه سازان دوم خرداد و برنامه هاى شما براى پیروزى اصلاح طلبان چیست، گفت: حماسه سازان دوم خرداد و اصلاح طلبان واقعى و آزاده و مستقل استان کرمان منتظر بیانیه و اطلاعیه اول که بزودى منتشر مى شود باشند.
وى گفت: فضاى سیاسى استان کرمان را نیز همگام با استاندار بسیجى و بى نظیر کرمان در جبهه سازندگى و توسعه، ثاراللهى و انشاءالله اصلاح طلبان و پیروان واقعى خط امام و رهبرى پیروز انتخابات خواهند بود.
اسکندرى زاده از همه نیروهاى جوان و پر شور و مستعد بخصوص بانوان و دانشجویان و دانشگاهیان که در خود توان نمایندگى مردم این خطه را مى بینندخواست، با ثبت نام و اعلام آمادگى براى خدمت، عزم خویش را براى تحول و تغییر وضع موجود نشان دهند.
وى خطاب به سران جناح مقابل گفت: اصولگرایان خود را براى رقابتى جوانمردانه و نفس گیر آماده کنند و بدانند پیروزى در انتخابات به سادگى و آسانى گذشته نیست.

دوئل خشم در کرمان

دوئل خشم در کرمان

مدتی است که اواخر هرهفته یک صفحه را به فرهنگ شهروندی اختصاص داده‌ایم و تلاش می‌کنیم اطلاعاتی درباره‌ی اصول شهروندی و اخلاق شهرنشینی منتشر ‌کنیم تا همه با هم از یک فرهنگ مشترک برخوردار باشیم و انشالله هیچ وقت شاهد رفتارهای دور از شان کرمان و کرمانی نباشیم اما با هفته‌ای چند صفحه مطلب یک روزنامه و یا فعالیت‌های رسانه‌های مکتوب به تنهایی نمی‌توانیم توقع داشته باشیم که تغییر محسوسی را شاهد باشیم و هرچند مردم کرمان از بافرهنگ‌ترین و مهمان‌نوازترین و مهربان‌ترین مردم کشور هستند اما هنوز هم هر از چندی شاهد چنین صحنه‌هایی هستیم:
چندی پیش نیمه‌های شب یکی از کوچه‌های کرمان تبدیل به محل درگیری خشونت‌باری شد که یکی از اهالی محل در این باره می‌گوید:
تازه داشتم آماده می‌شدم به بستر بروم که ناگهان صدای جیغ و داد زنی راشنیدم و سراسیمه و نگران خودم را به کوچه رساندم و با صحنه‌ی ترسناکی مواجه شدم، مردی که با پارچه صورتش را پوشانده بود یک اسلحه‌ی دولول به یک دست داشت و قمه‌ای به دست دیگرش و یک پژوی پارس هم روبه‌روی آنها پارک شده بود و زن فریاد می‌زد همینه!همین بود، و به سمت راننده و سرنشین کناری پژوی پارس اشاره می‌کرد و مرد هم به شدت عصبانی بود و فریاد می‌زد و فحاشی می‌کرد که صدای مهیبی به هوا خواست و ما هم تلاش کردیم پشت در خانه پناه بگیریم، که صدای گلوله بلند شد و شُک زدگی ما را دوچندان کرد.
گویا یکی از سرنشینان پژو گلوله‌ای از شیشه‌ی عقب عبور می‌کند و پس از گذشتن از صندلی با بدن وی برخورد می‌کند که خوشبختانه زنده می‌ماند اما به سرعت به بیمارستان متقل می‌شود و نیروی انتظامی هم به سرعت به محل رسید که البته ضارب دیگر متواری شده بود اما بعدا دستگیر می‌شود و به هر حال یک شب پر از دلهره و استرس را برای اهل محل فراهم می‌کنند و خاطره‌ای ناشایست تا ابد در ذهن کودکان این محله‌می‌ماند و از همه‌ی این مسائل هم گذشته هرچند عمل وی کاملا اشتباه بود، حتی طرف مقابل را به اشتباه هدف گلوله قرار می‌دهد و کسی که مزاحم نوامیس آن محله می‌شده به هیچ وجه ارتباطی با مضروب نداشته و وی کاملا بی گناه بوده اما دچار این سرنوشت می‌شود.
روایت شاهد عینی ماجرا کاملا گویاست شخصی مزاحمتی برای ساکنین خانه‌ای فراهم می‌کرده و زمانی که پسر جوان خانواده از ماجرا مطلع می‌شود نمی‌تواند خشم خود را کنترل کند و به طور ناگهانی اسلحه‌ی شکاری پدرش را برمی‌دارد و به سمت فردی که فکر می‌کرده مزاحم خانواده‌اش است شلیک می‌کند و شد آنچه شد. خوشبختانه این‌ماجرا تلفات جانی نداشته اما شهری با زمینه‌ی فرهنگی و تاریخی که کرمان دارد واقعا نباید شاهد چنین حوادثی باشد و با وضعیتی که از نظر تحصیلات و سرانه‌ی مطالعه در کشور داریم که با افتخار هم بیان می‌کنیم که بیشترین مطالعه در کشور را استان پهناور ما دارد چنین صحنه‌های را حتی در فیلم‌ها نباید ببینیم و برای پیشگیری همه‌ی ما باید دست به دست هم دهیم و هر کسی وظیفه‌ی شهروندی خودش را نسبت به دیگران بازی کند تا نه مزاحمتی داشته باشیم و نه برخوردی با مزاحم برای شروع چند نمونه از کارهایی که می‌توانیم برای کنترل خشم انجام دهیم را مرور می‌کنیم.
تا هم در رویکرد عمومی زندگی‌مان و بین مردم جامعه و هم در خانواده، شاهد چنین حوادثی، تحت تاثیر عدم توانایی در مدیریت خشم نباشیم.
قبل از هرچیز رفتاری داشته باشیم که شایسته‌ی خود و خانواده‌ی ما باشد و قبل از هرکاری به این فکر کنیم که آیا این همان‌عملی است که ما ترجیح می‌دهیم همه‌ی مردم ما را بعنوان فاعل آن بشناسند و بگویند فلانی همان کسی است که چنین کارهایی انجام می‌داد. و همیشه آگاه باشیم که عالم محضر خداست آیا در حضور پدر و یا معلم‌مان می‌توانیم کنترل خشم‌مان را از دست بدهیم؟و هر آنچه که به ذهنمان می‌رسد را بر زبان‌مان جاری کنیم؟ دیگر چه برسد به محضر خدا و سپس این مسائل را درنظر بگیریم:
آیا واقعا اهمیت دارد
قبل از این که جر و بحثی را باهمسرتان شروع کنید، با خود فکر کنید آیا موضوع واقعا ارزشش را دارد که شما را عصبانی کند؟ یا می توانید به سادگی از آن بگذرید؟ و یا طور دیگری رفتار کنید.
به نشانه های بروز خشم دقت کنید
در هنگام خشم ابتدا نشانه های آغازین و هشدار دهنده خشم بروز می کند. با شناخت این نشانه ها و کنترل آن ها می توان از شدت یافتن خشم جلوگیری کرد. تغییرات بدنی همچون افزایش ضربان قلب، افزایش فشارخون، منقبض شدن عضلات، تغییر تنفس، مشت شدن دست ها و به هم فشردن دندان ها از نشانه های فیزیولو‍ژیک خشم است.
احساس منفی خود را بیان کنید
گاهی اوقات زوجین هنگام اختلاف و بروز مشکل به جای بیان ناراحتی و خشم خود، آن احساس را به نمایش می گذارند مثلا اخم می کنند، حرف نمی زنند، داد و فریاد می کنند و… نکته مهم این است که اگر ناراحتی خود را به زبان نیاورید همسرتان متوجه نمی شود که شما چه احساسی دارید. به جای خشم و پرخاشگری، با استفاده از کلمات مناسب احساس خود را بیان کنید. مثلا بیان کنید «زمانی که به قولت عمل نمی کنی، ناراحت می شوم». با بیان احساسات خود، زمینه مناسبی را برای حل مشکلی که چنین احساساتی را به وجود آورده است، فراهم می کنید.
مراقب کلام خود باشید
تحقیر، توهین، تهدید، سرزنش و پرخاشگری نکنید. دقت کنید اگر صدایتان بلندتر شده، به تندی و یا با پرخاشگری صحبت می کنید کمی مکث کنید تا آرام شوید.
موقعیت را ترک کنید
زمانی که فکر می کنید در صورت ادامه بحث دیگر نمی توانید خشم خود را کنترل کنید ادامه صحبت تان را به زمان دیگری موکول کنید، با این کار به خود و همسرتان فرصت می دهید تا از عصبانیت و خشم فاصله بگیرید و رفتار مناسب تری داشته باشید. برای این منظور می توانید بگویید:» الان شرایط روحی مناسبی نداریم، ممکن است حرف هایی بزنیم که هر دو بعدا پشیمان شویم اجازه بده در شرایط بهتری با یکدیگر صحبت کنیم» و یا این که:»من الان عصبانیم، بعد درباره این موضوع صحبت خواهیم کرد».
و از همه مهم‌تر اینکه گذشت کنید
گذشت به معنای فراموش کردن مسئله نیست، بلکه گذشت به معنای رها کردن خود از خشم است. گذشت نشانه کنترل شما بر احساساتتان است نه نشانه ضعف.
از عذرخواهی نترسید
اگر متوجه شدید رفتار شما باعث ناراحتی و عصبانیت همسرتان شده است عذرخواهی کنید. این امر برای ترمیم رابطه و کاهش آثار زیانبار پرخاشگری ضروری است.

خونسرد بمانیم

خونسرد بمانیم

بخاطر اتفاقاتی که در چند وقت گذشته در استان عزیز ما افتاد تصمیم گرفتیم که امروز صفحه‌ی جامعه را به کنترل و مدیریت خشم اختصاص بدهیم، باشد که ما هم از کاظمین الغیض و العافین عن‌الناس باشیم.
1. قبل از اینکه چیزی بگویید فکر کنید
در زمان عصبانیت خیلی راحت ممکن است چیزهایی را به زبان بیاورید که بعداً از گفتن آنها حسابی پشیمان شوید. چند دقیقه مکث کرده، چیزی به زبان نیاورید و فکرتان را جمع کنید و بگذارید طرف‌مقابلتان هم همین کار را بکند.
2. وقتی آرام‌تر شدید، عصبانیتتان را ابراز کنید
وقتی توانستید روشن و واضح فکر کنید، ناراحتی‌تان را به طریقی قاطع اما نه هجومی ابراز کنید. نگرانی‌ها و نیازهایتان را به روشنی و وضوح کامل بدون اینکه موجب ناراحتی طرف‌مقابل شوید، برای او شرح دهید.
3. کمی ورزش کنید
فعالیت جسمی به خالی کردن استرس‌هایی که موجب عصبانیت می‌شود کمک می‌کند. اگر احساس می‌کنید عصبانیتتان در حال افزایش است، برای پیاده‌روی بروید یا زمانی را برای انجام فعالیت فیزیکی موردعلاقه‌تان صرف کنید.
4. به خودتان استراحت دهید
استراحت کردن فقط برای بچه‌ها نیست. در طول ساعت‌هایی از روز که فوق‌العاده برایتان استرس‌زا است به خودتان وقفه‌هایی برای استراحت دهید. چند دقیقه زمان آرام و بی‌سروصدا به شما کمک خواهد کرد احساس بهتری پیدا کرده و برای کنار آمدن با مشکلات پیش رو آماده‌تر شوید.
5. راهکارهای ممکن را بررسی کنید
به جای اینکه روی چیزی که دیوانه‌تان کرده تمرکز کنید، سعی کنید مشکل را حل کنید. آیا اتاق نامرتب فرزندتان عصبانیتان کرده است؟ در آن را ببندید. آیا همسرتان هر شب برای شام دیر می‌آید؟ برنامه شامتان را دیرتر بگذارید. به خودتان یادآور شوید که عصبانیت نه‌تنها هیچ چیز را حل نمی‌کند، بلکه بدتر هم می‌کند.
6. از ضمیر «من» استفاده کنید
برای جلوگیری از انتقاد کردن یا مقصر دانستن کسی، که فقط فشار بین شما را بیشتر خواهد کرد، برای توضیح مشکل جملاتتان را با ضمیر «من» شروع کنید. سعی کنید تا جایی که می‌توانید به طرف‌مقابل احترام بگذارید. مثلاً به جای «تو هیچوقت در کارهای خانه کمک نمی‌کنی» بگویید، «من ناراحت شدم که بدون اینکه به من برای جمع کردن میز شام کمک کنی گذاشتی رفتی.»
7. کینه به دل نگیرید
بخشش ابزاری بسیار قوی است. اگر اجازه دهید که عصبانیت و سایر احساسات منفی بر احساسات مثبت شما غلبه کنند، خواهید دید که با تلخی و ناعدالتی خودتان نابود شده‌اید. اما اگر بتوانید کسی که اذیتتان کرده است را ببخشید، هر دو شما می‌توانید از آن موقعیت درس بگیرید. منطقی نیست که از همه آدمها توقع داشته باشید در همه شرایط همانطوری رفتار کنند که شما دوست دارید.
8. برای خالی کردن فشار، شوخ‌طبعی کنید
شوخی و خنده به مقابله با فشارعصبی کمک می‌کند. از شوخ‌طبعی برای مواجهه با چیزی که عصبانیتان کرده است و انتظارات و توقعات غیرواقع‌بینانه‌ای که داشته‌اید استفاده کنید. البته از طعنه و ریشخند دوری کنید زیرا ممکن است موجب جریحه‌دار شدن احساسات دیگران شده و همه چیز را بدتر کند.
9. مهارت‌های تمدداعصاب را تمرین کنید
وقتی اعصابتان خرد شده و خشمتان قلیان می‌کند، از مهارت‌های تمدد اعصاب کمک بگیرید. تمرینات تنفس عمیق، تجسم یک تصویر آرامش‌بخش یا تکرار کلمه یا عبارتی که آرامتان می‌کند، بسیار به دردتان خواهد خورد. حتی می‌توانید موسیقی آرامش‌بخش گوش دهید، در دفترچه خاطراتتان بنویسید یا چند حرکت یوگا را تمرین کنید.
10. بدانید چه زمان نیاز به کمک دارید
یادگرفتن کنترل عصبانیت برای همه آدمها سخت است. اگر به نظرتان عصبانیت شما شدیداً خارج از کنترل است و باعث می‌شود دست به کارهایی بزنید که بعداً پشیمان شوید یا به اطرافیانتان آسیب برسانید، حتماً از متخصص کمک بگیرید.

گنبد؛ نیم کُره ای روی خانه های ایرانیان

گنبد؛ نیم کُره ای روی خانه های ایرانیان

به طور کلی سقف‌های قوسی را به دو دسته کلی می‌توان تقسیم کرد. دسته اول سقف‌هایی که انحنا دارند و در جهت دیگر خطی اند و سقف تقریباً به شکل نیم دایره، تاقی و یا قوسی دایره‌ای بر روی دیوارهای جانبی قرار می گرفته است. نوع دوم سقف‌های گنبدی شکل است که شکل هندسه دورانی با انحنای دو جانبه دارند و نیروی وزن و سایر نیروها را با مکانیسم غشایی به تکیه گاهها منتقل می‌کنند.
سقف‌های قوسی از یک لایه تشکیل شده‌اند. در این سقف‌ها خشت خام و یا آجر به شکل دایره‌ای روی یکدیگر قرار داده می شده‌اند. در معماری ایران با اختراع گنبد دو پوسته‌ای مسئله عایق کاری سقف به نحو جالبی حل شده است. سقف‌های گنبدی یا قوسی طی قرن‌های گذشته از نظر جنس و مواد آن چنان تغییر قابل ملاحظه‌ای نداشته است. در ابتدا سقف‌ها از جمله تاق کسری از مصالح گلی و یا خشت خام ساخته شد و کاربرد خشت خام طی سالیان متمادی ادامه داشت ولی چگونگی استقرار خشتها شکل‌های مختلفی به خود گرفته است. البته به تدریج در تاق‌های بزرگ آجر جایگزین خشت خام شده است. معمولاً بالای خشت خام و یا آجر با کاهگل به ضخامت ۱ الی ۲ سانتیمتر پوشانده می شدکه هم از جهت انتقال گرما و هم از جهت پوشش سقف برای محافظت در مقابل باران، نفوذ آب و حفاظت در مقابل شرایط محیط به خوبی عمل می کرده است.
از نظر هندسی گستره تاق نیم کره‌ای شکل تقریباً سه برابر سطح قاعده اش است. بنابر این متوسط شدت پرتو افکنی آفتاب تند بر روی بدنه مدور نسبت به یک سطح تخت کم می‌شود و قسمت پایینی تاق گنبد در دمای پایینتری قرار می‌گیرد. از طرفی چون بدنه گنبد به علت برجستگی در معرض وزش نسیم قرار دارد، از این رو نسبت به بام مسطح، کمتر گرمای تابشی در آن اثر دارد. همچنین شکل مدور برای خارج کردن تابش گرمای جذب شده در روز، هنگام شب و آمادگی ساختمان برای خنک شدن در شب مناسب است؛ یعنی گرمایی که بدنه ساختمان پس می‌دهد، بهتر بیرون می راند. روزنه بالای گنبد عمل هوا کشی و نوررسانی را در بعضی از گنبدهای تک پوسته انجام می‌دهد. گرمای انتقال یافته از طریق سقف به سرعت در شب از راه روزنه خارج می‌شود.
ارزیابی عملکرد این گونه سقف‌ها نسبت به سقف‌های تخت، برای فراهم کردن شرایط راحتی به صورت طبیعی و بدون استفاده از سیستم‌های مکانیکی می‌تواند ما را در جهت شناسایی و کاربرد این معماری کهن کشور کمک کند. واقعیت این است که نه تنها طی سال‌های گذشته توجه به معماری سنتی نشده، بلکه به تعبیری به تولید سختمان‌های انرژی تلف کن پرداخته شده است.
مدل سازی‌های عددی انجام شده بوسیله کامپیوتر برای ساختمان‌های گنبدی شکل و تخت نشان می‌دهد در هنگام وزش باد، تغییرات فشار در جلو و پشت ساختمان گنبدی شکل تقریباً مشابه تغییرات فشار در ساختمان با سقف تخت است، اما تغییرات فشار روی سقف گنبدی از تغییرات فشار روی سقف تخت بیشتر است، به خصوص در راس قوس که فشار بسیار کاهش می‌یابد. کم بودن فشار سبب می‌شود که هوای گرم از دریچه‌ای که در بالای اینگونه سقف‌ها تعبیه می‌شود به بیرون کشیده شود، لذا تهویه هوا در این گونه ساختمان‌ها نسبت به ساختمان‌های با سقف تخت بیشتر است. به علاوه افزایش سرعت بالای این گونه سقف‌ها و وجود تلاطم در ناحیه پشت سقف، سبب می‌شود این گونه سقف‌ها نسبت به سقف‌های تخت سریع تر خنک شوند و گرمای جذب شده از خورشید به داخل منتقل نشود. در مناطق کویری که آفتاب در تابستان گرمای بیشتری تولید می‌کند و در شبها باد وزش بهتری دارد، استفاده از این سقف‌ها به مطلوب شدن هوای داخل کمک کرده و از نظر تهویه طبیعی بر ساختمان‌های با سقف تخت ارجحیت دارند.

نگهداری و توسعه فضای سبز

نگهداری و توسعه
فضای سبز
فضای سبز اندک اندک معنا ،مفهوم و ارزش واقعی خود را که مترادف با زندگی ،حیات،تنفس،پاکیزگی و بهداشت محیط ،زیبایی و طراوت و آرام کننده روح و روان ،پاکیزه کننده هوا است را به ما نشان می دهد. به خصوص با توسعه سریع تکنولوژی و صنعت ، مهاجرت مهار نشده ،رشد سریع و بی رویه شهر ها و حاشیه نشینی که تخریب سریع و وحشتناک فضای سبز داخل و اطراف شهر ها را بهمراه داشته است.
فضای سبز با هدف نزدیک شدن به نیاز شما برای ایجاد فضای صمیمی سرشار از رنگ و احساس با هدف خاص با ارائه راه حل های به ظاهر فنی و زیبا شناختی و معیارهای با کیفیت همراه با ایده های خوب، محلی برای استراحت و تفریح و سرگرمی و عاملی جهت جلوگیری از آلودگی محیط زیست و مبارزه با سرو صدا با در نظر داشتن حفظ منابع طبیعی و محیط زیست ایجاد می شود.
طراحان بایستی نیازهای روحی، جسمی و اجتماعی سنین مختلف مردم هر منطقه را به درستی شناخته و بعد از آن اقدام به طراحی کنند که برای رفع نیاز همه اقشار جامعه چهار هدف کلی را دنبال کنند.
1- ایجاد فضای سبز به منظور بهسازی محیط زیست
با افزایش جمعیت و توسعه شهرها لزوم احداث فضای سبز احساس می شود. اثرات ایجاد فضای سبز به صورت کاهش آلودگی صوتی، تصفیه هوا، کاستن گرد و غبار، افزایش رطوبت هوا، ایجاد سایه، جلوگیری از فرسایش خاک
2- احداث فضای برای بازی کودکان
در سیستم آپارتمان نشینی کودکان معمولا مکان مناسبی برای بازی ندارند لذا نیازمند مکانی برای دویدن ، بازی کردن یا حتی فریاد زدن دارند
3- مکانی برای آموختن
جنبه های آموزشی فضای سبز به اندازه موارد تفریحی و زیست محیطی آن اهمیت دارد معمولا در پارک ها فرهنگسرا تمام این امکانات را تعبیه می کند. ارائه دانش مبتنی بر گیاه (باغ گیاه شناسی ) یا جانوری (حیات وحش)
4- پارک و باغ های تاریخی
به منظور خدمت به منافع فرهنگی و تاریخی است، که متناسب با جامعه، منطقه یا ملیت معمولا اشیا و ویژگی های آن ها را با حفظ آثار مکشوفه از دیگر اهداف خدمت به منافع آموزشی و پرورشی می باشد.
5- گرد هم آوردن افراد همه جامعه
در زندگی ماشینی امروز مردم را از هم جدا و دور کرده است فضاهای سبز مکانهای مناسبی برای گرد هم آوردن افراد جامعه و آشنا شدن و تبادل احساسات است و این امر برای تعادل روانی هر جامعه ضروری می باشد.
6- پارک و باغ های ملی
حفظ ویژگی های قابل توجه از یک کشور که از سوی دولت تامین مالی می شود، به عنوان مراکز گردشگری به منظور حفظ اصل گستره وسیعی از خاک که در آن جانوران، گیاهان و محیط طبیعی به طور کلی حفظ شده است.
مزایای استفاده از رنگ سبز در کیفیت زندگی، سلامت، اقتصاد، طبیعت و محیط زیست تاثیر گذار می باشد.
کاربرد زیبایی فضای سبز،با الوان و فرم های مختلف تاثیر گذار بر روح و روان انسان ها می‌‌باشد.

بررسی ساختاری انواع نما خشت‌هایی که سیمای شهرمان را می سازند

بررسی ساختاری انواع نما
خشت‌هایی که سیمای شهرمان را می سازند

هر نمایی در نوع خود و به تنهایی ممکن است دارای مزایا و معایبی باشد. ولی این بدین معنا نیست که محدودیت یک نوع نمای خاص موجودیت و کاربرد آن را به کلی زیر سوال ببرد، بلکه بر عکس موجودیت آن را برای یک کارکرد ویژه و خاص قویتر و پررنگتر می نماید. مصالح کاربردی در ساخت نما بسیار متنوع بوده و هر کدام کارکرد خاص خود را دارند. از مصالح سنتی نظیر آجر و سنگ گرفته تا مصالح مدرنی نظیر شیشه های چند جداره و تقویت شده و حتی انواع جدید نما که حالت تعدیل شده مصالح سنتی است نظیر چوب های فرآوری شده (ترمو چوب)یا صفحات کامپوزیت آلومینیومی و … که فرآیندهای حرارتی و گرمایی برخی از محدودیت های آن را به مزیت بدل نموده است.
همان گونه که مطرح شد شناخت مزایا، محدودیت ها و کارکرد خاص هر نوع نما ضروری می نماید.
آجر
آجر از کهن ترین مصالحی است که بشر از دیرباز تاکنون جهت نماسازی از آن استفاده نموده است. مزایایی از جمله عایق بودن مناسب در برابر دماو صوت، استحکام و ماندگاری، تنوع چیدمان و رنگ هنوز هم آن را به عنوان یک گونه مطلوب از مصالح نما مطرح می نماید. البته معایبی همچون ترک خوردگی و شکستگی ناشی از تغییرات دما، شوره زدگی در صورت استفاده از آجرهای نامرغوب و البته بالا رفتن وزن ساختمان را به همراه هواهد داشت.
لازم به ذکر است که استفاده از آجر در بناهای مسکونی و به ویژه ساختمان هایی با کارکرد فرهنگی، همخوانی کاملی با فرهنگ ایرانی و ایجاد یک سیمای شهری منطبق با هویت و باورهای بومی را دارد.
چوب های فرآوری شده
چوب فرآوری شده( ترمووود ( نیز یکی دیگر از ابداعات فناوری نوین می باشد که منجر به پدید آمدن محصولی نوین گشته که طی فرآیندهای دمایی ویژه، ویژگی های منفی چوب مانند پایداری پایین، پوسیدگی، عدم یکنواختی رنگ، عدم پایداری در اندازه و سایر موارد را حذف نموده و از چوب، تعریفی دوباره ارائه کرده است. فرآیند تولید این محصول آمیزه ای از عملیات حرارتی همراه با بخار آب و گردش هوا است که در نهایت ساختار سلولی چوب تغییراتی بنیادین یافته و عاری از آنزیم ها و میکرو ارگانیزهای آسیب رسان می گردد. با استفاده از چوب در نمای ساختمان زیبایی و گرمابخشی و جاری بودن طبیعت را به ظاهر ساختمان ها می دهیم و بناهای شهری از یک ساختار بی روح و صلب به ساختاری زنده و چشم نواز تبدیل می نماییم.
قیمت بالای این گونه محصول در حال حاضر شاید تنها نقطه ضعف آن باشد که آن هم با استفاده و ترکیب با سایر مصالح نظیر انواع سنگ و آجر قابل پذیرش گشته است.
سنگ
سنگ نیز از کهن ترین مصالح مورد استفاده در نماسازی بوده و بناهای تاریخی بی نظیری در این گستره خاکی با سنگ آفریده شده اند. زیبایی برآمده از طبیعت ناب، گستردگی بی پایان طرح، رنگ، بافت، عایق بودن نسبی و ماندگاری بالا به آن امتیازی یگانه بخشیده است.
در انتخاب سنگ مناسب جهت نما بایستی بسیار دقت نمود و متناسب با شرایط اقلیمی دست به انتخاب زد. به طور نمونه در مناطق سرد و مرطوب، سنگ بایستی دارای تخلخل بسیار کم باشد تا در اثر پایین آمدن دما دچار شکست و تلاشی نشود یا در مناطقی که در حاشیه مناطق کویری یا در معرض وزش باد همراه با گرد و غبار می باشند، بایستی از سنگ هایی استفاده نمود تا در برابر سایش، پایداری بالایی را دارا باشند.
مسئله بسیار مهم دیگر نوع اتصال به بنا می باشد که در سنگ هایی که دارای تخلخل بالا می باشند ملات ماسه و سیمان به داخل سنگ نفوذ نموده و پایداری مناسبی را به همراه دارد. از طرفی برای سنگ هایی که دارای سطح صاف و صیقلی می باشند، بایستی آن ها را توسط میله های ویژه ای به نام اسکوپ به نما متصل نمود.
امروزدر ایران به ویژه تهران شاهد افزایش چشم گیر استفاده از نماهای سنگی با طرحی های برشی بسیار متنوع در کنار انواع حاشیه های، مجسمه ها و تاق های سنگی هستیم. متاسفانه در کنار استفاده درست و طراحی های زیبا، شاهد اقتباس های نه چندان هوشمندانه از معماری کلاسیک غرب و در جاهایی حتی تلفیقی بسیار مضحک هستیم، تا جایی که قدم زدن در بعضی از کوچه پس کوچه های شهرمان بالاخص در مناطق مرفه نشین هیچگونه حسی که ریشه در فرهنگ معماری غنی مان داشته باشند، در ما بر نمی انگیزد.
سرامیک
سرامیک هم یکی دیگر از ابداعات فناوری است که با پایه قراردادن فرآورده ای طبیعی همچون سنگ، محصولی نوین را تولید نموده که فاقد خصوصیات منفی سنگ از جمله وزن بسیار بالای آن می باشد. وزن این محصول تا حدود یک چهارم وزن سنگ می باشد که اخیراً با انجام عملیات حرارتی ویژه و پخت در دمای بالا، به سرامیک های پرسلانی ویژه ای جهت کاربرد در نمای ساختمان بدل گشته است. این محصول از استحکام بسیار بالا، سبکی فوق العاده، اجرای سریع، تنوع در رنگ و بافت، پایداری در برابر عوامل محیطی نظیر اشعه UV، گرد و غبار، فرسایش پایین و سایر موارد برخوردار می باشد.
موارد ذکر گفته در کنار زیبایی فوق العاده، آن را به یکی از گزینه های مهم نمای ساختمان بدل نموده است.
شیشه
شیشه همزمان با دگرگون سازی زندگی بشر و فراز آمدن دوران مدرنیسم، سطوحی گسترده از نمای شهرهای جهان را درنوردیده است. تغییر در نوع نگاه انسان از درون گرا بودن و ارتباطات محدود به برون گرا شدن و تعامل گستره انسان ها با آهن، شیشه را به عنوان شفاف ترین جنس به محبوب ترین نمای ساختمانی در دهه های اخیر بدل نموده است. دارا بودن مزایایی همچون کاستن از بار مرده ساختمان، سرعت در اجرا، تامین روشنایی محیط، گستردگی دید ساکنین، یکپارچگی نما، سهولت در پاکیزگی و تعمیر و نگهداری آسان در رشد برق آسای استفاده از این نوع نما نفش مهمی ایفا نموده است.
همپای با رشد استفاده از شیشه در ساختمان سامانه های گوناگونی با سطوح فناوری پیشرفته در استفاده از شیشه پدید آمده که شاهد رشد روز افزون آن ها هستیم. انواع نمای کرتن وال، فریم لس، اسپایدر و سامانه های گوناگون نصب از یونی تا استیک و نیمه استیک و … از آن جمله هستند.
البته شیشه در کنار مطلوبیت های نام برده، محدودیت هایی نظیر عدم پایداری، شکنندگی بالا و عدم عایق بودن حرارتی و صوتی را نیز دارد. با این وجود فناوری های نوین هر روزه در حال پدید آوردن فرآیندها و امکانات پیشرفته ای جهت رفع این گونه محدودیت ها می باشند که می توان به استفاده گسترده از فناوری های نانو، دو یا چند جداره کردن با استفاده از گازهای ویژه، سکوریت نمودن و روکش نمودن شیشه با لفافه های خارجی اشاره نمود.