بایگانی مطالب نشریه

گفت و گوی اختصاصی «پیام ما» با کامبیز افتخاری نسل دوم عکاسی «کارمن» پیشه عکاسی در پستوی فراموشی

گفت و گوی اختصاصی «پیام ما» با کامبیز افتخاری نسل دوم عکاسی «کارمن»
پیشه عکاسی در پستوی فراموشی

برای دیدن قدیمی ترین ها در کرمان باید به محله هایی بروی که بوی کاه و گل می دهند. به میادینی قدم بگذاری که در حافظه تاریخی مردم رسوب کرده اند. «میدان مشتاق» چنین میدانی است. میدانی که گرچه در اثر سهل انگاری ما جایگاه واقعی خود را از دست داده و عوض این که محل آمد و شد اصحاب فرهنگ و هنر و تفرجگاه پژوهشگران تاریخ باشد، گذر افرادی شده است که نباید باشد. در گوشه ای از همین میدان یک عکاسی قدیمی هست به نام«کارمن». عکاسی کارمن قریب پنجاه سال است که در میدان مشتاق کار می کند. و اگر هم جا به جا شده و در محل قبلی خود نیست. حداقل هرگز از این میدان بیرون نرفته و تنها از این سوی میدان به آن سو رفته است. «مرحوم علی افتخاری» پایه گذار این آتلیه عکاسی است. آتلیه ای که در روزگار ما قبل دیجیتال، صاحبانش از شدت کار، شب و روز نمی شناختند. و امروز هم در غوغای دیجیتال و در معرکه عکس های موبایلی و آلبوم های اینستاگرامی هنوز کمابیش به کار خود مشغول است. دوازده سال از درگذشت پایه گذار عکاسی کارمن می گذرد. اما همچنان به حیات خود ادامه داده و این حیات را مدیون فرزندان مرحوم افتخاری است که پیشه پدری را در پیش گرفته اند. «کامبیز» و «مهدی» دو تن از فرزندان این عکاس قدیمی به تناوب مشعل دار حجره پدر شده اند و به قول قدما نگذاشته اند که چراغش خاموش شود. متن زیر، ماحصل گفت و گوی من با کامبیز افتخاری است که خواندن آن خالی از فایده نیست؛
عکاسی روی چهارپایه
من از همان کودکی در مغازه عکاسی پدرم شاگردی می کردم. بعد مستقل شدم و در خیابان ابوذر به عکاسی پرداختم. وقتی عکاسی را شروع کردم، قدم به میز نمی رسید. چهارپایه زیر پایم می گذاشتم تا قدم به سکو برسد و بتوانم عکس ظاهر کنم. یادم است در دبستان ایران شهر درس می خواندم. عمویم که بعدها شهید شد، یک چهاپایه زیر پایم می گذاشت و من کمک او عکس ظاهر می کردم.
پدرم حدود 15 سال سن داشته که کارش را شروع کرده است. در عکاسی ساحل نزد آقای مهدی مجیدی کار می کرده است. این عکاسی سال هاست که وجود ندارد.
پدرم می گفت برو دنبال آب باریکه
پدرم می گفت عکاسی را به عنوان شغل دوم انتخاب کن و در کنار کارت همیشه یک کار دولتی داشته باش. می گفت کار دولتی، آب باریکه ای است که همیشه جریان دارد. سر برج می توانی به حقوق آن تکیه کنی؛ اما بازار مثل رودخانه ای است که یک بار طغیان می کند و یک بار هم هیچ آبی در آن نیست.من حرف پدرم را عملی نکردم. اولی که از پدرم جدا شدم، در صدد گرفتن کار دولتی بودم؛ اما دیدم کارم رونق گرفت. حساب می کردم می دیدم که من روزی 20 هزار تومان درآمد دارم؛ اما یک کارمند دولت ماهانه 10 هزار تومان حقوق می گیرد. بنابراین درآمد یک روز من از حقوق یک ماه او بیش تر است. برای همین فکر کار دولتی را از سر بیرون کردم.
فن آوری دیجیتال، عکاسی نگاتیو را
از رونق انداخت
در حال حاضر کار عکاسی با نگاتیو رونقی ندارد. از روزی که موبایل ها و دوربین های دیجیتال به میدان آمده اند، مردم خودشان عکاسی می کنند و عکس های شان را هم روی کامپیوتر و موبایل نگه داری می کنند. دیگر نیازی نیست که برای ظهور و چاپ عکس پیش ما بیایند. در حالی که در قدیم، عکاس ها با مواد و روتوش و قلم کاری و… سر و کار داشتند.
عکاسی در آتش سوخت
سال1357 بود. یک شب در خانه خوابیده بودیم که خبر آوردند مغازه تان آتش گرفته است. پدرم از جا برخاست. به مغازه اش آمد. همه چیز جزغاله شده بود. آن قدر آتش زیاد بود که علاوه بر عکاسی ما، مغازه خیاطی همچراغ مان هم سوخته بود. پدرم دوباره شروع به بازسازی کرد. هرگز هم مشخص نشد که چه کسی این کار را انجام داده است. پدرم هر جا که می رفت دوربین همراه داشت. مخصوصاً در روزهای اول انقلاب. پدرم عکاسی را خیلی دوست داشت.
حس یک مسافر را دارم
بعد از 20 سال دوباره به مغازه پدرم برگشتم. به دلیل این که میدان مشتاق به من حال و هوای دیگری می دهد. وقتی پایم را توی این میدان می گذارم حس مسافری را دارم که از شهری به شهر دیگری رفته باشد. در این میدان احساس راحتی دارم. در طول دورانی هم که در خیابان ابوذر عکاسی می کردم، با این که کاسب شناخته شده ای بودم، اما احساس می کردم که در آن محیط غریبه هستم. من از بچگی در همین مغازه بودم و منزل مان هم در چهارراه بهار بود و تمام دوران کودکی را در همین محله گذرانده بودم.
فیلم برداری از روی موتور سیکلت
من فیلم برداری هم زیاد کرده ام. اولین باری که فیلم برداری در مجالس عروسی باب شده بود، ماشین نداشتم. دوربین را روی شانه ام گذاشته بودم و برعکس پشت موتور سیکلت نشسته بودم و در جنگل قائم از ماشین عروس فیلم برداری می کردم. همیشه از یادآوری آن صحنه خنده ام می گیرد.
یک شب از یک مراسم فیلمبرداری کرده بودم. صبح روز بعد داشتیم به مغازه می آمدیم. شاگرد من همراهم بود و بند دوربین عکاسی هم روی شانه اش! ناگهان بند دوربین سُر خورد و دوربین توی جوی جلوی مغازه افتاد. از قضا جوب هم پر از آب بود. آن هم جویی که هیچ وقت توی آن آب نبود. خوشبختانه عکس های مشتری آسیب ندیده بود.(چون حلقه نگاتیو 36 تایی تمام و در قوطی نگاتیو جمع شده بود. دوربین های قدیمی این قابلیت را داشت که با هر بار عکس گرفتن فیلم از یک تا 36 برعکس می شد و در قوطی نگاتیو قرار می گرفت و این سیستم باعث محفوظ ماندن عکس ها می شد)؛ کلید دوربین را زدم که ببینم سالم است یا نه. باتری دوربین ترکید و صدای وحشتناکی داد.
فرزندانم را به عکاسی تشویق نکردم
برادر کوچک ترم«مهدی» سال ها در همین عکاسی کار کرد و چراغ مغازه پدرمان را روشن نگه داشت. من و مهدی به اتفاق هم زیاد به فیلم برداری رفته ایم. دو فرزند دختر دارم که علاقه ای به کار عکاسی ندارند. هیچ وقت آن ها را به عکاسی تشویق نکردم.
عکاسی را به جوانان پیشنهاد نمی کنم. من روزگاری را دیده ام که هر شب تا هشتاد عکس برای مشتریان انداخته ام. در مغازه پدرم شب تا صبح کار ظهور و چاپ عکس انجام داده ام. در مغازه خودم در خیابان ابوذر(تازه مغازه را راه انداخته بودم.) یک ماه اول هیچ شبی زودتر از ساعت 2 بامداد نمی توانستم به خانه بروم. کار خیلی افت کرده است. مخصوصاً از زمانی که سیستم دیجیتال به جامعه آمده است. دستگاه کپی هم قبلاً زیاد نبود. کلّی مشتری برای فتوکپی داشتیم. اما الآن اگر نگاه کنید، می بینید که در هر اداره چندین دستگاه فتوکپی هست. روی این درآمد هم نمی توان حساب کرد. فیلم عکاسی به خانواده ها می فروختیم که الآن این محصول هم وجود ندارد.
در شرایط فعلی همه با موبایل عکس می گیرند و لزومی هم نمی بینند که عکس ها را چاپ کنند. روی موبایل و کامپیوتر خود عکس ها را می بینند. حالا این وضعیت را مقایسه کنید با زمانی که مردم نزد ما می آمدند. فیلم می خریدند و برای ظهور و چاپ آن هم مجبور بودند به خودمان مراجعه کنند.
فیلمبرداری از ویرانه ها
بم زلزله شده بود. من به صورت خودجوش به بم رفتم. درست روز بعد از زلزله بود. صحنه های دلخراشی دیدم و از بسیاری از آن ها فیلم برداری کردم. صحنه کفن و دفن جانباختگان خیلی غم انگیز بود. در زلزله زرند هم حضور داشتم؛ اما خوشبختانه صحنه ها به تلخی زلزله بم نبود.
ساختمان بی خاطره
خیلی حیفم می آید که حتی یک عکس از مغازه قدیمی خودمان ندارم. ما بیست سال شاید هم بیش تر در این ساختمان عکاسی داشتیم. آن وقت حتی یک تصویر هم از نمای کامل این ساختمان زیبا ندارم. خیلی افسوس می خورم. الآن آن ساختمان دیگر وجود ندارد. به دلیل تعریض خیابان ناصریه تخریب شد. ساختمان بسیار شیک و چشم نوازی بود.

مدیرکل بهزیستی استان کرمان عنوان کرد برگزاری کارگاه اشتغال به‌منظور حمایت از اشتغال معلولان

مدیرکل بهزیستی استان کرمان عنوان کرد
برگزاری کارگاه اشتغال به‌منظور حمایت از اشتغال معلولان

صبح دیروز مدیرکل بهزیستی استان کرمان به همراه معاون توان‌بخشی سازمان بهزیستی کشور، مدیرکل دفتر توانمندسازی کشور و معاون توان‌بخشی بهزیستی استان از مرکز آموزشی، توان‌بخشی روزانه امام علی (ع) و سرای سالمندان بهارستان سلامت بازدید کرد. علیرضا اسدی، معاون توان‌بخشی بهزیستی استان کرمان گفت: «در مرکز آموزشی، توان‌بخشی روزانه امام علی (ع) خدمات آموزشی در جهت بهبود کودکان کم‌توان ذهنی و معلولین اتیسم ارائه می‌شود. »
عباس صادق زاده مدیرکل بهزیستی استان کرمان بابیان اینکه برگزاری کارگاه اشتغال حمایت‌شده یکی از گام‌های اساسی سازمان بهزیستی برای ایجاد رویکردهای تخصصی به‌منظور حمایت از اشتغال معلولان می‌باشد، تأکید کرد: «سازمان بهزیستی باید در جایگاه برنامه‌ریز، ناظر و ایجادکننده رویکردها ایفای نقش کند و ورود این سازمان در اجرای بسیاری از طرح‌ها ضروری نیست.»
وی با اشاره به ظرفیت‌های موجود در مجلس و دولت اظهار کرد: «این ظرفیت‌ها می‌تواند کمک کند تا سازمان بهزیستی در جایگاه اصلی خود به‌عنوان سازمانی علمی، برنامه‌ریز و مطالبه گر قرار گیرد.» مدیرکل بهزیستی استان کرمان تصریح کرد: «در حال حاضر نگاه به کار و مأموریت‌های سازمان بهزیستی نگاهی علمی است و این سازمان درصدد است همه اقدامات آن تأثیرگذار باشد.»
همچنین از بخش‌های مجموعه توان‌بخشی شامل مرکز آموزشی، توان‌بخشی اتیسم، بیماران مزمن روانی بهارستان، مرکز معلولان آشیانه امام علی (ع) و سوله‌های واگذارشده برای احداث اردوگاه‌های تفریحی و ورزشی و کارگاه‌های حرفه‌ای بازدید انجام شد. در مرکز آموزشی، توان‌بخشی روزانه امام علی (ع) 116 خردسال کم‌توان ذهنی و 77 خردسال اتیسم در گروه‌های سنی، جنسی و هوشی مجزا نگهداری می‌شوند.

به استاد عطاالله مشرف زاده از طرف شاگرد محمد حسین افشاری نیا، هوالشافی

به استاد عطاالله مشرف زاده از طرف شاگرد محمد حسین افشاری نیا، هوالشافی

بیامد سرم را به سنگی فرود / چنین بی مهابا که بنگی زدود
زیادم به سرکردگی کوبه را / مناجاتم و فاضلِ سوده ها
سحرگاهی ام مینوازد یکی / به صبحی درآرم گران حالتی(260)
خرفتی نباشد مضیق کلام / درشتی کند جمله اندر مقام
نخوابیدم و سال و ماهم یکی / خرامیدم و نیستم بی خُمی
بیاموزد آنکس که هیچش نبود / به پیرم جوان و زبانم سرود
معلم که پیش عوالم خداست، / چه ارجی بداده به استاد راست
زبان را به کامم که آسوده ام / بلی زان که پیش یلی سوده ام
ثریایم و تا ابد رسته ام / چه مشرف به ذاتم؛ اثر کرده ام
صلابت در انگیزه ی پاره ها / بجوییم و «أَمَّنْ یُجیب» و «إذا»
به مضطرّ ما می‌سپارد دعا / زمانی دعا و سیاقی صدا
همو در صدای مربایی ام، / بداده نوایی و نای نیَم
زدوده سیاهی چشم مرید / مرادم همه زان که شعرم مزید(270)
همه طولی و بهر استاد دف / ز تمبک که کَلّه بداده شعف
چنان سنگیَم از درشتی زده / که بر تُم، بکِ آشنایی شده
نیازم نماز و سروری کند / بود ضربه آن خُم که خامی رسد
مرا خامه و پختگی در رکاب/که جَنگم به جُنگِ هلال است و لال
اگر ماهم و بندگی میکنم، / همم در حمیت ز جامی کنم
بود حال ما اسودالاسودین / قطاری که آورده از سوق سین
هبوطی منازل ببیند چراغ / چه شب ها شکستم به حتی دماغ
به تختِ مریضم مداوا کنم / عطایی و مُشرف به درها شوم
من آنم که علمم دهد پهلوان / که مُرغی بیارد سرِ وجد و خوان
بخوانم که استاده ام از سواد / بلی گُم بکردم خودم در ستاد(280)
منم یا که مشرف به پیمانه ام؟ / نمیدانم و مینمایم منم
که آزاده ام یا که خود زاده ام؟ / نمیدانم و مینمایم منم
روایت کنم از عنایات نظم / به شوریدگی از افاضاتِ بزم
یکی مینوازد، یکی میرسد / یکی میگشاید، چه زجری کشد
بیارد به آواز سالک سبو / سپارد سبوی یکی را مجو
ظرافت در آغوش ناسور ما / درایت بدارد همی پرده را
یکی تشنه ی ذات یزرع کجا / یکی در کجایش همه بی کجا
صحیح است و میخوانمت والضحا! / ظفر یابم و ار تو آری وَرا
چه شب بود و شمعی شرار غزل / بپرسیدمش نامه ام کو غزل؟
خزید و توانم به آتش گرفت / گرفتم نباشد لوانم سرشت(290)
بَری بُردم و تا معلا صفی / همه آتشی و زوال و تبی
طبیبم برآید به دیدار من / که مشکل گشاید به آثار تن
تنیدم به خود پاره هایی چنین / که هر دفترم میگزارد طنین
تنومند پیغام و هی میبرم / برآنم که کوسی ز رسوا زنم
زیادم ولی زردِ رخسار و زر / نیاورده سرخی خبر را ثمر
طویلم در اندازه ی زخم ها / بود پای ما تای دَرد و شعا(ع)
شهادت دهم جمله بخشیدنم / وگر تن ببخشم که تُنگی دَرَم
ورای قیاس و چه موسیقی ام / ولی میگزینم که عُرفِ بَرم
ولی میگزینم به طاق وِلا / نه شیرم ولی شیر و بَر را چرا
سرایی شدم صامتِ حاشیه / که این حاشیه ابرشِ آینه(300)
سراسر که غرّه بدان ماله ام / به قرصِ دهانم زبانم سرم
یکی در فتاده ستان و ستان / یکی در ستادش ستاد و ستان
به درسی اگر کوب و غرش کنم، / معلم بیاموزدم خال و خَم
فلک گشته آمیزه ی لابه ها / لِمی دست ما داده و هست ما
جهیدم که خونم به خوانِ مراد / مریدم که مُردم ز مَردِ مباد
چکانم شکانم به اشکی و آه / سیاهم سیاقم سراغ سپاه
درینجا دگر بزم و شوری همه / چرا کز بهشتی سرشتم سره
ملامت نکن آینه! دیگرم / خلاصه ام ببین و که عمامه ام
روانم ولی اینکه میشد شکافت / ببافم که پایستنی هاست بافت
اگر میروم آمدم تابناک / چه از منطق طاق ایماست ناک(310)
نباشم بدن هم مصلا قدم / ز پیش قلم کالِ سیماست غم
ز موی سپیدم هم آغوشِ مست / ز محض جوانم جدایم شکست
پرستم هر آنچ از ندارم گذشت / گذشتم که بیدارم و سوز گشت
وگر چشمه ای و به شهدی خورم / خرابم؛ به پامهتری خامه ام
به وحدت وجودم وزیدن گرفت / حریفی بیامد مجالم نوشت
معیشت کنم زان که میخانه ام / حلالم چو پاکی شیر قلم
قصوری نبوده که اصلی شدم / به اصل و اصالت زمین میخورم
«کُلو»ی شرابم چنین میجوم، / که از ماوراییِ آدم دَمم
یکی دَم زند از سراغ وجود، / یکی دُم پراند به خسرانِ پود
یکی میخرد جان و دار و در است/یکی می‌خراست و ندار و در است (320)
به گودی که باشیم و درسی بود، / همی دل بگوید صبی میقُلد
که هم این عطایی است از ربّ من، / چگونه نبارم که ابرم سمن!
فشارم کثیری و نظمی کنم / ز میزان و قدِّ کمانی پُرَم

سردار سلیمانی درگذشت پدر شهیدان «بی غم» را تسلیت گفت

سردار سلیمانی درگذشت پدر شهیدان «بی غم» را تسلیت گفت

سردار حاج قاسم سلیمانی با صدور پیامی در گذشت پدر شهیدان «بی غم» را تسلیت گفت. متن پیام به شرح زیر است:
انالله و اناالیه راجعون
خانواده محترم شهیدان گرانقدر بی غم
سلام علیکم
درگذشت جناب آقای حاج اکبر بی غم پدر شهیدان والامقام علی و حسین و مهدی موجب تاثر و تألم گردید
این پدر گرانمایه که سالها جدایی فرزندان شهیدش و نیز فقدان دو جانباز دوران دفاع مقدس را با عشق به سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله حسین (ع) تحمل کرده بود اکنون در جوار ثمرات گلگون کفن زندگی خود آرام گرفته و درسهای بزرگی را در رضایت به رضای باری تعالی برای ما برجای نهاده است
اینجانب این ضایعه را به خانواده صبور بی غم و مردم ولایتمدار شهرستان بم تسلیت وتعزیت عرض نموده از درگاه احدیت برای بازماندگان آن مرحوم صبرو اجر جزیل مسئلت دارم.
قاسم سلیمانی

کمالی پور نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد در مجلس خطاب به مدیرعامل آب منطقه‌ای استان: باوجود سدهای بافت و صفارود، آبی برای هلیل نمی‌ماند

کمالی پور نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد در مجلس خطاب به مدیرعامل آب منطقه‌ای استان:
باوجود سدهای بافت و صفارود، آبی برای هلیل نمی‌ماند

یحیی کمالی پور شامگاه چهارشنبه خطاب به مدیرعامل آب منطقه‌ای استان کرمان گفت که باوجود سدهای بافت و صفارود، آبی برای هلیل باقی نمی‌ماند. آن‌طور که «هلیل» نوشته یحیی کمالی پور نماینده مردم شهرستان‌های جیرفت و عنبرآباد در پاسخ به اظهارنظری مبنی بر اینکه بعضاً اعتقاد بر این دارند که سد جیرفت باعث خشکیدگی جازموریان شده است،گفت: «شما سدهای بافت و … را متوقف کنید بنده قول می‌دهم که یک قطره آب پشت سد جیرفت باقی نماند و برای احیای جازموریان باهمه توان دریچه‌های سد را بازخواهیم کرد.» وی همچنین در پاسخ به توجیه دو مسئول دولتی در این گفتگو که چاه‌های غیرمجاز نیز بر خشکیدگی جازموریان تأثیر دارند تا انتقال آب از سرشاخه‌های هلیل رود و سدهای بالادست،اظهار داشت: «اگر حقابه هلیل آزاد می‌شد کشاورزان مجبور به حفر چاه غیرمجاز نمی‌شدند البته این کار توجیه حفر چاه‌ها نمی‌باشد ولیکن یک سؤال دارم اگر کسی نان نداشته باشد باید چکار کند.» کمالی پور ادامه داد: «سؤال من این است که متولیان امر چرا تاکنون در برابر چاه‌های غیرمجاز اقدامی انجام نداده‌اند حتماً به این موضوع پی برده‌اند که کشاورزان برای ارتزاق چاره‌ای نداشته‌اند در غیر این صورت مردم و کشاورزان افراد نجیب هستند و اگر مسئولان وارد عمل می‌شدند حتماً همکاری می‌کردند.» نماینده مردم شهرستان‌های جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی با انتقاد شدید از بی‌توجهی مسئولان نسبت به چاه‌های غیرمجاز و بخش کشاورزی بیان داشت: «باید میزان برداشت و انتقال آب را با میزان بارندگی سنجید و نه اینکه کاری بکنیم که برای حل تبعات آن صدها میلیون تومان هزینه شود.»

کمالی پور با این توضیح که زادگاهم در مرز جغرافیایی جیرفت و بافت است با ابراز تأسف افزود: «زمانی بود مردم برای عبور از همین رودخانه‌ها باید سه روز معطل می‌ماندند ولی اکنون آبی وجود ندارد که بخواهیم انتقال بدهیم.»
نباید آبی را که ارث خدادادی مردم است از آن‌ها بگیریم
سایت استانداری کرمان هم گزارش داده که کمالی پور با اشاره به اینکه شمال، جنوب و مرکز استان باهم فرقی ندارند، بیان داشت: «اگر استان مشکلی داشته باشد همه ما موظف هستیم برای برون‌رفت از این بحران یک راهکار اساسی داشته باشیم.» نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: «نباید کاری انجام دهیم که یک عده را از آب متنعم کنیم، اما عده دیگر از این آب بهره‌مند نشوند درحالی‌که این آب، ارث خدادادی آن‌هاست.» وی ابراز داشت: «40 میلیون مترمکعب در سد بافت تجمیع می‌شود و حدود 120 میلیون مترمکعب آب در آینده در سد صفارود، اگر 160 میلیون مترمکعب آب را از هلیل بگیرید آیا چیزی از آن باقی می‌ماند؟» کمالی‌پور افزود: «انتقال آب از سد شهیدان امیرتمیوری به کرمان یک بحث کارشناسی است و باید کارشناسان به امداد بیایند و با شانتاژ نمی‌توان کاری انجام داد.» وی با اشاره به اینکه 25 درصد ریز گردها را تالاب جازموریان به علت خشکیدگی به خود اختصاص داده است، تصریح کرد: «ریز گردها از بحران‌های کشور هستند و اگر فکری برای جازموریان نکنیم و این روند ادامه یابد، دریاچه ارومیه دیگری را شاهد خواهیم بود.» وی همچنین در توجیه حفر بیش از 8 هزار حلقه چاه غیرمجاز در جازموریان عنوان کرد: «80 درصد امرارمعاش مردم حوزه هلیل رود و جازموریان از بخش کشاورزی است و کشاورزان با توجه به پایین رفتن سطح آب اقدام به حفر چاه غیرمجاز کرده‌اند زیرابه آن‌ها مجوز حفر چاه مجاز داده نشده است و کشاورز اگر نتواند کشاورزی کند باید در کرمان، حاشیه‌نشین شود.» این نماینده مجلس عنوان کرد: «اگر متولیان آب برای چاه‌های غیرمجاز فکری کنند، این کار تبعات اجتماعی بیشتری نسبت به چاه‌های غیرمجاز دارد.» کمالی‌پور ابراز داشت: «معتقدیم بحران آب در استان کرمان وجود دارد و باید کار اساسی، جدی و ماندگار در این زمینه انجام دهیم و منابع پایدار برای تأمین آب دیده شود.»
پاسخ مدیرعامل آب منطقه‌ای
اما مدیرعامل آب منطقه‌ای استان کرمان نیز در گفتگوی ویژه خبری اظهار داشت: «در جنوب استان کرمان یک میلیارد و 200 مترمکعب برداشت آب‌های غیرمجاز انجام می‌شود و بیش از 18 هزار چاه در جنوب استان کرمان داریم که 8 هزار و 700 چاه غیرمجاز در جنوب استان حفرشده است.» بختیاری افزود: «جازموریان که از ارتفاعات بافت و رابر آغاز می‌شود تا منطقه سیستان و بلوچستان را پوشش می‌دهد، 69 هزار کیلومترمربع وسعت دارد و فقط یک درصد آب حوزه جازموریان قرار است از سد شهیدان امیرتیموری برای تأمین آب شرب شهر کرمان منتقل شود.» وی اضافه کرد: «30 میلیون مترمکعب از یک میلیارد و 240 میلیون مترمکعب آب در جازموریان قرار است به شهر کرمان و شهرستان رابر منتقل شود.» مدیرعامل آب منطقه‌ای استان کرمان اظهار داشت: «در سال‌هایی که سد جیرفت وجود نداشته است یک قطره آب به جازموریان نمی‌رسیده است و این سؤال مطرح می‌شود چرا جازموریان در آن زمان قبراق بوده اما حالا چرا دچار مشکل شده است که باید گفت، سرسبزی جازموریان در بسیاری از سال‌ها به‌این‌علت بوده که سطح آب زیرزمینی بالا بوده است و با کمترین بارندگی شاهد سرسبزی تالاب بودیم.»
بختیاری متذکر شد:« 10 هزار چاه غیرمجاز حفرشده است که 8 هزار و 762 چاه غیرمجاز در منطقه جازموریان قرار دارد و درصورتی‌که در چند سال اخیر 14.5 درصد کاهش بارندگی داشته‌ایم، اما روان آب‌ها 51 درصد کاهش‌یافته که افت آب زیرزمینی دلیل آن است.» وی تأکید کرد: «وزارت نیرو بیشترین نظارت را بر طرح‌های انتقال آب دارد و سد شهیدان امیرتیموری نیز توجیه زیست‌محیطی را دارد.»
مدیرعامل آب منطقه‌ای استان کرمان با اشاره به اینکه این موضوع مطرح‌شده است که 700 میلیون مترمکعب آب از سد شهیدان امیرتیموری به شهر کرمان انتقال می‌یابد، تصریح کرد: «سد شهیدان امیرتیموری 40 میلیون مترمکعب آب دارد که 30 میلیون مترمکعب آن منتقل می‌شود، اما تونل انتقال آب شهیدان امیرتیموری قدرت انتقال 700 میلیون مترمکعب آب از دریای عمان به فلات مرکزی را دارد.» بختیاری تصریح کرد: «درحالی‌که نباید فضای احساسی حاکم باشد و حرف‌های غیرمعقول زده شود، اما مشاهده می‌کنیم که حرف‌های خامی زده می‌شود که خیلی بد است.» وی ابراز داشت: «به‌عنوان یک کارشناس عرض می‌کنم اگر آب سد بافت و سد جیرفت را رها کنیم، آب از شهرستان جیرفت خارج نمی‌شود زیرا در سال‌های خشکی قرار داریم.» مدیرعامل آب منطقه‌ای استان کرمان تغییر اقلیم، حفر چاه‌های غیرمجاز، سازه‌های بالادست و افزایش سطح زیر کشت را از مهم‌ترین دلایل وضعیت بحرانی جازموریان ذکر کرد و افزود: «در سال 1320 شاهد 67 هزار هکتار سطح زیر کشت در جازموریان بودیم که به 810 هزار هکتار افزایش‌یافته است.»

انتظاری مدیر بازرگانی فرش الماس کویر با اشاره به برگزاری ورزش صبحگاهی: فرش الماس کویر در جهت توسعه فرهنگ ورزش کارهای شایانی انجام داده است

انتظاری مدیر بازرگانی فرش الماس کویر با اشاره به برگزاری ورزش صبحگاهی:
فرش الماس کویر در جهت توسعه فرهنگ ورزش کارهای شایانی انجام داده است

ورزش صبحگاهی به همت انجمن صبح و ورزش و به میزبانی فرش الماس کویر کرمان صبح روز پنجشنبه در محل فروشگاه الماس کویر با حضور جمع کثیری از ورزشکاران برگزار شد. ساعت 5:30 بامداد بود که جمع زیادی از ورزشکاران و پیشکسوتان در محل خیابان فردوسی مشغول پیاده‌روی بودند، پس‌ازآن جلوی درب این فروشگاه جمع شدند ابتدا مربی ایروبیک و پس‌ازآن پهلوانان زورخانه به روی جایگاه آمدند و مردم نیز هماهنگ با آن‌ها ورزش می‌کردند. محمدمهدی انتظاری مدیر بازرگانی فرش الماس کویر در گفتگو با خبرنگار ما ضمن تبریک روز خبرنگار، مراسم ورزش صبحگاهی را برنامه بسیار شاد و مفرحی خواند و گفت که وقتی پیر و جوان همگی باهم در چنین جمع بانشاطی ورزش می‌کنند، به افراد دیگر نیز انرژی می‌دهند. او معتقد است که ورزش یک اصل مهم برای خوب زیستن و با ورزش است که انسان‌ها می‌توانند از بیماری‌های روحی و جسمی در امان باشد. او ادامه می‌دهد که ما حتماً مجدداً میزبان انجمن صبح و ورزش خواهیم بود؛همان‌طور که سال‌هاست میزبان این جمع ورزشکار بوده‌ایم. این مسئول بیان کرد که فرش الماس کویر در جهت توسعه فرهنگ ورزش کارهای شایانی انجام داده است که خانه کاراته الماس کویر و مجموعه تفریحی،سوارکاری الماس کویر نمونه‌ای از این خدمات است. او اعلام کرد که این باشگاه سوارکاری در جنوب شرق کشور حرف اول را می‌زند و به‌طورکلی کارخانه الماس کویر دیدگاه خوبی نسبت به ورزش و کارهای ورزشی دارد. مدیر بازرگانی فرش الماس کویر توضیح داد که تیم کاراته الماس کویر تاکنون چندین بار در جهان مقام نخست را کسب کرده است و تیم سوارکاری نیز چند مقام در سطح کشوری دارد. وی در پاسخ به سؤال خبرنگار ما مبنی بر اینکه «آیا شما هم ورزش می‌کنید» گفت که ورزش می‌کنم؛اما نه به‌صورت حرفه‌ای. ورزش‌هایی مانند سوارکاری و دوچرخه‌سواری را انجام می‌دهم. او به پیشینه کارخانه فرش الماس کویر اشاره کرد و گفت که این کارخانه قریب 10 سال است که در کرمان در حال تولید است و طرح‌ها و نقش‌های قالی اصیل کرمانی بر روی فرش‌های تولیدی پیاده شده است. محصولات جدید بسیاری داریم که با دیگر محصولات در ایران رقابت می‌کند،خصوصاً قالی سلاطین که 1200 شانه و دستباف گونه است و سعی کردیم که کیفیت کار را برای مصرف‌کنندگان عزیز بالا ببریم. به گفته‌ی انتظاری، کارخانه الماس کویر جزو برندهای برتر کشور است و می‌تواند با بسیاری از کارخانه‌های دیگر در این زمینه رقابت کند.

خبر

امام‌جمعه کرمان:
کم‌آبی و خشک‌سالی مهم‌ترین مسئله استان کرمان است
امام‌جمعه کرمان کم‌آبی و خشک‌سالی را از مهم‌ترین مسائل استان و کشور برشمرد و گفت: «استاندار کرمان و معاونان وی به‌صورت شبانه‌روزی برای حل مشکلات موجود تلاش می‌کنند.»
به گزارش خبرگزاری فارس آیت‌الله سید یحیی جعفری در خطبه‌های نماز جمعه این هفته کرمان اظهار داشت: «دنیای اسلام هنوز در خواب غفلت است، عربستان در برابر دیدگان جهانیان، یمن را بمباران می‌کند و سازمان‌های جهانی سکوت کرده‌اند.» وی با اشاره به سالروز پیروزی حزب‌الله لبنان بر ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه ابراز داشت: «حزب‌الله خاری در چشم دشمنان اسلام است و ازاین‌رو دشمنان اسلام، حزب‌الله را به‌عنوان گروه و جریان تروریستی معرفی کرده‌اند.» جعفری عنوان کرد: «رژیم جعلی و پلید صهیونیستی تا قلب بیروت پیش آمد و صدها هزار انسان مسلمان و غیرمسلمان بی‌گناه را به شهادت رساند و پس‌ازآن جوانان با تعصب، فهمیده و باشعور لبنان با رهبری سید حسن نصرالله، حزب‌الله لبنان را شکل دادند.» وی ادامه داد: «بعد از شکل‌گیری حزب‌الله مردم لبنان بیدار شدند و صهیونیست را شکست دادند و مقام معظم رهبری نیز برای آن‌ها پیام دادند که مقاومت کنید و حتماً شما پیروز خواهید بود.» خطیب جمعه کرمان گفت: «امروز نیز رژیم سعودی درصدد ایجاد رابطه با صهیونیست است و قبلاً نیز رابطه پنهانی داشته و احتمالاً از پول‌های بادآورده نفتی در اختیار آن‌ها قرار داده است.» وی بیان داشت: «سید حسن نصرالله در جهان اسلام محبوب است و دشمنان درصدد هستند به‌گونه‌ای عمل کنند تا حزب‌الله در لبنان نباشد.»

حمایت ویژه گل گهر از رتبه چهارم کنکور سراسری
در آیینی با حضور مدیرعامل، معاونین و جمعی از همکاران و خانواده‌ها از حسین مقدس افتخارآفرین سیرجانی و حائز رتبه چهار کنکور ریاضی امسال تقدیر شد. در این مراسم تقی زاده مدیرعامل شرکت معدنی و صنعتی گل گهر ضمن تبریک به این نوجوان برتر سیرجانی و خانواده‌اش گفت: «خداوند به نخبگان استعدادهایی داده است که باید بر روی این افراد سرمایه‌گذاری کرد تا به موفقیت‌های بیشتر دست یابند.» وی کسب این رتبه مهم را افتخاری بزرگ برای سیرجانی‌ها دانست و ابراز امیدواری کرد که بیش‌ازپیش شاهد موفقیت سیرجانی‌ها در تمام عرصه‌ها باشیم. بنا به دستور مدیرعامل گل گهر این افتخارآفرین سیرجانی در طول مدت تحصیل موردحمایت ویژه شرکت معدنی و صنعتی گل گهر قرار خواهد گرفت.

پیکر شهید مدافع حرم در رفسنجان تشییع شد
پیکر شهید مدافع حرم ظهر دیروز پس از اقامه نماز جمعه با حضور مردم خداجو و متدین رفسنجان تشییع شد. به گزارش خبرنگار ایسنا شهید رضا سلطانی از شهدای افغانستانی مدافع حرم تیپ فاطمیون است که در دفاع از حریم آل الله در سوریه به شهادت رسیده است. پیکر شهید سلطانی پس از تشییع از مصلا تا میدان شهید صیاد شیرازی، در گلزار شهدای رفسنجان به خاک سپرده شد.

سحر دلیری، شاعر نوجوان جنوب کرمان در گفتگو با پیام ما: با شعر می خواهم پدرم را از مرگ پس بگیرم

سحر دلیری، شاعر نوجوان جنوب کرمان در گفتگو با پیام ما:
با شعر می خواهم
پدرم را از مرگ پس بگیرم

کیوان براهام
هنر از انسانیت و عشق از هنر فراتر است. در زمانه ای که مرگ به جان جهانیان افتاده است و تیتر درشت روزنامه های مطرح جهان تعداد کشته های بمب گذاری شده داعش، جنگ و تصادفات را نشان می دهد، دختر بچه ای یتیم با شعر می خواهد پدرش را از مرگ پس بگیرد.
گاهی وقت ها به کلماتی که در قالب شعر توسط این کودک سروده می شود ـ فکر می کنم ـ به خود شناسیِ عمیقی می رسم. به عشق و نیرویی که در آن نهفته است که حکم اول و آخر خلقت را صادر می کند.
سحر و منصور دلیری خواهر و برادر دوقلویی هستند که در روستای دوبُنه شهرستان جیرفت زندگی می کنند. شش سال پیش پدرشان به دلیل سکته قلبی از دنیا رفت و بعد از آنکه مادرشان در یکی از شهرستان ها ازدواج کرد، مادر بزرگ مسئولیت نگهداری آنها را به عهده گرفت. این خواهر و برادر دو قلو تحت حمایت هیچ نهادی نیستند، به گفته مادربزرگشان دو سال پیش صاحب خانه ی آنها به جای اجاره معوق، یخچال آنها را گرفته است، و از طرفی خراب شدن کولرآبی، زندگی را در تابستان برای آنها دشوار کرده است. . دیدن و نوشتن شرایط آنها برای من دردناک بود. تنها می توانم بگویم، هنر زاده ی درد است و تمام.

خودت را برای مخاطبان ما معرفی کن؟
بسم الله الرحمن الرحیم. سحر دلیری هستم، 10 ساله از روستای دوبنه
چرا شعر می گویی؟
من شعر را در چشم هایم می بینم و می نویسم. با شعر می خواهم پدرم را از مرگ پس بگیرم.
شعر گفتن را چگونه یاد گرفتی؟
از ذهنم استفاده کردم. ذهنی که هرگز فراموشی را در قلب آدم نمی اندازد.
در شعرهایت از کلمه عشق زیاد استفاده می کنی! عشق یعنی چه؟
یعنی دوست داشتن
در شعری که می گویی « برادر جان! / برادرجان! / بیا نجاتم بده از این زندان / » منظورت از این زندان چیست؟
زندان جای بدی است، که انسان را به آنجا می برند تا ادب را یاد بگیرد.
مگر تو کار بدی انجام داده ای؟
نه … شعر را از زبان یک دختر دیگر می گویم، نه خودم. مثلا کار بدی انجام داده، مثل کار چاقو زدن به آدم.
وقتی شعر می گویی اولین بار شعرت را برای چه کسی می خوانی؟
برای خودم
تا حالا چند کتاب خوانده ای؟
کاریکلماتورهای محمد علی آزادی خواه و بازی عروس و داماد، اثر بلقیس سلیمانی
فروغ فرخزاد را می شناسی؟
نه
اگر پدرت زنده بود کدام شعرت را برایش می خواندی؟
اشک های تو! / عشق است دخترم / عشق را بپرست / چون دوست داشتن من است.
با شعر می توان برای مردم چکار کرد؟
با شعر می شود به مردم خدمت کرد، تا کسی به تو بد نگوید.
به عنوان آخرین سئوال. چه حرفی برای هم سن و سالی های خودت که این مصاحبه را می خوانند داری؟
قصه بخوانید و یک شعر بلند بگویید، و در جشن بهمن آن را با صدای بلند، مثل جشن تکلیفمان بخوانید.
چند شعر از سحر دلیری
1
دنیا فقط یکی نیست
تو در هزاران جهان بگرد
اما آن جهان را پیدا نمی کنی
اگر بمیری و
در بهشت بروی
آن جهان را پیدا می کنی
این را بدان، مرگ از عشق
ترسناک تر نیست…

2
برادر جان!
برادر جان!
بیا نجاتم بده از این زندان
اینجا شعر مردن من است
پدر!
پدر!
تو رفتی و من هنوز
از سگ همسایه می ترسم.
3
اشک های تو!
عشق است دخترم
عشق را بپرست
چون دوست داشتن من است.

شمس آقاجانی: زدودن ذهنیت بدوی و کپک زده، اصلا کار ساده‌ای نیست

شمس آقاجانی:
زدودن ذهنیت بدوی و کپک زده، اصلا کار ساده‌ای نیست

نشریه الکترونیکی «ارغنون» تازه‌ترین شماره‌ خود را به شمس آقاجانی، شاعر و منتقد ادبی و از شاگردان کارگاه رضا براهنی در دهه 70 اختصاص داده است.
شماره جدید نشریه الکترونیکی ارغنون، مصاحبه‌ای تفصیلی با شمس آقاجانی داشته است و مصاحبه‌کننده در این گفت‌وگو سعی در بررسی جریان شعر دهه هفتاد و تاثیر کارگاه رضا براهنی (شاعر و نویسنده) در آن دوره داشته است.
آقاجانی در بخشی از این گفت‌وگو، یادآور شده:
«حضور در هر جایی که ادبیات و تئوری ادبی در آن جا به صورت جدی جریان دارد، باید اشتیاق هرکسی باشد که در ادبیات جدی‌ است. چرا بعضی‌ها آن را نکته‌ای منفی تلقی می‌کنند؟ عجیب است که اخیرا دیدم در یکی از روزنامه‌ها هم کسانی این تلقیِ خود را بر زبان آورده حقیر را به حیرت واداشته‌اند! مهم این است که هر کدام از ما که در چنین کلاس‌هایی شرکت کردیم، چه کسب کردیم و مهم‌تر این که بعد از آن چگونه به کارش بستیم. پس مهم رفتار حرفه‌ای خود ماست.
زدودن ذهنیت بدوی و کپک زده (به قول کاراکتر فیلم تحسین شده هامون) انگار اصلا کار ساده‌ای نیست و مدعیان سطحی آوانگاردیسم و مدرنیسم را به سادگی لو می‌دهد. استاد شاگردی کدام است؟ آن استادی بزرگ‌تر است که شاگرد بهتری باشد. هرگز درک حضور هرکسی که به شما می‌آموزد و با هم می‌آموزید را از دست ندهید. بقیه‌اش مسائل و روابط شخصی و اخلاقی است که البته در جای خود ضروری و ارزش‌مند است.
بارها گفته‌ام آن چند سالی را که در آن کلاس‌های الان معروف در زیرزمین منزل براهنی حضور یافتم، جزو بهترین سال‌های زندگی ادبی من بوده است و حیف که در این سال‌های طولانی، دیگر آن فرصت‌ها برای خیل علاقه‌مندان مهیا نیست. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!»
سراینده مجموعه شعرهای «مخاطب اجباری»، «گزارش ناگزیری» و «راویِ دوم شخص در پاسخ به سوال دیگری با پذیرش احتمال برخوانی‌های براهنی در مطالعه و فهم نظریات غربی گفته است:
«ببینید اغلب آن بحث‌هایی که ایشان مطرح می‌کردند، با توجه به فقر تاسف بار منابع و مراجع (حداقل در آن مقطع، چون هنوز هم گرفتاری زیاد است) برای اولین بار بود که داشت مطرح می‌شد و حتی خود براهنی با جدیت در حال جستجو و مطالعه آن‌ها بود. این البته وجه مثبت قضیه است و ادبیات و نقد ادبی ما از این جنبه به شدت به ایشان مدیون است. آن بدخوانی‌های احتمالی هم طبیعی است. ولی الان که بعد از گذشت بیش از دو دهه آن‌ها را که بازخوانی می‌کنم البته با سطح سواد خودم، می‌بینیم که اشتباهات خیلی کم بود. راست می‌گویید ما وارثان آب و خرد و روشنی خیلی کم‌کار بوده‌ایم و نتوانستیم و یا نشد پیگیری کنیم متاسفانه. خودشان هم دیگر فرصت نکردند و مگر یک آدم چقدر وقت و انرژی دارد!»
تقابل چیزوارگی امر شعری با هرمنوتیک نوشته امیرحسین بریمانی، شمس آقاجانی و دیگری نوشته احسام سلطانی، صداقت محض خسته‌کننده است نوشته شوکا حسینی، روایت دوم به شخص جندم جباری شعر فارسی امروز نوشته مظاعر شهامت، بال‌های نبالیدن؛ مکث و مروری بر شعر شمس آقاجانی نوشته افسانه نجومی، مقالات منتشر شده در این ویژه نامه هستند.
همچنین در بخش پایانی این شماره از ارغنون، برای اولین بار بخش‌هایی از شعر منتشر نشده: «چرا آخرین درنا باز می‌گردد؟» از شمس آقاجانی منتشر شده است:
با من آسوده صحبت کن
من نه شاعر بزرگی هستم
نه پادشاهی ستمگر
من پسر زنی هستم نزدیک دریا
که دریا را خوب ندید
و هر روز زیاد فکر می کنم
و وقت کمی دارم
و گرفتاری های فراوانی
آسوده حرف بزن!

برگزیدگان و تقدیری‌های هفتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی معرفی شدند

برگزیدگان و تقدیری‌های هفتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی معرفی شدند

داوران بخش‌های 6 گانه هفتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی، آثار برگزیده و تقدیری این جایزه را معرفی کردند.
اسامی برندگان هفتمین دوره جایزه پروین اعتصامی به شرح زیر اعلام شد:
داوران بخش شعر بزرگسال، جایزه بهترین اثر این حوزه را به خاطر کتاب « دایره» از انتشارات فصل پنجم به مریم جعفری آذرمانی اعطا کردند.
اما هیات داوران بخش ادبیات داستانی، جایزه بهترین اثر این بخش را به کتاب «خون‌مُردگی» نوشته الهام فلاح از انتشارات چشمه تقدیم کرد.
جایزه بخش پژوهش‌های ادبی، به خاطر نگارش کتاب «تاریخ شعر زنان از آغاز تا سده هشتم هجری» از انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی به روح‌انگیز کراچی تعلق گرفت.
در بخش ادبیات کودکان هفتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی، جایزه اثر برگزیده به کتاب «آب و تاب» سروده سعیده موسوی‌زاده از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رسید.
داوران بخش ترجمه با معرفی دو کتاب به عنوان شایستگان تقدیر، اثر برگزیده‌ای برای این بخش معرفی نکردند. بر اساس رأی هیات داوران این بخش، دو کتاب «فرهنگ فشرده لغات چینی به انگلیسی برای عشاق» ترجمه ریحانه وادی‌دار از انتشارات ققنوس و «بیرون ذهن من» ترجمه آنیتا یارمحمدی از نشر پیدایش، شایسته تقدیر شناخته شدند.
بخش ادبیات نمایشی هفتمین جایزه ادبی پروین هم برگزیده نداشت و داوران این بخش، کتاب «تاجماه» نوشته فریده فرجام از انتشارات مروارید و «مرده ریگ» نوشته تهمینه محمدی از نشر افراز را شایسته تقدیر شناختند.
بر اساس این گزارش، برگزیدگان هفتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی 12 و تقدیری‌های این جایزه 4 سکه بهار آزادی جایزه گرفتند.
آتوسا صالحی، مرجان فولادوند و محمدحسن حسینی، داوران بخش ادبیات کودک، عباس پژمان، دکتر نجمه شبیری و احسان عباسلو،‌ داوران بخش ترجمه، اسماعیل امینی، ابوالفضل حری و عیسی اَمَن‌خانی، داوران بخش پژوهش و نقد ادبی، سودابه فضایلی، شهرام کرمی و منوچهر اکبرلو، داوران بخش ادبیات نمایشی، راضیه تجار، منیژه آرمین و قاسمعلی فراست،‌ داوران بخش داستان بزرگسال و حمیدرضا شکارسری، سیدعلی اکبر میرجعفری و فریبا یوسفی، داوران بخش شعر بزرگسال بودند.

شعر

مهدی اشرفی
1
دوربینی در دست من است
می بینم
دانه ای که می توانست درختی باشد
اکنون
در منقار پرنده ای ست
آن طرف تر
دکمه ای افتاده بر زمین
که کلید پیراهنی بوده است
به خیابان می رویم
رد شدن زنی
آن طرف خیابان را زیبا کرده است
با من حرف بزن
با من حرف بزن
اختراع آینه
ما را به خودمان نشان داد
گریم نبود
تو واقعا پیر شده بودی
و من حس مردی را داشتم
که با جنازه ای در صندوق عقب ماشین
می خواست
از ایست بازرسی بگذرد
از مرز بگذرد
جنگ جهانی رنگ لباس های دختری آسیایی
با رنگ لباس های ملکه ی زیبایی انگلیس کی تمام می شود؟
جنگ جهانی پوست مردی افریقایی با مردی آلمانی
جنگ جهانی عینک های آفتابی با خورشید
جنگ عکس تو با عکاس‌ها کی تمام می شود؟
با من حرف بزن
با من حرف بزن
وگرنه
زیر شکنجه
خودم را لو می دهم
2
تنها مزاحم همیشگی ماه
زنی بود
که هر شب به روی بام
می آمد
و مردم را
به شک می انداخت
از آن به بعد
کودکان
در دفتر های نقاشی اشان
دایره هایی کشیدند
که بعد ها چاهی شد
که زیبائیشان
در آن افتاد
من فقط
در آلبوم های قدیمی
به دنبال عکس های تو می گشتم
و می دانستم
مادر جهان
هیچ وقت ازشستن پیراهنت خسته نمی شود
کاش
دزدی
که زیبائیت را دزدید
دستش را می برید
چاقویی
که امروز دستی را برید
فردا
حتما دست به کار بزرگتری خواهد زد
3
بادی که پنجره را به هم می زند
ادامه ی دست ماست
و کلاهی که آنطرف افتاده
ادامه ی سری ست
که به تو فکر می کند
به خیابانی فکر کن
که یک طرفش کودکی ایستاده
و در آن سو
پیرمردی
من
به دستم فکر کردم
که می تواند
ادامه ی عصایی باشد در سال ها بعد
و بارها
از سایه ی درختی ترسیدم
که پیرمردی
به خاطر عصای چوبی اش
از آن تشکر می کرد
ترسیدم
ادامه ی این دست
برسد به چاقویی خون آلود
ترسیدم
ودست هایم را در جیب هایم پنهان کردم
دیگر می دانستم پیری
پیراهن سپیدی ست که می پوشیم
وتنها مرگ است
که در عکسی دسته جمعی
همه ی ما را یکرنگ می کند
مثل لباس های رنگی درون کمد
که وقتی در بسته می شود
همه
یکرنگ می شوند

سران قوا و وزرا از این ماه زیر ۱۰ میلیون حقوق می‌گیرند

سران قوا و وزرا از این ماه زیر ۱۰ میلیون حقوق می‌گیرند

الف نوشت:مصوبه شورای حقوق و دستمزد مبنی بر تعیین حقوق و مزایا و سایر پرداختی‌های دستگاه‌های اجرایی با بخشنامه رئیس سازمان برنامه و بودجه از این ماه به اجرا درمی‌آید. شورای حقوق و دستمزد در جلسه مورخ ۲۳/۴/۱۳۹۵ به استناد ماده (۷۴) قانون مدیریت خدمات کشوری به منظور هماهنگی در تعیین حقوق و مزایا و سایر پرداختی‌های دستگاه‌های اجرایی موارد زیر را تصویب کرد:
۱- دستگاه‌های مشمول این مصوبه عبارتند از:
دستگاه‌های اجرایی مشمول ماده (۵) قانون مدیریت خدمات کشوری از جمله مستثنیات ماده (۱۱۷) نظیر اعضای هیأت علمی، قضات، مجلس شورای اسلامی و مرکز پژوهش‌های مجلس، مؤسسات و نهادهای عمومی غیردولتی (نظیر سازمان‌های زیر نظر مقام معظم رهبری از جمله بنیاد مستضعفان و شرکت‌های تابعه آن، کمیته امداد، ستاد اجرایی فرمان حضرت امام و شرکت‌های تابعه آن و شهرداری‌ها و …)، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان رهبری، شورای نگهبان، هیأت‌های مستشاری و دیوان محاسبات، نیروهای مسلح، همچنین مشمولین بند (ب) ماده (۲۰) قانون برنامه پنجم توسعه، قوه قضائیه، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، بانک‌های دولتی، بانک مرکزی، بیمه ایران، کلیه سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی، سازمان انرزی اتمی و شرکت‌های تابعه، وزارت نفت و شرکت‌های تابعه، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران، سازمان صنایع کوچک و شرکت‌های صنعتی، شرکت شهرک‌های کشاوریزی، وزارت اطلاعات،دبیرخانه شورای امنیت ملی، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، مناطق آزاد اقتصادی و تجاری، ستاد مبارزه با مواد مخدر، ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، صندوق توسعه ملی، بنگاه‌هایی که در اجرای قانون اجرای سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بخش غیردولتی واگذار گردیده و اکثریت اعضای هیأت مدیره آن‌ها مستقیم یا غیرمستقیم توسط مسؤول یا مسؤولان دولتی تعیین می‌گردند و سایر دستگاه‌هایی که به نحوی از بودجه کل کشور برای پرداخت حقوق و مزایا استفاده می‌نمایند.
۲- سقف خالص پرداختی ماهیانه مقامات ارشد سیاسی موضوع بندهای الف، ب و ج ماده (۷۱) قانون مدیریت خدمات کشوری شامل: رؤسای سه قوه، معاون اول رییس‌جمهور، نواب رییس مجلس شورای اسلامی، اعضای شورای نگهبان، وزراء، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و معاونین رییس جمهور و مقامات همتراز پس از کسور قانونی و مالیات باید کمتر از ده میلیون تومان باشد.
۳- سقف خالص پردختی ماهیانه به سایر مقامات و کلیه مدیران و کارکنان مشمول این مصوبه پس از کسر قانونی و مالیات نباید از ۳ برابر سقف حقوق تعیین شده در ماده (۷۶) قانون مدیریت خدمات کشوری تجاوز نماید. متوسط این سقف به طور سالیانه ملاک محاسبه خواهد بود.
تبصره- پرداخت به کارکنان و مدیران شاغل در واحدهای عملیاتی مستقر در مناطق جغرافیایی بد آب و هوا و محروم از تسهیلات زندگی (به تشخیص شورای حقوق و دستمزد) تا سی درصد بالاتر از سقف مقرر در این بند بلامانع است.
۴- هر گونه وجهی نظیر پاداش، حق‌الزحمه، حق‌التحقیق و موارد مشابه که با رعایت ضوابط قانونی توسط سایر دستگاه‌های بند (۱) مصوبه به کارکنان دستگاه‌های مشمول مصوبه پرداخت می‌گردد، در سقف موضوع این بند لحاظ خواهد شد.
تبصره- پاداش موضوع بند الف ماده (۵۰) قانون برنامه پنجم توسعه که سالیانه در ضوابط اجرایی بودجه تعیین می‌شود، عیدی، حق مأموریت روزانه و حق‌التدریس کارکنان واجد شرایطی که در خارج از وقت اداری با ضوابط مربوط انجام می‌شود، مشمول سقف پرداخت مقرر در این مصوبه نمی‌باشد.
۵- کارانه گروه پزشکی شاغل در واحدهای عملیاتی و درمانی مشمول مصوبه‌ای است که حداکثر ظرف یک‌ماه به تصویب شورای حقوق و دستمزد می‌رسد.
۶- ذی‌حسابان و مدیران مالی دستگاه‌های اجرایی از هر گونه پرداخت که فاقد موافقت شورای حقوق و دستمزد است، خودداری نمایند. دستگاه‌های نظارتی بر این امر نظارت لازم را معمول نمایند.
۷- ضوابط این دستورالعمل از تاریخ ۱/۵/۱۳۹۵ لازم‌الاجرا می‌باشد.