وعدهی ما سر خرمن
8 مهر 1405، 8:51
«بهر باغ»، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جم استان بوشهر، در جنوب ایران است. این روستا بیش از پانصد خانوار دارد که عمدتاً شغل مردم از گذشته تا کنون کشاورزی و دامپروری بوده است.
در بهر باغ، بعضی وعدهها را نمیشد امروز عمل کرد. برای خواستگاری، عروسی، تعمیر سقف خانه و بسیاری از کارهای مهم زندگی، باید تا بعد از خرمن صبر میکردند؛ وقتی گندم برداشت شده بود، پول محصول به دست آمده بود و انگار فرصت بیشتر میشد. از همین رسم قدیمی بود که عبارت «وعده ما سر خرمن» به بخشی از زبان و زندگی مردم جم تبدیل شد.
«عبدالعلی ابراهیمی» یکی از اهالی این روستاست که با هدف زنده نگه داشتن آئین، فرهنگ سنن و آداب اجداد خویش علاوه بر راهاندازی اقامتگاه بومگردی خورشید سرخان جم، نسبت به ثبت ملّی رویداد جشن برداشت گندم تحت عنوان «جولین» اقدام کرده است. عبدالعلی، همسرش و همولایتیهایش و دیگر علاقمندان به فرهنگ این خطه از ایران پس از ثبت ملّی آن در لیست فهرست رویدادهای گردشگری جمهوری اسلامی ایران، همه ساله علاوه بر برگزاری این رویداد با حضور علاقمندان، هنرمندان و چهرههای سرشناس ادبی و فرهنگی، جشن عروسی زوج جوانی را نیز برگزار میکنند. این جشن با همّت عالی شرکتکنندگان برای زوجهایی که توان مالی برگزاری مراسم ندارند، برگزار میشود. این عروسیها با سروشکل سنتی، لباسها، غذا، موسیقی و رسم و رسوم برگرفته از فرهنگ این ولایت برگزار میشود.
حالا از آن روزگار، بخش زیادی تغییر کرده است؛ زمینهای کشاورزی کمتر شده، قناتها خشک یا از میان رفتهاند و سبک زندگی روستایی جای خود را به شهری مدرن داده است. امّا ابراهیمی و همسرش در اقامتگاه بومگردی خورشید سرخان جم تلاش میکنند بخشی از آن زندگی را دوباره پیش چشم مردم بیاورند.
در ادامه با عبدالعلی ابراهیمی دبیر رویداد «جولین» به گفتگو نشستهایم که میخوانید:
تاریخچه آئین برداشت گندم در روستای بهر باغ به چه زمانی باز میگردد؟
خیلی از جاهای کشور عزیزمان ایران که برداشت جو و گندم انجام میشود بر اساس رسم و رسومی این آئین برگزار میشود. خیلی از مناطق شباهتهای زیادی با هم دارند، یا با تغییرات کوچکی اجرا میشود.
من بیشتر به دنبال ثبت یک رویداد بودم. رویدادی به منظور معرفی روستا، مردم این روستا و فرهنگ غنی و بکر این روستا، بهانهای است برای معرفی یک فرهنگ و گردآوری آدمها کنار هم. بنابراین ما ادعایی نداریم که قدیمیترین آئین برداشت گندم در کشور را داریم.
شاید تاریخچه «جولین» یا «جیلُم» در جم به پیش از کشف نفت و احداث پالایشگاه و فراگیری اشتغال مردم این منطقه در شرکتهای نفت و گاز باز میگردد. قریب به 40 سال پیش و زمان کودکی خودم را به خوبی به یاد دارم، که درآمد مردم بیشتر کشاورزی و دامپروری بود. عدهای هم به کشورهای عربی حوزه خلیجفارس برای کارگری میرفتند و باز میگشتند. تازه آنها نیز درآمد خود را باز به روستا میآوردند و کشاورزی را گسترش میدادند. به تجارت دوران باستانی و اوج شکوه سیراف و تجارت دریایی ایران اشارهای نمیکنم و با تکیه به همین دوران متاخرتر میتوانم بگویم عمده محصول مردم در این منطقه خرما و گندم بوده که هم برای مصرف خود و هم برای فروش از آن بهره میبردند.
با توجه به تغییراتی که در سبک زندگی مردم ایجاد شده هنوز هم گندم کشت میشود؟
با توجه به توسعه شهرنشینی و تغییر سبک زندگی مردم، کاهش سطح کشت و تغییر کاربری زمینها تراکم کشت کمتر شده است ولی هنوز گندم کشت میشود. علاوه بر این گندمکوبی به این شیوه نیز به صرفه نیست، همه چیز به سمت صنعتی شدن رفته است. امروزه کمباینها محصول یک مزرعه چند هکتاری که چند ماه برداشت آن به طول میانجامید را در کوتاهترین زمان ممکن بریده با کیفیت به مصرفکننده تحویل میدهند.
«جولین» یا برداشت محصول در گذشته از آخرین روزهای اردیبهشت آغاز میشد. ابتدا برداشت جو و سپس گندم و خرمن و حواشی این فرایند بیش از دو تا سه ماه زمان میبرد. مردم با همکاری هم در ابتدا محصول را با دست درو میکردند و به مکانی منتقل میکردند که به آن «جا خرمنی» گفته میشد. جا خرمنیهای روستای بهر باغ خیلی معروف بود.
اینکه مردم با همکاری هم محصول را با دست درو میکردند چگونه بود؟
مشارکت مردم با هم خیلی جالب بود. همه اهالی روستا از زمین یکی آغاز میکردند، تا نوبت به دیگران میرسید و به این ترتیب همه در برداشت محصول یکدیگر مشارکت داشتند. یعنی هر کس به تنهایی فقط محصول زمین خود را برداشت نمیکرد. انگار این کار گروهی و مشارکت عمومی نیروی مردان کشاورز را چند برابر میکرد. بعد به سراغ خرمنکوبی میرفتند. خرمنکوبی هم به صورت دستی بود. الاغ خرمنکوب را میکشید. کسی بر خرمنکوب مینشست و با هدایت الاغ که روی دستههای بریده شده گندم میرفت و خرمنکوب را میکشید تا دانههای گندم را از ساقه جدا کند. این فرایند بسیار زمانبر بود.
حالا این شیوه نه به صرفه و نه مرسوم است. ما تلاش کردیم با ثبت و برگزاری این رویداد خاطره نشستن کنار پدربزرگهایمان بر روی خرمنکوب را زنده کنیم.
زمینهای روستای شما از ابتدا در اختیار مردم بود یا از زمان اصلاحات اراضی به بعد در اختیار مردم قرار گرفت؟
مالکان اصلی زمین در جم خوانین بودند که بخش کمی از آنها زمین را با هدف افزایش بهرهوری در اختیار کشاورزان قرار دادند. اگر هم زمین به کشاورز داده بودند باز پس گرفتند. امّا همانطور که پیشتر گفتم مردان در جنوب ایران برای کار و کسب درآمد به کشورهای عربی حوزه خلیجفارس میرفتند، سپس زمین میخریدند. پدربزرگهای ما به دنبال این بودند که برای خود زمین و باغی داشته باشند. امّا زمینهای بزرگتری که به منظور کشت گندم از آن استفاده میشد را یا اجاره میکردند و یا در ازای بخشی از محصول از مالک میگرفتند. زمین به نسبت جمعیت زیاد بود و بیشتر همّت کشت میطلبید.
گفتید که گندم اینجا به صورت دیم کاشته میشد. وضعیت آب در روستای بهر باغ و دیگر نقاط شهر جم به چه صورت بوده؟
شهر جم زمانی چیزی بالغ بر 260 رشته قنات داشت. هر روستا برای خود صاحب قنات بود. این قناتها غیر از چاههای باستانی جم هستند. آقای جواهری پژوهشگر سازههای آبی-باستانی در کتاب «آب، جم و جمشید» به عنوان اثری شاخص در این حوزه، سیستمهای ذخیرهسازی و هدایت آب در جم را مورد بررسی قرار داده است. در دوران ساسانی و شکوفایی جم به عنوان پسکرانه بندر باستانی سیراف که خود قطب تجارت جهانی بوده، گنجینهای کامل در حوزه باستانی آب در جهان به شمار میرفته است. وجود چندین سد، به قدمت دوران ساسانی با ارتفاع بیش از 15متر با پیچیدگی سیستم آبگیری، آسیاب آبی، بندها و گاو چاهها نشان از ظرفیت بالای جم در آن دوران است.
پس در هر روستا حداقل یک رشته قنات از آن رد میشد. سرریز آن نیز شاید در یک رشته قنات مشترک بود. فضایی داشتیم به نام جام جم که مجموعهای از پخش آب در جم به شمار میرفت که اگر باقی مانده بود به تنهایی میتوانست جاذبهای منحصر به فرد در حوزه گردشگری باشد. کم کم با توسعه صنعت در منطقه جنوب استان بوشهر این قناتها از بین رفتند. عمدتاً این قناتها از دامنه کوه و بالای جم سرچشمه میگرفتند که با توجه به محدودیت زمین از میان رفتند. با حفر چاه و نصب تلمبه بر آن قناتها خشک شدند.
در آن زمان علاوه بر کشت گندم، باغات خرما، انار و مرکبات از همین قناتها سیراب میشدند. ما در استان بوشهر قریب به پنجاه نوع خرما داریم که در جم نیز مجموعهای از انواع خرما به دست میآید. پس همواره آب برای کشاورزی در جم حیاتی و مهم است.
در خیلی از نقاط ایران عزیزمان مبداء تاریخی و قرارداد برگزاری خیلی از رویدادها برداشت محصول بوده، آیا در جم هم موضوع قید زمان اهمیت داشته است؟
بله، قطعاً همین طور بوده است. ما دو زمان مهم داشتیم. یکی بعد از پاییز یعنی پس از برداشت خرما، البته الزاماً منظور برداشت خرما نبوده هرچند برداشت خرما با توجه به آب و هوا تا اواخر مهر هم طول میکشید. برداشت لیمو و مرکبات هم بود. یکی هم بعد از برداشت گندم و فرایند خرمنکوبی و «جولین» بود. بنابراین همه وعدههایی که داشتند را به بعد از خرمن موکول میکردند. اگر میخواستند عروسی بگیرند، خواستگاری بروند، سقف خانهای را کاهگل کنند و خیلی از کارها و برنامهها به واسطه اینکه کار کشاورزی کمتر میشد، برکت و فراوانی بعد از خرمن بیشتر بود، پول حاصل از فروش محصول به دست میآمد، به بعد از خرمن موکول میشد. به همین خاطر میگفتند ”وعده ما سر خرمن“.
به همین خاطر شما همزمان با برگزاری رویداد «جولین» عروسی برگزار میکنید؟
ما در بومگردی خورشید سرخان جم دغدغه مالی نداشتیم. چون اگر اینطور بود ترجیح میدادیم جای دیگری سرمایهگذاری کنیم. مثلا کنار دریا یا جایی که بتوانیم در تمامی فصلها مهمان بپذیریم. بیشتر دغدغه فرهنگی داشتیم. احیای آداب و رسوم، آئینها و بازسازی خاطراتمان هدف اصلی ما بود. البته این کار سختی است. توسعه و تغییر شهرستان جم بسیار سریع و انفجاری بود، باورنکردنی بود. ما پیشتر خانههای حیاط دار، پر از درخت و زندگی روستایی داشتیم. مردم شدیداً با طبیعت همسو بودند. ولی با سرعتی سرسامآور تبدیل به شهری پیشرفته و مدرن تبدیل شدیم. آپارتماننشینی رواج یافت. آنقدر سرعت زیاد بود که انگار خوابیدیم و بیدار شدیم. اصلاً متوجه این همه تغییر در زمان کم نشدیم. مثلا چهار روز پیش اینجا قنات بود، آب رد میشد و ما با بچههای محل در آن بازی میکردیم، چه شد؟
روستای شما برق داشت؟
نه برق هم نداشتیم.
یعنی از دنیای پیشاآنالوگ وارد دنیای صنعتی، دیجیتال و حالا دنیای هوش مصنوعی شدید.
بله، همینطوره. همین چند دقیقه پیش کلاس آنلاین استفاده از هوش مصنوعی در توسعه صنعت گردشگری داشتیم. همین حالا هم مسافرانمان را از طریق اینترنت هماهنگ میکنیم.
جالب است، فقط یک نسل در این ولایت توانسته چند جهان را تجربه کند.
این تغییرات در نیم قرن اتفاق افتاده و اگر الان برای نسل زد تعریف کنید شاید باور نکند. صبح بیدار میشدیم و آب از چاه میکشیدیم و دستهایمان را میشستیم. مادران ما خودشان نان میپختند و شیر گوسفند میدوشیدند و… شب چراغ زنبوری روشن میکردیم و در زیر نور این چراغ دور هم جمع میشدیم. خانههای خوب ساخته از چوب و کاهگل ساخته ما زیبا بودند. خیلیها حتی همین حداقلها را هم نداشتند. خوب به خاطر دارم پدرم از دبی همین پریموس و یا چراغ زنبوری را آورد. اجاق با هیزم گرم میشد و مادر روی آن غذا درست میکرد. در باغها با گاو از چاه آب میکشیدند. و کم کم تلمبههای گازوئیلی و سپس برقی جای گاوچاه را گرفت. دینام و موتور برق آمد و کم کم شبها چند ساعتی برق داشتیم. این تنها تلویزیون روستای ما است (اشاره به تلویزیونی قدیمی که در گوشهای گذاشته شده). سینمای محل ما، که کلی از آن خاطره داریم. شبها حداقل بیست نفر دورش جمع میشدیم و فیلم میدیدیم.
افزایش جمعیت و پذیرش مهاجر و از سویی کمبود زمین موجب شد شهر به صورت عمودی توسعه پیدا کند، و طبیعتاً سبک زندگی ما تغییر کرد. کسانی که در صنعت کار میکردند چون دور از شهر خودشان بودند یا برای سرمایهگذاری و یا امکانات بیشتر نسبت به کمپها، به ساخت مسکن و خرید زمین روی آوردند. همین موجب از بین رفتن باغات جم شد. ارزش آب را پاس نداشتند. خیلی خوشحالم که اخیراً چند سالی است دوباره مردم به دنبال احیای باغات خود هستند.
از برگزاری رویداد «جولین» در سال گذشته برایمان تعریف کنید. از برگزاری عروسی همزمان با این آیین بفرمائید.
عرض کردم در خورشید سرخان جم احیای سنتها، آداب و رسوم و فرهنگمان، کمک به محیط زیست، کمک به کسانی که توان برگزاری جشن عروسی ندارند از جمله اهدافمان بود. مراسم عروسی ما در جم خیلی زیباست. پیشتر این مراسم یک هفته طول میکشید و انواع آئینها در عروسی اجرا میشد. کم کم این مدت زمان کوتاه شد و به سه و دو و حالا یک شب، تقلیل پیدا کرده است. با هدف جلوگیری از بین رفتن این آئینها و کمک به این جوانان تصمیم گرفتیم در کنار آئین «جولین» برای زوجهای جوان عروسی برگزار کنیم. به این ترتیب مردم الزاماً لباس محلی میپوشند، موسیقی محلی ما اجرا میشود. غذای ویژه مهمانیهای مردم جم را تهیه میکنیم. به این ترتیب با یک تیر چند نشان میزنیم. هم قلبمان آرام میگیرد و هم به حفظ رسومات گذشته خود کمک کردهایم و دل مردم هم شاد شده است. چند وقت پیش زوج جوانی در خیابان من را دیدند و با ذوق گفتند ما عروس و داماد شما هستیم و بچهمان به دنیا آمده. این برای من خیلی لذتبخش بود.
تا حالا چند عروسی برگزار کردهاید؟
مجموعه جشن های عروسی و حنابندانی که تابهحال برگزار کردهایم پنج تا بوده. اگر با من همکاری شود توان این را دارم که هر سال پنج جشن عروسی برای زوجهایی که امکان گرفتن عروسی ندارند، برگزار کنم.
همه به خوبی این را میدانیم که برگزاری عروسیها و جشنها خیلی سخت و هزینهبر شده است. ولی ما اینجا اگر به شیوه سنتی برگزار کنیم نمیگذاریم هزینه گزافی به گردن عروس و داماد بیافتد. فقط به شرط اینکه لباس سنتی جمی بپوشند. مهمانان محدود باشند. واقعاً توان پذیرش هزار مهمان را نداریم. نهایتا پذیرای 150 مهمان خواهیم بود.
شام چه غذایی به مهمانان داده میشود؟
ما یک غذای سنتی داریم به نام کتق گوشت جمی که معمولاً در جشنهایمان تهیه میکنیم. گوشت و بادمجان و لوبیا و برنج مواد اصلی این غذاست. بسیار لذیذ و خوشمزه است. اساس این برنامه بر همدلی است. یکی از بچهها میگفت حالا من عضو خانواده عروس هستم یا داماد؟ که من میگفتم ببین کدام کمتر هستند، یا با هر دو باش که احساس غربت نکنند و فکر کنند اینجا متعلق به خودشان است.
اجرای برنامه سال گذشته برای شما خیلی خاص و برای بقیه عجیب بوده، کمی در مورد ایثار شما و خانوادهتان توضیح دهید.
سال گذشته چند چالش داشتم، همسرم بعد از چندین سال انتظار باردار بود و به خاطر اینکه تحت نظر پزشک باشد، شیراز بود. مادر همسرم هم سکته مغزی کرده بود و در آیسییو بستری بود. حالا در این شرایط میخواستیم رویداد را هم برگزار کنیم. با همسرم و خواهرش صحبت کردیم. که یا امسال کلاً رویداد را برگزار نکنیم و یا اینکه باید کامل برگزار کنیم، چون قصدمان کمک به دو جوان است. یا اینکه رویداد را به جای دیگری منتقل کنیم و یا اینکه اگر قرار بر برگزاری باشد با جزئیات اجرا کنیم. همگی قبول کردیم که حتی اگر اتفاقی هم رخ داد برنامه به هم نخورد.
از قضا همان روز ابتدای برنامه که اجرای «جولین» بود اطلاع دادند که مادر همسرم فوت کردند. من بلافاصله رفتیم شیراز و همسرم را آوردم. تیم اجرایی کارشان را به خوبی بلد بودند و گفتم در اجرای برنامه هیچ تغییری ندهید. حالا تصور کنید روز دوم برنامه که حنابندان بود مراسم خاکسپاری مادر همسرم بود. ایشان پسر نداشتند و همه کارهای آن مراسم هم به عهده من بود. با همان لباس و شرایط یک پایم آنجا بود و یک پایم اینجا. ولی نگذاشتم هیچکس متوجه شود و برنامه تحتالشعاع قرار بگیرد. چون گفتم برایم مهم است برنامه درست اجرا شود. حتی اجرای موسیقی را هم حذف نکردیم. به همه گفتیم همسرم در مراسم نیست در صورتی که ایشان حضور داشتند و کمک میکردند. با خود عهد کرده بودیم که این کار انجام شود. تمام عمر ما برای شادی روح درگذشتگانمان تلاش کردهایم. فکر کنم با این کار ما حتماً آن شب روح ایشان شاد شد. خانواده عروس و داماد هم اصلاً در جریان نبودند. اصلاً قرار نبود درگیر مشکلات ما شوند. من به یکی از خانمهای نزدیک به عروس و داماد گفتم گل و شکلات گرفتهاید روی سر عروس و داماد بریزید (چون اینجا رسم است)؟ او که من را نمیشناخت گفت که به ما گفتهاند نیازی نیست شما چیزی تهیه کنید و فقط خودتان بیاید. من هم زود یکی از بچهها را فرستادم تهیه کند.
این که هم اجازه ندادید مهمانهایتان متوجه موضوع شوند، و هم برنامه را به خوبی و با کیفیت اجرا کردید، قابل تحسین بوده است.
من خیلی کمالگرا هستم. همه چیز باید به خوبی، دقت و جزئیات اجرا شود. سال گذشته با وجود این اتفاق خانوادگی که برای ما پیش آمد، ولی اجرای آئین «جولین» و عروسی خیلی خوب انجام شد و در کنار این دو برنامه کارگاه انتقال تجربه را نیز با حضور بزرگان و اساتید حوزه گردشگری از نقاط مختلف ایران برگزار کردیم و مهمانان زیادی از نقاط مختلف استان و کشور داشتیم.
خیلی جالب است که سال گذشته در قالب یک رویداد چند برنامه اجرا شده، رویداد «جولین»، عروسی با همت عالی، کارگاه آموزشی انتقال تجربه آن هم به صورت کاربردی. یعنی آنچه تدریس میشود همزمان در حال اجراست. عزیزی هم از دست داده بودید.
باور کنید من هنوز نتوانستهام عکس و فیلمهای سال گذشته را بازبینی کنم. شاید مدیریت بحران کردیم. و هر آنچه از کودکی به ما آموختند که نشان از مردمداری مردم جم است را نشان دادیم.
فکر میکنید اگر کل این مجموعه را در اختیار یک نهاد دولتی قرار دهیم از پس برگزاری با کیفیت این برنامه بر میآید؟ این چابکی را دارد که با کیفیت این برنامه را اجرا کند؟
ببینید با دو موضوع طرف هستیم. یکی اینکه آدمها علاقه ندارند اینجور برای سیستم دولتی کار کنند و دیگری این است که کسانی هم که درون دستگاه دولتی کار میکنند علاقهای به کار ندارند. هرگز فراموش نمیکنم روزی که میخواستیم از مجوز ثبت رویداد ملّی «جولین» رونمایی کنیم، از مسئولین میراث فرهنگی هیچکس حتی حضور نداشت. علیرغم اینکه دعوت کردیم هیچ کس نیامد.
چقدر به آینده گردشگری، حفظ میراث فرهنگی و آئینها رسوم و سنن امیدوار هستید؟
از مرثیهسرایی خستهایم. اینقدر گریه کردهایم که فکر کنم کافی است. ولی با این وجود به آینده خوشبین هستم. به نظر شما اگر نگران باشیم چه خواهد شد؟ همیشه میگویم راهکار چیست. من همیشه به دنبال راهکار هستم. به خاطر دارم وقتی در حال ساخت اینجا بودم خیلی نقد شد. یکی از اساتید حوزه معماری گردشگری نوشته بود: بزک کرده معماری روستایی. گفتم خب خودم این را میدانم. راهکار شما چیست. با توجه به اقلیم گرم و مرطوب ما مصالح بومآور از بین رفته است. یعنی حالا دست روی دست بگذاریم. از این گذشته گردشگر شاید با مصالح قدیمی ارتباط برقرار نکند. رعایت بهداشت، حفظ انرژی و سایر ملاحظات در ساخت اقامتگاههای بومگردی نقش مهمی ایفا میکند. ما اینجا محدودیت زمین داریم. پس یعنی الزاماً طبقه نسازم؟ آخرش به جمعبندی خودم رسیدم. و آنچه امروز با آن روبرو هستید را میبینید.
اتفاقا انتخاب جزئیات و گردآوری اکسسوری بسیار هوشمندانه و با وسواس بوده است.
سعی کردهام آنچه در معماری ایرانی دیدهام را با اقلیم جم تلفیق کنم. بادگیر را از قلعه سیراف وام گرفتهام. رنگ کاشیها و عناصر ایرانی را علاوه بر حفظ اصالت، کاربردی انتخاب کردم. برخی فکر میکنند این ساختمان چند صد ساله است و در صورتی که این ساختمان نوساز است. به خاطر دارم روزی که مادرم آمد لب حوض حیاط نشست و داشت به ساختمان نگاه میکرد، گفت: چقدر شبیه خانههای خودمان شده است. و اینجا بود که متوجه شدم اصرارم برای اجرای این ساختمان دقیقاً مثل خانههای خودمان، درست بوده است. از خودتان پذیرایی کنید، با چای خرما بخورید.
شما اینقدر شیرین صحبت میکنید که چای نیاز به شیرینی ندارد، ولی از خرمای جم نمیتوان گذشت…
برچسب ها:
آئین برداشت گندم، اقامتگاه بومگردی، روستای بهر باغ، رویداد جولین، شهرستان جم، عروسی سنتی، فرهنگ بومی بوشهر، گردشگری پایدار، مشارکت اجتماعی، میراث ناملموس
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
گردشگری اصفهان از قاب تلفن همراه تا تجربه سفر
اصفهان اینستاگرامی در برابر اصفهان واقعی
فاصله شعار تا سفر مسئولانه
گفتوگو با «رها کریمی»، تسهیلگر گردشگری کودک درباره تفاوت «گردشگری کودک» با اردوهای مدرسه
کودک، مخاطب فراموششده گردشگری
رئیس سازمان امور عشایر ایران در گفتوگو با «پیام ما» از فرصتها و الزامات توسعه گردشگری عشایری میگوید
گردشگری عشایری؛ راهی برای اشتغال جوانان و حفظ فرهنگ
کارشناسان از افت سفرهای داخلی و خارجی و خطر تعطیلی کسبوکارهای گردشگری میگویند
گردشگری؛ قربانی رکود، گرانی و جنگ
رشد ۱۶ درصدی بازدید از میراث جهانی تختسلیمان در نیمه نخست ۱۴۰۵
برگزاری کارگاه آموزشی گردشگری سبز و توسعه پایدار در سیستان و بلوچستان
آیین قالیشویان از یک دستبافته به حامل حافظه جمعی تبدیل شده است
قالی مقدس
چهار روایت از یک بحران پنهان در بافت تاریخی اصفهان
میراث اصفهان؛ ثروتی که صاحب ندارد
کودک، بیرون از قواعد بازی
وب گردی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
تعادل میان جادهسازی و صیانت از محیطزیست در پروژه محور الموت-کلاچای
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید