بایگانی مطالب برچسب: کودکان
فقط یک ماه برای بازسازی روان وقت دارید
آتشبس اعلام شده است اما جایی در دل ما هنوز درگیر جنگ است. به آسمان و زمین ما حمله شد و دشمن، جان مردم را نشانه گرفت. ما دوازده روز و شب با چهره خشمگین جنگ روبهرو بودیم و اکنون با آوار خانههای مسکونی، عکس کودکان بیگناه در خیابانها و روایتهای تلخ این ازدسترفتنها. جنگ، بیهشدار، روان جمعی ما را در هم کوبید و بعد از ۱۲ روز آتش بیامان، آنها که زنده ماندهاند، نمیدانند با ترسهای شبانه و بغضهای بیمقدمهشان چه کنند. در این گفتوگو با «پروین میرعنایت»، رواندرمانگر و سرپرست انجمن حمایت از کودکان پساحادثه، درباره وضعیت روانی مردم پس از این تجربه ناگهانی و فرساینده پرسیدهایم؛ از اضطرابی که در جان ما جا خوش میکند، سوگی که ادامه دارد، و اینکه آیا راهی برای بازگشت به آرامش هست؟
ما رفتگان، با برفوبوران باز میگردیم
شعر چگونه چهره پنهان جنگ را آشکار میکند؟
کودکانی که پیش از آتشبس کشته شدند
موشکباران آسمان آستانه اشرفیه فقط چند ساعت پیش از شروع آتشبس اتفاق افتاد. حملهای وحشیانه که مانند تمام حملات پیشین رژیم غاصب، جان کودکان را هم نشانه گرفت. با اینهمه ناظم مدرسهای ابتدایی در آستانه اشرفیه میگوید جنگ دنیای کودکانه را از بین نمیبرد، اگرچه مستقیم انگار سراغ کودکان میرود. او از یکی دانشآموزان آسیبدیدهاش روایت میکند که با همه دلهره و اضطرابی که از خرابشدن خانه و صدای انفجار مهیب موشک داشته است، نگران بازی کامپیوتریاش بود که سالم از زیر آوار بیرون بیاید. بااینحال، زخم جنگ در همین خاطرات خودش را ماندگار میکند. اهالی آستانه میگویند اندوه پیشآمده بیش از تحمل آستانه است و جای این زخم به این سادگیها ترمیمشدنی نیست. اهالی در حالی با «پیام ما» گفتوگو میکنند که بهگفته خودشان آوار، مانده بر شهر و بادی که با هر وزش غبار خانههای ویران را بلند میکند، نمیگذارد کسی آتشبس را بهخاطر بیاورد. برای آستانه جنگ هنوز تمام نشده، نه لااقل تا وقتی که خرابیها پابرجاست.
قلمهای مستندنگار؛ چراغی روشن در میدان جنگ
کمکهای «شیرین» از دیداری در ترهبار شروع شد
«شیرین» روز سهشنبه ضمن خریدکردن، در ترهبار متوجه سالمندی میشود که سبد خریدش را رها کرده است و سرگردان به خانه میرود. بهدنبال هک شدن بانک سپه و پاسارگاد، امکان برداشت پول برای تعدادی از خریداران فراهم نبود. پس از این اتفاق، «شیرین رستگارپور» توییتی با مضمون ماندن در تهران و کمک به سالمندان گذاشت. توییتی که بازنشر گستردهای در رسانههای داخلی و خارجی داشت.
کوچ اجباری ۲۶ کودک به دامنه البرز
«ليلا» زودتر از باقى دختران مؤسسه «مهر طه» صداى جتها را شنيد. دستانش را بههم قفل كرد و گفت: «اين صداى رعدوبرق نيست. جنگ شده؟» صبح جمعه، ٢٣ خرداد، در بهت مربيان مركز و ۲۶ دخترى شروع شد كه آنها هم صداى جنگ را از پشت پنجرههای خانه خيابان مطهرى شنيده بودند. شنبه، روز دوم كه حملات اسرائيل شدت گرفت و صداى تهران زير صداى پدافند و جتها بیصدا شد، «زهره زارع»، رئيس مركز مهر طه، روز يكشنبه با مسئوليت خود بچهها را راهى گیلان كرد و اين شروع سفرى سخت شد كه هنوز از آیندهاش خبر ندارند؛ مانند همه کسانی كه حالا در شهرى غير از تهراناند. اما براى زارع چارهای نبود. او گریه مدام دخترانش را ديده بود كه از ترس صداى پهپادها و جتها به گوشه اتاق پناه برده بودند و يكى از آنها از ظهر جمعه كولهپشتىاش را آماده كرده و كفشش راكنار تختش گذاشته بود؛ براى دور شدن از جنگ، از صداى بمباران و آتش بیامان تهران.
نگاه کودکان از قاب پنجره به جنگ
در شبهایی که آسمان ایران با صدای انفجار و پدافند لرزید، خانهها تنها پناهگاه بزرگترها نبودند بلکه قلبهای کوچک کودکان نیز در میان ترسهای پنهان و این شبهای پرتنش در این خانهها به لرزه افتاده بود. کودک سهسالهای پشت پای مادرش پناه میجست و کودک نهسالهای که با دیدن دود و انفجار میگفت: «کاش برج میلاد رو نزنن… من میخوام از نزدیک ببینمش.» برای بسیاری از کودکان، جنگ تا پیشازاین مفهومی انتزاعی بود، اما حالا با چشم و گوششان آن را لمس میکنند. در این روزهای سخت، شنیدن صدای کودکان و فهمیدن ترسها و سؤالاتشان، مهمترین گام در ساختن دنیایی امنتر است؛ حتی اگر پاسخهای دقیقی نداشته باشیم. این گزارش تلاشیست برای درک و ثبت واکنشهای کودکان در برابر صداهای انفجار، مفهوم جنگ، احساس امنیت و اضطرابهای ناشی از جنگ.
برای کودکان در زهدان
