بایگانی مطالب برچسب: میراث ناملموس

میراث‌فرهنگی قلمروی بی‌دفاع

|پیام ما| روزهای ابتدای حمله اسرائیل به ایران بود که خبر حمله به منطقه‌ای در نزدیکی تاق‌بستان کرمانشاه منتشر شد. این خبر وقتی کنار این پیش‌زمینه ذهنی که پایگاه‌های نظامی متعدد در نزدیکی این اثر ارزشمند قرار دارند، قرار می‌گرفت، نگرانی را تشدید می‌کرد. تاق‌بستان از خطر جنگ در امان ماند، بسیاری از محوطه‌های باستانی دیگر هم، اما این نگرانی که این آثار در معرض تهدید قرار دارند همچنان به قوت خود باقی است. شیوه حفاظت از محوطه‌ها و آثار تاریخی و باستانی که در فضای باز و وسیع قرار دارند، با توجه به گستردگی آثار در ایران، همواره محل بحث بوده است. در هشتاد و دومین نشست ایکوم هم این موضوع محور بحث کارشناسان بود. کارشناسانی که معتقد بودند آموزش و ثبت و مستندسازی ضروری‌ترین اقداماتی است که باید برای حفاظت از این آثار صورت گیرد. آنها بر مسئله صلح تأکید کردند؛ بهترین راه حفاظت از میراث‌فرهنگی پیش از تمام پروتکل‌ها و دستورالعمل‌ها، این است که جنگی شکل نگیرد و کشورها از جنگ‌های ویرانگر تاریخ عبرت بگیرند و آتش‌افروزان جنگ نباشند. در کنار این دیدگاه، مواردی نیز درباره حفاظت از محوطه‌های تاریخی و باستانی در این نشست مطرح شد.

شهر جهانی شوش بار دیگر قربانی شد

|پیام ما| تصاویر واضح‌اند؛ رفت‌وآمد اعضای گروه تعزیه، اسب‌ها و شترها و ماشین‌های تدارکات و تردد تماشاگران، گردوغباری سنگینی را روی عرصه جهانی محوطه باستانی شوش به راه انداخته‌ است. گردوغباری که برای یک روز و یک ساعت نیست، بلکه سالانه و هر سال چندین و چندبار تکرار می‌شود برای برگزاری تعزیه بزرگ شهر شوش. این وضعیت آنقدر ادامه‌دار است که از سال‌ها قبل از ثبت‌ملی شدن محوطه شوش، تپه شمالی محوطه جهانی شوش را به‌عنوان مکان برگزاری تعزیه ثبت‌ملی‌شده مردم شوش انتخاب کرده‌اند و اگر باران نبارد یا شرایط جوی بد نباشد همه تعزیه‌ها را همین‌جا برگزار می‌کنند؛ با بیش از ۱۰۰ عضو تعزیه و بی‌شمار مخاطبان تعزیه از اهالی شوش و خوزستان.

محرم از نگاه گردشگران فرنگی

در روزگاری که روایت‌های بومی از بسیاری آیین‌ها و مناسک ایرانی کمتر به قلم آمده، گاهی نگاه ناظران بیگانه، به میراث‌فرهنگی این سرزمین عمق و دقتی بخشیده که در منابع داخلی کمتر می‌توان نشانی از آن یافت. یکی از این آیین‌های سترگ، سوگواره محرم است که نه‌تنها در حافظه تاریخی ایرانیان، بلکه در یادداشت‌ها و سفرنامه‌های گردشگران فرهنگی و مذهبی جایگاهی ویژه یافته است. کتاب «محرم از نگاه گردشگران فرنگی» به نویسندگی و تصویرگری «مهدی تمیزی» تلاشی است در بازخوانی و بازآفرینی روایت‌هایی که دیپلمات‌ها، بازرگانان و مبلغان مذهبی از محرم ایران به یادگار گذاشته‌اند؛ روایت‌هایی که اگرچه از دل فرهنگ غربی برآمده‌اند، اما توانسته‌اند تصویری زنده و ملموس از آیین‌های عاشورایی در دوره‌های مختلف به‌ویژه صفویه و قاجاریه برای ما به‌جا بگذارند. این اثر، تنها گردآوری چند سفرنامه نیست؛ بلکه بازنگری خلاقانه‌ای است که متن و تصویر را در‌هم آمیخته و با بهره‌گیری از تصویرهای اصیل چاپ سنگی، روایت مکتوب را به میراث بصری پیوند زده است. تصاویری که برخی از آنها در دل کتاب‌های کهن ایرانی پنهان مانده بودند، در این مجموعه جانی دوباره گرفته‌اند و به‌عنوان ابزاری ارزشمند در معرفی آیین‌های عاشورایی به مخاطبان داخلی و گردشگران خارجی ایفای نقش می‌کنند. آنچه مهدی تمیزی در این کتاب پیش روی ما می‌گذارد، صرفاً مرور یک سنت نیست؛ بلکه تلاشی برای احیای بخشی از هویت فرهنگی و آیینی ایران است که بی‌توجهی به آن می‌تواند گسستی در زنجیره انتقال میراث ناملموس این سرزمین ایجاد کند. روایت‌های او ما را به یاد این واقعیت می‌اندازد که گاه بخشی از حافظه تاریخی ما نه در اسناد بومی، که در یادداشت‌های مسافران فرنگی محفوظ مانده است. در این گفت‌وگو، تلاش کرده‌ایم از منظری نو، به ظرفیت‌های این کتاب در حوزه میراث‌فرهنگی و گردشگری بنگریم و از مهدی تمیزی درباره کارکردهای مغفول این روایت‌ها، جایگاه آنها در طراحی مسیرهای گردشگری مذهبی و اهمیت مستندسازی امروز برای آیندگان بپرسیم.
گروهی از تعزیه‌خوانان و زنان حاضر در تکیه دولت تهران جهت تماشا در اواخر دوره قاجاریه

فقدان ظرفیت‌سازی آفت بزرگ در توسعه صنایع‌دستی

«بی‌وطنی» یا «وطن‌فروشی»؟

|پیام ما| چهارمین فیلمواره «چشم هفتم در میراث»، در حالی در موزه سینما برگزار شد که مستندسازان نسبت به توجه و حمایت متولیان میراث‌فرهنگی به این حوزه ابراز ناامیدی کردند. رئیس ایکوم ایران در این مراسم گفت: سینما یک رسانه جامع و کامل است که می‌تواند مفهومی را منتقل کند که گاه با زبان و گاه با قلم امکان بیان آن وجود ندارد، اما افراد زیادی را داریم که در سینمای مستند این حوزه، فعالیت می‌کنند و حتی سال‌ها بعد می‌توان به آن‌ها استناد کرد. «سیداحمد محیط طباطبایی»، با اشاره به جشنواره فیلم‌های مستند «یادگار» که تا سال ۸۴ با همکاری سازمان وقت میراث‌فرهنگی، سازمان صداوسیما و انجمن مستندسازان برگزار می‌شد، ابراز امیدواری کرد شاید «فیلمواره چشم هفتم میراث» بخش کوچکی از آن جشنواره را جبران کند. او وجود امضای مؤلف پای کار مستند را مهمترین نکته مستندسازان سال‌های گذشته دانست و ادامه داد: دهه ۴۰ را می‌توان دهه طلایی سینمای مستند ایران دانست، زمانی که فیلمسازان ما همه مؤلف بودند و کارشان روایتگری صرف نبود.

رقص «گوران» روی موج‌های خلیج‌فارس

ریش‌سفیدها با آن دشداشه‌های پاکیزه که زیر آفتاب بهاری ساحل برق می‌زند، پا‌به‌پای جوانترها هر کدام یک گوشه کار را گرفته‌اند. انگار که یاد جوانی کنند و بخواهند خاطراتشان را از آیین به آب انداختن لنج زنده کنند. با رقص و موسیقی، نازکشان لنج را به‌سمت دریا می‌برند. ریش‌سفیدها به آخرین لنجی که ساخته شد و به دریا رفت فکر می‌کنند، چند سال پیش بود؟ کسی به خاطر دارد؟ جوان‌ها اما به اولین لنجی که به دریا می‌برند، به «گوران»، فکر می‌کنند، به آینده لنج‌سازی که شاید با همتشان امیدوارکننده باشد. ناخدای پیر خوشحال است و می‌رقصد، روی ساحل، روی لنج، در جمع هم‌سن و سالهایش، خود را به موسیقی سپرده، خوشحال است که عمرش قد داده تا دوباره ببیند به آب افتادن یک لنج دیگر را، آن دیگری سراغ بادبان رفته، یک نفر بر داریه می‌کوبد و یک نفر میان‌داری می‌کند. هر گوشه این اتفاق یک بخش از داستان بلند لنجی چوبی است که روانه دریا شده. لنج که شش هزار سال مرکب و امید معیشت و بخش مهمی از زندگی مردمان جنوب ایران بوده، حالا قرار است بار دیگر از «گوران» قشم، با نام «آرورا» و نمادی از «شاهین بحری» و «درختان حرا» بر پیشانی‌اش، با هزار امید مردم جنوب، خرامان بر تن خلیج‌فارس روان شود. آن تلاش عرق‌ریز بعدازظهر آخرین روز اردیبهشت در گوران، می‌گوید لنج ایرانی قرار است زنده بماند، تمام آدم‌هایی که آن را تا نقطه مد آب کشیدند این قرار را با خود گذاشته‌اند. حالا نخستین لنج گردشگری چوبی ایران راه‌اندازی شده هر چند بندری‌ها دردودل‌ها دارند آن‌ها از خرید ۵۰۰ لنج چوبی از شهرهای جنوبی ایران توسط قطر می‌گوید و اینکه آنها این ۵۰۰ لنج را بازسازی و در جام‌جهانی از آن بهره‌برداری کردند و ما نشستیم و تماشا کردیم.

نمایش بدون‌ متن در ویترین

بندری‌ها در مرز سوگ و سرور

|پیام ما| با همه ما آشناترند، آن‌ها که در ساحل جنوب، ساده، صمیمی و آرام زندگی می‌کنند. آن‌ها که شادی‌شان ناب و خالص است و نهایتِ شادی، و غمشان از عمق سوزی که در صدا و سازشان موج می‌زند، چنگ به دل می‌زند. انگار خوب می‌دانند چطور نهایت یک حس را نشان دهند؛ از شادی تا غم، از تنهایی تا همبستگی. بندری‌ها در عین سادگی، پیچیده و عمیق‌اند. شاید کم‌حرف باشند، اما چشم‌هایشان سخن‌ها دارد و وای از روزی که با زبان ساز، بخواهند حرف دلشان را بزنند. این مردم نازنین، تاریخی از خوشی‌ها و ناخوشی‌ها، ظلم‌ها و ایستادگی‌ها، شجاعت‌ها و همدلی‌ها را پشت سر گذاشته‌اند و حالا می‌شود همین مفاهیم را در زندگی روزمره‌شان، موسیقی‌شان و فرهنگشان هم دنبال کرد. بندری‌ها این روزها داغ سنگینی به دل دارند؛ داغی که ایران و جهان در آن شریک است. اما ما چقدر آن‌ها را می‌شناسیم؟ تاریخشان و فرهنگشان و دغدغه‌هایشان را چقدر خوانده‌ایم؟ ما که چراغ نام بندر در ذهنمان با یک موسیقی شاد و پرشور روشن می‌شود، از گذشته و تاریخش چه می‌دانیم؟ حسین حسین‌زاده شهابی، کارشناس ارشد باستان‌شناسی است و به‌عنوان معاون مرکز اسناد تاریخی شهرداری بندرعباس، پژوهش‌های گسترده‌ای در تاریخ و فرهنگ مردم این منطقه انجام داده است. از زبان او بیشتر با بندری‌ها آشنا می‌شویم.