بایگانی مطالب برچسب: سالمندان

کوچ جنگــــــــی مددجویان

مراقبت و محافظت از کودکان، معلولان و سالمندان مقیم در مراکز نگهداری بهزیستی به دلیل شرایط خاص خود در طول جنگ یکی از دغدغه‌های اصلی جامعه ایرانی بود. بسیاری از کودکان در اختیار خانواده‌های متقاضی نگهداری و بسیاری از معلولان نیز از مراکز پرخطر منتقل شدند. «محمدرضا اسدی» قائم‌مقام سازمان بهزیستی در گفت‌وگو با «پیام ما» از جابه‌جایی ۳۰ هزار مددجو از مراکز بهزیستی و انتقال آنها به نقاط امن می‌گوید. همچنین از شهادت ۱۷ نفر از کارکنان و مددجویان این سازمان خبر می‌دهد.

فراموش‌شدگان جنگ سالمندان در حاشیه روایت‌ها

رها از خشونت، پیش به دنیای مد

داستان زنی در گینه‌نو که کارآفرین شد

کمک‌های «شیرین» از دیداری در تره‌بار شروع شد

«شیرین» روز سه‌شنبه ضمن خریدکردن، در تره‌بار متوجه سالمندی می‌شود که سبد خریدش را رها کرده است و سرگردان به خانه می‌رود. به‌دنبال هک شدن بانک سپه و پاسارگاد، امکان برداشت پول برای تعدادی از خریداران فراهم نبود. پس از این اتفاق، «شیرین رستگارپور» توییتی با مضمون ماندن در تهران و کمک به سالمندان گذاشت. توییتی که بازنشر گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و خارجی داشت.

جنگ، زن، جهان بی‌پاسخ

در بامداد پنجشنبه، ۲۳ خرداد، موشک‌هایی بر فراز کرمانشاه فرود آمدند. هدف، بیمارستان فارابی بود؛ مرکزی درمانی که بخشی از خدمات آن به زنان باردار، مادران و نوزادان اختصاص داشت. تنها چند ساعت بعد، آمبولانس‌های هلال‌احمر در آذربایجان‌غربی و تهران هدف قرار گرفتند. در پنج روز گذشته، ازهمدان تا نارمک، از ایلام تا سعادت‌آباد، خانه‌ها، مدرسه‌ها و خیابان‌ها زیر باران موشک و ترکش سوختند. اما جهان، بار دیگر سکوت کرد. سکوتی که دردناک‌تر از صدای آژیر بود.

امن یا ناامن تهران خانه‌ ماست

تهران دیگر شب ندارد. پنج روز است که آسمان پایتخت و چندین استان دیگر ایران، تاریک نمی‌شود؛ روشنایی مهیب انفجارها جای مهتاب را گرفته است. بام تا شام، صدای آژیر، دود، آوار و اضطراب در هم تنیده شده‌اند. حملات موشکی اسرائیل، که از بامداد جمعه آغاز شده، حالا به بخشی از ریتم روزانه مردم بدل شده؛ ریتمی خشن و بی‌رحم.

دیدگاه فمینیستی و شهر ۱۵دقیقه‌ای

زندگی در یک قدمی قحطی

«بچه‌هام بعد از خوردن اینها، استفراغ می‌کنند. بوی خیلی بدی می‌ده.» این را «ایمان رجب»، مادر شش فرزند می‌گوید که داخل چادری پر از مگس در شهر غزه نشسته و مشت‌مشت آرد الک می‌کند. این نصفه کیسه آرد را از داخل یک سطل زباله پیدا کرده است. کیسه پر از حشره است و آلودگی در آن موج می‌زند. اما همین هم امید ایمان برای سیرکردن فرزندان و زنده نگه‌داشتن آنهاست. او بار دیگر آرد را الک می‌کند تا نان درست کند.