بایگانی مطالب برچسب: حفاظت مشارکتی
سرمایه اجتماعی روی مین رانت
«بند «ج» ماده ۵ برنامه هفتم توسعه یک بمب اجتماعی است؛ بمبی که انسجام اجتماعی را از بین میبرد، سرمایه اجتماعی را فرسایش میدهد و تبعیض و بدبینی را میان مردم تقویت میکند.» این توصیف «محمد الموتی»، دبیر شبکه تشکلهای محیطزیست و منابعطبیعی، از این قانون است. تنها او نیست که نسبت به آنچه دولت سیزدهم برای تعریف جدید تشکلهای مردمنهاد، در قالب برنامه توسعه تدارک دید و نمایندگان مجلس هم آن تصویب کردند، نگران است. «امید سجادیان»، عضو شورای هماهنگی شبکه محیطزیست کشور، نیز میگوید: «یکی از آسیبهای بند «ج» ماده ۵ قانون برنامه هفتم توسعه، ایجاد تشکلهای صوری برای گرفتن پروژهها است، درحالیکه سازمانهای مردمنهاد مستقل زیر انواع فشارها خم شدهاند.» ماده پنجم برنامه هفتم توسعه در حالی به اجرا درآمده که نخستین اردوی شورایعالی جهادی محیطزیست در اردبیل تشکیل شد. در جلسهای به همین منظور اساتید دانشگاههای عضو شورایعالی جهادی محیطزیست به بیان راهکارهای مدیریت پسماند و انرژی تجدیدپذیر پرداختند. مشاور امور زنان و خانواده رئیس سازمان حفاظت محیطزیست هم اعلام کرد: «در بحث حفاظت از محیطزیست از حضور و توانمندیهای بانوان در کنار بنیاد جهادی مهرالرضا(ع) و شورایعالی جهادی محیطزیست کشور بیشتر استفاده شود و دغدغههای آنها را بیشتر بشنویم تا شاهد زیباییهای حضورشان در این عرصه باشیم.» رصد تشکلهای مردمنهاد نشان میدهد اعضای این تشکلها در چند سال گذشته سراغ دو گزینه رفتهاند؛ مهاجرت و خروج از فعالیتهای مردمنهاد. پرسش اینجاست که گروههای جهادی در حوزه محیطزیست قرار است چه کاری انجام دهند؟ آیا آنها جایگزین تشکلها میشوند؟ تکلیف کارشناسان و کنشگران مستقل چه میشود؟
پروانه شکار برای حفاظت یا قلعوقمع؟
«من بشخصه مخالف شکارم. در عمرم هم شکار نکردهام. اما به صرف مخالفت من، سه میلیون اسلحه شکاری در دست مردم ایران دود و شکار متوقف نمیشود؟ در مقوله مدیریت و حفاظت از حیاتوحش ما با مسائل و پیچیدگیهای زیادی روبهرو هستیم و با صرف مخالفت زبانی با یک فرایند نهتنها کار درست نمیشود، بلکه ممکن است نتیجه بیش از یک دهه تلاش، در عرض یک هفته از بین برود و نابود شود.» اینها صحبتهای «طاهر قدیریان»، کارشناس حیاتوحش، است. «افشین دانهکار»، استاد دانشگاه تهران، نیز قرقها را ظرفیت بخش خصوصی در عرصه حفاظت میداند، همچنان که «حامد ابوالقاسمی»، حفاظتگر و دبیر انجمن حفاظتگاههای خصوصی حیاتوحش، معتقد است نتیجه نادیدهگرفتن ظرفیت مردمی و مخالفت با صدور پروانه شکار، قلعوقمع حیاتوحش و افزایش تعارضات خواهد بود.
مشاهده یوزها در سایه کمبودها
«پذیرش فرضیه جمعیت دوم یوز در پناهگاه حیاتوحش نایبندان بدون پایش دقیق، ممکن نیست. احتمال دارد این دو یوز از جنوبشرق پارک ملی توران وارد این پناهگاه حیاتوحش شده باشند. جمعیت یوزهای ما بهاندازهای کم است که باید تکتک آنها را دنبال کنیم. اینجاست که حفاظتگران اهمیت پیدا میکنند، آنها کسانی هستند که میتوانند با مردم محلی ارتباط بگیرند و با انواع شیوههای پایش، سرنوشت تکتک افراد را تعقیب کنند؛ اما متأسفانه هیچکدام از این کارها انجام نمیشود. تنها خبرهایی درباره یوز میشنویم، یوزهایی که نمیتوانیم از سرنوشتشان مطمئن شویم.» اینها گفتههای «علی رنجبران»، حفاظتگر، درباره خبر خوب ثبت مشاهده دو یوز در پناهگاه حیاتوحش نایبندان است. این حفاظتگر، «علی خانی» مدیرکل حفاظت محیطزیست استان خراسانجنوبی و «حامد ابوالقاسمی» کارشناس حیاتوحش تأکید دارند: امکانات و تجهیزات در نایبندان باید افزایش یابد، هم برای پایش و هم برای حفاظت از این پناهگاه یک و نیم میلیون هکتاری که کمترین نیروی محیطبان را در اختیار دارد.
یوز همچنان قربانی جاده و بیآبی
در ایران هیچ گونهای بهاندازه «یوزپلنگ» توجه مردم و رسانهها را به خود جلب نکرده است. از ابتدای دهه هشتاد، پروژه بینالمللی برای حفاظت از این گونه تعریف شد و دفتری در سازمان حفاظت محیطزیست به آن اختصاص دادند. پس از اجرای سه فاز تعلیق پروژه، حالا پس از شش سال دوباره شاهد شروع پروژه اینبار با عنوان «ملی» هستیم. پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و زیستبومهای مرتبط، برجستهترین برنامه و تلاش کشور برای حفظ آخرین جمعیت یوزپلنگ بوده است. این پروژه در روند اجرای خود بیشترین حجم مشارکت متخصصین خارجی و داخلی، بالاترین سطح حمایت اجتماعی و دریافت بیشترین سرمایهگذاریهای مالی و انسانی را در امر حفاظت از یک گونه در ایران بههمراه داشت. چرا برخلاف انتظارها، دارا بودن این حجم از حمایت نهتنها به احیای جمعیت یوز در ایران منجر نشد، بلکه شاخصهای جمعیتی نشان از روند کاهشی جمعیت یوز دارند؟ در گفتوگو با «باقر نظامی»، مدیر ملی پروژه یوزپلنگ آسیایی و زیستبومهای مرتبط، دراینباره از او پرسیدیم. این گفتوگو البته به آسیبشناسی فازهای پروژه محدود نشد و در آن مواردی مانند اولویتهای پروژه، همکاران آن و آخرین وضعیت جاده یوز را هم جویا شدهایم.
شلیک در پارک ملی گلستان
«محمود شهمرادی فرمانده پاسگاه محیطبانی سولگرد، در پارک ملی گلستان به شهادت رسید.» خبر تلخ است، تلختر میشود وقتی میدانیم سه ماه قبل محیطبان «یاسر مصدق» در همین پارک ملی به شهادت رسیده است. هر دو محیطبان سالها در این پارک ملی خدمت کرده و زیر و بم آن را میشناختند. دراینباره که چطور درگیری شروع شد؟ چه کسی اول شلیک کرد؟ شکارچیان چند نفر بودند و محیطبانان چند نفر؟ چطور خبردار شدند؟ بر سر پیکر همکار شهیدشان در منطقه سولگرد چه گفتند؟ و... میشود طوری نوشت که با خواندنش اشک مخاطب برای مظلومیت محیطزیست و محیطبانان درآید. اما بیایید از زاویه دیگری به این مسئله نگاه کنیم؛ اینکه چرا پس از فاجعه دوم، بحثهای جدی درباره اثربخشی حفاظت مشارکتی ایجاد شد؟ کارشناسانی که سالها در پارک ملی گلستان فعالیت کردهاند، در گروههای تلگرامی و … چه میگویند؟ وقتی سازمان حفاظت محیطزیست از حفاظت مشارکتی حرف میزند، منظورش چیست؟ آیا تعریفی از این شیوه دارد؟
می خواهم حفاظت در ایران را به دنیا وصل کنم
در مهمترین محفل این روزهای حفاظتگران محیط زیست در جهان، همه حاضران یک نام را میشناختند: رامسر. «ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر پرندگان که در اجلاس متعاهدین کنوانسیون رامسر «قهرمان جهانی تالاب» شد، میگوید که این نام برایش افتخارآمیز است. او که مدیرعامل و بنیانگذار انجمن حفاظت پرندگان آوای بوم است، اکنون در گفتوگو با «پیام ما» از تجربه حضور در این اجلاس در زیمباوه و پیچوخم مسیر حفاظتگری میگوید.
زایش امید با تولد گوزن زرد
«افزایش حضور زنان صرفاً یک تغییر کمی در آمار و ارقام نیست، بلکه نیازمند تحولی عمیقتر در فرهنگ جامعه نسبت به نقش و توانمندیهای زنان در این حوزه است.» این گفته «المیرا رضی»، حفاظتگر، است. او در دانشگاه قزوین در رشته HSE (Health, Safety and Environment) یا «ایمنی، بهداشت و محیطزیست» تحصیل کرد. بخش محیطزیست HSE به مدیریت تأثیرات صنایع و سازمانها بر محیطزیست میپردازد. اما آنچه امروز المیرا رضی انجام میدهد، ارتباطی با این رشته ندارد. پیش از ازدواج اهل سفر و طبیعتگردی بود، اما ازدواجش با «امیر چایچی» که در مؤسسه طبیعت در حال گذراندن دوره تخصصی راهنمایان حیاتوحش بود، او را بیشتر به عرصه حفاظت از تنوعزیستی کشاند. در برخی سفرهای مرتبط با حیاتوحش شرکت کرد و دورهای هم با همسرش تصمیم گرفتند سفر با دوچرخه را امتحان کنند. «در سفرهایمان تلاش میکردیم کارگاههایی برای کودکان ۷ تا ۱۲ سال با هدف آگاهیرسانی در رابطه با اهمیت محیطزیست بهویژه درختان برگزار کنیم که این کارگاهها با همراهی انجمن «we need trees» برگزار میشد.» این زوج چرخهایشان را زدند و درنهایت به گاوبانگی در پارک ملی گلستان رسیدند. او از این نقطه وارد دنیای حفاظت شد. از آن زمان، دغدغه المیرا رضی گونههای مختلف حیاتوحش شد و حفاظت.
حفاظتگری پارهوقت در بحران اقتصادی
تبعیضهای جنسیتی در بسیاری از مواقع به چشم مردان نمیآید. وقتی یکی از اساتید دانشگاه به آنها میگوید بهتر است سراغ فعالیت میدانی بروند و در این زمینه حاضر به حمایت از او هستند، نمیدانند برخورد با زنان چقدر متفاوت است، اینکه به زنان میگویند بهتر است سراغ گزینههای دیگری بروند. «فرنوش کوچالی» متولد اسفند ۱۳۷۰ دانشآموخته مهندسی منابعطبیعی گرایش ارزیابی و آمایش سرزمین دانشکده محیطزیست است. در دوران دانشجویی برای اولینبار در پارک ملی توران، «دلبر»، یوز ماده، را در فنس دید و مشتاق شد فعالیت میدانی انجام دهد. بااینحال، همهچیز خلاف انتظار او پیش رفت؛ از گفتوگویش با استاد دانشگاه تا مدیران مناطق و محیطبانان. فرنوش کوچالی خسته نشد، جشنواره روز ملی یوزپلنگ را با کمک دیگر همکارانش در انجمن یوزپلنگ ایرانی برگزار کرد، در پروژه آموزشی با موضوع پلنگ در طالقان و پروژهای مرتبط با یوز در میاندشت همکاری کرد. جزئی از تیم «پروتکل ذخیرهگاه نیمهطبیعی برای حفاظت از یوزپلنگ» بود و انواع و اقسام کارهای آموزشی و حفاظت مشارکتی را انجام داد. او در حال حاضر جزو اعضای تیمی است که در حال حفاظت مشارکتی برای «زیستگاه یوزپلنگ» هستند. از او پرسیدم چطور وارد این عرصه شد؟ چه کرد؟ و چشمانداز حفاظت را چطور میبیند؟
