بایگانی مطالب برچسب: حفاظت مشارکتی
همگامی آیینهای کهن ایرانی با محیطزیست
توجه به عناصر تشکیلدهنده حیات یکی از مؤلفههای اساسی در جشنهای باستانی ایرانیان است. جشن رودخانهها در اواخر اسفند، جشن دریاها در میانه مرداد و آمیختگی جشن تیرگان با کوهستان دماوند را میتوان در زمره جشنهای باستانی دانست که مستقیماً با محیطزیست و طبیعت در ارتباط هستند. جشنهایی که عمدتاً با شکرگزاری و شادی همراهاند و برگزاری آنها طی هزاران سال توسط مردم گواه دیرینگی و اهمیتی است که در اندیشه پیشینیان وجود داشته است. چندسالی است که به ابتکار انجمن کوهنوردان ایران، رویداد مهرگان کوهستان در اوایل مهرماه در اغلب شهرهای رشتهکوه سترگ البرز و زاگرس برگزار میشود؛ رویدادی که تلاش دارد براساس آموزههای باستانی به پاسداری و مراقبت از کوهستان بهعنوان منشأ آبهای شیرین ایران بپردازد.
مبارزه برای بقا در حفاظتگری
«من هرگز حذف نشدم، بلکه بقا پیدا کردم. در این حوزه ماندن و ادامه دادن خودش شکلی از بقاست.» اینها گفته «پانتهآ اردانی» است. فعالیت میدانی این حفاظتگر با وجود داشتن مسئولیتهای خانواده سؤال بزرگی بود که بایست هر روز در مواجهه با دیگران به آن پاسخ میداد. پس از گذشتن از این «خوان»، تازه نوبت به دولت و سازمان حفاظت محیطزیست میرسید؛ آنها هم موانعی پیش روی حضور زنان در مناطق میگذاشتند و گاه امروز هم میگذارند. زنان حفاظتگر مانند اردانی برای بقا جنگیدند و در این راه همکاران حفاظتگر مردشان هم کنارشان قرار گرفتند. آنها در ادارات کل چانهزنی میکردند و نمیپذیرفتند همکارشان صرفاً بهواسطه جنسیت حذف شود. امروز اندکی راه هموارتر شده، بااینحال تا رسیدن به وضعیت ایدئال هنوز فاصله است. پانتهآ اردانی متولد سال ۱۳۵۲ است. او در دانشگاه امیرکبیر در رشته فیزیک کاربردی لیسانس گرفت. سال ۹۱ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته زیستگاهها و تنوعزیستی از دانشگاه علوم تحقیقات تهران دریافت کرد. سال ۱۴۰۰ در کارشناسی ارشد اکولوژی کاربردی شروع به تحصیل و در یک برنامه مشترک بین دانشگاه کیل آلمان، دانشگاه کویمبرای پرتغال و گراند دو سول برزیل شرکت کرد. او در حال حاضر دانشجوی دکترای اکولوژی در دانشگاه کویمبرای پرتغال است. از او درباره شروع فعالیتش در حوزه محیطزیست، چالشهای پیش روی زنان و آینده حفاظت پرسیدیم.
سرمایه اجتماعی روی مین رانت
«بند «ج» ماده ۵ برنامه هفتم توسعه یک بمب اجتماعی است؛ بمبی که انسجام اجتماعی را از بین میبرد، سرمایه اجتماعی را فرسایش میدهد و تبعیض و بدبینی را میان مردم تقویت میکند.» این توصیف «محمد الموتی»، دبیر شبکه تشکلهای محیطزیست و منابعطبیعی، از این قانون است. تنها او نیست که نسبت به آنچه دولت سیزدهم برای تعریف جدید تشکلهای مردمنهاد، در قالب برنامه توسعه تدارک دید و نمایندگان مجلس هم آن تصویب کردند، نگران است. «امید سجادیان»، عضو شورای هماهنگی شبکه محیطزیست کشور، نیز میگوید: «یکی از آسیبهای بند «ج» ماده ۵ قانون برنامه هفتم توسعه، ایجاد تشکلهای صوری برای گرفتن پروژهها است، درحالیکه سازمانهای مردمنهاد مستقل زیر انواع فشارها خم شدهاند.» ماده پنجم برنامه هفتم توسعه در حالی به اجرا درآمده که نخستین اردوی شورایعالی جهادی محیطزیست در اردبیل تشکیل شد. در جلسهای به همین منظور اساتید دانشگاههای عضو شورایعالی جهادی محیطزیست به بیان راهکارهای مدیریت پسماند و انرژی تجدیدپذیر پرداختند. مشاور امور زنان و خانواده رئیس سازمان حفاظت محیطزیست هم اعلام کرد: «در بحث حفاظت از محیطزیست از حضور و توانمندیهای بانوان در کنار بنیاد جهادی مهرالرضا(ع) و شورایعالی جهادی محیطزیست کشور بیشتر استفاده شود و دغدغههای آنها را بیشتر بشنویم تا شاهد زیباییهای حضورشان در این عرصه باشیم.» رصد تشکلهای مردمنهاد نشان میدهد اعضای این تشکلها در چند سال گذشته سراغ دو گزینه رفتهاند؛ مهاجرت و خروج از فعالیتهای مردمنهاد. پرسش اینجاست که گروههای جهادی در حوزه محیطزیست قرار است چه کاری انجام دهند؟ آیا آنها جایگزین تشکلها میشوند؟ تکلیف کارشناسان و کنشگران مستقل چه میشود؟
پروانه شکار برای حفاظت یا قلعوقمع؟
«من بشخصه مخالف شکارم. در عمرم هم شکار نکردهام. اما به صرف مخالفت من، سه میلیون اسلحه شکاری در دست مردم ایران دود و شکار متوقف نمیشود؟ در مقوله مدیریت و حفاظت از حیاتوحش ما با مسائل و پیچیدگیهای زیادی روبهرو هستیم و با صرف مخالفت زبانی با یک فرایند نهتنها کار درست نمیشود، بلکه ممکن است نتیجه بیش از یک دهه تلاش، در عرض یک هفته از بین برود و نابود شود.» اینها صحبتهای «طاهر قدیریان»، کارشناس حیاتوحش، است. «افشین دانهکار»، استاد دانشگاه تهران، نیز قرقها را ظرفیت بخش خصوصی در عرصه حفاظت میداند، همچنان که «حامد ابوالقاسمی»، حفاظتگر و دبیر انجمن حفاظتگاههای خصوصی حیاتوحش، معتقد است نتیجه نادیدهگرفتن ظرفیت مردمی و مخالفت با صدور پروانه شکار، قلعوقمع حیاتوحش و افزایش تعارضات خواهد بود.
مشاهده یوزها در سایه کمبودها
«پذیرش فرضیه جمعیت دوم یوز در پناهگاه حیاتوحش نایبندان بدون پایش دقیق، ممکن نیست. احتمال دارد این دو یوز از جنوبشرق پارک ملی توران وارد این پناهگاه حیاتوحش شده باشند. جمعیت یوزهای ما بهاندازهای کم است که باید تکتک آنها را دنبال کنیم. اینجاست که حفاظتگران اهمیت پیدا میکنند، آنها کسانی هستند که میتوانند با مردم محلی ارتباط بگیرند و با انواع شیوههای پایش، سرنوشت تکتک افراد را تعقیب کنند؛ اما متأسفانه هیچکدام از این کارها انجام نمیشود. تنها خبرهایی درباره یوز میشنویم، یوزهایی که نمیتوانیم از سرنوشتشان مطمئن شویم.» اینها گفتههای «علی رنجبران»، حفاظتگر، درباره خبر خوب ثبت مشاهده دو یوز در پناهگاه حیاتوحش نایبندان است. این حفاظتگر، «علی خانی» مدیرکل حفاظت محیطزیست استان خراسانجنوبی و «حامد ابوالقاسمی» کارشناس حیاتوحش تأکید دارند: امکانات و تجهیزات در نایبندان باید افزایش یابد، هم برای پایش و هم برای حفاظت از این پناهگاه یک و نیم میلیون هکتاری که کمترین نیروی محیطبان را در اختیار دارد.
یوز همچنان قربانی جاده و بیآبی
در ایران هیچ گونهای بهاندازه «یوزپلنگ» توجه مردم و رسانهها را به خود جلب نکرده است. از ابتدای دهه هشتاد، پروژه بینالمللی برای حفاظت از این گونه تعریف شد و دفتری در سازمان حفاظت محیطزیست به آن اختصاص دادند. پس از اجرای سه فاز تعلیق پروژه، حالا پس از شش سال دوباره شاهد شروع پروژه اینبار با عنوان «ملی» هستیم. پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و زیستبومهای مرتبط، برجستهترین برنامه و تلاش کشور برای حفظ آخرین جمعیت یوزپلنگ بوده است. این پروژه در روند اجرای خود بیشترین حجم مشارکت متخصصین خارجی و داخلی، بالاترین سطح حمایت اجتماعی و دریافت بیشترین سرمایهگذاریهای مالی و انسانی را در امر حفاظت از یک گونه در ایران بههمراه داشت. چرا برخلاف انتظارها، دارا بودن این حجم از حمایت نهتنها به احیای جمعیت یوز در ایران منجر نشد، بلکه شاخصهای جمعیتی نشان از روند کاهشی جمعیت یوز دارند؟ در گفتوگو با «باقر نظامی»، مدیر ملی پروژه یوزپلنگ آسیایی و زیستبومهای مرتبط، دراینباره از او پرسیدیم. این گفتوگو البته به آسیبشناسی فازهای پروژه محدود نشد و در آن مواردی مانند اولویتهای پروژه، همکاران آن و آخرین وضعیت جاده یوز را هم جویا شدهایم.
شلیک در پارک ملی گلستان
«محمود شهمرادی فرمانده پاسگاه محیطبانی سولگرد، در پارک ملی گلستان به شهادت رسید.» خبر تلخ است، تلختر میشود وقتی میدانیم سه ماه قبل محیطبان «یاسر مصدق» در همین پارک ملی به شهادت رسیده است. هر دو محیطبان سالها در این پارک ملی خدمت کرده و زیر و بم آن را میشناختند. دراینباره که چطور درگیری شروع شد؟ چه کسی اول شلیک کرد؟ شکارچیان چند نفر بودند و محیطبانان چند نفر؟ چطور خبردار شدند؟ بر سر پیکر همکار شهیدشان در منطقه سولگرد چه گفتند؟ و... میشود طوری نوشت که با خواندنش اشک مخاطب برای مظلومیت محیطزیست و محیطبانان درآید. اما بیایید از زاویه دیگری به این مسئله نگاه کنیم؛ اینکه چرا پس از فاجعه دوم، بحثهای جدی درباره اثربخشی حفاظت مشارکتی ایجاد شد؟ کارشناسانی که سالها در پارک ملی گلستان فعالیت کردهاند، در گروههای تلگرامی و … چه میگویند؟ وقتی سازمان حفاظت محیطزیست از حفاظت مشارکتی حرف میزند، منظورش چیست؟ آیا تعریفی از این شیوه دارد؟
می خواهم حفاظت در ایران را به دنیا وصل کنم
در مهمترین محفل این روزهای حفاظتگران محیط زیست در جهان، همه حاضران یک نام را میشناختند: رامسر. «ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر پرندگان که در اجلاس متعاهدین کنوانسیون رامسر «قهرمان جهانی تالاب» شد، میگوید که این نام برایش افتخارآمیز است. او که مدیرعامل و بنیانگذار انجمن حفاظت پرندگان آوای بوم است، اکنون در گفتوگو با «پیام ما» از تجربه حضور در این اجلاس در زیمباوه و پیچوخم مسیر حفاظتگری میگوید.
