بایگانی مطالب برچسب: فرهنگ

بچه‌ها سیاسی نیستند

انگار به بحران‌های زودهنگام داریم عادت می‌کنیم. حتی به آنها که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند. انگار ذهن جمعی ما خسته‌تر از آن شده که هر بار از نو شوکه شود. یک ماه از زخمی که بر جانمان نشست، گذشته است و پیش‌بینی‌های متفاوتی برای آینده ایران یکی پس از دیگری در برابر هم قد می‌کشند. اما در حاشیه همه اینها کودکان و نوجوانانی ایستاده‌اند که هیچ نسبتی با جهان ناامن و زندگی غیر قابل پیش‌بینی این روزها ندارند. هر نوع بحرانی به‌طور مستقیم بر کیفیت زندگی روزمره آنها اثر می‌گذارد. افزایش بی‌اعتمادی، تعطیلی کلاس‌های درس و اختلال در آموزش، محدودشدن روابط اجتماعی و قرارگرفتن خواه یا ناخواه در معرض اخبار نگران‌کننده می‌تواند احساس امنیت را در آنها تضعیف کند. در این روزها که سایه جنگ و اخبار خشونت‌آمیز روان همه ما را نشانه گرفته، مهم است بدانیم چطور از کودکان و نوجوانان مراقبت کنیم و پناه امن‌تری برایشان بسازیم. در رویداد «زندگی در سایه جنگ» که روز جمعه (۲۴ بهمن) در مؤسسه رعد برگزار شد، روان‌شناسان و فعالان حوزه کودک از مرزهای صحبت با کودکان و مراحل همراهی و پذیرندگی احساسات آنها صحبت کردند.

پروانه‌های سیاه در آسمان شهر شناورند

روزگار آشفته فرهنگ و هنر

صف‌های طولانی جشنواره فجر در خاطرتان هست؛ آن هیجان دیدن فیلم‌ها و خرید بلیت و نقدهای مفصلی که درباره‌شان نوشته و گفته می‌شد؟ چه کسی است که آن روزها را از یاد ببرد و حتی مقایسه‌ای تصادفی از روزگار اکنون هنر با آن سال‌ها در ذهنش نگذرد. شرایط اجتماعی و سیاسی ایران باعث شد جشنواره‌ها یکی‌یکی از سوی هنرمندان تحریم شوند و آنچه باقی ماند فیلم‌های کم‌رمق بود و نشست‌های خبری کم‌رمق‌تر و سینماهای خلوت. پس از سال ۱۴۰۱ هنرمندان زیادی ممنوع‌الکار شدند و ممنوع‌الکار باقی ماندند. حوادث امسال در هم‌زمانی با جشنواره تئاتر و فیلم فجر به این منجر شد که بسیاری از شرکت و حضور در این جشنواره‌ها کناره‌گیری کنند تا شاهد همراهی کمرنگ دوباره هنرمندان با جشنواره فجر باشیم. اما این موضوع تنها بخش تاریک این روزهای فرهنگ و هنر نیست و نهادهای صنفی این حوزه از بازداشت و دستگیری بسیاری از هنرمندان موسیقی و سینما خبر داده‌اند؛ هرچند که آمارها هنوز شفاف و دقیق نیست.

رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی

رقص عزا

رقص صیادان انزلی در کومه‌های روی آب، دستان درهم تنیده عزاداران ساکن جنوب زاگرس در مراسم چمری و حرکت توام با شعر هوسه در رقص یزله موارد مشابهی از رقص غم در جای‌جای ایران است. رقص، تلفیق هنرمندانه حس و حرکت است و به‌گواه برخی از منابع تاریخی می‌توان آن را تغییریافته سوگ سیاوش دانست؛ کنشی بدنمند که جسم در خدمت روح قرار می‌گیرد تا هدف یا خواسته‌ای را بیان کند. در رقص غم نیز شاهد تمنای غمبار بدن در فراق عزیزی هستیم. گویی دست‌، آسمان را برای جستن و در آغوش کشیدن عزیزی می‌جوید. پا در جست‌وجوی فرزندی به این‌سو و آن‌سو می‌رود تا شاید بتوانند ردی از او بیابد. این کنش بدنی همراه با غلیان احساسات، این روزها ماهیتی اعتراضی از سوگواری یافته است. در گفت‌وگویی که «پیام ما» با پژوهشگران رقص و فرهنگ عامه دارد، به ابعاد مختلف و بازتعریف نویی از رقص غم می‌پردازیم.

زنان، آوازه‌خوانان سوگواری

سوگینه، غمونه، چمری، مویه و شروه نام‌های مختلفی از سوگ‌آواها هستند. موسیقی که بر اساس سنت روایی سینه‌به‌سینه منتقل شده و در دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایلام، دزفول، یاسوج، لردگان، ملایر، آبدانان، الیگودرز و گیلان از زبان زنان داغدار شنیده می‌شود. نوا و آواهایی که برگرفته از کهن‌الگوها و اسطوره‌ها گاهی در مرز توران و ایران سوگ سیاوش را می‌سراید و بعضاً در بزنگاهی از تاریخ برای جوانان و نوجوانان الیگودرز گاگریو می‌خواند. ششم بهمن‌ماه روز نوا و آواهای ایرانی است و «پیام ما» در گفت‌وگویی با «پیمان بزرگ‌نیا»، پژوهشگر موسیقی نواحی، به سوگ‌آواها می‌پردازد. گونه‌ای از موسیقی نواحی که در آن متناسب با شخصیت متوفی، روایت هارمونیکی را بر بستر موسیقی از زبان زنان می‌شنویم.

تهرانِ بی‌تماشاگر

چراغ‌های سالن‌های تئاتر هنوز روشن‌اند، اما خیابان‌ها خاموش‌تر از همیشه. نوفل‌لوشاتو، خیابانی که تا همین چند وقت پیش، عصرها با صدای همهمه تماشاگران تئاتر، بوی قهوه کافه‌ها و صف‌های کوتاهِ گیشه‌ها زنده بودند، حالا سکوتی را که ناآشنا نیست، به دوش می‌کشند. سکوتی که بعد از جنگ دوازده‌روزه هم این خیابان‌ را که مرکز فرهنگی پایتخت است، پر کرده بود. در پیاده‌روها فقط رهگذران معدودی عبور می‌کنند و خیابان‌ها نیمه‌خالی از عابران پیاده است. در این یک ماه اخیر و به‌دنبال ناآرامی‌های اجتماعی، مراکز فرهنگی پایتخت به‌شکلی خاموش شده‌اند؛ مثل هربار دیگر که اولین ترکش‌هایش فعالیت‌های فرهنگی را نشانه می‌گیرد. گویی فرهنگ هم، مثل شهر، وارد دوره‌ای از نفس‌های کوتاه و احتیاط‌آمیز شده است.

کافه میراث یک مهاجرت ناخواسته

اوایل دهه ۷۰ با تغییرات فرهنگی و اجتماعی، کافه‌های بیشتری در گوشه‌وکنار تهران و دیگر شهرها سر بر آوردند و از دهه ۹۰ تا امروز، شمار آنها همچنان در حال افزایش است. حالا فرقی ندارد در کدام خیابان قدم بزنیم؛ تقریباً در هر خیابان می‌توان محلی برای توقف، دیدار و گفت‌وگو پیدا کرد و فرهنگ کافه‌نشینی روزبه‌روز بیشتر جای خود را باز می‌کند و حتی به شهرهای کوچک‌تر نیز راه یافته است. اما ریشه فرهنگ کافه‌نشینی در ایران به سال‌های دور برمی‌گردد، زمانی که گروهی از مهاجران ارمنی، که از نسل‌کشی و زخمی عمیق گریخته بودند، در ورود و بومی‌سازی نهادهای مدرن اجتماعی، مانند کافه‌ها، در ایران پیشرو شدند. در نشست «کافه‌ها و ارامنه» که روز چهاردهم دی‌ماه در کافه‌موزه «تایپ» برگزار شد، نقش ارامنه در شکل‌گیری فرهنگ کافه‌نشینی ایرانیان بررسی شد و «سید احمد محیط‌طباطبایی»، رئیس ایکوم ایران، و «وازریک نصیریان»، کارشناس و پژوهشگر، پیشینه تاریخی و نقش اثرگذار جامعه ارامنه در ترویج فرهنگ کافه‌نشینی در ایران را واکاوی کردند.