بایگانی مطالب برچسب: فضای مجازی
بازار کار دچار شوک بزرگی نخواهد شد
هنوز آتشبس میان ایران و اسرائیل قطعی نشده بود و گمانهزنی سیاستمداران غرب و شرق درباره آن به یقین نرسیده بود که بسیاری از کسبوکارها به فکر تعدیل نیرو افتادند؛ تعدیلی که برای برخی از کارمندان و کارگران از جنگ هم ترسناکتر بود. اما ریشه این تعدیل نیروها چیست؟ آیا صاحبان کسبوکار و سرمایهگذاران به این نتیجه رسیدهاند که روزهای بدتری در راه است و دیگر نمیتوانند به کارمندان و کارگرانشان حقوق دهند؟ آیا جنگ ۱۲روزه شرایط را دشوارتر از پیش کرده است؟ «محمد وصال»، اقتصاددان و مدرس دانشگاه شریف معتقد است مسئله تعدیل نیرو بیشتر انعکاسی از شرایط پیش از جنگ است و انعکاسی از نااطمینانیهای قبل است. او میگوید: اخراج و کنار گذاشتن نیرو برای کسبوکارها زمانی توجیه دارد که کسبوکار در افق میانمدت و بلندمدت نخواهد کسبوکار فعلی را حفظ کند؛ زیرا اگر اکنون بخواهد افرادی را از کسبوکار بیرون کند و یک یا دو ماه دیگر دوباره بخواهد آنها را استخدام کند، هزینه استخدام و اخراج بهقدری زیاد است که اصلاً توجیه ندارد. برداشت بنده آن است که برای روشن شدن مسائل چند هفته یا حتی چند ماه زمان لازم داریم. در بخشی از این گفتوگو او درباره اینکه سیاستگذار باید در شرایط فعلی دست به چه اقدامی بزند، توضیح داد.
تعدیل نیرو ترسناکتر از جنگ
پدافندها در آسمان شلیک میشد و بمبها روی زمین منفجر، که «پریا» بیکار شد. شرکت خصوصی او چهار روز بعد از حمله اسرائیل به ایران تصمیم گرفت برای امنیت جان کارمندان، شرکت را بسته نگه دارد. سه روز بعد از اعلام تعطیلی موقت، مدیران شرکت تصمیم گرفتند پریا را در فهرست نیروهای تعدیلی قرار دهند. مدیران توضیحاتی به پریا ندادند، تنها به گفتن همین جملهها بسنده کردند: «شرایط اقتصادی مطلوب نیست. مجبوریم. متأسفیم.» دو روز بعد از پایان جنگ و آتشبس، پریا مانده و کار و درآمدی که دیگر ندارد. مانند پریا کم نیست، «محمد»، یکی از کارمندان شرکتی بزرگ در حوزه فناوری غذایی، میگوید: مدیران بالادستی به او اعلام کردند برای جلوگیری از تعدیل نیرو، درآمدش تا حدود ۲۰ درصد کمتر میشود: «من با کمشدن درآمد موافقتر بودم. ترجیح میدهم، در این شرایط همه سرکار بمانیم و کسی اخراج نشود.» جنگ علاوهبر کشتن آدمها، اقتصاد را هم تحتتأثیر قرار میدهد. کم نیستند کسانی که بعد از جنگ باید با وضعیت مالی جدید دستوپنجه نرم کنند.
هنرمندانی که جنگ خانههایشان را آوار کرد
|پیام ما| در میان ویرانههایی که پس از دوازده روز از حملات اسرائیل به نقاطی از ایران باقی مانده، نامهایی آشنا به چشم میخورد؛ هنرمندانی که خانههایشان تخریب شد یا مورد آسیب قرار گرفت. اما با وجود این ویرانیها، امید همچنان در دل آنها زنده است و صدای زندگی در وجودشان خاموش نشده.
زخم مکرر خوزستان
پیکر هفتساله را خاک هم گردن نمیگیرد. خاک خوزستان شرم میکند از اینکه کودکان هنوز نابالغ و ناشکفته را به خوابی ابدی همراهی کند. مگر چند سال از تحمیل جنگی خانمانسوز گذشته است که حالا یکبار دیگر نوبت مرگ جانسوز کودکان فرارسیده باشد؟ کاش مادرش نداند. کاش پدرش نبیند. نه میدانند و نه میبینند. آرمین بههمراه پدر و مادر، زیر آفتاب داغ اندیشمک، روی زمینی تفیده به قصد کشت و زراعت از خانه خارج شدند و هرگز برنگشتند. چه شدند؟ شهید. مگر جنگ تمام نشده؟ یکبار دیگر به آب و خاک ایران تحمیل شده است.
چراغهای رابطه تاریکاند
این روزها چه بر ما میگذرد؟
سکوت کودکان گمشده در صدای موشکها
«پیام ما» سیاسگذاری کشورهای جهان برای سلامت روان کودکان در بحرانها را بررسی میکند
چگونه پناهگاه بسازیم؟
|پیامما| وقت مراقبت شدید از خودمان و نزدیکانمان رسیده است. کشور در شرایط ناآرامی است و همه ما شهروندان روزها و شبهای سختی را تجربه میکنیم. فشار اخبار بد از یکسو، کشته شدن و زخمی شدن هموطنان از سوی دیگر همراه با اضطراب ناشی از حملات هوایی، لحظههای سنگین و سختی به بار آورده است. لحظههایی که باید از پس گذران آن بر آییم و دست آخر بهسلامت آنها را طی کنیم. اینروزها توجه به نکات ایمنی سلامت جسم و روان بسیار اهمیت دارد. مراقبت از خود بهمعنای برداشتن بار از روی دوش نیروهای امدادی و کمکردن فشار روانی جامعه است؛ اگرچه گاهی ممکن است شرایط اصلاً در اختیار ما نبوده باشد. سازمان امدادونجات و جمعیت هلالاحمر کشور، همچنین کمیته مداخله در بحران انجمن روانشناسی برای ایمنی جسم و روان در شرایط جنگ دستورالعملهای سادهای ارائه دادهاند. همچنین، صبح دیروز سخنگوی دولت اعلام کرد زینپس ورودیها و خروجیهای مترو در پایتخت بهصورت ۲۴ساعته باز است تا ایستگاههای قطار شهری بهعنوان مکان امن از سوی شهروندان مورد استفاده قرار گیرد.
قصههای نیمهکاره در خاک و خون
اردیبهشت امسال، یک ماه قبل از اینکه بهجای پرنده، در آسمان پهپاد و موشک پرواز کند، «فاطمه نیازمند» با کلاس ششم خداحافظی کرد. با مانتویی سبز و مقنعه سفید پشت بادکنکهای سفید و صورتی ایستاد و جلوی دوربین لبخند زد. برای آینده خیالات زیادی داشت، مثل باقی کودکان یک روز خواب دکتر شدن میدید و یک روز دوست داشت معلم باشد. آخرین تصویر او در جشن فارغالتحصیلیاش حالا در گروههای تلگرامی دستبهدست میشود. نه دکتر شد و نه معلم. او یکی از ۲۰ کودکی است که در شهرک شهید چمران در خیابان نوبنیاد تهران کشته شد.
