بایگانی مطالب برچسب: جامعه محلی
«دیدهبان مستقل» نیازمند گردش اطلاعات
راه پرغبار بازگشت
ازدحام جمعیت در اردوگاههای مرزی، بهویژه زیر آفتاب داغ «میلک»، «نیمروز»، «زاهدان» و «دوغارون» شرایط نامساعدی را برای اتباع افغانستانی بهوجود آورده است؛ اتباعی که با اتوبوسهایی که دستور توقف در مسیر ندارند، از سراسر ایران به نقاط مرزی منتقل میشوند. در اردوگاهها نه غذا توزیع میشود و نه آب. تصاویر منتشرشده از این کمپها بسیار تکاندهنده است. گسیل جمعیت غیر قابل پیشبینی اتباع به مناطق مرزی در شرق کشور، خیران بهویژه در سیستانوبلوچستان را بر آن داشت تا از رخداد فجایع انسانی یا آنچه کرامت هر آدمی را زیر سؤال میبرد، جلوگیری کنند. براساس آمار فعالان حاضر در منطقه، تقریباً روزانه ۷ تا ۱۰ هزار تبعه افغانستانی به این اردوگاهها وارد میشوند. سرویس بهداشتی به تعداد بسیار کمی موجود است و اجابت مزاج بهدشواری انجام میشود. با وجود گرمای شرق و جنوبشرقی کشور هیچ امکانی برای استحمام وجود ندارد و فعالان میگویند بوی زهم، نامطبوع و کثیفی بیشازحد سولهها و اتاقها، عملاً آنها را بیاستفاده کرده و حتی در گرمای ۴۰ درجه، مردم را به محیط باز کشانده است. فعالان جهادی حاضر در اردوگاه الغدیر میگویند دولت تقریباً به اوضاع سامان داده است، اما در میلک، زهک، نیمروز و سایر نقاط مرزی شرایط همچنان آشفته است. گزارشهای مردمی نیز میگوید بسیاری از اتباع بهدلیل گردوغبار زیاد مسیر، با بیماریهای چشمی و تنفسی به اردوگاهها وارد میشوند.
احیای ناتمام
دریاچه ارومیه، بزرگترین دریاچه داخلی ایران و یکی از مهمترین اکوسیستمهای محیطزیستی کشور، در سه دهه اخیر با خطر کاهش تراز آب و خشک شدن مواجه است. با وجود مطالبه عمومی و هشدار فعالان محیطزیست از اوایل تا اواخر دهه ۸۰ شمسی، متأسفانه دولت وقت با انگارهسازی وارونه، به این بحران محیطزیستی مهم، رویکردی امنیتی داشته و اهمیتی برای خشکشدن دریاچه ارومیه قائل نشده است. در سال ۱۳۹۲، وقتی حسن روحانی در زمان تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری وعده صریح احیای دریاچه ارومیه را داد، متأسفانه نفسهای این پهنه آبی به شمارش افتاده و حدود ۸۰ درصد مساحت آبی خودش را از دست داده بود. باوجوداین، این وعده روحانی، بارقههای امید را در دل فعالان و دوستداران محیطزیست و مردم منطقه روشن کرد. ستاد احیای دریاچه ارومیه در سال ۱۳۹۲ توسط هیئت وزیران در دولت یازدهم تشکیل شد. در ادامه، از سال ۱۳۹۳ این ستاد با هدف نجات این اکوسیستم ارزشمند، برنامهای ۱۰ساله با ۲۶ راهکار عملی برای حفاظت و احیای دریاچه تدوین کرد. اما با گذشت بیش از یکدهه فعالیت ستاد، دریاچه ارومیه احیا نشده و حتی به شرایط بدتر از آغاز فعالیت این ستاد رسیده است. حال با سپری شدن بیش از سه دهه از آغاز اولین نشانههای شروع بحران و بیش از یک دهه از فعالیت ستاد احیای دریاچه ارومیه، باید بتوان به این سؤال مهم پاسخ داد که چرا پس از یک دهه فعالیت هنوز به نقطه اول یا حتی بدتر از آن رسیدهایم؟
باغهای خشک، دستهای زخمی
در دهکهانِ کهنوج، گروهی از مردم سالها است نگران پیامدهای محیطزیستی فعالیت معدن کرومیت هستند و به روشهای گوناگون اعتراض خود را اعلام کردهاند. گزارش رسمی دادگستری در سال ۱۳۹۹ نیز بهوجود آلودگی و تهدید این معدن برای سلامت عمومی اشاره کرده است. باوجوداین، فعالیت معدن بدون جلب رضایت مردم دوباره آغاز شده است. در سال ۹۹ یکی از اعضا شورای شهر دهکهان به کرمان نو گفته بود: «این معدن که در طرح هادی روستا نیز بوده، بدون رضایت اهالی شروع به فعالیت کرده و یکسال بعد از بهرهبرداری برخی درختان باغهای میوه دهکهان خشک و باعث نگرانی مردم شدهاند. پسازاین، موضوع مردم بهدلیل خشک شدن درختان و نگرانی از به خطر افتادن سلامت خود و اعضای خانواده، از طریق دادگستری شاکی شدند و با دستور قاضی، کارشناس رسمی دادگستری مأمور به بررسی موضوع شد. درنهایت، با توجه به نامه آزمایشگاه و بررسیهای میدانی مشخص شد علت خشک شدن درختان، فعالیت معدن بوده و از سوی دادگستری دستور به عدم فعالیت آن و کسب مجوز دوباره محیطزیست داده شد.»
محیطبان حامی بیچونوچرا میخواهد
«هُماگ» تنها میسوزد
«در این ۵۰ سال آنقدر حواسمان در حفاظت به گونههای بزرگجثه بود که هم سایر گونهها فراموش شدند و هم زیستگاههایشان؛ نمونهاش هماگ!» این را «باربد صفایی مهرو»، دانشآموخته زیستگاهها و تنوعزیستی، میگوید. پنجشنبه اول خرداد آتش به جان منطقه حفاظتشده «هماگ» افتاد، از آن روز تاکنون کمتر کسی اخبار و تصاویر آن را در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته یا خبرهای آن را دنبال کرده است. چند نفر در جمع محیطزیستیها میدانند «هماگ» کجاست؟ و چه گونههایی دارد؟ درحالیکه بهگفته این خزندهشناس «بیراه نیست اگر بگویم هماگ از نظر ارزش حفاظتی حتی برتر از مناطقی مانند پارکهای ملی ارسباران و گلستان است».
مهاجرتی که دیگر معکوس نیست
اواخر دهه ۸۰ بود، آن روزها که گردشگری هنوز نفس میکشید و امیدها هنوز زنده بود برای آمدن مهمانهایی از آنسوی مرزها. همان روزها بود که اولین خانههای بومگردی، شدند میزبان مهمانان ماجراجویی که بهدنبال تجربههای ناب و تازه بودند و هدفشان از سفر شناخت بیشتر فرهنگها بود و دمخور شدن با آدمها و دنیاهای جدید. هر روز به تعداد مهمانان و بومگردیها اضافه میشد. بومگردیها خانههای باصفا و کوچکی بودند با میزبانانی که گردشگری را میشناختند و با ذائقه مسافران تا حدودی آشنا بودند. رونق گرفتن این خانهها بهانهای شد تا جوانان بیشتری برگردند و خانههای اجدادی را احیا کنند. کاهگل دیوارها را نو کنند و روایت خانه را برای مسافران بازگو کنند. در نقاط مختلف کشور، قصه آدمهایی که ماجرایشان پایان مشابهی داشت دهانبهدهان نقل شد؛ پایانی با نام «خانه بومگردی».
«رفع تداخل» یا سلب مالکیت
|پیامما| شش دهه از تصویب قانون ملی جنگلها میگذرد. چه در دوران پیش از انقلاب و چه پس از آن، موضوع رفع تداخلات اراضی جامعه محلی با آنچه بهنام منابع ملی میشناسیم، همواره یکی از موضوعات مهم دولت بوده است. تداخلی که معمولاً بهدلیل محدودیتها هم به ضرر جامعه محلی تمام شده است و هم به ضرر منابع ملی. این میان، سوداگری گروهی اندک در قالب طرحهایی که بهعنوان زمینخواری مطرح میشود نیز مطرح است. مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در گزارشی کارشناسی اعلام کرده است که پس از انقلاب اسلامی تصویب «قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی» و ایجاد کمیسیونهای مربوط به آن در استانها، بهعنوان اقدامی مؤثر در این زمینه بود. قانونی خوب که شیوه اجرای آن، کارایی لازم را از آن گرفته بود. بهنظر میرسد این مطالعه کمیسیونهای مربوطه فقط رفع تداخلات را میبینند نه مدیریت آن را؛ همین نبود مدیریت، زندگی جامعه محلی را خدشهدار کرده است. همچنین، این گزارش هشدار میدهد کمیسیونها نباید بهبهانه رفع تداخل در حدود مالکیت تداخل کنند.
