بایگانی مطالب برچسب: جامعه محلی
جزیره نیازمند راه سوم
قشم باید از مرکزگرایی و بومیگرایی عبور کند
فرصت دیدن زندگی سبز ۲۵۰۰ساله
در قلب شهرستانک استان البرز، درخت ارس ۲۵۰۰ساله ایستاده است؛ شاهدی زنده بر تاریخ هزارانساله طبیعت ایران که این روزها بیش از هر زمان دیگری توجه گردشگران و فعالان حوزه گردشگری را به خود جلب کرده است. بازدید راهنمایان گردشگری از این درخت کهنسال، بار دیگر اهمیت و ظرفیتهای بکر کهندار نگری، شاخهای نوظهور از اکوتوریسم، را به چشم مسئولان و کارشناسان کشور آورد؛ حرکتی که میتواند ایران را به قطب جهانی طبیعتگردی و حفاظت از درختان چندهزارساله تبدیل کند؛ بهگونهایکه میتوانیم شاهد توسعه گردشگری پایدار و مسئولانه توأم با حفاظت از این گنجینههای تاریخی زنده باشیم. «مصطفی خوشنویس»، کارشناس و پژوهشگر حوزه میراث طبیعی، بهعنوان محقق کهندارهای ایران از اهمیت این درختان میگوید.
مردم «دزک» کارخانه «آهک هیدراته» نمیخواهند
«از مردم عادی گرفته تا اعضای شورای روستا بازداشت شدهاند. برخی یک شب، برخی دو شب، بعضیها حتی زندان رفتند. جلوی بیل مکانیکی را گرفتند و قاضی حکم زندان به آنها داد.» اینها گفته یکی از مرتعداران روستای دزک در استان چهارمحالوبختیاری درباره پروژه کارخانه «آهک هیدراته» است. پروژهای که پس از یک دهه کمتر از ۲۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشته و با نارضایتی مردم، دچار بحرانهای جدی برای ادامه کار شده است. او تأکید میکند احداث جادههای متعدد در کنارزدن چاه برای برداشت آب، منطقهشان را تخریب کرده است. «محسن کریمی»، سرپرست اداره کل حفاظت محیطزیست چهارمحالوبختیاری، نظر دیگری دارد. به گفته او سرمایهگذار پروژه ضوابط محیطزیستی را رعایت کرده است. «از نظر ضوابط محیطزیستی، این واحد در منطقهای خارج از مناطق چهارگانه واقع و فاصلهاش تا رودخانه، چشمه، قنات و چاه حفظ شده است.»
زاگرس در محاصره شعله و شعار
«مسئولان منابعطبیعی میدانستند؛ در مراسمهای خاکسپاری و... هم شرکت کرده بودند. ترجیحشان این بود که خبری منتشر نشود و به گوش فعالان محیطزیست نرسد.» این گفته «بهمن ایزدی»، فعال محیطزیست استان فارس، درباره شهادت «کاووس مرادی»، عضو طایفه فارسیمدان است که در روزهای اول تیرماه در آتشسوزی منطقه «خان زنیان» جانش را از دست داد. بهگفته ایزدی، متأسفانه ریشههای حریقهای عمدی در زاگرس شناسایی نشده و در مقابل، مسئولان سازمان و ادارات کل منابعطبیعی خود را به کاشت یک میلیارد نهال سرگرم کردهاند. ایزدی این طرح را نابخردانه و ازبینبرنده بخش دیگری از عرصههای زاگرس میداند: «اگر همینطور پیش برویم، زاگرس نابود میشود و در پاییز شاهد حریقهای گسترده در هیرکانی نیز خواهیم بود.»
حفاظتگری پارهوقت در بحران اقتصادی
تبعیضهای جنسیتی در بسیاری از مواقع به چشم مردان نمیآید. وقتی یکی از اساتید دانشگاه به آنها میگوید بهتر است سراغ فعالیت میدانی بروند و در این زمینه حاضر به حمایت از او هستند، نمیدانند برخورد با زنان چقدر متفاوت است، اینکه به زنان میگویند بهتر است سراغ گزینههای دیگری بروند. «فرنوش کوچالی» متولد اسفند ۱۳۷۰ دانشآموخته مهندسی منابعطبیعی گرایش ارزیابی و آمایش سرزمین دانشکده محیطزیست است. در دوران دانشجویی برای اولینبار در پارک ملی توران، «دلبر»، یوز ماده، را در فنس دید و مشتاق شد فعالیت میدانی انجام دهد. بااینحال، همهچیز خلاف انتظار او پیش رفت؛ از گفتوگویش با استاد دانشگاه تا مدیران مناطق و محیطبانان. فرنوش کوچالی خسته نشد، جشنواره روز ملی یوزپلنگ را با کمک دیگر همکارانش در انجمن یوزپلنگ ایرانی برگزار کرد، در پروژه آموزشی با موضوع پلنگ در طالقان و پروژهای مرتبط با یوز در میاندشت همکاری کرد. جزئی از تیم «پروتکل ذخیرهگاه نیمهطبیعی برای حفاظت از یوزپلنگ» بود و انواع و اقسام کارهای آموزشی و حفاظت مشارکتی را انجام داد. او در حال حاضر جزو اعضای تیمی است که در حال حفاظت مشارکتی برای «زیستگاه یوزپلنگ» هستند. از او پرسیدم چطور وارد این عرصه شد؟ چه کرد؟ و چشمانداز حفاظت را چطور میبیند؟
رازهای سر به مهر قَلیگِردَن
نامش در اسناد تاریخی بسیاری ذکر شده و جایگاه ویژهای در افسانههای محلی دارد. از شاهکار فردوسی بزرگ تا عالمآرای عباسی و روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه به موقعیت این قلعه و همچنین ساختار معماری قدرتمندش اشاره کردهاند. در عصر ما اما این قلعه مهجوریتی عمیق را تجربه میکند، تا جایی که حتی یک تابلوی معرفی هم برای آن نصب نشده است، چه رسد به اینکه پای باستانشناسان برای کاوش و بیرون کشیدن رمزورازها و تاریخش به آن باز شود. قلاع گردان (قَلیگِردَن) یا قلعه اولاد، در سوادکوه مازندران با پیشینهای قابلتوجه و قصههای بسیار، به حال خود رها شده و فقط گاهی حفاران غیرمجاز به آن سر میزنند تا زخمی جدید بر تنش نقش بندد.
تالاب ما روزگاری ماهی داشت
چند روز قبل از آنکه صدای جنگندهها در آسمان ایران شنیده و راه پهپادها به استانهای مختلف باز شود، دختران و پسران دبستانی در کنار تالاب لاگون پارک ملی بوجاق به صف شدند و رو به تالابی که میخواهند روزهای پرآبیاش را ببینند، گفتند: «تالاب شهر ما زمانی آب داشت، روزی ماهی داشت، روزی پرندهها میاومدن، روزی میشد قایقسواری کرد،روزی آدمها شاد بودند، روزی تالاب زنده بود…». تالاب لاگون پارک ملی بوجاق بندر کیاشهر زیر پاهایشان قرار داشت، زیر پل چوبی بندری که تا سالهای قبل به داشتن تالاب میبالید و بعدها تبدیل به فاضلاب شهری و نیها شد. آنها روی زمینی خشک که نیها جای آب را در آن گرفتهاند، خواستار احیای تالاب شدند؛ تالابی که در دهه اخیر ساکنان کیاشهر هر روز شاهد کمجان شدنش بودند. آنها با تشکیل زنجیرهای انسانی و امضای طوماری خطاب به رئیس سازمان حفاظت محیطزیست، در روزهایی که خبری از جنگ نبود، خواستند راهی برای زندهشدن تالاب پیدا کنند، راهی برای زندگی.
از تاریکی غار تا روشنای جهان
روایت کارشناسی از ثبت جهانی دره خرمآباد
