بایگانی مطالب برچسب: گردشگری
قرقهای بلاتکلیف
|پیام ما| ساخت دو پاسگاه، ۱۴ آبانبار و تانکر آب، خرید سه خودرو، هفت دوربین دوچشمی، سه دوربین عکاسی، یک تلسکوپ، یک دوربین عکاسی، ۱۰ دوربین تلهای و ۱۱ موتورسیکلت، اولین هزینهای بود که مدیران قرق علیآباد چهلگزی انجام دادند. آنها هفت سال هزینه تعمیر، نگهداری، سوخت و روغن وسایل نقلیه، پذیرایی و آبدارخانه، حمل، برق مصرفی، آب، تعمیر و نگهداری اثاثیه و منصوبات، تعمیر و نگهداری ساختمان، بیمه تکمیلی کارکنان، هدایا، بیمه شخص ثالث، حقوق و عیدی کارکنان و پرسنل را از جیب خود پرداختند تا بالاخره در بهمنماه سال ۱۳۹۵ با حضور معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست و رئیس وقت فراکسیون محیطزیست مجلس شورای اسلامی و با حضور جمعی از مدیران کارشناسان محیطزیست، پروانه فعالیت قرقهای اختصاصی به آنها داده شد. از آن سال تا امروز سازمان حفاظت محیطزیست تصمیمات مختلفی برای قرقها گرفته که هزینهای برایش ندارد. در مقابل قرقها که حیاتشان به این تصمیمات وابسته است، دچار تلاطمهای مختلف شدهاند. تنها یک چیز برایشان ثابت بوده؛ «هزینه»، مبالغی که هر سال باید برای حقوق پرسنل، تعمیر و نگهداری و... بپردازند. این روزها خبر میرسد که سازمان حفاظت محیطزیست علاقهای به واگذاری پروانه برای قرقهای اختصاصی ندارد، هزینه این عدم علاقه اما به دوش سازمان نیست، قرقداران باید آن را بپردازند. در قرق علیآباد چهلگزی این عدد برای سال قبل «چهار میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان» بود.
فضا دادن به آنها که نمیخواهند جهنمی باشند
تابآوری شهری در برابر تحریم
جدل بر سر نام بزرگترین دریاچه جهان
«یهودی سرگردان» نامی بود که بر قوم «خزر»ها گذاشته شد؛ قومی که در قرن دوم پیشازمیلاد در قفقاز زندگی میکردند و مدام با حکومتهای مرکزی ایران در کشمش بودند. درنهایت هم حضورشان با هجوم مغولان در ایران پایان یافت. بعد آن، به اروپا و آمریکای شمالی مهاجرت کردند و با تغییر مذهب، یهودی شدند و همین شد که در تاریخ «یهودی سرگردان» نام گرفتند. اما همان حضور در حاشیه دریاچه خزر باعث شد این نام بر این پهنه آبی باقی بماند. هرچند این تنها نام باقیمانده بر این بزرگترین دریاچه جهان نیست و بهواسطه حضور اقوام متنوع در حاشیه این دریاچه، با نامهای مختلف دیگری هم همراه بود؛ «طبرستان»، «استرآباد»، «قزوین»، «مازندران»، «کاسپین» و… .
موسیقی نواحی، صدای اقلیم
«ما راویان قصههای رفته از یادیم…» این را «فؤاد توحیدی»، موسیقیدان پژوهشگر موسیقی نواحی ایران، میگوید. او نزدیک به سه دهه روی موسیقی نواحی استان کرمان پژوهش و آلبومهایی چون «صدا، صدای کویر» که ساز آواهای نواحی کرمان را دربرمیگیرد، منتشر کرده است. از دیگر کارهای او میتوان به کتاب «دوره عالی دفنوازی» و «نگاهی به موسیقی نواحی کرمان» که شامل ویژگیهای موسیقی محلی کرمان، سازها، آداب و رسوم و معرفی انواع موسیقی نواحی مختلف این استان است و مجموعه «کویرانه» که دربردارنده ۲۰ آلبوم جداگانه موسیقایی است، نام برد. این نوازنده و پژوهشگر موسیقی در گفتوگو با «پیام ما» از چالشهای پیش رو میگوید.
پول نداریم! مالک بنا خود برای مرمت آن اقدام کند
اصفهان، پایتخت تاریخ و تمدن ایران، این روزها بیش از هر زمان دیگری زخمی و بیپناه است. بنایی نیست که در گذر کوچههای بافت تاریخی آن قدم بگذاری و نشانی از ترک، فرسایش یا فروپاشی نبینی. از مسجد جامع، قلب هزارساله این شهر، گرفته تا مسجد سید، شاهکار دوره قاجار، و تا خانهها، گذرها و بازارهای قدیمی؛ به علت فرونشست همه و همه در سکوتی مرگبار، در انتظار سقوطی محتوم نشستهاند. در چنین شرایطی، سخنان اخیر مدیرکل میراث فرهنگی اصفهان و شهردار اصفهان بیش از همیشه اهمیت پیدا میکند. آنها از بحران و بنبست سخن گفتهاند؛ بحرانی که اگر امروز راهی برای آن اندیشیده نشود، فردا بسیار دیر خواهد بود. امروز، پرسش اصلی پیشروی افکار عمومی و رسانهها این است: آیا اصفهان همچنان میتواند «نصف جهان» باقی بماند، یا باید نظارهگر مرگ تدریجی بزرگترین سرمایههای تاریخی خود باشد؟
سدسازی به قیمت نابودی تاریخ ایران
وقتی سخن از سدسازی در ایران به میان میآید، معمولاً نخستین محورهای بحث، تخریب محیطزیست، برهمخوردن نظامهای هیدرولوژیک رودخانهها و نابودی زیستبومهای پاییندست است. اما کمتر گفته میشود که یکی از پیامدهای مهم و جبرانناپذیر سدسازی، ضربهای است که به پیکره میراثفرهنگی و محوطههای تاریخی وارد میشود. نخستین اعتراض گسترده و عمومی به یک پروژه سدسازی در ایران، در جریان ساخت سد سیوند بر رودخانه پلوار در استان فارس شکل گرفت. این سد نهتنها بخشی از محوطه باستانی «تنگ بلاغی» را به زیر آب برد، بلکه نگرانیهای جدی درباره افزایش رطوبت و تهدید میراث جهانی پاسارگاد ایجاد کرد. همین تجربه بود که برای نخستینبار واکنش جامعه مدنی و رسانهها را نسبت به تبعات سدسازی در حوزه میراثفرهنگی بهطور جدی برانگیخت. در این یادداشت میخواهیم بهشکلی کوتاه و مستند مرور کنیم که در دهههای گذشته سدسازی چه بر سر میراثفرهنگی ایران آورده است. نباید فراموش کنیم که محیطزیست و میراثفرهنگی در ایران توأمان مورد تخریب و ظلم قرار گرفتهاند. این دو عرصه همزمان و همسرنوشت، قربانی توسعه شتابزده و بیمحابا شدهاند.
امید یک زن جهان را دگرگون کرد
«بزرگترین میراث جین گودال گسترش امیدواری در جامعه است». این گفته «عبدالحسین وهابزاده»، اکولوژیست ۷۸ساله، است. وهابزاده از برجستهترین صاحبنظران ایرانی در حوزه محیطزیست است که با پایهگذاری مدارس طبیعت در ایران، توجه به کودکان در امر حفاظت را برجسته کرد. با تلاش و پیگیریهای او و شاگردانش این مدارس در شهرهای مختلف کشورمان شکل گرفتند؛ هرچند در ادامه، کارشان با مشکلات متعددی مواجه شد. او همچنین عضو کمیته آموزشی اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN) است و کتابهای متعددی در حوزه محیطزیست، بومشناسی، تکامل و… ترجمه کرده؛ «حق مادرزاد، انسان و طبیعت در دنیای امروز» نوشته «رابرت کلرت»، استاد بومشناسی اجتماعی در دانشگاه ییل، یکی از این کتابهاست. در این اثر، ارتباط ما با طبیعت به عنوان بخشی از میراث زیستشناختیمان معرفی شده؛ نکتهای که وهابزاده بارها آن را مطرح و در طول دههها پیگیری کرده است و جین گودال همواره بر آن تأکید داشت. وهابزاده با سه واژه «شادمان»، «فعال» و «موفق» زندگی «جین گودال» را توصیف میکند و منشأ آن را چند عامل میداند؛ تجربه کودکی در طبیعت، مادر حمایتگر بهجای کنترلگر، داشتن رؤیای کودکی و ارتباطش با «لوئیس لیکی»، دیرینهشناسی که به او و کارش اعتماد کرد. هرچند وهابزاده ماهیت باشگاههای «ریشهها و جوانهها» را که گودال بنیانگذار آن بود، با «مدارس طبیعت» در ایران متفاوت میداند. در اولی برگزاری رویداد و برنامه در اولویت است و در مدارس طبیعت، ارتباط کودکان با طبیعت بدون پرداختن به مقوله آموزش رسمی! «من هر روز از روز قبل امیدوارترم»؛ پاسخ محوری این اکولوژیست است به پرسشهای چالشی همچون «آیا انجام فعالیتهای کوچک میتواند در برابر سیلهای ویرانگر اثرگذار باشد؟» و حتی این سؤال کلی که «در شرایط امروز جامعه ایران چقدر به آینده امیدوار است؟» در این گفتوگو او مفصل پاسخ این سؤال را میدهد: «آیا ایده مدارس طبیعت را از باشگاههای «ریشهها و جوانهها» گرفته و در آن تغییری داده؟»
«قصر یعقوب»، نگهبان جشن باستانی
صبح آخرین جمعه مهرماه اهالی روستای «قصر یعقوب» راه میافتند بهسمت امامزاده شهدا. میروند که نماز بخوانند و شکرگزاری کنند. مانند نیاکانشان که در این روز به عبادتگاه میرفتند و این روز برایشان مانند نوروز بود. این آغاز جشن «مهرگان» برای اهالی روستایی است که در ۱۸۰ کیلومتری شمال شیراز قرار دارد و در طول تاریخی چندهزارساله، مهرگان از یادشان نرفته. هرچند که با گذشت سالها شکل و شیوه آن، تغییر کرده و آنطورکه یکی از اهالی روستا به «پیام ما» میگوید، دیگر خبری از آیینها و رسوم گذشته نیست و به چند سنت ساده تقلیل یافته است.
