بایگانی مطالب برچسب: صنایع دستی
فرش ایرانی در انتظار ناجی
|پیام ما| شرکت سهامی فرش روزی بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده فرش دستباف ایرانی بود، امروز اما در سکوتی سنگین تنها خاطرات افتخاراتش در دل اسناد خاکخورده باقی مانده است. چه شد که این نماد ملی و اقتصادی به این حال و روز افتاد؟ شرکت سهامی فرش ایران در سال ۱۳۱۴ با این هدف: «تثبیت جایگاه جهانی فرش ایرانی و ارتقای کیفیت تولید و توسعه صادرات» و با هویتی دولتی آغاز به کار کرد. از همان آغاز، نهفقط یک نهاد اقتصادی بلکه بازوی فرهنگی دولت در بازاریابی بینالمللی برای فرش ایرانی بود. در دهههای ۶۰ و ۷۰ شمسی، به یکی از موتورهای محرک تولید فرش کشور بدل شد؛ تولیدی که گاه از مرز ۵۰ هزار مترمربع در سال عبور میکرد. اقداماتی از جمله بافت بزرگترین فرشهای دستباف جهان و تولید برخی از باکیفیتترین فرشهای سنتی ایرانی، نام این شرکت را در میان کلکسیونرها، بازارهای اروپایی، عربی و آسیایی بهعنوان یک نشان استاندارد ملی مطرح کرد. اما چه شد؟ مسیری که با افتخار شروع شده بود، چگونه به اینجا رسید؟ برخی از کارشناسان معتقدند که تراژدی واگذاریها، سوءمدیریتها، انجماد تولید و فساد پنهان و پیدا این مجموعه را به رکود کشانده است.
پادکست خبری ۱۴ مرداد
صنایع دستی در برنامه حاضر است در میدان نه!
باگذشت نزدیک به یک سال از فعالیت دولت چهاردهم، حوزه صنایعدستی کشور هنوز با پرسشهایی بنیادین مواجه است: سهم واقعی این حوزه در برنامهریزیهای کلان کجاست؟ چه نسبتی میان سیاستهای رسمی و زیست هنرمندان در میدان وجود دارد؟ آیا از مرحله شعارهای حمایتی عبور کردهایم یا هنوز در دام تصدیگری دولتی و کلیگویی گرفتار ماندهایم؟ «مریم جلالی» معاون صنایعدستی کشور در گفتوگو با «پیام ما» از چهار ابرپروژه تحولی سخن میگوید؛ پروژههایی که قرار است مسیر «معاصرسازی»، «حکمرانی دادهمحور»، «خصوصیسازی واقعی» و «صادراتمحور شدن» صنایعدستی را هموار کنند. بااینحال، آنچه در میدان دیده میشود، همچنان ناهمگونی در سیاستگذاری، ضعف در زیرساخت داده، فقدان نظامنامه حمایت شفاف، و مهمتر از همه، تکرار انتزاعی مفاهیمی است که تاکنون منجر به بهبود وضعیت هنرمندان نشدهاند. جلالی همچنین به سند پنجساله صنایعدستی، تلاش برای تثبیت جایگاه این حوزه در برنامه هفتم توسعه، و نیز پیوند صنایعدستی با اقتصاد خلاق اشاره میکند؛ اما سؤالی که همچنان باقی است، این است که: این اسناد و راهبردها تا چه اندازه قابلیت اجرا دارند و چگونه میتوانند به نجات صنایعی که نفسشان به شماره افتاده کمک کنند؟ آیا نظام سیاستگذاری صنایعدستی در ایران، واقعاً در حال گذار از نگاه نمایشی و رویدادمحور به یک حکمرانی مشارکتی و مسئلهمحور است؟ آیا صدای هنرمندان از حاشیه به متن تصمیمسازی راه یافته است؟ و آیا میتوان به ایجاد زنجیره ارزش پایدار در این حوزه امید بست؟ اینها پرسشهایی است که تلاش کردهایم در گفتوگو با معاون صنایعدستی، پاسخی برای آنها بیابیم.
جنگ نابرابر کورهها و فیوزها
هنوز موانع صادراتی، بازاریابی و رعایت حقوق مالکیت فکری و معنوی در حوزه صنایعدستی بهصورت کامل رفع نشده که قطعی برق و خاموشیهای گسترده، دردسرهای هنرمندان و تولیدکنندگان را مضاعف کرده است. یکی از هنرمندان فعال در حوزه سفال و سرامیک از مشکلات ناشی از قطعی برق در کارگاهش میگوید و معتقد است قطع سراسری برق نهتنها به توزیع یکنواخت انرژی کمک نمیکند، بلکه موجب مصرف انرژی و آلودگیهای محیطزیستی بیشتر حداقل در حوزه صنایعدستی میشود. او که هشتسالی میشود در حوزه سرامیک کار میکند و هنوز هم بیمه صنایعدستی ندارد، بدون پشتوانه مالی و با سختیهای بسیاری مسیرش را ساخته و حالا عمده محصولاتش به کشورهای دبی، بحرین، فرانسه و کانادا صادر میشوند.
با چراغ در میانه بازار اصفهان
اصفهان، شهری که آوازهاش با کاشی و قلمزنی و مینا گره خورده، سالهاست که دو نشان درخشان جهانی بر سینه دارد؛ «شهر جهانی صنایعدستی» و «شهر خلاق در زمینه صنایعدستی» عنوانهایی که در نگاه نخست، نویدبخش رونق، حمایت، شأن فرهنگی و جایگاه اقتصادی برای هنرمندان این دیارند. شهری با ۱۹۶ رشته رسمیِ صنایعدستی، که هر کدام، ریشه در تاریخ، ذوق مردمان و حافظه بصری ایران دارند. اما پشت این عناوین پرطمطراق، روایتهایی نهفته است که کمتر شنیده شدهاند؛ روایتهایی پر از رنج، خاموشی، فراموشی و گاه افسوس.
دستهای زخمی، نقشهای ناتمام
«پشت انگشتها و بند انگشتها را نخهای عمودی ساییده بودند. پوست اول کنده شده بود و پوست نو، سفید و کبرهبسته بود. کارگاه نیمتاریک بود و سه پله بزرگ از کف حیاط پایینتر بود... بچهها مثل مارمولک به قالی نیمهبافته چسبیده بودند. روی رنگها کله میکشیدند. چشمها در تاریکروشن قالیبافخانه برق میزد. چشمها درشت و سیاه بودند و از ته گودی صورتهای زرد، نخ را میپاییدند. نگاهها و پنجهها خسته و دقیق درگیر ساخت و پرداخت گلهای ریز و درشت سرخ و زرد و شاخ و برگهای سبز قالی بودند.» در طول گفتوگو با «علیرضا چوبینه» وقتی او از لزوم توجه به ارگونومی در کارگاههای صنایعدستی و قالیبافی میگفت و از ضرورت توجه به سلامت هنرمندان، این تصاویر را که «هوشنگ مرادی کرمانی» در کتاب «بچههای قالیبافخانه» ترسیم کرده بود، مرور میکردم و قصه «اسدو» و «نمکو» در ذهنم جولان میداد. در روزگار آنها که این حرفها جایی نداشت و این واژهها حتی وارد دایره لغات علوم روز دنیا هم نشده بود. امروز اما بعضی قسمتهای قصه عوض شده، علم میتواند به کمک هنرمندان بیاید؛ میتواند بخشی از آن آسیبهایی را که سالها به جان بچههای قالیبافخانه نشست و تا آخر عمر هم رهایشان نکرد و باعث شد مثل اسدو؛ از قالی و قالیبافی و قالیبافخانه و «از آنها که با کفش روی قالی راه میروند» بدشان بیاید؛ از هنرمندان امروز دور کند. میتواند پلی باشد بین هنرهای اصیل ایرانی و سلامتی هنرمندان، تا همان اندازه که مخاطب از دیدن آثار هنری و صنایعدستی لذت میبرد، هنرمند هم از فرایند تولید بدون فشار مضاعف و آسیب جسمی لذت ببرد. «علیرضا چوبینه» در حال حاضر استاد تمام گروه ارگونومی دانشگاه علومپزشکی شیراز است. او در پژوهشهایی که تا به حال انجام داده، بارها به سراغ صنایعدستی رفته؛ تز دکترای خود را با موضوع «طراحی ارگونومیک ایستگاه کار قالیبافی» ارائه کرده و چندین جلد کتاب و صدها مقاله در این زمینه تألیف و منتشر کرده است. علاوهبر جوایز متعدد داخلی، در سال ۲۰۲۲ موفق به دریافت جایزه «Lifetime Achievement Award for Academic Research» از انگلستان شده و در سال ۲۰۲۴ نیز جایزه «گسترش ارگونومی در کشورهای در حال توسعه» را از انجمن بینالمللی ارگونومی دریافت کرده است. با چوبینه درباره چالشها و فرصتهای جدیدی که در مسیر تحول صنایعدستی ایران با استفاده از اصول ارگونومیک وجود دارد، گفتوگو کردیم. او از تجربیاتش برای وارد کردن این تخصص به حوزه صنایعدستی گفت و از اهمیت این علم برای ارتقای سلامت صنعتگران و کیفیت محصولات صنایعدستی. از این گفت که هرگز لذت دیدن نتایج تلاشها و پژوهشهایش را در سطح گسترده و در بازار صنایعدستی ایران تجربه نکرده است. او معتقد است یک حلقه گمشده در این حوزه وجود دارد، حلقهای که باید حوزه تخصص ارگونومی را به حوزه تخصصی صنایعدستی وصل کند.
صنایعدستی؛ از مهارت تا منزلت
هویتی بیپناه
موزه ملی صنایعدستی در هزارتوی وعدهها
