روایتی از «استاد حسن قمی»
3 مهر 1405، 20:04
قصههای عامیانه اغلب ابزاری هستند که راویان و مخاطبان با آن باورها، اخلاق و تجربههای مشترک خود را بیان میکنند. برخی پژوهشگران با بررسی قصههای عامیانه ایرانی نشان میدهند که این داستانها سندی از منطق، اخلاق و الهیات گذشتهاند. به باور آنان، این قصهها نشان میدهند فرهنگ ایرانی چه انتخابهایی برای زندگی مردم و انتظاراتشان داشته است. برخی دیگر نیز ایدههای کلیدی هویت فرهنگی، خودشناسی و درک را بررسی میکنند. آنان میکاوند که این ایدهها چگونه در سنت ادبی غنی فولکلور و قصهگویی بازنمایی و پرورده شدهاند.
اما گاهی دیده میشود که در این روایات مرز میان خاطره و افسانه نامشخص میشود. در این موارد، حافظه جمعی رویدادهای تاریخی را با افسانههای کهن میآمیزد و آنچه پدید میآید، نه تاریخ محض و نه افسانه ناب، بلکه روایتی است که در آن گذشته دور و نزدیک به هم میپیوندند و شخصیتهای امروز نیز ناخواسته ردای قهرمانان اسطورهای را بر دوش میکشند. از یک سو، این فرایند ظرفیتی خلاقانه برای بازتولید معنا فراهم میکند و از سوی دیگر، این پرسش را پیش میآورد که آیا ما با تداوم یک الگوی فرهنگی کهن روبهروییم یا با تحریفی تدریجی که حافظه جمعی را از سندیت تهی میکند؟
نمونهای از این پدیده، روایتهایی است که درباره ساخت بناهای تاریخی نقل میشود؛ گاهی چند داستان متفاوت از یک بنا روایت میشود که نشان میدهد برخی از آنها ساختگی است. برای مثال، میتوان به داستان «قلعه خورنق» و معمارش، «سِنِمّار»، اشاره کرد؛ محل این قلعه در برخی اسناد در ناحیه اقدسیه، نزدیک محوطه حیره و شهر نجف، و در اسناد دیگر در روستایی نزدیک بلخ ثبت شده است، در حالی که «نظامی گنجوی» این قلعه را در یمن توصیف میکند.
همین موضوع در بناهای متأخر، نظیر «تیمچه فرش قم» و معمارش، استاد حسن قمی، نیز دیده میشود. در روایتی گفته میشود که استاد حسن پس از ساخت پایهها به عتبات میرود، اما در روایتی دیگر گفته میشود که برای ساخت حمام بیخبر به شاهرود میرود و برخی دیگر فقط به ناپدید شدن یکروزه معمار اشاره میکنند.
نکته جالب این است که داستان تیمچه فرش قم شباهت زیادی با افسانه کهن سنمار و قلعه خورنق دارد و این فرضیه وجود دارد که قسمتهایی از داستان سنمار به بناهای متأخر و معماران محلی پیوند خورده باشد؛ فرضیهای که قابل بررسی است.
داستان سنمار چنین روایت شده است که پادشاهی لخمی به نام «نعمان» در پی ساختن کاخی بود که تالار اصلی آن بدون ستون باشد، اما هیچ معماری را نمییافت که از عهده این کار برآید. سرانجام به او خبر دادند که فردی به نام سنمار توانایی انجام این کار را دارد. سنمار کار را پذیرفت و پایهها و دیوارها را تا زیر سقف بالا برد، اما سپس ناپدید شد و ساخت قصر نیمهکاره ماند. پس از مدتی بازگشت و شاه دستور قتل او را صادر کرد، ولی سنمار توضیح داد که اگر پس از بالا رفتن دیوارها بیدرنگ سقف ساخته شود، نشست زمین باعث ریزش آن میشود؛ به همین دلیل، شاه او را عفو کرد. با این حال، پس از اتمام کار، به دلایلی که در اسناد مختلف به شکلهای متفاوتی بیان شده است، او را از بالای همان قصر به پایین پرتاب کردند و معمار جان باخت. همین ماجرا چنان در حافظه عربزبانان ماندگار شد که به ضربالمثل «جزاء سنمار» بدل شد؛ به معنای مزد بد در برابر کار خوب. این مثل برای هر کسی به کار میرود که نیکی کند و پاداشش ستم باشد. نظامی، شاعر نامدار ایرانی، درباره آن شعری بلند میسراید و خصوصیات بنا را چنین توصیف میکند:
پنجه کارگر شد آهنسنج / بر بنا کرد کار سالی پنج
تا هم آخر به دست زرینچنگ / کرد سیمینرواقی از گِل و سنگ
کوشکی برج برکشیده به ماه / قبلهگاه، همه سپید و سیاه
احتمالاً همین ماندگاری افسانه سنمار در حافظه جمعی سبب شده که قرنها بعد، پارهای از عناصر آن بهشکلی ناخودآگاه در روایتهای ساخت تیمچه فرش و معمارش بازتاب یابد. «سیدمحسن محسنی» در مقاله «استاد حسن معمار قمی، هنرمند برجسته روزگار قاجار»، در شماره ۹۵ فصلنامه «میراث شهاب» (سال بیستوپنجم، بهار ۱۳۹۸)، علاوه بر مطالب ارزشمند متعددی که از استاد حسن قمی گرد آورده، شعر بلندی نیز از او نقل کرده که در آن به افسانه سنمار اشاره شده است؛ اشارهای که نشان میدهد این داستان در میان مردم آن زمان شناختهشده بوده است. در قسمتی از این شعر آمده است:
خانهای کز وضع و طرح او عیان / عجزها آرد سنمار زمان
ناسخ قصر خورنق آمده / از بناها جمله مشتق آمده
گر سنماری خورنق ساخته / کی چنین با وضع و رونق ساخته
محسنی همچنین در همین مقاله، داستان ساخت تیمچه را از زبان پدربزرگش چنین روایت کرده است:
«روایت شده که وقتی در زمان اتابک پایههای تیمچه به دست استاد حسن ساخته میشود، وی مدتی ناپدید میگردد و گویا به عتبات میرود. اتابک از این عمل به خشم میآید. زمانی که استاد حسن از سفر کربلا بازمیگردد، چوب و فلک آماده کرده بودند که او را تنبیه کنند، ولی او تقاضا میکند دست نگه دارند تا علت ناپدید شدن خود را روشن کند و سپس ریسمانهایی را که قبلاً با آن پایهها را اندازهگیری کرده بود نشان میدهد و مشخص میشود که دیوارها بعد از چند ماه نشست کرده و علت غیبت روشن میشود. این روایت به حد تواتر در میان کهنسالان قمی رایج است.»
در روایتی دیگر از «حاج عباس ستاریان»، نبیره استاد حسن قمی، آمده است: «وقتی که پایههای تیمچه را میبرد بالا، آب رودخانه را باز میکند تا دور تا دور را بگیرد و پایهها برود در آب. صبح هم از قم میرود و صاحبکار دلواپس میشود و میرود سراغ استاد حسن و میبیند که او نیست. بنّاها شایع میکنند که از جایش فرار کرده است.»
اما با پرسوجو از چند استادکار سنتی مشخص میشود که این روش در ابتدای کار و پیش از چیدن پایه، برای تهیه شفتهآهک زیر پایهها به کار میرفته و گاهی نیز برای تراز کردن سطح زیر کار استفاده میشده است؛ بعد از چیدن پایه معمول نبوده است. با این حال، رها کردن آب رودخانه به مدت یک روز در محوطه تیمچه چندان منطقی به نظر نمیرسد؛ مگر آنکه هدف، پر کردن مخزنی باشد تا آب برای مصارف بنایی ذخیره شود؛ چراکه در آن زمان لولهکشی آب وجود نداشت و انتقال آب به محل پروژه دشوار بوده است. اینجا این احتمال به وجود میآید که روایت اصلی دچار تحریف شده است.
داستان سنمار و کاخ خورنق، که ریشه در روایات عربی-اسلامی دارد و در «هفتپیکر» نظامی بازتاب یافته، یکی از پایدارترین موتیفهای ادبی و عامیانه درباره مزد بد در مقابل کار خوب است که به داستان سقف بیستون و ناپدید شدن برای نشست پایه تقلیل یافته است. با توجه به اینکه درباره برخی بناهای دیگر، مانند «مسجد جامع عباسی»، داستانی مشابه همین داستان شنیده میشود، این احتمال وجود دارد که قسمتهایی از داستان سنمار به بناهای متأخر نظیر تیمچه انتقال یافته باشد. این امر، در صورت تأیید، نمونهای از اختلاط حافظه جمعی با افسانههای کهن است که در موارد مختلف میتواند بروز یابد.
در گذشته، این فرایند از پیش برنامهریزیشده نبود؛ در بازهای بلندمدت و در اثر بازگویی شفاهی خاطرات، بهتدریج پدید میآمد. اما امروز، با گسترش شبکههای اجتماعی، برخی روایتها با برنامهریزی قبلی تحریف و بزرگنمایی میشوند.
شناخت مرز میان افسانهای که در طول قرنها در حافظه جمعی رسوب کرده و روایتی که در زمانه ما ساخته و پرداخته میشود، تنها یک تفکیک روششناختی نیست؛ پرسشی است درباره نسبت ما با گذشته و حقیقتی که در روایتها جستوجو میکنیم.
برچسب ها:
استاد حسن قمی، افسانه سنمار، پیام ما، تیمچه فرش قم، حافظه جمعی، فولکلور ایرانی، قصههای عامیانه، کاخ خورنق، مرمت بناهای تاریخی، معماری سنتی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
اینله؛ زندگی روی آب
ابهام در مبنای کارشناسی تصمیم وزارت میراث درباره پلاک خیابان سعدی
یک پلاک، دو نظر، یک نامه
نگاهی به عوامل مؤثر بر افت تراز دریای خزر، فراتر از تبخیر و تغییر اقلیم
چرا خزر عقب نشست؟
محیطبانانی که با «کمتر» باید بیشتر حفاظت کنند
روایت همکاران محیطبان «شهرام مشرف» از وضعیت تجهیزات در پارک ملی «تنگصیاد»
یکی از آن ۲۵ نفر دیگر نیست
آلایندگی یک کارخانه در چهارمحال و بختیاری پس از اولتیماتومها و احکام قضایی ادامه دارد
یک دهه انتظار برای رفع آلودگی یک کارخانه
همزمان با اجلاس سران، هفت نامزد اصلی دبیرکلی سازمان ملل متحد مشخص شدند
دبیرکل سازمان با اقلیم سازگار میشود
پایداری دریای خزر؛ از عزم سیاسی تا اقدام
از گواهینامههای معطل تا گذرنامه ضبطشده
نشست کاپ ۷؛ عزم پنج کشور ساحلی برای حفاظت از دریای خزر
وب گردی
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟ بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید