وطن‌پرست بود؛ در عمیق‌ترین مفهومش





وطن‌پرست بود؛ در عمیق‌ترین مفهومش

۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۵۸

گاهی در تاریخ، انسان‌هایی پیدا می‌شوند که نه فقط به‌واسطه کارهایی که انجام داده‌اند، بلکه به این دلیل در خاطر ما ماندگار می‌شوند که شیوه‌ای تازه برای دیدن جهان به ما آموخته‌اند. اسکندر فیروز یکی از این انسان‌هاست.

اسکندر فیروز نه فقط به‌واسطه تأسیس یک سازمان محیط‌زیستی، نقش‌آفرینی در برپایی چند کنوانسیون و تأسیس پارک‌های ملی و مناطق حفاظت‌شده در یادها می‌ماند، بلکه به‌دلیل نگاه تازه‌ای که به طبیعت و محیط زیست ایران بخشید، ماندگار است.

برای پی بردن به اهمیت نگاه فیروز، باید به سال‌هایی برگردیم که جهان هنوز در حال تعریف مفهوم حفاظت از محیط زیست بود؛ سال‌هایی که نگاه امروز ما به طبیعت هنوز شکل نگرفته بود و بسیاری از مفاهیم بنیادی حفاظت تازه متولد می‌شدند.

زمانی که ایران در سال ۱۹۷۱ میلادی میزبان کنوانسیون رامسر شد و نخستین معاهده جهانی حفاظت از تالاب‌ها شکل گرفت، هنوز برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد (UNEP) تأسیس نشده بود. یک سال و نیم پس از تصویب کنوانسیون رامسر، در ژوئن ۱۹۷۲، نخستین کنفرانس سازمان ملل با محوریت محیط زیست در استکهلم سوئد برگزار شد؛ کنفرانسی که بعدها به‌عنوان یکی از نقاط آغاز شکل‌گیری مفهوم توسعه پایدار و یکی از نخستین پایه‌های حقوق محیط زیست شناخته شد. در این کنفرانس نیز اسکندر فیروز به‌عنوان نایب‌رئیس حضور داشت و نقشی فعال ایفا کرد. این توالی اتفاقی نبود، بلکه نشان‌دهنده نگاه آینده‌نگر اسکندر فیروز و نقش او در شکل‌گیری تاریخ محیط زیست جهان بود.

اگر بخواهم جهان او را در یک جمله خلاصه کنم، می‌گویم: او ایران را نه فقط آن‌گونه که بود، بلکه آن‌گونه که باید می‌بود، می‌دید. برای او، محیط زیست روح ایران بود. او محیط زیست را صرفاً مجموعه‌ای از درختان، حیوانات و تالاب‌ها نمی‌دانست. اگر جنگل‌های هیرکانی از بین بروند، اگر یوز ایرانی ناپدید شود و اگر تالاب‌های کشور خشک شوند، ما فقط چند گونه جانوری یا چند پهنه طبیعی را از دست نداده‌ایم؛ بخشی از هویت ایران را از دست داده‌ایم. اسکندر فیروز یک وطن‌پرست بود؛ او ایران را در جزئی‌ترین جلوه‌های طبیعی‌اش دوست داشت. شادگان، بختگان، هامون و دیگر تالاب‌های طبیعی برای او فقط نام چند تالاب نبودند؛ آن‌ها بخش‌هایی زنده از تن ایران بودند.

او می‌دانست که علاقه به محیط زیست کافی نیست و عشق به ایران باید مسئولیت به همراه بیاورد. باید چیزی به این سرزمین اضافه کرد؛ چیزی که پس از ما نیز ادامه یابد. راز ماندگاری ایران در تداوم است. به همین دلیل، تلاش خود را صرف ساختن نهاد حفاظت کرد؛ نهادی که فقط یک سازمان یا ساختار اداری نیست، بلکه ساختاری پایدار از قواعد، هنجارها و ارزش‌هاست که بر رفتار و انتظارات افراد جامعه اثر می‌گذارد.

منظور از ایجاد نهاد حفاظت، بسیار فراتر از تأسیس سازمان حفاظت محیط زیست است. تأسیس این سازمان تنها بخشی از نتیجه تلاش‌های اسکندر فیروز برای حفاظت از طبیعت ایران بود. تشکیل سازمانی با هدف حفاظت از میراث طبیعی ایران، سخت‌افزار کار فیروز بود. بخش مهم‌تر حاصل کار و نگاه عمیق او، پا گرفتن نهاد حفاظت به معنای نرم‌افزاری آن در این سرزمین است؛ یعنی ایجاد یک فرهنگ، یک نگاه و یک مسئولیت جمعی در قبال طبیعت.

حفظ این سرزمین حاصل کار اوست؛ حاصل پرورش نسلی که عاشق محیط زیست ایران‌اند و دل در گرو حفظ این سرزمین دارند. جهان‌بینی فیروز و نگاه تازه او به محیط زیست الهام‌بخش شکارچیان شد تا سلاح‌هایشان را زمین بگذارند. این یعنی پا گرفتن و ریشه دواندن نهاد حفاظت؛ جهان‌بینی‌ای که صدها انسان عاشق را برای پاسداری از این طبیعت پرورش داد.

۹ مرداد، روز تولد اسکندر فیروز در تقویم ایرانی، روز محیط‌بان است. اسکندر فیروز خودش را یک محیط‌بان می‌دانست. همان‌طور که در آخرین سخنرانی خود در جشنواره مهرگان گفت: «در این سن‌وسال، به‌جز حفظ طبیعت و اعتلای ایران، به چیز دیگری فکر نمی‌کنم.» بهرام بیضایی در جایی گفته است: «ما با آنچه تولید می‌کنیم تعریف می‌شویم، نه با آنچه از دست می‌دهیم.» این جمله کلید فهم جهان فیروز نیز هست. همان‌طور که بهرام بیضایی عمر خود را صرف پاسداشت میراث فرهنگی ایران کرد و با نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌هایش روایت زنده‌ای از این فرهنگ عمیق را بازآفرید، اسکندر فیروز نیز عمر خود را صرف پاسداشت میراث طبیعی ایران کرد و با ایجاد نهادها، ارزش آن میراث را در دل انسان‌ها زنده نگه داشت. هر دو یک باور مشترک داشتند: هویت با خلق کردن زنده می‌ماند، نه با حسرت خوردن بر آنچه از دست رفته است.

شاید همین، معنای واقعی وطن‌پرستی باشد. وطن‌پرستی فقط دوست داشتن خاک نیست؛ وطن‌پرستی یعنی تلاش برای حفظ آینده این خاک. این چیزی است که من دوست دارم نامش را «وطن‌پرستی مسئولانه» بگذارم.

وطن‌پرستی مسئولانه یعنی تبدیل عشق به وطن به مسئولیت؛ مسئولیتی که ما را وادار می‌کند برای آینده این خاک تلاش کنیم.

اسکندر فیروز یک وطن‌پرست بود؛ در عمیق‌ترین مفهومش، یعنی تلاش مستمر در راستای منافع ملی. اولویت او ایران بود و این اولویت با هیچ احساس دیگری جایگزین نشد.

اسکندر فیروز تلاش خود را صرف ساختن نهاد حفاظت کرد و هرگز برای خودش چیزی نمی‌خواست. او با فروتنی عمل می‌کرد و وقتی می‌دید کسی با دل‌سوزی تلاش می‌کند بخشی از این آب‌وخاک را حفظ کند، از عمق وجودش امیدوار می‌شد.

قدردانی از فیروز در گرو حفظ دستاوردهای اوست. اکنون نهادهایی که او بنیان گذاشت، به نگه‌داری نیاز دارند. سازمان حفاظت محیط زیست، جایگاه ایران در گفتمان زیست‌محیطی بین‌المللی و نهاد حفاظت، میراث بزرگی هستند که نسل ما باید با الگو گرفتن از وطن‌پرستی مسئولانه، آن‌ها را حفظ کند.

در صدمین سالروز تولد اسکندر فیروز، ما فقط از یک مدیر، طبیعت‌شناس یا بنیان‌گذار سازمان حفاظت محیط زیست ایران یاد نمی‌کنیم؛ از انسانی یاد می‌کنیم که جهان را جور دیگری می‌دید. او به ما آموخت اگر می‌خواهیم ایران بماند، باید چیزی به آن اضافه کنیم؛ چیزی از جنس اندیشه. اگر صد سال دیگر در این سرزمین، کودکی دست در دست پدرش از پارک‌های ملی ایران دیدن کند؛ اگر جنگل‌های هیرکانی استوار و برقرار باشند؛ اگر کنوانسیون رامسر در به سرانجام رساندن رسالت خود برای حفاظت از تالاب‌های جهان موفق باشد؛ اگر هنوز صدای پرندگان تالاب‌های ایران شنیده شود و تا زمانی که نسل‌هایی از انسان‌های عاشق محیط زیست وجود داشته باشند، اسکندر فیروز همچنان زنده است. چراکه بعضی انسان‌ها فقط یک‌بار زندگی نمی‌کنند؛ آن‌ها در میراثشان ادامه می‌یابند.

 

«اسکندر فیروز»؛ خالق هنر حفاظت

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *