یادآر ز شمع مرده یار آر!
6 اسفند 1404، 17:53
تاریخ ایران پیچیده است و بیرحم. مدام فرزندانش را میاندازد در برزخ سوگ و امید؛ در برزخ انتخابهای سهمگین؛ دوراهیهای ناشناخته. هر بار میگوییم باید آمادهتر میبودیم و آگاهتر، اما بزنگاه هرگز منتظر ما نیست. اگر هزار بار هم ناامیدی را آزموده باشیم، باز لحظهای فرامیرسد که تاریکترین است و خونینترین. لحظهای که باید از آن گذر کنیم تا شاید که آینده از آن ما شود. امروز که ۷۰ سال از مرگ دهخدا میگذرد، به یاد میآوریم روزهای به توپ بستن مجلس را؛ کشتهشدگان آن سال را که تنها یک چیز میخواستند و آن قانون بود. محمدعلیشاه قاجار اما دستور داد مشروطهخواهان را بکشند. نیروهای بریگاد قزاق روسی به فرماندهی کلنل ولادیمیر لیاخوف لبخندزنان توپها را آوردند. قیامت شد. از هر سو فریادی برمیخواست.
مردم صدای توپ را میشنیدند و پناهی میجستند. روز خونینی بود. بهارستان گلگون بود. عدهای از مشروطهخواهان به پارک امینالدوله در شمال میدان بهارستان فرار کردند، اما ۳۹ نفر از آنان دستگیر و به باغ شاه منتقل شدند. صوراسرافیل را هم قفل و زنجیرکشان اسیر کردند. «مامونتوف» خبرنگار روس که در زمان اعدام جهانگیرخان در ایران بود، مینویسد: «سرگذشت این دو تن (میرزا جهانگیرخان و ملکالمتکلمین) بسیار ساده بود. امروز ایشان را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم طناب به گردن ایشان انداختند. از دو سو کشیدند. خون از دهان ایشان آمد و این زمان، دژخیم سومی خنجر در دلهای ایشان فرو کرد…» دمی برای عزاداری نماند. آنها را پنهانی و شبانه خاک کردند.
مقبرهشان اما هنوز هست؛ در کنار بیمارستان لقمان که خود ماجرایی دارد در ایستادگی در برابر نابودی و فراموشی. دهخدا بازمانده رفقای منورالفکر خود بود. او احتمالاً از اولین کسانی بود که نامه صوراسرافیل را خواند: «…فردا ما به فداکاری حاضر میشویم. اگر از پیش نبردیم و کشته شدیم و خبر مرگ من به شما رسید، غمگین نشوید و هول نکنید؛ زیرا که در راه آزادی ایران، یک افتخاری برای شما و فرزندان شما به یادگار گذاشتم. مُردن که از لوازم طبیعی است. آدم که باید بمیرد، چرا با درد و مرض مرده باشد و به جانبازی از تألم زندگی بد، در یک چشم بههم زدن نمیرد…» پس از آن ماجراها دهخدا از ایران تبعید شد به شهر کوچکی بهنام ایوردون لبن در سوئیس. او تصمیم گرفت صوراسرافیل را در غربت منتشر شد. هیچ راهی برای ادامه دادن برایش وجود نداشت جز نوشتن. راهی که مستمرانه بر آگاهی پافشاری میکند؛ حتی اگر راهی دشوار باشد و طاقتفرسا. در همان دوران است که شبی صوراسرافیل با پیراهنی سپید که همواره میپوشید، به خوابش آمد و گفت: «چرا نگفتی که او جوان افتاد؟» دهخدا وقتی این جمله را شنید؛ سراسیمه از خواب پرید. هوا سرد بود. احتمالاً بیرون اتاقش برف میبارید. دلشوره گرفت. او صوراسرافیل بود، اما نه مثل همیشه که وقتی وارد دفتر روزنامه میشد، شروع میکرد از قانون گفتن و مشروطه و آینده ایران. بر قلب او خنجری کرده بودند و چو دهخدا بیدار شد، قلم به دست گرفت و شعری نوشت ماندگار در تاریخ پیچیده و بیرحم ایران: «یاد آر ز شمع مرده یاد آر.»
برچسب ها:
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
نگاهی به نمایش «پسران فریدون» که دستمایه روایتی مخدوش از شاهنامه شد
پسران فریدون در متن و صحنه
آیین قالیشویان از یک دستبافته به حامل حافظه جمعی تبدیل شده است
قالی مقدس
تالاب بزنگان؛ وقتی قانون در کنار طبیعت ایستاد
آب، مسئله ملی نیست، مسئلهای منطقهای است
ویژگیهای شهر سازگار با آب
مدیریت موفق آب در شهرها در گرو چیست؟
پیام ما از استعفای معلمان و پرستاران در روزهای اخیر گزارش میدهد
انتقال هزینه بحران به مردم
کودک، بیرون از قواعد بازی
زنگ خطر سقوط کیفیت آموزش در مدارس به صدا درمیآید
کمبود معلم در کردستان
از سوی داروسازی دکتر عبیدی و انجمن آنکولوژی زنان، نخستین راهنمای بالینی کشوری مدیریت «اچ. پی. وی» و سرطان دهانه رحم رونمایی شد
مدیریت ایرانی سرطان دهانه رحم
وب گردی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




افسانه
فاطمه جان، مقاله شما به درستی ما را به یاد دوران تلخ سرکوب در تاریخ ایران میاندازد، از جمله به توپ بستن مجلس. متاسفانه، امروزه هم شاهد رفتارهایی مشابه هستیم که حقوق اولیه مردم را زیر پا میگذارند. طبق گزارشهای دقیق سازمانهای حقوق بشری، در اعتراضات اخیر، بیشتر از ۳۶ هزار نفر جان خود را از دست دادهاند. این آمار تکاندهنده نشان میدهد که معترضان به شدت سرکوب شدهاند و حقوق اساسی آنها مثل حق زندگی، آزادی بیان و آزادی اعتراض، نادیده گرفته شده است. این حقوق در قوانین بینالمللی حقوق بشر، مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر، به رسمیت شناخته شدهاند.
وظیفه ماست که یاد این قربانیان را گرامی بداریم و برای اجرای عدالت تلاش کنیم. باید مطمئن شویم که این جاوید نامان و جان فدایان میهن فراموش نمیشوند و کسانی که حقوق بشر را زیر پا گذاشتهاند، پاسخگو خواهند بود. تنها از این طریق میتوانیم از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کنیم و آیندهای بسازیم که در آن به حقوق همه احترام گذاشته شود.