بازخوانی یک دهه سیاستگذاری ناکام در صنایعدستی
۱۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۹:۱۵
در سالهای اخیر، یکی از پرتکرارترین تعابیری که از سوی فعالان و پژوهشگران صنایعدستی شنیده میشود، «افسوس فرصتهای ازدسترفته» است؛ فرصتی که در سطح سیاستگذاری، بهویژه در وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، یا بهدرستی تشخیص داده نشدند، یا در سلسلهمراتب اولویتهای مدیریتی جایی نیافتند.
این فرصتها شامل مجموعهای از نیازهای اساسی و بلندمدت این حوزه شامل: رفع موانع حقوقی بازار و صادرات، ساماندهی زنجیره تأمین مواد اولیه، فعالسازی ظرفیتهای قانون حمایت از هنرمندان صنایعدستی، افزایش اعتبارات صنایعدستی و ادغام این حوزه در پارادایمهای کلان سیاستگذاری فرهنگی کشور است. در برابر چنین ضرورتهایی، بهنظر میرسد مدیریت موجود همچنان بر سنت دیرپای «جلسهمحوری»، «بیانیهنویسی» و «شعارسازی» اصرار دارد؛ سازوکارهایی که خروجی آنها اغلب بهشکل رویدادهای نمایشی ظاهر شده و فاقد اثرات عملیاتی در سطح تولید، بازاریابی، اشتغال یا بهبود کیفیت حکمرانی این حوزه است. نقد غالب فعالان نیز متوجه همین شکاف میان کنش اداری و دستاوردهای واقعی است.
برای واکاوی دقیقتر این موضوع میتوان از یک مفهوم در علم اقتصاد بهره گرفت: مفهوم هزینه فرصت (Opportunity Cost). این مفهوم بهروشنی توضیح میدهد هر انتخاب، دربرگیرنده چشمپوشی از «بهترین گزینه ممکن» است؛ بنابراین هزینه فرصت برابر است با ارزش ازدسترفته آن گزینه برتر. اهمیت این مفهوم در این است که نشان میدهد آیا منابع محدود -اعم از سرمایه مالی، زمان، سرمایه نهادی و اعتماد اجتماعی- بهشکلی بهینه برای انجام یک کار تخصیص یافتهاند یا خیر.
با بهکارگیری این مفهوم در تحلیل وضعیت صنایعدستی ایران میتوان گفت آنچه امروز قابلمشاهده است، صرفاً «هزینه فرصت» نیست، بلکه هزینه فرصتهای انباشته و ازدسترفته است. طی سالیان اخیر، امکانهای حداقلی اما واقعی برای ارتقای حکمرانی و تقویت زیرساختهای صنایعدستی وجود داشت؛ اما این امکانها یا انتخاب نشدند، یا جایگاهی در اولویتگذاری مدیریتی نیافتند. به همین دلیل، میتوان هزینه فرصت از دسترفته صنایعدستی ایران را تفاضل میان سودآورترین انتخابهای ممکن -یعنی اصلاحات ساختاری، حمایتهای حقوقی مؤثر، سرمایهگذاری در توسعه بازار، تقویت نظام آموزش مهارتی، توجه به حاملان زنده میراث هنری- و دستاوردهای واقعی انتخابهای انجامشده دانست.
آنچه تاکنون رخ داده است، عمدتاً محدود بوده به: تمرکز بیش از حد بر ثبتهای ملی و جهانی که بهتنهائی تحولی در بازار ایجاد نمیکند، رویدادهای تشریفاتی و بینتیجه، عدم اجرای عملی قانون حمایت از هنرمندان، وضعیت ناپایدار بیمه و تسهیلات، بیتوجهی به سیاستهای پایدار برای نسل جوان و انتقال تجربه هنری بین نسلی، فقدان پاسخگویی روشن نسبت به پیامدهای تصمیمها و اولویتگذاریها.
در این میان، پرسش کلیدی این است: انتخابهای مدیریتی انجامشده چه دستاورد قابلسنجشی برای فعالان صنایعدستی داشتهاند؟ و در برابر آن، هزینه فرصت این انتخابها -ازدسترفتن فرصت رشد، بازار، هویت حرفهای هنرمندان و تابآوری اقتصادی جوامع محلی- چقدر بوده است؟
این پرسشها در ادبیات حکمرانی فرهنگی، بخشی از «مسئولیتپذیری عمومی» (Public Accountability) به شمار میروند؛ اما متأسفانه در ساختار وزارتخانه میراثفرهنگی گردشگری و صنایعدستی، کمتر شاهد چنین پاسخگویی و بازنگری انتقادیای هستیم. شوربختانه مدیریت ارشد این نهاد دولتی به این مسئله واقف نیست که صنایعدستی نهفقط یک حوزه تولیدی، بلکه گنجینهای از حافظه فرهنگی و سرمایه اجتماعی ایران است و افول آن، صرفاً کاهش درآمد یا تعطیلی کارگاهها نیست؛ بلکه فروپاشی بخشی از استمرار تمدنی، فرهنگی و زیباییشناختی سرزمین ماست.
با وجود این، همچنان پژوهشهای جدی یا بررسی میدانی مؤثر درباره شکستهای بازار، تحلیل زنجیره ارزش، یا دلایل ناکامی سیاستهای حمایتی انجام نشده و ریشههای مشکلات بازاریابی، کیفیت تولید و استانداردسازی نیز بهدرستی واکاوی نشده است. پروژهها و برنامههای مربوط به ترویج صنایعدستی برای نسل جوان نیز اغلب در حد تفاهمنامهها و همکاریهای رسانهای بدون ضمانت اجرا باقی مانده است.
آنچه مسلم است در جهان امروز، صنایعدستی و صنایع خلاق از موتورهای اصلی توسعه پایدار، تنوع فرهنگی، عدالت منطقهای و اقتصاد محلی به شمار میروند. ایران نیز با برخورداری از میراث غنی و ظرفیتهای بومی چشمگیر میتواند از این بخش بهعنوان یک مزیت رقابتی استفاده کند. اما شرط لازم این است که فرصتهای موجود جدی گرفته شود، تکرار خطاهای گذشته متوقف شود و سیاستگذاری بهسمت انتخابهای آگاهانه، مبتنیبر داده و دارای پیامد عملی حرکت کند. تنها در اینصورت میتوان امیدوار بود دیگر ناچار نباشیم «افسوس فرصتهای ازدسترفته» را تکرار کنیم.
تنها در چنین شرایطی است که میتوان به آیندهای متفاوت برای صنایعدستی ایران امید بست؛ آیندهای که در آن سیاستگذاری مبتنیبر داده واقعی، پاسخگویی نهادی و انتخابهای هوشمندانه جایگزین رویکردهای شعاری و تصمیمهای کوتاهمدت شود. در اینصورت، روایت غالب فعالان حوزه دیگر تکرار مداوم «افسوس فرصتهای ازدسترفته» نخواهد بود، بلکه تمرکز بر دستاوردهای واقعی، رشد پایدار و بازگشت کرامت حرفهای هنرمندان خواهد بود. ادامه مسیر موجود بهمعنای ازدسترفتن سرمایههای فرهنگی و اقتصادی است؛ اما تغییر مسیر، میتواند صنایعدستی را از چرخه رکود بیرون بکشد و به یکی از ستونهای توسعه محلی و ملی بدل کند.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
کرمان؛ پایلوتی که پایانش را نمیداند
یادی از «فرخ سعیدی» و نقشش در پزشکی معاصر ایران
از تیغ جراحی تا قلم فرهنگ
حکمرانی اقلیمی در ایران
از انتقال برای استقرار نیروهای وزارتخانه تا حفاظت در برابر جنگ؛ دو روایت از یک جابهجایی
دستور امنیتی برای گنجینه هنرهای سنتی
نقد نگاه اقتصادی و تزیینی به صنایعدستی
این اشیا، حافظه دارند
مرگ مرجانها بر اثر آلودگی نفتی
سیاهی نفت بر قشم
آلودگیای که تمام نمیشود
جنگ و دگرگونی زبان محاوره
«گلپایگان» چگونه شهر مانده است؟
درگذشت حسین خواجهامیری(ایرج)؛ ستون آواز ایران آرام گرفت
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید