فروغ فکری

فروغ فکری

روزنامه‌نگار

حمله با داس و چاقو به جنگلبان آملی

فروغ فکری

31 شهریور 1404

حمله با داس و چاقو به جنگلبان آملی

سر با داس شکافته شده و بخیه‌ها روی لایه‌های خون نشسته‌اند. چاقو پای راست «فضل‌الله اسماعیلی» را نشانه گرفته و او در روزهای اخیر بر تخت بیمارستان آراد تهران مدام به این فکر کرده که چطور قاچاقچیان چوب، جنگلبانی را در شهر و مقابل خانواده‌اش به خاک نشانده‌اند و فقط یک نفر از آنها بازداشت شده؟ اتفاق روز هجدهم شهریور افتاد، در شهر آمل؛ یک روز بعد از آنکه اسماعیلی و همکارانش کامیون یک قاچاقچی چوب را گرفتند. فردای آن روز دو برادرزاده آن فرد مقابل همسر، زن برادر و کودکان دو و هشت ساله به اسماعیلی حمله کردند. بچه هشت‌ساله هنوز نتوانسته حمله به عمویش را هضم کند، تحت روان‌درمانی است و مدام گریه می‌کند. پای اسماعیلی بی‌حس است، عصب‌ها ناتوانند و او می‌گوید: «هیچ‌چیز به قبل برنمی‌گردد.» سال گذشته هم عده‌ای خانه او را به رگبار بستند و هنوز مشخص نیست این کار توسط چه کسانی انجام گرفته بود.
کودکان حاشیه‌، گروگان شهریه

فروغ فکری

28 شهریور 1404

کودکان حاشیه‌، گروگان شهریه

«لیلا» دستان و چشمانش را می‌دزدد، اما لبخندش را نه. سرش را بالا می‌گیرد و با جسارت می‌گوید: «ما پول ثبت‌نام در مدرسه نداریم، اما من می‌خوام درس بخونم.» او مانند بسیاری دیگر از دختران و پسرانی است که در سال‌های اخیر به‌خاطر اجبار در پرداخت شهریه مدارس دولتی، آن‌هم در منطقه هرندی تهران، با مشکل ثبت‌نام مواجه شده‌؛ اما امسال مشکل دوچندان است. یک مدرسه دولتی دخترانه در مقطع متوسطه در منطقه ۱۲ به‌دلیل اخراج اتباع و کم‌شدن تعداد دانش‌آموزان تعطیل شده و دانش‌آموزان ایرانی برای تحصیل باید به منطقه دیگری بروند؛ جایی که «کوچه‌های ترسناکی» دارد و رفت‌و‌آمد در آن حتی برای مادر لیلا و سایر بزرگسالان دشوار است. اگر هم به آنجا برسند با شهریه ۱۰ میلیون تومانی چه کنند؟ سخنگوی آموزش‌و‌پرورش به «پیام ما» می‌گوید این کار تخلف است و مدارس دولتی نباید شهریه دریافت کنند. اما برخورد مدیران مدارس با این دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان تلخ است. مددکار مؤسسه توانمندسازی «ندای ماندگار» که به آموزش‌و‌پرورش منطقه و بهزیستی رفته و نامه‌نگاری‌های بسیاری انجام داده هم از برخوردها گلایه دارد. این در حالی است که امسال بیش از ۲۰ دانش‌آموز ایرانی و ۳۰ دانش‌آموز اتباع به مؤسسه‌ ندای ماندگار مراجعه کرده‌اند که همگی در پرداخت شهریه مدرسه مشکل دارند. وضعیت سایر مؤسسات حمایتی هم به همین شکل است و حالا نگرانی از ترک تحصیل بچه‌ها در این مناطق بیش از گذشته قوت گرفته است.
«تنگ دیل»، شاهد مرگ بلوط‌ها

فروغ فکری

22 شهریور 1404

«تنگ دیل»، شاهد مرگ بلوط‌ها

«البرز زارعی» بعد از خاموش کردن آتش «خامی» در خردادماه سال ۹۹، به کوه دیل رفت. خودش تعریف کرده بود که «داخل دیواره‌ای گیر کردم. آتش از پایین زبانه کشید و آمد سمت من. هیچ راه فراری نداشتم. همانجا ماندم و سوختم.» او در دشت دیل سوخت، در میان بلوط‌ها و بادام‌ها. دو هفته جسم عفونت‌کرده‌اش در بیمارستان برای زنده ماندن تلاش کرد، اما نشد. او برای حفظ درختان تنگ دیل کهگیلویه‌وبویراحمد جانش را به آتش داد، همان جایی که حالا می‌خواهند با جاده‌سازی درختانش را نابود کنند و محلی‌هایش نام البرز از دهانشان نمی‌افتد: «البرز برای حفظ درختان اینجا جانش را داد، حیف!». این پوشش گیاهی متراکم بعد از تونلی است که برای روان شدن تردد بین گچساران تا روستای دیل و چرام کشیده شده، اما فعالان می‌گویند نیازی به عریض کردن جاده در خروجی تونل نیست؛ آن‌هم در منطقه حفاظت‌شده. بهانه فعلی اما ملی بودن این طرح است و حمایت نماینده مردم گچساران در مجلس بدون توجه به اثرات مخرب محیط‌زیستی و بی‌توجهی اداره‌کل محیط‌زیست استان به این تخریب، نگرانی‌ها را چندین برابر کرده است.
مرگ‌های دنباله‌دار در زاگرس

فروغ فکری

15 شهریور 1404

مرگ‌های دنباله‌دار در زاگرس

«ریبین گورانی» ۱۰ روز در کما برای زنده ماندن تلاش کرد. دود آتش‌سوزی گسترده در جنگل‌های مریوان، اواخر مردادماه به ریه‌هایش تاخت، همان زمان و پس از بازگشت از محل حادثه به مراکز درمانی رفت اما آن‌طورکه انجمن محیط‌زیستی چیا نوشت، با تأخیر بستری شد و پس از چند روز وخامت حال، تهوع و سرگیجه شدید، نهایتاً در روز سه‌شنبه، ۴ شهریور، به کُما رفت. ۱۰ روز در کما ماند و ۱۴ شهریور خبر ازدست‌رفتنش آمد تا نامش در کنار «حمید مرادی»، «چیاکو یوسفی‌نژاد» و «خبات امینی»، به‌عنوان کشته‌شدگان در آتش‌سوزی‌های امسال کردستان قرار گیرد. حمید، چیاکو و خبات برای خاموش کردن آتش آبیدر اوایل مرداد جانشان را از دست دادند و حالا در شهریورماه، ریبین ۲۷ساله برای خاموش کردن آتش جنگل‌های مریوان از دست رفته است.
۳۴ خانواده، ۴ سال آوارگی

فروغ فکری

7 شهریور 1404

۳۴ خانواده، ۴ سال آوارگی

اهالی روستای «خِرِشت پایین» در رودبار بعد از گذشت چهار سال هنوز صدای رانش کوه را به یاد دارند. هنوز در گوش‌هایشان غرش سنگ‌هایی که به‌دلیل برداشت بی‌رویه معدن شن و ماسه راهی پایین دست شده، تلخ‌ترین صدایی است که شنیده‌اند و آن روز خردادماه سال ۱۴۰۰ را که باعث شد ۳۴ خانوار مجبور به ترک خانه‌هایشان شوند، فراموش نکرده‌اند. هرچند فعالیت معدن بعد از این رانش متوقف شد، اما از یک سال قبل تلاش‌هایی برای راه‌اندازی دوباره به راه افتاده، آن‌هم در شرایطی که نه خسارتی به ۳۴ خانواده آواره پرداخت شده و نه زمینی که قرار بود بنیاد مسکن روبه‌روی روستای خالی‌شده برای ساخت‌وساز مجدد اختصاص دهد، به آنها داده شده است. آنها هنوز بعد از چهار سال با همان خشم و استیصال روزهای نخست به معدن و کوه می‌نگرند، به روستای آبا و اجدادی‌شان که حالا خالی از سکنه شده است.
حلقه سیم‌خاردار بر گردن مراتع ملی

فروغ فکری

2 شهریور 1404

حلقه سیم‌خاردار بر گردن مراتع ملی

غروب یک روز مه‌آلود در بهار امسال، سیم‌‌های خاردار به ارتفاعات «مالی‌دره» سوادکوه رسیدند و دو هکتار از اراضی ملی را محصور کردند. محلی‌ها می‌گویند بارها در روزهای بارانی و مه‌آلود که رفت‌وآمد در ارتفاعات کمتر است این اتفاق برای زمین‌های دیگر هم افتاده. مراتعی که براساس اسناد قدیمی جزو زمین‌های منابع‌طبیعی بودند، اما با سندسازی به مالکیت فردی درآمده‌اند، آن‌هم در قلب منطقه شکارممنوع. «داریوش احمدی‌پور»، فعال محیط‌زیست منطقه هم بعد از پیگیری با تهدیدهای بسیاری روبه‌رو شده و حالا اهالی روستاهای اطراف که در سال‌های گذشته بارها شاهد ازدست‌رفتن مراتع و زمین‌های بالادست بوده‌اند، از شبکه‌ای می‌گویند که به‌راحتی زمین را تصاحب می‌کند، چندبار می‌فروشد و درنهایت بعد از پلاک گرفتن برای ساخت ویلا در آن تلاش می‌کند. مانند اتفاقی که در «گرزین‌خیل»، «اترگله» و «بیم‌دره» و بسیاری دیگر از ارتفاعات شهرهای مازندران افتاده است.
آینده مسموم

فروغ فکری

25 مرداد 1404

آینده مسموم

اوایل مردادماه که استاندار گیلان از پروژه مدیریت پسماند روستای لسکوکلایه از توابع کیاشهر بازدید کرد و یک دستگاه زباله‌سوز کوچک‌مقیاس افتتاح شد، موافقان این طرح، آن را راهی برای همراهی با فناوری و مدیریت پسماند دانستند و مخالفان نیز بی‌ضابطه بودن و تولید گازهای سمی ناشی از سوزاندن زباله در این دستگاه‌ها را از جمله دلایل نگرانی‌ها برای آینده آن عنوان کردند. بعد از این بازدید استاندار گفت این طرح می‌تواند برای ۱۱۳ روستای گیلان عملی شود و این گفته بار نگرانی را بیشتر کرد، آن‌هم برای وسیله‌ای که به‌گفته «مهدی خادم ثامنی»، مدیرکل دفتر مدیریت پسماند سازمان حفاظت‌ محیط‌زیست، صرفاً مجوزی موقت از اداره‌کل محیط‌زیست استان گیلان دارد و باید وضعیتش در آینده بررسی شود. او در گفت‌وگو با «پیام ما» به وضعیت زباله‌سوزهای بزرگ‌مقیاس اشاره کرد و درنهایت زباله‌سوزی را آخرین گزینه مدیریت پسماند دانست و عملکرد وزارت کشور و زیرمجموعه‌هایش یعنی شهرداری‌ها، بخشداری‌ها و دهیاری‌ها را در مدیریت پسماندهای کشور ضعیف توصیف کرد؛ مدیریتی که در نبود اعمال قانون و برخورد ضعیف با اشتباهات این مجموعه، خود را بیش‌ازپیش نشان داده است.
نوشتن از محیط‌زیست در روزگار بحران

فروغ فکری

15 مرداد 1404

نوشتن از محیط‌زیست در روزگار بحران

زباله‌سوز، راه مدیریت پسماند یا افزایش آلودگی؟

فروغ فکری، سامان محمدی

12 مرداد 1404

زباله‌سوز، راه مدیریت پسماند یا افزایش آلودگی؟

روستاییان اطراف محل دفن زباله سراوان، سه سال قبل که مقابل این دفنگاه روزها و روزها بست نشستند تا زباله‌ای به جنگل وارد نشود. آنها می‌گفتند صدایشان به جایی نمی‌رسد و خسته از بو، شیرابه، حشرات و کوه صدمتری زباله‌اند. وعده‌های بسیاری به آنها داده شد. مانند سال‌های قبل‌تر که تابلوی روزشمار برای جابه‌جایی و حل مشکل این دفنگاه نصب شده بود و نتیجه‌اش هیچ بود. در نهایت طرح‌هایی مانند جابه‌جایی زباله به شهرهای دیگر مانند رودبار مطرح شد و طرح دیگر این بود که روستاهای اطراف زباله‌هایشان را به سراوان نیاورند و خودشان مدیریتش کنند. سوزاندن زباله در روستاها و تلنبار شدن آنها در ورودی و اطراف جاده‌ها مشکل جدید منطقه شد تا در نهایت در روستای سالکده چند سال قبل زباله‌سوزی کوچک نصب شد که نظارتی بر آن وجود نداشت و بعد هم روستای لسکوکلایه در کیاشهر زباله‌سوز کوچک‌مقیاس اما این بار جدید و با نظارت نصب کرد. واکنش‌ها به راه‌اندازی این زباله‌سوز کم نبوده و موافقان و مخالفان روبروی هم صف کشیده‌اند. عده‌ای آن را فناوری‌ای مناسب در شرایطی می‌دانند که مدیریت زباله‌ها در گیلان به فاجعه بدل شده و این کار می‌تواند با مشارکت جامعه محلی تفکیک را نهادینه کند و عده دیگر این زباله‌سوزها را بدون پروتکل دانسته و نگرانی‌هایی برای ایجاد آلودگی آنها در آینده دارند.
ما فقط با مشارکت مردم می‌توانیم از طبیعت حفاظت کنیم

فروغ فکری

6 مرداد 1404

ما فقط با مشارکت مردم می‌توانیم از طبیعت حفاظت کنیم

سه جان عزیز برای خاموش کردن مراتع و جنگل‌های آبیدر از دست رفته‌اند. «حمید مرادی»، «چیاکو یوسف‌نژاد» و «خبات امینی»، هر سه داوطلبانی بودند که به دره‌های پارک جنگلی منطقه زدند و در شیب تند گرفتار دود و آتش شدند. در این شرایط که هر ماه نام عزیزی در فهرست کشته‌شدگان مقابله با آتش جنگل‌ها قرار می‌گیرد، سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری به‌عنوان یکی از ارکان حفاظتی، از عملکرد خود دفاع می‌کند و «ابراهیم پیرزادیان»، معاون سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری، در گفت‌و گو با «پیام ما» عنوان می‌کند که تمام نیروهای لشکری و کشوری برای مهار آتش باید پای کار بیایند. او در جواب نقدها به عملکرد سازمان می‌گوید: «قبل از اینکه آتش اتفاق بیفتد و در فصول امن‌تر، چندین رزمایش اطفای حریق برگزار کردیم و خواستیم همه دستگاه‌ها و مردم را پای کار بیاوریم. ما تلاش خودمان را کردیم.»
انفجارهای معدنی، جنگ هر روزه

فروغ فکری

30 تیر 1404

انفجارهای معدنی، جنگ هر روزه

با نخستین انفجاری که کوه‌ «آق‌برون» را در عصر روز سه‌شنبه، ۲۴ تیرماه، در هم شکست، اهالی روستای ویدر در استان مرکزی از خانه‌هایشان بیرون آمدند. دومین انفجار مهیب آنها را مطمئن کرد که باز هم جنگ شده و این صدای موشک یا بمبی است که از جنگنده‌های اسرائیلی بر سر کوه آوار شده. اما نه جتی در کار بود و نه جنگنده‌ای. شدت انفجار معدن «سیمان سفید فرداد» این‌بار آنقدر زیاد بود که ترس جنگ را برای اهالی روستاهای منطقه زنده کرد. موج انفجار ساختمان‌ها را لرزاند، وسایل خانه‌ها را تکان داد و نفس اهالی را بند آورد. آنها آق‌برون را از دور می‌دیدند که میان تلی از خاک گم شده و بعد از آن خاک‌ها بر ریه و تن باغ‌های اهالی ویدر نشستند و آنها را مجاب کردند تا برای چندمین‌بار در سال‌های اخیر به وضعیتی که کارخانه‌های سیمان و معادن با برداشت‌هایشان در منطقه ایجاد کرده‌اند، معترض شوند.
تالاب ما روزگاری ماهی داشت

فروغ فکری

23 تیر 1404

تالاب ما روزگاری ماهی داشت

چند روز قبل از آنکه صدای جنگنده‌ها در آسمان ایران شنیده و راه پهپادها به استان‌های مختلف باز شود، دختران و پسران دبستانی در کنار تالاب لاگون پارک ملی بوجاق به صف شدند و رو به تالابی که می‌خواهند روزهای پرآبی‌‌اش را ببینند، گفتند: «تالاب شهر ما زمانی آب داشت، روزی ماهی داشت، روزی پرنده‌ها می‌اومدن، روزی می‌شد قایق‌سواری کرد،روزی آدم‌ها شاد بودند، روزی تالاب زنده بود…». تالاب لاگون پارک ملی بوجاق بندر کیاشهر زیر پاهایشان قرار داشت، زیر پل چوبی بندری که تا سال‌های قبل به داشتن تالاب می‌بالید و بعدها تبدیل به فاضلاب شهری و نی‌ها شد. آنها روی زمینی خشک که نی‌ها جای آب را در آن گرفته‌اند، خواستار احیای تالاب شدند؛ تالابی که در دهه اخیر ساکنان کیاشهر هر روز شاهد کم‌جان‌ شدنش بودند. آنها با تشکیل زنجیره‌ای انسانی و امضای طوماری خطاب به رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست، در روزهایی که خبری از جنگ نبود، خواستند راهی برای زنده‌شدن تالاب پیدا کنند، راهی برای زندگی.