فاطمه باباخانی
روزنامهنگار
فاطمه باباخانی
۱۶ خرداد ۱۴۰۴
کمین شکارچی غیرمجاز حوالی تنگه بیستم
خودش را مخبر جا زده بود، تماس گرفت و گفت شکارچی در حوالی تنگه بیستم است. هدایتالله دیدهبان نمیدانست دروغ میگوید. با همکارانش هماهنگ کرد و بهسمت تنگه راه افتاد. مخبر قلابی و دو نفر دیگر آنجا کمین کرده بودند. ماشین دیدهبان که رسید، شروع به شلیک کردند، نگذاشتند حتی پیاده شود. تیر به شیشه رسید و راحت از آن رد شد، از بدن دیدهبان اما بیرون نیامد، همانجا ماند و جان عزیزش را گرفت. جامعه محیطزیست که هنوز در سوگ یاسر مصدق بود، بار دیگر رخت عزا پوشید. از دست رفتن دیدهبانی که منطقه حفاظتشده «خائیز» را بهنام او میشناختند، موجی از واکنش را بههمراه داشت، اساتید دانشگاه، فعالان محیطزیست و مدیران سازمان حفاظت محیطزیست مطالب زیادی دراینباره نوشتند. «حمید ظهرابی»، معاون محیطزیست طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست، یکی از آنها بود. «باید راهی پیدا کنیم تا مردم حیاتوحش را مال خودشان بدانند، باید منافع حفاظت با منافع مردم محلی همسو شود، اما چرا نمیشود؛ بیشک اولینش این است که بهقدر کافی در این راه نکوشیدهایم، از حرف و نقل این و آن ترسیدهایم. عافیتطلبی کردهایم، بهانهای هم نداریم، هرچه بگوییم عذر بدتر از گناه است.» «محمود قاسمپوری»، استاد دانشگاه تربیتمدرس، نیز در کنار متخلفان و شکارچیان غیرمجاز از کسانی نام برد که در راه حفاظت در مواردی سنگاندازی میکنند. «در دهه ۹۰ یک پروژه مطالعاتی ارزشمند با هدف کاهش درگیری بین شکارچی و محیطبان توسط همکاران ما در حال انجام بود. نتیجه؟ بهدلیل ورود یک دستگاه امنیتی و ضعف حراست وقت سازمان حفاظت محیطزیست ناتمام ماند!» در این پرونده نوشتههای سه نفر درباره سه کارشناس محیطزیست را منتشر میکنیم؛ «هوشنگ ضیایی» پیشکسوت محیطزیست، «بهمن ایزدی» کنشگر باسابقه محیطزیست و «بهزاد رئیسیان» دبیر کمیته آموزش انجمن جهانی ارزیابی. آنها هم مشابه حمید ظهرابی و محمود قاسمپوری از زوایای دیگری تلاش کردهاند به این موضوع بپردازند، از رویه استخدامی محیطبانان گرفته تا ضرورت کارگروهی برای باز شدن گره تعارض محیطزیست و جامعه محلی.
فاطمه باباخانی
۱۰ خرداد ۱۴۰۴
سوختند تا زاگرس نسوزد
«مامان هیچی نیست»؛ البرز نیمخیز روی برانکارد نشسته بود، در آمبولانس را که جلوی بیمارستان گچساران باز کردند، رو به مادرش این جمله را گفت. بعد صورت سیاهشده از دود و سوختگیاش را به سمت خواهر چرخاند: «مامان را آرام کن، من مشکلی ندارم.» انگار آب سردی روی صدیقه ریختند، جانش آتش گرفت؛ مثل تن و بدن و ریه البرز که برای نجات زاگرس و بلوطهایش سوخته بودند. صدیقه نمیدانست چه بر سر ریه برادرش آمده، باید زمان میگذشت. چه آن روز در بیمارستان گچساران که شش ساعت بیهوده نگهشان داشتند و چه روزهایی که در بیمارستان یاسوج بود. یکییکی مسئولان آمدند، عکس گرفتند و رفتند تا اینکه یک روز پرستاری او را به گوشهای کشید و گفت اگر میخواهی برادرت زنده بماند، بفرستش اصفهان. صدیقه همه این روزها امیدوار بود زخمهای برادرش بهزودی خوب شوند و به خانه برگردند، در اصفهان فهمید که حضور هشتروزه البرز در عملیات اطفای حریق ریهاش را پر از دود بلوطهای آتشگرفته کرده است. البرز عصر جمعه ۳۰ خرداد تمام کرد؛ هر چند راه او ادامه یافت، همچنان که نامش! «مردم از شمال و جنوب با ما همدردی کردند، حتی بعضی از آنها که با من تماس گرفتند نمیتوانستند فارسی صحبت کنند. همه گفتند البرز را دوست داشتند. یکی بهنام البرز در منطقهای دورافتاده در چهارمحالوبختیاری مدرسه ساخت، یکی جهیزیه عروس و داماد را به یاد البرز تهیه کرد. قلههای زیادی را با خاطره او فتح کردند. اگر مردم نبودند، نمیدانم وضع ما چه میشد. افسوس میخورم که مدیران منابعطبیعی و محیطزیست قدر طبیعت را نمیدانند.» آتشسوزی در کوهستان زاگرس در سالهای اخیر جان ۲۱ نفر را گرفته، از این تعداد ۱۹ نفرشان داوطلبانه برای اطفای حریق رفته بودند. آنها پدر و پسر کسانی بودند که زندگیشان پس از سوختن این عزیزان، در آتش افتاده است.
فاطمه باباخانی
۶ خرداد ۱۴۰۴
زنان حفاظتگر در رزمی بیپایان با نابرابریها
«سازمان حفاظت محیطزیست یکی از مردسالارترین نهادهای کشور است». این را «صفورا زواران حسینی» میگوید از همان نوجوانی یعنی در اواخر دهه ۷۰ درگیر مسئله محیطزیست بوده و بیش از ۲۰ سال است که در این حوزه فعالیت میکند. او در این سالها هم در مناطق تحت مدیریت سازمان محیطزیست کار کرده است و هم در مدارس و روستاهای حاشیه زیستگاه یوز! در این سه دهه ناچار بود هم درگیر رنگ لباس و اندازه مانتو باشد و هم اینکه چه ساعتی در مهمانسرا با همکاران مرد خود جلسه بگذارد، مبادا دیروقت باشد و بگویند «چرا تا ساعت ۱۱ شب با هم جلسه دارید؟» موضوع دیگری هم از نظر زواران محدودیتهایی را برای زنان ایجاد میکرد؛ قشر اجتماعی و اقتصادی! «درحالیکه ما در انجمنمان بیشتر وابسته به حملونقل عمومی بودیم، گروههای دیگر با خودروهای شخصی شاسیبلند راحتتر تردد میکردند. این تفاوتها بهشدت بر تجربه حضور ما در فیلد تأثیرگذار بود و باعث میشد دسترسی به موقعیتهای میدانی برای ما دشوارتر و دورتر باشد. نمیدانم چقدر بتوان این موضوع را بهصورت دقیق بیان کرد، اما قطعاً قشر اجتماعی و اقتصادی فرد و دسترسی به امکانات، نقش مهمی در تاریخ حضور زنان در فعالیتهای میدانی دارد.» زواران در سالهای اخیر از مناطق تحت مدیریت سازمان محیطزیست فاصله گرفته و درگیر آموزش در محیط شهری است. این روزها ذهنش به این مسئله مشغول شده است، «چرا تنها یک طبقه اقتصادی از آموزشهای مرتبط با طبیعت در شهرها بهرهمند میشوند؟»
فاطمه باباخانی
۵ خرداد ۱۴۰۴
«هُماگ» تنها میسوزد
«در این ۵۰ سال آنقدر حواسمان در حفاظت به گونههای بزرگجثه بود که هم سایر گونهها فراموش شدند و هم زیستگاههایشان؛ نمونهاش هماگ!» این را «باربد صفایی مهرو»، دانشآموخته زیستگاهها و تنوعزیستی، میگوید. پنجشنبه اول خرداد آتش به جان منطقه حفاظتشده «هماگ» افتاد، از آن روز تاکنون کمتر کسی اخبار و تصاویر آن را در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته یا خبرهای آن را دنبال کرده است. چند نفر در جمع محیطزیستیها میدانند «هماگ» کجاست؟ و چه گونههایی دارد؟ درحالیکه بهگفته این خزندهشناس «بیراه نیست اگر بگویم هماگ از نظر ارزش حفاظتی حتی برتر از مناطقی مانند پارکهای ملی ارسباران و گلستان است».
فاطمه باباخانی
۴ خرداد ۱۴۰۴
اقتصاد سیاسی علیه زندگی
اگر همه کشورها به این نتیجه برسند که باید مصرف سوختهای فسیلی را کاهش دهند، تبعات آن بر زندگی کارگرانی که در بخش سوختهای فسیلی فعالیت میکنند، چیست؟ آیا باید روی سازگاری با تغییراقلیم متمرکز شویم یا «کاهش انتشار»،؟ چرا سرمایهداری مانعی بر سر مقابله با گرمایش جهانی است؟ چه راهحلهایی را روی میز داریم؟ پرداختن به این پرسشها و موارد دیگر موضوع نشستی درباره تغییراقلیم با محوریت کتاب «بحران آبوهوایی و پیمان نوین سبز جهانی» نوشته «نوام چامسکی» و «رابرت پالین» بود. در این نشست که توسط انجمن علمی دانشجویی شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، «بهزاد ملکپور اصل» و «مهسا غفورینام» مترجمان این اثر و «محمدرضا جعفری» پژوهشگر تغییراقلیم سخنرانی کردند.
فاطمه باباخانی
۳ خرداد ۱۴۰۴
نفتیها آمدند، پرندگان مردند
«ما پیگیری کردیم، اما نتیجه شد منع تعقیب»! این گفته «موسی مدهجی»، رئیس اداره احیای تالابهای ادارهکل حفاظت محیطزیست خوزستان، درباره شکایتشان از پیمانکاران نفتی برای مرگ پرندهها در هورالعظیم است. او تأکید دارد محیطزیست نظارت خودش را درست انجام داده، تعهد محضری هم از پیمانکاران نفتی گرفته تا ایمنسازی کابلهای برق برای جلوگیری از صدمه دیدن پرندگان انجام شود، اما آنها خلف وعده کردند و در دادگاه هم پیروز شدند. «محمد صارمپور»، رئیس محیطزیست شرکت مهندسی توسعه نفت، این گفتهها را قبول ندارد،. بهگفته او، ایمنسازی انجام شده است و آنها به تعهداتشان عمل کردهاند. «ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر پرندگان، دلیل کارساز نبودن تعهدنامهها را به کلیبودن آنها مرتبط میداند. «متأسفانه محیطزیست در آن زمان در زمینه ابعاد گسترده فاجعه تلفات پرندگان در اثر گذر خطوط انتقال و توزیع برق از میان زیستگاه پرندگان اطلاعات کافی نداشت و این تعهدنامهها بهشکل کلی در زمینه ایمنسازی گرفته شدند.»
فاطمه باباخانی
۲ خرداد ۱۴۰۴
تغییر ریل مدیریت ذخیرهگاههای زیستکره
«ذخیرهگاههای زیستکره در کشور ما همچنان با همان شیوهای مدیریت میشوند که سایر مناطق حفاظتشده اداره میشوند.» این گفته «حمید ظهرابی»، معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست، در کارگاه «معیشتهای جایگزین پایدار در ذخیرهگاههای زیستکره ایران» است. او علاوهبر شرح وضعیت فعلی، راهحلی را هم مطرح کرد: «پیشنهادم این است که ابتدا یک آییننامه مشخص، مثلاً در سطح مصوبه دولت، برای مدیریت ذخیرهگاهها تهیه شود و یک کمیته ملی ساماندهی این مدیریت را بهعهده بگیرد. پسازآن نیز میتوان بهسمت تدوین قوانین و مقررات اختصاصی در قالب یک لایحه برای تصویب در مجلس پیش رفت.»
فاطمه باباخانی
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
مادران حفاظتگر در منگنه انتظارات سنتی
«طفلک بچهها که کنارت نیستند.» این جمله را «مهری بوجار» در بیش از ۱۰ سال فعالیت حفاظتی بسیار شنیده است. اوایل ناراحت میشد و سکوت میکرد، «حالا ترجیح میدهم سکوت نکنم و توضیح دهم که هیچوقت تلاش نکردم بین «مادر بودن» و «فعال اجتماعی بودن» یکی را فدای دیگری کنم.» این پرندهنگر و حفاظتگر را در همان بدو ورودش به محیطزیست در همایش جنگل ابر در اوایل دهه ۹۰ دیدم، او خیلی زود وارد حوزه کودکان و آموزش محیطزیست در مدارس شد و پسازآن سراغ تسهیلگری رفت. ساکنان روستاهای قلعهبالا، رضاآباد و احمدآباد که در حاشیه پارک ملی توران قرار گرفتهاند، او را بهخوبی میشناسند؛ همچنانکه در کلاتهخیج و مزج که در اطراف پناهگاه حیاتوحش قرار دارند نیز نامی آشناست. او در این سالها به حوزه پرندهنگری هم وارد شد و توانست مشاهده بیش از ۳۰۰ پرنده را در فهرست خود قرار دهد. علاوهبر اینها، او راهنمای گردشگری است و با جمعی از زنان قلههای مختلفی را هم صعود کرده. در این سالها برای آشنایی بیشتر «دنیا» و «رضا» دو فرزندش بارها آنها را به سفر بردهاند؛ چه روستاهای حاشیه زیستگاههای حیاتوحش و چه برنامههای پرندهنگری! در این گفتوگو از او پرسیدم چطور وارد این حوزه شد، تاکنون چه فعالیتهایی انجام داده و فعالیت مادران در حوزه محیطزیست و حیاتوحش چقدر به رسمیت شناخته شده است.
