مریم فاخر
خبرنگار
مریم فاخر
۲۷ مهر ۱۴۰۴
یادمان غریب پدر نثر فارسی
با وجود گذشت نزدیک به هزار سال از نگارش «تاریخ بیهقی»، یاد «ابوالفضل بیهقی» چنانکه باید، در زادگاهش زنده نیست. بنای یادمان او در روستای «حارثآباد» بیست سال است که نیمهتمام رها شده، اما همزمان گروهی از پژوهشگران و دوستداران زبان فارسی تلاش کردهاند با برگزاری مراسمی در روز بیهقی، اول آبان، در کنار همین بنای نیمهکاره در حارثآباد، یاد نویسنده بزرگ نثر فارسی را زنده نگه دارند. «مهدی سیدیفَرُّخَد»، پژوهشگر تاریخ بیهقی، از جمله افرادی است که سالها بر روی نسخههای خطی این اثر کار کرده و حالا از ضرورت توجه دوباره به میراث بیهقی میگوید: «اهل قلم و سواد باید بیهقی را بخوانند و با آن آشنا شوند. هر کس قلم به دست میگیرد، باید بداند پشتوانه زبان فارسی در نثر، از او آغاز میشود.»
مریم فاخر
۲۶ مهر ۱۴۰۴
آبنشینها یا تختکنشینهای اطراف هامون
«تختکنشینها»، آرامآرام با خشکیدن هامون ناپدید شدند. روزگاری زمینهای سیستان سبز بود و پرآب، اما حالا فقط در خاطرهها باقی مانده است. کاهش بارندگی و سدسازیهای بالادست رود هیرمند، این دریاچه بزرگ را به پهنهای از خاک و نمک تبدیل کرده؛ دریاچهای که با بیابانشدنش، زندگی را در جزیرههای کوچکش و میان مردمانی که روزی بر آب میزیستند، خاموش کرد. آنها خانههایشان از گل و نی بود و قایق تنها راه ارتباطشان با دنیا. صیاد، کشاورز و دامدار بودند و زندگیشان با آب گره خورده بود. «کلثوم بزی»، نویسنده و تسهیلگر اجتماعی، خود از میان همین مردم تختکنشین آمده است. او در کتاب «آبنشینها» از قصه زندگی روزمره زنانی گفته که در گذشتهای دور در میان آبهای هامون میزیستند؛ قصههایی که نشان میدهد چگونه جامعهای کوچک، با سختیها و امیدهایش، در پهنه آب و نیزار هامون شکل گرفته بود. قصه، بخش پررنگی از فرهنگ آنها بود و شاید اگر این قصهها نبودند که نسلبهنسل نقل شوند، همین یک قطره کوچک از زندگی آنها نیز باقی نمانده بود.
مریم فاخر
۱۶ مهر ۱۴۰۴
کاش میتوانستم برای ایران کار کنم
«من یک بچه دهاتی بودم. در «بردسیر» بزرگ شدم. پدر و مادرم سواد نداشتند.» این را به «پیام ما» میگوید. او که در نودویکمین نشست «دوشنبههای ایکوم» با عنوان «موزهها و معضل گردشگری» شرکت کرده بود، سالها برای زمینشناسی ایران تلاش کرده و با فعالیت در دانشگاه تهران و آخن آلمان، سهمی مهم در توسعه این حوزه دارد و هنوز نگران آینده زمینشناسی و فعالیت موزهها در ایران است. مهمترین میراث او، «موزه شهابسنگ نراق» است. اما چرا او به «نراق» رفت و این موزه را ایجاد کرد؟ در چهره این مرد ۸۶ساله وطندوستیاش بهخوبی پیداست. صحبتهایش نشان از آن داشت که ای کاش میتوانستم همه این فعالیتها را برای ایران انجام دهم؛ اما افسوس که طی این سالها گردشگری در این حوزه، از جمله توسعه ژئوپارکها، موزهها و بهخصوص موزه شهابسنگ نراق بهخوبی انجام نشده است. او باز هم با کولهباری از بغض و افسوس، ایران را به مقصد آلمان ترک میکند.
