بایگانی مطالب نشریه
پزشکی که مسلمانان بوسنیایی را درمان میکرد
پزشکی که مسلمانان بوسنیایی را درمان میکرد
متاسفانه مدتیاست که فرهنگی در جامعهی ما پاگرفته که گویا هیچکس نمیتواند در برابر نام لایمات قد علم کند و فقط مبارزه و مقاومت از سوپر قهرمانهای کمپانی مارول با لباس زیرهای رنگیشان مثل سوپرمن و غیره برمیاید حال آنکه قهرمانهای واقعی و تاریخساز انسانهایی بودند شبیه من و شما و تنها تفاوتشان این بود که به کاری که میکردند ایمان داشتند
امروز سالگرد تولد پزشکی است که جان خود را به خطر انداخت تا جان عدهی زیادی را نجات دهد وی داستان جالبی دارد: در سال ۱۹۹۲، نیروهای صرب درهی مرکزی دْرینا را تصرف کردند و ۵۰هزار تن از آوارگان بوسنیایی مجبور به گریختن به شهر صربرنیتسا شدند. بیشتر اهالی شهر، با علم به اینکه چه پیش خواهد آمد، از شهر گریختند، اما دکتر «ایلیاز پیلاو»، تصمیم متفاوتی گرفت. با آن که دکتر میدانست این موضوع، یک محاصرهی طولانیمدت را به هراه خواهد داشت، همراه با ۴ تن از دوستانش در بیمارستان مخروبهی شهر باقی ماند تا به درمان بیماران بپردازد. با این کار، آن ها جان صدها تن را نجات دادند.
آنها با چالشهایی مواجه بودند که حتی تصورش هم دشوار است. بیمارستان قبلاً آتش گرفتهبود. هیچ امکانات و تجهیزاتی وجود نداشت. هر روز، تعداد زیادی از اوارگان به بیمارستان مراجعه میکردند و هر کدام از آنها، زخمهایی وحشتناک برداشتهبودند و نیاز به مراقبتهای جدی داشتند. وقتی نیروهای صرب شروع به بمباران شهر کردند، بیمارستان عملاً دیگر قادر به پذیرش مجروحان بیشتر نبود. دکتر پیلاو و همکارانش مجبور بودند روزها بدون لحظهای خواب و استراحت، پشت سر هم کار کنند، آن هم در شرایطی که آتش خمپارهها برای ثانیهای هم قطع نمیشد و مرگ همهجا سایه افکندهبود. با این وجود، آنها دست از کار نکشیدند. با آنکه کارکنان بیمارستان تنها ۲۸ نفر بودند و خودِ دکتر پیلاو هیچ دورهی اموزشیِ رسمیای را برای فرا گرفتن جراحی سپری نکردهبود، او موفق شد در دوران محاصره، ۳۵۰۰ عمل موفقیتامیز انجام دهد.
بالاخره روزهایی تیرهتر فرا رسید. آن چه از دست نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در ۱۱ جولای سال ۱۹۹۵ بر میآمد، گشودن یک منطقهی امن برای فرار افرادی بود که اقلاً میتوانستند بگریزند. صربها در یک نسلکشی واضح، ۸۰۰۰ مرد و پسربچه را از پای درآوردند. در آن زمان، یکی از افرادی که موفق شد از شهر بگریزد، دکتر پیلاو بود. درست است که آقای دکتر نتوانست جلوی فاجعهی بزرگ را بگیرد، اما دستکم به بیماران خود فرصتی برای زندگی داد. فرصتی که بدون تصمیم شجاعانهی او برای ماندن، هرگز ممکن نمیشد.
حسینی معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری کرمان در گفت و گو با پیام ما: باید دست به دست هم دهیم
حسینی معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری کرمان در گفت و گو با پیام ما:
باید دست به دست هم دهیم
چندی پیش مشغول وبگردی بودم که چشمم به کمیتهی فرهنگ شهروندی شهرداری اصفهان افتاد، و دریافتم که هم وطنان اصفهانی وبسایتی راهانداختهاند به نام کمیته فرهنگ شهروندی و در آن مسابقاتی به راه میاندازند، مثلا به نام: مسابقهی تصویری که در آن تصویری را نمایش میدهند و میپرسندچند عمل اشتباه از نظر فرهنگ شهروندی در این تصویر رخ داده؟ و یا در راستای ترویج فرهنگ کتابخوانی در شهرشان به معرفی کتاب و یا تالیف مجموعههایی مثل مجموعهی ۴جلدی شعر و داستان به نام نیکی به خویشاوندان مشغول هستند و خلاصه حتی ایستگاههای اتوبوس و بی آر تی یک موضوع شهروندی را آموزش میدهند.به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری اصفهان، تا کنون در بیش از ۲۳ ایستگاه BRT در شهر اصفهان، نمایشگاه هایی با موضوعات متنوع شهروندی برپا شده است.
از جمله موضوعات این گالری های شهری می توان به موضوع نظافت در ایستگاه بزرگمهر- آداب شهروندی در ایستگاه میدان آزادی- فرهنگ پیش سلامی در ایستگاه احمدآباد- فرهنگ ایمنی و همکاری با آتش نشانی در ایستگاه میدان قدس- فرهنگ آپارتمان نشینی در ایستگاه آپادانا- فرهنگ صحیح استفاده از تلفن همراه در ایستگاه آل خجند و … اشاره کرد
همهی این مسائل مارا بر انگیخت تا ببینیم در سایت شهروداری ما چه خبر است و ما چه تفاوتی داریم با اصفهانیها این شد که وارد سایت :http://www.kermancity.ir شدیم و دریافتم که اگرهم شهرداری ما کاری در زمینهی فرهنگ شهروندی انجام داده باشد چیزی در سایتشان ثبت نشده و در قسمت فرهنگ ما صرفا با یک صفحهای مواجهمیشویم که در آن به اندازه همان یک صفحه از فرهنگ و تاریخ و تاریخ شکلگیری استان نوشته اند که با یک سرچ گوگل ساده هم میشد همین مطالب را پیدا کرد. خلاصهاین شد که با آقای حسینی از شهرداری کرمان تماس گرفتیم و دربارهی فعالیتهای فرهنگی شهرداری سوالاتی پرسیدیم که خلاصهی آن تماس را پیشکش نظرتان میکنیم انشاالله که خودتان طبق معمول قضاوت صحیح و بی طرفانه را انجام دهید:
آقای حسینی کارهای فرهنگیکه شهرداری کرمان در چندماه گذشته انجام داده چه مواردی هستند؟
کارهای فرهنگی ما در مرا کزمان به صورت متداول و برنامه ریزی شده در حال پیشرفت هست و پس از سپری شدن برنامه های تابستانه طرحهای مختلفی هست از کجا بگویم؟ کدامشان را بگویم؟
در واقع پرسش ما بیشتر دربارهی فرهنگ شهروندی است، و آموزش این مقوله، اصفهان کمیتهای به نام کمیتهی فرهنگ شهروندی دارد، کرمان در این زمینه چه میکند؟
تشکیلات شهرداریها باهم متفاوت هستند و این یک قالب کلی نیست که همهی شهرداری ها از همان پیروی کنند، و هر شهرداری به یک روش کارمیکند، در شهرداری کرمان هم در معاونت فرهنگی و یکی دو سازمان دیگر با هماهنگی که با معاونت دارند سعی میکنیم که فعالیت داشته باشیم . ما در بحث بهداشت به مقتضی این ایام و اتفاقاتی که افتاده بود در رابطه با آنفلوآنزا اطلاع رسانی مسائل بهداشتی را داشتیم (بنرها و تابلوهایی که در سطح شهر نسب شده بود) ، هماهنگیهایی که با آموزش و پرورش داشتیم و کتابچهای برای پیشدبستانیها و اول دبستانیها به چاپ رساندهایم که به بچهها آموزش داده بشود و بچهها بتوانند مسائل فرهنگ شهروندی را از این کتابچه بیاموزند. قدم بعدی که در این چند ماه برداشته شده بحث تولید محتوا بوده که مهد کودکها بتوانند آموزشهایی که به بچهها میدهند از محتواهای تولید شده از طریق این معاونت باشد که شعرها و داستانهایی که با بچهها کار میشود در راستای فرهنگ شهروندی و مسائل اینچنینی باشد.
خیلی خوب است که از این سن با بچهها کار میکنید اما برای بقیهی سنین هم برنامهای دارید؟مثل جشنوارهها و مسابقاتی که شهرداریهای دیگر برگزار میکنند.
ما حدود چهار ماه پیش اختتامیه جشنوارهی فرهنگ شهروندی را برگزار کردیم که در چند رشتهی مختلف هم از فیلم و عکس گرفته تا تصویر سازی و داستان نویسی هنرمندان مختلفی در آن شرکت کرده بودند و این جشنواره هر سال تکرار خواهد شد و دبیر خانهی جشنواره هم شروع به کار کرده تا برای سال آینده هم برنامهی موفقی بتوانیم اجرا کنیم.
در بحث سلامت هر هفته همایشهایی در فرهنگسراهای ما به میزبانی شهرداری برگزار میشود که هفتهی قبل دربارهی آنفلوانزا بوده و قبلا هم ایدز و دیابت را داشتیم و موارد دیگر و در عین حال کارگاههای فرهنگشهروندی را در فرهنگسراها داریم که عموم مردم میتوانند در آنها شرکت کنند.
دربارهی جشنوارهی پدربزرگها میشود کمی توضیح بدهید؟
ما مبدع این جشنواره بودیم و در سطح شهرهم با استقبال مردم مواجه میشد همیشه اما یکی دوسال است که بواسطهی مشکلات مالی نتوانستیم برگزارش کنیم که امیدواریم انشاالله بزودی این مشکلات هم حل بشود.
الآن همکاران مشغول برگزاری تورهای کرمانگردی هستند که باعث آشنایی کرمانیان با گوشه و کنار شهر خودشان خواهد شد و برنامههای متنوعی پیشروی معاونت فرهنگی است.
و خوب کارهایی هم بوده که عینا در کرمان هم مثل اصفهان انجام شد مثل اصول شهروندی درمورد فرهنگ پارک کردن و سبقت غیرمجاز و زباله و غیره که به صورت تبلیغات شهری در معرض دید شهروندان عزیز قرار گرفتهاند.
وقتی به سایت شهرداری کرمان مراجعه میکنیم صفحهای به عنوان فرهنگ و یا فرهنگ شهروندی نیست که اگر کسی خواست از طریق اینترنت پیگیر مسائل فرهنگ شهروندی باشد بتواند از این سایت استفاده کند.
من نقشی در مدیریت سایت ندارم و معاونت بنده هم با سایت در ارتباط نیست اما همکاران به طور مداوم فعالیتها را بارگذاری میکنند.
هر روز مشکلات زیادی را در استان میبینیم از تصادفات رانندگی گرفته تا مزاحمت نوامیس که همه به گونهای در ارتباط با فرهنگ شهروندی هستند راهکار شما چیست؟
باید هرکسی نقش خودش را ایفا بکند و دستگاه های اجرای برنامههای مدونی داشته باشند و مردم هم تلاش کنند که نقش خودشان را به خوبی انجام دهند یقینا در هر شهری کمبودهایی هست و شهرداری هم توانمندیهای خاصی دارد ولی به نظر من شهروندان میتوانند حتی وضعیت نا مطلوب را برای خودشان مطلوب کنند مثلا اگر خیابانهای شهر وضعیت مطلوبی ندارند من به عنوان شهروند باید خودم با سرعت مطمئنه حرکت کنم تا هم خودم آسیبی نبینم و هم دیگران را آزار ندهم.
دقیقا اما الآن رانندگان کرمانی با بوق باهمدیگر حرف میزنند و آلودگی صوتی در کرمان بیداد میکند خوب برای مثال من که رانندهام از کجا باید یاد بگیرم که بوقزدن بیش از اندازه امر خلاف و اشتباهی است؟
خوشبختانه کرمان بدترین شهر در آلودگی صوتی نیست اما همین هم آلودگی است و باید رفع شود،در حال حاضر شهروندان میتوانند در جلسات مختلفی که به عنوان نهضت برگزار میشود شرکت کنند که کارشناسان خبرهی اطلاع رسانی و رسانه و جامعهشناسان و روانشناسان در این نهضت حضور دارند و مردم میتوانند به صورت داوطلبانه و رایگان وارد این نهضت بشوند و خودشان مواردی که به عنوان مشکل در جامعه هستند را پیگیری کنند و خودشان هم در بهبود فرهنگ عمومی شهر نقش داشته باشند و هم از بهبود سطح دانش خودشان در زمینهی فرهنگ شهروندی لذت ببرند.
فکر میکنید چه چیزی میتواند در حال حاضر به معاونت شما کمک کند که در زمینهی اصول شهروندی خدمات بهتر و بیشتری را انجام بدهند؟
قبل از هرچیز مساعد بودن وضعیت مالی و بعد هم ایدهها و فکرهای جدید و استفاده از مشارکت مردم و همکاریهای خود مردم که واقعا میتوان به آن هنر مشارکت هم گفت که هر چقدر مشارکت بیشتری از مردم جلب کنیم میتوانیم موفقتر باشیم.
وقتی چربیها لج میکنند!
رزیتا اشتری: کلی وزن کم کردهاید، خوشحالید و منتظرید هر بار روی ترازو میروید عدد کمتری ببینید اما ترازو با شما راه نمی آید و هر بار روی یک عدد گیر میکند. انگار دیگر دلش نمیخواهد تکان بخورد و هر روز که خودتان را وزن میکنید باز هم همان عدد دیروز را میبینید. اینجاست که میگویند بدنتان ایست کرده و دیگر وزن کم نمیکنید. این جمله بدترین چیزی است که پس از یک رژیم سخت و طاقتفرسا میشنوید.
این مشکلی است که خیلی از کسانی که رژیم لاغری گرفتهاند آن را تجربه کردهاند. همان موقع است که ناامیدی رخ نشان میدهد و خیلیها دوباره بر میگردند سر خانه اول و همان وزن اولیه. اما دلیل این ایست کاهش وزن چیست و چه عواملی باعث میشود دیگر بدن وزن کم نکند؟ دکتر نیاز محمدزادههنرور، متخصص تغذیه و رژیمدرمانی درباره این موضوع و اصول درست رژیم گرفتن توضیح میدهد.
چرا بدن میایستد؟
چاقی و اضافه وزن از جمله مشکلات شایع جوامع امروزی می باشد، نکته حائز اهمیت اینکه افراد با محدود کردن بیحد و حساب دریافت کالری سعی میکنند به وزن ایدهآل خود دست پیدا کنند؛ غافل از اینکه وضعیتی به نام کفه یا plateau effect در آنها به وجود میآید. تئوریهای مختلفی درباره ایجاد این شرایط مطرح میشود، یکی از فرضیهها ایست وزنی است.
پلکانی وزن کم کنید
در ارتباط با ایست وزنی این مساله را میتوان بیان کرد که این حالت نشانگر این است که رژیم غذایی به دلیل افت شدید متابولیسم دیگر نقشی در کاهش وزن افراد ندارد. بهترین راهکار برای مقابله با این روند، کاهش وزن به شکل پلکانی است. به عبارت سادهتر افراد باید انرژی دریافتیشان را بهطور منطقی محدود کنند که به میزان 500 تا 1000 کیلوکالری در روز (بسته به میزان و شدت چاقی افراد) است. شما با کمک این روش میتوانید تا حدود زیادی از افت متابولیسم پیشگیری کنید. این محدودیت باعث میشود تا شما بین دو تا چهار کیلوگرم در ماه کاهش وزن داشته باشید.
از ویتامین هاکمک بگیرید
از جمله موارد مهم دیگری که میتواند در جلوگیری از عارضههای کاهش وزن موثر باشد، توجه به پیشگیری از کمبودهای ویتامینی و مواد معدنی مورد نیاز است. در صورتی که میزان انرژی روزانه دریافتی در زنان و مردان به ترتیب کمتر از 1800 و 1200 کیلوکالری در روز باشد، مصرف مکمل برای پیشگیری از کمبودها ضروری است.
زمان بندی را جدی بگیرید
کمبود آهن در زنانی که در سنین باروری هستند، بسیار شایع است. خانمهایی که مبتلا به کمخونی هستند توصیه میشود از مکمل استفاده کنند. مصرف مکمل آن هم با معده خالی بهترین جذب را ایجاد خواهد کرد ولی ممکن است این نوع مصرف منجر به عوارض گوارشی شود. در صورت بروز چنین عوارضی توصیه میشود مکمل را همراه با غذا مصرف کنند که باعث کاهش قابل توجهی در کیفیت جذب آن خواهد شد.
کلسیم هم از جمله مهمترین مکملهای مصرفی در زنان و مردان بهویژه در سنین بالای 40 سال است که در اکثر موارد برای پیشگیری از استئوپورز یا پوکی استخوان مصرف میشود. بهترین زمان مصرف این مکمل همراه غذا بهویژه بعد از شام است.
حواستان فقط به کاهش وزن نباشد!
تا به حال شده که با خود فکر کنید چرا به دنبال کاهش وزن هستید؟ خیلی از افراد جنبه سلامت آن را در نظر میگیرند و بعضیها به فکر ظاهر هستند. اما فراموش نکنید اگر وزنتان بدون پایه و اساس کاهش پیدا کند نه خبری از سلامت خواهد بود و نه از ظاهری زیبا. با رسیدن به وزن دلخواهتان و عدم توجه به کمبودهای محتمل طی رژیمهای کاهش وزن بدون شک دچار عوارضی نظیر ریزش مو، خشکی پوست، یبوست شدید، زخمهای گوشهلب، التهاب زبان و حتی تاریدید خواهید شد.
تیروئید یا سموم آزاد شده!
روی بافتهای چربی ترکیبات سمی وجود دارد که اگر وزن بهشدت کاهش پیدا کند، این سموم از بافت آزاد میشوند. با آزاد شدن سموم اختلالی در متابولیسم بدن ایجاد میشود که عواقبی مانند کاهش سوخت و ساز بدن به دنبال دارد. برای همین روند کاهش وزن را دچار اختلال و حتی متوقف میکند. از سوی دیگر بعضی از افراد معتقدند محدودیت شدید انرژی بهشدت باعث کاهش عملکرد تیروئید و به دنبال آن کاهش متابولیسم بدن میشود که این امر نقش موثری در ایجاد وقفه در کاهش وزن افراد دارد.
1+12 راهکار برای کاهش وزن حرفهای
توصیه متخصصان تغذیه برای افرادی که مبتلا به اضافه وزن و چاقی هستند، رعایت اصول زیر برای داشتن وزنی مطلوب و حفظ سلامت بدن است:
1. از رژیم غذایی متنوع و متعادل که به صورت اختصاصی برای شما توسط یک متخصص تغذیه طراحی شده است، استفاده کنید.
2. از حذف گروههای غذایی بپرهیزید و در طول روز مقادیر مشخصی از تمام گروهها مثل نان و غلات، میوه و سبزیجات، لبنیات کمچرب، گوشتها و حتی روغنها استفاده کنید.
3. فعالیت فیزیکی با یک برنامه مشخص و تعیین شده در طول هفته داشته باشید.
4. در صورت عدم ابتلا به پرفشاری خون و بیماری کلیوی حداقل روزانه هشت لیوان آب بنوشید.
5. فکر نکنید با کاهش دریافت انرژی به وزن دلخواهتان میرسید بلکه این کار شما را دچار ایست وزنی خواهدکرد.
6. کاهش وزن مجاز در طول ماه داشته باشید و از رژیمهای پروتئینی و غیر اصولی که باعث از دست دادن آب بدن میشوند، پرهیز کنید چراکه اثر این نوع رژیمهای غذایی بسیار کوتاه است و به سرعت وزن از دست رفته حتی بیشتر قبل باز خواهد گشت.
7. در رژیمهای کاهش وزن از ادویهجات به میزان متعادل استفاده کنید. مصرف ادویهها در افزایش سوخت و ساز بدن شما بسیار موثر هستند.
8. رژیمهای تکخوری کمکی به کاهش وزن شما نمیکنند و حتی باعث کمبودهایی در بدن میشوند که گاهی اوقات عوارض جبرانناپذیری را در پی دارند.
9. چای سبز به دلیل تاثیر قابل توجه در افزایش سوخت و ساز بدن و سوزاندن چربیها میتواند در رژیمهای کاهش وزن موثر باشد؛ بهویژه در زمان ایجاد توقف در روند کاهش وزن یا به عبارت سادهتر ایست وزنی.
10. در صورتی که در طول رژیمهای کاهش وزن دچار حالت ایست وزنی شدید، سعی کنید با افزایش فعالیت فیزیکی و تغییر در نوع رژیم زیر نظر یک متخصص تغذیه هرچه سریعتر از این حالت رهایی یابید و روند کاهش وزن مناسبی را تجربه کنید.
11. سبزیجات بخش مهمی از رژیمهای کاهش وزن است. مصرف نوع خام یا بخارپز آنها به منظور تامین فیبر یا حفظ آب بدن میتواند در کاهش عوارض رژیمهای کاهش وزن مانند یبوست بسیار موثر عمل کند.
12. میوهها را به مقدار تعیین شده در رژیم غذاییتان مصرف کنید و از زیادهروی در مصرف میوهها بپرهیزید. هر واحد میوه حاوی 60 کیلوکالری است و زیادهروی در مصرف آنها نیز میتواند یکی از علل عدم موفقیت در کاهش وزن باشد. در عین حال سعی کنید میوههایی متنوع با رنگهای مختلف استفاده کنید.
داروهای کاهش وزن معجزه نمیکنند
13. استفاده از داروها و جراحیهای کاهش وزن فقط با صلاحدید متخصص مجاز است و استفاده خودسرانه و بدون علت از هر دارو یا اصرار در جراحی به منظور رسیدن به هدف میتواند باعث به وجود آمدن عوارض جدی در سلامت شما باشد. سعی کنید با طبیعیترین روش ممکن یعنی رژیمهای کاهش وزن همراه فعالیت فیزیکی به وزن مطلوب برسید و فقط در صورتی سراغ داروهای مجاز بروید که پزشک معالج شما توصیهای در این زمینه داشته باشد.
ویتامینی که زنان نیاز دارند و نمیدانند!
ویتامینی که زنان نیاز دارند
و نمیدانند!
شاید عجیب باشد که بخواهیم یک مطلب را به طور کامل به یک ویتامین خاص اختصاص دهیم. اما ویتامینی که قرار است اینجا معرفی کنیم کمی ناشناس است و احتمالا بسیاری از شما نام آن را نشنیده اید: ویتامین K2.
بدن انسان به انواع مواد معدنی، پروتئینی، اسیدهای چرب و ویتامین نیاز دارد هر کدام از آنها در بدن کم باشد، نتیجه منفی آن در بخشی از بدن نمود پیدا می کند و عوارض ناراحت کننده ای در پیش خواهد داشت. بسیاری از خانم ها علاوه برمیوه و سبزیجات کافی، از قرص های مکمل نیز استفاده می کنند. این کار موجب تنظیم هورمون ها، افزایش انرژی، برطرف شدن درد مفاصل، مشکلات گوارشی و … می شود.
حالا برگردیم به ویتامین K2 که تا سال 1997 میلادی کسی از اهمیت آن آگاه نبود و کاملا ناشناخته زندگی می کرد. تقریبا همه ما ویتامین K1 را می شناسیم و می دانیم که در موادی همچون کلم، اسفناج یافت می شود. اما K2 ناشناخته است و مثلا در جذب کلسیم در بدن بسیار مهم است. این ویتامین به خانواده ویتامین های A و D بیشتر شباهت دارد.
دلیل اهمیت ویتامین K2
ویتامین K2 در بدن انسان نقش بسیار مهمی دارد و به ویژه برای خانم ها بسیار مهم و موثر است. دکتر «کیت بلوئه» در مورد K2 میگوید: «برای جلوگیری از انواع مشکلات از چروک گرفته تا سرطان، K2 برای سلامت زنان مفید و ضروری است. برخی از خانم هابه قرص کلسیم نیاز ندارند اما ویتامین K2 باعث می شود تا کلسیم در جای درست خود قرار بگیرید. یا حتی افرادی که ویتامین D مصرف می کنند بدون K2 نمی توانند از همه مزایای ویتامین D بهره بگیرند و بعید هم نیست حتی به سلامت آنها ضرر هم برساند.»
ویتامین K2 در استحکام استخوان ها نقش بسیار مهمی دارد. مشخص شده برای سلامت دندان ها نیز بسیار مهم است و افرادی که این ویتامین را به طور مرتب مصرف می کنند، دندان سالم و بدون کرمخوردگی خواهند داشت. شاید جالب باشد بدانید ویتامین K2 برای پیشگیری از بسیاری از بیماری های قلب و عروق مفید است و حتی برخی از بیماری های خونی برای کمبود K2 در بدن است.
رگ و عروق
واریس یکی از بیماری های شایع سیستم رگ و قلب بدن است. این بیماری می تواند در نتیجه رسوب کلسیم در جای نامناسب به وجود بیاید. این باعث می شود تا کارکرد اصلی رگ ها دچار اشکال شود و نتوانند به راحتی خون و محتویاتش را حرکت دهند. همین باعث می شود تا رگ برآمده و قلمبه شود.
منابع ویتامین K2
علاوه بر قرص های مکملی که این ویتامین را دارند، می توان به مواد غذایی همانند لوبیا سویا، جگر (غاز، گوسفند)، لبنیات روزانه همانند شیر، پنیر و کره های محلی، پنیر گودا، پنیر بری (Brie) و زرده تخممرغ اشاره کرد.
روزگاری که گذشت بخش هفتم عبد الحسین صنعتی زاده
روزگاری که گذشت
بخش هفتم
عبد الحسین صنعتی زاده
[پدرم] سرش را جنبانیده گفت:«مگر هندوستان و استامبول خانه خاله است؟ من این سه نفر[دوستان تو] را می شناسم. به جز کربلایی اکبر که مختصر سرمایه ای دارد آن دو نفر دیگر آه صفی ا… در بساطشان نیست.» گفتم:«آری هیمنطور است. اما من تعهد کرده ام مخارج شیخ ابوالقاسم و کرمعلی موتاب را بدهم.» باز سرش را جنبانیده گفت:«در این صورت اگر این کار را بکنی، تمام سرمایه و کسب و کارت را باید روی این رفیق بازی بگذاری. دیگر چیزی برایت باقی نمی ماند.» گفتم:«نماند!» گفت:«حاجی حواست کجا رفته؟» گفتم:«حواسم سر جایش است.» گفت:«خدا را خوش می آید که در این سر زمستان مرا با این زن و بچه ات گذارده و با خیالات واهی مجنون وار سر در بیابان ها گذاری؟ آخر بگو ببینم چه چیز سبب شده که تو این طور از خانه و زندگی دل کنده و به جاهایی که نمی دانی کجاست و چه خواهد شد می خواهی بروی؟»
گفتم:«اگر سبب را بگویم به فکرم نمی خندی؟» گفت:«به خدا قسم اگر بدانم واقعاً از روی عقل و حواس جمع این مسافرت ها را می نمایی خودم هم با تو همراهی می کنم.»
گفتم:«هیچ خاطرت می آید که روزی مقداری نان از دکان خبازی خریدی و نان ها را زیر بغل من دادی در جلوی دکان نانوایی زنی رنگ و رو رفته زار و ناتوان ایستاده بود و از مردم استمداد می طلبید. با چشم های حسرت باری به نان هایی که خریده بودم می نگریست. وقتی که ما به راه افتادیم او هم به راه افتاد. همه جا از عقب ما می آمد و التماس می کرد. ما آمدیم به خانه. درب را بستیم و آن زن مدتی در پشت در خانه ماند و شما عمامه از سر برداشته و می خواستی وضو بگیری. من این مشغولیت تو را فوزی عظیم دانسته و فوری خودم را به نان ها رسانیده چند قرص نان برداشته و برای آن که نان ها را به آن زن بدهم از خانه بیرون آمدم؛ اما او رفته بود. من با سرعت و عجله به همه کوچه ها سر زدم و عاقبت او را دیدم که از گرسنگی به زحمت راه می رفت و دست به دیوارهای کوچه می گرفت که نیفتد. شاید شما تصور کرده بودی که او مستحق نیست؛ اما این طور نبود. وقتی که نان ها را به او دادم. آن ها را به سینه خود چسبانیده و سراسیمه داخل ویرانه ای که در آن کوچه بود شد. خواستم ببینم برای چه به آن جا می رود. من هم از عقبش به آن خرابه وارد شدم. چشمم به چند طفل سر و نیمسر افتاد که با وضع بسیار دلخراشی گرسنه در انتظار مادرشان بودند. آن زن آن نان ها را تکه و پاره کرد و جلوی آن ها گذارد و آن ها مثل آن که چندین روز گرسنه مانده بودند، آن نان ها را بلعیدند. بعد که به خانه آمدم، دیگر نمی توانستم آرام بگیرم و بیشتر شب را بیدار بودم و تمام در این فکر بودم که چرا یک عده از مردم باید این قسم بدبخت و پریشان روزگار باشند و از آن شب این خانه و زندگی به نظرم غیر راحت می آمد و دیگر دست و دلم به کار و کسب نمی چسبید و چون با دوستان و رفقا این موضوع را در میان گذاردم همه گفتند که این ما هستیم که این طور پریشان روزگار و در ذلت و پستی به سر می بریم. سایر مردم دنیا بیشترشان در ناز و نعمت به سر برده و از همه این ها بالاتر آزادی کامل دارند که از آن هم محروم هستیم. در ممالک دیگر عدل و انصاف و قانون رایج است و به آن واسطه هر کسی از هر گونه تعرضی مصون است و در ایران و این شهر هیچ کس نه تأمین جان و نه تأمین مال دارد و ای بسا شوهر همین زن که برای چند قرص نان این طور در رنج و زحمت بود گرفتار مأمورین ستمکار دولتی شده و مالش را به تاراج برده و خودش را کشته و زن و اطفالش را به چنین روز سیاهی نشانده اند.»
گفت:«این حرف ها به من و تو نیامده! خداوند به هر کس هر چه بخواهد می دهد و از هر کس هر چه بخواهد می گیرد.» گفتم:«این طور فرض کن و حالا خداوند می خواهد از من بگیرد بگذار بگیرد.»
این مطلب واضح بود که دیگر من به نصایح او ترتیب اثر نمی دادم و بلکه حرف های او مرا به آنچه می خواستم بیشتر ترغیب می کرد. رخت و لباس های خود را در بقچه ای بستم. بعضی لوازم سفر را در خورجینی گذاردم و دم غروبی مکاری، الاغی را به در خانه آورد و بار سفر بستم. برادرت را بوسیدم و به خدا سپردم و از زیر قرآنی که مادرت با چشم گریان در جلوی در گرفته بود گذشته و به عزم بندرعباس بیرون آمدم. از مکاری پرسیدم:«به کجا می رویم؟» گفت:«رفقای شما در کوچه ماهانی هستند و قافله شب گیر کرده به طرف ماهان حرکت می کند. ما هم اکنون به آنجا می رویم.» گفتم:«به چه مناسبت به ماهان می رویم؟» گفت:«ما زمستان ها از راه جیرفت به بندر می رویم. هم خودمان راحتیم و سرما نمی خوریم و هم در این راه علوفه برای الاغ ها زیاد و فراوان به هم می رسد.»
وقتی که به خانه ای که به منزله بارانداز و کاروانسرایی در کوچه ماهانی بود رسیدیم، رفقا جلوتر از من آمده بودند. کتری را روی آتش گذارده پس از صرف شام و چای مختصری تا رسیدن نیمه شب هر کسی در کنار خورجین و بالاپوشی که همراه داشت دراز کشید. اما من به خواب نمی رفتم و آنچه کوشش می کردم به خواب بروم خواب به چشمم نمی آمد. بلکه خیالات گوناگونی از هر طرفی هجوم آورده و آرامم نمی گذارد. از اینکه زن و بچه خود را گذارده و از اینکه دست از کسب و کار کشیده و از این که به نصایح و حرف های پدر گوش نداده ام.
رزم حسینی، هدیهای تاریخی به مردم کرمان ع غضنفری
رزم حسینی، هدیهای تاریخی به مردم کرمان
ع غضنفری
یک- این دومین باری است که برای بازدید از پروژه عظیم حفاری طولانی ترین تونل انتقال آب خاورمیانه دعوت می شوم و هر دو بار به لطف مستقیم پیر عمران و فرهنگ کرمان- استاد محمد صنعتی که حضور مستمر و مؤثرش در کلیه مجالس و محافلی که پیشرفت علمی، فرهنگی و عمرانی استان کرمان را در برنامه دارند با وجود کبر سن و عوارض جسمانی، تحلیل ماهیچه ای و درد مفاصل (که این ها را بنده از نزدیکان استاد شنیده ام و هرگز نشنیده ام که خودش حرفی از این ناراحتی ها بزند) خود حکایتی می باشد. و امروز 24 آذر ماه 94- این ابر پروژه افتتاح شده و حفاری این غول بزرگ صنعت آغاز خواهد شد. صبح روز 24 آذر از خواب که بر می خیزم، ابر ضخیمی آسمان را در بر گرفته و دمای هوا تا 6-7 درجه پایین آمده است، تصور سرمای هوا آن هم در سینه ی کوه های سرد گلزار و قریه العرب پای رفتنم را سست می کند، اما قول و قرار با استاد و مرادم، چیزی نیست که بخواهم آن را سرسری بگیرم سریع آماده شده خودم را جلوی استانداری می رسانم، بیش از پنج شش نفر جمع نشده اند. ماشینم را گوشه ای پارک می کنم، نزدیک که می شوم، استاد صنعتی را می بینم که این عده دورش حلقه زده اند، از اینکه برای یک لحظه تصور نیامدن به ذهنم خطور کرده، از خودم خجالت می کشم، این مرد، با این سن و سال اولین نفری است که در وعده گاه حضور پیدا کرده، همه جماعت او را می شناسند و به سلامش می شتابند و او بی توجه به سرمای هوا همه را به یکدیگر معرفی می کند با چاشنی جملاتی دل نواز که قلوب حاضرین را سرشار از گرما می کند.
دو- از خودروها که پیاده می شویم، سرمای پای کوه، همه را میخکوب می کند و از تک و تا می اندازد لیکن حضور جمعیت دلگرم کننده است و دعوتی به قدری آمده که داخل سوله بزرگی که موقتاً و برای اجتماع امروز ساخته و پرداخته اند جا نمی شود، عده ای می ایستند و عده ای بیرون از سوله سرما را با گرمای امیدبخش برنامه های آینده استان تحمل می کنند.
سه- نخستین سخنران مهندس بختیاری است مدیر کل پرتلاش آب منطقه ای که از بحران آب می گوید و از خطری که مصارف بی رویه آب لحظه به لحظه دارد نزدیکمان می شود و از رد شدنمان از آستانه تحمل و در کنار همه این خطرات نویدهایی هم داد که امیدبخش بود، از تشکیل پلیس آب و در ابعادی وسیعتر همیاری آب که سراسری بوده و برای آینده آب این مملکت کم آب و پرمصرف برنامه دارد که جلوی یک فاجعه زیست محیطی گرفته شود!
سخنران بعدی سرداری بود از فرماندهان جنگ و مهندسین قرارگاه خاتم و مجریان این طرح عظیم، نکته جالب سخنان سردار این بود که می گفت به این اعتقاد رسیده است که در میان ده ها پروژه ای که در جای جای میهن اسلامی انجام داده، در هیچ کجا به اندازه کرمان ندیده که مردم از تصمیمات مسئولین خود استقبال کرده و این گونه از پروژه ای حمایت کنند و این استقبال بی نظیر است که به دست اندر کاران دل گرمی و به ما مجریان این امیدواری را میدهد که با مردمی آگاه و قدرشناس طرف هستیم که بحران کم آبی و بی آبی و دورنمای ترسناک آینده را به خوبی درک کرده و آگاهانه از تلاش مسئولانشان حمایت می کنند و تجسم واقعی این حمایت، همین استقبال کم نظیر آن هم در این هوای سرد است.
چهار- و اما مهمتر از همه نقش رزم حسینی استاندار است که به نظر می رسد که انتخاب این مرد موفق و کارآفرین در مقام استانداری پهناورترین استان کشور، یک خدمت بزرگ و یک هدیه تاریخی دولت تدبیر و امید به مردم کرمان باشد. یک نخبه اقتصادی که هم شم کار آفرینی دارد وهم راه های جذب سرمایه را بلد است. و هم بخوبی وارد است که سرمایه در چه راه هایی باید صرف شود و مافوق تمایلات سیاسی می اندیشد و اختلاف سلیقه های سیاسی را تا آن جا که مانعی بر سر راه عمران و آبادانی استان نشوند، ارج می گذارد و در همین مدتی که آمده از کارهای سترگی برآمده که واقعاً چشم گیر است. ظاهر و عملکردش آدمی را متقاعد می کند که قدرت را برای خدمت پذیرفته و زیاد هم دل بسته آن نیست، به همین علت است که بسیاری از ملاحظات دیگر صاحبان قدرت را ندارد و هر جا که لازم باشد حرفش را می زند و تصمیماتی را که روی آن اجماع باشد بی ملاحظه سیاسی به مرحله اجرا می گذارد. در همین پروژه عظیم نیز با آنکه می داند بخش زیادی از بودجه ملی و استانی را خواهد بلعید و این سرمایه گذاری بزرگ احتمالاً چالش هایی را در پی خواهد داشت با جرأت و شهامت قابل وصفی مبادرت به این کار عظیم نموده که همه مردم کرمان امیدوارند که در مسیر این خدمت بسیار بزرگ به مردم همشهری خود موفق شود. که کارهای بزرگ را مردم با شهامت و اهل ریسک و خطر به انجام رسانیده و تاریخ را مردان و زنان بزرگ ساخته اند. به امید موفقیت.
خارستان؛ تریبون شالبافان کرمان
خارستان؛ تریبون شالبافان کرمان
طنز جزء جدایی ناپذیر ادبیات فارسی است و حتی در جدی ترین ژانرهای ادبی نیز رگه هایی از طنز به چشم می خورد.
طنز دارای کارکردی اجتماعی است و انتقادی غیر مستقیم است که معمولاً مخاطب آن انتقادها را در قالب جدیت بر نمی تابد. برای همین، هنرمند، راهی لطیف را برای انتقاد انتخاب می کند و پلشتی های جامعه خود را در قالب طنز و با لطافتی که با خنده آمیخته باشد بیان می دارد.
طنز، هنر ظریفی است که به قول کیومرث صابری فومنی: «باید به مخاطب خود تلنگر بزند نه اینکه چنگ به صورت او بکشد و صورتش را بخراشد». و همین مرز بین تلنگر زدن و خراشیدن صورت آن قدر باریک است که گاه طنز پردازان نتیجه واقعی و دلخواه را از نوشته خود نمی گیرند.
یکی از کسانی که در زمینه طنز اجتماعی بسیار موفق عمل کرده است، ادیب قاسم کرمانی متخلص به «قاسمی کرمانی» است. او در دورانش خود را این چنین معرفی می کند«مرا نام قاسم، ادیبم لقب/زجور زمان مانده در تاب و تب» ادیب قاسمی کرمانی مدتی در شهرهای بم و سیرجان بود و در آنجا مدرسه هایی با نام دانش تأسیس کرد و به تدریس اشتغال داشت. ادیب پس از دوران تدریس و تعلیم به عضویت عدلیه در می آید.
تولد قاسمی بنا به نوشته دخترش 1238 شمسی (حدود 1278 قمری) بود در گذشت. او نیز در بیستم دیماه 1308 (1348 قمری) روی داد. در دوران نوجوانی او قیام شالبافان در کرمان رخ داد و در همان سال ها شالبافی شغل اکثریت مردم کرمان بود. حکیم قاسمی در اواخر عمر سفر عتبات عالیات اختیار کرد و از آنجا به تهران آمد و بنا به نوشته دخترش چندی در دارالفنون به تدریس پرداخت.
ادیب قاسمی در اوائل زندگی در تهران زندگی می کرد و در زمان محمد علی شاه، معلم خانواده سلطنتی بوده و خود او روایت کرده است: «یک روز محمد علی شاه با تنی چند از درباریان صحبت می کرد و کبوتری در دست داشت رو به آنها کرد و گفت این کبوتر را می بینید؟ گفتند: بلی! در این وقت کبوتر را رها کرد. همین که کبوتر از نظر ناپدید شد گفت آن را می بینید؟ گفتند: خیر. بلافاصله کبوتری خواست و پرهای آن را با مقراض چید و آن را رها کرد. کبوتر به زمین افتاد و نتوانست پرواز کند. او رو به درباریان کرد و گفت ملت مثل این کبوتر است. نباید پر و پالش داد و آزاداش گذاشت.»
ادیب قاسمی در تهران با مشروطه خواهان حشر و نشر داشته است.
حکیم قاسمی کتاب «نیستان» را به تقلید از بوستان سروده و کتاب «خارستان» را به تقلید از «گلستان» نگاشته است.
اصطلاحات شالبافی و کلمات رایج در تداول و افواه عمومی کرمانیان رسوم خاص تجار و شالبافان و… در کتاب خارستان ادیب قاسمی به وفور یافت می شود چرا که همانگونه که گفته شد شالبافی شغل غالب کرمانیان بوده است. این شغل از اواسط سلطنت ناصرالدین شاه تا سال هایی که رسم خلعت دادن و پوشیدن لباس های ترمه رایج بوده از اهمیت خاصی برخوردار بوده و رونق تجاری کرمان به آن صنعت بستگی تمام داشت.
استاد باستانی پاریزی در کتاب «پیغمبر دزدان» و راجع به طنز نویسان دوره های سابق کرمان نوشته است: «او (پیغمبر دزدان) متاثر از اوضاع محیط خود بود اوضاع و احوال اجتماعی ایجاب می کرد که او شیوه طنز را برگزیند تا بتواند حقایقی را به زبان آورد. اتفاقاً در همان ایام چند تن دیگر از گویندگان و نویسندگان کرمان بوده یا کمی بعد ظهور کرده اند که عموماً شیوه هزل (و طنز) را در بیان خود برگزیده بودند
دیباچه کتاب خارستان نقیضه ای است بر دیباچه سعدی به این ترتیب که سعدی می گوید:«… هر نفسی که فرو رود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب. از دست و زبان که برآید/ کز عهده شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش/ عذر به درگاه خدا آورد/ ورنه سزاوار خداوندیش/ کس نتواند که به جای آورد»
ادیب قاسمی می نویسد:«صنعت خویش را خف و ذل که تار شالش در کمال ظرافت است و به پود اندرش مزید لطافت. هر مکّویی که فرو می رود مفرج تار است و چون بر می گردد مدرج پود. پس از پی هر تاری، پودی لازم و پس از هر پودی دو دفتین واجب.»
بیت
از بازو و ذنج که برآید/ کز عهده دفتین به درآید
قطعه
بچه همان به که نخستین قدم/ روی سوی چاله کند صبحدم/ ور نه وجودش تو بمیری که کس/ می نتوان گفت به است از عدم/
حتی نام «خارستان» هم نقیضه ای بر «گلستان» است.
و به همین ترتیب ادیب قاسمی بر وزن گلستان اقدام به سرودن مجموعه طنزی می کند و از دریچه صنعت و فرهنگ شالبافی از وضعیت نا به سامان اجتماعی آن دوران حکایت کرده باشد.
شاه شکار
قسمت چهارم
اتابک به من گفت در راه مراقب باش به کسی حرفی نزنی، جز اینکه خدا را شکر کنی که شاه به دست تو حالش جا آمده و تیر به پایش خورده و دست های خود را هم خوب از خون پاک کن! بعد اتابک هم میان کالسکه شاه رفت و نشست و با دست کالسکه را از باغ جیران که فعلاً باغ مقبره شاه است از در جنوب غربی به خارج آوردند! اسب های آن را بستند و به طرف شهر حرکت کردیم. بین راه چند بار اتابک از آبدار برای شاه آب خواست و قوری آب خوردن را به لب شاه می گذاشت و بعد آبش را میان کالسکه می ریخت و پس می داد، و چند مرتبه شاه از نوکرهای محترم در رکاب به توسط اتابک احوال پرسی و تفقد می فرمود و هر یک هر چه پول زرد داشتند برای تصدق تقدیم می کردند و اتابک پول ها را میان کالسکه شاه جا می داد. در وسط راه عبداله میرزایی دارایی سردار حشمت کالسکه چی باشی شاه که به امر اتابک از شاهزاده عبدالعظیم برای آوردن حکیم باشی طولوزان (حکیم فرانسوی مخصوص شاه) به شهر رفته بود به اتفاق حکیم باشی سوار اسب به موکب شاه رسیدند. اتابک سراز کالسکه بیرون کرد به حکیم باشی فرمودند: «الحمدالله حال شاه به جا آمده است، دنبال موکب همایون به شهر بیایید.» و به شهر آمدیم. پس از ورود از داخل تکیه دولت کالسکه را دیگر بار بدون اسب وارد حیاط گلستان حالیه نمودند. جلوی اطاق برلیان شاه را از کالسکه به اطاق برلیان برده خوابانیدند و اتابک چهل و چند شب و روز در آن عمارت مشغول مملکت داری بود و حاج علیقلی خان سردار اسعد با پنجاه سوار بختیاری و اولاد کرم خان فقط مراقب اتابک بودند! به این ترتیب تا مدتی هیچکس از مرگ ناصرالدین شاه آگاه نشد و تا ورود شاه جدید، مظفرالدین شاه، هیچ شورشی به وقوع نپیوست. ادامه مطلب را از کتاب حیات یحیی اثر میرزا یحیی دولت آبادی پی می گیریم: «در ایران در موقع تبدیل سلطنت غالباً انقلاب و اغتشاش روی می داده اشخاص صاحب نفوذ و ستمگرانی که منتظر فرصت بوده اند از تجاوز به زیردستان خود دریغ ندارند. اما در حادثه قتل ناصرالدین شاه امنیت و آسایش حکمفرما می گردد به دو سبب: اول آنکه ناصرالدین شاه پادشاهی که چهل و نه سال با کمال قدرت سلطنت نموده، عموم بزرگان و گردنکشان مملکت را دچار وحشت و اضطراب ساخته به طوری که جرأت نمی کنند دست از پا خطا نمایند دوم آنکه صدراعظم در مدت چهل و چند روز، تمام استعداد و قابلیت خود را برای نگاهداری مملکت بروز داده به حقیقت مملکت داری می نماید… به طوری که می توان گفت در تمام مدت سلطنت قاجار نه ایران چنین حکومتی به خود دیده و نه تهران چنین مرکزیتی داشته است!…
میرزا علی اصغرخان اتابک صدراعظم اگرچه از رجال با سیاست درجه اول شمرده نمی شود ولی دارای هوش و جربزه سرشاری است. همان هوش ذاتی او را رهبری کرده، تذکراتی می دهد که از مانند او بعید به نظر می رسد، اول مانع کشته شدن کشنده شاه می شود، بی آنکه معلوم شود همدستان او کیانند. دوم قتل شاه را پنهان می کند و مانع اغتشاش می گردد. و اما میرزا رضا را به دستور صدراعظم از دست عوام خشمگین نجات داده، وی را به کند و زنجیر کشیده زندانیش می کند. با انتشار خبر قتل، درباریان این طور به خاطر اسلام شهید شده، مخصوصاً وقتی که یکی از بستگان شاه به نام معین السلطان، به همین تصور به زندان رفته و شاعری و رقاء نام را که با پسرش زندانی بوده اند، اول پسر و سپس پدر را می کشد. لیکن استنطاق ها که بیرون درز می کند و البته خود صدر اعظم هم برای برائت ذمه خود از شرکت داشتن در قتل شاه، راه آمد و شد خواص را با میرزا رضا باز می گذارد. مجموعه این استنطاق ها، میرزا رضا را مسلمانی آگاه معرفی می کند که از فساد شاه و دربار به خوبی اطلاع داشته و رنج ها و شکنجه هایی را که آزادی خواهان در زندان های آن پادشاه ظالم تحمل می کردند، خود با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده بود شرح زندگانی میرزا رضا در کتابها به تفصیل آمده و مردم کرمان با این قهرمان راه آزادی آشنایی کامل دارند و من به اشاره کوتاهی از کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» نوشته ناظم الاسلام کرمانی درباره او اکتفا می کنم. در این کتاب آمده:«میرزا رضا مسلمان و متدین به دین اسلام بود در فتوت و مردانگی مسلم و متفق علیه است، چه، در حبس آنچه کردند، (حتی) یک نفر از آشنایان و دوستان خود را گیر (لو) نداد و نام نیک خود را در صفحه روزگار باقی گذارد».
میرزا رضا که از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی بود، در بازپرسی سوگند خورد که «جز خودم و سید، کسی دیگر از منظور و قصد من در کشتن شاه آگاهی نداشته. سید در استانبول است. هر چه از دستتان بر می آید درباره او کوتاهی نکنید». بازجوها بر فشار افزودند. اما وی همچنان مقاومت می کرد. و چون از این نظر ناامید شدند، سبب و انگیزه قتل شاه را از او پرسیدند. میرزا رضا ابتدا از ظلم و ستم شاه و درباریان نسبت به مردم سخن گفت و سپس ادامه داد:«اکنون بنا به عقیده خودم خدمتی به مخلوق، به ملت و همچنین به دولت کرده ام. من این تخم [عدالت و آزادی] را آبیاری کردم و در آغاز روییدن است. همه خواب بودند و حالا بیدار شدند. من درخت بی ثمر و خشک ریشه زدم و این جانوران را آواره کردم… یک درختی که پس از پنجاه سال ثمرش وکیل الدوله، عزیز السلطان ملیجک و امین خاقان بوده و این گونه اولاد و اطفال دنی زاده رذل [را] که آفت جان های جامعه مسلمین اند به بار آورد… بایستی از ریشه کنده شود که دیگر چنین اشماری (میوه هایی) به بار نیاورد. ماهی از سرگنده گردد نی ز دُم. اگر ظلمی شده از بالا بوده است…» وی در بازپرسی ضمن بیان رنج ها و دردهایی که تحمل کرده می گوید:«وقتی که به استانبول رفتم و قضیه خود را در حضور بندگان و مجامع علما شرح دادم. آن ها از این مظلومیت و بی عدالتی که خود موضوع آن بوده ام قوم مفلوک و مشتی مردم ایران ودیعه الهی نیستند؟! قدمی از خاک ایران بیرون گذارید، خواهید دید که در عراق عرب، قفقاز، عشق آباد و سرحدات روسیه هزاران ایرانی بیچاره از فشار ظلم، وطن عزیز را ترک کرده، برای امرار حیات به پست ترین کارها تن در داده اند. هر چه باربر، جاروکش، خرران و مزدور که در آن نواحی ببینید همه ایرانی هستند. این ستمکاری و فشار بی اندازه، چه و از که بوده و چه کسی می تواند آن را بیفزاید؟:آن هایی که قطعات گوشت بدن ها را برای بلعیدن می برند و از روی شهوترانی به خورد سگان و مرغان شکاری خود می دهند، [یا] از بدبخت گمراهی از این قبیل صد هزار تومان رشوه می گیرند و درم قابل [او را] بر جان، مال، عرض و ناموس و امنیت [مردم] یک شهر مسلط می کنند….!!» و در برابر با بی معرفی نمودن او، در شعری که منسوب به اوست و در آن روزها در سراسر ایران منتشر شده بود، می گوید: محب آل رسولم غلام هشت و چهارم/ فدایی همه ایران، رضا شاه شکارم
تولیدات هنری ندانسته به شکاف مرکز و پیرامون دامن میزنند
در گفت و گو با دکتر مرتضی کریمی انسان شناس پیرامون اعتراض کرمانی ها به سریال شهرزاد مطرح شد
تولیدات هنری ندانسته به شکاف
مرکز و پیرامون دامن میزنند
مرتضی کریمی کارشناسی ارشد جامعه شناسی و دانشجوی دکترای انسان شناسی فرهنگی است.او پژوهشگر پژوهشگاه رویان است و بر روی رفتار مردم تحقیق می کند. او در دانشگاه تدریس می کند و تحصیل در مقطع دکترای را در دانشگاه تهران می گذراند.
مباحث پیش آمده در مورد اعراض برخی از کرمانی ها به دیالوگی در سریال شهرزاد من را برآن داشت تا نظر یک متخصص را پیرامون موضوع جویا شوم . رشته کلام بین من با دکتر کریمی درست است که از اتفاقات سریال شهرزاد آغاز شد اما در همین موضوع متوقف نشد و به جنبه های مختلف و حواشیه اتفاقات شبیه مورد اخیر نیز پرداختیم . این گفت و گو طولانی تر از آنچه تصور می کردم شد اما خواندنش را به شما توصیه می کنم.
از ماجرای اعتراض کرمانی ها به سریال شهرزاد خبردارید؟چه پاسخی برای این اعتراض دارین؟ آیا حق را به معترضین می دهی؟
جواب مشخصی برای این سوال وجود ندارد و این موضوع همچنان باز است و به هیچ وجه نمی توان بحث بی طرفانه ای نسبت به موضوع داشت.من هم از جایگاه خودم به موضوع می پردازم.لذا هر چه تلاش کنم بحثم نمی تواند بی طرفانه باشهد و پیش فرض های فرهنگی ام در موضعگ یریم دخالت خواهند کرد .
مهم این است که این گفت و گو شکل بگیرد و همه حرف ها و نظرات خود را بگویند و در وقاع تریبون برای همه نظرها به شکل برابر وجود داشته باشد.
در این موضوعات اعتراضی که دامنه اش به فضای مجازی هم کشیده می شود بحث اصناف با گروهها و قوم ها جداست. زیرا در اصناف مسئله منافع شخصی مطرح هست لذا این را نمی توان به موردی مثل موضوع اعتراض کرمانی ها به «شهرزاد» پیوند داد.
باید گفت قبل ساخت یک اثر هنری برنامه ریزی فرهنگی وجود ندارد.چه در رسانه ملی چه در سینمای خانگی .مخصوصا وقتی موضوعی در سطح ملی مطرح می شود. در هنگام ساخت معیار و برنامه مشخصی نداریم.تنها مولفه ای که در رسانه ملی برایش برنامه ریزی وجود دارد روی بحث سیاسی و مذهبی و عقیدتی ست که به نهایتا به مواردی چون حجاب و این دست موضوعات ختم می شود.آنجا هم میشود بحث کرد که چرا بعضی داشته های فرهنگی و مذهبی ما زیر سوال میرود. این نشان از آن دارد که یک فیلترینگ درستی از آغاز وجود ندارد. اینکه چه برنامه ای و با هدف چه مخاطبی ساخته می شود چه پیامی را برساند و از ورود چه چیزی جلوگیری بکند.
لذا چیزایی ساخته می شود که حساسیت های فرهنگی را تولید می کند و یا به آن دامن می زند.از سویی مردم ما به دلیل اینکه مدیریت فرهنگی درستی وجود ندارد دارای این حساسیت فرهنگی به شکل بالقوه هستند.
این حساسیت فرهنگی بالقوه چه پیامدی دارد؟
فقط کافیه تلنگری به مجموعه اعتقادی و فرهنگی مردم بخورد تا یک جریان اعتراضی که ممکن است توام با رفتارهای مسولانه و اخلاق مدار هم نباشند شکل بگیرد. فضای مجازی هم بیشتر بستر بوجود آمدن شکلی از اعتراض هستند که فقط تخریبی بوده و به دنبال سازندگی و واقعیت و گفت و گو نیست. بر خلاف کارکرد واقعی آنها .مثلا کسی که در صفحه «لیونل مسی» فحش فارسی می نویسد خوب اساسا به دنبال گفت و گو نیست!بنابراین فقط عقده گشایی است و به قصد تخریب انجام می شود.
شما از فیلترینگ می گویید. در حالی که ما تعدد دستگاههای ممیزی را شاهدیم.در کنار حضور دستگاههای فرهنگی موازی فراوان. همین فیلترینگ باعث گوشه نشینی تعداد زیادی از هنرمندان ما شده و حتی باعث مهاجرت تعداد زیادی از آنها. همین «شهرزاد» که راهی در صدا و سیما پیدا نکرده و از شبکه خانگی پخش می شود این فیلترینگی که شما خواستار آن هستید عبور کرده است. چطور شما همچنان از نبود فیلترینگ مناسب می گویید؟
منتظر موضع گیری شما بودم.یک بحثی که در ایران هست را با مثال روشن تر می کنم.مثلا می گویند فلان ارگان خیلی در مسایل اجتماعی و شخصی دخالت می کند.این دخالت ضمن اینکه درست هست از نظر من رد شده است. اتفاقا در جاههایی که آنها باید بیاید به جامعه نظم بدهند و امنیت را در جامعه تامین کنند و وظیفه خودش را انجام بدهد،که جلوگیری از اخلال در نظم اجتماعی است این کار را نمی کند. لذا حضورش زیاد نیست . باید درست نقد کنیم . باید بگوییم حضورش در آن جایی که نباید باشد زیاد است!اینکه ارگانی در جایی که وظیفه ای ندارد اما حضور دارد و در جایی که باید باشد و امنیت تولید کند برای من شهروند نیست. پس نه تنها زیاد نیست بلکه کم رنگ است. نظارت هم همین حال را دارد . آنجا که باید باشد نیست و آن جایی که ضرورتی ندارد اتفاقا وجود دارد.اینکه محتوای کار هنری چه باید باشد را عوامل هنری تعیین می کند.اما اینکه این کار که تولید می شود چه میزان می تواند به شکاف های فرهنگی جامعه دامن بزند را یک جامعه شناس یا انسان شناس می تواند داوری کند.باید در فرایند ساخته شدن کار گروهی جامعه شناس وجود داشته باشند و تولیدات با مشاوره یک جامعه شناس انجام شود. خیلی از این برنامه ها که با هزینه های زیاد ساخته شده و در نهایت اجازه پخش پیدا نمی کند یا با مخالفت عده ای در جامعه روبرو می شود یعنی ضرر همین مجموعه ها .
حضور این جامعه شناسان چه کمکی می کند؟
مشورت یک جامعه شناس می تواند به کمک تیم هنری بیاید و چه بسا منظور کارگردان هم منتقل شود اما به کسی برنخورد.کما اینکه در خیلی از برنامه ها شوخی هایی انجام میشود و کسی هم اعتراضی نمی کند. مثل برنامه خندوانه از جمله این ها بود. پس لزوم شناخت گسل های اجتماعی و فرهنگی وجود دارد. اگر ما با شناخت از آنها دست به تولید یک اثر هنری بزنیم حتی باعث می شود تا کار هنری ما این شکاف ها را کمرنگ کند. در حالی که با شیوه فعلی که امروز اتفاق می افتد هر روز یک بلوایی در گوشه ای از مملکت را شاهدیم. به علت اینکه این برنامه ها درست ساخته نمی شود.
شما به حلقه مفقوده گروه جامعه شناسی در تیم هنری اشاره کردید.آیا شما بعنوان یک انسان شناس و تحصیلکرده در رشته جامعه شناسی اگر کنار این تیم بودید به دیالوگ بحث انگیز در مورد کرمان می رسیدید، جلوی استفاده از این کلمه ( بوی پهن) را می گرفتین؟
من در مقامی نیستم که یک دیالوگ را قضاوت کنم . دوم اینکه یک سری آدم در فضای مجازی بدون اطلاع کافی اعتراض می کنند. آن هم به شکل تخریبی . باید بگویم این نشان از آن دارد که حساسیت های فرهنگی در جامعه تشدید شده است و بگویم جدا از معنای دیالوگ و لزوم آن و تاثیر آن دیالوگ بر روایت داستان باید ریشه را در حساسیت فرهنگی جست . این حساسیت فرهنگی هست که این واکنش ها را به همراه دارد.از سویی راوی داستان آن هم به شکل داستان تاریخی نمی تواند ادعا کند که من یک دوره تاریخی را روایت می کنم .شما دسترسی به آن دوره به شکل کامل ندارید. و این برداشت شما از تاریخ است.
بالاخره مستندات تاریخی وجود دارد؟
بله این مستندات وجود دارد.اما اسناد بی نهایت هستند.به تعبیر غربی ها«ابلیس هم می تواند از کتاب مقدس آیاتی را به نفع خودش پیدا کند» بنابراین برساخت تاریخ وابسته به کسی هست که آن دوره را مطالعه می کند.تاریخ برساخت می شود ما به واقعیت تاریخی دسترسی نداریم . چیزی که روایت می شود تصویری مطابق با واقعیت نیست و تصویری هست که بعنوان مثال کارگردان یا نویسنده از آن تاریخ برداشت کرده است و مبتنی بر اکنون من است.پس نمی شود پذیرفت که در فلان دوره تاریخی این حال و هوا بر کرمان حاکم بوده است.با این استناد و در جواب بازیگر نقش که توجیه کرده بود:«مگر در آن دوره کرمان چه وضعیتی داشته» می شود از وی پرسید:مگر بقیه کشور چه وضعی داشته ؟ چه بسا که کرمان اوضاع به نسبت بهتری داشته است.اما اینگونه می شود دفاع کرد که این واکنش نوعی حساسیت فرهنگی است.این حساسیت ها در جامعه ما فعال شده اند.از طرفی برنامه سازان ما متوجه این حساسیت ها نیستند.شما شاید توهین خاصی نکرده باشید به عنوان هنرمند ولی حساسیت فرهنگی را برانگیختید. چون این حساسیت ها نسبی هستند.مطابق با واقع نیستند.
نسبی هستند یعنی چه؟ توضیح بیشتری بدید
اول اینکه نقل کننده یا هنرمند ایا در جایگاهی هست که به این موضوع ورود کند؟نسبی هستند به این معنی که بستگی دارند که چه کسی این کار را انجام می دهد.آیا اقای فتحی(کارگردان) این مشروعیت را دارد؟یا به مانند برنامه ای مانند «خندوانه» این مشروعیت را برای برنامه اش تولید کرده است و سپس اجازه یافته با یک چیزی شوخی کند. «فردوسی پور» در برنامه «نود» این جایگاه و مشروعیت را برای خودش تولید کرده است.لذا می تواند با یک چیزایی شوخی کند. می تواند هم مردم را بخنداند و حساسیت های فرهنگی را فعال نکند. اما در مورد آقای فتحی به نظر نیاز است که این موارد گفته شود.
شما در مقام یک جامعه شناس وقتی ازتون سوال می پرسم که آیا این دیالوگ توهین است یا خیر پاسخ می دهید تعیین آن در صلاح من نیست.خوب چه جور می گویید با حضور جامعه شناس در کنار تیم هنری به خروجی کار کمک می شود؟
من عرض کردم به لحاظ هنری در صلاحیت من نیست.من بدلیل تواضع نگفتم من نمی توانم . بلکه به خاطر قائل شدن به حوزه فعالیت تخصصی بود. اما من جامعه شناس می توانم کمک کنم.بین تایید کردن و کمک کردن فاصله است . تایید کردن همان کار نظارت اشتباهی است که ارشاد و سازمان های دیگر در ممیزی و فیلترینگ انجام میدهند.من نمی توانم بگویم چه جمله ای اینجا بگذارند یا نگذارند. اما کمک من یا کسی شبیه من این است که بگویم به کارگردان که این جمله می تواند این شکاف را در جامعه فعال بکند.و این لغت چه بار فرهنگی دارد.«بوی پهن » در فرهنگ ایرانی واژه بسیار تحقیر کننده ای ست و با خاک و خلی» فرق دارد.بنابراین دارید یک فرهنگ که در شهر کرمان حاکم است را به زمینه ای از روستایی نه فاخر بلکه تحقیرآمیز برمی گردانید.
خاک و خلی بودن اگر روایتی مربوط به دهه سی هست من از شما سوال می کنم که در آن تاریخ که سریال در آن روایت می شود کسی واژه «خاک و خلی» را در کنار «بوی پهن» می گذاشت؟ این یک روایت مدرن شهری امروز هست که ما داریم و اگر بخواهیم کسی را تحقیر کنیم از آن استفاده می کنیم و می گوییم تو بوی خاک و خل و بوی پهن میدهی! آنچه در پیش زمینه این جمله نهفته است یک کلیت سازی است که بواسطه آن یک گروه اجتماعی در آن تحقیر می شوند.
شما استفاده از این واژه (بوی پهن) از سوی نویسنده شهرزاد را تحقیر ارزیابی می کنید. این اتفاق چه عواقبی دارد؟
اینکه یک نفر به خودش اجازه بدهد و یک سیستم فرهنگی را اینگونه تحقیر کند عملا در مقابلش گروهی دیگر را نشان می دهد.وقتی شما به کسی روستایی می گویی یعنی خودت را شهری می دونی. بدون اینکه متوجه باشید شکاف پایتخت شهرستان را فعال کرده اید.این را شاید خود آقای فتحی هم متوجه نشود.
اما دیالوگ ها الزاما حرف های کارگردان نیست که توسط بازیگر ها گفته می شود. اگر قرار باشد همه دیالوگ ها را که بسته به نقش ها ادا می شود به پای کارگردان نوشته شود حتی دیالوگ شخصیت منفی داستان ، پس همه ساخته های ما توهین کرده اند و کارگردان های ما متوجه نیستند.
آیا شخصیت داستان منفک از نویسنده و کارگردان است؟
جواب من به این سوال خیر است.تجربه داستان نویسی می گوید این نویسنده یا کنش های داستانی است که شخصیت را می سازند.این شما هستید که کنش های داستانی را انتخاب می کنید.شمابه شخصیت ها هویت می دهید. پس نمی توانیم بگوییم هیچ ارتباطی به کارگردان ندارد.از سویی این بحث بوجود میاد که آیا وظیفه هنر نشان دادن واقعیت هست یا نیست؟ شخصیتی وجود دارد در سریال که ضعیف است و ایراد گیر که در خانواده ای مرفع زندگی کرده و به تمام دیگری ها به چشم حقارت و از بالا نگاه می کند. حالا من این شخصیت را چطور می تونم به تصویر بکشم؟مگر کم از این شخصیت ها در روایت های تاریخی داریم؟اما چطور می توانیم این واقعیت را نشان بدهیم که منجر به بروز شکاف فرهنگی نشویم. قصد هنر از نشان دادن حقیقت اصلاح واقعیت اجتماعی است.یا اثر گذاری اجتماعی.
اما اگر ما نتوانیم نقد سازمان یافته انجام بدهیم نتیجه عکس خواهد داشت.اگر جایگاه خود و روایت را نشناسیم. به همین دلیل نقد اثر اخیر اقای «مدیری» (درحاشیه) از نظر من که انسان شناس پزشکی هستم و سالها در کنار پزشکان هستم را مسولانه نمی دانم. با وجود اینکه به بسیاری از مشکلات پزشکی آشنا هستم خیلی بیشتر از آقای مدیری. اما مساله اینجاست که شما باید نقد سازمان یافته داشته باشید.اگر نقد غیرسازمان یافته بکنید خوب و بد با هم می سوزند و حتی بد ها نمی سوزند.نتیجه کار مهران مدیری به نظر من این بود که فقط آن دسته از پزشکانی که جزء اشراف پزشکی محسوب می شوند کارشان به نحو بهتری در حال انجام هست و اعتماد از ان گروه پزشکی که غیر اشرافی بودند و اخلاقی بودند سلب شده و دچار مشکل شده اند.
تعریف شما از نقد سازمان یافته چیست؟چه چارچوب هایی دارد که به عقیده شما این نقد در کار آقای مدیری در سریال طنز «درحاشیه» وجود نداشت؟
نقد سازمان یافته یکبار برای همیشه انجام نمی شود و همانطور که جامعه در حال تغییر است نقد هم تغییر می کند.بنابراین یک جواب برای یک پرسش وجود ندارد.نقد سازمان یافته نقد تک صدایی نیست.نقدی که در آن تمام گروهها و تخصص های مدرن را لازم دارد.برای مدیریت جامعه نیاز به جامعه شناس و انسان شناس داریم. باید گروههایی داشته باشیم که به شکل مرتب تشکیل جلسه بدهند و تضارب آرا وجود داشته باشد و کارهای هنری و اجتماعی با مشورت تمام تخصص ها انجام بشود.خروجی این گفت و گو ها نقد سازمان یافته را به همراه خواهد داشت.
آقای کریمی بصورت مشخص سریال شهرزاد و این دیالوگ جنجالی چه حساسیت فرهنگی را به وجود آورد؟
در ایران بدلیل سیاست گذاری های غلط شکاف بین اقوام است. به شکلی که برخی از اقوام ایرانی خود را جدا از ایران تصور می کنند. دیگر شکاف مرکز و پیرامون است که به دو شکل پایتخت و استان ها و مرکز استان و شهرستان ها پدید امده است.و دیگری شکاف شهر و روستا.
برنامه هایی مثل «فیتیله» اجاق شکاف قومی را فعال کردند.برخی از آذری ها احساس محرومیت می کنند که در برنامه های کشور مشارکت داده نمی شوند و یک سری سودجو از این شکاف ها استفاده می کنند.خوب این حساسیت فرهنگی وجود دارد و برنامه ای مثل «فیتیله» این شکاف را فعال کرد.
در مورد دیالوگ شهرزاد ایا فکر می کنید بخش معترض مردم کرمان نمی دانند که این یک برنامه هنری هست و این دیالوگ یک نقش منفی؟ شهرزاد که برای همین مخاطب با شعوری که قادر به قضاوت است و قادر هست گذشته را به حال پیوند بدهد و یک سوژه فعال است ساخته شده .پس چرا به او بر می خورد و اعتراض می کند؟ دلیل اصلی به عقیده من این است که شکاف های مرکز و پیرامون را فعال می کنید. شما شهری که در ۱۳۲۰ هم یک شهر مهم بوده را به روستای پیش پا افتاده ای که بوی پهن می دهد و هیچ چیز قابل ارایه ای ندارد نزدیک کرده اید.
یعنی هر زمان این اعتراض ها شکل بگیرد نشان از حساس شدن یکی از این شکاف های اجتماعی ست؟
برخی اوقات شاهد بی تفاوتی اجتماعی هم هستیم.واکنش ها وقتی شدید تر می شوند به بی تفاوتی تغییر شکل می دهند.حتی در بعضی موارد اعتراض جمعی اتفاق بیفتد این خوشایند تر ارزیابی می شود. چون این حساسیت وجود دارد.اما اگر واکنش را نمی بینید یعنی اینها به درون آدم ها ریخته می شود. یکجا این فنر طغیان خواهد کرد.
بی تفاوتی فرهنگی به چه معنی ست؟ حساسیت کار کجاست که این را خطرناک تر ارزیابی می کنید؟
این بی تفاوتی در مورد کرمان را باید مطالعه کرد. که ایا وجود دارد یا خیر. و در صورت وجود چه دلایلی دارد. اما بطورکلی بی تفاوتی می تواند ناشی از احساس خلع ید باشد.یعنی شما تصور کنید توان مداخله در واقعیت را ندارید. شما به بازی گرفته نمی شوید. شما حرفتان خوانده نمی شود. همین اعتراض های مخرب و خشونت آمیز در فضای مجازی به این دلیل است که فکر می کند کامنتش بی اثر خواهد بود و کسی او را جدی نمی گیرد.حتی اگر چهار تا نماینده مجلس در صحن علنی اعتراض کنند. به همین دلیل یا به شکل اعتراضی در فضای مجازی جلوه گر می شود و یا اینکه سکوت می کند.حتی فریاد اعتراضی در فضای مجازی را هم انجام نمی دهد و دچار بی تفاوتی می شود.این بی تفاوتی باعث می شود فرد احساس شهروندی خود را از دست بدهد. همین بی تفاوتی شهروندی سبب می شود که دکتر وظیفه خود را انجام ندهد و بیمار را بدلیل نداشتن تمکن مالی بدون انجام درمان از بیمارستان خارج کند.
این دامنه بی تفاوتی است که ما مقصر آن هستیم بدلیل مشارکت ندادن او در سرنوشت خودش و حتی توجه نکردن به اعتراضش. بنابراین سیستم احساس خلع ید را به وجود می آورد.
کسانی که اعتراض شون شنیده می شود و ابزار رسانه ای مجازی در اختیار دارند. چرا شکل اعتراض ها در دنیای مجازی از مرزهای ادب خارج می شود و به توهین می رسد؟
آنومی اجتماعی به بی هنجاری معتقد است . در برخی اوقات نشان از هنجارهای زیاد دارد. هنجارهایی که گاها در تعارض با همدیگر هستند. یا هنجارهای زیادی که فرد دارد و سردرگم می شود کدام را انجام بدهد.یک وضعیت آنومی که در ایران بوجود آمده گویای این است که معترضین به اصطلاح فحاش و توهین کننده در فضای مجازی از مریخ نیامده اند. آنها هم شهروند همین شهرهایی هستند که ممکن است خویشاوند ما باشند. اما چرا اینگونه خود را بروز می دهند؟ برای اینکه امکان و فرصت شناخته شدن ، بزرگ شدن و رسانه ای شدن را نداشته اند. یک بازیکن فوتبال ما با شانس و اقبال به جایگاهی بالا می رسد. وقتی شما در جامعه برای رشد کردن باید یا شانس و یا پارتی و پول داشته باشید یک مساله هویتی پیش می آورد. کسی که این شانس را ندارد و در آینده هم نخواهد داشت می خواهد به هر ترتیبی که شده خودش را به نمایش بگذارد. مخصوصا جایی که احساس می کند به او توهین شده است. چون انسان ها مساوی ارزش ها و اعتقاداتشان هستند.وقتی به ارزش های کسی توهین کنید و تنها راه برای نشان دادن اعتراض به او و دفاع از هویتش فضای مجازی باشد چه انتظاری می توان داشت؟ این راهی هست که مدیریت فرهنگی کشور پیش پای او گذاشته است. راه دیگری اگر هست به من معرفی کنید.
فکر می کنید برای این اعتراض چه جایگاهی باید تدارک دید تا به شکل مسالمت آمیز بروز کند؟ رسانه های رسمی را مقصر ماجرا قلمداد می کنید؟
واژه مسالمت آمیز بسیار زیباست. اما خیل عظیمی از مردم ما با این واژه بیگانه هستند.آنها ابزارهای خودشان را برای گفت و گو و مشارکت دارند.ما باید ببینیم ابزارهایی که مردم در اختیار دارند چه چیزی است؟ با چه ابزاری می توان با این قشر وارد صحبت شد؟من فکر کنم ابزارش صرفا گفت و گو نیست.دیدیم که ما از گفت و گوی تمدن ها حرف می زنیم اما چند سال بعد تهدید به جنگ می شویم آن هم از طرف تمام دنیا.پس آن ایده فایده ای نداشت چون زمینه های اجتماعی آن وجود نداشت . بنابراین من فکر می کنم باید برگردیم به زمینه های اجتماعی و فرهنگی کشورمان و آن زمینه ها را از بین ببریم.
بیشتر توضیح بدید
ما چه کمکی کردیم به کرمان؟ ما بعد زلزله بم چه کمکی اجتماعی به این شهر کردیم. در جریان زلزله بم آنجا بودم . فجیع ترین صحنه هایی که دیدم جنازه هایی که زیرخاک بودند، نبود یا بچه هایی که گریه می کردند و کسی را نداشتند.دردناک ترین صحنه مربوط به پسر جوانی بود که گریه می کرد و من به او گفتم ناراحت نباش دولت اینجا را درست می کند از روز اولش بهتر و همه چیز خوب میشود . جوابی که او به من داد روش مطالعات من را تغییر داد.جوابش این بود که «شما هیچ وقت نمی توانید بم را مثل روز اولش بسازید . برای اینکه من از تمام دیوارهای این شهر خاطره داشتم و من نمی خوام شما یه چیز جدید و حتی بهتر از قبل برایم بسازید . من همون شهر را می خوام»
پس بعد زلزله بم هویتش را گم کرد و ما برای بازگرداندن آن هویت چه کاری کردیم؟ بنابراین باید برگردیم و زمینه های فرهنگی را اصلاح کنیم و بدین ترتیب حساسیت های فرهنگی را پایین بیاریم.
چه ارگان یا شخصی به این حساسیت ها دامن می زند؟
یکی از مجموعه هایی را به این حساسیت ها دامن می زند صداوسیما است.نمایش هایی که از شهر تهران به کل ایران داده می شود چگونه است؟ تصویرهای شهر تهران بیشتر نوعی از احساس حقارت را در شهرهای دیگر بوجود می آورد. در شهرهایی که سینما نداریم برج میلاد و ورزشگاه نداریم چه حسی در دراز مدت به تهران پیدا می کنند؟ چرا باید فوتبال های ملی ما فقط در تهران برگزار شود؟این ها همه زمینه هایی هست که شکاف پیرامون و مرکز را ایجاد می کند. ما باید برگردیم و همه این ها را از اول بسازیم. ما نمی توانیم از آخر شروع کنیم. سریال شهرزاد آخر خط است.
صحبت هاتون رو جمع بندی می کنید
من با این واژه جمع بندی هم مشکل دارم . به این دلیل که گویا کسی که مصاحبه می کند دانای کل هست . اتفاقا نباید جمع بندی کرد و بگذاریم دیگران هم حرف بزنند و این گفت و گو در کنار صحبت دیگران قرار بگیرد تا به جمله «دورکیم» برسیم که می گوید:«هر پدیده اجتماعی یک دلیل و یک کارکرد دارد» باید دلیل این رفتارهای هنجار شکنانه برخی معترضین را کشف کنیم و برگردیم برای حل آنها چاره ای بیاندیشیم.
آمادگی کامل ناجا برای برگزاری انتخاباتی سالم و امن
آمادگی کامل ناجا برای برگزاری انتخاباتی سالم و امن
فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به نزدیک بودن ایام برگزاری انتخابات مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی گفت: انتخابات فرصتی برای نمایش اقتدار نظام است و ناجا برای برگزاری انتخاباتی امن، سالم و پرشور آمادگی کامل دارد. به گزارش ایرنا سردار حسین اشتری درمراسم تکریم و معارفه معاونان هماهنگ کننده ونیروی انسانی ناجا و افتتاحیه دوره بصیرت معاونان و فرماندهان اظهارکرد: درشرایط کنونی که نا امنی هایی در منطقه وجود دارد و گروهک های تروریستی چون داعش در کشورهای همسایه اقداماتی را انجام می دهند امنیت مطلوبی در کشورحاکم است. وی افزود: امنیت مطلوب و مثال زدنی جمهوری اسلامی ایران نتیجه مدیریت، تدابیر و رهنمودهای مقام معظم رهبری (مدظله العالی)، انسجام ملی و مردمی و هوشیاری نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی است. وی همچنین با بیان اینکه وجود پربرکت رهبر معظم انقلاب مشکل اصلی جریانات معارض است با تشریح نظر یکی از استراتژیست های منطقه در مورد مقام معظم رهبری که همچون پدری به فکرکل جوانان جهان است، تاکید کرد: احراز آمادگی کامل و بصیرت افزایی همه مدیران نظام نسبت به تهدیدات یک ضرورت است.
وزارت جهاد کشاورزی به خط قرمز منابع پایدار کشور توجه کند
وزارت جهاد کشاورزی به خط قرمز منابع پایدار کشور توجه کند
معاون اول رئیس جمهوری با بیان اینکه کشاورزی و توسعه آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است، افزود: نباید اجازه دهیم منابع پایدار کشور از جمله آب و خاک به خطر بیفتد بنابراین لازم است وزارت جهاد کشاورزی در کنار توسعه کشاورزی، به خطوط قرمز که همان منابع پایه است توجه کند. به گزارش ایرنا اسحاق جهانگیری این مطلب را دیروز در نشست معاونان و مدیران ارشد وزارت جهاد کشاورزی در محل این وزارتخانه بیان کرد و افزود: ایران با یک تمدن چند هزار ساله نباید اجازه دهد با مشکل آب رو به رو شود؛ باید با اقدامات و تمهیدات لازم جلوی هرگونه تهدید از ناحیه آب گرفته شود. وی همچنین به روند رشد اقتصادی کشور نیز اشاره کرد و گفت: یکی از دغدغه های ما ادامه روند مثبت رشد اقتصادی کشور است؛ تلاش داریم به دنبال رشد اقتصادی مثبت در سال گذشته، این روند را امسال نیز با وجود شرایط غیرقابل پیش بینی کاهش درآمدهای نفتی ناشی از افت قیمت نفت، حفظ کنیم.
بساط سازمان حمایت را جمع کنید
وزیر راه و شهرسازی با انتقاد شدید از تداوم نظام قیمتگذاری در اقتصاد ایران تاکید کرد: باید با داشتن یک شهامت بسیار بزرگ در برنامه ششم توسعه، برای همیشه بساط سازمانهایی مانند سازمان حمایت و دیگر نهادهایی که قیمتگذاری را پیگیری میکنند، جمع شود. به گزارش ایسنا عباس آخوندی با تاکید بر اینکه نمیتوان بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی کشور اوضاع را مدیریت کرد، تاکید کرد: عدهای از دوستان تصور میکنند که میتوانند با کردن دستهایشان در جیب مردم و با دادن پُز حمایت از مصرفکننده اقتصاد را مدیریت کنند. در شرایطی که این موضوع صحت نداشته و نتیجه عملکرد آنها در این سالها مشخص است. وی ادامه داد: متاسفانه با وجود اینکه از برنامه نخست توسعه تاکنون تاکیدی 25 ساله در لغو نظام قیمتگذاری صورت گرفته اما هنوز ما درگیر قیمتگذاری دولتی هستیم و مشکلات ما ادامه دارد. وی با تاکید بر نقش پررنگ توسعه ریلی در ایران عنوان کرد: قطعا ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم توسعه کشور بدون توسعه ریلی اتفاق بیفتد. از این رو وزارت راه تلاش کرده با پیگیری این مساله راهآهن را به اولویت دولت تبدیل کند.
