بایگانی مطالب نشریه
نقدی بر فیلم قصه ها به بهانه ورودش به شبکه نمایش خانگی
اینجا جهنم است، خوش آمدید
سینمای اجتماعی در ایران عمر درازی را طی کرده ، گرچه از کیفیت بالایی برخوردار نشده است اما همواره از گونه های مورد علاقه سینماگران ما بوده،کارگردانان زیادی تا به حال پای در این وادی گذاشته اند و تمامی پیامدهایش را به جان خریده و به پیش آمده اند. اما خیلی تجربه درخشانی از سینمای اجتماعی در ایران به جای نمانده است جز چند مورد محدود.
معمولا فیلمسازان زن ما به این شکل از سینما علاقه بیشتری را نشان می دهند ، کارگردانانی همچون : رخشان بنی اعتماد،تهمینه میلانی ،پوران درخشنده و دیگران. از این بین موفق ترین رخشان بنی اعتماد است که در سال 1366 با فیلم خارج از محدوده فیلمسازی را در مقام کارگردان آغاز کرده و تا به حال 15 فیلم بلند سینمایی را جلوی دوربین برده است. بنی اعتماد فیلم های درخشانی همچون : روسری آبی ،نرگس، بانوی اردیبهشت،گیلانه،زیرپوست شهرو خون بازی را در کارنامه دارد. فیلم قصه ها که آخرین ساخته بنی اعتماد است نهایتا پس از چند سال و با کلی حاشیه رنگ اکران را به خود دید.
اما در قصه ها دیگر نه ردپایی از آن سینمای سرپا و خوش قامت وجود دارد و نه دغدغه ای از جنس اجتماع. ظاهرا سن 60 سالگی برای اکثر اهالی هنر در ایران دوران چالش برانگیزی است. چرا که معمولا این دوستان پس عبور از این سن دست به خود زنی های عجیب و غریبی می زنند، که البته اپیدمی اش در بین اهالی سینما بیشتر نمایان شده و خود را بروز داده است. نمی دانم که چرا این بزرگواران با اسرار و پای فشاری برای ساخت فیلم ، با هر اثر جدیدی تمامی نقطه های قوت در آثار قبلی خود را نیز زیر سوال می برند و آبروی کسب کرده چندین ساله خود را به باد می دهند.
اسم از کسی نمیبرم چون نمونه هایش در بین فیلمسازان ما بسیار قابل رویت است. بنی اعتماد در قصه ها قصد دارد با پیوند چند داستانک با یکدیگر حال و روز امروز شخصیت های خلق شده در آثار قبلی اش را به مخاطب نشان دهد که تا این جای ماجرا بسیار ایده جذاب و نوگرایانه است. اما مشکل از جایی شروع می شود که فکر حاکم بر پیرنگ و کلیت فیلمنامه نه تنها اجتماعی نیست بلکه بر گرفته از نق زدن های سیاسی بسیار نخ نما شده در سال های اخیر است که گویا نوعی پز روشنفکر نمایانه به حساب می آید. تمامی پرسوناژهای حاضر در فیلمنامه در بیچاره گی و فلاکت محض زندگی می کنند که گویی اینجا سرزمینی است غرق در مردمان مفلوک و بدبخت. واقعا نمی دانم فیلمنامه نویس و فیلم ساز جامعه را از چه زاویه ای دیده اند که اندکی هم در آن امید وجود ندارد. این چنین است که مخاطب هیچ کجای قصه را باور نکرده و با فیلم همراه نمی شود.
یک فیلم اجتماعی زمانی موفق است که تمامی خوبی ها و بدی های جامعه را با هم ببیند نه اینکه جز سیاهی و تباهی آن هم از نوع اقرار شده اش چیزی نبیند و فقط نق بزند . مخاطب هنگامی با فیلم ارتباط می گیرد که آن را در حوالی خود تجربه کرده باشد. بله تمامی معضلاتی که در فیلم دیده می شود زاده جامعه است اما آیا جامعه تنها خلاصه می شود به این همه سیاهی ، آیا تمامی انسان هایی که از این مشکلات رنج می برند هیچ لحظه امید و شادی ای در زندگی ندارند. به هر روی فیلم ضربه اساسی را از فیلمنامه بسیار بد و غیر اصولی خود خورده است. هیچ یک از داستانک های فیلم شکل اپیزودیک به خود نگرفته و دارای انسجام دراماتیک نیستند. گویا فقط قرار است چند لحضه از زندگی چند خانواده که کدهایی از قبل در ذهن ما نیز دارند در وضعیت بغرنجی به ما انتقال پیدا کنند و دیگر هیچ. واقعا چرا هیچ یک از نقش ها در فیلم به شخصیت نمی رسند و در حد یک نقش داستانی و نه حتی نمایشی باقی می مانند. یعنی تمام قصه فیلم و دیالوگ های رد و بدر شده بین بازیگر ها را می توان در صفحه حوادث مجلات نیز خواند یا در رادیو شنید و هیچ اتفاق دراماتیک و نمایشی قابل رویتی در فیلم رخ نمی دهد. گویی که فیلمنامه یک اعتراض نامه به وضع حاکم در مملکت است و دارد بیانیه حقوق بشری صادر می کند. آخر جای بیانه در سینما نیست. اینجا همه چیز باید ابژکتیو و قابل رویت باشد من مخاطب در سینما هیچ مفهوم سوبژکتیو و ذهنی را نمی فهمم. چون اینجا سینماست و نه صفحه مجله یا دادگاه علنی. به هر حال فیلمنامه علاوه بر اینک هیچ نکته قابل دفاع از نظر محتوایی را در خود جای نداده حتی از نظر فرم و شکل نیز دچار ضعف های فراوان و فاحشی است. مثلا تمامی کارکتر ها در میانه راه به حال خود گذاشته شده و رها می شوند و به هیچ سرانجامی نمی رسند . نه عقبه ای دارند و نه آینده ای . نه انگیزه ای دارند و نه امیدی . فقط مشتی انسان فلک زده اند که دائما در منجلاب دست و پا می زنند. هیچ یک از پرسوناژها در طول قصه دچار تغییر یا ترقی نمی شوند. فقط دو نقش نسبتا شنگول در قصه وجود دارند که آنها هم قرار است پدر خود را تلکه
کرده و از او باجگیری کنند ، تیپ شان شبیه نسل امروز و به اصطلاح مدل خارجی است و دارای حق هستند . گویا قرار است جوانان با دیدن این دو کارکتر کلی حال کرده و طرفدار فیلم شوند. به جز فیلمنامه ، فیلم در ساختار و اجرا نیز قابل قبول نیست، دیگر نشانی از آن کارگردان با وسواس و دقیق فیلم روسری آبی در این فیلم خبری نیست.
انگار همه چیز در کارگردانی بسیار سر دستی و دور همی اتفاق افتاده و تمام تمرکز فیلم ساز بجای هدایت گروه اش بر نق های سیاسی اش معطوف بوده است. با اینکه فیلم پر است از بازیگران درجه یک سینما اما تنها بازی های قابل قبول در فیلم بازی فاطمه معتمدآریا و فرهاد اصلانی است و شاید تنها لحضه قابل قبول در فیلم سکانس خانه این دو نفر باشد و بدترین لحظه فیلم سکانس مینی بوس و ون هستند. خلاصه رخشان بنی اعتماد برای نگارنده همچنان فیلمساز درجه یک و قابل احترامی است ، کسی که روسری آبی را ساخته قطعا محترم شمرده خواهد شد . اما نمی توان در شهرک غرب زندگی کرد، اتومبیل شاسی بلند سوار بود و پیرامون مردمان پایین شهر فیلم ساخت و کلی هم دغدغه های سیاسی را به عنوان درد جامعه در آن جای داد. هیچ چیز آن جور در نمی آید و می شود آش شله قلمکاری به اسم فیلم قصه ها.
* منتقد و سینماگر
ضرورت اختصاص خط اعتباری 400 میلیارد تومانی به جنوب کرمان
ضرورت اختصاص خط اعتباری 400 میلیارد تومانی به جنوب کرمان
رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان گفت: امیدواریم، خط اعتباری ویژهای برای اجرای پروژههای کلان این منطقه به مبلغ حدود 400 میلیارد تومان اختصاص یابد. به گزارش فارس محمود اسکندرینسب در نشست جمعبندی سفر معاون جهانگیری و هیئت همراه به منطقه جنوب کرمان اظهار داشت: در مجموع پنج پروژه کلان صنعتی با سرمایهگذاری 700 میلیارد تومان در این منطقه آماده عملیاتی شدن و اجراست. وی میزان سرمایهگذاری هر یک از این پروژهها را حداقل 145 میلیارد تومان دانست و بیان داشت: به این پروژههای صنعتی نیز زمین اختصاص داده شده و آورده سرمایهگذاران آنها نیز 40 درصد است. اسکندرینسب تصریح کرد: امیدواریم در راستای توسعه پایدار این منطقه خط اعتباری ویژهای برای اجرای پروژههای کلان به مبلغ حدود 400 میلیارد تومان اختصاص داده شود. رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان ادامه داد: اگر خط اعتباری ویژه به این منطقه اختصاص پیدا کند، قطعاً 10 مجتمع مانند نیلیصنعت شهرستان عنبرآباد طی دو سال آینده احداث میشود و دیگر شاهد بحرانهای کشاورزی و مانند آن نیستیم.
از راه آهن تا بودجه موزه روی میز دولت
سفر یک روزه استاندار به جنوب استان
از راه آهن تا بودجه موزه
روی میز دولت
این بار مرکز جنوب کرمان مقصد سفرش بود. سفرهایی که اگرچه برخی به آن ایراد می گیرند اما استاندار کرمان این سفرها را برای پیشرفت پهناورترین استان کشور ضروری می داند. پنج شنبه گذشته علیرضا رزم حسینی در ادامه سفرهای درون استانی خود به شهرستان جیرفت سفر کرد. سفری که مطابق معمول دیگر سفرها یک روزه بود.
بازدید از مناطق سیل زده جبال بارز
اولین برنامه استاندار بازدید از مناطق سیل زده جبال بارز بود. در هفته های اخیر در اثر سیلاب بخش هایی از جنوب کرمان آسیب دیدند که بخش جبال بارز یکی از این بخش ها بود. استاندار کرمان پیش از ورود و در مسیر شهرستان جیرفت از مناطق سیل زده بخش جبال بارز شامل بخشداری، مسجد جامع و راه های روستایی بازدید کرد و بر تامین اعتبار احداث سیل بند در این منطقه تاکید کرد.
استقبال از معاون اسحاق جهانگیری
و بازدید از اماکن تاریخی
پس از بازدید از مناطق سیل زده جبال بارز، رزم حسینی وارد جیرفت شد. استاندار کرمان در بدو ورود به شهرستان جیرفت از محل احداث پایانه صادراتی جنوب کرمان مستقر در شهرک شماره دو جیرفت، بازدید کرد و از نزدیک در جریان روند احداث این پایانه قرار گرفت. در ادامه استاندار کرمان به همراه فرماندار و مسئولین جهت استقبال از رضا ویسه معاون هماهنگی و نظارت معاون اول رییس جمهور، معاونین وزارتخانه های جهاد کشاورزی، راه و شهرسازی و نیرو و همچنین معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور به فرودگاه شهرستان جیرفت رفته و پس از انجام آیین استقبال از اماکن تاریخی شهرستان جیرفت شامل موزه باستانشناسی،شهر قدیم، مسجد قدیم و تپه های باستانی و تاریخی کنار صندل جیرفت بازدید کرند. گفتنی است استاندار کرمان چندی پیش از قرار گرفتن ایجاد زیرساخت های تمدن هلیل در برنامه های ویژه استان کرمان در برنامه ششم توسعه خبر داده بود. این حرف استاندار باعث شده بود علاقمندان به تمدن هلیل نسبت به شروع مجدد کاوش های باستانی این تمدن کهن امیدوار شوند.
بازدید از مجتمع نیلی صنعت عنبرآباد
استاندار کرمان در ادامه به شهرستان عنبرآباد رفت تا از مجتمع نیلی صنعت این شهرستان بازدید کند. این پروژه منطبق با تقویم کشاورزی منطقه است که در طول سال نسبت به محصولات باغی و زراعی هر فصل برنامه فرآوری محصولات را مدیریت و اجرا خواهد کرد. تاریخ بهره برداری از آن تا پایان سال جاری اعلام شده است.
مدیرکل جهاد کشاورزی جنوب: جیرفت خاستگاه کشاورزی ارگانیک کشور است
استاندار کرمان سپس از مزارع تحت کشت خارج از فصل سیب زمینی و پیاز و گلخانه ها و باغ های شرکت کشت و صنعت جیرفت بازدید کرد. مدیر کل جهاد کشاورزی جنوب استان در حاشیه این بازدید گفت:جیرفت بزرگترین گلخانه طبیعی ایران و جهان و خاستگاه کشاورزی ارگانیک کشور است، که با ۶۰هزار هکتار سطح زیر کشت در هر چهار فصل سال بخش قابل توجهی از نیاز بازارهای ایران و جهان را تامین می کند.
استاندار کرمان: جنوب کرمان نیازمند نگاه
ویژه دولت است
پس از بازدید از مکان های مختلف، عصر پنج شنبه در محل فرمانداری جیرفت جلسه جمع بندی این سفر برگزار شد. استاندار کرمان در این جلسه بر احیای ردیف اعتباری موزه جیرفت تاکید کرد. موزه ای که 12 سال از زمانی که قرار شده ساخته شود می گذرد اما جز یک زمین گودبرداری شده چیز دیگری در زمین محل ساختش وجود ندارد. علیرضا رزم حسینی گفت: وجود میراث گرانبهای تاریخی در شهرستان جیرفت یکی از ظرفیت های این منطقه است و باید مورد توجه قرار بگیرد. استاندار کرمان افزود: ردیف اعتباری موزه جیرفت باید احیاء شود زیرا یکی از نیازهای منطقه، توجه به تاریخ و تمدن آن است. وی جنوب کرمان را یکی از مناطق دارای ظرفیت فراوان و پتانسیل های کشاورزی و معدنی عنوان نمود که می تواند در اقتصاد کشور موثر شود و خاطر نشان کرد: جنوب کرمان علی رغم تلاش های دولت ها، همچنان از توسعه نیافتگی رنج می برد لذا نیازمند نگاه ویژه دولت به این منطقه است.
معاون اسحاق جهانگیری: دولت یازدهم به دنبال توسعه پایدار در جنوب کرمان است
معاون هماهنگی و نظارت معاون اول رئیس جمهوری هم با اشاره به توسعه نیافتگی جنوب استان کرمان گفت: دولت یازدهم به دنبال اجرای طرح هایی برای توسعه پایدار در این منطقه است. رضا ویسه افزود: دلیل سفر من به جنوب کرمان ماموریت ویژه ای بوده که معاون اول رئیس جمهوری به من داده است. دلیل سفر به جنوب کرمان، بازدید میدانی از منطقه و بررسی ظرفیت ها و پتانسیل های آن بوده است. وی افزود: مسائل و مشکلات و همچنین دلایل توسعه نیافتگی جنوب کرمان در این سفر مورد بررسی قرار گرفت لذا دستور کار و مدت زمان مشخصی را به منظور حل مشکلاتی که برای آنها برنامه ریزی خواهیم کرد، تعیین می کنیم.
معاون برنامه ریزی میراث فرهنگی کشور: به موزه جیرفت توجه جدی داریم
معاون برنامهریزی و سرمایهگذاری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با اشاره به اینکه بخشی از کاوشهای اولیه در سایت تاریخی موجود در شهرستان جیرفت انجام گرفته و نتایج خوبی از آن به دست آمده است، یادآور شد: با توجه به این امر باید تلاش گستردهای در راستای کاوشهای تمام مجموعه جیرفت اعم از سایتهایی که در آنها کاوش صورت گرفته ، انجام گیرد تا آن را به ثبت جهانی برسانیم. سعید شیرکوند با تاکید براینکه در راستای احداث موزه شهرستان جیرفت گامهای نخست برداشته شده اما به دلیل کسری بودجه در سالهای گذشته معطل باقی مانده است، خاطر نشان کرد: موزه هویت یک منطقه و تاریخ مردم آن است لذا تلاش خواهیم کرد تا بحث موزه این شهرستان به طور جد دنبال شود. وی همچنین در ارتباط با اداره کل شدن میراث فرهنگی جنوب کرمان گفت: در سطح کشور شهرستانهای بسیاری وجود دارد که از میراث فرهنگی خوبی برخوردار هستند، اما در سطح نمایندگی باقی ماندند که طی مذاکرات صورت گرفته با سازمان مدیریت و برنامهریزی مقرر شد در چارت جدید بخشی از این نمایندگیهای میراث فرهنگی به اداره تبدیل شوند.
فرماندار جیرفت: احداث راه آهن جیرفت-بندرعباس جنبه اقتصادی خوبی برای جنوب خواهد داشت
فرماندار جیرفت هم در این جلسه از دولت خواست نسبت به احداث راه آهن جیرفت ردیف بودجه تعیین کند. امینی روش گفت: مطالعات این راه انجام شده است ضمن آنکه ردیف بودجه ای نیز برای آن تعیین شده است. امینی روش با اشاره به اهمیت راه اندازی این خط ریلی، خاطر نشان کرد: با توجه به انتقال سالانه 5 میلیون تن کالا از جنوب استان کرمان به سایر استان های کشور و کشورهای مجاور و همچنین عدم کشش خطوط جاده ای این منطقه ، احداث این راه آهن می تواند جنبه اقتصادی بسیاری برای جنوب استان کرمان داشته و این منطقه را به آبهای آزاد متصل خواهد کرد.
وی به وضعیت آب آشامیدنی مردم جنوب استان کرمان نیز اشاره کرد و گفت: در حال حاضر 162 روستای جنوب استان فاقد آب آشامیدنی می باشند که پس از 36 سال از انقلاب اسلامی، زیبنده نظام و جمهوری اسلامی نمی باشد. امینی روش همچنین به موزه جیرفت هم اشاره کرد و گفت: گفت: اشیاء موجود در موزه باستان شناسی جیرفت، تنها گوشه ای از قطعات کشف شده این منطقه است و بخشی از این قطعات در تهران و بخشی دیگر در کرمان نگهداری می شود. احمد امینی روش افزود: موزه باستان شناسی جیرفت ردیف بودجه داشته است و 600 میلیارد تومان نیز برای آن در نظر گرفته شده اما هیچ اقدامی تاکنون برای آن صورت نگرفته است. وی با تاکید بر اینکه جایگاه واقعی میراث فرهنگی حوزه هلیل رود باید مشخص شود، یادآور شد: در حال حاضر چند هتل در شهرستان جیرفت در دست احداث است که می تواند زمینه جذب توریست را در منطقه فراهم کند.
گفتنی است در این جلسه همچنین حمیدرضا جانباز معاون وزیر نیرو و مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور هم گفت: 42 روستای شهرستان عنبرآباد تا پایان سال مالی 94 از آب آشامیدنی برخوردار می شوند.
نیمی از نیروهای شهرداری تغییر میکنند
بابایی شهردار کرمان در گفت و گوی اختصاصی با «پیام ما»
نیمی از نیروهای شهرداری تغییر میکنند
بابایی شهردار شد. شاید تنها کسی که بتوان گفت پله ها را دوتا یکی طی نکرده و او نیمی از عمر خود را در قسمت های مختلف شهرداری گذرانده و به مرور مسئولیت های مختلف را بدست آورد. بابایی در تاریخی ترین برهه شهر کرمان، مسئولیت سنگینی را قبول کرد. مسئولیتی که او بیشتر از هرکسی می دانست که چقدر دشوار است. در جای جای گفت و گو مرتبا اشاره می کند کعه پذیرفتن شهرداری در این برهه حساس و با این حجم پروژه های در حال انجام همانند پاگذاشتن درون آتش با کمربندی از باروت است. اما بابایی آنقدر پخته است و زیر و بم کار را می شناسد که با چشمان باز همه مخاطرات و قضاوت های شهروندانش را به جان خریده و این سمت را پذیرفته است. نگاهی به سابقه اش خوانندگان را بیشتر با اهمیت این موضوع آشنا می کند. وی سال 77 و زمانی که تنها 25 سالش بود مدیر واحد فضای سبز شهرداری کرمان شد. بعد از پنج سال مسئولیت مدیرعاملی سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری کرمان را در دست گرفت و هشت سال در این سمت ماند. از سال 90 به مدت دو سال معاونت برنامه ریزی و امور اقتصادی شهرداری کرمان را برعهده داشت و بیش تر از خیلی ها با پروژه های آینده شهر کرمان آشنا شد و به آن ها اشراف پیدا کرد. از سال 92 تا مهر 94 که شهردار شد، «معاون خدمات شهری» که نقطه ثقل هر شهرداری است، بود. علی بابایی که حالا 42 سال سن دارد در زمانی که فکرش را نمی کرد با استعفای ابوالقاسم سیف الهی شهردار سابق کرمان، محتمل ترین گزینه برای نشستن بر صندلی شهرداری کرمان شد. چرا که پروژه های زیادی در شهر کرمان آغاز شده بود و برای شورای شهر کرمان ریسک زیادی داشت که گزینه ای خارج از شهرداری و ناآشنا به امور شهری را شهردار کند. آن هم در دوره ای که استاندار کرمان با حساسیت زیاد پروژه های شهری را پیگیری می کند.
البته به جز بابایی افراد دیگری هم بودند که از بدنه شهرداری باشند اما نه سابقه او را داشتند و نه رفاقت با سیف الهی را. قطعا شهردار جدید می بایست با سیف الهی که حالا معاون عمرانی استاندار شده هماهنگ باشد. در این میان هماهنگی سیف الهی با معاون خودش در شهرداری بیش از دیگران بود. البته بابایی در مصاحبه با ما می گوید «مهره سیف الهی نیست» و ادامه می دهد که برای شهردار شدن با هیچ کس لابی نکرده است. چرا که معتقد است در این برهه شهردار شهر کرمان باید بیش از همیشه کار کند و می گوید «در دوران سرپرستی ام نزدیک به 18 ساعت کار می کردم و الان هم وضع تغییری نکرده است.» علی بابایی، شهردار کرمان در میان کارهای پرشمار روزانه اش بعد از شرکت در راهپیمایی 13 آبان، به دفتر روزنامه «پیام ما» آمد. در طول دو ساعتی که مهمان «پیام ما» بود بارها تلفنش زنگ خورد اما این تماس ها باعث نشد تا بخواهد مصاحبه را با عجله تمام کند. سعی کرد در طول مصاحبه و در واکنش به سوالات بعضا چالشی آرامش خود را از دست ندهد و نداد. ماحصل گفت و گوی ما با علی بابایی شهردار جدید کرمان را در ادامه بخوانید:
از روزی که آقای سیف الهی از شهرداری کرمان استعفا داد و نام شما به عنوان کاندیدای شهرداری مطرح شد، عده ای معتقد بودند شما سایه سیف الهی هستید. حتی می گفتند شاید نظر مسئولان استان هم بر روی کس دیگری بود اما آقای سیف الهی توانست نظر آن ها را به شما برگرداند.
من این را تکذیب می کنم. چون آقای سیف الهی بعد از استعفا برای سرپرستی شهرداری، گزینه دیگری را به شورا معرفی کرده بودند اما اعضای شورا به من پیشنهاد سرپرستی را دادند. این بحث ها وقتی پیش می آید که هیچ بهانه ای وجود نداشته باشد و برخی فقط بخواهند موضع منفی بگیرند. البته من 12 سال با آقای سیف الهی کار کردم و انصافا در طول این سال ها سخت کار کردیم و یک سری تجربیات و البته روحیات کاری خوبی از ایشان به من منتقل شد. مثلا آقای سیف الهی هر صبح ساعت 5 بیدار می شدند و در شهر می چرخیدند تا بیشتر در جریان مسائل و مشکلات شهر باشند و این روحیات به من منتقل شد اما اینکه من سایه سیف الهی باشم و هیچ ایده ای از خودم نداشته باشم اصلا درست نیست. این را از یاد نبرید که در این زمان باید کسی شهردار می شد که با مسئولان استان تعامل داشت. شورا هم با این تعدد پروژه و این وضع منابع مالی می دانست باید کسی شهردار شود که حمایت استاندار و معاون عمرانی اش را داشته باشد. این یک حسن است. اگر شهرداری باشد که با مسئولان هماهنگ باشد و تعامل داشته باشد که خوب است.
با این وضعیت یک تناقضی در این میان هست. اگر شما با آقای سیف الهی همسو هستید پس چرا شما را که معاونش بودید معرفی نکرد؟
قائم مقام آقای سیف الهی آقای دکتر خیراندیش بودند و آقای سیف الهی هم ایشان را معرفی کرد. شورا اما چون من کارمند و از بدنه شهرداری بودم من را انتخاب کرد.
آقای خیراندیش کارمند شهرداری نبود؟
نه. اما در رابطه با سوال قبلی تان، ببینید هیچ تناقضی نیست. سناریویی هم در کار نبود. بارها آقای سیف الهی به من گفت با ارزیابی که داشتم و بنا به مصلحت شهر شما بهترین گزینه بودید. خب به هر حال من چند سال در شهرداری بودم و تقریبا ریز همه مسائل را می دانم. اگر کسی خارج از مجموعه شهرداری می آمد، فقط مدت ها طول می کشید تا ریز پروژه ها را بداند. شما مطمئن باشید استاندار محترم و معاون عمرانی ایشان به هیچ عنوان سر مصالح شهر معامله نمی کنند. چون برای برخی بهانه ای وجود نداشت، ضعف ما این شد که بابایی سایه سیف الهی است.
12 سال یک جریان خاص در شهرداری کرمان حاکم بود. جریانی که بعضی ها به اصطلاح می گویند جریان زرند-کوهبنان. اگر شما سایه نیستید پس قطعا یک سری تغییرات بر اساس شایسته سالاری باید در شهرداری کرمان رخ بدهد.
نه. اینجور جریانی حاکم نبود. من هم در شهرداری بودم در این 12 سال اما زرندی نبودم. من راینی هستم. برای جابه جایی نیروها باید بگویم قطعا آن کسانی که شایسته باشند ولو اینکه دشمن من باشند به کار گرفته می شوند. آن هایی هم که شایسته نیستند ولو اینکه برادر من باشند باید بروند. من در شورا هم گفتم که آدم حزبی نیستم. با همه گروه ها کار کردم. قطعا تغییرات هم داریم. اما این تغییرات یک روال قانونی دارد. هنوز یک هفته هم از انتخاب من به عنوان شهردار نگذشته است.
چند درصد تغییر اتفاق می افتد؟
حدود 50 تا 60 درصد. من عقد اخوت با هیچ کس ندارم.
تغییرات به صورت جابه جایی خواهد بود یا جذب نیروی جدید؟
یک گروهی بدلیل چابک سازی و گذشتن از موعد بازنشستگی شان بازنشسته می شوند و دوستان دیگری به ما اضافه خواهند شد.
برخی می گویند بابایی برای اینکه شهردار شود به خیلی ها قول داده است. مثلا می گویند یک نماینده برای بابایی 5 رای در شورا گرفت.
به خدایی که می پرستید به احد الناسی من در این استان قول ندادم. در این شرایط حساس درست نبود. آن هایی این حرف ها را می زنند که حاضرند به هر قیمتی به شهرداری برسند. از اعضای شورا بپرسید که من اصلا به کسی قول دادم؟ در این شرایط حساس هرکس که شهردار می شد باید دستش را بوسید. چون کار راحتی نیست و صبح تا شب دویدن است. در شهرداری که بزن و بخوری نیست. هرکس از شهرداری می رود همین آبرویی که دارد را حفظ کند بس است.
البته در گذشته اتفاقاتی افتاد که این احتمال را تقویت می کند که می تواند بدون بزن و بخور هم نبوده باشد.
شخصیت همه آدم ها را با هم که نمی سنجند. شاید در بین سه هزار نفر، یک نفر هم کار بدی کند. ببینید شهرداری الان مثل بمب بستن به خود و به آتش رفتن است. هرکس که به شهرداری می رود باید پی همه چیز را به خودش بمالد.
پس به صراحت می گویید به کسی قول نداده اید و وامدار کسی نیستید؟
نه. اصلا وامدار کسی نیستم. به کسی هم باج نمی دهم. با همه مجموعه ها البته تعامل دارم و برآیند تعاملی که داشتم خروجی اش انتخاب من به عنوان شهردار بود.
خروجی البته کمی عجیب بود. چون هفته قبل از انتخاب شدن شما به عنوان شهردار ابتدا 10 رای داشتید و بعد 7 رای. هفته بعدش اما 15 رای داشتید. سیف الهی هم 15 رای نداشت. قطعا بدون رایزنی هم نمی شود 15 رای آورد.
ببینید گاهی اوقات جناحی می شود. البته شورایی ها فرهیخته اند. ببینید وقتی شهردار با 10 رای انتخاب شود و یا با هشت رای قطعا پشتوانه کمتری دارد. امروز با همه اعضا تعامل دارم. خروجی باید خدمت به مردم باشد. چرا که این دوره ها زود می گذرد. هشت سالِ سیف الهی زود گذشت، دو سال ما که چیزی نیست. خدا کند بعد از این دوره ها آدم از کار نکرده ای پشیمان نباشد.
شما فکر می کنید چند سال شهردار کرمان باشید؟
ببینید زمانی که من سرپرست شدم خیلی تلاش کردم. یک سری کارها که از قبل بود و یک سری کار را هم جدید شروع کردیم. کلی هم برنامه چیدیم. در دوره سرپرستی ما مرتب کارها را پیگیری کردیم. در حین کار یکی از دوستان می گفت شما که اینقدر جان می کنید شاید شهردار نشوید. من گفتم به همین دلیل خیلی کار می کنم چرا که شاید دیگر فرصتش پیش نیاید برای شهر کار کنم. من روزی 18 ساعت در دوران سرپرستی ام کار کردم. الان هم اوضاع فرقی نکرده است. برای من هم فرقی نمی کند یک روز شهردار باشم یا پنج سال. من فقط می خواهم مدیون مردم نباشم. هم شورا و هم استانداری از من حمایت می کنند و دیگر راه ها برای اینکه من کار نکنم بسته شده است.
زمان انتخاب شهردار، به دلیل انتخابات پیش روی مجلس حساسیت هایی وجود داشت. جناح ها می خواستند شهردار از گروه خودشان باشد.
اصل کار شهرداری خدمت است. زمانی که سیف الهی به شهرداری آمد یادم است که گفت سیاست را پشت درهای شهرداری گذاشتم. بحث سیاسی را نباید قاطی شهرداری بکنیم. من ایده سیاسی دارم اما سیاست را با کار قاطی نمی کنم. من با شهرداران چپی و راستی کار کردم. هیچ وابستگی به گروهی خاص ندارم. برای انتخابات مجلس هم هیچ اقدامی انجام نمی دهم. چون به صلاح شهر نیست.
به نظر شما بزرگترین مشکل شهر کرمان در حال حاضر چه چیزی است؟
عدم مشارکت مردم با شهرداری. من در راس مطالبی که به شورا هم گفتم همین بحث همکاری مردم با شهرداری بود.
در حال حاضر مردم خیلی خوشحال هستند. پل های جدید، مترو، تراموا. هر روز یک طرح جدید برای شهر داده می شود. اما بحث تامین منابع هم هست. این منابع از کجا تامین می شود؟ قرار است شهرداری به قرارگاه خاتم زمین بدهد؟ چند میلیارد اعتبار برای این پروژه ها لازم است؟
همه این پروژه ها ناشی از استانداری بومی است که ما داریم. قلب آقای رزم حسینی برای شهر می تپد و می خواهد برای شهر کاری کند. ما اگر بخواهیم با پول های موجود و بودجه شهرداری کاری کنیم که چند سال طول می کشد شهر را بسازیم. اگر بخواهیم فقط پول مترو را جمع کنیم باید 20 سال صبر کنیم. اما امروز در دنیا روش های جدیدی برای تامین منابع وجود دارد. شهرداری و استانداری الان نیازهای 20 سال بعد شهر را می بینند. اگر از 10 سال قبل به فکر امروز بودیم الان مردم راحت بودند. ما پیگیر منابع مالی هم هستیم. شهرداری کرمان با 360 میلیارد بودجه که 60 درصدش فقط عمرانی است که کاری نمی تواند بکند. ما با چند بانک هم صحبت کردیم که منابع را بگیریم و به اقساط بپردازیم.
شفاف تر بگویید. کرمانی ها یک عادتی دارند که حتی در بدترین شرایط مال و جنسشان را ارزان نمی فروشند. شما منابع مالی را از کجا تامین می کنید؟ زمین هایی که به خاتم می دهید از کدام منابع و با چه قیمتی داده می شوند؟ قطعا هیچ کرمانی دوست ندارد چوب حراج به شهرش بخورد.
شهرداری به شهر کرمان چوب حراج نمی زند. ببینید بین درآمدها و نیاز شهرداری اختلاف 10 برابری وجود دارد. قطعا نیاز به تامین منابع داریم. اگر کل پروژه خاتم مثلا 300 میلیارد است توافق کردیم بخشی را پول بدهیم و بخشی هم زمین و پروانه. قیمت زمین ها را هم کارشناس رسمی دادگستری تعیین می کند که ابتدا قرارگاه خاتم زیر بار نمی رفت و ما هم کوتاه نیامدیم. یک بخش دیگر از منابع هم با همراهی دولت بدست می آید. مثلا جابه جایی تاسیسات میدان آزادی راحت نیست. همه ادارات باید کمک کنند تا شبکه های آب، برق و گاز جابه جا شوند. می شود 60 سال دست روی دست گذاشت و بگوییم نشد که نشد؟ الان استان در ابعاد مختلف پیش می رود.
شما گفتید بزرگترین مشکل کرمان عدم همراهی مردم با شهرداری است. برای همراهی باید اعتماد مردم جلب شود. الان می گویند شهرداری برای اینکه زمین به خاتم بدهد دارد محدوده شهر را گسترش می دهد.
نه. اصلا اینطور نیست. وقتی ما زمین را به خاتم دادیم، آن ها می فروشند و پول به حسابی مشترک می آید تا همه چیز مشخص باشد.
ممکن است محدوده شهری افزایش یابد؟
نه. امکان ندارد. این کار شدنی نیست.
برای مجموعه مدیریتی استان که کاری ندارد. می توان با نظر مثبت شورا و کمیسیون های مختلف راه و شهرسازی تاییدیه گرفت.
نه نمی شود. بعد هم در شورا 15 فرد فرهیخته هستند که منتخب مردم می باشند. ما در شهرداری هیچ عملی را بدون تایید شورا انجام نمی دهیم. حتی اگر استانداری بگوید.
پس از اتمام پروژه ها حاضرید به طور شفاف به مردم بگویید چقدر پول و زمین داده اید؟
بله. این ها همه شفاف است. همین الان هم شورا نظارت می کند.
در این روزها در شبکه های اجتماعی بحث توقف پروژه میدان آزادی داغ شده است. یکی همین بحثی که می گویند لوله فاضلاب اصلی شهر آنجاست و الان شهرداری می گوید خاتم باید بردارد و خاتم زیربار نمی رود که البته مستند هم نیست و شایعه است. می گویند پروژه متوقف شده است.
من از این صحبت ها تعجب می کنم. بر اساس نظر شورای ترافیک از 10 مهر قرار شد پروژه آزادی شروع شود. شرکت مشاور یک برنامه زمان بندی داده که الان از آن برنامه زمان بندی هم جلوتریم. الان حدود 50 تا 60 چاهک را با کارگر می زنند که به تاسیسات برخورد نکنند. این به چشم نمی آید. مردم این ها را نمی دانند که الان در حال بتن ریزی هستند. شاید توقع دارند ما فردا کف خیابان را جمع کنیم. در حالی که اینطور نیست. من تعجب می کنم از این صحبت ها. با این توان قرارگاه خاتم و مجموعه شهرداری این حرف ها جالب نیست.
در شورای شهر هم انتقاد کردند.
خبرنگار بفرستید و پیشرفت کار را ببینید. وقتی کار به تاخیر افتاد بعد این حرف ها را بزنند. الان که اول کار است. در این هفته هم من با نماینده شورا به محل رفتیم و بازدید کردیم. بعضی ها با غرض یک حرف هایی را در فضای مجازی می زنند. من هم می توانم هر حرفی را بزنم. این که نمی شود. پشت برخی حرف ها منطقی وجود ندارد.
آقای جعفری در جلسه شورا گفتند پروژه تعطیل شده است.
من هم پاسخ دادم که نشده است. من بیشتر اطلاع دارم از کسی که در خانه خوابیده. هر کس هر حرفی بزند که نمی شود درست باشد.
همه پروژه ها 24 ماهه اند؟
پروژه هایی که الان شروع شده اند بله. چند پروژه دیگر که شروع نشده اند کمی طولانی ترند.
پس می توان گفت الان یک دوره تاریخی برای شهر است.
بله. برای استان دوره ای تاریخی است. یک دوران طلایی در کرمان وجود دارد. بسیاری از کارهایی که سال ها از آن ها غفلت شده بود الان به آن ها توجه شده است. خوشبختانه وفاق خوبی در شهر برقرار است. تا دو سال آینده گل همه این کارها چیده می شود. تله کابین هم که از قدیم قراردادش بسته شده تا سال آینده ممکن است افتتاح شود. ساختمان جدید شهرداری مرکز هم باید تا 2 سال آینده تمام شود. بقیه پروژه ها هم کم کم شروع می شود. مثل مترو. مترو هم طرح بزرگی است و کار بزرگ را هم باید آدم های بزرگ انجام دهند.
چقدر زمان مطالعات مترو طول می کشد؟
ظرف 60 روز آینده باید توافق را انجام دهیم. بعد ما از شورا تاییدیه بگیریم و آن ها هم بحث های فنی مثل آب های زیرسطحی را پیش ببرند. باید عزم جدی داشته باشیم. مترو کاری نیست که یک ساله انجام شود.
خب مطالعات چقدر طول می کشد؟
بیشتر از سه ماه نمی شود.چون مطالعات طرح جامع ترافیک کرمان قبلا انجام شده است.
ادامه در صفحه 8
ادامه از صفحه 2
اگر مترو استارت بخورد، چقدر طول می کشد تا به بهره برداری برسد؟
مترو یک پروژه ملی است. چرا که درصد تامین منابع مالی این پروژه از طریق تبصره بند «ق» است. در دور سوم سفرهای استانی دولت قبل مترو برای کرمان مصوب شد. آن 50 درصد را باید بگیریم. 30 درصد هم از داخلی می شود گرفت و 20 درصد دیگر را شهرداری باید بدهد. ما حدودا 25 کیلومتر خط مترو داریم که در شرایط خیلی ایده آل شش ساله تمام می شود.
این خیلی رویایی نیست؟
چرا. اگر شرایط ایده آل باشد شش ساله می شود. الان شیراز 12 سال است که درگیر است. تبریز و مشهد در بحث مترو خوب کار کردند که قرارگاه قائم زیرمجموعه قرارگاه خاتم پیمانکار است.
تراموا به کجا رسید؟
سرمایه گذار تراموا پیدا شد و قرار شد به صورت BOT کار کند. مترو اما یک سازه زیرزمینی است و به نوعی پدافند غیرعامل. سازه مترو حدود 8.5 ریشتر مقاومت دارد. افق رو به جلویی پیش بینی می شود. با این پتانسیل کرمان، ما می بایست 20 سال بعد را هم می دیدیم. استاندار می توانست خود را قاطی نکند اما 20 سال بعد را دید. مطمئن باشید 20 سال بعد به این دلیل استاندار، شورا و شهردار را تحسین می کنند.
خب تراموا به کجا رسید؟
عیب تراموا اشغال قسمتی از فضای شهر است. حسنش اما کوتاه مدت بودنش است. در 2 سال تراموا به بهره برداری می رسد. اما مترو کاری زیربنایی است.
در این چند سال هر بار شهرداری کرمان و شورا یک حرفی را زده اند. یک بار گفته اند مترو، بعد تراموا، بعد منوریل. چرا؟ انگار شهرداری کرمان هر وقت سرمایه گذارش جور باشد به طرح فکر می کند.
الان دولت یک شرایطی را فراهم کرده است که ما باید استفاده کنیم. قرارگاه خاتم الان ورود کرده است. هر زمانی یک اقتضایی دارد. وقتی خاتم به ما فرصت طلایی می دهد ما باید استفاده کنیم. وقتی مردان بزرگی مثل استاندار و حاج قاسم سلیمانی کاری کرده اند خاتم به کرمان بیاید باید از حداکثر توان استفاده کرد.
برای مترو دنبال سرمایه گذار بخش خصوصی هم هستید؟
نه. مترو اقتصادی نیست. خاتم اگر نمی آمد ما همان تراموا را ادامه می دادیم. الان یک سری فناوری های جدید آمده است.
خب سال پیش می گفتند مترو عیب دارد اما تا خاتم آمد، مترو شد گزینه اول. همین سال پیش می گفتند مترو برای کرمان خوب نیست.
نه. در یک سال نبوده که نظری عوض شود. مترو 40 متر زیر زمین می رود. در این چندسال فناوری های جدیدی آمده است که می شود مترو را در کرمان ایجاد کرد.دنیا روز به روز در حال پیشرفت است.
بالاخره می شود شفاف بگویید این تراموایی که شهرداری کرمان چند سال حرفش را می زند به کجا رسید؟
مترو که همه شهر را پوشش نمی دهد. مابقی را باید تراموا بگذاریم. تراموا می تواند به جای اتوبوس به مترو سرویس بدهد.
به عنوان سوال آخر درباره عملکرد استاندار با توجه به اینکه حدود 20 سال در بطن شهرداری بودید، چه نظری دارید؟
من در جایگاهی نیستم که درباره عملکرد استاندار نظر دهم و ایشان باید درباره عملکرد من نظر دهد. اما بعد از سال ها کرمان یک استاندار بومی که همه توانش را به کار بسته بخود دیده است. اگر استاندارهای قبلی هم بومی بودند شاید همین قدر کار می کردند. الان بافت قدیم را ببینید که استاندار با چه شدتی پیگیر است. شب ساعت 11 از جلسات دیگر می آیند و از پروژه های شهری بازدید می کنند. اگر شهر کرمان از این فرصت استفاده نکند ضرر کرده است.
از روزی که آقای سیف الهی از شهرداری کرمان استعفا داد و نام شما به عنوان کاندیدای شهرداری مطرح شد، عده ای معتقد بودند شما سایه سیف الهی هستید. حتی می گفتند شاید نظر مسئولان استان هم بر روی کس دیگری بود اما آقای سیف الهی توانست نظر آن ها را به شما برگرداند.
من این را تکذیب می کنم. چون آقای سیف الهی بعد از استعفا برای سرپرستی شهرداری، گزینه دیگری را به شورا معرفی کرده بودند اما اعضای شورا به من پیشنهاد سرپرستی را دادند. این بحث ها وقتی پیش می آید که هیچ بهانه ای وجود نداشته باشد و برخی فقط بخواهند موضع منفی بگیرند. البته من 12 سال با آقای سیف الهی کار کردم و انصافا در طول این سال ها سخت کار کردیم و یک سری تجربیات و البته روحیات کاری خوبی از ایشان به من منتقل شد. مثلا آقای سیف الهی هر صبح ساعت 5 بیدار می شدند و در شهر می چرخیدند تا بیشتر در جریان مسائل و مشکلات شهر باشند و این روحیات به من منتقل شد اما اینکه من سایه سیف الهی باشم و هیچ ایده ای از خودم نداشته باشم اصلا درست نیست. این را از یاد نبرید که در این زمان باید کسی شهردار می شد که با مسئولان استان تعامل داشت. شورا هم با این تعدد پروژه و این وضع منابع مالی می دانست باید کسی شهردار شود که حمایت استاندار و معاون عمرانی اش را داشته باشد. این یک حسن است. اگر شهرداری باشد که با مسئولان هماهنگ باشد و تعامل داشته باشد که خوب است.
با این وضعیت یک تناقضی در این میان هست. اگر شما با آقای سیف الهی همسو هستید پس چرا شما را که معاونش بودید معرفی نکرد؟
قائم مقام آقای سیف الهی آقای دکتر خیراندیش بودند و آقای سیف الهی هم ایشان را معرفی کرد. شورا اما چون من کارمند و از بدنه شهرداری بودم من را انتخاب کرد.
آقای خیراندیش کارمند شهرداری نبود؟
نه. اما در رابطه با سوال قبلی تان، ببینید هیچ تناقضی نیست. سناریویی هم در کار نبود. بارها آقای سیف الهی به من گفت با ارزیابی که داشتم و بنا به مصلحت شهر شما بهترین گزینه بودید. خب به هر حال من چند سال در شهرداری بودم و تقریبا ریز همه مسائل را می دانم. اگر کسی خارج از مجموعه شهرداری می آمد، فقط مدت ها طول می کشید تا ریز پروژه ها را بداند. شما مطمئن باشید استاندار محترم و معاون عمرانی ایشان به هیچ عنوان سر مصالح شهر معامله نمی کنند. چون برای برخی بهانه ای وجود نداشت، ضعف ما این شد که بابایی سایه سیف الهی است.
12 سال یک جریان خاص در شهرداری کرمان حاکم بود. جریانی که بعضی ها به اصطلاح می گویند جریان زرند-کوهبنان. اگر شما سایه نیستید پس قطعا یک سری تغییرات بر اساس شایسته سالاری باید در شهرداری کرمان رخ بدهد.
نه. اینجور جریانی حاکم نبود. من هم در شهرداری بودم در این 12 سال اما زرندی نبودم. من راینی هستم. برای جابه جایی نیروها باید بگویم قطعا آن کسانی که شایسته باشند ولو اینکه دشمن من باشند به کار گرفته می شوند. آن هایی هم که شایسته نیستند ولو اینکه برادر من باشند باید بروند. من در شورا هم گفتم که آدم حزبی نیستم. با همه گروه ها کار کردم. قطعا تغییرات هم داریم. اما این تغییرات یک روال قانونی دارد. هنوز یک هفته هم از انتخاب من به عنوان شهردار نگذشته است.
چند درصد تغییر اتفاق می افتد؟
حدود 50 تا 60 درصد. من عقد اخوت با هیچ کس ندارم.
تغییرات به صورت جابه جایی خواهد بود یا جذب نیروی جدید؟
یک گروهی بدلیل چابک سازی و گذشتن از موعد بازنشستگی شان بازنشسته می شوند و دوستان دیگری به ما اضافه خواهند شد.
برخی می گویند بابایی برای اینکه شهردار شود به خیلی ها قول داده است. مثلا می گویند یک نماینده برای بابایی 5 رای در شورا گرفت.
به خدایی که می پرستید به احد الناسی من در این استان قول ندادم. در این شرایط حساس درست نبود. آن هایی این حرف ها را می زنند که حاضرند به هر قیمتی به شهرداری برسند. از اعضای شورا بپرسید که من اصلا به کسی قول دادم؟ در این شرایط حساس هرکس که شهردار می شد باید دستش را بوسید. چون کار راحتی نیست و صبح تا شب دویدن است. در شهرداری که بزن و بخوری نیست. هرکس از شهرداری می رود همین آبرویی که دارد را حفظ کند بس است.
البته در گذشته اتفاقاتی افتاد که این احتمال را تقویت می کند که می تواند بدون بزن و بخور هم نبوده باشد.
شخصیت همه آدم ها را با هم که نمی سنجند. شاید در بین سه هزار نفر، یک نفر هم کار بدی کند. ببینید شهرداری الان مثل بمب بستن به خود و به آتش رفتن است. هرکس که به شهرداری می رود باید پی همه چیز را به خودش بمالد.
پس به صراحت می گویید به کسی قول نداده اید و وامدار کسی نیستید؟
نه. اصلا وامدار کسی نیستم. به کسی هم باج نمی دهم. با همه مجموعه ها البته تعامل دارم و برآیند تعاملی که داشتم خروجی اش انتخاب من به عنوان شهردار بود.
خروجی البته کمی عجیب بود. چون هفته قبل از انتخاب شدن شما به عنوان شهردار ابتدا 10 رای داشتید و بعد 7 رای. هفته بعدش اما 15 رای داشتید. سیف الهی هم 15 رای نداشت. قطعا بدون رایزنی هم نمی شود 15 رای آورد.
ببینید گاهی اوقات جناحی می شود. البته شورایی ها فرهیخته اند. ببینید وقتی شهردار با 10 رای انتخاب شود و یا با هشت رای قطعا پشتوانه کمتری دارد. امروز با همه اعضا تعامل دارم. خروجی باید خدمت به مردم باشد. چرا که این دوره ها زود می گذرد. هشت سالِ سیف الهی زود گذشت، دو سال ما که چیزی نیست. خدا کند بعد از این دوره ها آدم از کار نکرده ای پشیمان نباشد.
شما فکر می کنید چند سال شهردار کرمان باشید؟
ببینید زمانی که من سرپرست شدم خیلی تلاش کردم. یک سری کارها که از قبل بود و یک سری کار را هم جدید شروع کردیم. کلی هم برنامه چیدیم. در دوره سرپرستی ما مرتب کارها را پیگیری کردیم. در حین کار یکی از دوستان می گفت شما که اینقدر جان می کنید شاید شهردار نشوید. من گفتم به همین دلیل خیلی کار می کنم چرا که شاید دیگر فرصتش پیش نیاید برای شهر کار کنم. من روزی 18 ساعت در دوران سرپرستی ام کار کردم. الان هم اوضاع فرقی نکرده است. برای من هم فرقی نمی کند یک روز شهردار باشم یا پنج سال. من فقط می خواهم مدیون مردم نباشم. هم شورا و هم استانداری از من حمایت می کنند و دیگر راه ها برای اینکه من کار نکنم بسته شده است.
زمان انتخاب شهردار، به دلیل انتخابات پیش روی مجلس حساسیت هایی وجود داشت. جناح ها می خواستند شهردار از گروه خودشان باشد.
اصل کار شهرداری خدمت است. زمانی که سیف الهی به شهرداری آمد یادم است که گفت سیاست را پشت درهای شهرداری گذاشتم. بحث سیاسی را نباید قاطی شهرداری بکنیم. من ایده سیاسی دارم اما سیاست را با کار قاطی نمی کنم. من با شهرداران چپی و راستی کار کردم. هیچ وابستگی به گروهی خاص ندارم. برای انتخابات مجلس هم هیچ اقدامی انجام نمی دهم. چون به صلاح شهر نیست.
به نظر شما بزرگترین مشکل شهر کرمان در حال حاضر چه چیزی است؟
عدم مشارکت مردم با شهرداری. من در راس مطالبی که به شورا هم گفتم همین بحث همکاری مردم با شهرداری بود.
در حال حاضر مردم خیلی خوشحال هستند. پل های جدید، مترو، تراموا. هر روز یک طرح جدید برای شهر داده می شود. اما بحث تامین منابع هم هست. این منابع از کجا تامین می شود؟ قرار است شهرداری به قرارگاه خاتم زمین بدهد؟ چند میلیارد اعتبار برای این پروژه ها لازم است؟
همه این پروژه ها ناشی از استانداری بومی است که ما داریم. قلب آقای رزم حسینی برای شهر می تپد و می خواهد برای شهر کاری کند. ما اگر بخواهیم با پول های موجود و بودجه شهرداری کاری کنیم که چند سال طول می کشد شهر را بسازیم. اگر بخواهیم فقط پول مترو را جمع کنیم باید 20 سال صبر کنیم. اما امروز در دنیا روش های جدیدی برای تامین منابع وجود دارد. شهرداری و استانداری الان نیازهای 20 سال بعد شهر را می بینند. اگر از 10 سال قبل به فکر امروز بودیم الان مردم راحت بودند. ما پیگیر منابع مالی هم هستیم. شهرداری کرمان با 360 میلیارد بودجه که 60 درصدش فقط عمرانی است که کاری نمی تواند بکند. ما با چند بانک هم صحبت کردیم که منابع را بگیریم و به اقساط بپردازیم.
شفاف تر بگویید. کرمانی ها یک عادتی دارند که حتی در بدترین شرایط مال و جنسشان را ارزان نمی فروشند. شما منابع مالی را از کجا تامین می کنید؟ زمین هایی که به خاتم می دهید از کدام منابع و با چه قیمتی داده می شوند؟ قطعا هیچ کرمانی دوست ندارد چوب حراج به شهرش بخورد.
شهرداری به شهر کرمان چوب حراج نمی زند. ببینید بین درآمدها و نیاز شهرداری اختلاف 10 برابری وجود دارد. قطعا نیاز به تامین منابع داریم. اگر کل پروژه خاتم مثلا 300 میلیارد است توافق کردیم بخشی را پول بدهیم و بخشی هم زمین و پروانه. قیمت زمین ها را هم کارشناس رسمی دادگستری تعیین می کند که ابتدا قرارگاه خاتم زیر بار نمی رفت و ما هم کوتاه نیامدیم. یک بخش دیگر از منابع هم با همراهی دولت بدست می آید. مثلا جابه جایی تاسیسات میدان آزادی راحت نیست. همه ادارات باید کمک کنند تا شبکه های آب، برق و گاز جابه جا شوند. می شود 60 سال دست روی دست گذاشت و بگوییم نشد که نشد؟ الان استان در ابعاد مختلف پیش می رود.
شما گفتید بزرگترین مشکل کرمان عدم همراهی مردم با شهرداری است. برای همراهی باید اعتماد مردم جلب شود. الان می گویند شهرداری برای اینکه زمین به خاتم بدهد دارد محدوده شهر را گسترش می دهد.
نه. اصلا اینطور نیست. وقتی ما زمین را به خاتم دادیم، آن ها می فروشند و پول به حسابی مشترک می آید تا همه چیز مشخص باشد.
ممکن است محدوده شهری افزایش یابد؟
نه. امکان ندارد. این کار شدنی نیست.
برای مجموعه مدیریتی استان که کاری ندارد. می توان با نظر مثبت شورا و کمیسیون های مختلف راه و شهرسازی تاییدیه گرفت.
نه نمی شود. بعد هم در شورا 15 فرد فرهیخته هستند که منتخب مردم می باشند. ما در شهرداری هیچ عملی را بدون تایید شورا انجام نمی دهیم. حتی اگر استانداری بگوید.
پس از اتمام پروژه ها حاضرید به طور شفاف به مردم بگویید چقدر پول و زمین داده اید؟
بله. این ها همه شفاف است. همین الان هم شورا نظارت می کند.
در این روزها در شبکه های اجتماعی بحث توقف پروژه میدان آزادی داغ شده است. یکی همین بحثی که می گویند لوله فاضلاب اصلی شهر آنجاست و الان شهرداری می گوید خاتم باید بردارد و خاتم زیربار نمی رود که البته مستند هم نیست و شایعه است. می گویند پروژه متوقف شده است.
من از این صحبت ها تعجب می کنم. بر اساس نظر شورای ترافیک از 10 مهر قرار شد پروژه آزادی شروع شود. شرکت مشاور یک برنامه زمان بندی داده که الان از آن برنامه زمان بندی هم جلوتریم. الان حدود 50 تا 60 چاهک را با کارگر می زنند که به تاسیسات برخورد نکنند. این به چشم نمی آید. مردم این ها را نمی دانند که الان در حال بتن ریزی هستند. شاید توقع دارند ما فردا کف خیابان را جمع کنیم. در حالی که اینطور نیست. من تعجب می کنم از این صحبت ها. با این توان قرارگاه خاتم و مجموعه شهرداری این حرف ها جالب نیست.
در شورای شهر هم انتقاد کردند.
خبرنگار بفرستید و پیشرفت کار را ببینید. وقتی کار به تاخیر افتاد بعد این حرف ها را بزنند. الان که اول کار است. در این هفته هم من با نماینده شورا به محل رفتیم و بازدید کردیم. بعضی ها با غرض یک حرف هایی را در فضای مجازی می زنند. من هم می توانم هر حرفی را بزنم. این که نمی شود. پشت برخی حرف ها منطقی وجود ندارد.
آقای جعفری در جلسه شورا گفتند پروژه تعطیل شده است.
من هم پاسخ دادم که نشده است. من بیشتر اطلاع دارم از کسی که در خانه خوابیده. هر کس هر حرفی بزند که نمی شود درست باشد.
همه پروژه ها 24 ماهه اند؟
پروژه هایی که الان شروع شده اند بله. چند پروژه دیگر که شروع نشده اند کمی طولانی ترند.
پس می توان گفت الان یک دوره تاریخی برای شهر است.
بله. برای استان دوره ای تاریخی است. یک دوران طلایی در کرمان وجود دارد. بسیاری از کارهایی که سال ها از آن ها غفلت شده بود الان به آن ها توجه شده است. خوشبختانه وفاق خوبی در شهر برقرار است. تا دو سال آینده گل همه این کارها چیده می شود. تله کابین هم که از قدیم قراردادش بسته شده تا سال آینده ممکن است افتتاح شود. ساختمان جدید شهرداری مرکز هم باید تا 2 سال آینده تمام شود. بقیه پروژه ها هم کم کم شروع می شود. مثل مترو. مترو هم طرح بزرگی است و کار بزرگ را هم باید آدم های بزرگ انجام دهند.
چقدر زمان مطالعات مترو طول می کشد؟
ظرف 60 روز آینده باید توافق را انجام دهیم. بعد ما از شورا تاییدیه بگیریم و آن ها هم بحث های فنی مثل آب های زیرسطحی را پیش ببرند. باید عزم جدی داشته باشیم. مترو کاری نیست که یک ساله انجام شود.
خب مطالعات چقدر طول می کشد؟
بیشتر از سه ماه نمی شود.چون مطالعات طرح جامع ترافیک کرمان قبلا انجام شده است.
ادامه در صفحه 8
ادامه از صفحه 2
اگر مترو استارت بخورد، چقدر طول می کشد تا به بهره برداری برسد؟
مترو یک پروژه ملی است. چرا که درصد تامین منابع مالی این پروژه از طریق تبصره بند «ق» است. در دور سوم سفرهای استانی دولت قبل مترو برای کرمان مصوب شد. آن 50 درصد را باید بگیریم. 30 درصد هم از داخلی می شود گرفت و 20 درصد دیگر را شهرداری باید بدهد. ما حدودا 25 کیلومتر خط مترو داریم که در شرایط خیلی ایده آل شش ساله تمام می شود.
این خیلی رویایی نیست؟
چرا. اگر شرایط ایده آل باشد شش ساله می شود. الان شیراز 12 سال است که درگیر است. تبریز و مشهد در بحث مترو خوب کار کردند که قرارگاه قائم زیرمجموعه قرارگاه خاتم پیمانکار است.
تراموا به کجا رسید؟
سرمایه گذار تراموا پیدا شد و قرار شد به صورت BOT کار کند. مترو اما یک سازه زیرزمینی است و به نوعی پدافند غیرعامل. سازه مترو حدود 8.5 ریشتر مقاومت دارد. افق رو به جلویی پیش بینی می شود. با این پتانسیل کرمان، ما می بایست 20 سال بعد را هم می دیدیم. استاندار می توانست خود را قاطی نکند اما 20 سال بعد را دید. مطمئن باشید 20 سال بعد به این دلیل استاندار، شورا و شهردار را تحسین می کنند.
خب تراموا به کجا رسید؟
عیب تراموا اشغال قسمتی از فضای شهر است. حسنش اما کوتاه مدت بودنش است. در 2 سال تراموا به بهره برداری می رسد. اما مترو کاری زیربنایی است.
در این چند سال هر بار شهرداری کرمان و شورا یک حرفی را زده اند. یک بار گفته اند مترو، بعد تراموا، بعد منوریل. چرا؟ انگار شهرداری کرمان هر وقت سرمایه گذارش جور باشد به طرح فکر می کند.
الان دولت یک شرایطی را فراهم کرده است که ما باید استفاده کنیم. قرارگاه خاتم الان ورود کرده است. هر زمانی یک اقتضایی دارد. وقتی خاتم به ما فرصت طلایی می دهد ما باید استفاده کنیم. وقتی مردان بزرگی مثل استاندار و حاج قاسم سلیمانی کاری کرده اند خاتم به کرمان بیاید باید از حداکثر توان استفاده کرد.
برای مترو دنبال سرمایه گذار بخش خصوصی هم هستید؟
نه. مترو اقتصادی نیست. خاتم اگر نمی آمد ما همان تراموا را ادامه می دادیم. الان یک سری فناوری های جدید آمده است.
خب سال پیش می گفتند مترو عیب دارد اما تا خاتم آمد، مترو شد گزینه اول. همین سال پیش می گفتند مترو برای کرمان خوب نیست.
نه. در یک سال نبوده که نظری عوض شود. مترو 40 متر زیر زمین می رود. در این چندسال فناوری های جدیدی آمده است که می شود مترو را در کرمان ایجاد کرد.دنیا روز به روز در حال پیشرفت است.
بالاخره می شود شفاف بگویید این تراموایی که شهرداری کرمان چند سال حرفش را می زند به کجا رسید؟
مترو که همه شهر را پوشش نمی دهد. مابقی را باید تراموا بگذاریم. تراموا می تواند به جای اتوبوس به مترو سرویس بدهد.
به عنوان سوال آخر درباره عملکرد استاندار با توجه به اینکه حدود 20 سال در بطن شهرداری بودید، چه نظری دارید؟
من در جایگاهی نیستم که درباره عملکرد استاندار نظر دهم و ایشان باید درباره عملکرد من نظر دهد. اما بعد از سال ها کرمان یک استاندار بومی که همه توانش را به کار بسته بخود دیده است. اگر استاندارهای قبلی هم بومی بودند شاید همین قدر کار می کردند. الان بافت قدیم را ببینید که استاندار با چه شدتی پیگیر است. شب ساعت 11 از جلسات دیگر می آیند و از پروژه های شهری بازدید می کنند. اگر شهر کرمان از این فرصت استفاده نکند ضرر کرده است.
روزگاری که گذشت
بخش سوم
عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی
هر یک از افراد خانواده به نوعی مرا فرمان می داد. یک روز خود آقای حسن بزار یک لنگه خربزه که وزنش دو مقابل وزن من بود خریده و آنرا به پشت من گذارده گفت: حاجیو! این لنگه خربزه را ببر به خانه.
سنگینی و لنگری که این بار داشت، مرا به این طرف و آن طرف کوچه می برد و نزدیک بود زانوهایم خم شود. ناگهان احساس کردم که کسی سنگینی این بار سنگین را از پشت من گرفت و چون روی خود را برگردانیدم شخص پینه دوزی را که در آن حوالی پینه دوزی می کرد مشاهده کردم که آن را از پشت من گرفت. چون این مرد دیده بود که با آن سن و سال نمی توانم تحمل چنان بار سنگینی را بنمایم، از روی کرسی که نشسته بود برخاسته و به کمک من آمده بود و با کمال جوانمردی آن بار سنگین را تا توی دالان آقا حسن بزار رسانید. همراهش می دویدم و می ترسیدم از اینکه از من بازخواست نمایند که چرا آن لنگه بار را در اختیار آن شخص گذارده ام. از حسن اتفاق کسی ما را ندید و آن پینه دوز آهسته بار خربزه را به پشت من گذارد و گفت حالا برو و بگو من خودم این بار را آورده ام. می گفت، گذشته از آنکه کارهای خانه را می کردم، در جلو دکان استادم برای انجام هر فرمانی می ایستادم.
روزی استادم برای آنکه به مشتریانش درجه اهمیت و اعتبار خودش را جلوه دهد، به من خطاب کرد و گفت: «حاجیو زود برو درب خانه حاج بهرام خان، بگو واقعا قباحت دارد. چرا پول مردم را نمی فرستید. یک ماه است که آمده اید از ما جنس خریده و برده اید و قول دادید در ظرف یک هفته پولش را بدهید و تا به امروز نداده اید. ما که نوکر و آدم زیادی نداریم دنبال وصول طلب بفرستیم»
و در ضمن که این حرف ها را می زد با چشم و ابرو هم اشاره هایی می کرد که فقط من می فهمیدم. اما از آن جایی که از دست استاد و خانواده اش دل پری داشتم، مثل آنکه اشاره و حرکات چشم های او را ندیده ام با عجله رفتم درب خانه حاج بهرام خان و حرف های استادم را طابق النعل بالنعل گفتم و آمدم. در صورتی که استادم می خواست من حرف های او را نشنیده گرفته و آنجا نروم و چیزی نگویم و فقط او حرف هایی زده باشد.
چند روز بعد خانواده بهرام خان آمدند و گله و شکایت بسیار کردند و گفتند: «مگر ما چند دفعه پول شما را نداده و بد حسابی کرده ایم که شما این بچه را با این حرف ها و پیغام های توهین آمیز نزد ما فرستادید؟»
استادم به کلی منکر شد و قسم خورد که من چنین حرفهایی نزده ام! سپس گوشم را گرفته، سخت کشید و گفت:«پسر مگر هر چه من گفتم، تو باید بروی آنجا بگویی؟ تو خودت باید بدانی که من این حرف ها را جلوی مشتریان گفتم و تو نبایستی بروی و بگویی و اگر دفعه دیگر از تو چنین خلافی سر بزند ناخن های پایت را می گیرم.»
چندی نگذشت باز استادم مرا فرمانی دیگر و پیغامی لازم و خصوصی فرستاد و دستور داد که فوری انجام دهم. اما من هم به تلافی آن گوش مالی که از من کرده بود به جای آنکه آن پیغام را برسانم در کوچه ها گردش کرده بی آنکه پیغام استادم را برسانم، مراجعت کردم و چون پرسید پیغام را رساندی؟ گفتم بلی.
چندی نگذشت که معلوم شد من پیغام استاد را نرسانده و دنبال بازی رفته ام. استادم گریبانم را گرفت و مواخذه سخت کرد. گفتم چه تقصیری دارم اگر آنچه می گویی بروم بگویم کتکم می زنی می گویی چرا گفتی و اگر نگویم باز مواخذه می نمایی که چرا نگفتی و نرفتی. این دفعه هم باز او مرا به عقب دکانش برد و پاهایم را در وسط دو پایش گذارده و با ستاره آهنی شروع به زدن کرد. من هم که تحمل درد و کتک خوردن نداشتم. دست های خود را از دو طرف شلوار گشادش بالا برده و چنان با انگشتان تیز خود از بالای پای او به پایین کشیدم و خراشیدم که فریادش بلند شد و پاهای مرا آزاد ساخت و من با یک جست و خیز خودم را وسط بازار انداختم و از آن به بعد استادم دانست که با من نمی شود معامله غلام بچگان زر خرید را کرد زیرا از خود دفاع می کنم.
در نشست صمیمی رئیس قائم مقام سازمان نظام مهندسی استان کرمان با برگزیده شدگان هفتمین دوره هیئت مدیره سازمان نظام مهندسی ساختمان مطرح شد؛
گفتمان صمیمی از تبیین پیامدهای قانونی انجام وظایف هیئت مدیره تا مدیریت مدبرانه هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی کرمان
فهیمه عسکرپور
نشست هماندیشی هیئت قائم مقامی و برگزیده شدگان هفتمین دوره هیئت مدیره سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان برای تبیین پیامدهای قانونی انجام وظایف هیئت مدیره سازمان نظام مهندسی استان کرمان با حضور اعضای هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان برگزار شد.
در نشست هماندیشی هیئت قائم مقامی و برگزیده شدگان هفتمین دوره هیئت مدیره سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان با موضوعات حاکمیت قواعد شرعی، قانون اساسی، سایر قوانین بر اداره سازمان استان و ضرورت وجود آنها، قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان و لزوم رعایت این قانون _ مواد قانونی سازمان نظام مهندسی، سازمان نظام مهندسی ساختمان استان و چرایی تشکیل آن، مقررات ملی ساختمان و ماهیت وجودی آن، اشخاص حقوقی و نهادهای ذیربط با موضوعات مرتبط با سازمان استان(وزارت راه و شهرسازی، استانداری، شهرداریها و غیره) فلسفه وجودی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان، عملکرد هیئت مدیره دوره ششم سازمان استان کرمان، ریشهیابی علت تعطیلی و آسیبشناسی، جایگاه قانونی وزارت راه و شهرسازی به قائم مقامی از هیئت مدیره سازمان استان،رسالت هیئت مدیره دوره هفتم در خصوص بهبود عملکرد و اعتلای سازمان استان کرمان، اهم تخلفات انظباطی، انتظامی، حرفهای و ارتکاب جرائم در سازمان استان کرمان و بایستههای قانونی مربوط به آنها، پایبندی به قوانین و مقررات مصوب ، رعایت اخلاق مهندسی و شئونات حرفهای و اصول مدیریتی تشریح شد.
تعهدات و اخلاق حرفهای در کار مهندسان باید مد نظر باشد
خداداد مقبلی رئیس هیئت قائم مقام سازمان نظام مهندسی استان کرمان در این نشست،انجام خدمات مهندسی برای مردم استان را وظیفه سازمان مهندسی در استانها عنوان کرد و افزود: خدمات زیادی در زمینه ساخت و ساز میتوان برای مردم انجام داد و فلسفه وجودی نظام مهندسی در استانها بر همین اساس پایهریزی شده است.
وی با بیان اینکه امیدواریم کوتاهیهایی که در دوره قبل انجام شد؛ همه موارد یک درسی باشد که بتوانیم همه آنها را در راستای بهینهسازی و مدیریت صحیح به کار ببریم، گفت: افرادی که در هیئت مدیره سازمان نظام مهندسی انتخاب شدهاند از نخبگان مهندسی استان هستند و یک فرصت است که بتوانیم آنچه در توان داریم برای خدمت به مردم در زمنیه مهندسی ارائه کنیم.
رئیس قائم مقام سازمان مهندسی استان کرمان با اشاره به اینکه در این چند سال اخیر خدمات و تلاشهای خوبی در زمینه ساخت و ساز برای مردم انجام شده است، تصریح کرد: افرادی که انتخاب شدند؛ خدمات بیشتر و برنامهریزیهای بهتری برای خدمات نظام مهندسی استان به دور از هر جناح و عقیدهای داشته باشند.
مقبلی بیان کرد: اگر اقدامات براساس چارچوب سازمان مهندسی ملی ساختمان باشد و حوزه عملکردی در این راستا باشد؛ مشکلی پیش نخواهند آمد.
وی خاطرنشان کرد: حیثیت نظام حرفهای مهندسان برای هئیت مدیره باید حائزاهمیت باشد؛ همه تلاش این است انتظاراتی که جامعه از ما دارند را جامه عمل بپوشانیم.
مقبلی با بیان اینکه تعهدات و اخلاق حرفهای در کار مهندسان باید مد نظر باشد تا رضایتمندی جامعه حاصل شود؛ گفت: اگر اخلاق حرفهای مدنظر نباشد و شئونات نظام مهندسی را انجام ندهیم؛ ضربهای به حرفه مهندسی زدهایم.
وی با اشاره به اینکه همه منتخبین این دوره هیئت مدیره سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان از نخبگان دانشگاهی هستند، خاطرنشان کرد: امیدواریم نظام مهندسی کرمان یکی از بزگترین نظام مهندسی در زمینه خدمت و مدیریت باشند.
ایجاد رشته حقوق مهندسی در کشور ضروری است
محمد حسنزاده عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان و مهندس عمران پایه ارشد که 27 سال سابقه کار مهندسی در محاسبات، نظارت واجرا و 15 سال به عنوان وکیل مهندسی در دادگاه ها در زمینه مهندسی خدمت کرده است نیز در این نشست؛ با بیان اینکه رشته حقوق مهندسی در جامعه مهندسی ضروری ولی مفقود است، اظهار کرد: ایجاد رشته حقوق مهندسی در مقطع ارشد و دکترا در دست پیگیری است.
عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان تصریح کرد: در دوره ششم افرادی بودند که عهدهدار اداره سازمان مهندسی استان بودند اما در اواخر کار به دست خودشان زمینهای را فراهم کردند که نهاد دولتی وارد قضیه شوند.
اعضای هیئت مدیره سازمان نظام مهدسی استان کرمان از افراد حرفهمند کامل انتخاب شدند
وی خاطرنشان کرد: اعضای منتخب هیئت مدیره سازمان نظام مهدسی استان کرمان از افراد حرفهمند کامل در زمینه طراحی، نظارت و اجرا هستند.
حسنزاده خطاب به اعضای هیئت مدیره، گفت: برخی از مهندسین استاد دانشگاه هستند که دانشجوی مهندسی میپرورانند اما این دانشجوی مهندسی زمانی وارد حرفه مهندسی میشود، نمیداند یافتهها و دانش خود را به چه شکلی ارائه دهند که آسیب نبیند و یک واحد درسی مبنی بر این امر وجود ندارد آن مهندسی که میخواهد خدمات را ارائه دهند چه جیزی را باید رعایت کند.
عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان با اشاره به پروژهای که منجر به تخریب یک مسجد در تهران شد و شش نمازگران جانشان را از دست دادند که ناظر آن یک شخص حقوقی بود و موسس این شرکت دانشجوی تاریخ بود، بیان کرد: ما در حرفه مهندسی در همه گرایش ها متخصص هستیم اما راجع به مسائل حقوقی و قانونی متخصص آگاه نیستیم که آسیب عمدهای که سازمان نظام مهندسی استانها می خورد از همین مسئله است و متأسفانه وقتی یک چنین خلایی وجود دارد از ابزار آن استفاده نمیشود.
حسنزاده با اشاره به اینکه برعملکرد ما هم شرع و قانون اساسی حاکم است، تصریح کرد: هئیت مدیره یک بازوی حقوقی خوب برای خودش تعریف کند و مصوباتش را از آن فیلتر بگذاراند.
وی با تأکید براینکه یک مهندس ساختمان باید قانون اساسی را یاد بگیرد زیرا قانون بر همه حاکم است و این قانون برگرفته از سند فرادست که همان شرع است.
عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان با بیان اینکه دیوان عالی کشور که بالاترین سازمان عالی قضایی است این گونه می نویسند که مهندس ناظر مسئولیت مطلق دارد، یادآورشد: انتظار میرود در عملکرد و انجام خدمات، مهندسان قانون نظام مهندسی کنترل ساختمان را سرلوحه کار خود قرار دهند به ویژه در این 42 ماده ای که در قانون نظام مهندسی وجود دارد.
وی با بیان اینکه هیئت رییسه بازوی اجرایی هیئت مدیره است، تصریح کرد: هیئت مدیره جق ندارد کاری را انجام دهد که هیئت رییسه تصویب نکرده است و ماده 14 و 15 در این زمینه ملاک است و اگر هیئت رئیسه تخلف کند، هیئت مدیره بازخواست می شود.
حسن زاده با تأکید براینکه نحوه خدمات و نظارت مهندسان باید براساس قانون باشد، ابراز داشت: اعضا از هیئت مدیره انتظار دارند، رأی که دادند و نباید به اعتماد اعضایی که رأی دادند، خلایی وارد شود.
سازمان نظام مهندسی استانها NGO نیست
وی خاطرنشان کرد: سازمان نظام مهندسی استانها برخلاف بعضیها که میگویند NGO است، نیست بلکه یک تشکل صنفی، حرفهای و خصوصی است که به استناد بند یک ماده یک قانون ارتقا سلامت نظام ارادی و مقابله با فساد برخی از اقتدارات حاکمیتی توسط قانونگذار به آن سازمان محول شده است.
عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان با تأکید براینکه هر عملکردی دفاتر نمایندگی یا عضو هیئت مدیره داشته باشد اگر منفی باشد همه اعضا مسئول اند و باید پاسخگو باشند، گفت: بحث مقررات ملی ساختمان به جد باید پیگیری شود. وی با تأکید براینکه نحوه نظارت و اجرا خدمات مهندسی باید به درستی و براساس قوانین انجام شود، بیان کرد: ترویج مهارت ملی ساختمان و آموزش بایدهای ساختمانی به اعضای سازمان ضروری است.
حسنزاده با اشاره به اینکه هر مهندس جوانی در اثر ناآگاهی به این بایستهها آسیب ببیند اعضای هیئت مدیره مسئول هستند، تصریح کرد: نخستین قانونی که در زمینه ساختمان و معماری وجود دارد، باید اول عضو سازمان نظام مهندسی شوند تا بتوانند پروانه و خدمات مهندسی بگیرد.
سازمان نظام مهندسی یک تشکل خصوصی اما نهاد دولتی بر آن نظارت دارد
وی با اشاره به اینکه سازمان نظام مهندسی یک تشکل خصوصی اما نهاد دولتی بر آن نظارت دارد و یکی از قویترین نهادهایی که نظارت جدی بروی سازمان نظام مهندسی دارد سازمان بازرسی و در مرحله بعد وزارت راه و شهرسازی است، اظهار کرد: بازرس سازمان این توانایی را دارد که اگر تخلف و جرمی اتفاق بیفتد، بدون تعارف دستور بازداشت میدهد.
عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان بیان کرد: خوشبختانه اعضای هیئت رییسه سازمان نظام مهندسی این دوره استان دارای تعامل و همکاری هستند که خرسندی دارند و باید از این فرصت استفاده شود.
وی با اشاره به اینکه سازمان نظام مهندسی استان به این واسطه تأسیس شده که خدمات مهندسی نظم پیدا کند، تصریح کرد: اگر اختلافاتی در سازمان بود نباید به گونهای باشد که موجب تعطیلی آن شود بلکه جمع مهندسان برای این بسیج شدند که مقدرات مهندسی و مهندسان را سامان دهند و اگر هدف این باشد، سلایق شخصی نمیتواند بر آن حاکم باشد.
حسنزاده با بیان اینکه بسیاری از دستگاههای اداری نظام مهندسی را به خوبی نمیشناسند و برخی از افراد نمیدانند که نظام مهندسی شرکت یا موسسه است، یادآورشد: اعضای هیئت مدیره و اعضای نظام مهندسی استان میتواند سازمان نظام مهندسی را باقدرت به همه دستگاههای اجرایی به شرط وفاق معرفی کنند. عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان پایبندی به قوانین و بایستههای قانونی، رعایت اخلاق مهندسی و شئونات حرفهای را بسیار مهم برشمرد.
اعضای سازمان نظام مهندسی استان کرمان از افراد بسیار شایستهای انتخاب شدند
غلامِعلی آجورلو عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان نیز در این نشست، گفت: اعضای سازمان نظام مهندسی استان کرمان از افراد بسیار شایستهای انتخاب شدند تا برای اینکه بتوانند در زیر چتر خدمات این اعضا اعتلا سازمان و جایگاه مهندسی و خدمات خود را شاهد باشند. وی با اشاره به دستگاههای نظارتی از جمله سازمان بازرسی کل کشور، گفت: نظارت بر اجرای صحیح قانون و حسن جریان امور یکی از مهمترین وظیفه سازمان بازرسی است.
عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان با اشاره به اینکه هیئت قائم مقامی برای اجرای تبصره ماده 26 از طریق وزارت راه و شهرسازی شکل گرفته است و علت تعصیلی دوره ششم هیئت مدیره سازمان نظام مهندسی استان کرمان عدم تشکیل منظم و به هنگام جلسات بود، یادآورشد: زیرا بین آنها تعامل و همدلی وجود نداشت همانند هنرمندان موسیقی در یک گروه قرار باشد ساز خودش را به دلخواه بزند خروجی کار ناهنجار خواهد بود و برای اینکه به نحو احس خدمات انجام شود باید تعامل و همدلی در بین اعضا و هیئت مدیره وجود داشته باشد. آجورلو خاطرنشان کرد: هیئت قام مقامی استان با مدیریت مدبرانه خود نگذاشتند امور جاری سازمان فلج شود و دومین کاری که انجام شد، مسائل اصلاح ساختار امور و اثربخشیها و تعاملات بود که در بهبودی بهبودی سیستم اثرگذاری داشت. عضو هیئت قائم مقامی سازمان نظام مهندسی ساختمان استان کرمان بیان کرد: امیدواریم تمامی زحمات به عنوان زکات علم و عمر خداوند بر همه قبول کند و همه قلمها، میز و صندلی ها فقط یک فرصت است.
دانشجویان تسخیر کننده لانه جاسوسی
امروز چه می کنند؟
بخش خبری 20:30 امشب، مستندی درباره دیروز و امروز دانشجویان تسخیر کننده لانه جاسوسی پخش کرد. به گزارش خبرآنلاین، 450 دانشجو در 444 روز، 66 آمریکایی ساکن در سفارت آمریکا در ایران را در 13 آبان سال 58 به گروگان گرفتند. برخی از این دانشجویان در جبهه های جنگ شهید شدند، برخی به عالیترین مقام های لشگری و کشوری رسیدند و برخی نیز آنگونه که در مستند تلویزیونی گفته شد «از این ور بوم، به آن طرف بوم افتادند»! در این مستند به فعالان سیاسی اصلاح طلب این روزها که از دانشجویان پیرو خط امام بودند هم یاد شد. ابراهیم اصغرزاده به عنوان نماینده تهران در مجلس سوم معرفی شد. حبیب الله بیطرف اولین دانشجویی که وزیر شد و 8 سال در وزارت نیرو ماند. رحمان دادمان، وزیر راهی که درگذشت. معصومه ابتکار، خواهر ماری مترجم آن روزها و رئیس سازمان دانشجوی این روزها معرف شد. از عباس عبدی به عنوان روزنامه نگار و پژوهشگر و از سعید حجاریان به عنوان کارمند سابق وزرات اطلاعات، نام برده شد. محمدرضا خاتمی نماینده و نایب رئیس مجلس ششم نامیده شد که با آغاز انقلاب فرهنگی به سپاه پیوسته بود. محسن میردامادی به عنوان نماینده دوره ششم مجلس، استاندار خوزستان و یکی از بازداشت شدگان فتنه 88 معرفی شد.
گفتوگو با رفیق احمدینژاد کار دست
رشیدپور داد
برنامهی «دید در شب» که با اجرای رضا رشیدپور از سایت آپارات پخش میشود، بهتازگی با حاشیهای جدید روبرو شده است.«دید در شب» برنامهای گفتوگومحور است که پنجشنبهشب هر هفته با حضور یک چهرهی شاخص از دنیای هنر، سیاست یا ورزش برگزار میشود. این برنامه که تاکنون میزبان چهرههایی نظیر کفاشیان، شیلا خداد، اکبر عبدی و امیرتتلو بوده است، پنجشنبهی هفتهی گذشته به دلایل نامعلومی در ساعت مقرر پخش نشد. مهمان این قسمت از برنامهای رشیدپور، علیاکبر جوانفکر مشاوره رسانهای و مطبوعاتی احمدینژاد و یکی از دوستان نزدیک رئیسجمهور دولت نهم و دهم بود که بنا به اعلام صفحهی رسمی این برنامه، گفتوگویی جنجالی با رشید پور داشته و در بخشهایی از آن هاشمی رفسنجانی را به تهذیب نفس و رعایت اخلاق فراخوانده است. این صفحه مطابق معمول قبل از پخش برنامه گزیدهای از این گفتوگو را منتشر کرد. کم کم اخباری مبنی بر سانسور این قسمت از «دید در شب» و پخش نشدن آن در فضای مجازی شکل گرفت. رشیدپور در این باره اطلاعیه ای صادر کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است: ماجرا از لحظه ای آغاز می شود که برخی تیترهای گفتوگو مطابق معمول منتشر و مهمان برنامه معرفی گردید. از همان لحظه سیل تماسها و پیامهای دوستانه(!) آغاز شد، توقع هرکدام هم متفاوت بود! «لطفا فلان جمله ایشان را حذف کنید» ، «اصلا به نفعتان نیست که پخش شود»، «در مورد فلان مسئول چه گفته شده است»، «اگر پخش شود شنبه…». البته دریافت چنین پیامهایی برای سازندگان این برنامه عادی است اما زمانی موضوع خنده دار می شود که هرکسی در تلاش برای انتصاب خود به یکی از نهادهای امنیتی باشد! تاکید می کنیم که اجازه سانسور ثانیه ای از برنامه را نخواهیم داد، حتی اگر به قیمت عدم پخش آن باشد. رشید پور پیش از این نیز سابقهی تعطیلی ناگهانی برنامههایی مثل مثلث و مثلث شیشهای را در کارنامهی کاری خود دارد.
فرهنگ و هنر نباید دولتی و بخشنامهای باشد
حمید نیک نفس در گفتگو با پیام ما:
فرهنگ و هنر نباید دولتی و بخشنامهای باشد
– شما به نسلی تعلق دارید که شاید بتوان به آن نام تکنوکرات های فرهنگی داد، در حوزه های متنوع و شاید نامتجانسی کار کرده اید مدیریت در صنایع مس و فولاد، فوتبال، فرهنگ و هنر و شعر چه رابطه ای میان صنایع ادبی و صنایعی مثل فولاد و مس و فوتبال وجود دارد؟ چگونه این جمع به ظاهر اضداد را سامان میدهید؟
چیزی که خیلی ها در واقع اشتباه فکر میکنند و شاید ذهنیت غلطی در مورد شعر دارند این است که شعر فقط « نشین بر لب جوی و گذر عمر ببین» و «به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من» و عباراتی از این دست است. من فکر میکنم این طرز تفکر اساس کار نیست. شعر قسمت زیبایی از زندگی است ولی قسمتی از زندگی است نه همهی آن، خیلی از دوستان ذهنیت شان از شاعریک آدم منزوی با ظاهری متفاوت مثلاً موهای بلند که در پشت سر بسته شده اندیا ریش متفاوت و… چیزهایی از این دست است و شاید عده ای تصور میکنند که شاعر و نویسنده آدمیاست که روز تا شب میخوابد و شب تا صبح بیدار میماند؛ قلمیبر میدارد و مینویسد. اما من نگاه دیگری به شعر دارم علی رغم این که گاهی اوقات ممکن است بایک بیت شعر دقایقی گریه کنم در کنار این کارمند شرکت مس بودم صنعت خشنی مثل صنعت مس. علاوه بر این بحث ورزش برایم جدی بود، من سالها بازیکن تیم فوتبال مس سرچشمه بودم حدود 10 سال و به صورت حرفه ای فوتبال بازی کردم.
– چه سال هایی در عرصهی ورزش کار کردید؟
من فوتبال را از سال 55 شروع کردم و از سال های 61 تا 66 عضو تیم مس سرچشمه بودم، مدت کوتاهی سرمربی تیم مس سرچشمه بودم و بعد دیدم به درد مربی گری نمیخورم، حدود 10 سال در سطح استان فوتبال را قضاوت کردم و چهار دوره مدیریت باشگاه مس را برعهده داشتم؛ شما تصور کنید بخواهی در کنار شعر نوشتن با امیرقلعه نوعی، فرهاد کاظمی، پرویز مظلومی، نادر دست نشان، صمد مرفاوی، ذوالفقار نسب و … سر و کله بزنی و تعامل کنی و بازی پیروزی و استقلال را در کرمان مدیریت کنی در چنین شرایطی من نمیتوانم بگویم که صرفاً نیک نفس شاعرم و باید حوزه بسیار آلودهی فوتبال را مدیریت کنم. الان هم در قالب شرکت مادر تخصصی میدکو برای اجرای 23 پروژه صنعتی در حوزه های فولاد و مس به عنوان نمایندهی این شرکت در استان کرمان همکاری میکنم. من در تمام این سال ها سعی کردم فوتبال و صنعت را فرهنگی کنم و علی رغم چهار دوره تلاش در فوتبال به این نتیجه رسیدم که نمیشود به راحتی بر خلاف جریان آب شنا کرد و ترجیح دادم که در سال 86 و در اوج اقتدار باشگاه مس از فوتبال خداحافظی کنم.
– در جهان امروز از در و دیوار اطلاعات میبارد اینترنت ، شبکه های اجتماعی ، ماهواره ها، شبکه های متعدد تلویزیونی و رادیویی و … شما در جشن امضای مجموعه شعر «چغوک اوچکو» گفتید که دغدغه ام برای حفظ گویش کرمانی منجر به چاپ این کتاب شد. در چنین دنیایی آیا میتوان برای شعر به خصوص شعر بایک نگاه بومی، محلی و محدود کار کردی قائل شد؟
میتوان به شعر بومیو محلی مانندیک اثر باستانی و تاریخی مثل باغ شاهزاده و ارگ بم نگاه کرد. درست است که شاید دقیقاًیک اثر عینی تاریخی مثل موارد فوق نباشد اما باید به عنوانیک زیبایی ویک میراث باقی بماند و در تمام دنیا هم همین کار را میکنندیعنی میراث فرهنگی شان را عظیم ترین و بزرگترین سرمایه شان میدانند و به هر حال نسل آینده هم حق دارد از این گویش ها و لهجه ها بهره مند شود و بدین سبب این میراث معنوی باید در جایی ثبت شود تا نسل های آینده بتوانند با گذشته شان ارتباط برقرار کنند، من اتفاقاً فکر میکنم هر چه بیشتر از عمر این آثار و ابنیه بگذرد ارزش بیشتری پیدا میکنند و همین دغدغه مرا واداشت تا در همین دنیای ازدحام ارتباطات و فناوری به سراغ نوشتن این کتاب بروم.
– برای حفظ این میراث معنوی و فرهنگی (گویش کرمان) به قول شما؛ چه باید کرد؟
اگر به گذشته برگردیم پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هنوز هم با لهجه کرمانی صحبت میکنند و اصطلاحاتی را به کار میبرند که خاص کرمان است برای حفظ آن تمام اشخاص حقیقی و حقوقی این سرزمین که در عرصه فرهنگ کار میکنند، و نهاد ها و متولیان فرهنگ و هنر وظیفه دارند. هرچند که متاسفانه بعصی رسانه ها که وظیفه سنگینی هم دارند مثل تلویزیون ، رادیو و … بعضاً و ناخواسته این لهجه زیبا و شیرین را طوری صحبت میکنند که بیشتریک «شو»ی سرگرم کننده ویایک لهجه سطحی و وارفته را تداعی میکند و اینیک نگاه غیرمنصفانه است.
– در سال های اخیر داستان و تئاتر کرمان جهش خوبی داشتند و در سطح کشور مطرح شدند ولی شعر کرمان با وجود سابقه تاریخی و استعدادهای بالقوه و بالفعل نتوانست جریان ساز شود، فکر میکنید آسیب های شعر کرمان چیست و دورنمای آن را چگونه میبینید؟
شعریک هنر خاص است به هر حال وزن و قافیه در شعر کلاسیک و موسیقی درونی در شعر سپید شاعر را محدود میکند. این محدودیت در داستان و تئاتر و موسیقی کمتر وجود دارد. حال اگر شاعر فرزند زمانهی خود نباشد و از زمان عقب تر باشد این وضعیت وخیم تر میشود نه تنها شعر کرمان بلکه شعر ایران و جهان هم دارد از قافله سایر هنرها عقب میماند و دوران رکود خود را طی میکند. طبیعتاً در هر جغرافیا مقتضیات فرهنگی و باورهای اجتماعی، حتی محدودیت های سیاسی و فرهنگی روی ذهن و کار شاعر اثر منفی میگذارد متاسفانه اتفاق شگفت انگیزی را در این سال ها در شعر ایران وکرمان شاهد نیستیم و بیشتر میتوان گفت شاعران از روی دست هم مینویسند.
– مولفه هاییک شعر موفق از نظر شما چیست؟
من فکر میکنم مهمترین ویژگییک شعر موفق تاثیری که به جا میگذارد و ماندگاری آن است. خود من وقتییک شعر خوب میخوانم موهای دستم سیخ میشوند و این گفتنی و بیان کردنی نیستیک شعر موثر و موفق در جان آدمیجرقه میزند و او را تکان میدهد. پس از شاعران موفق دهه های 60 و 70 از جمله قیصر امین پور، حسن حسینی، سلمان هراتی ، حسین منزوی و … شعر در لایه های سطحی خودش متوقف ماند و بیشتر به بازی بایک سری کلمات و تصاویر زیبای غیرماندگار بدل شد امروز اگریک شعر خوب دریک شبکه اجتماعی منتشر شد همه میخواهند مثل آن شعر بگویند هنوز میبینیم که حافظ و سعدی و مولانا و در معاصرین شاملو، فروغ، سهراب و اخوان تجدید چاپ میشوند.
– ادبیات و شعر ما شناسنامهی فرهنگی ماست و در طول تاریخ جور همه نداشته هایمان را در فلسفه و سیاست و جامعه شناسی و … کشیده است چرا با وجود قله های آسمان بوس ادبیات کلاسیک ما مثل حافظ، فردوسی، مولوی، سعدی ، خیام و … و در ادبیات معاصر مثل هدایت، شاملو، فروغ، دولت آبادی و … شعر و ادبیات ما جهانی نمیشود؟
جهانی شدن فقط مختص شعریا هنر نیست وقتی در اقتصاد و سیاست ما متاسفانهیک نگاه جهان سومیوجود دارد چه انتظاری داریم که ادبیات ما همپای جهان بیش برود. هنر و فرهنگ در کشورهایی که به جایی رسیده اند در همه عرصه ها دولتی و بخشنامه ای نیست ولی در جوامعی مثل کشور ما با دغدغه ای که همیشه مسئولین داشته اند، هنر و فرهنگ دولتی باقی مانده است و چنین هنری هیچ گاه به بالندگی نخواهد رسید. اگر ظاهراً چیزی را به اهل فن واگذار کرده ایم واقعی نبوده است و این نگاه حاکمیتی و از بالا به پایین چندین قرن در فرهنگ و هنر ما وجود داشته و در آن رسوب کرده است
– تا آن جایی که به خاطر میآورم در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 جلسات شعر در کرمان فروغ بیشتری داشتند از جمله جلسه شعر خواجو، به مدیریت مرحوم مظهری، جلسه شعر آفریدگاران فروتن که به مدیریت خود شما برگزار میشد، تلاش های مهدی صمدانی و … ولی به مرور از آن روشنایی و اشتیاق آن سال ها کورسوی شلعه ای باقی مانده است امروز به جز چند جلسهی کم رونق جلسهی شعر پویا و فعالی که اکثریت شاعران را گردهم بیاورد؛ در کرمان وجود ندارد؛ تشت ها و اختلاف نظرها در این بخش بسیار زیاد است؛ فکر میکنید چه عواملی ما را به این نقطه رسانده است؟
جامعه از شعر و شاعری انتظار بیشتری دارد. این کهیک شاعر از حدیک آدم صرفاً رویاپرداز و احساساتی خارج شود و خودش را با زمان، زمانی که با شتاب شگفت انگیزی از خواسته های سطحی گذشته عبور میکند تطبیق دهد. طبیعتاً شعر در گذشته کارکرد بیشتری داشته است چون در آن زمان گستردگی رسانه های امروز وجود نداشت. متاسفانه در کرمان هر جا انجمنی شکل گرفته استیکیا چند نفر به عنوان دبیریا مدیر ویا هر عنوانی خواسته اند باورها و اعتقادات خودشان را به دیگران تحمیل کنند و بگویند که هر کس مثل من فکر نمیکند و شعر نمیگوید اصلاً شاعر نیست و این تنگ نظری ها و انحصارطلبی ها در عرصه های ادبی و هنری بسیاری از شاعران را خانه نشین کرد مثلاً منیادم هست در سال های دهه 60 در انجمن شعر خواجو شاید غیرطبیعی ترین سخن منظومیکه به عنوانیک مطلب خنده دار مطرح میشد که شاعری گفته: «من وضو با تپش پنجره ها میگیرم» (شعر سهراب).
– در شعر ما در دهه های گذشته دو آفت مهم وجود داشته استیکی شکل گرایی افراطی دهه 70 و دیگری ساده نویسی و ابتذال که هر دوی اینها به شعر لطمه های جدی زد این وضعیت آیا به شعر کرمان هم قابل تسری است؟
تمام این جریانات اجتناب ناپذیر بود و باید تجربه میشد امروز مخاطب حرفه ای و آگاه سره را از ناسره تشخیص میدهد. متاسفانه این نگاه حداقلی در شعر کرمان هم وجود دارد. ما در کرمانیاد نگرفتیم که انتقادپذیر باشیم فکر میکنیم که هر طور که ما فکر میکنیم درست است و بقیه طرز تفکرها غلط اند به عنوان مثال من شاید به ن خواجو بعضاً انتقاد هم داشته باشم اما معتقدم این انجمن هم کار بزرگی را در شعر کلاسیک انجام داده است.
ما در انجمن شعر آفریدگاران فروتن سعی کردیم فضایی را ایجاد کنیم که به عنوان مثال مهدی صمدانی، شهین خسروی و مازیار نیستانی بیایند دریک جمع در کنار حامد حسین خانی، محسن کاشانی و مهدی گنجی بنشینند، همدیگر را تحمل کنند، شعریکدیگر را منصفانه نقد کنند و مهم تر از همه از حال هم باخبر شوند و همدیگر را دوست داشته باشند.
– با این نگاه حداکثری و تعاملی که شما در انجمن آفریدگاران فروتن داشتید چرا این انجمن تعطیل شد؟
دقیقا دلیل شخصی داشت من حدود 35 سال کار فرهنگی کردم و همیشه دست تنها بودم؛ به نوعی از ادامه این روند خسته شدم.یک نفر این همه آدم را دعوت کند ، پذیرایی کند و دغدغه هایی داشته باشد که به مسئولیا ارگانی برنخورد و در این کشمکش از خودم غافل شدم. حتی در انجمن طنز هم این اتفاق افتاد؛ خیلی از طنزپردازان امروز کرمان از بچه های آن انجمن هستند که به همت حوزه هنری تشکیل میشد، بالاخره به نقطه ای رسیدیم که از خودم غفلت کردم. اخیراً کمتر در انجمن ها و شب های شعر شرکت میکنم و بیشتر به جمع آوری و انتشار آثار خودم میپردازم کاری که دوستانی از جمله آقایان میرافضلی و شریفی نعمت آباد به بهترین نحو انجام میدهند.
مدیرکل سابق فرهنگ و ارشاد کرمان گفتند که «دولت را با هنرمندان آشتی دادم» و برای تاسیس تشکلی به نام «خانه هنرمندان» هم گام های اولیه برداشته شد؛ پس از آن آقای فلاح به استانداری رفت و آقای علیزاده جانشین ایشان شد و ظاهراً این ایده که ایدهی خوبی هم بود در حد همان حرف های قشنگ باقی ماند و متوقف شد شما فکر میکنید که سپردن کار به دست خود هنرمندان و حمایت دولت از آنها چقدر میتواند به رشد و شکوفایی فرهنگ و هنر کمک کند؟
این ایده در صورت تحقق ایده بسیار خوبی بود ولی این امر به راحتی با تشکیل چند جلسه و رسانه ای شدن قابل تحقق نیست و بایدیک عزم جدی در همه مسئولان فرهنگی و هنری و در همه بخش ها بوجود بیاید که متاسفانه این زیرساختها فراهم نیست. مسئولین دولتی فرهنگ و هنر باید به هنرمندان و هنرمندان به آنان اعتماد کنند و این امر قطعاً به نفع هر دو گروه است زیرا هنرمندان بخش تاثیرگذار جامعه هستند .
– در جامعهی ما متاسفانه کار حرفه ای فرهنگی و هنری مثل شعر، نویسندگی، تئاتر، نقاشی، موسیقی و روزنامه نگاری از نظر اکثریت اجتماع حرفه و شغل محسوب نمیشود اکثر هنرمندان که کار حرفه ای میکنندیا مشاغلی دارند که با فرهنگ و هنر سروکار دارند از نظر اقتصادی در مضیقه اند و با توجه به اینکه شما در هر دو حوزهی فرهنگی، هنری و اقتصادی کار میکنید در این مورد چگونه فکر میکنید و چه راهکارهایی برای «غم نان» و تقویت اقتصاد فرهنگ دارید؟
متاسفانه این تفکر وجود دارد و این مسئلهیک شبه ویک روزه حل نخواهد شد فرهنگ اقتصاد هنر باید به خانواده، مهدکودک ، دبستان و دانشگاه و همه سطوح اجتماعی تسری پیدا کند و این نگاه باید از پایین به بالا شکل بگیرد و جزئی از عادتها و باورهای ما بشود در جوامعی هست که نقاش و موزیسین به خیابان میآید و هنرش را عرضه میکند و مورد توجه و استقبال مردم واقع میشود و از آن حمایت میکنند ولی در جامعه ما اگر نقاش و نوازنده ای در خیابان هنرش را عرضه کند در اکثر موارد بایک نگاه سطحی و حتی ترحم آمیز روبرو میشود در کنار این تا زمانی که نگاه متولیان فرهنگی و سیاسی به مقولهی فرهنگ و هنر عوض نشود این معضل هم چنان باقی خواهد ماند. شوربختانه امروز خرید کتاب ، تابلو نقاشی، رفتن به کنسرت و سینما و تئاتر تقریباً از سبد اقتصاد اکثر خانواده ها حذف شده است حتی افرادی که غم نان ندارند. من بعضاً تابلوی نقاشی میخرم اما وقتی مثلا ازیک استاد مسلم آبرنگ قیمت تابلواش را میپرسم ایشان تابلویی را که در خارج از کشور ده ها میلیون تومان قیمت میخورد با نگرانی و استرس 50یا 100 هزار تومان عرضه میکند و … این عمق تراژدی در هنر ما است.
مثلا ما از خود میپرسیم نویسندگان حرفه ای این استان مثل محمد علی علومییا منصور علیمرادی چگونه زندگی میکنند؟یا شاعری که میخواهد کتابی را چاپ کند به خاطریکیا دو میلیون تومان اثرش روی دستش میماند و … آیا با این همه پولی که در ورزش هزینه میشود مثلاً اگر چند درصد قیمت خریدیک بازیکن فوتبال برای هنرمندان در قالبیک صندوق هزینه شود بسیاری از دغدغه های مادی آنها از بین میرود. حتی زمانی که من در مدیریت باشگاه فوتبال مس بودم اگر به برگزارییک جشنواره فیلم، عکسیا چاپیک کتاب و … کمک میکردم مورد اعتراض و اتهام قرار گرفتم که این وظیفهییک باشگاه نیست.
– من شخصاً در مورد شعر طنز شما فکر میکنم که شما حرف های جدی زیادی دارید که به دلایلی نمیتوانیدیا نمیخواهید آنها را مستقیم مطرح کنید و به این دلیل بیشتر دغدغه هایتان را در قالب طنز بیان میکنید آیا شعر طنز امکانات بیشتری برای بیان حرف های ممنوع ! دارد؟
من صادقانه بگویم زمانی که با آقای مهندس فردوسی و روزنامه «فردوس کویر» آشنا شدم و قرار شد ضمیمه طنز «قینوس» را منتشر کنم. این کار توسط مسئولین فرهنگی وقت تحمل نشد و بعد از حدود 2 سال تعطیل شد بعد از آنیک تلنگری به فضا و روحیهی شعری من خورد و دیدم که شعرهای جدی که گفتم و بیشتر مناسبتی و جشنواره ای بودندیا به جهت این که فلان مسئول خوشش بیاید و … متوجه شدم که این شعرها به طنز خیلی نزدیک تر هستند. به این خاطر سراغ طنز رفتم و طبیعی است که شعر طنز ممکن است ماندگاری شعر جدی را نداشته باشد اما ارتباط سریع تر و منطقی تر با مخاطب برقرار میکند و میتواند از بعضی خط قرمزها عبور کند البته این هنر شاعر است که بتواند فضا را تلطیف کند که به جایی برنخورد و شخصیت کسی را تخریب نکند و حتی دغدغهی مسئولینی که خط قرمزها را تعیین میکنند، برطرف کند و این ها بود که من طنز را جدی تر گرفتم میتوانم بگویم دهها کتاب آمادهی چاپ در این زمینه دارم هر چند که در این عرصه خودم را مبتدی میدانم مثلاً من ظرف 10 شبانه روز کل دیوان حافظ را به طنز در آوردم و فکر میکنم طنازتر از حافظ در بحث طنز نداریم و این شوخی با حافظ آنقدر برایم شگفت انگیز و اشتیاق انگیز بود که تا ده شب بی وقفه ادامهیافت و تقریباً حدود 500 غزل حافظ را به طنز درآوردم و سعی کردم به ساختار اصلی شعر لطمه نخورد و به فضای سیاسی و اجتماعی امروز هم نزدیک باشد.
– چند نمونه از ابیات طنزی که با شعر حافظ نوشتید؟
مثلاً برای نمونه
بیا که قصر اَمَل سخت سست بنیاد است
شبیه مسکن مهر است اینیکی بنیاد
****
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز: که این هم سفر استانی است
****
چهل سال بیش رفت که من لاف میزنم
رندی به طعنه گفت: نماینده میشوی
****
حافظ از وعده رندان جهان غافل شد
نرود سهمیه نفت ولی ازیادش
ادامه در صفحه 8
ادامه از صفحه 5
– شما چه نگاهی به مقولهی «مخاطب» در هنر و به خصوص در شعر دارید؟
من معتقدم هنر باید چند وجهی باشد و مخاطبش را بشناسد ما نباید بگوئیم که مخاطب نمیفهمد در دنیای امروز مخاطبان بسیار باهوش هستند و به همین سبب فضاهای ذهنی شعرم را به چند دسته تقسیم کردم اگر «ساعت کلاغ» را منتشر کردم در کنارش «چغوک اوچکو» هم دارم هر چند امروز اگر قرار بود چاپ شوند با وسواس بیشتری کار میکردم ما خیلی وقت ها گناه خود را گردن مخاطب میاندازیم ضمن این که کسانی هم که نگاه ویژه ای به ادبیات دارند نباید انتظار داشته باشند تمام مخاطبین متقابلاً توانایی برقراری ارتباط با این نگاه پیشرو را داشته باشند و بهتر است توقعاتشان را پایین بیاورند.
– عده ای از شاعران در زمانه خود قبول عامیافتند و بعدها فراموش شدند مثلاً قبل از انقلاب شاعری به نام مهدی سهیلی برنامه رادیویی با موضوع شعر داشت که بسیار پرمخاطب بود و کتابهایش مثل اشک مهتاب، مشاعره و … به چاپ های متعددی میرسیدند ولی امروز تقریباً از او خبری نیست و کمتر خوانده میشود بر عکس این مورد را هم داریم که شاعرانی در زمانه خود مخاطب کمتری داشته اند و بعدها بیشتر مورد توجه واقع شدند به قطع در این مورد نمیتوان حکم کلی و واحدی داد شما چطور فکر میکنید؟
عده ای از هنرمندان از زمانهی خود عقب ترند ولی آدمهایی مثل سعدی و حافظ خیلی از زمانهی خود جلوتر بودند. آدمهایی مثل مهدی سهیلی و امثال او که زمانی تریبون داشتند و خدمت هم کردند امروز مورد اقبال نیستند ولی ممکن است تعدادی از همان نسل سهیلی مورد توجه باشند؛ زمان بی رحم است و اگر نخواهیم با زمان پیش برویم حذف خواهیم شد اما شاعرانی مثل شاملو، فروغ و سهراب که از زمانه خود جلوتر بودند امروز مورد اقبال و توجه هستند و پس از این ممکن است به دلیل سرعت تحولات در آینده اقبال به آنها هم کم شود.
– بنابراین شما فکر میکنید «جاودانگی» دروغی بیش نیست؟
جاودانگی دروغ نیست من بهیک هنرمند به عنوانیک اثر تاریخی نگاه میکنم همانطوری که باستانی پاریزی رایک اثر باستانی میبینیم تایک انسان، مگر میشود تخت جمشید، باغ شاهزاده فراموش شوند ممکن است آدمها بزرگتر شده باشند ولی گذشته و تاریخی که ساخته اند فراموش نمیشود.
– هستی شناسی و معرفت شناسی شما چه رابطه ای با طنز دارد آیا فکر میکنید جهانیک شوخی است؟
آدم از هر زاویه ای که به زندگی نگاه کند زندگی همان طور خواهد بود. طنزپرداز آدم شادی نیست در واقع طنز نگاه منطقی به زندگی و جامعه را راحت تر میکند آدم نباید از زندگی و دیگران خیلی توقع داشته باشد خیلی از تعارفات و احترامات زندگی روزمرهیک طنز تلخ است. انسان آفریده شده برای گناه و اشتباه و در کنارش برای دوستی، عشق و تاثیرگذاری همه ارزش ها نمیتواند کاملاً دریک آدم جمع شود و گرنه فرشته بودیم و آدم نبودیم. در واقع زیبایی و زشتی در نگاه ماست. آدم ها در آثاری که از خود به جای میگذارند باقی میمانند و حیات شان در واقع محدودهی تاثیرگذاری آنها است.
– «ساعت کلاغ» نام مجموعه شعر سپید کوتاهی بود که در نشر «نون» از شما منتشر شد چرا کار آزاد را ادامه ندادید؟
برخلاف تصور عموم کار سپید که تکلف وزن و قافیه کمتر دارد خیلی سخت است؛ قدیم میگفتند اگر شما انشایی بنویسد و وسطش را با پاک کن، پاک کنید؛ میشود شعر نو ولی این تصور غلطی است به عنوان مثال «توانا بود هر که دانا بود» شعر نیست «شعر گفتن» کلاسیک در واقع به قول قدیمیها «شعر جور کردن» است مثل اتفاقی که در «چغوک اوچکو» افتاد البته من سعی کردم به شاعرانگی این کارها لطمه نخورد من وقتی میبینم دوستانی که شعر سپید مینویسند از جمله شهین خسروی نژاد، مهدی صمدانی، محمد شریفی، سیدعلی میرافضلی، شهرام پارسا مطلق، مازیار نیستانی، محمدعلی قراچه داغی، کیمیا سعیدی و … چه زجری متحمل میشوند و در واقع عرق ریزان روح همین است. به این نتیجه رسیدم در این عرصه ادامه ندهم، شعرهای مجموعه «ساعت کلاغ» در واقعیک حس ویا دل نوشتهی کوتاه بودند و من برای این ها عرق روح و جسم نریخته ام هر چند که بزرگواری مثل هوشنگ مرادی کرمانی با من تماس گرفت و گفت: من بارها با خانمم «ساعت کلاغ» را خوانده ایم و لذت برده ایم. مجموعهی «ساعت کلاغ» را شاید در 4-3 ساعت نوشته ام و در حال رانندگی؛ بخشی از شعرهای من، شعرهای خیابانی هستند که در حالت رانندگی نوشته شده اند. البته در این حالت طنز کارکرد بیشتری دارد مثلاً شما میبینیدیک افسر راهنمایی سر چهارراه دارد تخمه میخورد طنز به این سادگی شکل میگیرد. البته شعرهای بخش دوم این کتاب «ساعت 10» حاصلیک دورهیکی- دو ساله هستند و مثل کلاغ از ذهن من نپریدند و روی کاغذ نیامدند؛ در این مورد نگاه سختگیرانه تری داشتم مثل «زوزهی روباه عاشق را / خدایی نیست».
– از مجموعه شعر طنز «چغوک اوچکو» بگویید چگونه شکل گرفت؟ تجربه کار با نشر «نون» و محسن بنی فاطمه چطور بود؟
اصلاً این مجموعه طنز نیست ممکن است طنز درونی و نهفته در آن باشد من به اصطلاحات و گویش کرمانی نگاهی احترام آمیز دارم هر چند که طنز هم مقدس است ولی در این مورد نخواستم نگاهی فکاهه داشته باشم و در این قالب بیاورم. این ها دغدغه های من بودند. در مورد نشر «نون» با محسن بنی فاطمه قبل از این که نشر «نون» را راه بیندازد که نونی هم برایش جز خون دل نداشته و نونی هم داشته آجر شده است در انجمن آفریدگاران فروتن آشنا شدم و با وجودی که من هم اصرار کردم که این مجموعه را چاپ نکند چون میترسیدم روی دستش بماند ولی او چاپ کرد. اما به محسن بنی فاطمه به عنوانیک آدم فرهنگی اعتقاد داشتم حتی «ساعت کلاغ» هم با کمک ایشان در نشر آموت چاپ شد. اما من به عنوانیک آدم مسئول این دغدغه را داشتم که در توزیع و پخش این کتاب به ایشان کمک کنم.
– اگر حرف خاصی دارید بفرمائید؟
من خوشحالم روزنامهی «پیام ما» دارد بهیک پیام عمومیتبدیل میشود میدانم که کار فرهنگی و روزنامه نگاری مشکلات زیادی از جمله مشکلات اقتصادی و … دارد ولی از این که روزنامهی شما از قالب «آگهی نامه» خارج شده است و دغدغه های فرهنگی و هنری هم دارد جای خوشحالی دارد و امیدوارم روزی همه نشریات استان که در کشور از نظر کمیت رکورد دارند. بهیک خودکفایی و آرامش اقتصادی برسند و بتوانند به مقولهی فرهنگ و هنر نگاه جدی تری داشته باشند از جنابعالی و همکارانتان در روزنامه «پیام ما» تشکر میکنم.
روزگاری که گذشت
بخش دوم
عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی
چون پدرم ثقل سامعه داشت، گاهی مرا با خود همراه می برد و مردمانی که می خواستند با او صحبت نمایند به وسیله من با او صحبت می داشتند و تقریباً دیلماج او محسوب می شدم. مشارالیه به واسطه آنکه پرده های گوشش پاره شده بود، هر چند صدا بلند هم بود، چیزی نمی شنید. بایستی نگاه به لب و حرکات آنهایی که با او صحبت می کردند کرده و از حرکات و باز و بسته شدن دهان و لب اشخاص کلماتشان را تشخیص داده و پی به مقصودشان ببرد. هر کس نمی توانست با او صحبت کند. خصوصاً آنهایی که دارای سبیل بودند، چون سبیل ها جلو دهان و لب هایشان را می گرفت، نمی توانستند مقصود خود را بیان نمایند در هر صورت خواهی نخواهی واسطه و مترجم حرفهای بزرگ سالان بودم و بدیهی است سخنانی که بین مردمان سالخورده بر زبان جاری می شد، غیر از حرفهایی بود که بین اطفال خردسال زده می شد و از این جهت من این پیش آمدی را که اجباراً برایم روی داده بود، برای خود یک کلاس درس مهمی تلقی می نمایم و چون بیشتر روز را با هم در گفتگو بودیم، این عادتی شده بود و اگر همراهش نبودم، کارش لنگ می ماند و نمی توانست با مردم جواب و سوال و داد و ستد کند. به این جهت غیر از موضوع پدر و فرزندی حقی دیگر هم پیدا کرده بودم و اکثر اوقات مسائل زندگی و گرفتاریها را با من در میان میگذاشت و چیزی را پنهان نمی کرد. رای مرا هم در کارها می پرسید و گاهی به تعلیم و تربیتم همت می گماشت و نشیب و فرازهای زندگی را شرح و بسط می داد و چون در سن هفت سالگی از طرف مادر یتیم شده بود ، بیشتر اوقات با گریه صحبت می کرد. چنان سخنانش تاثر آور بود که مرا هم به گریه می انداخت. نقل می نمود پدرش حاجی عبدالعلی پنبه فروش به عزم آنکه سفر بیت الله الحرام نماید و متوجه این مسئله نشده بود که نباید فرزندش را بدون مادر نزد مردمانی نادان و بی عاطفه بگذارد و سفر کند و به خیال خودش آسایشم را در این دیده بود که مرا در نزد عیالی که بجای مادر من گرفته بود نگذارد . می گفت تنهایی و یتیمی و بی کسی در خانه آقا حسن سخت بود ، خصوصا که مرا در پستویی تاریک و نمناک منزل داده بودند و نمی دانستند ، نباید چنین رفتاری را با طفل شش هفت ساله بنمایند و گمان می کردند همین که غذای مختصری در جلو رویم می گذارند از من پذیرایی کاملی کرده اند. روز به روز نحیف و لاغر می شدم و چون ماهها به حمام نرفته بودم و لباسی هم که بتوانم عوض کنم ، نداشتم سراپای بدنم را ناراحتی فرا گرفته بود و چنان در عذاب بودم که بیشتر شبها خواب نمی رفتم. زن پدرم هم مرا ندیده گرفته ، مثل آنکه در عالم خلق نشده بودم.
شبی مادرم را در خواب دیدم . دستهای خود را بگردن او افکندم از بویش جانم رمقی گرفت و زارزار گریستم و به او گفتم ای مادر خیلی بد کردی که مرا تنها گذارده و رفتی و او مرا بوسید . وقتیکه از خواب بیدار شدم ، متکائی که زیر سرم بود از اشک چشمم خیس شده بود نمی دانم چرا پدرم بی آنکه به فکر من باشد این طور مرا بی سر و سامان گذارد و به مکه رفت.
می گفت آقا حسن بزاز و خانواده اش از من کار می خواستند و به اینکه من طفلی نحیف و ناتوان بودم توجهی نداشتند. هر یک از افراد خانواده به نوعی مرا فرمان می داد. یک روز خود آقای حسن بزار یک لنگه خربزه که وزنش دو مقابل وزن من بود خریده و آنرا به پشت من گذارده گفت: حاجیو این لنگه خربزه را ببر به خانه! سنگینی و لنگری که این بار داشت ، مرا به این طرف و آن طرف کوچه می برد و نزدیک بود ، زانوهایم خم شود ناگهان احساس کردم که کسی سنگینی این بار سنگین را از پشت من گرفت و چون روی خود را برگردانیدم شخص پینه دوزی را که در آن حوالی پینه دوزی می کرد ، مشاهده کردم که آن را از پشت من گرفت.
در حاشیه ممانعت از انتقال موزه دیرینه شناسی به خارج از استان؛
از تونل زمان تا تونل وحشت
سهیلا نعمت
متن زیر حاصل گفت و گو با محسن تجربهکار مسؤول موزه دیرینه شناسی کرمان است که پس از سال ها فعالیت در کرمان قصد کوچ به کرج و برپایی این موزه را در آن شهر دارد. تلاش بسیار انجام شده که نگارنده فقط راوی حوادثی باشد که تجربه کار برای وی نقل کردهاست اما اگر قصوری در بی طرفی پیش آمده باید عرض کنم:«هزار جهد بکردم که سر عشق نگویم/نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم»
نمیدانم چرا هر از چندی حوادثی در کرمان اتفاق میافتد که آدم را متأسف می کند. چندیاست که ماجرای رخت سفر بستن آقای تجربهکار و تعطیلی اولین موزه دیرینهشناسی کرمان تنها یادآور گالیله است و دیالوگ معروفش که پس از آزادی از زندان کلیسا گفت:«با این وجود هنوز میچرخد.»
در پی این حوادث برآن شدیم که چند کلامی با وی هم صحبتشویم که حاصلش کلماتی است که روی این صفحه نقش بسته است.
گالیله داستان ما حدود ۳۳ سال هست که درگیر مطالعه و کشف و جمعآوری انواع فسیل در کرمان است تا جاییکه سال ۸۲ به همت شورای شهر وقت و مجموعه شهرداری در محل پارک انقلاب (در نزدیکی قلعه دختر کرمان) اولین موزه دیرینهشناسی کشور برای نگهداری و نمایش عمومی مجموعه ارزشمندی که تجربهکار بعد از سالها تحقیق و کندوکاو در زمستان و تابستان از کوهها و دشتهای همین استان فراهم آورده که به اعتراف دانشگاهیان و اهل فن برخی از آنها در جهان بی مانند هستند.
اما داستان به همینجا خلاصه نمیشود و هنوز بخشهای تأسف بار دیگر روایت باقی است. در پاییز ۸۹ و در غیاب مدیر آن موزه افرادی در آن مکان را میشکنند و تمام مجموعه را با صدمه فراوان به بیرون از موزه منتقل میکنند و هرچند باور کردنینیست؛ اما فسیلها و سنگوارهها در گونیهایی انباشته میشوند و به همت همین دلسوزان جلوی کشتارگاه کرمان که آن زمان محل تخیله نخالههای ساختمانیهم بوده تلانبار میشوند.
تا تجربهکار خبر میشود و به کرمان بر میگردد؛ تعداد زیادی از آثار به دست آمده کاملاً تخریب شده و باقی ماندهها هم صدمات جبران ناپذیری خورده بودند. حالا روایت، کمی تأسف بارتر میشود. تجربهکار که عمری را هزینه دیرینشناسی در استان کرده بود، مشکلات مالی چنان به وی فشار میآورد که تصمیم میگیرد از کرمان برود. چرا که او هم مثل خیل کثیری از اهل علم و فرهنگ، از نظر اقتصادی بدهکار و بی پشتوانهاست. پای حرفهایش که مینشینی خجالت زده میشوی. آنجا که میگوید فرزندم را به واسطه نپرداختن شهریه دانشگاه از جلسه امتحان اخراج کردهاند!
به هرحال با خبر شدیم که پس از دعوت رییس مرکز پژوهشهای علمی کرج، تجربهکار تصمیم به مهاجرت از استان گرفته و مجموعه گران بهای او هم به زودی در تبعیدی اجباری به کرج منتقل خواهد شد و یکی از جذابیتهای دیرینهشناسی و توریستی کرمان به سرنوشت سایر سرمایههای اینچنینی مبتلا خواهد گشت.
در راستای پیشگیری از این فاجعه استانی، جمعی از اعضای اتاق بازرگانی و دیگر هم استانیها بر آن میشوند که از رفتن وی جلوگیری کنند. با این توجیه که حتی اگر مجموعه او تنها سنگهایی از کوه و دشت استان باشد باز هم ارزش نگهداری دارد. به عنوان مثال؛ باغ سنگی که در سیرجان ساخته شد، مگر جز تعدادی سنگ بسته بر شاخههایی خشک است که سالانه تعداد زیادی توریست را به خود جلب میکند و سیرجان به بهانه لحظهای فیلمبرداری از پیر گمنام سیرجانی میزبان معروفترین کارگردانان و مستند سازان کشور بوده؟
خوشبختانه رزم حسینی استاندار کرمان قولهایی در راستای ایجاد دوباره موزه دیرینه شناسی دادهاست.(چون مکان قبلی تبدیل به تونل وحشت شده برای تفریح جوانان و نوجوانان شده) که امید همه دلسوزان این مجموعه علی الخصوص شخص تجربهکار به همین وعدههاست که بتواند در کرمان بماند و این نام پر افتخار اولین موزه دیرینه شناسی کشور کماکان در کنار نام دیگر مفاخر استان بدرخشد.
وی علاوه بر آنچه خواندید روایت کرده که چند سال پیش دعوت شده بود که موزه را در شهر زیر زمینی حیلهور واقع در دو کیلومتری کندوان برپا سازد که آن سال هم وعدههای مسؤولین و انگیزههای وطندوستی مانع از کوچ وی به تبریز شده بود. وی هنوز «ز یاران چشم یاری دارد» و خیل عظیمی از اهل علم و فرهنگ استانهم مشتاق دایر شدن این موزه در همین استان و تماشای سنگوارههای کرمان در خود استان کرمانهستند.
باغ بیرم آباد
باغ «بیرم آباد» در شرقی ترین قسمت کرمان و در دامنه های کوه های مشرف بر شهر قرار گرفته، باغی تاریخی که با وجود قدمت 480 ساله اش؛ اما دروازه های آن به روی مردم شهر بسته است.
کرمان مملو از آثار تاریخی منحصر به فرد است و این شهر رکورد دار تعداد آثار تاریخی ثبت ملی در کشور است، این یعنی تعداد قابل توجهی از آثار تاریخی در شهر وجود دارد که البته متأسفانه برخی از این آثار با وجود قدمت قابل توجه مورد بی مهری تعجب آوری قرار گرفته اند.
قدیمی ترین و منحصر به فرد ترین باغ تاریخی کرمان با درختان کهن و ساختار زیبایش اسم دیگری دارد و سال ها درهایش به روی مردم بسته است و کمتر اطلاعاتی را می توان از قدمت دقیق این باغ پیدا کرد. این باغ به حدی مهجور مانده که با اینکه در شهر کرمان و در مجاورت بنای تاریخی تخت درگاه قلی بیگ و گنبد جبلیه قرار گرفته اما کرمانی ها نیز از آن اطلاعات دقیقی ندارند.
طی سال های اخیر برج و باروهای این باغ کهن که 480 سال عمر دارد مورد بازسازی قرار گرفته؛ اما بنای درونی باغ به شدت آسیب دیده است و به دلیل رها شدن و فرسایش باد و بارش باران نمایی نیمه ویرانه از خود به جای گذاشته است.
قرار گرفتن باغ در دامنه کوه های صاحب الزمان موقعیت بسیار مطلوبی به این بنای تاریخی داده است و در صورت مرمت می تواند موقعیتی بسیار مطلوب پیدا کند.
این بنا در مجاورت جنگل انبوه صاحب الزمان و مراکز تفریحی این بخش و همچنین بنای تاریخی درگاه قلی بیگ قرار دارد.
این بنا را از یادگارهای یکی از حکمران های صفوی در کرمان به نام بیرام بیگ افشار است. بیرام بیگ فردی است که در سال های 916 هجری در کرمان حکومت می کرده و از سرتیره قاسملو محسوب می شده است. پس از اینکه افشارها توسط شاه عباس سرکوب شدند این باغ جزو اموال حاکم وقت گنجعلیخان درآمد و در نهایت در سال های بعد توسط فردی به نام قلی بیگ به آستان قدس واگذار شده است.
وسعت این باغ 4/5 هکتار است که شامل باغ های انبوه و درختان کهن سال و عمارت های داخلی است.
این باغ در حالی مدت ها مورد بی توجهی قرار گرفته و عملا از چرخه گردشگری استان کهن کرمان حذف شده بود که در نهایت با پیگیری استاندار کرمان، باغ بیرم آباد طبق توافقنامه ای مورد توجه قرار گرفت و قرار است این بنای قدیمی تا پایان سال 95 مورد بازسازی کامل و بهره برداری قرار گیرد.
