چطور دسترسی همیشگی به سرگرمی، تجربه ما از وقت‌های خالی را تغییر داده است

همیشه باید سرگرم باشیم؟





همیشه باید سرگرم باشیم؟

9 آبان 1405، 22:37

آخرین باری که در صف انتظار ایستادیم و گوشی‌مان را از جیب درنیاوردیم، کی بود؟ چند دقیقه بیکار ماندیم و نگفتیم: «حالا چه کار کنم؟» حتی وقتی منتظریم چای دم بکشد، معمولاً چیزی پیدا می‌شود که حواسمان را به خودش مشغول کند. گوشی را برمی‌داریم، صفحه را بالا و پایین می‌کنیم و چند دقیقه بعد، بی‌آنکه متوجه شده باشیم، آن لحظه گذشته است.

حالا دیگر برای سرگرم شدن لازم نیست جایی برویم، کسی را پیدا کنیم یا حتی از جایمان بلند شویم. بازی، فیلم، موسیقی و هزاران محتوای دیگر همیشه در دسترس‌اند و همه با هم یک‌جا در جیبمان جا شده‌اند. کافی است بخواهیم؛ سریع‌تر از تصورمان چیزی برای دیدن پیدا می‌شود. اگر یکی تمام شد، بعدی آماده است. انگار قرار نیست هیچ‌وقت با وقت خالی روبه‌رو شویم. اما مگر وقت خالی چه اشکالی دارد؟

به نظر می‌رسد کم‌کم به جایی رسیده‌ایم که گمان می‌کنیم بی‌حوصلگی را باید فوراً برطرف کنیم. چند دقیقه انتظار، چند لحظه سکوت یا یک بعدازظهر بی‌برنامه کافی است تا دنبال چیزی بگردیم که سرگرممان کند. گاهی پیش از آنکه حتی بفهمیم حوصله‌مان سر رفته، گوشی را برداشته‌ایم.

بچه‌ها هم در همین جهان زندگی می‌کنند؛ جهانی که در آن سرگرمی همیشه آماده است. برای گذراندن یک بعدازظهر یا روز تعطیل نیازی به هم‌بازی ندارند، لازم نیست روزها منتظر بمانند تا بچه‌های فامیل و دوست را ببینند، از میان اسباب‌بازی‌ها چیزی پیدا کنند یا خودشان فکری به سرشان بزند. بازی و ویدئو همیشه بیش از نیاز و انتظارشان برایشان آماده است. اگر حوصله‌شان سر برود، راه خلاص شدن از آن چندان دور نیست.

البته چه اشکالی دارد؟ مگر سرگرمی بد است؟ مگر قرار است بچه‌ها را از بازی و ویدئو محروم کنیم تا یاد بگیرند خودشان را سرگرم کنند؟ تماشای فیلم، بازی کردن و لذت بردن از محتوای دیجیتال بخشی از زندگی امروز است. قرار نیست هر دقیقه را به فعالیتی مفید تبدیل کنیم یا از هر بازی، مهارت و دستاوردی بیرون بکشیم. اما شاید میان «امکان سرگرم شدن» و «نیاز دائمی به سرگرم بودن» تفاوتی وجود داشته باشد که کمتر به آن فکر کرده‌ایم.

قرار نیست وقت آزاد همیشه اتفاق خاصی در خودش داشته باشد. گاهی آدم نمی‌داند چه کار کند. کمی این‌طرف و آن‌طرف می‌رود، به چیزی خیره می‌شود، وسایلش را زیر و رو می‌کند یا در فکر خودش غرق می‌شود. ممکن است از دل همین وقت‌گذرانی ایده‌ای به ذهنش برسد؛ ممکن هم هست هیچ اتفاق ویژه‌ای نیفتد.

نکته قابل توجه همین است که ما به سرگرمی‌هایی دسترسی داریم که خیلی سریع توجه‌مان را جلب می‌کنند و به ما فرصت نمی‌دهند حتی برای مدتی کوتاه با خلأ روبه‌رو شویم. وقتی هر مکثی را با محتوایی تازه پُر می‌کنیم، کمتر فرصت می‌کنیم از خودمان بپرسیم حالا دلمان چه می‌خواهد یا اصلاً بدون اینکه چیزی توجه‌مان را به خودش بکشد، چه حالی داریم.

این پرسش برای بچه‌ها هم اهمیت دارد؛ نه به این دلیل که بی‌حوصلگی حتماً آن‌ها را خلاق‌تر می‌کند یا قرار است با کنار گذاشتن گوشی به کشف بزرگی برسند، بلکه چون زندگی فقط مجموعه‌ای از لحظه‌های جذاب و سرگرم‌کننده نیست. بخشی از زندگی همین لحظه‌هاست؛ وقت‌هایی که منتظریم، نمی‌دانیم چه کنیم یا هنوز چیزی توجه‌مان را جلب نکرده است.

ما بزرگ‌ترها هم از این ماجرا جدا نیستیم. وقتی در هر فرصت کوتاهی سراغ گوشی می‌رویم، خودمان هم کمتر متوجه می‌شویم که چقدر به پُر کردن لحظه‌های خالی عادت کرده‌ایم. شاید بد نباشد گاهی گوشی را کنار بگذاریم؛ نه برای اینکه کار مفیدتری انجام دهیم یا به خودمان ثابت کنیم آدم خلاق‌تری هستیم، فقط برای اینکه ببینیم در نبود این سرگرمی آماده چه چیزی پیش می‌آید و چگونه با این‌گونه لحظه‌ها کنار می‌آییم. در دنیایی که همیشه چیزی برای دیدن، شنیدن و دنبال کردن وجود دارد، شاید توانایی مهمی باشد که گاهی مجبور نباشیم سرگرم باشیم.

شاید بد نباشد گاهی حوصله‌مان سر برود، بی‌آنکه عجله کنیم چیزی پیدا کنیم تا دوباره سرمان را گرم کند.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *