تأملی بر ریشه‌های فراموش‌شده نوآوری در ایران





تأملی بر ریشه‌های فراموش‌شده نوآوری در ایران

10 مهر 1405، 22:41

در مباحث مرتبط با توسعه خلاقیت و تحقق نوآوری، یکی از بنیادی‌ترین سوءتفاهم‌ها در ایران این است که تصور می‌شود خلاقیت نوعی محصول فوری است؛ چیزی شبیه یک قرص یا کپسول که بتوان آن را با شعار تجویز کرد و انتظار داشت که جامعه، سازمان یا یک ساختار اقتصادی ـ فرهنگی با صرف آن بتواند به‌سرعت نتایج آن را ببیند. اما برخلاف این تصور کلیشه‌ای، خلاقیت یک توانایی تک‌بعدی یا قابل انتقال مستقیم نیست؛ بلکه فرایندی پیچیده، چندلایه و زمان‌بر است که در بطن زیست‌بوم‌های یادگیری و اکوسیستم‌های فرهنگی و اجتماعی شکل می‌گیرد. تنها در شرایطی می‌تواند شکوفا شود که نهادهای آموزشی و اجتماعی بسترهای لازم برای پرورش آن را ایجاد کرده باشند. آنچه امروز در بسیاری از مدل‌های موفق توسعه اقتصاد خلاق و سیاست‌گذاری نوآوری دنیا مشاهده می‌شود، مبتنی بر این اصل بنیادین است که خلاقیت یک سرمایه بلندمدت است، نه یک امکان لحظه‌ای که با ژست گرفتن محقق شود. کشورهای پیشرو نیز بر همین اساس زمینه‌های شکل‌گیری، تثبیت و شکوفایی این سرمایه را فراهم می‌آورند.

 

برخلاف تصورات موجود، کشور ایران سابقه‌ای طولانی در تولید خلاقیت و نوآوری بومی داشته است، اما این خلاقیت نه در نتیجه سیاست‌گذاری‌های متمرکز یا بخشنامه‌ها و نه با شعارهای کمپینی ایجاد شده بود؛ بلکه در نتیجه ساختارهای فرهنگی و بومی نواحی مختلف ایران، به‌مرور و در طول زمان شکل گرفته و به فراخور در برهه پرورش یافته بود. در گذشته‌ای نه‌چندان دور، ساختارهای اجتماعی ـ فرهنگی، نظام‌های آموزش مهارتی، ارتباط نسل‌ها و پیوند عمیق زندگی مردم با طبیعت و تنوع زیست‌فرهنگی ناشی از آن، بستری فراهم می‌کرد که مهارت‌ها و ایده‌ها و شیوه‌های هنری در یک چرخه پایدار و پویا بازتولید شوند. صنایع‌دستی، معماری بومی، کشاورزی اقلیمی، نظام‌های استاد–شاگردی و الگوهای زندگی پایدار در شهرها و روستاها، همگی نشان می‌دادند که خلاقیت ایرانی نه یک پدیده وارداتی، بلکه یک تجربه زیسته و تاریخی برآمده از بطن جامعه ایران است. این خلاقیت اصیل نتیجه انباشتی از تجربه زیسته، آزمون‌وخطا و شناخت دقیق از شرایط اجتماعی، زیستی و تاب آب‌آورانه بود و دقیقاً به همین دلیل، تأثیر بسزایی در شکل‌گیری و دوام توسعه پایدار در جوامع محلی ایران داشته است.

 

در واقع، آنچه این تجربه تاریخی را حمایت می‌کرد، ساختاری بود که اجازه می‌داد افراد از مسیر تجربه، مشاهده و تعامل مستقیم با محیط، به درک و مهارت برسند. خلاقیت در چنین بستری محصول یک فرهنگ بود؛ فرهنگی که به استقلال فکری، آزادی عمل، مهارت‌آموزی از سنین پایین و نقش‌آفرینی فرد در جامعه اهمیت می‌داد. اما در دهه‌های اخیر، این فرهنگ به‌تدریج تضعیف شده و جای خود را به ساختارهای دستوری و شعاری داده که بیشتر بر حفظ ظاهر، تولید نمایشی نوآوری و اجرای پروژه‌هایی با عمر کوتاه تمرکز دارند. در چنین وضعیتی، طبیعی است که خلاقیت به‌جای آنکه یک جریان پایدار و زایا باشد، تبدیل به شعار و ژست و عکس یادگاری در نشست‌های خبری اغلب بی‌حاصل شود؛ پدیده‌ای که مصداق‌های مختلف آن را، به‌خصوص در چند سال اخیر، در کشورمان بسیار دیده‌ایم و می‌بینیم.

 

اگر خلاقیت و نوآوری در گذشته بخشی از زیست روزمره مردم بودند، امروز تلاش می‌شود تا آن‌ها را در قالب برنامه‌ها و بسته‌های سیاستی به جامعه تحمیل کنند؛ بسته‌هایی که غالباً بدون امکان‌سنجی و تحلیل و بدون توجه به قابلیت‌های واقعی نهادها اجرا می‌شوند. این شرایط باعث شده است که تصور شود نوآوری با برگزاری چند رویداد، راه‌اندازی مراکز نوآوری و رشد، یا تکرار اصطلاحاتی مانند استارتاپ، بوت‌کمپ، خلق ارزش، زنجیره ارزش و توسعه خلاق قابل دستیابی است. درحالی‌که این نگرش نه‌تنها واقعیت خلاقیت را تحریف می‌کند، بلکه افق توسعه پایدار این اکوسیستم را هم مخدوش می‌سازد؛ پدیده‌ای که شوربختانه با سرخوردگی سرمایه‌های جوان و مستعد کشور ما و مهاجرت آن‌ها، فرصت‌های بزرگی را از ایران سلب کرده است.

 

از سوی دیگر، تجربیات جهانی نیز نشان داده است که خلاقیت تنها در بستر نظام‌های آموزشی باز، تجربه‌محور، میان‌رشته‌ای و مبتنی بر آزادی اندیشه شکل می‌گیرد. کشورهایی مانند کره جنوبی و فنلاند که پروژه بلندمدت توسعه نوآوری را دنبال کرده‌اند، پیش از هر کاری، نظام آموزش‌وپرورش خود را متحول کرده‌اند؛ چراکه آموزش پایه و عالی، نه در معنای محدود مدرسه و دانشگاه، بلکه به‌عنوان یک زیست‌بوم اجتماعی، مهم‌ترین مولد خلاقیت در آن کشورهاست. در ایران اما، این حلقه بنیادی بیش از هر چیز مغفول مانده و ساختار صلب آموزش‌وپرورش مهم‌ترین مانع بروز و شکل‌گیری خلاقیت و نوآوری در جامعه است. نظام آموزشی ما غالباً حافظه‌محور بوده و مهارت‌آموزی در آن نقش کم‌رنگی دارد. تفکر نقاد و مسئله‌محور و آموزش آن هم در حاشیه قرار داشته و در بسیاری موارد حذف می‌شود. تا زمانی که چنین ساختاری اصلاح نشود، هیچ برنامه توسعه‌ای یا رویداد پرهیاهویی نتایج پایداری برای ما به‌همراه نخواهد داشت.

 

از سوی دیگر، عدم ثبات نهادی و حضور مدیرانی که نه تخصص کافی در حوزه‌های صنایع خلاق دارند و نه تسلط کافی بر ماهیت نوآوری، یکی دیگر از موانع اصلی رشد خلاقیت در ایران است. سیاست‌گذاری در عرصه خلاقیت، نیازمند درک دقیق از ساختارهای آموزشی، اقتصادی و فرهنگی است؛ نیازمند فهم میان‌رشته‌ای و نگاه بلندمدت است. اما هنگامی که انتصاب مدیر و شیوه مدیریت بر پایه روابط و ملاحظات کوتاه‌مدت انجام می‌شود، طبیعی است که خلاقیت تبدیل به ابزاری برای شوآف، برندسازی شخصی یا جذب بودجه‌های مقطعی شود و نه یک مسیر واقعی برای توسعه که بتوان به استمرار آن در بلندمدت امیدوار بود.

 

اهم این موارد نشان می‌دهد که برای احیای خلاقیت، باید به‌جای نگاه تزریقی و دستوری، به سمت بازسازی زیست‌بومی حرکت کنیم تا از رهگذر حیات آن، امکان رشد خلاقیت را فراهم آوریم. این بازسازی به معنای بازگشت صرف به گذشته نیست، بلکه استفاده از تجربه تاریخی غنی ایران در کنار بازخوانی دقیق مفاهیم جدید است. ایران اگر بخواهد بار دیگر به ظرفیت واقعی خلاقیت خود دست پیدا کند، باید نظام آموزشی خود را به سمت تجربه‌محوری، مسئله‌محوری و تفکر انتقادی سوق دهد. ایجاد ارتباط واقعی و آگاهانه میان دانش بومی و دانش جهانی و کاهش تمرکزگرایی و تقویت نقش‌آفرینی نهادهای محلی از دیگر اقدامات مؤثر در این مسیر هستند. در کنار این موارد، شکل‌گیری حکمرانی علمی و شواهدمحور و ایجاد ساختارهای پایدار برای حمایت از کسب‌وکارهای خلاق و پرورش و به‌کارگیری مدیران متخصص و آگاه، از دیگر موارد حیاتی برای تحقق توسعه خلاقیت و بروز نوآوری پایدار در کشور است.

 

فراموش نکنیم خلاقیت وقتی حیات پیدا می‌کند که جامعه امکان اندیشیدن، تجربه کردن، آزمودن و حتی اشتباه کردن داشته باشد. در گذشته تاریخی کشور ما این بستر در جوامع محلی وجود داشت، چراکه ساختارهای اجتماعی و آموزشی ایران از بطن تجربه زیسته و زندگی روزمره شکل گرفته بودند. امروز هم اگر بخواهیم نوآوری را در شکلی شایسته احیا کنیم، می‌بایست با همان منطق عمل کنیم: با ایجاد فضایی که در آن آموزش نه انتقال صرف اطلاعات، بلکه زمینه‌سازی برای فهم، تحلیل و تولید باشد. تنها در چنین شرایطی است که می‌توان به تحقق نوآوری و ظهور نتایج سازنده و حیاتی آن در کشور امیدوار بود؛ همان نتایجی که زمانی انسان ایرانی در بسیاری از شهرها، روستاها و کسب‌وکارهای بومی خود تجربه کرده بود و امروز بیش از هر زمان دیگری به بازسازی آن‌ها نیاز دارد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *