یک پژوهش، داده‌های ۱۶ ساله سرشماری «جبیر» در ۲۷ منطقه حفاظت‌شده ایران و عوامل مرتبط با تغییرات جمعیت این گونه را بررسی کرده است

آب، مدیریت و سرنوشت «جبیرهای» ایران

برای فهم سرنوشت جبیر در ایران، نگاه‌کردن به تعداد «جبیرهای» داخل یک منطقه حفاظت‌شده کافی نیست. آب، مدیریت، فعالیت‌های انسانی و شرایط زیستگاه در اطراف منطقه نیز بخشی از همان معادله‌اند





آب، مدیریت و سرنوشت «جبیرهای» ایران

29 شهریور 1405، 22:39

| پیام ما | «جبیر» یکی از علف‌خواران شاخص دشت‌ها و استپ‌های ایران است. این گونه، علاوه بر جایگاهش در زنجیره غذایی، بخشی از غذای «یوز آسیایی» را نیز تأمین می‌کند. با این حال، جمعیت جبیر در نقاط مختلف ایران روند یکسانی ندارد. در حالی که شمار جبیرها در برخی مناطق حفاظت‌شده طی سال‌های گذشته کاهش یافته، جمعیت این گونه در برخی مناطق دیگر افزایش پیدا کرده است. چه چیزی این تفاوت را توضیح می‌دهد؟ آیا بارندگی، دما و شرایط اقلیمی تعیین‌کننده اصلی‌اند یا نحوه مدیریت مناطق حفاظت‌شده و دسترسی به منابعی مانند آب نقش پررنگ‌تری دارند؟

پژوهش تازه‌ای که در پایان اوت ۲۰۲۶ در نشریه «اکولوژی و تکامل» (Ecology and Evolution) منتشر شده، برای نخستین‌بار به این پرسش در مقیاس ملی پاسخ داده است. «محمد سپهری» و «حسین وارسته‌مرادی»، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان، «حمیدرضا رضایی»، عضو هیئت علمی همین دانشگاه، و «محمودرضا همامی»، عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی اصفهان، با استفاده از داده‌های ۱۶ ساله سرشماری جبیر در ۲۷ منطقه حفاظت‌شده ایران، عوامل مرتبط با تغییرات جمعیت این گونه را بررسی کرده‌اند. بر اساس نتایج این پژوهش، در مدلی که بیشترین پشتیبانی آماری را دریافت کرده، متغیرهای اقلیمی مانند بارش و دما به‌عنوان عوامل مستقل مؤثر بر رشد جمعیت جبیر ظاهر نشدند. در مقابل، دو عامل با رشد جمعیت ارتباط داشتند: یکی مجموعه‌ای از ویژگی‌های مرتبط با سابقه و وضعیت حفاظت و دیگری وجود چاه‌ها و چشمه‌ها در مناطق پیرامونی مناطق حفاظت‌شده. این یافته به معنای بی‌اهمیت‌بودن اقلیم برای جبیر نیست. پژوهشگران تأکید می‌کنند داده‌های آنها فقط نشان می‌دهد که اثر مستقل متغیرهای اقلیمی در مقیاس مکانی و زمانی مورد بررسی قابل تشخیص نبوده است. به بیان دیگر، ممکن است اقلیم از مسیرهایی غیرمستقیم، از طریق پوشش گیاهی، آب و علوفه، یا در مقیاس‌های زمانی کوتاه‌تر بر جمعیت جبیر اثر بگذارد؛ اما میانگین‌های اقلیمی در یک دوره ۱۶ ساله نتوانسته‌اند تفاوت رشد جمعیت مناطق مورد مطالعه را توضیح دهند.

۱۶ سال سرشماری در ۲۷ منطقه

جبیر یکی از علف‌خواران بومی ایران است که در دشت‌ها و استپ‌های خشک و نیمه‌خشک کشور زندگی می‌کند. پراکنش تاریخی این گونه بسیار گسترده‌تر بوده و از دامنه‌های زاگرس در ایران تا بخش‌هایی از آسیای مرکزی، مغولستان، چین و پاکستان امتداد داشته است.

این گونه در ایران برای حفاظت از یوز آسیایی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. یوز آسیایی که در طبقه «در معرض خطر انقراض» قرار دارد، در بخش مهمی از زیستگاه‌های خود با محدودیت منابع طعمه روبه‌روست و جبیر یکی از طعمه‌های اصلی آن محسوب می‌شود.

زندگی جبیر در طول یک قرن گذشته با فشارهای مختلفی مواجه بوده است. شکار غیرقانونی، چرای دام و تخریب زیستگاه از عواملی هستند که در کاهش جمعیت این گونه نقش داشته‌اند. افزون بر این، زیستگاه‌های جبیر در ایران در معرض تغییر اقلیم، توسعه کشاورزی، جاده‌سازی، استخراج منابع و دیگر فعالیت‌های انسانی قرار دارند.

پژوهشگران برای بررسی روند جمعیت این گونه، اطلاعات سرشماری سالانه سازمان حفاظت محیط زیست را در فاصله سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۲ بررسی کردند. از میان ۶۶ منطقه‌ای که در ابتدا در نظر گرفته شدند، ۲۷ منطقه به دلیل داشتن داده‌های نسبتاً کامل و سازگار در یک دوره طولانی انتخاب شدند.

مناطقی که شکاف‌های جدی در داده‌های سرشماری داشتند، روش پایش در آنها طی زمان به‌شدت تغییر کرده بود یا کمتر از ۱۰ سال اطلاعات داشتند، از مطالعه کنار گذاشته شدند.

در این مناطق، نیروهای آموزش‌دیده سازمان حفاظت محیط زیست شمارش جبیرها را بر اساس روش‌های استاندارد سرشماری انجام داده بودند. پژوهشگران یک محدودیت مهم را نیز در نظر گرفتند: تعداد جبیرهای مشاهده‌شده الزاماً با تعداد واقعی آنها برابر نیست. ممکن است بخشی از جانوران هنگام سرشماری دیده نشده باشند.

از آنجا که اطلاعات قابل مقایسه‌ای درباره احتمال مشاهده جبیر در همه مناطق وجود نداشت، پژوهشگران شمارش‌های ثبت‌شده را به‌عنوان شاخصی از اندازه نسبی جمعیت در نظر گرفتند، نه تعداد جانوران.

به گفته آنها، استفاده از یک دوره ۱۶ ساله باعث می‌شود خطاهای کوتاه‌مدت سرشماری تأثیر کمتری بر برآورد روند بلندمدت جمعیت داشته باشد.

جبیر؛ گونه‌ای که به‌سادگی شمرده نمی‌شود

جبیر برخلاف آهو گله‌های بزرگ تشکیل نمی‌دهد و بیشتر به‌صورت پراکنده در زیستگاه حرکت می‌کند. همین ویژگی، سرشماری آن را دشوارتر می‌کند. برای مثال، در پارک ملی کویر ممکن است تعداد زیادی جبیر به آبشخورها مراجعه کنند، اما پس از آن در سطح وسیعی از زیستگاه پراکنده شوند و دیگر به شکل یک گله قابل مشاهده نباشند. بنابراین، شمار جبیرهای دیده‌شده در یک سرشماری می‌تواند به زمان، مکان و شرایط انجام شمارش وابسته باشد. این مسئله اهمیت تداوم و استانداردبودن روش‌های پایش را بیشتر می‌کند.

پژوهش حاضر نیز با درنظرگرفتن همین محدودیت، شمارش‌های ثبت‌شده را به‌عنوان شاخصی از اندازه نسبی جمعیت در نظر گرفته است، نه برآوردی قطعی از تعداد واقعی جبیرها.

چرا جمعیت جبیرها در مناطق مختلف یکسان تغییر نمی‌کند؟

پژوهشگران برای پاسخ به این پرسش، مجموعه بزرگی از متغیرها را بررسی کردند. بخشی از این متغیرها به اقلیم مربوط بود؛ از جمله میانگین دمای سالانه، حداکثر دمای ماه‌های گرم، حداقل دمای ماه‌های سرد، بارش سالانه، بارش بهاری و تعداد روزهای بارانی.

آنها همچنین از شاخص NDVI استفاده کردند؛ شاخصی که از تصاویر ماهواره‌ای به دست می‌آید و می‌تواند تصویری از وضعیت و بهره‌وری پوشش گیاهی ارائه دهد.

گروه دوم متغیرها به حضور انسان مربوط بود و تعداد روستاها، زمین‌های کشاورزی، معادن، جاده‌های آسفالته و خاکی، مدت چرای دام، شهرها و تأسیسات صنعتی را دربر می‌گرفت.

اما پژوهشگران فقط آنچه را در داخل مناطق حفاظت‌شده اتفاق می‌افتد بررسی نکردند. آنها محدوده‌ای به شعاع ۱۵ کیلومتر پیرامون هر منطقه را نیز در نظر گرفتند و تعداد چاه‌ها، چشمه‌ها، روستاها، شهرها و واحدهای صنعتی را در آن سنجیدند.

گروه سوم متغیرها به مدیریت مناطق حفاظت‌شده مربوط بود و مواردی مانند تعداد محیط‌بانان، خودروهای گشت، پاسگاه‌ها، منابع آب طبیعی و مصنوعی، سطح حفاظتی، سابقه حفاظت و ویژگی‌های جغرافیایی منطقه را دربر می‌گرفت.

برای جلوگیری از پیچیده‌شدن تحلیل بر اثر تعدد متغیرها، پژوهشگران از روش آماری «تحلیل مؤلفه‌های اصلی» استفاده کردند. این روش، متغیرهای مرتبط را در چند محور اصلی خلاصه می‌کند. در بخش اقلیمی، سه مؤلفه اصلی توانستند ۸۹٫۸ درصد تفاوت میان مناطق را توضیح دهند. مهم‌ترین محور، تفاوت دمایی بود. محور دوم بیشتر بارش و بهره‌وری پوشش گیاهی را نشان می‌داد و محور سوم روند تغییرات NDVI بهاری را دربر می‌گرفت. در بخش کاربری انسانی نیز چهار مؤلفه به دست آمد که ۷۱٫۸ درصد تفاوت‌ها را توضیح می‌دادند. یکی از این مؤلفه‌ها به‌طور مشخص چاه‌ها و چشمه‌های موجود در مناطق پیرامونی را نشان می‌داد.

در بخش حفاظت و مدیریت، سه مؤلفه ۷۷٫۱ درصد تفاوت‌ها را توضیح دادند. یکی از آنها بیشتر به تعداد نیروها، خودروهای گشت، پاسگاه‌ها و منابع آب مربوط بود و مؤلفه دیگری سابقه حفاظت، سطح حفاظتی و شکل منطقه را منعکس می‌کرد.

رابطه معکوس سابقه حفاظت و رشد جمعیت

مهم‌ترین نتیجه آماری پژوهش، رابطه منفی میان یکی از مؤلفه‌های حفاظت و رشد جمعیت جبیر بود. این مؤلفه ترکیبی از سه ویژگیِ سابقه طولانی‌تر حفاظت، سطح حفاظتی بالاتر و برخی ویژگی‌های مدیریتی منطقه را شامل می‌شد. مناطقی که در این محور امتیاز بالاتری داشتند، در دوره مورد بررسی به‌طور متوسط نرخ رشد جمعیتی پایین‌تری نشان دادند.

اما این نتیجه را نمی‌توان به این معنا گرفت که «حفاظت بیشتر باعث کاهش جمعیت جبیر می‌شود». خود پژوهشگران نیز چنین برداشتی ندارند. یک توضیح احتمالی این است که در مناطقی که مدت طولانی‌تری تحت حفاظت بوده‌اند، جمعیت جبیر ممکن است به ظرفیت برد محلی نزدیک شده باشد. در چنین شرایطی، با افزایش تراکم جمعیت، رقابت برای منابع بیشتر می‌شود و نرخ رشد جمعیت می‌تواند کاهش یابد. در بوم‌شناسی، چنین پدیده‌ای را «تنظیم وابسته به تراکم» می‌نامند؛ یعنی هرچه جمعیت به ظرفیت محیط نزدیک‌تر شود، محدودیت منابع می‌تواند سرعت رشد آن را کاهش دهد.

اما پژوهش حاضر این فرضیه را مستقیماً آزمایش نکرده است. پژوهشگران تراکم جمعیت را به‌عنوان متغیری مستقل وارد مدل نکرده‌اند و داده‌ای درباره نرخ زادآوری و مرگ‌ومیر نیز در اختیار نداشته‌اند. بنابراین، نزدیک‌شدن جمعیت به ظرفیت برد فقط یکی از توضیح‌های محتمل برای رابطه مشاهده‌شده است.

چاه و چشمه؛ عاملی مثبت برای جمعیت جبیر؟

دومین نتیجه مهم پژوهش به آب مربوط می‌شود. مؤلفه سوم کاربری انسانی زمین، که عمدتاً تعداد چاه‌ها و چشمه‌ها در محدوده ۱۵ کیلومتری اطراف مناطق حفاظت‌شده را نشان می‌داد، رابطه‌ای مثبت با رشد جمعیت جبیر داشت.

پژوهشگران احتمال می‌دهند منابع آب موجود در چشم‌انداز پیرامونی، دسترسی جبیرها به آب و علوفه را افزایش دهند. چاه‌ها و چشمه‌ها می‌توانند در مناطق خشک به نقاطی تبدیل شوند که در اطراف آنها پوشش گیاهی بیشتری شکل می‌گیرد یا دسترسی جانور به منابع غذایی آسان‌تر می‌شود. از این منظر، مرز یک منطقه حفاظت‌شده الزاماً مرز فرایندهای بوم‌شناختی نیست. جبیرها برای تأمین آب و غذا در محدوده‌های گسترده حرکت می‌کنند و شرایط بیرون از محدوده رسمی منطقه حفاظت‌شده نیز می‌تواند بر جمعیت داخل آن اثر بگذارد. این یافته اهمیت نگاه‌کردن به مناطق حفاظت‌شده به‌عنوان بخشی از گستره‌ای بزرگ‌تر را نشان می‌دهد.

اما وجود آب در خارج از مناطق حفاظت‌شده الزاماً خبر خوبی برای حیات‌وحش نیست. چاه‌ها و منابع آب ممکن است هم‌زمان انسان، دام و حیات‌وحش را به یک نقطه جذب کنند. در نتیجه، احتمال شکار غیرقانونی، مزاحمت، انتقال بیماری، رقابت با دام و برخورد با خودروها نیز ممکن است افزایش یابد.

به همین دلیل، پژوهشگران درباره خطر تبدیل چنین مناطقی به «تله بوم‌شناختی» هشدار می‌دهند؛ شرایطی که در آن یک محیط در کوتاه‌مدت منابع بیشتری در اختیار جانور قرار می‌دهد، اما خطرهای پنهان آن در نهایت می‌تواند مزایای این منابع را خنثی کند. از این رو، نتیجه پژوهش توصیه‌ای ساده برای افزایش تعداد چاه‌ها در زیستگاه جبیر نیست. برعکس، نویسندگان بر برنامه‌ریزی دقیق برای منابع آب طبیعی و مصنوعی و کاهش هم‌زمان تهدیدهای انسانی تأکید دارند.

چرا بارندگی و دما در مدل نهایی نبودند؟

شاید مهم‌ترین نکته قابل توجه در پژوهش همین باشد. در مناطق خشک ایران انتظار می‌رود بارش و دما اثر قابل توجهی بر علف‌خواران داشته باشند؛ زیرا بارندگی بر پوشش گیاهی و در نتیجه بر مقدار و کیفیت علوفه اثر می‌گذارد.

اما در مدل نهایی پژوهش، هیچ‌یک از مؤلفه‌های اقلیمی رابطه معناداری با رشد جمعیت نشان ندادند.

پژوهشگران چند دلیل احتمالی برای این نتیجه مطرح کرده‌اند. یکی اینکه دوره ۱۶ ساله مطالعه ممکن است دوره‌های اقلیمی آن‌قدر شدید و طولانی را دربر نگرفته باشد که تفاوت جمعیتی زیادی ایجاد کند. دلیل دیگر می‌تواند وجود منابع آب مصنوعی و مدیریت انسانی باشد که اثر نوسانات کوتاه‌مدت اقلیمی را تا حدی کاهش داده‌اند.

همچنین ممکن است میانگین‌های اقلیمی در سطح یک منطقه حفاظت‌شده نتوانند شرایطی را که یک جبیر در مقیاس محلی تجربه می‌کند نشان دهند. برای مثال، ممکن است میزان بارندگی در کل منطقه یکسان باشد، اما بخشی از آن بارش بیشتری دریافت کرده و پوشش گیاهی بهتری داشته باشد. یا بارشی شدید در یک سال، در مقایسه با بارشی با همان حجم که در چند نوبت رخ داده، اثر متفاوتی بر علوفه بگذارد.

از سوی دیگر، ممکن است اثر اقلیم با تأخیر ظاهر شود. برای مثال، بارش یک سال می‌تواند بر تولید علوفه و در نتیجه بر وضعیت جمعیت در سال بعد اثر بگذارد. بنابراین، پژوهشگران تأکید می‌کنند که نتیجه آنها نباید به معنای کنارگذاشتن اقلیم از معادله حفاظت از جبیر باشد. آنچه مطالعه نشان داده، این است که در مقیاس و دوره زمانی مورد بررسی، اثر مستقل گرادیان‌های کلی اقلیمی از اثر عوامل مدیریتی و چشم‌اندازی قابل تفکیک نبوده است.

فقط ۴۶ درصد ماجرا توضیح داده شده است

مدل نهایی پژوهش حدود ۴۶ درصد تغییرات رشد جمعیت جبیر را توضیح داد. یعنی بیش از نیمی از تغییرات همچنان با عوامل واردشده به مدل توضیح داده نمی‌شود.

پژوهشگران پویایی جمعیت شکارچیان، بیماری، کیفیت زیستگاه در مقیاس محلی، ترکیب علوفه، رقابت با دام، شکار غیرقانونی ثبت‌نشده و تغییرات تصادفی جمعیت را از جمله عواملی می‌دانند که می‌توانند بخشی از این تغییرات توضیح‌داده‌نشده را رقم بزنند. این مسئله اهمیت دارد، زیرا جبیر گونه‌ای جدا از محیط نیست. تغییر جمعیت آن می‌تواند حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل باشد که بخشی از آنها در داده‌های رسمی سرشماری ثبت نمی‌شوند.

برای مثال، کاهش شکار غیرقانونی ممکن است در یک منطقه باعث افزایش جمعیت شود، در حالی که بارندگی هم‌زمان کاهش یافته باشد. یا جمعیت منطقه‌ای دیگر به دلیل مدیریت مناسب افزایش پیدا کند، اما پس از چند سال، افزایش تراکم باعث کاهش سرعت رشد آن شود. به همین دلیل، پژوهشگران نتیجه می‌گیرند که مدیریت جمعیت جبیر را نمی‌توان صرفاً با تعیین یک سطح حفاظتی یا افزایش تعداد نیرو و پاسگاه‌ها توضیح داد.

مدیریت جبیر باید فراتر از مرز مناطق حفاظت‌شده باشد

یکی از مهم‌ترین پیام‌های این پژوهش برای مدیریت حیات‌وحش ایران، توجه به آن سوی مرزهای مناطق حفاظت‌شده است. جبیرها در جزیره‌ای جدا از محیط اطراف خود زندگی نمی‌کنند. منابع آب، علوفه، مسیرهای حرکت، کشاورزی، دامداری، جاده‌ها و فعالیت‌های انسانی در اطراف مناطق حفاظت‌شده می‌توانند بر وضعیت جمعیت داخل آنها تأثیر بگذارند.

یافته مربوط به چاه‌ها و چشمه‌ها نیز همین موضوع را نشان می‌دهد: بخشی از عواملی که با رشد جمعیت جبیر ارتباط دارند، خارج از مرز رسمی منطقه حفاظت‌شده قرار گرفته‌اند.

به همین دلیل، نویسندگان بر مدیریت در مقیاس گستره‌ای وسیع‌تر تأکید دارند. در این رویکرد، فقط یک منطقه حفاظت‌شده مدیریت نمی‌شود، بلکه ارتباط آن با مناطق اطراف، مسیرهای جابه‌جایی جانوران، منابع آب و فعالیت‌های انسانی نیز در نظر گرفته می‌شود. حفظ ارتباط میان زیستگاه‌ها و امکان پراکنش طبیعی نیز از دیگر نکاتی است که پژوهشگران بر آن تأکید دارند. از نگاه آنها، در مناطقی که جمعیت جبیر احتمالاً به ظرفیت بوم‌شناختی نزدیک شده است، افزایش صرف زیرساخت‌های حفاظتی ممکن است دیگر به افزایش جمعیت منجر نشود. در چنین شرایطی، حفظ کیفیت زیستگاه، اتصال مناطق مناسب و امکان جابه‌جایی طبیعی می‌تواند اهمیت بیشتری پیدا کند. برای نمونه، در پارک ملی «خبر» کرمان، جمعیت جبیر در گذشته وضعیت بسیار خوبی داشته، اما به گفته کارشناسان، در سال‌های اخیر به‌شدت کاهش یافته است؛ این در حالی است که حفاظت از منطقه شدیدتر شده است. این تجربه نشان می‌دهد افزایش حفاظت، اگر با شناخت دقیق نیازهای بوم‌شناختی گونه همراه نباشد، لزوماً به افزایش جمعیت منجر نمی‌شود.

یک مطالعه ملی با محدودیت‌های جدی

این پژوهش برای نخستین‌بار داده‌های ۱۶ ساله ۲۷ منطقه حفاظت‌شده ایران را در یک مدل ملی کنار هم قرار داده است؛ اما نویسندگان نیز بر محدودیت‌های آن تأکید دارند. مهم‌ترین محدودیت این است که تحلیل بر داده‌های سرشماری موجود در مناطق حفاظت‌شده متکی است. از میان ۶۶ منطقه اولیه، تنها مناطقی وارد مطالعه شدند که داده‌های بلندمدت و نسبتاً کامل داشتند. بنابراین، ممکن است مناطق دارای پایش بهتر در نمونه نهایی بیش از حد نمایندگی شده باشند. همچنین، شمارش‌های میدانی با وجود استفاده از روش‌های استاندارد، تعداد واقعی جبیرها را به‌طور کامل نشان نمی‌دهند.

از سوی دیگر، پژوهش نمی‌تواند مشخص کند آیا افزایش منابع مدیریتی باعث کاهش یا افزایش رشد جمعیت شده است یا وضعیت جمعیت باعث تغییر میزان سرمایه‌گذاری مدیریتی شده است. همین مسئله درباره منابع آب نیز وجود دارد. رابطه آماری میان چاه‌ها و چشمه‌ها با رشد جمعیت، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که وجود این منابع آب باعث افزایش جمعیت جبیر شده است. پاسخ‌دادن به چنین پرسش‌هایی به مطالعات میدانی دقیق‌تر، داده‌های سالانه اقلیمی و جمعیتی، اطلاعات مربوط به زادآوری و مرگ‌ومیر، حرکت جانوران و کیفیت علوفه نیاز دارد. با وجود این محدودیت‌ها، پژوهش یک پیام روشن دارد: برای فهم سرنوشت جبیر در ایران، نگاه‌کردن فقط به تعداد جبیرهای داخل یک منطقه حفاظت‌شده کافی نیست. آب، مدیریت، فعالیت‌های انسانی و شرایط زیستگاه در اطراف منطقه نیز بخشی از همان معادله‌اند. جبیر در زیست‌بوم خشک ایران به منابع محدودی وابسته است و نحوه توزیع همین منابع می‌تواند مسیر جمعیت را تغییر دهد. برای گونه‌ای که خود یکی از طعمه‌های مهم یوز آسیایی است، شناخت این رابطه فقط موضوعی مربوط به یک علف‌خوار نیست، بلکه بخشی از مسئله بزرگ‌تر حفاظت از زنجیره غذایی و زیست‌بوم‌های خشک ایران است. پژوهشگران در نهایت پیشنهاد می‌کنند مطالعات آینده تغییرات سالانه اقلیم، نرخ زادآوری و مرگ‌ومیر، پیوستگی زیستگاه، کیفیت علوفه و دیگر عوامل بوم‌شناختی را وارد تحلیل کنند. در این صورت، بهتر می‌توان فهمید چرا جمعیت جبیر در یک منطقه افزایش می‌یابد و جمعیت آن در منطقه‌ای دیگر کاهش پیدا می‌کند؛ و مهم‌تر از آن، مشخص کرد چه عاملی واقعاً باعث این تغییر شده است، نه اینکه تنها هم‌زمان با آن رخ داده باشد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *