ساحـــــل‌نشینان؛ میان معیشت و حفاظت از دریا





ساحـــــل‌نشینان؛ میان معیشت و حفاظت از دریا

21 شهریور 1405، 23:03

جزیره قشم برای بیشتر ما فقط نقطه‌ای روی نقشه نیست. جزیره‌ای است با مناظر شگفت‌انگیز، مردم مهمان‌نواز و دریایی که همیشه بخش مهمی از هویت این منطقه بوده است.

اما جنگ و سایه‌اش در یک سال اخیر فشار سنگینی بر مردم و محیط‌زیست این جزیره وارد کرده است؛ آسیب‌هایی که بعضی از آنها ممکن است جبران‌ناپذیر باشند.

از آلودگی نفتی و تعطیلی کسب‌وکارها گرفته تا نگرانی‌های امنیتی زندگی در مرز دریایی. اگر در مرکز ایران، مردم روزهایی را، هرچند کوتاه، در آرامش نسبی پس از جنگ سپری کرده‌اند، برای ساکنان حاشیه تنگه هرمز این ماه‌ها با ترس و بلاتکلیفی درباره امنیت، زندگی و معیشت همراه بوده است.
تبعات جنگ بسیار گسترده‌تر از چیزی است که از دور دیده می‌شود. آنچه بر مردم جنوب گذشته، برای کسی که در نقاط دیگر کشور زندگی می‌کند، شاید هیچ‌وقت به‌طور کامل ملموس نباشد.

یکی از نمونه‌هایش آلودگی نفتی است. بخش‌هایی از سواحل قشم درگیر آلودگی شدند، اما درباره منشأ آن پاسخ روشنی داده نشد. برای مدیریت چنین بحرانی، نه نیروی کافی وجود داشت و نه آمادگی لازم. نگرانی‌ها فقط درباره سلامت مردم نبود؛ آسیب به اکوسیستم‌های حساس ساحلی و دریایی منطقه هم جدی بود.

در کنار این موضوع، چیزی که در ماه‌های اخیر نگران‌کننده است، افزایش فشار بر منابع دریایی، به‌ویژه در سواحل شمالی قشم و محدوده جنگل‌های حراست.

اکوسیستم جنگل‌های حرا برای بسیاری از آبزیان نقش زیستگاه، پناهگاه و محل تغذیه و رشد دارد و سلامت این آبزیان مستقیماً به وضعیت منابع دریایی و زندگی جوامع محلی گره خورده است.

به گفته صیادان محلی، با افزایش خطرات فعالیت در سواحل جنوبی و محدود شدن برخی فعالیت‌های دریایی، فشار بیشتری بر سواحل شمالی و حرا وارد شده است. صیاد چاره دیگری ندارد. وقتی بخش مهمی از راه‌های درآمدی محدود می‌شود، دریا همچنان یکی از معدود منابع باقی‌مانده برای گذران زندگی است.

یکی از صیادانی که با او حرف زدم، می‌گفت خیلی از مردم این منطقه در فقر زندگی می‌کنند و نمی‌شود به‌سادگی آنها را بابت افزایش فشار بر دریا سرزنش کرد. به عقیده او، «مردم راه دیگری برای درآمد ندارند.»

اما هم‌زمان با این فشار اقتصادی، بسیاری از صیادان قدیمی از تغییر وضعیت دریا و شیوه صید هم نگران‌اند.

صیادی با حدود بیست سال سابقه، از زمانی می‌گفت که به اعتقاد او صید در منطقه «اخلاقی‌تر» بود. صیادان بیشتر به‌صورت جمعی می‌رفتند و حتی در اسکله اعلام می‌کردند قرار است در کدام خور صید کنند. فصل صید و اندازه ماهی اهمیت داشت و ماهی‌های کوچک را نمی‌گرفتند تا فرصت رشد داشته باشند.

او می‌گوید امروز این شیوه عوض شده است. هر کس به‌صورت شخصی تورهای نایلونی می‌اندازد و در مواردی، برداشت از زیستگاه بیش از ظرفیتی است که بتواند خود را بازسازی کند.

صیاد دیگری خاطره‌ای از حدود بیست سال پیش تعریف کرد. آن زمان، یکی از نیروهای محیط‌زیست برای هشدار درباره صید حلوا سفید به میان صیادان آمده و گفته بود اگر مراقب دریا نباشیم، روزی می‌رسد که باید عکس حلوا سفید را به‌عنوان یادگاری در خانه‌هایمان نگه داریم.

او می‌گوید امروز همان اتفاقی افتاده که آن زمان درباره‌اش هشدار داده شده بود. گونه‌هایی مثل حلوا سفید، حلوا سیاه، کولی بزرگ، لوچی و شنگو دیگر مانند گذشته در دریا دیده نمی‌شوند.

اینها روایت و تجربه صیادانی است که سال‌ها در این آب‌ها زندگی و کار کرده‌اند. وقتی چند صیاد قدیمی از کاهش تنوع و فراوانی آبزیان حرف می‌زنند، نمی‌شود این تغییر را نادیده گرفت.

یکی از آنها، علاوه بر صید بیش از ظرفیت، به تورهایی به نام «شطونی» اشاره می‌کند که به گفته او، در محدوده‌هایی از درگهان و باسعیدو زیر آب نصب شده‌اند و می‌توانند مسیر ورود آبزیان به خورها و جنگل‌های حرا را مسدود کنند. او همچنین می‌گوید در محدوده لافت تا گوران، قایق‌های «جل‌کش» یا صید ترال دیده می‌شوند.

ترال از جمله روش‌هایی است که به‌دلیل صید گونه‌های غیرهدف، می‌تواند فشار سنگینی بر اکوسیستم‌های دریایی وارد کند. یکی از صیادان این موضوع را با مقایسه‌ای توضیح داد: برای صید حدود ۱۰ کیلوگرم میگو، ممکن است نزدیک به ۹۰ کیلوگرم ماهی و آبزی کوچک غیرخوراکی هم وارد تور شود؛ آبزیانی که هدف صید نیستند و بخشی از آنها در نهایت به پودر و کود تبدیل می‌شوند و به‌عنوان خوراک آبزیان به مراکز پرورش آبزیان فروخته می‌شوند.
این رقم نیازمند بررسی و تطبیق با داده‌های علمی و رسمی است، اما مسئله‌ای که صیادان بر سر آن توافق دارند، حجم بالای صید در روش ترال و آسیبی است که به اکوسیستم وارد می‌کند.

یکی از آنها می‌گفت حتی در خطبه‌های نماز جمعه، مردم را به انجام ندادن صید جل تشویق می‌کنند، اما وقتی صیادان محلی می‌بینند قایق‌هایی از روستاها و مناطق دیگر بدون نظارت کافی می‌آیند، حرف آنها این است که «چرا ما نکنیم؟»

در چنین شرایطی، مسئله فقط تخلف یک صیاد نیست؛ مسئله از بین رفتن انگیزه برای رعایت قواعدی است که قرار است منابع مشترک را حفظ کنند.
صیادان به فعالیت دیگری هم اشاره می‌کنند: صید عروس دریایی. یکی از آنها از حضور افرادی از کشورهای هند و پاکستان می‌گوید که عروس دریایی را صید می‌کنند و برای چین می‌فرستند. این موضوع هم نیازمند بررسی دقیق درباره میزان برداشت، شیوه فعالیت و اثرات احتمالی آن بر اکوسیستم است.
در تمام این گفت‌وگوها یک نگرانی مشترک وجود داشت: دریا نسبت به گذشته تغییر کرده است.

کافی است با یک صیاد قدیمی حرف بزنید و امروز را با بیست سال پیش مقایسه کنید. تفاوت در تنوع و فراوانی ماهی‌ها برای آنها فقط یک عدد نیست؛ بخشی از تجربه روزمره زندگی‌شان است.

اما سؤال اینجاست: وقتی هم مردم زیر فشار اقتصادی‌اند و هم اکوسیستم دریایی با فشارهای مختلف روبه‌روست، نقش نهادهای مسئول کجاست؟

نمی‌شود از صیادی که برای تأمین زندگی‌اش به دریا وابسته است، خواست بدون داشتن راه جایگزین، فشار اقتصادی را تحمل کند. از طرف دیگر، نمی‌شود اجازه داد این فشار به برداشت بی‌رویه از منابعی منجر شود که در نهایت، خود زندگی همین مردم به آن وابسته است.

اگر برداشت و صید در این اکوسیستم مدیریت نشود، کاهش ذخایر آبزیان و تخریب زیستگاه‌هایی مثل حرا، در نهایت گریبان همان جوامع محلی را می‌گیرد.
حفاظت از حرا فقط حفاظت از درختان حاشیه دریا نیست. حفاظت از حرا، حفاظت از دریا، منابع غذایی و در نهایت آینده مردمی است که نسل‌ها زندگی‌شان را در کنار آن ساخته‌اند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *