شهر؛ زندان شیشهای دختران نوجوان
3 آذر 1404، 18:01
شهر، در گفتمان رایج، عرصهای برای شکوفایی است؛ فضایی برای اکتشاف، ساختن هویت و برقراری روابطی که وجود آدمی را کاملتر میکند. اما برای گروهی از نوجوانان، این تصویر ایدئال، جای خود را به واقعیتی تلخ و محدودکننده داده است؛ واقعیتی که در آن، شهر نه بهعنوان یک «میدان تجربه»، که به یک «زندان شیشهای» پهناور تبدیل میشود.
در برنامهای که اخیراً حضور داشتم، دختران نوجوانی از یک مرکز شبهخانواده از تجربه زیسته خود سخن گفتند. یکی از آنان به سادهترین و درعینحال، دردناکترین محرومیت خود اشاره کرد: «هر حرکتی، از یک قرار دوستانه ساده تا نشستن روی نیمکت یک پارک، زیر سایه همیشگی یک مراقب انجام میشود.» این سایه، که قرار بود نماد امنیت باشد، در عمل به چشم نظارتی دائمی بدل شده که هر لحظه از حضور در شهر را به آزمونی تحقیرآمیز تبدیل میکند.
وقتی یک دختر نوجوان نتواند بخشی از شهر را بدون حضور یک ناظر بیرونی از آنِ خود کند، درواقع شهری در کار نیست؛ او تنها از منظری بیجان و کنترلشده «عبور» میکند. این محرومیت از تجربه آزادانه، مصداق بارز «خشونت پنهان» ساختاری است؛ خشونتی که در هیچ گزارش رسمی ثبت نمیشود، اما زخمهای عمیق روانی و اجتماعی آن، برای همسالان این دختران میماند.
اگر شعار «شهر امن برای زنان» را جدی بگیریم، باید به این پرسش بنیادین پاسخ دهیم: «امنیت برای چه کسی و به چه قیمتی؟» امنیت واقعی، تنها به نبود تهدید فیزیکی خلاصه نمیشود. امنیت حقیقی، یعنی «حق انتخاب»، «امکان تجربه» و «قدرت تصمیمگیری» در فضاهای شهری. دختران شبهخانواده، اگرچه در پناه دیوارهای بلند حمایت، از گزند بسیاری خطرات مصون میمانند، اما این حصار گاه چنان تنگ است که آنان را از موهبت «شهروندی» و «شکلدهی به هویت اجتماعی» محروم میکند.
ما اغلب خشونت شهری را در قالبهای آشکار آن میشناسیم: مزاحمتهای خیابانی، تعرض و آزار. اما برای این دختران، خشونت در فقدان فرصتها رخ میدهد. حضور همیشگی ناظر، نهتنها امکان تصمیمگیری مستقل را از آنان سلب میکند، که اضطرابی مزمن و وابستگی روانی را در وجودشان نهادینه میسازد و آنان را برای حضوری فعال در جامعه آینده با تردید مواجه میکند.
در روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، ضروری است تعریف خود از خشونت را فراتر از کبودیهای بدن ببریم و زخمهای نامرئی روح را نیز ببینیم. برای بسیاری از این دختران، شهر به فضایی برای زیستن تبدیل نشده است. شهر برای آنان جایی است که هر گامشان نه با اراده خود، که با اجازه و نظارت دیگری برداشته میشود. و این، عریانترین شکل خشونت ساختاری است: خشونتی که بهنام محافظت، آزادی را مصادره میکند.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به نمایش «پسران فریدون» که دستمایه روایتی مخدوش از شاهنامه شد
پسران فریدون در متن و صحنه
آیین قالیشویان از یک دستبافته به حامل حافظه جمعی تبدیل شده است
قالی مقدس
تالاب بزنگان؛ وقتی قانون در کنار طبیعت ایستاد
آب، مسئله ملی نیست، مسئلهای منطقهای است
ویژگیهای شهر سازگار با آب
مدیریت موفق آب در شهرها در گرو چیست؟
پیام ما از استعفای معلمان و پرستاران در روزهای اخیر گزارش میدهد
انتقال هزینه بحران به مردم
کودک، بیرون از قواعد بازی
زنگ خطر سقوط کیفیت آموزش در مدارس به صدا درمیآید
کمبود معلم در کردستان
از سوی داروسازی دکتر عبیدی و انجمن آنکولوژی زنان، نخستین راهنمای بالینی کشوری مدیریت «اچ. پی. وی» و سرطان دهانه رحم رونمایی شد
مدیریت ایرانی سرطان دهانه رحم
وب گردی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید