بایگانی مطالب برچسب: پرندگان شکاری
تصور خام در سوداگری در قاچاق پرندگان شکاری
پرندگان ایران در حراجیهای عربی
«اول قاچاق، دوم قاچاق، سوم قاچاق، چهارم تخریب زیستگاه!» «آرش حبیبیآزاد»، پرندهنگر، مهمترین تهدیدهای پیش روی حفاظت از پرندگان شکاری را اینطور دستهبندی میکند. اما قاچاق هم شیوههای مختلف دارد. «رضا کیامرزی»، دامپزشک و پژوهشگر پرندگان شکاری، از تغییر روشهای برداشت شکاریها از طبیعت در سالهای اخیر میگوید: «در گذشته، بیشتر جوجههای نابالغ صید میشدند، اما اکنون مشتریها تمایل بیشتری برای خرید پرندگان بالغ دارند. صید یک پرنده بالغ، از بین بردن چندین جوجه بالقوه است و چرخه تولید نسل را دچار اختلال میکند.» «ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر، نیز روی موضوع دیگری تأکید دارد: «الگوی حفاظت ما از پرندگان، مشابه پستانداران و سایر گونهها، در محدوده مناطق چهارگانه است، درحالیکه قاچاق و صید آنها در مناطق آزاد اتفاق میافتد.» این روزها همزمان با شمارش پرندگان شکاری مهاجر توسط پرندهشناسان و پرندهنگرها در مناطق شمالی ایران، گروه دیگری هم سخت درگیر پرندگان هستند؛ قاچاقچیان و رابطهایشان. آنها در شمال و جنوب ایران به کار صید و زندهگیری و انتقال محمولههای پرندگان بومی و مهاجر به کشورهای عربی مشغولاند. دسته سومی هم داریم که پرندگان را از کشورهای آسیای میانه و مرزهای شرقی از ایران عبور میدهند تا به دست مشتریان برسانند؛ در بازار سیاه!
خرس پیدا نشد، بازی با شیر دروغ است
کلینیک پردیسان در این ماهها بهواسطه گمشدن «تولهخرس قهوهای» خبرساز شده است. کسانی که بهشکل مستمر خبرهای این حوزه را دنبال میکنند، اما برایشان خبرهای این مجموعه محدود به تولهخرس نیست. آنها بالا و پایینهای زیادی را در این مجموعه دیده و شایعات زیادی دربارهاش شنیدهاند. در گفتوگو با «نسیبه سادات میرباقر»، کارشناس حیاتوحش و مسئول کلینیک پردیسان تهران، از او درباره برخی حواشی مطرحشده درباره این مجموعه، میزان بودجه آن و سازوکار غذادهی پرسیدیم. آخرین روز زندگی پلنگ دماوند از دیگر مواردی بود که با میرباقر در میان گذاشتیم، اینکه آیا اتفاقات آخرین روز دراینباره دخیل بود یا خیر؟ چرا توله کاراکال هر شب از این کلینیک جابهجا میشد؟ وضعیت نگهداری حیوانات را استاندارد میداند و درست است که سه بالابان گم شدهاند؟
زنان پیشتاز حفاظت میان موج و جنگل
فهیمه گودرزی بارها در آب افتاده، تلفن همراهش را از دست داده، گرمازده شده و روزها از همسر و فرزندش دور بوده، اما همه اینها را جزئی از فرایند کار یک کارشناس حیاتوحش میداند. او متولد سال ۱۳۶۰ است، در مقطع کارشناسی در رشته مهندسی کشاورزی گرایش گیاهپزشکی دانشگاه تبریز و در مقطع کارشناسی ارشد در رشته زیستشناسی دریا گرایش جانوران دریا دانشگاه هرمزگان تحصیل کرد و بعد در یک مؤسسه خصوصی در حوزه آموزش نرمافزار مشغول به کار شد. چند ماهی در آنجا ماند. اما خیلی زود از آن کار دست کشید. گودرزی در آزمونهای استخدامی سازمان جهادکشاورزی و محیطزیست همزمان پذیرفته شد. «ترجیحم استخدام در مرکز استان بود، برای همین محیطزیست را انتخاب کردم. براساس فراخوان استخدامی ادارهکل حفاظت محیطزیست هرمزگان، برای پست کارشناس محیط طبیعی با شرط قبولی در آزمون ادواری در مصاحبه شرکت و از همان ابتدا در همین پست در بخش حیاتوحش کارم را شروع کردم و حدود ۲۰ سال است که صرفاً در این حوزه فعالیت دارم.» در این دو دهه او در انواع و اقسام مأموریتها در محیط خشکی و دریایی شرکت کرده و شاهد تغییر فرهنگی که زنان را در این حوزه پس میزند، بوده است. «نگرش جامعه از غیرممکن بودن بهسمت ممکن و حتی ارزشمند بودن حضور زنان در عرصههای طبیعی تغییر کرده است؛ هرچند این تغییر، کامل و یکدست در همهجا اتفاق نیفتاده است.»
نجات قوچهای مارکوپولو با شکار قانونی
آیا برای حفاظت پایدار و مؤثر از یک گونه، زیستگاه یا اکوسیستم، باید منتظر عملکرد بینقص تمام عناصر درگیر، از سیاستگذاری گرفته تا پایش و مشارکت جوامع، محلی بود؟ این پرسشی است که در دو سفر اخیرم به زیستگاه قوچ و میش مارکوپولو در کوههای پامیر شرقی در کشور تاجیکستان، بارها در ذهنم تکرار شد. سفرهایی که فراتر از یک مأموریت میدانی، به تلاشی برای درک پیچیدگیهای واقعی حفاظت از طبیعت در بسترهای متنوع اجتماعی و اقتصادی تبدیل شدند.
مادران حفاظتگر در منگنه انتظارات سنتی
«طفلک بچهها که کنارت نیستند.» این جمله را «مهری بوجار» در بیش از ۱۰ سال فعالیت حفاظتی بسیار شنیده است. اوایل ناراحت میشد و سکوت میکرد، «حالا ترجیح میدهم سکوت نکنم و توضیح دهم که هیچوقت تلاش نکردم بین «مادر بودن» و «فعال اجتماعی بودن» یکی را فدای دیگری کنم.» این پرندهنگر و حفاظتگر را در همان بدو ورودش به محیطزیست در همایش جنگل ابر در اوایل دهه ۹۰ دیدم، او خیلی زود وارد حوزه کودکان و آموزش محیطزیست در مدارس شد و پسازآن سراغ تسهیلگری رفت. ساکنان روستاهای قلعهبالا، رضاآباد و احمدآباد که در حاشیه پارک ملی توران قرار گرفتهاند، او را بهخوبی میشناسند؛ همچنانکه در کلاتهخیج و مزج که در اطراف پناهگاه حیاتوحش قرار دارند نیز نامی آشناست. او در این سالها به حوزه پرندهنگری هم وارد شد و توانست مشاهده بیش از ۳۰۰ پرنده را در فهرست خود قرار دهد. علاوهبر اینها، او راهنمای گردشگری است و با جمعی از زنان قلههای مختلفی را هم صعود کرده. در این سالها برای آشنایی بیشتر «دنیا» و «رضا» دو فرزندش بارها آنها را به سفر بردهاند؛ چه روستاهای حاشیه زیستگاههای حیاتوحش و چه برنامههای پرندهنگری! در این گفتوگو از او پرسیدم چطور وارد این حوزه شد، تاکنون چه فعالیتهایی انجام داده و فعالیت مادران در حوزه محیطزیست و حیاتوحش چقدر به رسمیت شناخته شده است.
مهاجرت،ایستگاه آخر
«نیایش مظفری» از جمله حفاظتگران نسل جدید ایران که کار میدانی خود را با شمارش پرندگان شکاری مهاجر آغاز کرده است، میگوید: «مهاجرت آخرین مسیریست که دلم میخواهد بروم. تصور جمع کردن چمدانی که در آن نتوانم خانوادهام، جنگلهای هیرکانی، خلیجفارس، دریای کاسپین و کودکانی را که هنوز مدرسهای برایشان ساخته نشده، جا دهم، برایم بسیار سخت است.» او که ۲۲ سال دارد، آکادمی حیاتوحش «چمروش» را برای آموزش محیطزیست به کودکان راهاندازی کرده است، تأکید میکند: «اگر روزی احساس کنم که در این خاک بستری برای فعالیتهای حفاظتیام وجود ندارد، میروم». مخاطب این گفته مسئولان سازمان حفاظت محیطزیست و سایر نهادها هستند؛ کسانی که میتوانند نسل جدید را در ایران نگه دارند یا باعث شوند چمدانشان را ببندند و جایی را برای زندگی انتخاب کنند که امکان فعالیت داشته باشند. در این گفتوگو با نیایش مظفری که در شیراز به دنیا آمده و در ساری بزرگ شده، علاوهبر اهمیت شمارش پرندگان شکاری مهاجر و نقش آنها در اکوسیستم به موانع پیش پای زنان حفاظتگر محیطزیست و همچنین اهمیت آموزش به کودکان و نوجوانان پرداختهایم که در ادامه میخوانید:
شمردن زندگی، نه فقط پرندگان
«فاطمه امیریکیا» و همسرش، «علی موسوی»، ساکن زاهدان بودند، اما پرندگان شکاری آنها را چند سال قبل، یعنی ۱۳۹۹، به گلوگاه مازندران کشاند و در این شهر ماندگار کرد. فاطمه در اولین سال فقط چند ساعت به محل پروژه رفت، اما خیلی زود عضو ثابت تیم مدیریت پروژه شد و بخش بزرگی از کارهای هماهنگی و مالی را بهعهده گرفت. او سال ۱۴۰۰ فقط شمارنده عقابها و سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ هماهنگکننده فنی در سایت بود و هم شمارش عقابها و امور مالی برعهده داشت و گاهی هم در کنار دوستان شناسایی پرندگان شکاری را انجام میداد. سال ۱۴۰۳ درحالیکه پرندهنگرها در حال شمارش شکاریها در گلوگاه بودند، فاطمه سروسامان دادن به بخش مالی را بر عهده داشت، برای صفحه پروژه گزارش مالی تهیه میکرد و در اختیار عموم قرار میداد. ثبت سفارشهای تیشرت با طرح پرندگان، هماهنگی برای چاپ و ... از دیگر کارهای او بود که باعث شد پروژه هم شفافیت مالی داشته باشد و حامیان را راضی نگه دارد. در چند سال کار پروژه شمارش شکاریها در گلوگاه، این پروژه توانسته است به یکی از فعالیتهای شاخص در حوزه حیاتوحش بدل شود. در گفتوگو با فاطمه امیریکیا از او پرسیدم چرا زنان در حوزه حفاظت از پرندگان فعالترند؟ فراتر از پروژه شمارش شکاریها در گلوگاه چه کارهایی انجام میدهد؟ و آیا با توجه به داوطلبانه بودن فعالیتش در پروژه گلوگاه زندگیش به لحاظ مالی دچار مشکل نشده است؟
