بایگانی مطالب برچسب: فیلم

لوکیشن «چای تلخ» را جلوی چشمانش آتش زدند

چند روزی از مراسم تشییع می‌گذشت که به همان محل بازگشته‌ام. تقاطع وصال و طالقانی. جای سنج و دمام صدای بوق ممتد ماشین‌ها و جیغ لاستیک بر آسفالت گرفته بود. سفیدپوشان روز خاکسپاری به خستگان پیاده‌رو تبدیل شده بودند. جای صدای خش‌دار کسی که در بلندگو از نقد سانسور می‌گفت را بلندگوی وانت میوه‌فروش پر کرده بود. مرد داستان ما در خاک آرام گرفته بود و زندگان تهران در تکاپوی هرروزه‌ غم نان می‌دویدند. باد از هر طرف می‌وزید. تهران دودخورده و خسته، غروب هر روزه‌اش را تجربه می‌کرد. قرار ما در کافه‌ای همان حوالی خانه‌ سینما بود. می‌خواستم آن خانم سرتاپا سفیدپوش روز خاکسپاری را ببینم. سؤالاتی داشتم که باید می‌پرسیدم. غمی که باید تسلا می‌یافت. راه‌رفتن «مرضیه وفامهر» تندوتیز است و صدایش گرفته؛ خستگی حتی از پس عینکی که بر چشم زده پیدا بود. می‌گویم تقوایی را هیچ‌وقت ندیده‌ام. فیلم‌هایش را همیشه دوست داشتم. شخصیتش را بیشتر و شیفته دانشش بودم. مردی که برای شرافتش سکوت کرد. همه از کارهای کرده و ناکرده‌اش آگاه‌اند. از ساخته‌هایش تمجید شده و از نوشته‌ها و گفته‌هایش جملات قصار ساخته‌اند. تقوایی انسانی بود برای تمام فصول برای همه سال‌های بربادرفته و روزهای در راه. اما آنچه به‌راستی مغزم را گرفتار کرده، آن ۲۳ سالی بود که فیلم نساخت و کنجکاوی اینکه پس چه‌ کرد. جرئت کردم و پرسیدم: «تقوایی در آن سال‌ها چه‌ کرد؟» وفامهر سخن آغاز می‌کند:

آینه‌ دق

آرامش در حضور تقوایی

تقوایی؛ ثبت پیچیدگی در سادگی

در ساحت سکوت و فروپاشی

نگاهی به فیلم «آرامش در حضور دیگران» ساخته «ناصر تقوایی»

مرگ در حضور دیگران

یک ماه پیش که وزیر فرهنگ و ارشاد از هنرمندان خارج از کشور دعوت کرد تا به ایران بازگردند، بیش از بیست سال از ساخت آخرین فیلم «ناصر تقوایی» که حتی از ایران هم نرفته بود، می‌گذشت. او که در ایران مانده بود و «هنرمند خارج‌نشین» نام نمی‌گرفت، بعد از «کاغذ بی‌خط» نتوانست فیلم بسازد و تا پایان عمرش هم دلیل توقف «چای تلخ» و «زنگی و رومی» که آخرین فیلم‌هایش بودند را نفهمید و می‌گفت «من مطمئنم کم‌کاری نکردم». ترجیح داد در سکوت و انزوا بماند و فیلمسازی را که شیفته‌اش بود، به خاطراتش بسپارد. با رقم‌خوردن مرگش در روز بیست‌ودوم مهرماه در یکی از بیمارستان‌های تهران، بعد از مرگ «داریوش مهرجویی»، «ابراهیم گلستان»، «فرخ غفاری» و…، یکی دیگر از آخرین بازماندگان نسل سینمای موج نو ایران هم از دست رفت. اگرچه که او همان بیست سال پیش و پس از سال‌ها دور ماندن از سینما از دست رفته بود.

تعارض زن قهرمان و قربانی

نگاهی به فیلم لبخند مونالیزا

سوءتفاهمی درباره نوجوانی

نگاهی به فیلم «چشم بادومی» و موضوع «کی‌پاپر»ها