بایگانی مطالب برچسب: صهیونیست

آخرین شهید؛ یک نونهال

«امیرعلی»، چهارساله. انگار باید این نام را پشت کاغذ نقاشی که از یک دفتر جدا شده و قرار است بر دیوار اتاقی آویز شود، نوشته‌ باشند. اما این نام حالا روی سنگ مزاری نوشته شده است: «امیرعلی فلاح»: آخرین شهید جنگ تحمیلی دوزاده‌روزه ایران و اسرائیل. امیرعلی و دوستانش در حاشیه روستای «رازباشی» بیرانشهر، وقتی بقایای مهمات را مانند یک اسباب‌بازی در روستا پیدا کرده و مشغول بازی بودند، در اثر انفجار جان داد. بازی، با احتمالاً عجیب‌ترین شیئی که در طول عمر کوتاهش دیده بود، آخرش مرگ بود.

سکوت سازمان‌های حقوق بشری در برابر نسل‌کشی

اعتراف به نسل‌کشی از قلب تل‌آویو

|پیام ما| تصویر ظرف‌هایی که در دست‌های نحیف برای گرفتن غذا دراز شده و چهره‌های رنگ‌پریده فلسطینیان، روزهاست که در فضای مجازی می‌چرخد و جهان به تماشا ایستاده که در نقطه‌ای از این زمین تعداد زیادی انسان به‌عمد، گرسنه نگه داشته می‌شوند. نخست‌وزیر اسرائیل چند روز پیش اعلام کرد «باید کمترین حد از کمک‌های بشردوستانه را وارد نوار غزه کنیم» و بیانیه‌های متعددی علیه این نسل‌کشی آشکار صادر می‌شود که آخرینش هم بیانیه نهاد حقوق بشری اسرائیلی «بتسلیم» بود. اما چقدر این بیانیه‌ها به «نسل‌کشی» آشکار در غزه معترف‌اند؟

حمله به روح ورزش در روز المپیک

آوارهای شهری و شهروندانِ بی‌پناه

بازگشت به مذاکره نیازمند یک شرط است؛ اعتماد به روند گفت‌وگو

رئیس جمهور با تاکید بر اینکه ما با مذاکره مشکلی نداریم، اما فجایعی که رژیم صهیونیستی در منطقه و کشور ما رقم زده وضعیت را بحرانی کرده است، گفت: امیدواریم پس از عبور از این بحران، باز بتوان به میز مذاکره بازگشت، البته این نیازمند یک شرط است: اعتماد به روند گفت‌وگو. نباید در میانه گفت‌وگو، مجدداً به رژیم صهیونیستی اجازه حمله داده شود و آتش جنگ آغاز گردد.

چه کسی آرش است؟

چمدان پر از آه، کوچه پر از خاک

تمام روسری و مانتوی مشکی‌اش آغشته به خاک شده است. مسن‌تر از آن است که بتواند میان زباله‌ها و نخاله‌های به‌جای‌مانده از انفجار موشکی چیزی را جابه‌جا کند. کارگرانی که برای جمع‌آوری نخاله‌ها مأمور شده‌اند، اما در ردیفی زیر سایه تل آواری آن‌سوی خیابان ایستاده‌اند و پیرزن را نگاه می‌کنند. به این دست‌های چروک و چشم‌های با نگاه مصمم نمی‌شود هیچ‌چیزی گفت. آمده است تا از میان آنچه دشمن برایش باقی گذاشته، خرده‌هایی از زندگی‌اش را پیدا کند و با خودش ببرد کمپ اسکان موقت؛ مانند چند نفر دیگر از همسایگانش که همین کار را می‌کنند. اینجا منطقه ۷ تهران است و آدم‌هایش زندگی‌ای زیر طبقه متوسط دارند. ساختن آنچه فقط در یک چشم‌برهم‌زدن نابود شد، برای این آدم‌ها سال‌ها طول کشیده بود. همین است که آمده‌اند که هرچه مانده است را بردارند؛ اگر چیزی مانده باشد.