بایگانی مطالب برچسب: بومگردی
بومگردی بازگشت به هویت نه بازتولید هتل
خانههای خشتی هنوز نفس میکشند
سالهاست بسیاری از روستاهای ایران زیر فشار مهاجرت، رکود اقتصادی و فراموشی تدریجی روزگار میگذرانند و در ماههای اخیر نیز سایه جنگ و آتشبس شکننده، نااطمینانی تازهای بر صنعت گردشگری کشور تحمیل کرده است. این در حالی است که چراغخانههای بومگردی هنوز خاموش نشده؛ خانههایی که حالا دیگر فقط محل اقامت گردشگران نیستند، بلکه به پناهگاهِ فرهنگ محلی، معماری بومی و اقتصادِ آسیبدیده روستاها تبدیل شدهاند. ۳۱ اردیبهشت، «روز ملی بومگردی»، امسال فرصتی است برای بازخوانی وضعیت صنفی که به گفته فعالانش، در سالهای سخت کنار مردم ایستاد، اما اکنون خود زیر فشار بحران اقتصادی، بدهیهای بانکی و محدودیتهای زیرساختی گرفتار شده است.
آغاز دومین دوره رویداد ملی بومگردی
دومین دوره رویداد ملی اقامتگاههای بومگردی کشور با حضور حدود ۱۵۰ نفر از مدیران، فعالان و کنشگران این حوزه در تهران آغاز شد و در استان سمنان و شهرستان شاهرود ادامه خواهد یافت. این رویداد با هدف تقویت جایگاه بومگردی در توسعه گردشگری پایدار، ایجاد پیوند میان بخش خصوصی و دستگاههای اجرایی و همچنین توسعه کسبوکارهای روستایی برگزار میشود و میزبانی آن را استان سمنان و شهرستان شاهرود بر عهده دارد.
معافیت بومگردان از پرداخت حق بیمه
معاون گردشگری کشور از معافیت فعالان بومگردی از پرداخت حق بیمه خبر داد و گفت: برای نخستین بار ۱۴ همت تسهیلات قرضالحسنه با بهره ۴ درصد برای فعالان بومگردی و صنایع دستی در نظر گرفته شده است.
بومگردی در بحران هویت
میپرسم: «من با بومگردی تماس گرفتهام؟» با اکراه میگوید: «نه! اقامتگاه سنتی، البته بوتیک هتل.» میپرسم: «عنوان در مجوزتان چیست؟» آرام میگوید: «بومگردی ولی بومگردی نیستیم. خیلی بهتریم. خودتان بیایید و ببینید. عکسهایمان هم در اینستاگرام هست. اصلاً خودتان قضاوت کنید ما بومگردی هستیم یا بوتیک هتل؟» میگویم: «مگر بومگردی چه اشکالی دارد؟» میگوید: «ما همه اتاقهایمان مستر است و تخت دارد. کفخواب نداریم. اتاقها هم بسیار تمیز است. کاملاً هتلی.» چه شد که روزگار بومگردیها اینگونه تلخ شد؟ چه شد که بومگردی از یک روش عارفانه و بومی زیبا تبدیل به مقصد گردشگری مبتذل و ارزان شد؟ چه شد که بومگردی از سبک زندگی بومی تبدیل به روش اقتصادی ناکارآمد و ناپایدار برای مردم روستایی شد؟ و شاید کلیدیترین سؤال اینکه بعد از سه دهه، مفاهیم توسعه پایدار چه جایگاهی در بومگردیها پیدا کرد؟ توسعه بهعنوان مفهومی غربی چه نسبتی با آبادگری ایرانی پیدا کرد؟ چه شد که نام بومگردی اینگونه زشت شد؟ برای بسیاری بومگردی با برنامه ماهعسل و «عباس برزگر» و کته گوجه و روستاییِ میلیاردر شروع شد؛ اما برای بسیاری که رسانه نداشتند، پیش از آن با گروه «خوشهسار بومی» و مرام درویشی و عارفمسلکی شروع شده بود و حرفهای برزگر راه به بیراهه بود. گذشتن از سد کرونا و هواپیمای اوکراینی و اعتراضات خیابانی و جنگ، درنهایت بعد از چند دهه از بومگردی و اقتصادش تن نحیف و لاغری به جا گذاشت که به بیماری بدخیمی دچار است و به تلنگری از پا درمیآید. گشتن در معانی و حرفزدن درباره این مفهوم به همراه آسیبشناسی، حالا نیاز حیاتی این حوزه است.
وقتی بومگردیها جای پناهگاهها را گرفتند
در سالهای اخیر، اقامتگاههای بومگردی به عنوان یکی از مهمترین بخشهای صنعت گردشگری کشور، رشد چشمگیری داشتهاند. استقبال از این اقامتگاهها، علاوه بر جذابیت فرهنگ بومی مناطق مختلف، به قیمت مناسبتر آنها نسبت به هتلها نیز بازمیگردد. اما سال ۱۴۰۴، با بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و جنگ ۱۲ روزه، امید بسیاری از صاحبان این اقامتگاهها را برهم زد و با آغاز جنگ تحمیلی سوم، این مشکلات تشدید شد.
زمهریر گردشگری جنوب
|پیام ما| قشم، هنگام، بوشهر، هرمز، چابهار و بسیاری از شهرها و جزایر جنوبی ایران این روزها برخلاف زمستان هر سال، خلوت و آراماند. این آرامی اما نگرانکننده و ناخواسته است. یک ماهی میشود که تنگناهای معیشتی و بعدازآن، اعتراضات سراسری و درنهایت قطع شدن اینترنت، مسافران جنوب را مجبور به صرفنظر از سفرشان کرد. تورها لغو شد، همانطورکه پروازها. اقامتگاهها خالیترین روزهای زمستانشان را سپری میکنند. آنها که به امید بهرهمندی از رونق نیمبند گردشگری در جنوب، هر سال برای مشاغل فصلی از شهرهای دیگر راهی مناطق گردشگرپذیر جنوب میشدند هم مستأصل و درماندهاند و نمیدانند چطور حسابوکتاب زندگی را در این وضعیت مدیریت کنند. با هر کسی حرف بزنی، از نابسامانی اوضاع میگوید و ضرر و زیانی که اصلاً نمیداند جبران میشود یا نه. روایت جنوب این روزها شبیه روایت بسیاری از مناطق ایران است، روایت تلخ رکودی زمستانی.
زنان و باد، داستان زندگی در نشتیفان
نام نشتیفان با آسبادها گره خورده است. اینجا جایی است که طوفان نیش میزند، شاید به گزندگی نیش عقرب! اما مردمانش دست روی دست نگذاشتند که نیش به عمق جانشان کمانه کند. به استقبالش رفتند و آن را به چیزی بهتر تبدیل کردند. آنقدر بهتر که اگر از قدیمیهای نشتیفان بپرسی میوه نشتیفان چیست؟ میگویند: باد! آنها در سرزمینی که به سختی و سرسختی معروف است، از انرژی نهفته در طوفان، برای بزرگداشت زندگی بهره بردهاند. از کدام طوفان حرف میزنیم؟ از آنها که با بادهای ۱۲۰روزه سیستان میآیند و نهفقط سیستان که کل خراسان را در هم مینوردند، آنهم از اواخر بهار تا کل تابستان. در نشتیفان روایتهای مختلفی جریان دارد، از آسبادها تا بومگردیها و از «آسگل» تا پردههای گلدوزیشده به دست زنان.
