بایگانی مطالب برچسب: جنگ

پادکست ۰۹ تیر ۱۴۰۴

تبعات این جنگ فراتر از مرزهای ایران

ما در جنگ بودیم. لحظاتی غریب که آسمان آرامش خود را دریغ کرده بود و زمین جای ناایمنی برای زندگی شده بود. جهان به ما چگونه نگاه می‌کرد؟ آیا احساسات ما برایش معنایی داشت؟ آیا کسانی بودند که صدای ما شوند؟ در همین شرایط با دانشمند ایرانی مقیم اروپا که در حال حاضر به‌عنوان پژوهشگر ارشد در مرکز تحقیقات لایبنیتس مشغول به کار است، گفت‌وگو کردیم. او تحصیلات خود را در دانشگاه سوربون و مدرسه عالی پاریس (اکول نرمال سوپریور، ENS) به پایان رسانده و هم‌اکنون به‌عنوان پژوهشگر مهمان در این دو دانشگاه و دانشگاه علم و فناوری و مؤسسه بین‌المللی ریاضی شنژن چین فعالیت می‌کند. در زمینه ژئوفیزیک، تغییراقلیم و فلسفه، به‌ویژه فلسفه عدالت زیست‌محیطی و فلسفه سیاسی پژوهش‌های گسترده‌ای دارد. علاوه‌بر انتشار مقالات علمی متعدد، سلسله‌سخنرانی‌هایی نیز در این دانشگاه‌ها و نیز کنفرانس‌های بین‌المللی ارائه کرده است. او تحقیقات گسترده‌ای در زمینه تغییراقلیم در آسیای میانه انجام داده و به‌اتفاق برخی از مراکز پژوهشی چین، مطالعات عمیقی درباره اقلیم فلات ثبت انجام داده است که نتایج آن در پیش‌بینی روندهای اقلیمی آینده این منطقه بسیار اثرگذار بوده است. آخرین نوشته منتشرشده از او، کتابی به‌نام «فلسفه عدالت زیست‌محیطی» (Philosophy of Environmental Justice) است که در آن مفهوم «اکو دوالیسم» را معرفی می‌کند. این مفهوم مدلی توسعه‌یافته براساس پایداری است که هم‌زمان بر حفظ حقوق انسان و طبیعت تأکید دارد و عدالت زیست‌محیطی را شامل تمامی موجودات زنده می‌داند. قرار بود پیش‌ازاین درباره توسعه پایدار با «مسعود رستمی» صحبت کنیم، اما اینجا ایران است و وقایع غیرقابل پیش‌بینی. برای همین این گفت‌وگو درباره جنگ اخیر ایران و اسرائیل پا گرفت. از او درباره فعالیت‌های بین‌المللی در مورد آگاه کردن مردم و نهادهای بین‌المللی درباره وضعیت ایران و از تبعات جنگ بر میراث‌فرهنگی و محیط‌زیست پرسیدیم.

مدیریت اثرات پایدار جنگ بر محیط‌زیست

چه کسانی زاگرس را آتش زدند؟

دو هفته قبل که آتش جنگنده‌های اسرائیل به ایران رسید، آتش‌سوزی جنگل‌ها در ایلام هم شدت گرفت. همان روزها که بمب‌ها بر سر مردم در تهران، کرج و بسیاری دیگر از شهرها می‌ریخت، مردان و زنان برای مهار آتش «توه حل صالح‌آباد» و «بان‌سر» می‌جنگیدند؛ همچنان‌که آتش به جنگل‌های استان فارس هم آمد. استانی که بارها توسط جنگنده‌های اسرائیل بمباران شد و البته جنگل‌های زاگرس در بویراحمد و لرستان هم از آتش‌سوزی در امان نبودند. «حسین منصوری»، مدیر انجمن مردم‌نهاد زاگرس‌بان در ایلام که در آتش دو هفته قبل شاخه‌ای آتش‌گرفته به چشمانش خورد و دستانش سوخت، حالا از شکستگی دست یکی از نیروهای منابع‌طبیعی استان و سوختگی دست‌وپای دیگر دوستانش می‌گوید. وضعیت در جنگل‌های فارس هم همین‌طور بود و «بهمن ایزدی» می‌گوید آتش، دشمن مقابل همیاران و نیروهای دولتی بود و آنها همچنان‌که صدای جنگنده‌ها را می‌شنیدند، رو در رو با آتشی بودند که در زاگرس تمامی نداشت. آنها مردانی بودند که در کنار بمباران مداوم ۱۲روزه کشور، هر روزشان در جنگل‌هایی گذشته که می‌خواهند حفظ شود. آنها نگران زاگرس‌اند، همچنان‌که نگران کل ایران‌اند.

چمدان پر از آه، کوچه پر از خاک

تمام روسری و مانتوی مشکی‌اش آغشته به خاک شده است. مسن‌تر از آن است که بتواند میان زباله‌ها و نخاله‌های به‌جای‌مانده از انفجار موشکی چیزی را جابه‌جا کند. کارگرانی که برای جمع‌آوری نخاله‌ها مأمور شده‌اند، اما در ردیفی زیر سایه تل آواری آن‌سوی خیابان ایستاده‌اند و پیرزن را نگاه می‌کنند. به این دست‌های چروک و چشم‌های با نگاه مصمم نمی‌شود هیچ‌چیزی گفت. آمده است تا از میان آنچه دشمن برایش باقی گذاشته، خرده‌هایی از زندگی‌اش را پیدا کند و با خودش ببرد کمپ اسکان موقت؛ مانند چند نفر دیگر از همسایگانش که همین کار را می‌کنند. اینجا منطقه ۷ تهران است و آدم‌هایش زندگی‌ای زیر طبقه متوسط دارند. ساختن آنچه فقط در یک چشم‌برهم‌زدن نابود شد، برای این آدم‌ها سال‌ها طول کشیده بود. همین است که آمده‌اند که هرچه مانده است را بردارند؛ اگر چیزی مانده باشد.

میان ماندن و رفتن درنگ می‌کُشدم

جویندگان زندگی زیر آوار

در چندمین روز جنگ این اتفاق افتاد مهم نیست، مهم این است که اثرات شوم این موشک‌پرانی به زندگی مردم غیرنظامی هم رسیده ‌است. گویا شعاع نقطه‌زنی اسرائیل چندصدمتر اطراف هر نقطه را منفجر و منهدم کرده است. امدادگران هنوز هم در حال فعالیت میان آوارها هستند. یکی از امدادگران به «پیام ما» از خانواده‌ایی می‌گویند که به گواه همسایگان از ابتدای جنگ تهران را ترک نکردند و چراغ اتاق‌خوابشان تا پیش از انفجار روشن بوده ‌است: «از محوطه‌ای که قاعدتاً راهرو و درگاهی منزل باشد، وارد می‌شویم. جز تلی از خاک و آهن چیزی باقی نمانده‌ است. حجم خرابی و آوار، هرگونه امیدی را به زنده یافتن ساکنین خانه پلاک ۷ می‌خشکاند. یخچال از وسط تا شده‌ است. پس آشپزخانه آنجاست. طبق گفته همسایه، روبه‌روی آشپزخانه اتاق‌خواب ساکنین پلاک ۷ است. اما روبه‌روی یخچال فقط آوار است. جلوتر که می‌رویم، تکه‌پاره‌هایی از پتو و پارچه دیده می‌شود.» این جست‌وجو همچنان ادامه دارد. امدادگران می‌پرسیدند؟ «پس کجا هستند؟ مگر یک آپارتمان ۸۰متری چقدر فضا دارد که این زوج پیدا نمی‌شوند؟» با صدای مهیب سقوط شیئی سنگین به ‌خود می‌آییم و همگی بالای سرمان را نگاه می‌کنیم. آن شیء سنگین تخت دونفره‌ای بود که در اثر انفجار همچون اعلامیه به دیوار روبه‌رویی چسبیده بود و در اثر ریزش بقایای سقف، بر زمین افتاد. اجزای بدن زوج ساکن پلاک ۷ جای بین دیوار و تخت در اتاق‌خوابشان پخش‌ شده‌ بود.

دوباره می‌سازمت وطن

در پاسداشت و اهمیت زنده‌نگاه‌داشتن گوهر «امید» در روزهای پس از جنگ تحمیلی